رفتن به مطلب

پرچمداران

  1. Dєρяєѕѕιση

    Dєρяєѕѕιση

    کاربر ویژه


    • امتیاز

      11

    • تعداد ارسال ها

      75


  2. منوچهر کوهن

    منوچهر کوهن

    کاربر جدید


    • امتیاز

      4

    • تعداد ارسال ها

      4


  3. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    • امتیاز

      3

    • تعداد ارسال ها

      57


  4. Bittelo

    Bittelo

    کاربر جدید


    • امتیاز

      3

    • تعداد ارسال ها

      6



مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز از زمان دوشنبه, 6 اسفند 1397 در همه بخش ها

  1. 1 امتیاز
    13 سوال چالش برانگیز از همه ی مدیران و تسهیلگران مدارس طبیعت در سراسر کشور 1 با اینکه در کلان شهرها و بسیاری از استان های کشور با مشکل آلودگی شدید هوا رو به رو هستیم چرا در فضای اکثر مدارس طبیعت با بهانه های مختلف به خصوص در فصل پاییز وَ زمستان با هیزم های جمع آوری شده آتش روشن می شود؟ آیا این عمل به عنوان آموزش نادرست به کودکان نمی تواند تلقی شود؟ حتی دیده شده در روزهایی که آلودگی هوا در وضعیت هشدار بوده,چنین اتفاقاتی افتاده که میتواند برای سلامتی کودک ضرر داشته باشد. 2 با وجود آگاهی از بحران شدید آب , آیا درست است که در فصل تابستان که اوج تنش آبی به خصوص در استان های جنوبی ,شرقی وَ مرکزی کشور می باشد تسهیلگران مدارس طبیعت در طول هفته , مشغول پُر و خالی کردن حوض ها و استخرهای مدارس طبیعت برای آب بازی و آب تنی کردن کودکان باشد؟ آیا این عمل به عنوان آموزش نادرست به کودکان نمی تواند تلقی شود؟ شما خود آگاه هستند که به وسیله ی تانکر به تعداد زیادی از روستاهای کشور آب رسانی می شود 3 چرا در ساختار و برنامه ریزی در مدارس طبیعت, گاهی مشاهده می شود کیفیت فدای کمیت شده است؟ 4 بسیاری بر این باور هستند که در مدارس طبیعت نگاه مادی به کودک نقش اصلی را ایفا میکند,شما چه پاسخی به این سوال دارید؟ 5 چرا اساس پاسخ دادن به نقدها و انتقادات در فضای کلان مدیریتی مدارس طبیعت, گاهی تهدید آمیز و توهین آمیز می شود؟ 6 تسهیلگری که بیمه نیست,اگر در حین انجام کار در فضای مدرسه طبیعت آسیب ببیند هزینه ی درمان وی چگونه و از چه راهی تامین می شود؟چرا؟ 7 چرا در فضای مدارس طبیعت تسهیلگران زن و مرد بدون در نظر گرفتن معیار های سنی و جنسی گاهی کودکان را در آغوش می گیرند و می بوسند؟ 8 گاهی دیده شده است مدیر و یا تسهیلگر مدرسه طبیعت با کودکان رفتاری پرخاشگرایانه دارند آیا تدبیری برای برخورد و پیشگیری از این گونه رفتارها صورت گرفته است؟ 9 دیده شده است که در فضای مدارس طبیعت برخی از کودکان رفتارهای ضد اجتماعی مثل تمسخر کردن, دعوا کردن و حرف زشت زدن را از دیگر کودکان می آموزند و در محیط های مختلف نظیر مدرسه و خانه آنها را بروز می دهند که این باعث نگرانی عمیق والدین شده است,مدیران و تسهیلگران مدارس طبیعت چنین مسائلی را چگونه توجیه میکنند؟ و برای پیشگیری وَ یا به حداقل رساندن این معضل آیا چاره ای اندیشیده شده است؟ 10 آیا قانون کار شامل تسهیلگران مدارس طبیعت می شود؟ 11 دیده شده در برخی مدارس طبیعت هیچگونه نظارت درستی به حیواناتی که در آن محیط نگهداری می شوند صورت نمیگیرد به طور مثال نه واکسنی تزریق می شود نه دامپزشکی آنها را معاینه میکند و نه حتی شرایط نگهداری حیوان مناسب است,این مشکل چگونه توسط مدیران و تسهیلگران مدارس طبیعت توجیه می شود؟ 12 نظارت بر عملکرد مدارس طبیعت توسط چه ارگانی صورت می گیرد؟چرا؟ 13 این جمله را چگونه پاسخ می دهید«در فضای برخی از مدارس طبیعت به طور غیر مستقیم, آموزش نادرست به کودکان عرضه می شود» سوال کننده:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین) سه شنبه - ۱۶ بهمن ۱۳۹۷
  2. 1 امتیاز
    1- عنه صلى الله عليه و آله :لا تُرَوِّعُوا المُسلِمَ ؛ فَإِنَّ رَوعَةَ المُسلِمِ ظُلمٌ عَظيمٌ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : مسلمان را دچار وحشت نكنيد كه ترساندن مسلمان ، ستمى بزرگ است 2- رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : كونوا عِبادَ اللّه‏ِ إخوانا ، المُسلِمُ أخُو المُسلِمِ ؛ لا يَظلِمُهُ ، و لا يَخذُلُهُ ، ولا يُحَقِّرُهُ . رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : اى بندگان خدا ! برادر باشيد . مسلمان ، برادر مسلمان است ، به او ستم نمى‏كند ، او را وا نمى‏گذارد و او را تحقير نمى‏كند 3- عنه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : المُسلِمُ أخُو المُسلِمِ ، لا يَمنَعُهُ الماعونَ . رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : مسلمان ، برادرِ مسلمان است و لوازم ضرورى زندگى را از او دريغ نمى‏دارد 4- عنه صلى الله عليه و آله :المُسلِمُ أخُو المُسلِمِ ؛ لا يَمنَعُهُ الماعونَ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : مسلمان برادر مسلمان است و از نيكى به او خوددارى نمى كند 5- عنه صلى الله عليه و آله :المُسلمُ أخُو المُسلِم ، لا يَظلِمُهُ ولا يَشتُمُهُ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : مسلمان ، برادر مسلمان است ، به او ستم نمى كند و ناسزايش نمى گويد 6- عنه صلى الله عليه و آله :المُسلمُ أخُو المُسلمِ ، لا يَخُونُهُ ولا يَكذِبُهُ ولا يَخذُلُهُ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : مسلمان ، برادر مسلمان است ؛ به او خيانت نمى كند ، به او دروغ نمى گويد و او را تنها و بى ياور نمى گذارد 7- عنه صلى الله عليه و آله :أفضَلُ الصَّدَقةِ أن يَتَعَلَّمَ المَرءُ المُسلمُ عِلما ثُمّ يُعَلِّمَهُ أخاهُ المُسلمَ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : برترين صدقه، اين است كه شخص مسلمان ، علمى بياموزد و سپس آن را به برادر مسلمان خود ياد دهد 8- عنه صلى الله عليه و آله :لا تُرَوِّعُوا المُسلِمَ ؛ فَإِنَّ رَوعَةَ المُسلِمِ ظُلمٌ عَظيمٌ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : مسلمان را دچار وحشت نكنيد كه ترساندن مسلمان ، ستمى بزرگ است 9- عنه صلى الله عليه و آله :المُسلِمُ أخُو المُسلِمِ ؛ لا يَظلِمُهُ ، و لا يُسلِمُهُ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : مسلمان ، برادرِ مسلمان است ؛ نه به او ستم مى كند و نه او را تسليم [مشكلات ]مى نمايد 10- عنه صلى الله عليه و آله :المُسلِمُ مِرآةُ المُسلِمِ ، فَإِذا رَأى بِهِ شَيئا فَيَأخُذُهُ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : مسلمان ، آينه مسلمان است . پس هر گاه در او چيزى ديد ، آن را بر مى دارد 11- عنه صلى الله عليه و آله :لا يَحِلُّ لِامرِئٍ مُسلمٍ أن يَأخُذَ مالَ أخِيهِ بغَيرِ حَقِّهِ ؛ وذلكَ لِما حَرَّمَ اللّه ُ عَزَّوجلَّ مالَ المُسلمِ علَى المُسلمِ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : بر هيچ مسلمانى روا نيست كه مال برادرش را به ناحق بگيرد؛ زيرا خداوند عز و جل مال مسلمان را بر مسلمان، حرام كرده است 12- عنه عليه السلام :المُصلِحُ ليسَ بكاذِبٍ . امام صادق عليه السلام : اصلاح دهنده [ميان مردم مسلمان]، دروغگو به شمار نمى آيد 13- رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله :مِن إجلالِ اللّهِ إجلالُ ذي الشَّيبَةِ المُسلمِ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : احترام نهادن به مسلمان سالخورده ، احترام به خداوند است 14- عنه عليه السلام :أعظَمُ الخَطايا اقتِطاعُ مالِ امرِئٍ مسلمٍ بغَيرِ حقٍّ . امام على عليه السلام : بزرگترين گناه ، به ناحق خوردن مال مسلمان است 15- رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله :هَجرُ المُسلِمِ أخاهُ كَسَفكِ دَمِهِ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : قهر كردن مسلمان با برادرش، مانند ريختن خون اوست 16- الإمام الصادق عليه السلام :ما رَأَيتُ شَيئا هُوَ أضَرُّ في دينِ المُسلِمِ مِنَ الشُّحِّ . امام صادق عليه السلام : من براى دين مسلمان ، چيزى زيانبارتر از بخل نديده ام 17- رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله :قِتالُ المسلمِ أخاهُ كُفرٌ ، و سِبابُهُ فُسوقٌ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : جنگيدن مسلمان با برادر خود كفر است، و دشنام دادن به او فسق 18- رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله :التّاجرُ الأمينُ الصَّدوقُ المسلِمُ معَ الشّهداءِ يَومَ القيامةِ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : تاجر درستكار، راستگو و مسلمان ، در قيامت با شهيدان است 19- رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله :إنَّ أوَّلَ شيءٍ يُرفَعُ مِن هذهِ الاُمّةِ الأمانَةُ و الخُشوعُ ، حتّى لا تَكادُ تَرى خاشِعا . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : نخستين چيزى كه از ميان اين امت رخت بر مى بندد، امانتدارى و خشوع است، چندان كه تقريبا مسلمان خاشعى نمى يابى 20- عنه عليه السلام :مَن كانَ في حاجَةِ أخيهِ المؤمنِ المسلمِ كانَ اللّهُ في حاجَتِهِ ما كانَ في حاجَةِ أخيهِ . امام صادق عليه السلام : كسى كه به فكر برآوردن نياز برادر مؤمن مسلمان خود باشد، تا زمانى كه در فكر نياز او باشد، خداوند در كار نياز وى باشد 21- الإمامُ عليٌّ عليه السلام :رَوِّضوا أنفُسَكُم على الأخْلاقِ الحَسَنَةِ ؛ فإنّ العَبدَ المُسلِمَ يَبلُغُ بحُسْنِ خُلقِهِ دَرجَةَ الصّائمِ القائمِ . امام على عليه السلام : نفْسهاى خود را بر اخلاق نيكو تمرين دهيد ؛ زيرا كه بنده مسلمان، با حُسنِ خُلقِ خود به درجه روزه گيرِ شب زنده دار مى رسد 22- عنه صلى الله عليه و آله :لا ضَرَرَ و لا إضرارَ في الإسلامِ، فَالإسلامُ يَزيدُ المُسلمَ خَيرا و لا يَزِيدُهُ شَرّا . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : در اسلام ضرر و زيان زدن به ديگران ممنوع است ؛ زيرا اسلام بر خير مسلمان مى افزايد و شرّى به او نمى رساند 23- عنه عليه‏السلام: ما عُبِدَ اللّه‏ُ بِشَيءٍ أحَبَّ إلَى اللّه‏ِ مِن إدخالِ السُّرورِ عَلَى المُؤمِنِ . امام باقر عليه‏السلام : خداوند به چيزى كه نزدش محبوب‏تر از شادمان ساختن مسلمان باشد ، پرستيده نشده است 24- عنه صلى الله عليه و آله :مَن أصبَحَ لا يَهتَمُّ بِاُمُورِ المُسلمينَ فَلَيسَ بِمُسلمٍ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هركه صبح كند و به فكر گرفتاريهاى مسلمانان نباشد ، مسلمان نيست گردآوری:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین) چهارشنبه - ۱۵ اسفند ۱۳۹۷
  3. 1 امتیاز
    او اکنون اینجاست جدار دریای آسمان ترک خورده است و سیلاب از آسمان جاریست تمام دیوارها ، روزنه ها و پنجره ها را گشوده ام و تن پوش بسیار گرمی پوشیده ام رایحه و نوای دل انگیزی فضا را پرکرده است نوای آن که بسیار دوستش دارم او که یگانه است ، ولی نام های بسیاری دارد و اما نامش را نمیدانم رایحه و نوایش از هر طرف به گوشم میرسد و در او غرق شده ام و نه فقط در نوای او... که در وجود او که در هستی او.... که اکنون تمام وجودم را در برگرفته است و در عشق او ....که میدانم... هم اکنون در کنارم هست و نمیدانم کیست...؟ غوطه می خورم گرما و نرما ، لطافت وجودش .. بر پوست برهنه صورتم می وزد لب هایم را در جستجوی لبهای او به هر سو می چرخانم.... و دست هایم را برای در آغوش گرفتن او به هر سو میگردانم او از میان دست هایم میگریزد ولی با هر نفسم... به درون ریه هایم، به تمام سلولهای وجودم رخنه می کند و هستیم را...سراسر آرام میکند و چشمانم را بی اراده می بندم
  4. 1 امتیاز
    رد پای زندگی برف می بارد ....... برگستره دشت زندگی برف می بارد...... یک دست و یک سان بررنگ ها و بی رنگی ها .... برف می بارد... بربلندی ها ، پستی ها و سختی ها ....... برف می بارد............. مرد هم چنان پیش میرود ... در فراز و نشیب راه گاهی مصمم ........ گاه مردد گاه استوار ...... گاهی خمیده و تکیده و لرزان و در انتها ...... به هنگام وداع قبل از گذر از رود مرموز پر از راز مرد سر میگرداند ... به باز پس می نگرد اما ، برف را، یک دست و یک سان، بی هیچ نشانی می بیند دریغا ..... هیهات بی اندک اثری از رد پای مرد در راه بی بازگشت بر گستره دشت زندگی برف هم چنان می بارد............ برف می بارد................ برف می بارد........... برف می بارد....... وودلند هیلز – ژانویه 2010 منوچهر کوهن
  5. 1 امتیاز
    خیلی باحال بود ☺️
  6. 1 امتیاز
    دکتر مفتاحی در حالی که حرص می خورد گفت: دخترم دقیقا کجای بدنت درد می کنه ؟ خواستم بش بگم دکتر تو نمی خواد حرص بخوری ولی نمی شد .افت داشت واسه من، این طرز برخورد با یک دکتر محترم نبود. دکتر های این دور و زمونه عجیب غریب شده بودن خودشون به جای اینکه بفهمه مریضشون چه مرگشونه مریض و باز خواست می کردن آقا شاید من نخاعم خدایی ناکرده زبون دشمنت لال بریده باشه حتما باید از مریض رو به مرگ بپرسید: خانم آیا نخاعتون قطع شده ؟ آیا این طرز برخورد با یک مریض در حال موته؟ -خانوم... من: همه جای بدنم درد می کنه یه جای خاص نیست . - پس بذارید دست بزنم به بدنتون ببینم دستو پاتون آسیب خاصی ندیده؟ دستاشو از جیب روپوش چرک مردش بیرون اورد ... تا دستش خورد به پام فریادم بلند شد: دست به پام نزنید دستم درد می گیره ! دکتر با تعجب گفت : دستت؟ ناله ای سر دادم و اصوات نامفهومی از دهنم خارج شد... فک کنم الان کفترهای اسمال داشتن به حال من زار زار گریه می کردن ... می خوام گریه نکنن نکبتا الهی گربه های تو کوچه پر پرشون کنن . هرچی می کشم از دست این اسماعیل و جک و جونوراش دکتر با انگشتش سر کچلشو که عین چلچراغ برق می زد خاروند و یه چیزایی تو برگه نوشت ... لامصب سرتاسش از آینده ی من بی کار و بدبخت روشن تر بود دفعه ی دیگه بکشنم هم پیش تو یکی نمیام ، تصورم و از هر چی دکتر داشتم داغون کردی ... اگه یه بار دیگه گیر تو بیفتم یه تفنگ ور می دارم و خلاص! یک دفعه صدای بکشنی اومد و همه چیز وایستاد . ننه اختر رو دیدم که عین گاو های وحشی بلا نسبت گاو وحشی نفس نفس می زد. من : ننه غلط کردم ننه: می دونم یه غودای بلند به تقلید از مرحوم بروسلی گفت و پاشو فرود آورد تو گردنم و بعد غیبش زد دکتر رو به بابام که با بی تفاوتی تمام به جیغ و داد های من گوش می داد نگاهی کرد وگفت: باید بره بخش رادیولوژی فک کنم پاش شکسته باشه دکتر کجای کاری که ننه مرحومم گردنمم افلیج کرد بابا سری تکون داد و گفت: چیز مهمی نیست خدا رو شکر! فقط پاشه!
  7. 1 امتیاز
    بالاخره مهتاب شلنگو اورد . کل حیاطو خیس کرده بود ...خوب که مرغه رو آبیاری کردیم گفتم:آماده ای حنا رو بفرستیم تو لونش؟ با تعجب گفت: حنا ؟ گفتم : آره حننا مرغ اسمال !! با ذوق گفت : جوری بفرستش اونور که وسط کفتراش هلی کوپتری فرود بیاد می خواستم از خنگی وحماقت این خواهرم مرغه رو تا ته فرو کنم توی حلقش مگه من سوپر منم یا اسپایدر من ؟ لا الا الی ... رفتم نزدیک دیوار و یه نگاه به مرغه و یه نگاه یه دیوار کردم دوباره یه نگاه به مرغه و یه نگاه به دیوار کردم دوباره خواستم همون حرکت و تکرار کنم که حنا با ناله گفت: قادر قودو قودا قدم قد (ترجمه :خواهر تور ور خدا ولم کن ای) پوزخندی زدم و شرو ع کردم به دویدن و پریدم تو هوا مهتاب جیغ می زد ولی جیغاش صدا نداشت و می کوبید تو سر خودش حنا رو ول کردم .برگشت و بالشو لای پر های خیس شدش فرو برد و گفت: قودا قحمتت قنه (ترجمه :خدا رحمتت کنه) و حنای ما لای درخت های مو و انجیر گم شد... یک دفعه با بشکن آرومی همه چیز وایساد متوجه روح ننه بزرگ شدم که روی دیوار نشسته بود و با بادبزن داشت خودشو باد می زد ...لبخند مرموزی روی لباش بود پس کار ننه اختر بوده!!!!!! با در موندگی خطاب به ننه که داشت نخود چی کشمیش می خورد گفتم : ننه من مردم؟ همونطور با دهن پر گفت : ننه اون عمه ذلیل مرده نکبت ! نه هنوز وقتش نشده .... با لحن ترسناکی ادامه داد : هنوز باهات کار داریم ملیحه اب دهنمو خواستم قورت بدم که پرید تو گلوم و سرفه م گرفت ... خوشم از ننه می اومد که بی خیال به من که داشتم از زور سرفه جلوش جون می دادم تخمه می شکست و پوستش و پرت می کرد پایین... من : میگم ها ننه پوست تخمه نریز خواهشا جونم در می آد تا اینا جمع کنم ها. ننه نیم نگاهی به من انداخت و بدون ذره ای توجه به کارش ادامه داد ... وضعیتم خیلی بد بود بین هوا و زمین معلق بودم و بدنم عین بسکوییت خشک شده بود به زور سرم و برگردوندم با دیدن مهتاب دو تا شاخ دیو رو سرم ظاهر شد .. صورتش تو حالت جیغ زدن خشک شده بود و قطرات تفش تو هوا همینطوری مونده بود چشمام رو ریز تر کردم ، زیر ناخناش لایه لایه پوست جمع شده از بس چنگ زده بود به صورتش ... با به زور نیش بازمو راست و ریس کردم و نگاهی به ننه انداختم ابرو های پاچه بزی مو تو هم کشید و گفتم : نن نه یعنی مادر قصدت از این کارا چیه ؟؟ به خدا خود خدا هم راضی نیست ... -راضیه ( منظورش اینه که خدا راضیه...) من : راضیه ؟؟؟؟ -میگم راضیه ... من: پس فهمیدی که آقا جون سر پیری سرت هوو اورد اسمشم راضیه بود.. هیییی روزگاررر -هوو؟ فهمیدن این موضوع فرقی به حال ننه اختر نمی کرد ... با فهمیدن این موضوع سکته که نمی کرد چون روحا سکته نمی کنن که . مسئله دوم بابا بزرگ بود ، بابا بزرگ زنده نبود که ننه تو خواب سکتش بده ... بلایی هم نمی تونست سرش بیاره چون روحا که که نمی میرن ؟؟؟؟ می میرن؟ یکدفعه ننه بشکنی زد و ناپدید شد وای نگاهی به پایین انداختم و صدای فریاد من با جیغ مهتاب یکی شد.... *******
  8. 1 امتیاز
    حلقه های چرخان و حلقه ها.... هم چنان می چرخند و من.... هم چنان اندیشناک و مبهوت برجای می مانم خیره بر آبشار نخ های نور ریزان از روزن ها ی جهان روزنی نا پیدا آسمانی ناپیدا مداری نا پیدا و زمینی سیاه پوش که برمدار ناپیدای وهم و حیرت هم چنان می چَرخَد چونان گِلی سرخ در جعد گیسوان سیاه و سپید جهان مدهوش و مقهور جهل و جنون خویش بی هدفی .... بی تلاشی، بی آرزویی بی که رسیدنی... بی که وصالی بی که شدنی یا که پایانی حلقه ها و چرخ ها چرخ ها و چرخنده ها حلقه ها و حلقه به گوش ها دنده ها و دندانه ها همه ، هم چنان می چرخند ، می گردند بر گرد زمینی که دیگر آسمانیش پیدا نیست و من نیز بی اختیار،هم چنان چرخان، اما حیران،ایستا بر جای می مانم خیره بر نخ های جاری آویخته از روزنی که ما را از ورای آن می چرخانند این سوی، نخی آویخته از حلقه ی پستانکی ازلی و سویی دیگر، نخی دیگر آویخته از حلقه ی پیوند مهر و ماه ونخ آخرین ، آویخته از حلقه ی گُلی بر گور نخ هایی از گهواره تا گور که تاب می دهند این ننوی نا پیدای آسمانی را در گرد بادی از چرخش عقرب ها و عقربه ها چونان اندیشه هاو سرنوشتی پُرخرافه، رها درطوفان و گرد با د و من هم چنان محصور در مداری از دندانه های پولادین برای فتح قله های آرزوها، و قلعه های اوهام موعود موهوم می چرخم و می گردم و تلاش می کنم تا مرز تلاشی ، تا مرز جنونی کور تلاشی برای فتح مرزهای سبزفردا ها..، آبی و روشن آرزوها دریغا.....دریغ *** و من...... از زمانی که به یاد می آورم بی وقفه .......بی درنگ هم چنان می گردم و می چرخم و می چرخم بر مدار اسبان عصاری با چرخشی بی انجام ، تلاشی بی فرجام با سرگیجه ای سیاه در هر مکان و لامکان تا دوار تمام یاخته ها ،. . . اتم ها . . . و سلول های جسم و ذهنم بر مداری ناگزیر ، بی آغاز و بی پایان به سان سنگ کهنه ی آسیاب بی که ، دانۀ گندمی ، یا شعاع نوری بی که در جام آرزوهایم شهدی ، یا که درجانم شوری یا که سُکری حلقه ها و چرخ ها ، هم چنان می چرخند و من درحسرت پایان چرخش های بیهوده، و اتمام احساس دردها و حیرت ها باقی ماندن دندان ها و دنده هایم را هم زمان درهم شکستن استخوان هایم در میان دندانه هائی که مدام گِردِ من می گردند ، نظاره می کنم و به گونه ی پَرگاری به قطر اَبدیت می چرخم و می گردم محصور و محاط در مدارات نورانی و پراز شادی ، یا تیره وخاموش و درد آلود چرخه های زرین یا کدر وبا حلقه های اوهام موعود موهوم همه چرخان ، گردان ... در گرداگرد من و زمان و جهان بی آغاز و بی پایان و همه می چرخیم و می گردیم ، دیوانه وار و بی قرار چونان فلاخن های بی اختیار *** دریغا ،.... دریغ که هرگز نمی رسیم نه به قله های سبزینه پوش در میان برف و باد و نه به یکدیگر و نه به حلقه دستانی که همچنان در انتظار پیوستن به هم در مانده اند و نه حتی به خویشتن خویش هرگز نمی رسند و پس از آن همه چرخش به گاه دیدار نیز آنچنان گیج و آسیمه سر و هراسانیم که هرگز یکدیگر را، نمی بینیم .... و در نمی یابیم و لاجرم با سکوت و حسرت،... و بی خبر ازکنار هم می گذریم و حباب گونه از پوچ پُر می شویم و به اوج پَر می کشیم .....واز هستی؛ از بودن در می گذریم به گونه ی گرد بادی که از دل خاک، تا فراز افلاک می چرخد و پَر می کشد شبیه خورشید ، به گونه ی گل آفتابگردان چونان زمین ، به سان آسمان در چرخشی نگران ، حیران ، لرزان ، ترسان و گریزان و درچرخشی دیگر پای کوبان ، شادان ؛ رقصان و خندان و خرامان اما باز هم ایستا و ایستاده ، برجای می مانیم و همچنان چرخان باز هم می چرخیم و می گردیم تا ابد.... تا پایان توان ، تا ناکجا آباد جهان تا مرگ ...... تا بی نهایت نیستی تا انتهای هستی و هم چنان ، چرخان چرخان، نبض ها ، قلب ها ، می زنند ، می طپند و باز می مانند اما انسان و آسمان ، ستارگان و سیارات گل و گلدان ؛ ماه و خورشید حلقه ها ، چرخ ها ، هم چنان می چرخند و باز نمی مانند همه می چرخیم ؛ میگردیم ، در پی عشق، به جستجوی هم ، به دنبال مهر گمشده در مداری بی انجام و بی فرجام؛ همه می گردیم و به دنبال انسان راستین و من، بی تأمل ، بی اختیار........ بازهم می چرخم و می گردم و چشمانم به دنبال تو می گردند و قلب من بی اختیار در پی عشق تو می گردد و من تا همیشه هستی به گِرد تو که همه ی جهانم هستی ، می گردم لوس آنجلس - ژانویه 2014 شعر اولیه تهران اسفند 1372 – بازنویسی آذر 1392
  9. 1 امتیاز
    نفس منوچهر کوهن مرد، می مویید و می گریست ومی نالید؟ آه... آیا تو هرگز.. نفس نفری بوده ای..؟ آیا هرگز.. مردی... که تو انتخاب کرده ای، که تو با اشتیاق، لبانت را بر لبان او نهاده ای بتو گفته است: که "تو" نفس او هستی؟!! و او بدون بوسیدن لبان تشنه و مشتاقت فقط نفس ترا نوشیده است..؟ آیا... جز من... هرگزکسی بوده است..؟؟ وتو در همان لحظه یگانگی... گفتی..که "هرگز نبوده است" آری.. آری... تو نفس من بودی *** آیا تو.. با تمام احساسات آتشینت.. با تمام یگانگی گفتار و کردار ورفتارت با تمام تنیدگی تن هایمان درهم، با تمام صمیمیت جسم هایمان آیا هرگز به معنای این گفته اندیشیده ای..؟ آیا هرگز عمق احساس این بیان را درک کرده ای؟ آیا هرگز باور کردی که براستی تو... نفس من.. زندگی من.. جسم و جان من هستی؟ یا فقط.. آن را به حساب یک اشتیاق.. یک تمایل.. یک عشق یا یک هوس گذاشتی!!! و هرگز.. ندانستی "نفس بودن".. یعنی "زندگی بخشیدن" یعنی همه درهای زمین و دروازه های آسمان را برای کسی گشودن یعنی همه لحظه ها و روزهای شخصی را پر از خوشبختی کردن دریغا.. تو هرگز ندانستی... نه معنای کلام را.. و نه ارزش درک عمل آن را تو چشم بر تمام دقایق و حقایق.. انسانی و احساسی بستی.. و روزنه های قلبت را به روی احساسات واقعیت بستی و فقط به گذران روزمره زندگی پرداختی و صد البته که من هرگز باور نکردم هنوزم نمی توانم بپذیرم که آن چنان تو.. این چنین شده است.. باور ندارم مرد هم چنان می مویید و می گریست و می نالید دریغا...دریغا LA- 12-29-2018
  10. 1 امتیاز
    نکته:این آمارها بدون هیچگونه قضاوتی و تنها برای آگاهی عموم مردم از سایت های خبری جمهوری اسلامی ایران جمع آوری می شود 1 اراک،اصفهان، بندرعباس، تهران، شیراز، قزوین، قم، کرج، کرمان، مشهد، همدان و یزد از جمله شهرهایی هستند که در شرایط « تنش آبی » به سر می‌برند . ستار محمودی قائم مقام وزیر نیرو هم درباره این ۱۲ کلانشهر کشور گفته بود که با کمبود ۱۲۵ میلیون مترمکعب آب روبه‌رو هستند 2 رئیس شورای هماهنگی مدیران مدیریت بحران پدافند غیرعامل صنعت آب و برق جنوب شرق کشور با بیان اینکه استان کرمان چالش عظیمی در حوزه آب دارد گفت: حدود هزار و ۷۴۲ لیتر بر ثانیه در شهر و بیش از ۷۷۳ لیتر بر ثانیه کمبود آب آشامیدنی استان است. 3 مدیرکل مدیریت بحران استانداری قزوین گفت: فروچاله ها که در پی بهره برداری بی رویه از سفره های آب زیرزمینی ایجاد شده اند، دشت قزوین را تهدید می کنند.............متاسفانه شاهد روند رو به رشد ایجاد فروچاله ها و فرونشست زمین در دشت قزوین هستیم...........حتی برخی از این فروچاله ها تا کمتر از صدمتری جاده اصلی ایجاد شده اند و بیم آن می رود که به زیرساخت ها و نقاط مسکونی آسیب وارد کند. 4 مدیرعامل شرکت آب منطقه ای همدان گفت: 62 درصداز حجم مخزن ذخیره آب سد اکباتان خالی است . 5 بر اساس تخمین موسسه منابع جهانی، ایران در ‌سال ۲۰۴۰ سیزدهمین کشور در زمینه تنش آبی خواهد بود. بحران درواقع در جهان چنان جدی است که ٦٦٣‌میلیون نفر در سراسر جهان بنا به آمار ‌سال ٢٠١٦ به منابع آب آشامیدنی دسترسی ندارند. بنا به همین آمار ٢‌میلیارد و ٤٠٠‌میلیون نفر در جهان هم به امکانات بهداشت اولیه دسترسی ندارند. در عین حال باید توجه کرد که مصارف آب آشامیدنی در جهان ٧٠‌درصد برای آبیاری، ٢٠‌درصد برای صنعت و ١٠‌درصد خانگی است. 6 سرپرست مرکز ملی مطالعات راهبردی کشاورزی و آب اتاق ایران گفت: فقط پنج سال تا بروز فاجعه عمومی آب در کشور فاصله داریم که ناشی از 50 سال سوء تدبیر در این زمینه است.......وی اظهار داشت: هنوز به اراده کافی برای حل این مشکل نرسیده ایم و فاقد یک راهبرد جامع، فراگیر و ملی با زمان بندی مناسب و مورد وفاق حاکمیت و بخش خصوصی در این زمینه هستیم. 7 دبیر طرح احیا و تعادل بخشی آبهای زیرزمین مدیریت منابع آب ایران نیز در این همایش گفت: خراسان رضوی 21 درصد کسری مخزن آبهای زیرزمینی کشور را به خود اختصاص داده است که رقم بسیاری است. 8 عبدالله فاضلی افزود: در استانهای سه گانه خراسان و سیستان و بلوچستان سالانه 8.5 میلیارد متر مکعب از سفره های آب زیرزمینی برداشت می شود که این رقم باید حداکثر پنج میلیارد متر مکعب باشد......وی ادامه داد: سالانه شاهد نیم متر افت در آبخوانهای این چهار استان شرقی کشور هستیم. 9 استاد دانشگاه تربیت مدرس تهران نیز در این همایش با اشاره به طرح انتقال آب از دریای عمان به خراسان رضوی گفت: شما یک کشور را نشان دهید که آب را شیرین کرده باشد و برای مصرف آن را به هزار کیلومتر آن طرف تر انتقال داده باشد آن وقت این کار را انجام دهید، حداکثر انتقال آب شیرن در دنیا تا 100 کیلومتری بوده است. 10 رئیس کمیسیون کشاوری، آب و منابع طبیعی مجلس شورای اسلامی نیز گفت: ریشه های فقر در استان سیستان و بلوچستان در توسعه بخشهای دیگر کشور است و آنچه در شرق کشور از فقر و ناکامی و تنگدستی مشاهده می شود معلول سیاستهای نادرست توسعه ای است از جمله اینکه 74 درصد بودجه کشور بودجه شرکتهای دولتی است و یک چهارم بودجه باقیمانده کشور بودجه بخشهای دیگر است که تازه یک سوم آن هم صرف حقوق و دستمزد کارکنان دولت می شود. احمد علی کیخا افزود: منافع ملی ما به درستی تعریف نشده است و به همین علت است که سیستان و حوضه هریرود فدا می شود. وی گفت: آب باید اولویت همه امور کشور باشد. 11 رئیس اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی ایران نیز در این همایش گفت: در کشور ما هیچ گاه براساس نگاه آمایش سرزمینی برنامه های توسعه اجرا نشده است در حالی که با این تنوع طبیعی و اقلیمی کشور نمی شود نسخه واحدی برای تمام کشور نوشت. غلامحسین شافعی افزود: در نتیجه به وضع کنونی گرفتار شده ایم که هنوز هم به قوت خود باقی است به عبارت دیگر اشکال کار خیلی ریشه ای تر از آن است که بتوان بدون نگاه به بقیه عوامل، مشکل آب را حل کرد. وی ادامه داد: ما برنامه نداریم و تمام حرکتهایمان با چشمهای بسته انجام می شود به عنوان مثال در استان خراسان رضوی در اکثر روستاهایی که آب آشامیدنی آنها با تانکر تامین می شود صنایعی را توسعه می دهیم که آینده خطرناکی در پیش داریم. گردآوری:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین) 13/دی/1397
  11. 1 امتیاز
    محمد ابوریحان بیرونی دانشمند قرن پنجم قمری کاری کرد کارستان که نظر غربی ها را به مطالعه تمدن اسلامی وا داشت چه در توجه به جغرافیا و کشف رمز و راز های سرزمین های این کره خاکی و چه در نجوم و توجه به اسمان بالای سرمان
  12. 1 امتیاز
    سلام تو این تاپیک میتونین حرف دلتونو به معشوقتون بگین این حرف میتونه ابراز احساسات باشه یا عذرخواهی یا هرچیز دیگه فقط چند تا قانون داره : ۱- بیشتر از یک یا دو جمله نباشه ۲- اگر معشوقتون تو این سایت هست میتونین نام کاربریشو هم بنویسید (ننوشتین هم اشکالی نداره ، خودش متوجه میشه بالاخره دیگه ... ) ۲-بحث کردن ممنوع! ۳-توهین یا بی ادبی ممنوع پ.ن : این تاپیک رو برای این ایجاد کردیم که دیگه هیچ احساسی بخاطر نگفتن و خجالت و غرور و ... از بین نره دنیاتون قشنگ
  13. 1 امتیاز
    می دانی که هنوز “دوستت دارم” عاشقانه ترین هدیه ای است که برای تو دارم !
  14. 1 امتیاز
    معنای دنیا را در کسی ببین که دنیا برایش بدون تو معنایی ندارد …
  15. 1 امتیاز
    غروب غم انگیزترین لحظه دنیا میشود وقتی تو رفته ای...
  16. 1 امتیاز
    چیزی در کلامم نیست جز دوستت دارم هایی که واژه نیستند مثل دم در پی بازدم حیاتم را رقم می زنند
  17. 1 امتیاز
    می ترسم کسی نه خودت را، که دوست داشتنت را از من بگیرد !
  18. 1 امتیاز
    ســــر زده بیــــــا …کمــــــﮯ آشفتــــگی بــــد نـیست …آن وقــــــت …تکــــــاندن ِ شانــــــه هاﮮ ِ پُـر غُـبــــــار و مُرتب کردن ِ موهــــــاﮮ ِ پریـشــــــانت ، بهانـــــــﮧ اﮮ مـﮯشود براﮮ ِ زندگـــــــﮯ
  19. 1 امتیاز
    وقتی دلت گرفته باشه، تمام آرامش یک ساحل را هم به تو بدهند باز هم دل تو بارانیست خیس تر از دریا خراب تر از امواج...
  20. 1 امتیاز
    روز‌هایی‌ هم هست که چشم می‌‌دوزی به چشمِ زندگی‌ ! و با همه ی حرمتش تحقیرش می‌‌ کنی‌ از آن روز‌هایی‌ که مجهول بودن هر چیزی...هر چیزی...حتی خودت....غنیمتی است... از آن روز‌هایی‌ که دلت می‌خواهد قید دنیا را با تک تک آدم‌هایش بزنی قید سایه‌ای را بزنی‌ که چنان یک نواخت در تو تکرار می‌‌شود... از آن روز‌هایی‌ که بی‌ هیچ آشفتگی‌، کفش‌هایت را پا میکنی‌، سر را در یقه‌ ی بارانی ات فرو میبری ، دست میدهی‌، به دست جیبهای همیشه رفیقت ، بی‌ خیال شمارش معکوسِ لحظه‌هایت می‌‌شوی، بی‌ خیال چشم‌های روز و شب نشناسی ، که حتی در خیال و رویا هم دوره ات می‌‌کنند. پر از تمّنایِ یک آرزو، پر از تمّنای یک روزِ خوب ، دوست داری گوشهایت پر شوند از یک صدای آشنا...! صدای کسی‌ که بی‌ دریغ دوستت داشت ، کسی‌ که بی‌ دریغ دوستش داشتی...
  21. 1 امتیاز
    خـــوابهـایـم گاهــ ـ ــ ـــــی ... زیباتر از زندگـــی ام مـی شـونــد ... کـاش گـ ــ ــاهــی ... بــــــرای همیشه خـــواب مــی مــانــدم ......!
  22. 1 امتیاز
    همین چند روز پیش فکر می کردم می توانم عاشق کسی شبیه تو شوم، از همین چند روز پیش هیچ کس شبیه تو نیست !
  23. 1 امتیاز
    با من مدارا کن بعدها دلت برایم تنگ خواهد شد …
×