رفتن به مطلب

پرچمداران

  1. امیرحسین فراهانی

    • امتیاز

      2

    • تعداد ارسال ها

      2


  2. آسمان آران

    آسمان آران

    کاربر جدید


    • امتیاز

      1

    • تعداد ارسال ها

      3


  3. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    • امتیاز

      1

    • تعداد ارسال ها

      57


  4. martian_girl

    martian_girl

    کاربر جدید


    • امتیاز

      1

    • تعداد ارسال ها

      7



مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز از زمان یکشنبه, 1 اردیبهشت 1398 در همه بخش ها

  1. 1 امتیاز
    با سپاس از مطلب زیبایتان یکی از زیباترین رقص ها رقص کردی با نام هه لپه رکی است که از قدمت بسیار زیادی برخوردار است که بنا به گفته تاریخ نویسان کردها پس از هر پیروزی به این شیوه شادی میکردند و درحال حاظر هم این رقص زیبا در مراسمات جشن و عروسی آنان پایه و اساس است
  2. 1 امتیاز
    قدم زدن توی اون خیابون کار هر روزمه، دنبالش میگشتم، انگار به پیدا کردنش هنوز امیدی بود. بویی که اون خیابون میداد رو هیچ جای دیگه ای نمی شد استشمام کرد. خونه شون دقیقا کنج اون خیابون بود، همون خونه ای که سرتاسرشو گل های پیچک احاطه کرده و بوی غذاشون، آدمای هفت تا خونه اونور تر رو مست می کرد. مدرسه مون که تعطیل می شد، پشت مغازه حاجی عباس قرار میذاشتیم، اینقدر بلند بلند قربون صدقه هم میرفتیم که حاج عباس با اون عصای زمختش دنبالمون می کرد و زیر لب استغفرالله میگفت، مقر فرار ما هم پارک محله و روی اون نیمکت چوبیه همیشگی بود، اصلا جرقه عاشقیمون توی همون پارک و روی همون صندلی خورد، تعریفشو شنیده بودم، انگار اون نیمکت خیلی عاشق ها رو بهم رسونده بود. وسطای پاییز بود توی پارک باهم قرار گذاشته بودیم ولی ایندفعه واسش سوپرایز داشتم و همون گلی که عاشقش بود رو واسش گرفته بودم، یه رز سرخ با چندتا برگ سبز که از ساقه هاش جوونه زده بود. بارون نم نم می بارید و طبق معمول داشت دیر می کرد، خیلی دیر... یک ساعت گذاشت ولی خبری ازش نشد دونه دونه گلبرگ های گل رو جدا کردم میاد، نمیاد، میاد، نمیاد! نیومد. هنوز ساقه گل توی دستم بود، دویدم سمت خونه شون، با مشت دره خونه رو محکم کوبیدم، هیچکس نبود، هیچکس... ساقه گل رو پرت کردم تو خیابون، چسبیدم به دیوار و مثل بچه ای که از مادر جداش کردن، زار زار اشک می ریختم. حاج عباس درحالیکه مشغول پاک کردن عینک ته استکانیش بود با لحنی ضعیف گفت: رفتن جوون، از این شهر رفتن. انگار دنیا روی سرم خراب شد، چندسال از اون اتفاق گذشت، نه حاج عباسی وجود داشت و نه دیگه خونه ای هر روز به اون پارک و نیمکت سر می زنم، انگار هنوزم همون نیمکت پاتوق عاشقایی مثل ما دوتا بود با این تفاوت که دیگه زیرش گلبرگ های هیچ گلی از انتظار کشیدن پرپر نشده... نویسنده: امیرحسین فراهانی
  3. 1 امتیاز
    دل داده ام همیشه ولی زخم دیده ام از قلب خود صدای شکستن شنیده ام مجنون شدن طریقت ما بود از ازل لیلی منتظر سر راهم ندیده ام دست خودم که نیست هوای دل ابری است عمریست کز دو چشم خودم زخم دیده ام دلتنگ خاطرات قدیمم که سالهاست مانند طفل در پی یادش دویده ام امیرحسین فراهانی
  4. 1 امتیاز
    قسمت پنجم با اذر به سمت میز خودمون می ریمو می شینیم.از بلندگوی رستوران اهنگ ( به جای من ) از کالبد بند پخش می شد . همین طور که نشستم قسمتی از اهنگ که دوسش دارم رو زمزمه می کنم_ به جای من می مونه صدای من دیوونه ی قلب سنگی مونده یکی با کلی عقده من هنوزم همونم همون که نمی مونه همون که نمی تونه به جای من می مونه صدای من دیوونه ی قلب سنگی مونده یکی با کلی عقده من هنوزم همونم همون که نمی مونه همون که نمی تونه *** مکث می کنم و سرمو بالا میارم و نگاه خیره ی پسر چشم عسلی رو روی خودم می بینم. با تعجب نگاش می کنم، اوههههههههههه مثل اینکه یکم بلند خوندم!با اینکه هنوز وارد دانشگاه نشدم ولی تمام قوانین خوانندگی بلدم برای همین صدای گرمو خوبی دارم و تقریبا شبیه خواننده ی توی اهنگ می خونم. دوران دبیرستان معلم موسیقیم همش از صدای من تعریف می کرد که چه صدای گرمی دارم، من به بابام رفتم، بابامم صدای خوبی داره . و مثل من گرمه. رومو دوباره پایین می ندازم که اذر یهو به دستم می زنهطوری که از جا می پرم. _چته وحشی؟؟ اذر با انگشت به گوشه ی سالن اشاره می کنه، گوشه ی سالنو نگاه می کنم و می رسم به ی سِن کوچولوی گوشه ی کافه که خیلی شیک تزئین شده ولی هیچکی روش نیست.اذر دستمو می گیره و با خودش به سمت پیشخدمت می کشه . _ من باید با مدیرتون صحبت کنم! پیشخدمت بیچاره با تعجب به اذر نگاهی می کنه_ مشکلی پیش اومده؟ اذر لبخندی می زنه و می گه _ نه نه! درباره ی ی موضوع دیگه است . می تونم ببینمشون؟ _ جناب رئیس خیلی سرشون شلوغه فکر نکنم بتونین. ای تو روحت! تو دلم ی احوال پرسی گرم با عمه ی پیشخدتو ، مدیر رستورانو همه ی پرسنل می کنم و رو به پیش خدمت می گم_ ممکنه به وضعت مالی و اقتصادی رستوران کمک کنه. پیشخدمت ی ابروشو بالا می اندازه و رو به من می کنه _ ی لحظه شما منتظر باشید. و بعد به سمت ی اتاق توی راهرو می دوه . مریم از دور با حالت سوال نگامون می کنه که اذر از دور براش علامت لایکو تکون می ده که همین باعث می شه مریم نفسی عمیق بکشه و سرشو به دستاش تکیه بده. پیشخدمت برمی گرده_ دنبال من بیایید. و مارو به سمت همون اتاق می بره ، توی اتاق ی خانم حدودای 36 ساله نشسته ، چشماش سبزه و موهاشو باز دورش ریخته و دستمالگردن کرم رنگی دور گردنش بسته و با ورود ما از جاش بلند می شه و لبخند می زنه _ سلام ! چه کمکی لز دست من برمیاد؟ جیمز گفتکه شما با من کار دارید . و بعد به جیمز که همون پیشخدمته با دست اشاره می کنه که بره بیرون . _بفرمائید بنشینید. تشکری می کنیم و می شینیم . با قیافه ای که نشون می ده از کنجکاوی داره می میره به ما نگاه می کنه_خوب؟؟ اذر اول شروع می کنه _ ما دانشجو های خوانندگی هستیم یعنی رشته ی هنر موسیقی ! درواقع فردا اولین روزمون برای دانشگاهه! خانم لبخندی می زنه و میگه _ تبریک می گم دخترا ! هر کسی صدای خوبی نداره ها! خوب چه کمکی از دست من برمی اد؟ این بار من می گم_ ما از وقتی دبیرستانی بودیم به کلاس های خوانندگی و اواز خوانی می رفتیم ، ما سن گوشه ی سالن رو دیدیم و فکر کردیم.... خنده ای وی کنه _ فکر کردید شاید بتونید ازش استفاده کنید ؟ من و اذر هر دو با هم سرامونو به معنای تایید تکون می دیم که باعث خندهاش می شه_ خوب ، نمی دونم چی بگم ، سالها است ما پخش زنده نداشتیم و حالا شما ها...، می دونید اینجوری خیلی خوبه ولی من نمی دونم بابتش چیکار براتون بکنم! من و اذر به هم لبخند می زنیم و اذر سریع می که_ ما از شما پولی نمی خوایم فقط می خوایم بخونیم ، حالا هر جا که شد! همین که شما اجازه دادین خیلیه! _ باشه ، ولی لااقل هر موقع کاری داشتید به من زنگ بزنید اینم شماره ی منه. شمارشو بهمون میده . _ البته من هنوز صدای شما رو ندیدم! _ نگران نباشید ! می تونید چراقای سن رو روشن کنید همراه با بلند گو و میکروفون؟ ******* رممو به بلندگوی رستو ران زدم و فایل اهنگای بیکلام رو باز کردم ، می کرروفون رو دستم می گیرم و دست ازادم رو به دست اذر می دم و قدم به سن تاریک می گزاریم . چون لامپا قراره بعد از خوندن ما روشن شن هنوز هیچ کس متوجه ما روی سن نشده . اذر نفسی عمیق می کشه و دستشو به دستم می فشاره و بعد روی صحنه می ره منم به پایین صحنه می رم تا دیده نشم . این اهنگ اذره و بعد من اهنگ خودممو می خونم . اولین اهنگ ، اهنگ ( خسارت _ ملانی ) اذر نفسی عمیق می کشه و اهنگو شروع می کنه ، با پخش اهنگ از سن همه توجهشون جلب می شه به طرف سن حتی مریم . اذر _ خوبیاتو من، يادم نميره محاله عشقت تودلم بميره دوريه از تو، داره اين روزا نفسمو ميگيره همه رو جز تو تو دلم پس زدم واسه موندنت به هركار دست زدم منو تو سرما تنها گذاشتي يعني انقد بدم؟ نرو چون ندارم من طاقت رفتنو ولي رفتيو من با همه قهرمو ديگه ندارم اون حالته قبلمو . . . حالا دیگه چراغا روشن شدن و همه اذرو می بینن ، وقتی اهنگ تموم می شه صدای دست و جیغ کل کافه رو بر می داره ! اذر می خنده تعضیمی می کنه و از صحنه پایین میاد. منو بقلم می کنه و بوسم می کنه . مدیر کافه به سمت ما میاد . لبخندی مثل همیشه رو لباشه _ کارت عالی بود ! عهه؟؟ خودمون می دونیم دیگه تو نمی خواد بگی ! اذر _ ممنونم خانمه... _بهم بگید کیت . اذر _ ممنونم کیت ! با شیطنت رو به اذر می گم _حالا من! اذر و کیت می خندن _خیلی خب تو برو بالا من اهنگتو بزارم ول قبل از اینکه برم بالا سه تا پسره که میز کنارمون بودن به سمت ما میان و با قیافه ای پر غرور سلامی به ما می کنن. عقققق! حیف که خوشگلی! چش عسلیه می گه _ سلام ، همون طور که فهمیدم شما ایرانی اید ! من کاوه هستم. زکی! همون طور که فهمیدم شما ایرانی هستید ! خو اسکل ما که الان داشتیم اهنگ ملانی (خواننده ی ایرانی ) رو می خوندیم دیگه خرم می فهمه ما ایرانی ایم! عههه صبر کن ببینم ! گفت کاوه ! یعنی ایرانیه ! من _ عه چه خوب پس شما هم ایرانی هستید ! از قیافش معلومه که قشنگ داره ی سلام واحوال پرسی گرمی با عمم می کنه برای همینم منم با ی قیافه ای نگاش کردم که قشنگ بفهمه خر خودشه ، با تعجب نگام کرد ولی محل ندادم و رفتم طر اونی که کلاه داره . _ سلام من سوناز هستم . لبخندی می زنه و دستشو میاره جلو و دست می ده _سلام منم کوروش هستم ! اونه کی که گوشواره داره هم میاد طرف من . _سلام! منم سپهرم ! خوشبختم با شما اشنا شدم . و ی لبخندی تحویل من می ده ایی😒
  5. 1 امتیاز
    دویدیم و دویدیم به جایی نرسیدیم ما نوک پرگار بودیم به دور خود چرخیدیم _ تلخی طعم زندان خنده رو از ما گرفت پشت نقاب خنده,با غصه ها جنگیدیم _ کلید شادی هامون تو قفل غم شکسته دری برای رفتن از این کویر ندیدیم _ مثل یه برگ جوون که افتاده رو زمین زیر پای روزگار تو سختی ها قلتیدیم _ «دویدیم و دویدیم تا رسیدیم به دیوار» دیدیم که روی دیوار نوشته ما تبعیدیم _ شاعر: ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین) شنبه 22 دی 1397
×