رفتن به مطلب

پرچمداران

  1. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    • امتیاز

      11

    • تعداد ارسال ها

      19



مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز از زمان یکشنبه, 4 شهریور 1397 در همه بخش ها

  1. 1 امتیاز
    اگه دشمن به دستانش تفنگه دل دریایی ما مرد جنگه قسم بر قامت سرو شکسته در و دیوار زندان هم قشنگه ابوالقاسم کریمی
  2. 1 امتیاز
    نکته های مهم: در هنگام مطالعه ی شعر تلاش خواهم کرد ناب ترین ابیات را انتخاب کنم. سعی خواهد شد ابیاتی که پند و اندرزی در آن وجود دارد گرد آوری شود. ابیات که صرفا معنا و مفهوم عشق دنیایی دارد، جمع آوری نخواهد شد. ابیات ناب/حافظ/بخش اول ‍۱- حدیث از مطرب و می گو و راز دهر، کمتر جو که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را ۲- به خُلق و لطف توان کرد صید اهل نظر به بند و دام نگیرند مرغ دانا را ۳- آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مروت با دشمان مدارا ۴- در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند گر تو نمی پسندی ، تغییر کن قضا را ۵- یار مردان خدا باش که در کشتی نوح هست خاکی که به آبی نخرد توفان را ۶- برو از خانه ی گردون به دَر و نان مَطلب کآن سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را ۷- حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی دام تزویر مکن چون دگران قرآن را ۸- هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما ۹- عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده باز گردد یا برآید چیست فرمان شما ۱۰- نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت ۱۱- حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست ۱۲- باده نوشی که در او روی و ریایی نَبُوَد بهتر از زهد فروشی که در او روی ریاست ۱۳- ما نه یاران ریاییم و حریفان نفاق آن که او عالم سِر است بدین حال گواست فرض ایزد بگذاریم و به کس بد نکنیم وآنچه گویند روا نیست نگوییم رواست ۱۴- چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم باده از خون رَزان است نه از خون شماست ۱۵- چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن شناس نه ای جان من، خطا اینجاست ۱۶- من همان دم که وضو ساختم از چشمه ی عشق چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست ۱۷- کمر کوه کم است از کمر مور اینجا نا امید از در رحمت مشو ای باده پرست ۱۸- مقام عیش میسر نمیشود بی رنج بلی به حکم بلا بسته اند عهد اَلست ۱۹- به هست و نیست مَرنجان ضمیر و خوش می باش که نیستی است سرانجام هر کمال که هست ۲۰- آنچه او ریخت به پیمانه ی ما نوشیدیم اگر از خَمر بهشت است وگر باده ی مست ۲۱- بکن معامله وین دل شکسته بخر که با شکستگی ارزد به صد هزار درست ۲۲- بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود زین سیل دمادم که در این منزل خواب است ۲۳- سبز است در و دشت بیا تا نگذاریم دست از سر آبی که جهان جمله سراب است ۲۴- حافظ هر آنکه عشق نورزید و وصل خواست احرام طَوف ِ کعبه ی دل بی وضو ببست ۲۵- مرا به بندِ تو دوران چرخ راضی کرد ولی چه سود؟؟ که سر رشته در رضای تو بست ۲۶- ارباب حاجتیم و زبان سوال نیست در حضرت کریم تمنا چه حاجت است ۲۷- بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است بیار باده که بنیاد عمر بر باد است ۲۸- غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است ۲۹- مجو درستی عهد از جهان سست نهاد که این عجوزه عروس هزار داماد است ۳۰- نشان عهد و و وفا نیست در تبسم گل بنال بلبل بی دل که جای فریاد است گرد آوری و تایپ: ابوالقاسم کریمی (فرزندزمین)
  3. 1 امتیاز
    فروش سیگار به کودکان!!! چرا؟؟؟ در یک صبح جمعه ی تابستانی وقتی تازه روی صندلی مغازه نشسته بودم دختر بچه ی همسایه که ده سال بیشتر ندارد داخل آمد وَ پرسید: سیگار دارین؟؟ من با لحنی جدی و کمی خشن گفتم: ما سیگار نمی فرویشم دختر بچه به خاطر برخورد من با ناراحتی مغازه را ترک کرد اما دیگر هیچ وقت برای خریدن سیگار قدم به مغازه نگذاشت.... این جنایت بزرگیست که برخی پدران و مادران جاهل کودکان خود را برای خریدن سیگار روانه ی کوچه و خیابان می کنند با این حال جنایت بزرگتر را کسانی مرتکب می شوند که این اقلام را به کودکان می فروشند. علت هم مشخص است اگر این اجناس به کودکان فروخته نشود حتی احمق ترین افراد هم دیگر کودکی را برای خریدن چنین چیزهایی به بیرون از خانه نمی فرستد. در حال حاضر در کشور قانونی تصویب شده که فروش سیگار به افراد کمتر از 18 سال را ممنوع میکند ، اما این قانون هم همانند بسیار از قوانین دیگر در عمل به درستی اجرا نمی گردد. ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
  4. 1 امتیاز
    شعر تیشه ی شب خزان بر دفتر شعرم خزیده لب خندان من را غم خریده صدای ضربه های تیشه ی شب به باغ سبز ایمانم رسیده ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
  5. 1 امتیاز
    گرگ های آدم نما رها شدم تو جنگلی که اسم اون زمینه هر جا نگا میکنم گرگی توی کمینه نبض زمین تو دست گرگای آدم نماس بغضی که تو گلومه نفرت من از اونهاس گرگای آدم نما خدای جنگ و خونن خدان ، ولی اسیر وسوسه و جنونن سلولای مغز ما تیر تفگ اونهاس زیر پوتین اونها جون ِ من و تو و ماس روح کتاب تاریخ راه غم و جنونه که مثل قلب سنگی دساش به رنگ خونه راهی برای نجات از این جهنم میخوام فقط یه دوست همدم فقط یه آدم میخوام شماهایی که دارین ترانمو میخونین برین دوبار کتاب « ریشه ها»رو بخونین وقتی شب ابری رو من و تو میپرستیم مثل خاریم که توی چشم بهار نشستیم ابوالقاسم کریمی (فرزندزمین)
  6. 1 امتیاز
    من یه درخت تنهام تو قلب یه بیابون دل من از دیوای آدم نما شده خون مردن و زنده موندن فرقی واسم نداره هر روز رو دوش خستم بارون غم می باره ماهی شب تو رود اشک چشمام می خنده تنهایی فریادمو توی گلوم می بنده دیواری تا آسمون بین من و بهاره نسیم خشک صحرا غم به دلم می کاره حرفی دیگه ندارم چیزی برام نمونده شوری اشک چشمام ریشه ها مو سوزنده ابوالقاسم کریمی
  7. 1 امتیاز
    تا حالا نیمه های شب کوه نوردی کردی؟؟؟ من بار ها انجامش دادم وَ یک بار وقتی به اواسط قله رسیده بودم جمع کوچکی از آقاها و خانومای جوونی رو دیدم که کنار آتیش داشتن نوشیدنی می خوردن ساز می زدن می خوندن وَ خیلی زیبا می رقصیدن با دیدن شادی و نشاط اونا از صعود منصرف شدم به جمعشون پیوستم و بهترین شب زندگمو رقم زدم اون شب به معنای واقعی کلمه خوشبختی رو احساس کردم گاهی به جای فکر کردن به پایان به خوشی هایی توجه کن که خدا سر راهت قرار میده. همیشه شاد باشید ابوالقاسم کریمی
  8. 1 امتیاز
    برگ خُشکی ولگردم در پنجه ی نسیمی سرد نسیم سردی که از سمت خانه ی زنی هرزه می آید زن هرزه ای که هرشب تن برهنه اش را به دستان فقر می فروشد و بازی کهنه ی زندگی را با مرگ غمناک خویش ، به پایان می سپارد
  9. 1 امتیاز
    گذشته حال و فردا را به هم ریخت زمین را یک زن زیبا به هم ریخت سکوت کوچه های عاشقی را لب جادویی حوا به هم ریخت
  10. 1 امتیاز
    به زیر تیغ غم ، عریان صبریم سوار اسب بی افسار قبریم اگرچه میوه ی ممنوعه خوردیم اسیر اختیار دیو جبریم
  11. 1 امتیاز
    زمین جزعی از این دنیای زیباست وَ دنیا چشمه ی ترس و معماست اگر مانند انسان در جهان نیست بگو پس وسعت عالم چه معناست
×