رفتن به مطلب

پرچمداران

  1. zahra

    zahra

    مدیر کل


    • امتیاز

      4

    • تعداد ارسال ها

      86



مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز در دوشنبه, 1 مرداد 1397 در همه بخش ها

  1. 1 امتیاز
    این دلبر اگر رام نشد، دلبر دیگر دلدار دگر، یار دگر، همسر دیگر هر گاه خر من ز برایم لگد انداخت بفروختم آن را و خریدم خر دیگر هر جا که به یک جو نرود آب زن و شوی گو این زن دیگر کند آن شوهر دیگر گفتم به رئیس الوزرا: مملکت ما هر دم شده بازیچه ی بازیگر دیگر گفتا که از این کشور اگر نیست دلت شاد رو کن به دیار دیگر و کشور دیگر چون ساقی بدمست تو ، ساغر شکن افتد رو ساقی دیگر طلب و ساغر دیگر ابوالقاسم حالت
  2. 1 امتیاز
    داد مجنون بهر ليلي يك ايميل گفت ای از هجر تو اشكم چو سيل ای به قربان قد و بالای تو من فدای قامت رعنای تو ناز كم كن ای نگار ناز دار قهر با من نيست انصاف ای نگار خواسته ای ميرزا قلمدونت شوم واله و شيدا و حيرونت شوم گفته ای نامه ز ايميل بهتر است دستخط يار ديدن خوشتر است ليك دور نامه لیلی جان گذشت دوره ی ايميل يا ايكارد گشت نامه جانم مال عهد بوق بود راز دار عاشق و معشوق بود ناخن تو چون كه گشته مانيكور خط چشمت چشم ها را كرده كور نامه بهر تست ديگر املی ای نگار دلربای سوگلی گشته چت ديگر به جايش جانشين دوره ی ايميل گشت ای نازنين فيبر نوری گشته ديگر اين زمان جانشين كفتر نامه رسان بهر تو ايميل خيلي بهتر است لايق عاشق كشان دلبر است اسب همت را تو اينك هی بكن بهر مجنون يك ايميل ریپلی بكن جوف آن بفرست اتچ های قشنگ فايل های جور واجور و رنگ وارنگ عشق من آنلاين تست ای مهربان صبح و ظهر و عصر و شب در هر زمان آف مسيجت می فرستم دمبدم تا كه مهر افزون کنی و ناز كم اين ايميل را کپی پيست در هارد كن از برای عاشقان فوروارد كن با خيال راحت ای يار ملوس چون كه دارد اين ايميل آنتی ويروس
  3. 1 امتیاز
    هر که پرسید ترقی چه اساسی دارد گفتم این راه نه درسی نه کلاسی د ارد کرسی عزت و اجلال کسی خواهد یافت که نه علمی ،نه کمالی، نه حواسی دارد یار گلچهره در آغوش کسی می افتد که قد پیزری و شکل قناسی دارد گیتی تتگ نظر نیست خردمند شناس غالبا دیده ی دیوانه شناسی دارد مرد بدبخت به شب هم که رود در بستر در لحاف و تشک خود کک و ساسی دارد لاله را داغ از آن است که در باغ وجود گل خر زهره مقام گل یاسی دارد آن که سر رشته ی این مملکت اندر کف اوست هیچ کارش نه اصولی نه اساسی دارد ابوالقاسم حالت
  4. 1 امتیاز
    به منظور صفا و عشق و حالی! سفر رفتیم یک شهر شمالی هوای شهر ما آلوده بود و هوای شهر آن ها بود عالی! پتو و سفره را برداشت مادر پدر هم توی دستش بود قالی لب دریا رسیدیم و نشستیم به سختی جور شد یک جای خالی! نشد یک خانه یا ویلا بگیریم! ( دلیلش نیست اصلا ضعف مالی!) دو ساعت بعد داداش بزرگم خرید از سوپری پاچین و بالی! من و داداش دیگر هم در این حین به فکر گوجه بودیم و زغالی! بگویم با شما چیزی که دیدم نباشد حرف من هرگز خیالی عزیزی بر سر خود روسری داشت! یکی هم داشت یک مقدار شالی! به پای عده ای شلوارکِ شیک! وَ طرحش گل گلی یا خال خالی! یکی قلیان لیمو می کشید و یکی دنبال طعم پرتقالی! صدای ضبط ماشینی بلند و گروهی هم شده حالی به حالی! وَ دریا بود تیره از کثیفی! وَ ساحل هم شبیه آشغالی! تمام نرخ ها چندین برابر به طوری که مُخم کرد اتصالی! ولی با این همه از بهر سوغات خریدم یک عدد ظرف سفالی یقین دارم حسابی سود کرده به جز آلوچه ای، مَرد بلالی! خیابان در خیابان بود خودرو چه ایرانی، چه چینی، چه نپالی!! به جان مادرم دریا ندیدم ز فرط جمعیت در آن حوالی. امیرحسین خوشحال
×