رفتن به مطلب

پرچمداران

  1. sajjad

    sajjad

    مدیر کل


    • امتیاز

      29

    • تعداد ارسال ها

      4,542


  2. Dєρяєѕѕιση

    Dєρяєѕѕιση

    کاربر ویژه


    • امتیاز

      11

    • تعداد ارسال ها

      75


  3. Bittelo

    Bittelo

    کاربر جدید


    • امتیاز

      10

    • تعداد ارسال ها

      6


  4. martian_girl

    martian_girl

    کاربر جدید


    • امتیاز

      6

    • تعداد ارسال ها

      7



مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز از زمان چهارشنبه, 28 آذر 1397 در همه بخش ها

  1. 2 امتیاز
    نام رمان : منم ملی نام نویسنده: @Bittelo ژانر:طنز، عاشقانه خلاصه: منم ملی، ملی دلقک، ملی بی کار، ملی بدبخت، ملی شهرم، ملی محله ، ملی کوچه و بازار، ملی خانواده م. دختر احمد پدری بی خیال . نوه غلامرضا ؛ پدر بزرگ بی خیال ترم ، نبیره مراد خان بی خیال ترین جدم. خانواده ام به شادی و هیاهو خانه را بدرود گفتند و وارد عمارت عمه ام شدند . نگذاشتم رنج و آزاری از جانب آن مار دو سر به خانواده ام وارد آید. من برای صلح کوشیدم ؛ مجالسات عمه ام را برانداختم. بدبختی خانواده ام را پایان بخشیدم اجبار کردم آن ها را نیازارد . ارواح شوهر عمه هایم ز این کار خشنود شدند.برای من نزد ایزد دعا کردند و شفاعتم را خواستار شدند. روز گار داشت روی خوشش را به ما نشان می داد ؛ همگی ز خوشحالی می رقصیدیم و شادی می کردیم .وسایلی را که عمه ام ویران کرده بود از نو خریدیم . تمام سی دی ها و نوار کاست هایی را که گم گشته بودند را برگرداندم و تمام سیخ ها و دمپایی های عمه ام را ویران کردیم. خانواده را به آسایش فرا خواندم و خانواده ای محکم را بنا کردیم ولی بعد از اینها خودم بودم و خودم تازه بدبختی هایم داشت شروع می شد
  2. 2 امتیاز
    قسمت دوم مامان : نکن شوورموووو.. _بابامه دوست دارم ماچش کنم. بابا می خنده و مامانم با ملاقه ای که تازه شسته به سمتم هجوم میاره ولی بابا بین راه متوقفش می کنه. بابا_خورشید جان ی لحظه وایستا. این دادگاه به نفع مادرت تموم میشه دیگه هم بحصی در کار نیست.... (بابام یکی از بهترین قاضی های شهره و هر وقت اتفاقی بین ما رخ می داد (جدی که نه ) صلح بینمون برقرار می کرد.) میام اعتراض کنم که بابام دست به کار می شه و می گه: _ مادرت حق داره دیگه....تازه منم گناه دارم ، چیکار کنم اگه هر روز اینجوری منو ماچ کنی که دیگه چیزی ازم باقی نمی مونه!!!! مامان لبخند پیروز مندانه ای به من می زنه و منم لب و لوچه هام اویزون می شه، همون موقع پرهام از پله ها میاد پایین که همه سرا به سمتش برمی گرده اونم در جواب ما می گه :چیه ادم ندیدین؟؟و بعد اضافه می کنه:اونم از نوع درست حسابی ؟؟ و تهشم ی نگاه واقعا خودشیفتگانه بهم می ندازه. _ادم دیدیم ، تازه اونم از نوع درست حسابی ولی..... پرهام :ولی؟؟ لبخند شیطونی می زنم و می گم :ولی دیدن خر صفا داره... پرهام اول اخماش می ره تو هم و بعد یواش یواش روی لبش ی لبخند شیطون میاد و می گه: _ ای فسقل!!دعا کن دستم بهت نرسه!!! وبعد به سمتم خیز برمیداره.داد می کشم : _یا بنی هاشم!!خشم اژدها!!!!! و بعد پا به فرار می زارم ، پیچیدم تو راهرو و رفتم تو اتاق مامان و بابام ، خواستم درو ببندم که پرهام پرید تو اتاق و گوشه ی اتاق خفتم کرد.خواستم دیگه ارزو های اخرمو بکنم که ی اهنگی ملایم و اروم و رمانتیک تو فضای اتاق پخش شد . دستمو خواستم بکنم تو جیب شلوارم که گفت : _ دستتو تکون بدی شلیک می کنم!! جاننننن؟؟این چه رفته تو نقش!ی نگاه عاقل اندر سفی بهش انداختم که خودش فهمید حرف واقعا مسخره ای زده خیلی مظلوم به دستاش خیره شد ، بالاخره تماسو وصل کردم و اون اهنگ رو اعصابم خاموش شد: _الو؟؟ _ فری؟؟ چشمام با شنیدن صدای اسماعیل برقی زد. _ اسی ؟ چه طوری؟ خوبی ؟ مامانت ، خاله زینب خوبه ؟؟ پرهام _ عه اسیه چی می گه چی کار می کنه ؟؟ برای اینکه پرهام بیشتر سوال پیچم نکنه صدا رو رو ایفون گذاشتم و گوشی رو بین دوتامون گرفتم . دقیقا همون موقع اسی گفت : _ این صدای اون گوریل انگوری بود؟؟ من_ اره ، عهه اسی .. _بله؟ _خواستم بگم ....بگم ....صدات رو ایفونه. سکوتی طولانی اتاق و پر می کنه که یهو اسی سکوتو می شکنه : _ الهی ... فرفری زود تر می گفتی دیگه!!! (اینم اسیه، یا اسماعیل ، پسر دوست صمیمی مامانم . و پدرش رفیق بابام، و خودش ی برادربرای ما که هم من هم پرهام و هم سروناز واقعا دوسش داریم.)اخه مو های هویجی و فرفری من چه گناهی کردن که باید تازه روشون لقبم بزارن؟؟ها؟؟اخه برادر من لقب می زاری درست بزار دیگه. همچین می گه فرفری ادم احساس می کنه الان از بین جمع ی مرد گنده ی 200تنی ی چهار شونه بیرون میاد ، نه ی دختره کک مکی با موهای جادوگری.البته قیافمم خیلی بد نیستا!!! حالا تعریف از خود نباشه (که نیست) پرهام _دستت درد نکنه داداش دیگه ! حالا بعدا هستیم در خدمتتون. _وااا؟؟ خب چیکار کنم؟؟ داداش همش تقصیر این فریه ! ....اره....همش تقصیر فریه. _به من چه؟؟ پرهام _ راست می گه چه ربطی به خواهر من داره ؟؟ اسی بعدا در خدمتت هستیم. اومدم جو رو عوض کنم ولی بدتر خرابش کردم : حالا گوریل هم که بد نیست !! تو هم که انگور دوست داری!!!!!! پرهام نگاهی وحشتناک بهم کرد که واقعا دچار ناراحتی شدم .( نه که منم اصلا پررو نیستم و در قبال نگاه پرهام صاف زل نزدم تو چشمش ...) اسی _کارا چی شد ؟؟ پرهام بالاخره نگاخشو از من گرفت _ کارا؟؟؟ _بابا کارای دانشگاه دیگه... _عالی دارن پیش می رن!!!!! پرهام متعجب بهم نگاه کرد:چطور؟ _اذر زنگید،گفت فردا می ریم دنبال کارای دانشگاه . _ایول ... کی می ریم؟ (نمی دونم گفتم یا نه؟؟ حالا ولش کن ...اسی جونی هم با ما توی این دانشگاه محاصبه کرده بود و اونم با ما به همون دانشگاه میومد) _تو هم فردا با منو اذر میای؟؟ _ فرفری به اذر می زنگ بهش خبر می دم. _باش . پرهام پرید بقلم و به نمایشی زد زیر گریه و گفت : انگار همین.....همین ..(یکم هق هق الکی) دیروز بود ، انگشتت.. از دماغت در نمیومد.. و بعد هق هقای الکی و کاملا نمایشیشو شروع کرد.از حرصم از پهلوش ی نیشگون گرفتم که جیغش هوا رفت.اسی که حالا صدای خندش بلند تر شده بود پرسید: چیکار کردی بد بختو؟؟ خنده ی شیطانی ای کردم و گفتم : هاهاها....ادب 🙂 ************* مامان _ واقعا؟؟؟ پرهام نگاهی بهم می ندازه و دوباره به مامان نگاه می کنه و می گه _ اره بابا _ پس چرا خودت زود تر نگفتی؟ من _بابا والا می خواستم بگم ولی پرهام اجازه نداد. و بعد چشم غره ی توپی به پرهام رفتم که فکر کنم فقط به نظر من وحشتناک بود چون به ککشم نگزید. 😐 مامان پرید بقلم و غرق ماچو بوسم کرد و بعد نمایشی زد زیر گریه و گفت : انگار همین ... همین ..( هق هق نمایشی 😐 ) ... دیروز بود انگشتت از توی دماغت در نمیومد. قیافه ی منو که می گی پوکر فیص. 😐 یعنی شباهت مامانم به پرهام تو حلقم . بابا شروع کرد خندیدن و پرهام و مامانم خیلی جدی داشتن با هم نمایشی گریه می کردن . بابا اومد ازم دفاع کنه که گفت : چیکار دارین دخترمو؟ اصلا خوب کرد. ی نگاه به بابام کردم و گفتم : بابا زدی بدترش کردی که ! حالا دیگه هم مامان و هم پرهام داشتن می خندیدن. بابا _ واقعا؟ _ اوهوم. به سمت پله ها می رم و ازش بالا می رم و به سمت اتاقم راه می افتم .رو تخت ولو می شم و سریع seting گوشی رو باز می کنم و سریع اهنگ پارادایس رو به اهنگ like a river تغییر می دم و از توی میز کنار تخت دِپ امو در میارم و روی اهنگ مورد نظرم تنظیم می کنم . : تو،دیدی تورو می خوام وقتی دیدی تنهام راتو کج کردی تو دیدی با تو ارومم یا که همه جوره خوبم با من لج کردی دل من بازیچه بود اخه تو داری چه زود خودتو رام می کنی اخرش چی؟ که دلمو بشکونی به همه بگی که من اونو نخواستم ولی اخرش چی؟ چطوری با اینا سر کردم؟ تموم نمی شه این سردردم........ (اهنگ اخرش چی _ حمیید امینی) مامان برای شام صدامون کرد. بعد از اون من اونقدر خسته بودم که راهه میز ناهار تا اتاق خوابمو اصلا متوجه نشدم چطوری اومدم بالاو ول شدم رو تخت و خوابیدم.
  3. 2 امتیاز
    مقدمه: ملیحه بدان و آگاه باش که تا کس اسرار و عجایب زندگی اش را بر تو آشکار نکرد به وی نیم نگاهی هم نیاندازی...عزیزم بدان که راز رستگاری غلبه بر نفس و هوای فرد است ... اگر تو توانستی کسی را که دوست داری و عاشقش می باشی را فراموش کنی ؛ به جایگاه والایی دست پبدا خواهی کرد ... هیچ وقت نگذار کسانی که دوستشان داری مانع پیشرفت تو شوند... وگرنه آن ها و حماقت هایت تو را همانند شن های روان می بلعند در زندگانی نباید به کسی شدید دل ببندی چون هیچ فرد و هیچ شی ماندگار نیست...
  4. 1 امتیاز
    ازدواج مهمترین اتفاق زندگی هر فردی است تضمینی وجود ندارد که این ازدواج با فامیل صورت گیرد یا یک فرد غریبه. امروزه عوارض و بیماری های ازدواج فامیلی را زیاد می‌شنویم. ولی این نمی‌تواند دلیل محکمی باشد که کلا از ازدواج فامیلی صرف نظر کنید. بنابراین بهتر است مزایا و معایب این ازدواج فامیلی را در نظر گرفته و بهترین تصمیم را برای زندگی خودمان بگیریم. اگر تصمیم به ازدواج فامیلی دارید باید همه جوانب و عوارض آن را در نظر گرفته و قبل از ازدواج با انجام آزمایش‌های فراوان از میزان خطر آن اطلاع پیدا کنیم. اکثر ما خطر ازدواج فامیلی را فقط در به دنیا آمدن کودک معلول بدانیم در حالیکه ازدواج فامیلی فقط به دنیا آمدن کودک معلول نیست بلکه خطراتی هم برای زوجین می‌تواند به دنبال داشته باشد. در ادامه خطرات ناشی از ازدواج فامیلی و بیماری‌های مربوط به آن را بررسی می‌کنیم. بروز بیماری‌های ژنتیکی در ازدواج فامیلی ژنتیک در جامعه پزشکی حرف اول را می‌زند گاهی اوقات ازدواج فامیلی باعث ایجاد بیماری‌هایی می‌شود که این بیماری‌های ژنتیکی مشکلات زیادی را می‌تواند به بار بیاورد. با معیوب بودن ژنتیک بدن، ممکن است شما دچار ترس در جهت مبتلا شدن به بیماری های ازدواج فامیلی قرار گیرید ولی نگران نباشید با پشرفت علم پزشکان میزان احتمال بروز بیماری های ازدواج فامیلی را بررسی می‌کنند. سقط جنین از عوارض ازدواج فامیلی از دیگر خطرات ازدواج فامیلی سقط جنین می‌باشد پس بهتر است قبل از بچه‌دار شدن ابتدا به پزشک مراجعه کنید و سپس تحت نظر پزشک متخصص صاحب فرزند شوید. نقص ایمنی، بیماری ناشی از ازدواج فامیلی نقص ایمنی هم جزو بیماری های ازدواج فامیلی به شمار می‌آید. کودکانی که از ازدواج فامیلی به دنیا می‌آیند بیشتر در معرض بیماری‌های عفونی هستند زیرا ممکن است ایمنی بدن آنان نسبت به کودکان دیگر ضعیف‌تر باشد پس اگر شاهد عفونت بیش از حد در کودک خود بودید، سریعا به پزشک متخصص مراجعه نمایید. اگر سیستم دفاعی بدن کودک به صورت کمی و یا کیفی کار نکند. با نقص ایمنی بدن احتمال دارد فرد دچار بیماری‌هایی مانند هپاتیت، سرطان و … شود که هر یک مشکلات فراوانی را برای سلامتی بدن به وجود می‌آورند. این افراد باید به پزشک متخصص مراجعه کرده و سیستم ایمنی بدن کودک خود را در صورت ضعیف بودن، تقویت کنند این کار با کمک انواع قرص‌ها و ویتامین‌ها ممکن می‌باشد. بیماری معلولیت کودک، خطر ازدواج فامیلی همانطور که می‌دانید مهمترین خطر ازدواج فامیلی متولد شدن کودک معلول و یا نقص عضو است. در ازدواج فامیلی ممکن است اختلالات ژنتیکی فراوانی رخ دهد و این اختلالات در ذهن و یا جسم کودک تاثیر بگذارد. تحقیقات جهانی نشان می‌دهد که حدود ۳ تا ۴ درصد از مرگ و میر نوزادان به دلیل اختلالات ژنتیکی رخ می‌دهد. اختلالات ژنتیکی معمولا در فامیل‌های درجه دو خیلی بیشتر است (پسرخاله، پسر عمو و …) احتمال اختلالات حتی در دورترین ازدواج‌های فامیلی نیز ۵ تا ۶ درصد است. طبق آمار جهانی احتمال تولد کودک معلول در ازدواج فامیلی ۲ تا ۳ برابر ازدواج‌های معمولی است همین دلیل، کافی است که آزمایشات ژنتیکی فراوانی صورت گیرد تا دچار بیماری های ازدواج فامیلی نشوید. بیماری شب کوری، بیماری ناشی از ازدواج فامیلی ازدواج فامیلی ممکن است با خود، شب کوری را به همراه داشته باشد، معمولا با افزایش سن این بیماری در افراد دیده می‌شود. شب کوری در طول زمان روی بینایی فرد تاثیر می‌گذارد و به دلیل کمبود ویتامین A و مشکلات ارثی تبدیل به کوری دائمی شود. همچنین شب کوری می‌تواند موجب خشکی چشم نیز می‌شود. برای پیشگیری از بیماری شب کوری باید مشاوره ژنتیکی به صورت کامل انجام شود تا هم از شب کوری و هم از بیماری های حاصل از ازدواج فامیلی در امان بمانند. نکات مهم در مورد ازدواج فامیلی درست است که هیچ ازدواجی بی‌خطر نیست ولی موارد بالا این مساله را بیان نمی‌کند که فقط ازدواج فامیلی مشکلات و بیماری‌هایی را به وجود می‌آورد بلکه ازدواج با فرد غریبه هم بی‌خطر نیست، فقط احتمال مبتلا شدن به بیماری از طریق ازدواج فامیلی نسبت به افراد غریبه، ۲ برابر است پس اگر ازدواج فامیلی داشته‌اید مدام باید تحت نظر و کنترل دکتر باشید، مخصوصا وقتی که می‌خواهید صاحب فرزند شوید. ولی همه این‌ها دلیل نمی‌شود که از ازدواج فامیلی بترسید و نگران بمانید و یا حتی خودداری کنید فقط بهتر است ازدواج با غریبه صورت گیرد تا احتمال دچار شدن به بیماری های ازدواج فامیلی کاهش یابد. منبع: صورتیها
  5. 1 امتیاز
    ۱. ۱۲۳۴۵۶ (بدترین پسورد جهان) ۲. password (بدون تغییر) ۳. ۱۲۳۴۵۶۷۸۹ ۴. ۱۲۳۴۵۶۷۸ ۵. ۱۲۳۴۵ ۶. ۱۱۱۱۱۱ (جدید) ۷. ۱۲۳۴۵۶۷ ۸. sunshine (جدید) ۹. qwerty ۱۰. iloveyou ۱۱. princess (جدید) ۱۲. admin ۱۳. welcome ۱۴. ۶۶۶۶۶۶ (جدید) ۱۵. abc123 ۱۶. football ۱۷. ۱۲۳۱۲۳ ۱۸. monkey ۱۹. ۶۵۴۳۲۱ (جدید) ۲۰. !@#$%^&* (جدید) ۲۱. charlie (جدید) ۲۲. aa123456 (جدید) ۲۳. donald (جدید) ۲۴. password1 (جدید) ۲۵. qwerty123 (جدید) SplashData برای داشتن یک پسورد قوی توصیه می‌کند که: برای کلمات عبور خود از حداقل ۱۲ کاراکتر با ترکیبی از اعداد و حروف انتخاب کنید. برای هر لاگین در هر شبکه اجتماعی یا وب سایت از یک رمز عبور مجزا استفاده کنید، به این ترتیب، اگر یک هکر دسترسی به یکی از گذرواژه های شما داشته باشد، نمی تواند از آن برای دسترسی به سایت های دیگر استفاده کند. از هویت خود در فضای مجازی مراقبت کنید. با استفاده از یک مدیر رمز عبور برای سازماندهی گذرواژه ها، رمزهای عبور تصادفی امن ایجاد کنید و به طور خودکار وارد وب سایت شوید.
  6. 1 امتیاز
    روزي ملانصرالدين خطايي مرتکب ميشود و او را نزد حاکم مي برند تا مجازات را تعيين کند . حاکم برايش حکم مرگ صادر مي کند اما مقداري رافت به خرج مي دهد و به وي مي گويد: اگر بتواني ظرف سه سال به خرت سواد خواندن و نوشتن بياموزاني از مجازاتت درمي گذرم . ملانصرالدين نيز قبول مي کند و ماموران حاکم رهايش مي کنند . عده اي به ملا مي گويند: مرد حسابي آخر تو چگونه مي تواني به يک الاغ خواندن و نوشتن ياد بدهي ؟ ملانصرالدين گفت: انشاءالله در اين سه سال يا حاکم مي ميرد يا خرم... هميشه اميدوار باشيد بلكه چيزي به نفع شما تغيير كند
  7. 1 امتیاز
    از این عدد ناچیز برای خودمان دیوار چین ساخته ایم! چه فرقی میکند چند باشد؟؟! ۱۸٬۲۱٬۲۹... و یا حتی ۸۳ و بیشتر... در هر سِنی میتوانی عاشق شوی! عاشق چیزهای خوب، مثل رنگ‌های مداد رنگی، دنباله‌های بادبادک،‌ عروسکها و ماشین‌های کوچکی که زمانی شاید هم قَد و اندازه خودت بودند و حالا... در هر سنی میتوانی پُفک بخوری و آخرسر انگشتانت را با لذت لیس بزنی، میتوانی بجای اینکه فقط نیمکت‌های پارک را حق خودت بدانی مانند ۷-۸ سالگی‌ات تاپ سوار شوی و تاپ تاپ عباسی بخوانی، میتوانی قبل از خواب ستاره‌ها یا حتی گوسفندها را بشماری! نگرانِ چه هستی؟! مَردُم؟!؟ بگذار دیوانه خطابت کنند اما تو زندانی یک عدد نباش! بگذار بین تمام ناباوری‌ها، دروغ‌ها، تنهایی‌ها و آلودگی‌های این شهر لحظاتی مانند کودکی‌ات بخندی! تو هنوز همانی! چیزی جز یک سن در تو تغییر نکرده! فقط چند سال بیشتر اسیر زندگی شده‌ای! فقط چند سال...! هیچوقت دیر نیست...
  8. 1 امتیاز
    ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺑﻪ ﺣﺞ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ: ﺍﺯ ﺷﺸﺼﺪ ﻫﺰﺍﺭ ﺣﺎﺟﯽ ﮐﺴﯽ ﺣﺎﺟﯽ ﻧﯿﺴﺖ، ﻣﮕﺮ ﻋﻠﯽ ﺑﻦ ﻣﻮﻓﻖ، ﮐﻔﺸﮕﺮﯼ ﺩﺭ ﺩﻣﺸﻖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺣﺞ ﻧﯿﺎﻣﺪ. ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻪ ﺩﻣﺸﻖ ﺭﻓﺖ ﻭ ﻋﻠﯽ ﺑﻦ ﻣﻮﻓﻖ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﭘﺎﺭﻩ ﺩﻭﺯﯼ ‏(ﭘﯿﻨﻪ ﺩﻭﺯﯼ، ﺗﻌﻤﯿﺮ ﻭ ﻭﺻﻠﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﻔﺶ ﻫﺎﯼ ﺧﺮﺍﺏ ﻭ ﭘﺎﺭﻩ‏) میکند. ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﻪ ﮐﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺑﻪ ﺣﺞ ﻧﺮﻓﺘﯽ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﺣﺠﺎﺝ ﻓﻘﻂ ﺣﺞ ﺗﻮ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪ. ﮔﻔﺖ ﺳﯽ ﺳﺎﻝ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﻣﺮﺍ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺣﺞ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺎﺭﻩ ﺩﻭﺯﯼ ﺳﯿﺼﺪ ﺩﺭﻫﻢ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﻋﺰﻡ ﺣﺞ ﮐﺮﺩﻡ، ‏عیالم ﺣﺎﻣﻠﻪ ﺑﻮﺩ، ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺑﻮﯼ ﻃﻌﺎﻡ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ، ﻣﺮﺍ ﮔﻔﺖ: ﺑﺮﻭ ﻭ ﭘﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻃﻌﺎﻡ ﺑﺴﺘﺎﻥ، ﻣﻦ ﺭﻓﺘﻢ، ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﮔﻔﺖ ﺑﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﻫﻔﺖ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﻃﻔﺎﻝ ﻣﻦ ﻫﯿﭻ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺧﺮﯼ ﻣﺮﺩﻩ ﺩﯾﺪﻡ. ﭘﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﻃﻌﺎﻡ ﺳﺎﺧﺘﻢ. ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﺣﻼﻝ ﻧﺒﺎﺷﺪ. ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﺑﺸﻨﯿﺪﻡ ﺁﺗﺸﯽ ﺩﺭ ﺟﺎﻥ ﻣﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩ. ﺁﻥ ﺳﯿﺼﺪ ﺩﺭهم ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺑﺪﻭ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻔﻘﻪ ﺍﻃﻔﺎﻝ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺣﺞ ﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ. ﺗﺬﮐﺮﻩ ﺍﻻﻭﻟﯿﺎ عطار نيشابوری
  9. 1 امتیاز
    تهران پادکست یک سایت اشتراک گذاری پادکست بزرگ میباشد که در ان میتوانید پادکست های مختلف با موضوع های مختلف را مشاهده کنید. این سایت کاملا به صورت رایگان بوده و شما میتوانید پادکست های مختلف را به راحتی دانلود کرده یا به صورت انلاین گوش دهید. ورود به سایت
  10. 1 امتیاز
    ۱. دو نفر می‌توانند یک موقعیت کاملاً یکسان را کاملاً متفاوت ببینند. من همیشه به این اعتقاد داشته‌ام و الان بعد از اینکه دوستانم به‌ من گفتند چطور از دیدن قدرت بی‌نظیر و خوش‌بینی‌ام شوکه شده‌اند بیشتر به این جمله اعتقاد پیدا کرده‌ام. چون هیچوقت به‌اندازه‌ی آن موقع احساس شکننده بودن، ناامیدی، عدم امنیت و ترس نکرده بودم. ۲. ما همیشه به زندگی آنطور که خودمان هستیم نگاه می‌کنیم، نه آنطور که واقعاً هست. درمورد آدم‌ها هیچ واقعیت عینی‌ای وجود ندارد. واقعیات واقعیات هستند ولی دیدگاه و نقطه‌ی قوت ما بر توانایی‌مان برای پردازش این واقعیات اثر می‌گذارد. ما از توی فیلترهای شخصی خودمان به زندگی نگاه می‌کنیم، با عینگ تجربیات گذشته‌مان، اعتقاداتمان و الگوهایمان. ما به همه‌چیز و همه‌کس از لنز شخصیِ خاص خودمان نگاه می‌کنیم که از همان کودکی ساخته شده است. همان‌طور که مارسل پروست نوشته، گاهی‌اوقات سفر اکتشافیِ واقعی دیدنِ مناظر جدید نیست، بلکه داشتن چشمانی تازه است. اگر به اندازه‌ی کافی شهامت داشته باشیم که عینکی که تا آن روز به چشممان بود را برداریم، چیزی پیدا خواهیم کرد که ارزش نگاه کردن دارد ولی قبلاً آن را نمی‌دیدیم. این درمورد نظرات و نصیحت‌ها هم صدق می‌کند. به یکی از دوراهی‌های کنونی زندگیتان فکر کنید. چه چیزهایی را در این مورد در نظر نگرفته‌اید؟ به چه چیزهایی بیش از اندازه توجه دارید چون همچنان به آن موقعیت با عینک سابقتان نگاه می‌کنید؟ ۳. آدم‌ها تغییر می‌کنند. من گاهی آرزو می‌کنم که کاش ما هیچوقت تغییر نمی‌کردیم، ولی می‌دانم که همه‌ی ما خلق شده ایم که رشد کنیم. اجازه‌ی این کار را داریم. من دارم یاد می‌گیرم که به خودم اجازه‌ی تغییر و رشد بدهم. شما هم این اجازه را به خودتان بدهید. به دیگران هم همینطور. همه‌ی ما شایسته‌ی آن هستیم. ۴. آدم‌ها برای یک روز، یک هفته، یک ماه، یک فصل یا شاید یک سال یا بیشتر به زندگی‌مان می‌آیند تا درسی به ما بدهند. همیشه از آنها تشکر کنید. حتی اگر به شما آسیب زدند. بعضی از درس‌ها دردناک‌اند. درواقع، طی این ماه‌های سخت همیشه جمله‌ی مربی ورزشم در گوشم بود، «اگر تو را به چالش نکشد، تغییر نخواهی کرد.» این جمله هم برای تناسب‌اندام، هم برای روابط و هم برای کل زندگی صدق می‌کند. هر کسی را که می‌بینیم هدیه‌ای با خود برایمان آورده است. وظیفه‌ی ما این است که این هدیه را باز کنیم، حالا هر چه که باشد. ۵. می‌توانید برای محافظت از خودتان درها را ببندید، حتی می‌توانید خداحافظی کنید ولی هیچوقت برای کسی آرزوی بدی نکنید. این نکته برای خود من از همه سخت‌تر است. قلب من گاهی‌اوقات بی‌اندازه بزرگ و مهمان‌نواز می‌شود. برای اینکه از خودتان مراقبت کنید و از چیزهایی که برایتان ارزشمند است محافظت کنید، گاهی لازم است نسبت به چیزهایی که وارد قلبتان می‌شود گزینشی عمل کنید. اگر کسی شادی و خوشی را از شما می‌دزدد، او را از قلبتان بیرون بیندازید. این اصل اساسی امنیت و آرامش است. به آدم‌ها خوش‌بین باشید مگراینکه کاری کنند که بخواهید خلاف این فکر کنید. داوطلب بودن و قربانی بودن با هم خیلی فرق دارد. اولین باری که کسی آزارتان داد، ممکن است متوجه آن نشوید. من خودم همیشه خوبی‌های دیگران را می‌بینم. و وقتی آسیب دیدید، خرد خواهید شد چون هیچوقت انتظارش را نداشته‌اید. اگر همان فرد دوباره اذیتتان کند، دیگر به خودتان بستگی دارد که متوجه شوید یا نه. به خودتان بستگی دارد که مرزهای جدیدی با آن فرد برای محافظت از خودتان ایجاد کنید. می‌توانید با همه مهربان باشید ولی همه را به خودتان نزدیک نکنید. ۶. ممکن است بخواهید بیشتر از کاری که دیگران برای شما می‌کنند برایشان کار انجام دهید. خودتان را تغییر ندهید. کار خودتان را انجام دهید. آدم‌ها ممکن است غافلگیرمان کنند. گاهی‌اوقات واقعاً ناامیدمان می‌کنند. اگر بخواهید آمار آن را یادداشت کنید اغلب ناامید خواهید شد. هیچ‌وقت به امید اینکه کسی برایتان کاری انجام دهد برای کسی کاری انجام ندهید. باید تصمیم بگیرید که می‌خواهید چه‌جور آدمی باشید. اگر می‌خواهید ۳۰۰ درصد بیشتر برای دیگران کاری انجام دهید، انجام دهید، ولی انتظار نداشته باشید که آنها هم کاری برای شما انجام دهند. اگر برای کسی کاری انجام می‌دهید فقط چون او قبلاً کاری برایتان انجام داده بوده یا می‌خواهید کاری برایتان انجام دهد، درواقع دارید بیزنس می‌کنید نه مهربانی. خودتان باشید، بدون اینکه حساب کتاب کنید که در مقابل چه دریافت خواهید کرد. اینطوری زندگی کردن به‌مراتب شیرین‌تر است. ۷. اطرافیانتان را هوشمندانه انتخاب کنید. ما انرژی محدودی داریم. اطرافتان را با آدم‌هایی پر کنید که برای بالا بردن شما وقت و انرژی می‌گذارند، واقعاً به فکرتان هستند، تشویق‌تان می‌کنند، و دوست دارند موفقیتتان را ببینند. زمان ما در دنیا محدود و گرانبها است. روابط و دوستی‌هایتان را هوشمندانه انتخاب کنید. ۸. دو صد گفته چون نیم کردار نیست. ممکن است بهترین نیت را داشته باشیم ولی زندگی با رفتارها و اعمال ما سنجیده می‌شود. اگر نیت خوبی داشته باشید ولی عمل‌تان خوب نباشد، هیچکس نمی‌تواند داخل ذهنتان را بخواند. چیزی که به حساب می‌آید رفتار و عمل ماست نه فکرمان. من خودم همیشه تلاشم این بوده که خوبی‌های دیگران را ببینم، ولی وقتی در موقعیت سختی گرفتار هستید، چیزی که به آن نیاز دارید کسی است که کمک‌تان کند نفس بکشید و از آن فضا بیرون بیایید، نه کسی که فقط به فکرتان باشد ولی خودش را نشان نمی‌دهد تا دستتان را بگیرد. ۹. آدم‌ها همیشه درگیر مشکلاتی هستند که ما آنها را نمی‌بینیم و هیچ‌چیز از آن نمی‌دانیم. به یاد داشتن این نکته کمک‌مان می‌کند صبورتر و مهربان‌تر شویم و کمتر دیگران را قضاوت کنیم. زندگی سخت است و بعضی روزها ممکن است در بهترین حالت خودمان نباشیم. قرار هم نبوده که اینطور باشد. هیچ‌کس نمی‌تواند اینطور باشد. ما انسانیم و باید سعی کنیم اتفاقاتی که برای دیگران می‌افتد را درک کنیم. ۱۰. از غصه‌ی ماجرا کم کنید. ما انرژی محدودی داریم، مخصوصاً در سختی‌ها. بهتر است انرژی‌مان را برای اهداف، علایق، خوبی‌های بیشتر نگه داریم. نباید در هر داستان غم‌انگیزی که به آن دعوت می‌شویم شرکت کنیم. دعوت را رد کنید و به راهتان ادامه دهید. اگر فکر می‌کنید در بخش غم‌انگیز داستان گیر افتاده‌اید، یک قدم به عقب بردارید و دور شوید. خودتان را روی نیازها، علایق و اهدافتان متمرکز کنید. درام برای همه خوب نیست. ۱۱. اشکالی ندارد که به‌آرامی از کنار آدم‌ها رد شوید. در بعضی از فصل ها درخت‌ها جوانه می‌زنند و در بعضی از فصل‌ها کاملاً بی‌برگ‌اند. بگذارید طبیعت کار خودش را بکند. ما نمی‌توانیم گلی را مجبور به شکوفا شدن کنیم. انرژی واقعی است. اگر دل‌تان می‌گوید کسی مناسب شما نیست، خوب به ندای درون‌تان گوش کنید. ۱۲. قرار نیست همه‌‌ی آدم‌ها شما یا انتخاب‌هایتان را دوست داشته باشند. کار شما این است که خودتان و انتخاب‌هایتان را دوست داشته باشید. طرفدارانتان پیدایتان خواهند کرد. اگر مطابق با ارزش‌های خودتان زندگی کنید و انتخاب‌هایتان هم در راستای همین ارزش‌ها باشد، آدم‌های مناسب به سمت‌تان خواهند آمد و به‌تدریج مطمئن خواهید شد که دور و برتان را آدم‌هایی پر کرده‌اند که بیشتر با شما جور هستند. کار خودتان را بکنید. این مسئله طی سال‌ها به من ثابت شده. و وقتی به دوستی‌ها و روابط نزدیکم نگاه می‌کنم، شاهدی برای این قضیه است. ۱۳. روابط و دوستی‌ها موفق نمی‌شوند مگراینکه خودمان تلاش کنیم. تصور نکنید چون کسی سال‌ها در زندگی شما بوده است، قرار است همیشه در زندگی‌تان بماند. این روابط بسیار ارزشمند هستند و نیاز به توجه، مراقبت و عشق دارند. اگر می‌خواهید کسی در زندگی‌تان باشد، باید این را به او نشان دهید. با او وقت بگذرانید، احوالش را جویا شوید، به روش خاص خودتان برای کمک به او تلاش کنید، با او گریه کنید، با او جشن بگیرید، و حتماً همراهش سوار اتوبوس شوید. منبع مردمان منبع مقاله : tinybuddha.com مترجم : زینب آرمند
  11. 1 امتیاز
    برای بار صدم اهنگ رو پلی می کنم. بدبخت هدفونم الان دقیقا ی چهل دقیقه هست دارم اهنگ گوش می دم صداشم در نیومده. همون موقع بود که یهو خاموش شد ... دیوونه شدم و داد زدم : اههههههههه...لعنت به جد و آبادت گوسِفَند... انگار نه انگار داشتم همین الان براش دل می سوزوندم.دنبال شارژرم می گردم ولی پیداش نمی کنم.داد می زنم:ممممممممامممان؟؟ مامان_ ای یامان، لوس.زهرم ترکید ! چته؟ الان من باید جواب سوالشو بدم یا قربون این همه محبت زیادی برم؟ _ می گم چته ؟بگو دیگه کار دارم... _ اها ! ها! عههه...یادم رفت! _الان که اومدم بالا قشنگ با دمپایی کبودت کردم یادت میاد. _ اها یادم اومد..شارژرم رو ندیدی؟ _من از کجا بدونم. نه ندیدم.. بابا _ من دیدمش. _ اِ..کو؟ بابا خیلی جدی جواب می ده :داشت دنبالت می گشت گفت سرونازو ندیدی؟؟ _ بااااابااا... جدی میگم. بابا_ یوهاهاها ..نه ندیدم. _ ممنونم. عاشق بابامم غیر از پدر بودن یه دوست خوبم برای منه. مامانم هم که قربونش برم گوله ی محبت و مهربونیه . اِوا..من خودمو معرفی کردم؟ اِهم ...هممم....اِهم...به نام خدا ، سروناز نوروزی هستم ، فرزند منوچهر نوروزی و خورشید فروزان فر، تقریبا ی 11 سالی هست با خانوادم توی نروژ زندگی می کنم و 19 سال دارم . داشته ی 2 خواهر و برادر به نام های نازنین و پرهام. نازنین 20 ساله و نادر22 ساله هر دو شیطون مثل من . خب داشتم می گفتم ... صدای اهنگ اروم پارادایس نمی زاره به حرفم ادامه بدم، یادم باشه بعدا این اهنگرو عوض کنم.:الو؟ _ او سلام ، اهم ،....با خانم میمون درختی کار داشتم هستند؟ _خودم هستم بفرمایید.. فکر کنم شما خانم خر مشهدی هستید دیگه بله؟ اذر _ بله خواستم بگم...خیلی میمونی سروناز ی وقت ی زنگ نزنی ها!! _ سلام خریییی!!بهت زنگ زدم ولی مثل همیشه ، مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد. _ عههه خو چیکا کنم ...... دستشویی بودم. _ اذر، اذر ، اذر ؟دوباره تو اومدی ماستمالی کنی ؟ اینم جواب بود دادی؟ ادم می خواد ماستمالی کنه درست می کنه دیگه.اخه دختر خوب تو اندازه ی ی اقیانوس هم دستشویی داشتی تا الان تموم می شد دیگه... _ عههه وا . بازم به من گیر دادی؟؟؟ خب چیکا کنم ؟ گوشیم خرابه باید یه گوشی دیگه بخرم. _ خیله خب ، خیله خب ... ماستمالی بسه . حالا بگو چی شد؟ ( اینم اذره ! یکی از فابریک ترین و صمیمی ترین دوستامه جالب اینه که اون هم ایرانیه فقط چند سال قبل از ما، باهاش تو مدرسه اشنا شدم ، 2 تا از خل ترینای مدرسه بودیم . عشق رنگ صورتی و چیزای دخترونه ، میشه گفت برعکس منه . من دختر هستم با روحیه ی پسرونه ولی....ولی....ولی! اگه جاش باشه می تونم ی دختر با روحیه ی کاملا دخترونه باشم . خب داشتم می گفتم(اذر رنگین )ی خودکار صورتی داره از دبیرستان باهاشه و هنوز جوهرش تموم نشده (همیشه همراهشه ) قاب گوشی تا دلت بخواد همه هم صورتی یا کرمی یا سفید . رنگ اتاقش سفیدو کرمی و پر از عروسک و بالشت.کلا دوسش دارم.) اذر _ تینا سیبیلو داره ازدواج می کنه! جیغغغغغ میکشم : با کدوم بدبختی؟؟ (تینا ی بچه بود که ما از دبیرستان می شناختیمش. بچه در اوج طفولیت اندازه ی ی مرد بالق مو داشت. و باید بگم ی بچه ی کاملا از خود راضضضییی . تینا هم ایرانی بود. اون اوایل خیلی توی کلاسامون ایرانی داشتیم .) اذر داد زد _ نمی دونم، ولی داره ازدواج می کنه شرط می بندم اونم مثل خودشه. _ اخی ! بدبخت حتما خیلی کار داره.. اخه تقولیت کردن اون همه مو خیلی زمان می بره. با ی عالمه موضوع اصلی رو اذر پیش می کشه: از 3 تا دانشگاه باهام تماس گرفتن... _ بهترینش ؟؟ _ بهترینش اولh داشت ها....اها emily carr. اخه این کجاش h داشت؟می خواستم از اذر بپرسم ولی بیخیال شدم.(من عاشقانه خوانندگی رو دوست دارم.با اذر تصمیم گرفتیم باهم داشگاه هنر رشته ی موسیقی رو انتخاب کنیم و باهم توی مصاحبه ی چند تا دانشگاه شرکت کردیم . بالاخره با کلی مسخره بازی از اذر خداحافظی کردیم و تلفنو قطع کردیم.راستی من برای چی داد می زدم سر مامام؟؟ اهان یادم اومد. _مممامممان؟ ********** بالاخره شارژرم و پیدا کردم و هدفونم شارژ شد. رممو از توی هدفونم درمیارم و هم زمان دارم از زوق زیادی می میرم.اونروز با اذر قرار گذاشته بودیم که 5 شنبه بریم دانشگاه چون ترم جدید داشت شروع می شد و امروز 3 شنبه است!!!!نگاهی به ساعت می اندازم . چطوری انقدر زود گذشت؟؟ ساعت 8:30 بود و من باید فردا با اذر می رفتم دنبال کار های دانشگاه . بیخیال هدفون می شم و می رم پایین . مامانم داره ظرف می شوره . چشمم به بابام میفته که داره سبزی پاک میکنه.می رم جلو و ی ماچ ابدار از گونش می زنم. بابام متوجهم می شه و سرشو بر می گردونه . تازه متوجه موقعیت می شه و لپ خیسشو پاک می کنه. ادامه ی مطن بعدا😋😋امیدوارم تا اینجا خوب باشه ولی چون هنوز اولای رمانه ممکنه زیاد براتون اولش جذاب نباشه.✨✨
  12. 1 امتیاز
    (سال 1386) روی سکوی سنگی بلندی که توی حیاط بود ، یه زیرانداز کهنه با طرح گل و بلبل پهن کرده بودم و روش نشسته بودم . به مهتاب خیره شده بودم که ول ول توی حیاط می چرخید و با پونزده سال سن ، واسه هر هواپیمایی که تو آسمون رد می شد دست تکون می داد ! تا قبل از این حرکتش با خودم فکر می کردم که به ما دهه شصتی ها به خاطر وضعیت بد و بدبختی هایی که تو اون موقع کشیدیم ظلم شده ولی با دیدن این صحنه به یقین رسیده بودم که دهه هفتادی ها از ما بدبخت ترن. من: مهتاب بیا بتمرگ سر جات الان اونقدر آفتاب به مغزت می خوره که مغزت نیمرو میشه ها ! مهتاب: نه بابا چیزیم نمیشه تو هم هی به من گیر بده. من : خودت می دونی ها. سعی کردم به جای جر و بحث کردن با این زبون نفهم از کنسرت جیرجیرک ها و قمری ها لذت ببرم و یه چرتی هم بزنم تا خواستم سرمو رو زمین خدا بزارم ؛ صدای جیغی بلند شد . با هول و ولا از جام بلند شدم و دمپایی پا کرده نکرده از پله ها پایین رفتم. یک دانه مرغ زبان نفهم روی کله ی مهتاب رفته بود و قد قد می کرد! دقت که کردم دیدم حنا مرغ اسماعیل پسر همسایه است.مرغ اون کفتر باز تو حیاط ما چی کار می کرد ؟! سوال من این است به راستی چرا بر سر خواهر من؟ مهتاب مدام عربده می کشید و کمک می خواست مرغه که انگار احساس راحتی می کرد از جاش جم نمی خورد. مهتاب فریاد زد : ملی کجایی که آباجی تو کشتن ! آروم خبه خبه ای گفتم وسعی کردم که مرغ رو دکش کنم ، تا نزدیکش شدم مرغه در رفت و فلنگو بست. بلند خطاب به حنا گفتم : الهی اون آب و دونی که ننت و آقات تو دومنت گذاشتن کوفتت شه. و افتادم دنبالش . مهتاب سعی می کرد که بگیرتش داد زدم : مهتاب از اون ور بگیرش نیا دنبال من ... حیاطی به اون بزرگی ،یک عدد مرغ نوک حنایی زبان نفهم و دو تا دختر تک و تنها چه شود! تازه داشتم تام رو تو کارتون تام و جری درک می کردم بعد صد سال نتونست موشه رو بگیره حالا من می خواستم تو دو دیقه مرغه رو بگیرم . تا می اومدم بگیرمش در می رفت و لا بوته ها و درخت ها گم می شد و بعد از چند ثانیه مثل جن بوداده پیداش می شد. بالاخره به بنبست رسید. هر چی من می رفتم جلو اون می رفت عقب . با صدای نتراشیده و نخراشیده ا ی گفتم : حنا خوشکله من که نمی دونم اون صاحب خروس بازت توی تو چی دیده که اسمتو حنا گذاشته ، اگه تو حنایی دیگه پیش ما رنگی نداری! یه دفعه چنان محکم گرفتمش که حس کردم سنگدونش داره از حلقش می زنه بیرون. به مهتاب که داشت با تعجب مسخره ای به مرغه نگاه می کرد گفتم: بدو جلدی شلنگو بیار دلم می خواد مرغه رو قبل از عزیمتش خوب حموم کنیم! به محض اینکه مهتاب رفت ، به جد و آباد اسماعیل مظفری فحش دادم . حالا که مهتاب رفته یکم در مورد این اسمال براتون بگم: اسمال و ننه آقاش همسایه جفتیمونن . ننه و آقاش موجودات بی آزارین البته تا وقتی که موادشون جور باشه! خودشم در ظاهر بی کار و بی عار به نظر می آد ولی در باطن برادرمون خیلی مشغله دارن مثل: کفتر بازی ، خروس بازی، دختر بازی، زبون بازی، خرید و فرش گیاهان دارویی و خوانندگی. می بینید که چه طبع لطیف و عاشقانه ای داره !؟ دلش ضعف می ره برای جک و جونور و گل و گیاه... حیوونایی که تو خونشون جولون می دن و خونشون رو کردن باغ وحش معمولی نیستنا ... به صد تا درد و مرض دچارن و صد البته وحشی... کفترای آقا شدن پست چی ! هر روز یه چی به پاشون می بنده و می فرستشون به پی یار... این جاست که شاعر میگه : کفتر کاکل به سر وای وای ، این خبر از من ببر، وای وای... البته نمی دونم در مورد کبوتر های اسمال صدق می کنه یا نه آخه کاکل ندارن . شاید به بهانه خبر بردن برن دنبال کفتر های ماده! یه خروس داره واوییلا! از ملوان زبل هم بد تره معلوم نیست از کدوم مارک اسفناج استفاده می کنه که همیشه شارزه!! برق می ره می خونه ، آفتاب در می آد می خونه ، آفتاب غروب می کنه می خونه ، حنا ( مرغه) هر وقت واسش ناز می کنه می خونه !! گفته بودم که عاشق گل و گیاس ... هر وقت تابستون می آد باد کولر بوی گل و گیاشو می آره !! هر بعد از ظهرم می آد تو کوچه می شینه یه لیوان چایی نباتم با خودش می آره! همینطور که ملاحضه می کنید یک لحظه هم نمی تونیم راحت کپه مرگمون رو بذاریم... و در آخر هر جا که سخن از گل و گیاه و جک و جانور به میان می آید نام اسماعیل مظفری می درخشد...
  13. 1 امتیاز
    مهریه مهریه مالی است که در زمان عقد نکاح ، مرد متعهد به پرداخت آن به زوجه میشود. این مهریه می‌تواند به صورت نقدی (وجه رایج کشور)، سکه و طلا و دیگر اموال منقول یا غیر منقول (ملک ، خانه یا آپارتمان) تعیین شود. در واقع مهریه حقی میباشد که در عقدنامه برای زوجه در نظر گرفته می شود. دختران باید بدانند که مهریه حقی عندالمطالبه میباشد و در هر زمانی این حق را دارند که نسبت به مطالبه آن از همسر خود اقدام نمایند و همچنین موضوع طلاق هیچ تفاوتی در ماهیت حق مهریه زنان ایجاد نمی‌کند. لازم به ذکر است ؛ زوجه می‌تواند با مراجعه به دفتر ثبت اسناد رسمی که سند عقد در آن ثبت شده است؛ مهریه را از زوج درخواست نماید و مراجعه به دادگاه الزامی نمی‌باشد. (مهریه با تسلیم داخواست به دادگاه عمومی قابل مطالبه است.) در برخی از موارد؛ زوجین اقدام به تبدیل مهریه عندالمطالبه به مهریه عند الاستطاعه می‌نمایند که در این صورت؛ اگر زن تقاضای مهریه نماید، این تکلیف برعهده او می‌باشد که اثبات کند مرد از دارایی و اموال کافی جهت پرداخت مهریه برخوردار است، و برعکس مهریه عندالمطالبه؛ در اینجا احتیاجی نمی‌باشد که مرد برای دادگاه دلیل بیاورد که توانایی و وسع مالی جهت پرداخت مهریه را دارا نمی‌باشد. در این نوع مهریه این امتیاز برای مرد در نظر گرفته شده تا زن نتواند تحت هر شرایطی و هر زمانی که اراده کند با توسل به مهریه او را تحت فشار قرار دهد. بنابراین ؛ دختران بایستی نسبت به نوع مهریه ای که مقرر می‌نمایند ، شناخت کافی داشته باشند تا بتوانند از مهریه به عنوان اهرمی حقوقی در جهت منفعت خویش بهره مند شوند. طبق قوانین جدید حمایت از خانواده؛ مرد به دلیل مهریه بیش از ۱۱۰ سکه بازداشت نمی‌شود و مرد می‌تواند با تسلیم دادخواست اعسار به دادگاه ، تقاضای تقسیط مهریه را نماید. نکته حقوقی دیگری که دختران باید در خصوص تعیین مهریه در نظر داشته باشند این است که؛ در عقدنامه می‌توان در خصوص چگونگی و میزان پرداخت مهریه از جانب مرد نیز مفادی را درج کرد. شیربها اصطلاحا؛ قانون در خصوص شیربها ساکت می‌باشد و ماده قانونی مشخصی در خصوص شیربها تعیین نشده است. به طور کلی شیربها مسئله ای عرفی می‌باشد و در مناطق مختلف کشور ، تعیین شیربها به نحو متفاوت صورت می پذیرد. برخی از خانواده ها شیربها را به صورت نقدی مقرر می‌کنند و برخی دیگر ترجیح می‌دهند که ؛ داماد با خرید چند قلم از کالاهای اساسی به عنوان شیربها ، کمک حال خانواده عروس شود. برای تحلیل و بررسی شیربها از منظر حقوقی؛ لزوما بایستی به عمومات، نیت طرفین و عرف رایج مراجعه کرد. به طور کلی قانون با توجه به تشخیص اهداف طرفین در تعیین و پرداخت شیربها ، اقدام به داوری می‌نماید و تشخیص می‌دهد ؛ شیربهای پرداختی قابل برگشت است یا که نه! پرداختی که مرد در زمان عقد به عنوان شیربها انجام می دهد ، سوا از مقوله مهریه است. نفقه نفقه حقی است که قانون برای زن تعیین کرده و مرد موظف به پرداخت آن می‌باشد. در صورت عدم پرداخت نفقه از جانب مرد؛ زوجه می‌تواند با طرح دعوی ترک انفاق از سوی زوج ، نسبت به مطالبه حقوق خود اقدام نماید. دادگاه با توجه به شرایط زندگی زوجه ، مقتضیات روز، عرف و شرایط اقتصادی، مبلغ نفقه را تعیین می‌کند. عدم تمکین زوجه از زوج سبب از بین رفتن حق و حقوق زوجه در خصوص نفقه می‌شود که بایستی دختران به این نکته حقوقی در خصوص نفقه توجه لازم را داشته باشند. نفقه از جمله جرایم کیفری است که قابلیت طرح دعوی چندباره را دارا می‌باشد و قانون بستر طرح دعوی در مورد نفقه پرداخت نشده گذشته را نیز برای زوجه فراهم نموده است. در صورت شاغل بودن زوجه و برخورداری از توانایی مالی نیز ، نفقه بر عهده مرد می‌باشد. اجرت المثل اجرت المثل از دو کلمه ی اجرت و مثل تشکیل شده است و به معنای این ‌که اجرت یک عمل در مقایسه با نمونه‌های مشابه به چه میزان است ، تعریف شده است. در خصوص اجرت المثل عقد نکاح نیز اینچنین بیان شده است که ؛ زنان کارهای مختلفی در زندگی زناشویی انجام می‌دهند که می توان به پخت و پز ، نگهداری فرزندان ، نظافت منزل ، تربیت فرزندان و… اشاره کرد که طبق قانون ؛ در ازای این کارها زوجه مستحق دریافت اجرت و حق الزحمه می‌باشد که در صورت مطالبه زوجه، مرد بایستی آن را پرداخت نماید. لازم به ذکر است؛ که بعضا قضات با این استدلال که طبق عرف موجود در کشور، انجام کارهای خانه توسط زنان به صورت تبرعی انجام می‌شود، حکم به پرداخت اجرت المثل نمی‌دهند. اجرت المثل نیز یکی از نکات حقوقی است که دختران باید قبل از ازدواج از شرایط آن مطلع شوند. جهیزیه قانون مدنی در خصوص جهیزیه مسکوت است و سازوکار حقوقی مشخصی برای آن تعریف نکرده است. در مناطق مختلف کشورمان آداب و رسوم مختلفی در خصوص جهیزیه مطرح می‌باشد؛ در برخی از مناطق کشور مهریه به عهده دختران می‌باشد و به تناسب عرف و توان مالی خانواده ها، مهریه تهیه و تامین می‌شود. در برخی مناطق دیگر کشور؛ تامین مهریه وظیفه مرد تلقی می‌شود. دادگاه در مقام حل اختلاف و رسیدگی به موضوع جهیزیه بر اساس عرف، عادت و اوضاع و احوال از حیث احراز تعلق عرفی وسایل به مرد یا زن تصمیم گیری می‌کند. در هر زمانی زوجه از این حق برخوردار است که نسبت به انتقال جهیزیه به منزل پدری و خروج از منزل مشترک اقدام نماید و اساسا؛ تامین جهیزیه و وسایل مورد نیاز برای زندگی مشترک در زمره وظایف مرد قرار می‌گیرد. منبع: داتا
  14. 1 امتیاز
    محمد ابوریحان بیرونی دانشمند قرن پنجم قمری کاری کرد کارستان که نظر غربی ها را به مطالعه تمدن اسلامی وا داشت چه در توجه به جغرافیا و کشف رمز و راز های سرزمین های این کره خاکی و چه در نجوم و توجه به اسمان بالای سرمان
  15. 1 امتیاز
    اولین صندلی داغو اجرا میکنیم با مدیر وبسایت @sajjad مدیر جون امیدوارم زیاد نسوزی شروع کنید دوستان
  16. 1 امتیاز
    می دانی که هنوز “دوستت دارم” عاشقانه ترین هدیه ای است که برای تو دارم !
  17. 1 امتیاز
    معنای دنیا را در کسی ببین که دنیا برایش بدون تو معنایی ندارد …
  18. 1 امتیاز
    غروب غم انگیزترین لحظه دنیا میشود وقتی تو رفته ای...
  19. 1 امتیاز
    چیزی در کلامم نیست جز دوستت دارم هایی که واژه نیستند مثل دم در پی بازدم حیاتم را رقم می زنند
  20. 1 امتیاز
    می ترسم کسی نه خودت را، که دوست داشتنت را از من بگیرد !
  21. 1 امتیاز
    روز‌هایی‌ هم هست که چشم می‌‌دوزی به چشمِ زندگی‌ ! و با همه ی حرمتش تحقیرش می‌‌ کنی‌ از آن روز‌هایی‌ که مجهول بودن هر چیزی...هر چیزی...حتی خودت....غنیمتی است... از آن روز‌هایی‌ که دلت می‌خواهد قید دنیا را با تک تک آدم‌هایش بزنی قید سایه‌ای را بزنی‌ که چنان یک نواخت در تو تکرار می‌‌شود... از آن روز‌هایی‌ که بی‌ هیچ آشفتگی‌، کفش‌هایت را پا میکنی‌، سر را در یقه‌ ی بارانی ات فرو میبری ، دست میدهی‌، به دست جیبهای همیشه رفیقت ، بی‌ خیال شمارش معکوسِ لحظه‌هایت می‌‌شوی، بی‌ خیال چشم‌های روز و شب نشناسی ، که حتی در خیال و رویا هم دوره ات می‌‌کنند. پر از تمّنایِ یک آرزو، پر از تمّنای یک روزِ خوب ، دوست داری گوشهایت پر شوند از یک صدای آشنا...! صدای کسی‌ که بی‌ دریغ دوستت داشت ، کسی‌ که بی‌ دریغ دوستش داشتی...
  22. 1 امتیاز
    خـــوابهـایـم گاهــ ـ ــ ـــــی ... زیباتر از زندگـــی ام مـی شـونــد ... کـاش گـ ــ ــاهــی ... بــــــرای همیشه خـــواب مــی مــانــدم ......!
  23. 1 امتیاز
    همین چند روز پیش فکر می کردم می توانم عاشق کسی شبیه تو شوم، از همین چند روز پیش هیچ کس شبیه تو نیست !
  24. 1 امتیاز
    با من مدارا کن بعدها دلت برایم تنگ خواهد شد …
  25. 1 امتیاز
    به نظرم هیچوقت نباید پیش خودت فکر کنی که کسی را خیلی خوب میشناسی ، هر چند سال باشد ، هر چقدرهم از آشنایی ات گذشته باشد. بعضی اوقات حرف های بعضی از آدم های درون زندگی مان اندازه ی موج انفجار یک بمب ما را موج زده میکنندانقدری که پیش خودت بگویی حتما این آدم را هک کرده اند ، نه نه حتما هک کردنش ، امکان ندارد این همان آدم قبلی باشد ! میخواستم بگویمش که تورا به خدا کار را از اینی که هست خراب تر نکن ، این حرف هایی که نمیدانم داری از کجا می آوریشان را نصف کاره بگذارو فقط برو ، من تا همین جایش هم زیادی شنیدم ، اما موج حرف هایش نمی گذاشت حرف بزنم. وفقط نگاهش میکردم ، سخت ترین درک دنیا زمانی است که بین یک برزخ گیر میکنید. برزخی که یک طرف ش دوست داشتنی ترین موجودی است که تا به حال میشناختی اش و طرف دیگر دوست داشتنی ترین موجودی است که احساس میکنی هرگز نمیشناختی اش، همين. پویان جان اوحدی
×