رفتن به مطلب

پرچمداران

  1. sajjad

    sajjad

    مدیر کل


    • امتیاز

      3

    • تعداد ارسال ها

      4,549


  2. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    • امتیاز

      1

    • تعداد ارسال ها

      59



مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز در یکشنبه, 9 دی 1397 در همه بخش ها

  1. 1 امتیاز
    آسمون رفاقت یه مدته سیا شده یه اتفاقی افتاده یه چیزی کم بها شده قشنگ تو چشم بضیا رنگ خیانت میبینم چون میدونم خدافظی سلام خیلی یا شده نماز بارون نخون فایده ای نمیکنه مسلمونی تو این کویر فقط یه ادعا شده ستم حلال و دروغ واجب تو خیلی کارا واسه همینکه خدا از دلامون جدا شده اینجا واسه حروم خورا بهشتی آسمونیه اما خوبی کودکی ِ , که توی چاه رها شده همه میدونن یه روزی باید از این دنیا برن پس چرا بی وفایی عادت این روزا شده؟ نفس نفس نفس زدن تو جاده ی زندگی با کوله باری از غم , این سرنوشت ِ ما شده؟ فریادمو برم بگم به خدای مهربونم نه دیوایی که قلبشون به ریا مبتلا شده . سروده ابوالقاسم کریمی(فرزند زمین)
  2. 1 امتیاز
    EAGLES IN A STORM Did you know that an eagle knows when a storm is approaching long before it breaks? The eagle will fly to some high spot and wait for the winds to come. When the storm hits, it sets its wings so that the wind will pick it up and lift it above the storm. While the storm rages below, the eagle is soaring above it. The eagle does not escape the storm. It simply uses the storm to lift it higher. It rises on the winds that bring the storm. When the storms of life come upon us - and all of us will experience them - we can rise above them by setting our minds and our belief toward God. The storms do not have to overcome us. We can allow God's power to lift us above them. God enables us to ride the winds of the storm that bring sickness, tragedy, failure and disappointment in our lives. We can soar above the storm. Remember, it is not the burdens of life that weigh us down, it is how we handle them. عقاب ها در طوفان آيا مي دانستيد كه عقاب قبل از شروع طوفان متوجه نزديك شدنش مي شود؟ عقاب به نقطه اي بلند پرواز مي كند و منتظر رسيدن باد مي شود وقتي طوفان از راه مي رسد بال هايش را باز مي كند تا باد بلندش كند و به بالاي طوفان ببردش در حالي كه طوفان در زير بالهایش در جريان است، عقاب بر روي آن در حال پرواز است عقاب از طوفان نمي گريزد و از آن براي بلند تر پروزا كردن استفاده مي كند. با باد هايي پرواز مي كند و اوج مي گيرد كه طوفان را به همراه دارند وقتي طوفان زندگي به سمت ما مي آيد و بی شک همه ما آنها را تجربه خواهیم کرد، مي توانيم با قرار دادن ذهن و اعتقاداتمان به سمت خدا بر آنها چيره شويم. طوفان ها نبايد بر ما غلبه كنند. ما مي توانيم اجازه بدهيم كه قدرت خدا ما را به فراتر از آنها ببرد خداوند ما را توانا ساخته تا بر فراز باد هاي طوفان هايي كه همراه خود بيماري، مصيبت، شكست و نااميدي در زندگي را به ارمغان مي آورند پرواز كنيم به ياد آوريد، بار زندگي نيست كه باعث سقوط ما مي شود بلكه علتش نوع عکس العمل ماست
  3. 1 امتیاز
    The Farmer's Donkey One day a farmer's donkey fell down into a well. The animal cried piteously for hours as the farmer tried to figure out what to do. Finally he decided the animal was old, and the well needed to be covered up anyway; it just wasn't worth it to retrieve the donkey. He invited all his neighbors to shovel dirt into the well. At first, the donkey realized what was happening and cried horribly. Then, to everyone's amazement, he quieted down. A few shovel loads later, the farmer finally looked down the well, and was astonished at what he saw. With every shovel of dirt that hit his back, the donkey was doing something amazing. He would shake it off and take a step up. As the farmer's neighbors continued to shovel dirt on top of the animal, he would shake it off and take a step up. Pretty soon, everyone was amazed as the donkey stepped up over the edge of the well and trotted off! الاغ كشاورز روزی الاغ یک کشاورز به درون چاه افتاد و ساعتها گریه کرد. کشاورز تصمیم گرفت فکری به حال ماجرا کند. سرانجام به این فکر افتاد که چون الاغ پیر است بهتر است چاه را بپوشاند. الاغ ارزش بیرون آوردن از چاه را ندارد. چند تن از همسایگانش را صدا کرد تا با بیل خاکها را داخل چاه بریزند. الاغ که این را فهمید شروع به زاری کرد. اما چیزی نگذشت که ساکت شد. بعد از مقداری خاک پاشیدن کشاورز به درون چاه نگاه کرد و از چیزی که میدید متعجب میشد. با هر بیل خاکی که داخل چاه ریخته میشد، الاغ آنها را از بدنش میتکاند و یک قدم بالاتر می آمد. همین کار ادامه پیدا کرد و طولی نکشید که الاغ به لبه ی چاه رسید. نتیجه:زندگی همیشه سختی دارد. اما شما میتوانید از هر کدام از سختی ها به عنوان یک پله ی ترقی استفاده کنید. ما میتوانیم با تسلیم نشدن در برابر مشکلات از عمیق ترین چاه ها و گرفتاری ها خلاص شویم
  4. 1 امتیاز
    Mountain Story "A son and his father were walking on the mountains. Suddenly, his son falls, hurts himself and screams: "AAAhhhhhhhhhhh!!!" To his surprise, he hears the voice repeating, somewhere in the mountain: "AAAhhhhhhhhhhh!!!" Curious, he yells: "Who are you?" He receives the answer: "Who are you?" And then he screams to the mountain: "I admire you!" The voice answers: "I admire you!" Angered at the response, he screams: "Coward!" He receives the answer: "Coward!" He looks to his father and asks: "What's going on?" The father smiles and says: "My son, pay attention." Again the man screams: "You are a champion!" The voice answers: "You are a champion!" The boy is surprised, but does not understand. Then the father explains: "People call this ECHO, but really this is LIFE. It gives you back everything you say or do. Our life is simply a reflection of our actions. If you want more love in the world, create more love in your heart. If you want more competence in your team, improve your competence. This relationship applies to everything, in all aspects of life; Life will give you back everything you have given to it." YOUR LIFE IS NOT A COINCIDENCE. IT'S A REFLECTION OF YOU!" -- Unknown Author داستان كوهستان پسري همراه با پدرش در كوهستان پياده روي مي كردند كه ناگهان پسر به زمين مي خورد و آسيب مي بيند و نا خود آگاه فرياد مي زند: "آآآه ه ه ه ه" با تعجب صداي تكرار را از جايي در كوهستان مي شنود. "آآآه ه ه ه ه" با كنجكاوي، فرياد مي زند:"تو كي هستي؟" صدا پاسخ می دهد:"تو كي هستي" سپس با صداي بلند در كوهستان فرياد مي زند:" ستايشت مي كنم" صدا پاسخ مي دهد:" ستايشت مي كنم" به خاطر پاسخ عصباني مي شود و فرياد مي زند:"ترسو" جواب را دريافت مي كند:"ترسو" به پدرش نگاه مي كند و مي پرسد:" چه اتفاقي افتاده؟ " پدر خنديد و گفت:" پسرم، گوش بده" اين بار پدر فرياد مي زند: " تو قهرماني" صدا پاسخ مي دهد : " تو قهرماني" پسر شگفت زده مي شود، اما متوجه موضوع نمي شود سپس پدر توضيح مي دهد: " مردم به اين پژواك مي گويند، اما اين همان زندگيست" زندگي همان چيزي را كه انجام مي دهي يا مي گويي به تو بر مي گرداند زندگي ما حقيقا بازتابي از اعمال ماست اگر در دنيا عشق بيشتري مي خواهي، عشق بيشتري را در قلبت بيافرين اگربدنبال قابليت بيشتري در گروهت هستي. قابليتت را بهبود ببخش اين رابطه شامل همه چيز و همه ی جنبه هاي زندگي مي شود زندگي هر چيزي را كه به آن داده اي به تو خواهد داد زندگي تو يك اتفاق نيست، انعكاسي از وجود توست نويسنده: نامشخص
×