رفتن به مطلب

پرچمداران

  1. sajjad

    sajjad

    مدیر کل


    • امتیاز

      504

    • تعداد ارسال ها

      4,564


  2. Dєρяєѕѕιση

    Dєρяєѕѕιση

    کاربر ویژه


    • امتیاز

      110

    • تعداد ارسال ها

      75


  3. zahra

    zahra

    مدیر کل


    • امتیاز

      71

    • تعداد ارسال ها

      88


  4. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    • امتیاز

      32

    • تعداد ارسال ها

      62



مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز از زمان دوشنبه, 22 خرداد 1396 در همه بخش ها

  1. 2 امتیاز
    کتاب 300 نکته مهم درباره نقاشی، یا به عبارت درست تر کتاب بیش از 300 نکته مهم درباره نقاشی به صورت پرسش و پاسخ، نوشته خانم هلن وان وایک کتابی متفاوت، جالب و کاربردی برای علاقمندان به کتاب نقاشی است. محتوای این کتاب نقاشی کوچک درباره مسائل مربوط به تکنیک های مختلف و به ویژه نقاشی رنگ روغن است و در آن به بیش از 300 پرسشی که در طول سال ها تدریس توسط خانم وان وایک جمع آوری شده، به صورت پرسش و پاسخ های کوتاه توسط ایشان پاسخ داده شده است. خانم وان وایک، نقاش آمریکایی و نویسنده کتاب های زیادی در این زمینه بوده. این هنرمند در سال 1994 درگذشت. هلن در پیشگفتار این کتاب، مادر شوهر خود "آنا روگوف" را به عنوان زنی که به دلیل پرسشگری، در طول زندگی هرگز طعم شکست را نچشید معرفی کرده و در ادامه به نقل قولی از او اشاره می کند که: "تمامی جهان در پیش زبان شماست" (پرسیدن عیب نیست، ندانستن عیب است). او معتقد است: "اکنون جهان نقاشی را از خلال سوالات و پاسخ هایی که طی سال های متمادی آموزش هنر نقاشی به تعداد بی شمار هنرجویی که با آن ها مواجه بوده ام، پیش روی شما آورده ام". این کتاب توسط آقایان علاء محسنی و سیامک علیزاده ترجمه و توسط انتشارات اشجع در اختیار علاقمندان قرار گرفته است. طراحی جلد و لحن ترجمه چندان جالب نیست اما این موضوعات از ارزش کتاب نمی کاهند. منبع: کتاب نقاشی
  2. 2 امتیاز
    محمد ابوریحان بیرونی دانشمند قرن پنجم قمری کاری کرد کارستان که نظر غربی ها را به مطالعه تمدن اسلامی وا داشت چه در توجه به جغرافیا و کشف رمز و راز های سرزمین های این کره خاکی و چه در نجوم و توجه به اسمان بالای سرمان
  3. 2 امتیاز
    دوستت دارم حتی اگر قرار باشد شبی بی چراغ در حسرت یافتنت تمام پس کوچه ها را زیر باران قدم بزنم
  4. 2 امتیاز
    تمام زندگیم را فدای “میمی”میکنم که آخر نامم میگذاری…!
  5. 2 امتیاز
    وقتی می‌ خندی عشق کوچکـترین اتفاقی ‌ست که میفتد.
  6. 2 امتیاز
    اگه نهایت دوست داشتن درقطره ی باران است من دریا را تقدیمت میکنم . . .
  7. 2 امتیاز
    تُ ،،، سڪوتِ لابــہ لاےِ حَرف‌هآے مَنے ❥•
  8. 2 امتیاز
    چهارشنبه 27 مرداد 95 - 22:23 مثل طٖوفانی که ویران میکند یک شهر را آمـــدی در قــــلب من طوفان به راه انداختی مسعود محمدپور
  9. 1 امتیاز
    شما توی این قسمت میتونید عکس های پروفایلتون رو به اشتراک بگذارید. عکس ها بعدا به گالری انتقال داده میشنوند. شرایط عکس هایی که قبول میشوند: 1- تبلیغ بیش از حد نداشته باشد. 2- کیفیت قابل قبولی داشته باشد. 3- محتوی درستی داشته باشد. 4- درصورت امکان اندازه مربعی داشته باشد. (طول و عرض یکسان مثلا 512*512) 5-عنوان و توضیح کوتاهی برای عکس بنویسید.
  10. 1 امتیاز
    برای آدم‌ها خیلی راحت است خود را متقاعد کنند که لازم نیست بقیه دوست‌شان داشته باشند. واقعیتِ مشکلی که وجود دارد این است که حتّی درونگراترین افراد هم به حداقل یک نفر نیاز دارند که دوست‌شان داشته باشد، اگر نه در این دنیای بزرگ تنها می‌مانند. اگر شما آن فرد تنهایی هستید که به جمع‌های ناهار بین ساعت‌های کاری دعوتتان نمی‌کنند و یا اگر به برنامه‌ی جمعه‌شب‌ها دعوت نمی‌شوید، احتمالا لازم است کاری با فکر انجام دهید تا وضع‌تان تغییر کند. آدم‌های دوست‌داشتنی معمولا عادت‌های خاصی دارند. ما در زندگی روزمره هر روز تعدادی آدم خاص را می‌بینیم که از دیدن بعضی از آنها خوشحال می‌شویم و ممکن است سعی کنیم از دیدن بعضی دیگر دوری کنیم. حتّی وقتی برای یک احوالپرسی ساده به سمت شما می‌آیند بهانه‌های مختلفی می‌آورید تا مجبور به صحبت کردن با آنها نشوید. در آن روی سکه، افرادی هم هستند که شما دوست‌شان دارید و منتظرید شنبه صبح بشود تا سرکار بروید و برایشان از آخر هفته‌ای که داشته‌اید تعریف کنید. این طور افراد دارای مهارت‌های اجتماعی‌ای هستند که باعث می‌شود خیلی دوست‌داشتنی باشند. عادت‌هایی را که در ادامه خواهیم گفت احتمالا در افرادی که دوستشان دارید زیاد دیده‌اید یا این عادات رفتاری را خود شما هم داشته باشید، اما باید بتوانید بیشتر آنها را در خود تقویت کنید. می‌توانید برای آشنا شدن با برخی از این عادات ویدیوی زیر را نیز ببینید. ۱. عقل کل نباشید. از هر فرصت و مکالمه‌ای برای اینکه دیگران شما را عقل کل فرض کنند استفاده نکنید. سعی کنید به صحبت‌های بقیه گوش دهید و سوال‌های مناسب بپرسید. دیگران باید بتوانند از طریق حرف زدن با شما احساس خوبی درباره‌ی خودشان پیدا کنند. پس از مدتی مردم برای مشورت گرفتن و صحبت کردن به سمت‌تان خواهند آمد. ۲. در کار دیگران دخالت نکنید. نه تنها نباید آدم افاده‌ای و مغروری باشید بلکه باید تا نظرتان را در مورد مسئله‌ای نخواسته‌اند سکوت پیشه کنید. حتما برای خودتان هم آزاردهنده است که در دفتر کارتان کسی گوش بایستد و بدون اینکه از او بخواهید نظراتش را بیان کند. شما خودتان متوجه خواهید شد چه زمانی به نظرات‌تان احتیاج دارند، بنابراین بهتر است غیر از مواقع نیاز خود را زیاد آفتابی نکنید. ۳. از کسی کینه به دل نگیرید. بعد از بحث و جدل، کینه‌ها و بدی‌ها را از دل‌تان دور کنید، به‌خصوص زمانی که مشاجره بر سر موضوع بی‌اهمیتی بوده است. باید در طی زمان یاد بگیرید که انسان بزرگی باشید و دل‌تان را بزرگتر کنید. این باعث می‌شود دیگران شما را بیشتر تحسین کنند. البته قرار نیست ساده‌لوح و ضعیف باشید و همه‌ی بدی‌های دیگران را ببخشید. همیشه به دیگران گوشزد کنید که از خط قرمزتان عبور کرده‌اند، اما تا ابد این موضوع را به رخ‌شان نکشید. ۴. صبور باشید. به اطرافیان‌تان فرصت دهید تا رشد کنند و به آنها فضای اشتباه کردن بدهید. می‌دانید که همه چیز در زندگی دارای یک منحنی یادگیری است و شما باید به آدم‌های اطرافتان فرصت این رشد و یادگیری درونی را بدهید. این شما را قابل اعتمادتر و به تبع آن دوست‌داشتنی‌تر می‌کند و دیگران برای درخواست کمک و مشورت بیشتر به شما مراجعه خواهند کرد. ۵. دیگران را تحسین کنید. اینکه به خصلت‌ها و ویژگی‌های خوب دیگران توجه کنید نشان می‌دهد شما فرد خودمحوری نیستید. اگر به اطرافیان‌تان توجه نشان دهید نه تنها شما را دوست خواهند داشت بلکه وقتی شما را می‌بینند از ته دل لبخند می‌زنند و از دیدنتان خوشحال‌ می‌شوند. همه‌ی ما وقتی کسی تحسین‌مان می‌کند یا چیز خوبی در موردمان می‌گوید، حرف او در خاطرمان می‌ماند و باعث می‌شود ناخودآگاه او را بیشتر دوست داشته باشیم. ۶. بیشتر روی نقاط قوت دیگران تمرکز کنید. گاهی اوقات بسیار سخت است که با افرادی کار کنید که شخصیت‌شان کاملا با شما متفاوت است. باید بتوانید برای بهبود روابط‌تان نقاط قوت آنها را ببینید، روی آنها تمرکز کنید و از آنها فرصتی برای بهتر شدن روابط بسازید. برای اینکه دوست‌تان داشته باشند باید بتوانید روی ویژگی‌های خوبی که از اطرافیان‌تان می‌بینید سرمایه‌گذاری کنید تا آنها هم قدرتان را بیشتر بدانند. ۷. زود قضاوت نکنید. هیچ چیز آزاردهنده‌تر از فردی نیست که اطلاعات درستی راجع به اتفاقات پیش آمده ندارد و با بی‌عدالتی تمام دیگران را قضاوت می‌کند. شما باید برای نتیجه‌گیری در مورد یک موضوع، تمام جزییات را بدانید و پیشامدها را دقیقا بسنجید تا بتوانید قضاوت عادلانه و غیرجانبدارانه‌ای داشته باشید. این رفتار احترام و تحسین دیگران را برمی‌انگیزد. ۸. بی‌ریا باشید. این روزها پیدا کردن آدم‌های اصیل و صادق بسیار کم اتفاق می‌افتد و این باعث می‌شود شما دوست‌داشتنی‌تر شوید. اگر شما برای کسی فیلم بازی نکنید، همین باعث می‌شود از همنشینی با آدم‌های متظاهر لذت نبرید. اگر صورت واقعی افراد را دوست داشته باشید و بتوانید با محبت و به درستی از آنها انتقاد کنید، شما را دوست خواهند داشت و در هنگام مشکلات از شما درخواست راهنمایی می‌کنند. در طولانی‌مدت زمانی که مردم شما را به عنوان فردی بی‌ریا و راستگو بشناسند هر حرف و رفتاری را از جانب شما به فال نیک می‌گیرند و هنگامی که احتیاج به کمک دارند به سراغ‌تان می‌‌آیند تا بدون اینکه به‌دنبال منافع خودتان باشید آنها را پشتیبانی کنید. ۹. بخشنده و بزرگوار باشید. هیچ‌گاه در تقسیم کردن شادی‌ها و چیزهای خوب بخیل نباشید. اگر در جایی فروشگاه حراجی دیدید به دوستانتان هم بگویید. سعی کنید وقتی به مسافرت می‌روید برای محل کار و همکاران‌تان از خوراکی‌های آنجا بیاورید. زمانی که از کمک کردن به دیگران احساس خوبی داشته باشید و در آن راهی برای کمک کردن به خودتان پیدا کنید دیگران از صمیم قلب شما را دوست خواهند داشت. فقط بدون تلاش برای در کنترل زندگی دیگران به آنها کمک کنید. ۱۰. محرم اسرار دیگران باشید. مردم باید بتوانند با شما درددل کنند و مطمئن باشند رازشان نزد شما می‌ماند. باید دیگران را مطمئن کنید که از اعتمادشان سوءاستفاده نخواهید کرد و راز آن‌ها را راز خودتان بدانید. انسان‌های قابل اطمینان همیشه دوست‌داشتنی‌تر هستند. منبع: کتاب تک
  11. 1 امتیاز
    دروود کاربران عزیز شما میتونید بعد از عضویت به صورت کاملا رایگان در این قسمت کانال و گروه های تلگرامی خودتون رو معرفی کنید. برای ارسال گروه یا کانال به شکل زیر عمل کنید. در قسمت اول نوع را مشخص کنید ( گروه یا کانال ) در قسمت دومنام گروه / کانال رو بنویسید در قسمت سوم موضوع گروه / کانال رو انتخاب کنید در قسمت چهارم 2 تگ تا 5 تگ برای گروه/کانال خودتون انتخاب کنید. (این تگ ها در پست اعمال میشود) در قسمت آخر لینک گروه / کانال را وارد کنید. نکته : اگر قسمتی به نظرتون باید باشه و نیست توی این قسمت به ما بگید. نکته2 : از عکس و ... استفاده نکنید. (رنگ بندی آزاد است) نکته 3 : لینکی که قرار میدید مورد برسی قرار میگیره پس دقت کنید. نکته 4 : برای راحتی در ارتباط میتونید نام کاربری مدیریت کانال / گروه رو ذکر کنید. نمونه ای از معرفی مجاز: نوع: کانال نام : دیوونه تو موضوع : انجمن عاشقانه دیوونه تو تگ: عاشقانه- انجمن - دیوونه تو لینک گروه/کانال :https://t.me/divooneto_ir
  12. 1 امتیاز
    تهران پادکست یک سایت اشتراک گذاری پادکست بزرگ میباشد که در ان میتوانید پادکست های مختلف با موضوع های مختلف را مشاهده کنید. این سایت کاملا به صورت رایگان بوده و شما میتوانید پادکست های مختلف را به راحتی دانلود کرده یا به صورت انلاین گوش دهید. ورود به سایت
  13. 1 امتیاز
    قسمت چهارم اذر_ نگفتی چی کار کردی که داشتی از خنده ی زیاد جون میدادی وقتی بهم زنگ زدی.چی کار کردی؟؟ مریم _ راست می گه منم دلم می خواد بدونم؟؟ ی تک خنده می کنمو با ی لبخند تموم ماجرا رو برای مریمو اذر تعریف می کنم . مریم که از خنده سرخ شده و داره از خنده ی زیاد سرفه می کنه می گه_ وای سروناز بچم اومد تو حلقم بسه . و دوباره شروع به خندیدن می کنه . (ایشون هم مریم خانوم زن برادر اذر هستند. برادر اذر پژمان هم عاشقانه دوسش داره و ی زن زلیلیه که نگو و نپرس، مریمم 3 ماهه که بارداره ) صدای زنگ گوشیم بلند می شه، نگاهی به صفحه اش می اندازم. اسم پرهام روی گوشیم افتاده. _ هیس ...هیس پرهامه... هم اذر و هم مریم یهو ساکت می شن و من با هول گوشی رو قبل ازاینکه بردارم روی آیفون می زارم و بعد گوشی رو برمیدارم ، به محض اینکه گوشی رو برمیدارم صدای عصبانی پرهام تو گوشی پخش میشه_ می کشمت سروناز.... ووویییی حالا اینو چیکار کنم. _ خو می خواستی این کارو نکنی _ چی کار می کردم از دستشویی میومدم بیرون تا با همون دمپایی سرمه ای پدرمو دراره؟؟ _ نه منظورم از همون اول بود... با سیخونکی که اذر به پهلوم زد از فکر بیرون میام ... شاید بهتره بگم از خود درگیری خلاص می شم. پرهام _ الو ...الو ... گوشت با منه؟؟ _الووو؟؟؟اره اینجام _چه قدرم که پرو تشریف دارید ... فقط من نفهمیدم از کدوم سوراخی در رفتی... وسط حرفش می پرمو می گم _ خو خره معلومه دیگه از پنجره ... اذر دوباره سیخونکی بهم می زنه و با اینکه از خنده داره منفجر می شه علامت سکوتو نشونم می ده صدای نفس کشیدنای عمیق پرهام از پشت تلفن شنیده می شه... _ هیچی دیگه اون مسعود بدبخت رو کاشتی اونجا اونم وقتی درو باز کرده دیده نیستی تا اینکه از پنجره دیده تو داری میدویی. اذر و مریم و من دیگه نمی تونیم خندمون رو کنترل کنیم و منفجر می شیم ، کاملا مشخصه که پرهام تعجب کرده . _ اذر پیشته؟؟ _اوهوم _صدای یکی دیگه هم بود از اشنا های اذره؟ _اوهوم _مریمه؟ _اوهوم _صدای منم رو ایفنه؟ _اوهوم _اوهومو کوفت، اوهومو زحرحلاحل، اوهومو مرگ ، اوهومو ابرومو بردی فری ..... اذر و مریم از خنده سرخ شدن پرهام _ اون گوشی لعنتی رو از حالت ایفون دربیار ... گوشی رو از حالت ایفون در میارم و گوشمو نزدیک گوشی می برم _الان رو ایفون نیست دیگه ؟؟ _نچ _ تو برسی خونه من....صداشو پایین میاره و می گه....پدرتو با مسعود در میارم. چشام گشاد می شه و هیچی نمی گم صدای قهقه ی مسعود با پرهام بلند می شه و گوشی قطع میشه.اذر و مریم ی لحظه دقیق می شن رو صورتم و دوباره شروع به قهقهه می کنن مریم _ چی بت گفت چشات اندازی فنجون شده... _ گفت پدرمو درمیاره اونم با مسعودددد اذر صداشو نازک می کنه و می گه _ خاک به سرم نامحرم.... و دوباره با مریم می خندن و منم یواش یواش خندم می گیره. اذر کنار ی کافه رستوران شیک کنار می زنه و همه پیاده می شیم. گوشه دنج کافه می شینیم و منو رو برامون میارن و من ی مرغ سو خاری ، مریم ی همبرگر و اذر هم مثل مال من سفارش می ده .وقتی گارسون می ره همه ی ما برای مدت ی 5 دقیقه ای ساکت می شیم و می ریم تو فکر. یهو اذ می زنه روی میز طوری که ما می پریم، _اههه اینطوری نمی شه که! من که حصابی عصبی شدم می پرسم چی اینطوری نمی شه _ ما داریم می ترشیم بابا!!این مریمم 20 سالگی ازدواج کرد. _ خو ما که نوزده سالمونه _ خوب همین دیگه !!!تو نمی فهمی؟؟؟داریم می ریم تو بیست سالگی یکم فکر می کنم و می گم _ راست می گی خری برای ی دفعه هم راست می گی ... _ والا ببین دارم درست می گم دیگه مریم می خنده و می گه _ چشمم روشن به شوهرم بگم خواهرش نگران چه چیزاییه؟؟ بچه ها شما هنوز.... بقیه حرفشو نمی فهمم چون نگام میفته به دو تا پسر خوشگلللللل که میز جلوییمون نشستن و دارن با هم حرف می زنن، اولی گوشاش سوراخه و تو یکیش حلقه کرده و تو یکیش ی نگین خیلی ریز ، موهای قهوه ای شو کاملا پسرونه درست کرده و یکم بهش ژل زده و ریخته جلو یکی از چشماش، چشماش هم ابی یخیه،اون یکی هم چشما و موهاش قهوه ایه و ی کلاه مشکی رو روی سرش طوری گذاشته که جلوی موهای سشوار کشیده ی رو به بالاش کاملا بیرون باشه. همون موقع ی پسر دیگه از سرویس بهداشتی بیرون میاد و صندلی رو بیرون می کشه و طوری می شینه که کاملا صورتش سمت من باشه. کناره های موهاشو با تیغ زده ولی کاملا خالی نکرده، وسط موهاشو به بالا سشوار کرده که خیلی جذابش کرده ، چشماش عسلیه و ته ریش داره. به اذر نگاه می کنم ، اونم داره دقیقا به هوم میز نگاه می کنه .نگاه سنگینمو روی خودش حش می کنه و اونم بر می گرده به من نگاه می کنه. لبخند شیطونی می زنم و ابرو هامو براش بالا می ندازم . اونم لبخند شیطونی می زنه و بلند می شه تا بره دستشویی.مریمم حرفش تموم شده و داره با تعجب به منو اون نگا می کنه. _می شه به منم بگید چی شده که گل از گلتون شکفت؟ اذر با ابرو به میز رو به رویی اشاره می کنه و با کیفش می ره دستشویی. مریم به میز نگاه می کنه و چونشو می ده بالا و ابروهاشم هم زمان می ده بالا ، و بر می گرده به من نگاه می کنه. لبخند ملیحی می زنه و می گه باز می خواید چه شیطنتی بکنید ؟؟ می خندم و به سمت در دستشویی به راه می افتم. اذرو جلو اینه می بینم که داره ارایششو تمدید می کنه.به سمتش می رم و می گم. _ تنها تنها کلک ؟؟؟ می خنده و میگه _ تو هم بردار به اون صورت ایکبیریت. می زنم تو پهلوش و رژو قهوه ای براق رو برمی دارم و رو لبام می کشم. ************** ی نگاهی تو اینه ی دستشویی می اندازم.رژ قهوه ای ، کرم پودر ، خط چشم مشکی . یکم ساده ولی ناز شدم اذر همیشه بهم می گه هر وقت خط چشم می کشم شبیه گربه ی شرک می شم ولی من که فکر نمی کنم.اذرو بقل می کنمو می گم _اذر ....هق هق....بالاخره تونستیم.... _اره سونازززز می خنیم و ازدشتشویی بیرون می ریم...من اگه اذرو نداشتم با کی از این مسخره بازی ها در می اوردم؟؟
  14. 1 امتیاز
    مهریه مهریه مالی است که در زمان عقد نکاح ، مرد متعهد به پرداخت آن به زوجه میشود. این مهریه می‌تواند به صورت نقدی (وجه رایج کشور)، سکه و طلا و دیگر اموال منقول یا غیر منقول (ملک ، خانه یا آپارتمان) تعیین شود. در واقع مهریه حقی میباشد که در عقدنامه برای زوجه در نظر گرفته می شود. دختران باید بدانند که مهریه حقی عندالمطالبه میباشد و در هر زمانی این حق را دارند که نسبت به مطالبه آن از همسر خود اقدام نمایند و همچنین موضوع طلاق هیچ تفاوتی در ماهیت حق مهریه زنان ایجاد نمی‌کند. لازم به ذکر است ؛ زوجه می‌تواند با مراجعه به دفتر ثبت اسناد رسمی که سند عقد در آن ثبت شده است؛ مهریه را از زوج درخواست نماید و مراجعه به دادگاه الزامی نمی‌باشد. (مهریه با تسلیم داخواست به دادگاه عمومی قابل مطالبه است.) در برخی از موارد؛ زوجین اقدام به تبدیل مهریه عندالمطالبه به مهریه عند الاستطاعه می‌نمایند که در این صورت؛ اگر زن تقاضای مهریه نماید، این تکلیف برعهده او می‌باشد که اثبات کند مرد از دارایی و اموال کافی جهت پرداخت مهریه برخوردار است، و برعکس مهریه عندالمطالبه؛ در اینجا احتیاجی نمی‌باشد که مرد برای دادگاه دلیل بیاورد که توانایی و وسع مالی جهت پرداخت مهریه را دارا نمی‌باشد. در این نوع مهریه این امتیاز برای مرد در نظر گرفته شده تا زن نتواند تحت هر شرایطی و هر زمانی که اراده کند با توسل به مهریه او را تحت فشار قرار دهد. بنابراین ؛ دختران بایستی نسبت به نوع مهریه ای که مقرر می‌نمایند ، شناخت کافی داشته باشند تا بتوانند از مهریه به عنوان اهرمی حقوقی در جهت منفعت خویش بهره مند شوند. طبق قوانین جدید حمایت از خانواده؛ مرد به دلیل مهریه بیش از ۱۱۰ سکه بازداشت نمی‌شود و مرد می‌تواند با تسلیم دادخواست اعسار به دادگاه ، تقاضای تقسیط مهریه را نماید. نکته حقوقی دیگری که دختران باید در خصوص تعیین مهریه در نظر داشته باشند این است که؛ در عقدنامه می‌توان در خصوص چگونگی و میزان پرداخت مهریه از جانب مرد نیز مفادی را درج کرد. شیربها اصطلاحا؛ قانون در خصوص شیربها ساکت می‌باشد و ماده قانونی مشخصی در خصوص شیربها تعیین نشده است. به طور کلی شیربها مسئله ای عرفی می‌باشد و در مناطق مختلف کشور ، تعیین شیربها به نحو متفاوت صورت می پذیرد. برخی از خانواده ها شیربها را به صورت نقدی مقرر می‌کنند و برخی دیگر ترجیح می‌دهند که ؛ داماد با خرید چند قلم از کالاهای اساسی به عنوان شیربها ، کمک حال خانواده عروس شود. برای تحلیل و بررسی شیربها از منظر حقوقی؛ لزوما بایستی به عمومات، نیت طرفین و عرف رایج مراجعه کرد. به طور کلی قانون با توجه به تشخیص اهداف طرفین در تعیین و پرداخت شیربها ، اقدام به داوری می‌نماید و تشخیص می‌دهد ؛ شیربهای پرداختی قابل برگشت است یا که نه! پرداختی که مرد در زمان عقد به عنوان شیربها انجام می دهد ، سوا از مقوله مهریه است. نفقه نفقه حقی است که قانون برای زن تعیین کرده و مرد موظف به پرداخت آن می‌باشد. در صورت عدم پرداخت نفقه از جانب مرد؛ زوجه می‌تواند با طرح دعوی ترک انفاق از سوی زوج ، نسبت به مطالبه حقوق خود اقدام نماید. دادگاه با توجه به شرایط زندگی زوجه ، مقتضیات روز، عرف و شرایط اقتصادی، مبلغ نفقه را تعیین می‌کند. عدم تمکین زوجه از زوج سبب از بین رفتن حق و حقوق زوجه در خصوص نفقه می‌شود که بایستی دختران به این نکته حقوقی در خصوص نفقه توجه لازم را داشته باشند. نفقه از جمله جرایم کیفری است که قابلیت طرح دعوی چندباره را دارا می‌باشد و قانون بستر طرح دعوی در مورد نفقه پرداخت نشده گذشته را نیز برای زوجه فراهم نموده است. در صورت شاغل بودن زوجه و برخورداری از توانایی مالی نیز ، نفقه بر عهده مرد می‌باشد. اجرت المثل اجرت المثل از دو کلمه ی اجرت و مثل تشکیل شده است و به معنای این ‌که اجرت یک عمل در مقایسه با نمونه‌های مشابه به چه میزان است ، تعریف شده است. در خصوص اجرت المثل عقد نکاح نیز اینچنین بیان شده است که ؛ زنان کارهای مختلفی در زندگی زناشویی انجام می‌دهند که می توان به پخت و پز ، نگهداری فرزندان ، نظافت منزل ، تربیت فرزندان و… اشاره کرد که طبق قانون ؛ در ازای این کارها زوجه مستحق دریافت اجرت و حق الزحمه می‌باشد که در صورت مطالبه زوجه، مرد بایستی آن را پرداخت نماید. لازم به ذکر است؛ که بعضا قضات با این استدلال که طبق عرف موجود در کشور، انجام کارهای خانه توسط زنان به صورت تبرعی انجام می‌شود، حکم به پرداخت اجرت المثل نمی‌دهند. اجرت المثل نیز یکی از نکات حقوقی است که دختران باید قبل از ازدواج از شرایط آن مطلع شوند. جهیزیه قانون مدنی در خصوص جهیزیه مسکوت است و سازوکار حقوقی مشخصی برای آن تعریف نکرده است. در مناطق مختلف کشورمان آداب و رسوم مختلفی در خصوص جهیزیه مطرح می‌باشد؛ در برخی از مناطق کشور مهریه به عهده دختران می‌باشد و به تناسب عرف و توان مالی خانواده ها، مهریه تهیه و تامین می‌شود. در برخی مناطق دیگر کشور؛ تامین مهریه وظیفه مرد تلقی می‌شود. دادگاه در مقام حل اختلاف و رسیدگی به موضوع جهیزیه بر اساس عرف، عادت و اوضاع و احوال از حیث احراز تعلق عرفی وسایل به مرد یا زن تصمیم گیری می‌کند. در هر زمانی زوجه از این حق برخوردار است که نسبت به انتقال جهیزیه به منزل پدری و خروج از منزل مشترک اقدام نماید و اساسا؛ تامین جهیزیه و وسایل مورد نیاز برای زندگی مشترک در زمره وظایف مرد قرار می‌گیرد. منبع: داتا
  15. 1 امتیاز
    خدارا چه دیدی! شاید هم یک روز ادبیات جهان بمن مدیون شد! چراکه این روند همیشگی و کسالت بار مردهای همیشه عاشق را شکستم! مردهای عاشق کوه شکن که همیشه اسیر خال هندو بودند و تاب گیسو... شاعرهای همیشه مرد.معشوق های همیشه زن! خب،کمی خسته کننده است که مردم همیشه لیلی بخوانند و شیرین... و از آن چین پیراهن و عشوه ها و غمزه ها قصیده و غزل بشنوند.... مرد من! اینجا،زنی است که در آستانه ی ۲۰ سالگی،میتواند چه مثنوی ها بسراید در وصف آن لبخند کج مردانه ات.... و هزار هزار بیت بر تن کاغذ بنشاند برای عسلی چشم هایت و بازوانت که تمام جهان میانشان خلاصه شده... خدارا چه دیدی.شاید هم یک روز،ادبیات جهان به من و دلبری های مردانه ی تو مدیون شد! سحرناز
  16. 1 امتیاز
    Hell is empty. All the devils are HERE. جهنم خاليه. تمام شيطان ها همينجان.
  17. 1 امتیاز
    دلارام برَد آرامِ دلم ، یارِ دل آرام کو اون که آرام برد ، از دلم آرام کو ؟ آنکه آرام بَرد ، عشق و من و جان کو آنکه عاشقش شدم ، جانانِ جانان کو ؟ وای وای وای دلِ من ، شده عاشقِ نگاش وای که نمیدونستم ، میشم پریشونِ چِشاش وای وای وای دلِ من ، شده دیوونه ی اون دل دیوونه یِ من ، اسیرِ مست موی اون وای وای وای دلِ من ، شده عاشقِ نگاش وای که نمیدونستم ، میشم پریشونِ چِشاش وای وای وای دلِ من ، شده دیوونه ی اون دل دیوونه یِ من ، اسیرِ مست موی اون من ، یه حس عاشقانه در تو تو ، یه عشقِ جاودانه در من من بی بال و پرم بدونِ رویات بی تاجِ سرم بدونِ دنیات من با تو خوشم که بی قراره دلم من با تو خوشم آروم نداره دلم بی قرارتم یار من با تو خوشم که بی قراره دلم من با تو خوشم آروم نداره دلم بی قرارتم یار وای وای وای دلِ من ، شده عاشقِ نگاش وای که نمیدونستم ، میشم پریشونِ چِشاش وای وای وای دلِ من ، شده دیوونه ی اون دل دیوونه یِ من ، اسیرِ مست موی اون وای وای وای دلِ من ، شده عاشقِ نگاش وای که نمیدونستم ، میشم پریشونِ چِشاش وای وای وای دلِ من ، شده دیوونه ی اون دل دیوونه یِ من ، اسیرِ مست موی اون من با تو خوشم که بی قراره دلم من با تو خوشم آروم نداره دلم بی قرارتم یار من با تو خوشم که بی قراره دلم من با تو خوشم آروم نداره دلم بی قرارتم یار قشنگی آهنگ: 88% دانلود با کیفیت ۱۲۸ دانلود با کیفیت ۳۲۰
  18. 1 امتیاز
    مهدی جهانی برف دانلود با کیفیت ۱۲۸ امتیاز: فوق العاده مدیونم به تو دانلود با کیفیت ۱۲۸ امتیاز: فوق العاده
  19. 1 امتیاز
    علیرضا آذر دودر 1 لینک پیکو فایل امتیاز: فوق العاده هم مرگ لینک پیکو فایل امتیاز: فوق العاده اثر انگشت لینک پیکو فایل امتیاز: فوق العاده
  20. 1 امتیاز
    سه شنبه 8 فروردین 96 02:50 می‌نویسم "تو" سنجاق می‌کنم به روی قلبم و تپیدن آغاز می‌شود ❤️ مرتضا فتحی
  21. 1 امتیاز
  22. 1 امتیاز
    دلـــم چـِـه کــودکــانــه بَهــانــه ی تــو را میگیـــرد، امـــا تــو بـــزرگـــانــه بِــه دِل نگیـــر… فقـــط بگــــو : کــــودکـــ استـــ، نـِـمی فهمــد…
  23. 1 امتیاز
    دیوانه امـ میخـوانیـد گاهــــی که از سـر بغـضـــ گریـــه میکنمــــ مجنـونـمـــ میخوانیــد ای جـــماعـــــــت! سازهایـــتــــان را کــــوکـــــ کنـــــید تا به هر سـازی که شــما میخواهــید برقصمــــــ…
  24. 1 امتیاز
    روز‌هایی‌ هم هست که چشم می‌‌دوزی به چشمِ زندگی‌ ! و با همه ی حرمتش تحقیرش می‌‌ کنی‌ از آن روز‌هایی‌ که مجهول بودن هر چیزی...هر چیزی...حتی خودت....غنیمتی است... از آن روز‌هایی‌ که دلت می‌خواهد قید دنیا را با تک تک آدم‌هایش بزنی قید سایه‌ای را بزنی‌ که چنان یک نواخت در تو تکرار می‌‌شود... از آن روز‌هایی‌ که بی‌ هیچ آشفتگی‌، کفش‌هایت را پا میکنی‌، سر را در یقه‌ ی بارانی ات فرو میبری ، دست میدهی‌، به دست جیبهای همیشه رفیقت ، بی‌ خیال شمارش معکوسِ لحظه‌هایت می‌‌شوی، بی‌ خیال چشم‌های روز و شب نشناسی ، که حتی در خیال و رویا هم دوره ات می‌‌کنند. پر از تمّنایِ یک آرزو، پر از تمّنای یک روزِ خوب ، دوست داری گوشهایت پر شوند از یک صدای آشنا...! صدای کسی‌ که بی‌ دریغ دوستت داشت ، کسی‌ که بی‌ دریغ دوستش داشتی...
  25. 1 امتیاز
    گفتار دوم - برگرفته از کتاب زاده برای عشق تاریخ انتشار 30 سپتامبر 2015 برخی گمان می کنند با تغییر محل سکونت، آدمهای تازه دور خود جمع کردن، تغییرشغل یا مسافرت می توانند از شرّ مشکلاتشان خلاص شوند فراموش می کنند که هر جا بروند خودشان را همراه میبرند نمیتوانیم از آنچه که هستیم فرار کنیم اگر در شیکاگو افسرده باشیم، در لوس آنجلس هم احساس افسردگی خواهیم کرد . با تغییر صحنه ممکن است مدتی اوضاع بهتر بنماید. با این حال رفته رفته همان رفتارهای پیشین را در پیش خواهیم گرفت، همان کمبودها همان روحیّه، همان احساسها باز به سراغمان خواهد آمد. این امر در عشق هم صادق است به زعم خودمان انتخابمان نادرست بوده است، بنابراین توقّف می کنیم و با کس دیگری همسفر می شویم روز از نو روزی از نو ! باز هم چندی احساس خوشبختی میکنیم و با کسی دیگر همسفر می شویم دیری نمیگذرد که در می یابیم هنوز اندر خم همان کوچه اوّلیم، مضطرب , ناخوشبخت و زیاده خواه دگرگونی ها را باید در درون محقّق کنیم نه در بیرون . همین است و بس میتوان انتخاب کرد، اما نمیتوان از رنج حاصل از انتخاب در امان بود. ژوزفین هارت برگرفته از کتاب زاده برای عشق اثر لئو بوسکالیا موسیقی: «Zendegi» توسط Siavash Ghomayshi زمان: ۱:۳۶ دقیقه دانلود با حجم ۶۶۳ مگابایت
  26. 1 امتیاز
    ما آدم ها استادِ قضاوت کردنِ دیگرانیم... جواب ندادنِ پیام را مغرور بودنشان تلقی میکنیم و زود جواب دادن ها را هم میگذاریم به پایِ بیکار بودن... به کسی که با همه گرم میگیرد انگِ بیش از حد آزاد بودن میزنیم، و کسی که حریمش را حفظ میکند متهم میکنیم به گوشه گیر بودن... کسی که تار مویش یا مچ دستش معلوم است را بی بند و بار میدانیم و با حجاب ها را خشکِ مذهب... به کسی که از خودش زیاد عکس میگذارد لقبِ خود شیفته میدهیم و وقتی کسی عکسی از خودش نگذارد میگوییم لابد خیلی زشت است... عکس از بیرون رفتن و خوش گذرانی بگذاریم اسمش میشود شو آف و تفریح هایمان را برای خودمان نگه داریم میشویم بیچاره و افسرده است... زیاد که بخندیم میشویم بی غم و ناراحتیمان را که بروز بدهیم میشویم تو هم که همیشه حالت بد است... عکسِ چشم و ابرو بگذاریم میگویند لابد هنوز نرفته زیر دست جراح و عکس از صورت میگذاریم میگویند لابد هیکلش نتراشیده است... آهنگ خارجی گوش بدهیم میشویم متظاهر و آهنگ فارسی که پخش کنیم بی کلاس... ازدواج که نکنیم میشویم لابد عیب و ایرادی داشته و بله که بدهیم میشویم عجله داشت انگار... ما آدمها تکلیفمان با خودمان معلوم نیست اصلا ملاک برای خوب و بد بودن آدم ها نداریم انگار... بعد با همین ملاک های نصفه نیمه که هر روز هم عوضشان میکنیم می افتیم به جان آدمها و اندازه گیری و برچسب زدن بهشان... فاطمه جوادی
  27. 1 امتیاز
    یکشنبه 10 بهمن 95 - 23:29 صبح یعنی بغلم باشی و بیدار شوم و پریشان کُنَدَم مویِ بِهَم ریخته ات! امیرحسین اثناعشری
  28. 1 امتیاز
    پنجشنبه 30 دی 95 - 14:58 توی کارش موفق بود عروس که شد، قید کار کردن را زد. چهار گوشه ی کار را بوسید به کل خانه نشین شد. گفت: "شوهرش دوست ندارد کار کند." گفت: "خیلی کیف دارد به خاطر کسی که دوستش داری، خانه نشین شوی، حتی اگر عاشق کارت باشی، حتی اگر توی خانه ماندن را دوست نداشته باشی." لبش می خندید چشمهایش اما نه... غم چشمهایش را نمی توانست قایم کند. این آخرها هر وقت می دیدمش توی خودش بود. دلم می خواست ازش بپرسم برای آدم ِ دیگری عوض شدن، چطور است؟ مزه دارد؟! بعد دیدم بهتر است آدمهای غمگین را سوال پیچ نکنم! چقدر خوب است یک نفر باشد آدم را همانطوری که هست دوست بدارد! قدش را ، وزنش را ، کارش را ، حتی دیوانه بازی هایش را ... مریم سمیع زادگان
  29. 1 امتیاز
    سه شنبه 7 دی 95 - 22:15 یک فصل از یک قصه؟ نه! این را نمی خواهم . . . می خواهم از این پس تمامِ ماجرا باشی . . . . . . . حسین منزوی
  30. 1 امتیاز
    پنجشنبه 2 دی 95 - 18:21 فكرش را بكن؛ پنجشنبه باشد من باشم تو باشى و دخترمان كه اصرار دارد امشب را بینِ ما دو نفر بخوابد... این شیرین‌ترین حرصِ دنیاست! علی قاضی نظام
  31. 1 امتیاز
    جمعه 23 مهر 95 - 06:26 فرق بین من و تو، زیاد نبود جانا... فقط، من هر روز برایت می مردم خیابان ها را، با خیالت پرواز میکردم! میگفتند: چه سر به هواست! نمیدانستند، هوای تو به سرم میزند! فرقمان شاید، فقط در یک چیز بود تو، زندگی میکردی و من، با تو زندگی میکردم! امیررضا لطفی پناه
  32. 1 امتیاز
    دوشنبه 19 مهر 95 - 06:11 دیوانه نمی گوید دوستت دارم! دیوانه می رود تمام دوست داشتن را به هر جان کندنی جمع می کند از هر دری می زند زیر بغل می ریزد پای کسی که قرار نیست بفهمد دوستش دارد.
  33. 1 امتیاز
    پنج شنبه هايَم بى نظير بود ، بى نظير !! تو بودى و من بودم و كافه هاى خلوتِ شهر... 'مـــا' بوديم و عاشقانه هايى كه ميانِمان با بوسه اى آرام... ردوبَدل ميشد... تو رفتى حالا پنج شنبه هايم از غروبِ جمعه دلگيرتر شده، نفسم ميگيرد ... نفسم ميگيرد ... نفس ميگيرد ، حالا كه نيستى ديگر ... الی روشنایی
  34. 1 امتیاز
    صبح اشتیاق کوچه ای ست که از پنجره اش تو میگویی سلام حمید رها
  35. 1 امتیاز
    دوشنبه 12 مهر 95 - 23:26 تو را دوست دارم بیشتر از نوشتنِ آخرین سطرِ مشق های مدرسه ؛ بیشتر از تقلب در امتحان حتی بیشتر از بستنی های قیفیِ قدیم پفک های طعمِ پنیر تو را بیشتر از توپهای پلاستیکی کوچه های خاکی (این را که میدانی چه قدر بود!) بخدا تو را از خوابِ نرسیده به صبح هم، بیشتر دوست دارم بیشتر از صبح های جمعه عصرهای لواشک،آلوچه تو را از زنگهای تفریح هم بیشتر دوست دارم.. بیشتر از خیلی ؛ بیشتر از زیاد! من تو را یك عالمه دوست دارم...❤️
  36. 1 امتیاز
    دوشنبه 12 مهر 95 - 21:39 لعنتی نباید واسش گریه کنم! اگه گریه کنم یعنی کارم تمومه... یه دختر حق داره فقط واسه خودش گریه کنه. فقط واسه خودش و شاید هم واسه کسی که دوست داره. حتی می تونه واسه گذشتش هم گریه کنه، واسه چیزهایی که از دست داده... اصلا یه دختر حق داره واسه هرچیز که دلش می خواد گریه کنه .. ! روزبه معین
  37. 1 امتیاز
    سه شنبه 30 شهریور 95 - 13:33 امشب شعری نخواهم نوشت …………. شمع را برای تولدت روشن میکنم و پرهایم را طواف میدهم بر گرد آتشی که تــــو در جانم روشن کرده یی ……….. تکه خاکستر کوچک کافی است تا پر سوخته حرمت پیدا کند. جشن تولد توست و من …… بار به دنیا می آیم و خاکستر می شوم تا راز حضور تو را بدانم. ققنوسم من امشب! “ تولــ ــ ـ ـــدت مبارک بهترینم “
  38. 1 امتیاز
  39. 1 امتیاز
  40. 1 امتیاز
    دوشنبه 15 شهریور 95 - 22:31 اصلا همین حال و همین روز و همین ساعت! اصلن به شبهای بدونِ بودنت لعنت... پویا جمشیدی
  41. 1 امتیاز
    جمعه 5 شهریور 95 - 13:27 تو غلط میکنی این گونه دل از ما ببری سر خود آینــه را غـــرق تماشــا ببری مرده شور من ِ عاشق که تو را می خواهم گـــور بابای دلـی را کــــه بـــه اغــــوا ببری چه کسی داد اجازه که کنی مجنونم؟ به چـه حقی مثلن شهرت لیلا ببری؟ به من اصلن چه که مهتابی و موی تو بلند چـــه کسـی گفتـه مرا تا شب یلدا ببری؟ بخورد توی سرم پیک سلامت بادت آه از دست شرابی که تو بالا ببری زهر مار و عسل ، از روی لبم لب بردار بیخودی بوسه به کندوی عسلها ببری کبک کوهــی خرامان ! سر جایت بتمرگ هی نخواه این همه صیاد به صحرا ببری آخرین بار ِ تو باشد که میآیی در خواب بعد از این پلک نبندم کــه به رویا ببری لعنتـی ! عمـــر مگر از سر راه آوردم که همه وعده ی امروز به فردا ببری این غزل مال تو ، وردار و از اینجا گم شو به درک با خودت آن را نبری یا ببری شهراد میدری
  42. 1 امتیاز
  43. 1 امتیاز
    پنجشنبه 4 شهریور 95 - 13:48 مثل مادر که قهر میکند با من باتو قهرم می‌بینمت اخم میکنم رد که شدی برای سلامتیت صدقه میدهم... میبینمت باتمام مهارتم در بازیگری بی‌تفاوت رد میشود در دلم قربان قدم‌هایت میروم.. مثل مادر که قهر میکند بامن.... مهلا تیموریان
  44. 1 امتیاز
    دوشنبه 1 شهریور 95 - 12:45 دوست دارم نگات کنم، تا که بی حال بشم تو ازم دل ببری، منم اغفال بشم دوست دارم برای تو، با همه فرق کنم خودمو توی چشات، یه تنه غرق کنم با تو باشم غم چیه، با تو مرگم آسونه آخه دیوونه میشم وقتی میگی: دیوونه دیوووونه دیووووووونه... :) پدرام پاریزی
  45. 1 امتیاز
    پنجشنبه 28 مرداد 95 - 15:40 ای به راهت لب هر پنجره یک جفت نگاه من چــرا این قــدَر از آمدنت مایـــوسم؟ بهروز یاسمی
  46. 1 امتیاز
    میگویند زنها در موفقیت و پیشرفت شوهرانشان نقش بسزایی دارند.ساعد مراغه ای از نخست وزیران دوران پهلوی نقل کرده بود:زمانی که نایب کنسول شدم با خوشحالی پیش زنم آمدم و این خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم...اما وی با بی اعتنایی تمام سری جنباند و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی کنسول است؛ تو نایب کنسولی؟!» گذشت و چندی بعد کنسول شدیم و رفتیم پیش خانم؛ آن هم با قیافهایی حق به جانب... باز خانم ما را تحویل نگرفت و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی معاون وزارت امور خارجه است و تو کنسولی؟!» شدیم معاون وزارت امور خارجه؛ که خانم باز گفت «خاک بر سرت؛ فلانی وزیر امور خارجه است و تو...؟!» شدیم وزیر امور خارجه گفت «فلانی نخست وزیر است... خاک بر سرت کنند!!!» القصه آنکه شدیم نخست وزیر و این بار با گامهای مطمئن به خانه رفتم و منتظر بودم که خانم حسابی یکه بخورد و به عذر خواهی بیفتد.تا این خبر را دادم به من نگاهی کرد؛ سری جنباند و آهی کشید و گفت: «خاک بر سر ملتی که تو نخست وزیرش باشی
  47. 1 امتیاز
    مقصر، خودمونیم تاریخ انتشار 30 دسامبر 2016 (کار شماره ۷۷) هیچ می‌دونی نصف بیشتر دلخوریات از آدما برمیگرده به خودت؟ اشکال کار درست از جایی شروع می‌شه که تو یه رابطه طرف مقابلتو شبیه خمیر بازی می‌بینی و می‌خوای اونو به شکلی در بیاری که دوست داری، شکل دادن یه خمیر لذت بخشه اما شکل دادن به یه آدم غیر ممکن. فرسودت می‌کنه و البته اون آدم رو هم. اینو یاد بگیر هر آدمی شکل خودشه، برچسب بد و خوب نزن رو آدما، اگر می‌تونی به همون شکل دوستش داشته باش، اگر نمی‌تونی بی دلخوری، بی قضاوت بذارش کنار. آدما مشابه خودشون رو پیدا می‌کنن، شاید آدمی که الان کنارته و همیشه ازش دلخوری مشابهت نیست، به جای تغییر دادنش رهاش کن یا اگه کنارش می‌مونی به همون شکلی که هست دوستش داشته باش. ساده بگم دوست داشتن به حرف راحته ولی در عمل سخت، دوست داشتن گاهی کنار یار بودنه، گاهی ازش دور بودن و به یادش بودن، دوست داشتن یعنی پذیرفتن خمیرمایه وجودی یه آدم بدون دست بردن به اصلش. امیرنظام: مقصر، خودمونیم ساده بگم... مقصر خودمونیم... پ.ن: آخرین کارِ امسال... سال نوی میلادی پیشاپیش مبارک... نویسنده: ناشناس دانلود | 900 کیلوبایت
  48. 1 امتیاز
    این تصاویر ترجمه شده از سایت hj-story هستند.منبع: hj-story
  49. 1 امتیاز
    این تصاویر ترجمه شده از سایت hj-story هستند.منبع: hj-story
  50. 1 امتیاز
    دختری به اسم، رعنا... رعنا چشمهای سبز کشیده داشت؛ از آنها که آدم را محو خودش میکند. سال اول دانشگاه بود و بازار عاشقیها داغ که رعنا بین آنهمه خاطرخواهِ رنگارنگ، دلش را به پسره ی ساکت ته کلاس داد. آن روزها را خوب یادم هست؛ چشمهای سبز رنگش برق میزدند و گونه هایش گل می انداخت؛ عاشق بود.. پسره به معنای واقعی کلمه هیچ چیز نداشت؛ گاهی روزها صبر میکردند که بروند فلافلیِ پیزوریِ خیابان معلم شام بخورند. سه شنبه به سه شنبه که بلیط های سینما نیم بها میشد، از چهار ساعت قبل کلاس هارا میپیچاندند و میرفتند که بتوانند بلیط گیر بیاورند. پسره خوره ی فیلم و کتاب بود و بعد از آن دست رعنا همیشه یکی از این رمان های پر سر و صدای خارجی می دیدیم؛ آخر هفته ها هم مینشستند توی پارک روبروی دانشکده و کتاب نقد میکردند.. دست فروشی های انقلاب را ماه به ماه میگشتند و آنقدر پیاده گز میکردند که وقتی رعنا برمیگشت پاهایش به ذُق ذُق افتاده بود، اما، برق چشمهایش از بین نمیرفت.. خیلی ها نشستند زیر پای رعنا، از در خوابگا تا خود دانشگاه هرکس که رعنا را میشناخت نصیحتش میکرد. که حیف تو و اینهمه زیبایی نیست که پای این پسره ی آس و پاس هدر برود؟ رعنا زورکی میخندید و توی دلش دلآشوبه میرفت و پشت گوشهایش داغ میشد؛ اما باز هر هفته دلش را برمیداشت و میرفت همان فلافلی پیزوری و چشمهای سبز کشیده ی قشنگش را میدوخت به همان پسره ی آس و پاس ته کلاس و گونه هایش گل می انداخت.. آنوقتها استاد سی و چندساله ای داشتیم که بدجور شیفته ی رعنا بود؛ همان ترمی که رعنا را بی دلیل انداخت تا باز هم مجبور شود درسش را بردارد، خبر شیفتگی اش به کل دانشکده رسید.. استاد سی و چندساله ی شیفته رفت شهرستان خواستگاری رعنا و پسره ی آس و پاس ته کلاس ساکتتر و در خودفرورفته تر عقب نشست.. چشمهای سبز رعنا غمگینتر و غمگینتر شد و حرفها و نصیحتها و توی گوش خواندن ها بیشتر و بیشتر. رعنا بلاخره یک شب باخودش همه چیز را تمام کرد، در را روی خودش بست و صبح که بیرون آمد تصمیمش را گرفته بود.. چشمهای رعنا از آن روز تبدیل به یک جفت چشم معمولی شد که دیگر برق نمیزدند.. چندروز پیش بعد از مدتها رفتم خانه ی رعنا؛ بزرگ و جذاب و چشم نواز. یک سمت خانه اش یک کتاب خانه ی بزرگ بود که همه جور کتابی داخلش پیدا میشد، نو، نه از آن دسته دوم های جلد تاخورده ی دست فروشی های انقلاب. جدیدترین فیلم آمریکایی روی درایوش بود و توی آشپزخانه میگو سخاری درست میکرد. همه وسایل خانه اش برق میزدند؛ جز چشمهاش.. رفتم جلوتر و آرام پرسیدم: "خوبی رعنا؟" چندثانیه نگاهم کرد و بعد خندید.. خنده هایش بوی فلافلهای سوخته ی فلافلیِ پیزوری خیابان معلم را میداد.. چندسال بعد، از طرف بهداشت آمده بودند و فلافلی را بخاطر اینهمه سوختگی و سرطان زا بودن پلمپ کرده بودند.. فلافلی با برق جامانده ی چشمهای خیلی ها برای همیشه بسته شد. نویسنده: نازنین هاتفی دانلود با حجم 2 مگابایت
×
×
  • جدید...