رفتن به مطلب

فرحناز هرندی/صبور

کاربر جدید
  • تعداد ارسال ها

    15
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    3

آخرین بار برد فرحناز هرندی/صبور در 5 آذر

فرحناز هرندی/صبور یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

اعتبار در سایت

11 خوب

درباره فرحناز هرندی/صبور

  • تاریخ تولد 9 آذر 1378

اطلاعت شخصی

  • آدرس سایت
    sabur77.blogsky.com
  1. فرحناز هرندی/صبور

    یا ستار اهل ناآبادم پیشه ام نابلدی رسم من کج دهنی سیرت و مایه ی دل بی صفتی قصه ام، قصه ی درد باورم، حالت مرگ مثل دیوی به دل شام بلند شُومتر از بوف، به هر بام بلند برو دور باش از این سایه ی سرد برو دور باش از این حس سیاه برو برگرد از این راه دراز. اهل ناآبادم نحسی دامن دردم بسیار نکبت و شومی بختم بیدار برو ای بی خبر از حال دلم برو خوش باش به هر خاطره ات برو آهسته برو بی خدا اا حافظی، آهسته... از این خاطر من. Nazi.salehi/sabur
  2. فرحناز هرندی/صبور

    کرمان من و کرمانشاه تو

    کرمان من و کرمانشاه تو ندارد بیستون لرزید و ارگ دل ویران شد فرحناز هرندی (نازی صالحی.صبور)
  3. فرحناز هرندی/صبور

    مهم نیست چند بهار را در آغوشت خوابیده باشم حضرت پاییز! پا به ماهم؛ آبستن یلدا صدا بزن قابله ی ماه را از سینه های انارم شعر می چکد. فرحناز هرندی نازی صالحی/صبور
  4. فرحناز هرندی/صبور

    به نام حضرت دوست . . قجر بانو؟! كمي قهوه كمي دمنوش از لب هاي شيرينت كمي آرامش از دريـاي چشمـانت كمي آشوب دمي عشوه بگيرم جان... ميان تخت سيمينت بيا آرااام در آغوشم كه من بي تو... جهاني خفته ، خاموشم. بخوان شعري نوازش كن تن سردم بكش دستي به احساسم ...گل ياسم. عمارت ها به پا كردم پري پيكر ولي لطف و صفاي ديگري دارد... حرم از مرمر سينه و قصري جنس اشك ... بر ساحل ديده بسازم كاخ رويايم ... دگرگونه گره از زلف خود وا كن بياويزم ز گيسويت به چاه و چاله ي گونه. قجر بانو؟! گل نارم؟! خمورم من!! شراب كهنه مي خواهم انـارِ گــونه مي خواهم در اين بزم همايون از اين خم خانه ي خون شرابي هفت ساله ، از اين منظومه مي خواهم. قجر بانو! برقص حالا بچرخ مستانه ي زيبا نمك ريز دختر خلخال برپا بكن شوري در اين ويرانه برپا حرامم باد سلطاني گدايي مي كنم بوسه ميان هرم اين لب هاي قيطاني بچرخان آن تن نازِ فريبا را بلرزان پايه هاي اين سراي بي سر و پا را خرابم كن بغل وا كن بميرم در ميان اين پريشاني و ويراني قجر بانو خرابم كن... فرحناز هرندی (نازی صالحی(صبور))
  5. فرحناز هرندی/صبور

    به نام دادار مهر آفرین عجب روز دل انگیزی شود! وقتی که... هوا؛ هوای بهار باشد ؛ سایه داری چون چنار باشد و... صدای جویبار و شراب انار و نگاه یار هم، خمار باشد. غزل بخوانی و صف بی قراران... هزار هزار باشد. صبح جمعه ای بیاید و کلید کعبه هم؛ به دست مبارک... آن شه در پرده شهریار باشد و.. ندای نوید آسمانی ظهور به دو عالم رسا و آشکار باشد و روشنی چشم ما... به پاس آن همه انتظار و لطف کردگار باشد. عجب روز دل انگیزی شود!! به امید روزی که سر آید انتظار و روشن شود چشمان بی فروغ مان به سیمای نورانی و پرفروغ حضرتش . فرحناز هرندی نازی صالحی(صبور)
  6. فرحناز هرندی/صبور

    من و دیوار،چقدرشکل همیم ترکی خورده دل خسته ی ما هر که از راه رسید خسته و خاکی راهی دور بود تکیه بر ما زد و رفت. خسته ایم از گذر رهگذران ساخته از آه دل و جنس گِلیم هر کسی نقشه ای از درد کشید بر تن خسته ی ما جای دستان پر از گرمی عشق، هوسی سرد کشید بر تن ما من و دیوار چقدر شکل همیم. فرحناز هرندی/صبور
  7. فرحناز هرندی/صبور

    دل را رها کن در هوای من در امتداد فصل تنهایی در امتداد بغض دلگیرم در زیر باران های رویایی قدری بمان ای مهربان من من بی تو یک احساس خاموشم من بی تو بغضی سرد اشکم را هر شب درون خانه می پوشم بعد از تو چشمانم نخوابیدند در اضطراب درد و بیماری جا مانده تصویر تو در رویا لعنت به این ساعات بیداری پلکم پرید و اتفاق افتاد هی با توام ای مرد تهرانی رفتی و بعد از تو رها ماندم در لحظه های تلخ و طولانی ای مرده شور هر چه آرایه با رفتنت حس مرا بردی شعرم کفن پوشیده بعد از تو تابوت شعرم را کجا بردی بعد از تو قهرم با شرابِ شعر لب با سکوت و سایه همسایه لطفا برای زاده های ذهن پیدا کنید عاشق ترین دایه فرحناز هرندی(صبور)
  8. فرحناز هرندی/صبور

    دلداده ی شاهی شده ام صورت او ماه او یوسف نازی ست که افتاده در این چاه ای کاش که از ره نرسد قافله ای تا.. او را ببرد، حسرت او می کُشدم، آااه فرحناز هرندی (نازی صالحی/صبور)❣️
  9. فرحناز هرندی/صبور

    23498019_1951789365084864_6350560960515670016_n

  10. فرحناز هرندی/صبور

    23498956_769037509967904_2102912676425367552_n

  11. فرحناز هرندی/صبور

    23164419_886656401501871_6570857491054198784_n(1)

  12. فرحناز هرندی/صبور

    عاشق که باشی... چشم هایت را عاشقانه روی دنیا باز می کنی، صدای قار قار کلاغ ها، زیباترین سمفونی دنیا را در ذهنت تداعی می کند. نگاهت مهربان است، آنقدر که دلت می خواهد مادر تمام جوجه گنجشک های دنیا باشی. به آیینه که نگاه می کنی هنوز همان دختر شانزده ساله زیبایی را می بینی که عاشق پوشیدن شلوار پانک و کفش اسپرت سفید است. موهایت را دم اسبی می بندی، خط ها و چروک های صورتت را زیر کرم پودر می پوشانی و ناخن هایت را با وسواس بیشتری لاک می زنی. میان تنهایی و سکوت، میز صبحانه ات را مثل همیشه، دو نفره و با سر و صدا می چینی. با آهنگی ملایم، برای چشم هایی که در قاب به تو خیره اند آرام می رقصی و تمام روز را بر روی صندلی متحرک برای صدمین بار "کلیدر" می خوانی و لذت می بری. عاشق که باشی دوست داری ماه را مثل برکه در بغل بگیری، تک تک ستاره ها را ببوسی به گربه ی سیاه روی دیوار شب بخیر بگویی و منتظر لالایی جیرجیرک ها شوی. عاشق که باشی دست در گردن بالشی می اندازی که آغشته به عطر فرانسوی مردانه ست، بستر تو نرم ترین آغوش دنیا می شود و خواب هایت شیرین ترین و عاشقانه ترین رویاها... عاشق که باشی .... فرحناز هرندی (نازی صالحی/صبور)
  13. فرحناز هرندی/صبور

    23348189_873222159510159_535981475812605952_n(1)

  14. فرحناز هرندی/صبور

    درد دارد مثل طلوع خورشید آهسته آهسته بیاید.. گرمی تشعشع خورشید وجودش را در درخشش تک تک سلوهایت به وضوح ببینی و جان بگیری به ناگاه بگویند هنگامه ی غروب فرا رسیده و تو میان این سوز و تاریکی بمیری آرام آرام سخت ست آنجا که نفسش آرام آرام با روحت تنیده شود مثل خون در رگ هایت بدود تا جایی که نفس کشیدن بی او را هرگز نخواهی. و سخت تر اینکه این نفس را از تو ببُرند و تو هر دم شاهد جان کندن خویش باشی. جانکاهست که.. تمام فکرت انباشته از اویی باشد که نیست تمام لحظه هایت آکنده از عطر دوستت دارم هایش خاطراتش راهروهای مغز را تسخیر کرده باشد و پژواک صدایش دالان های گوش را و قلبت مملو از عشق او و گناهِ بودن این شادی را به مغزت تزریق کنند که مجبور به فراموش کردن باشی مجبور به زدن مُهری از جنس سکوت بر لب ها عجیب ست!! با زخم زبان هایش روح آزرده و تب دارت را بخراشد و تو لذت ببری از سوختن، میان این تب و زخم زبان ها حالتی واژگون دارم حالتی خلسه گونه دردی آرام آرام وجود را می خورد از رودهای چشم اشک جاریست فریاد در گلو خفه می شود زبان دفن می شود در سکوت و تنهایی حال انسانی را دارم که در محاصره آتش ست و در انبوهی از دود خفه می شود بی او فرحناز هرندی نازی صالحی(صبور)
×