رفتن به مطلب

امیرحسین فراهانی

کاربر جدید
  • تعداد ارسال ها

    2
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    1

آخرین بار برد امیرحسین فراهانی در 12 اردیبهشت

امیرحسین فراهانی یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

اعتبار در سایت

2 متوسط

درباره امیرحسین فراهانی

  • تاریخ تولد تعیین نشده
  1. امیرحسین فراهانی

    قدم زدن توی اون خیابون کار هر روزمه، دنبالش میگشتم، انگار به پیدا کردنش هنوز امیدی بود. بویی که اون خیابون میداد رو هیچ جای دیگه ای نمی شد استشمام کرد. خونه شون دقیقا کنج اون خیابون بود، همون خونه ای که سرتاسرشو گل های پیچک احاطه کرده و بوی غذاشون، آدمای هفت تا خونه اونور تر رو مست می کرد. مدرسه مون که تعطیل می شد، پشت مغازه حاجی عباس قرار میذاشتیم، اینقدر بلند بلند قربون صدقه هم میرفتیم که حاج عباس با اون عصای زمختش دنبالمون می کرد و زیر لب استغفرالله میگفت، مقر فرار ما هم پارک محله و روی اون نیمکت چوبیه همیشگی بود، اصلا جرقه عاشقیمون توی همون پارک و روی همون صندلی خورد، تعریفشو شنیده بودم، انگار اون نیمکت خیلی عاشق ها رو بهم رسونده بود. وسطای پاییز بود توی پارک باهم قرار گذاشته بودیم ولی ایندفعه واسش سوپرایز داشتم و همون گلی که عاشقش بود رو واسش گرفته بودم، یه رز سرخ با چندتا برگ سبز که از ساقه هاش جوونه زده بود. بارون نم نم می بارید و طبق معمول داشت دیر می کرد، خیلی دیر... یک ساعت گذاشت ولی خبری ازش نشد دونه دونه گلبرگ های گل رو جدا کردم میاد، نمیاد، میاد، نمیاد! نیومد. هنوز ساقه گل توی دستم بود، دویدم سمت خونه شون، با مشت دره خونه رو محکم کوبیدم، هیچکس نبود، هیچکس... ساقه گل رو پرت کردم تو خیابون، چسبیدم به دیوار و مثل بچه ای که از مادر جداش کردن، زار زار اشک می ریختم. حاج عباس درحالیکه مشغول پاک کردن عینک ته استکانیش بود با لحنی ضعیف گفت: رفتن جوون، از این شهر رفتن. انگار دنیا روی سرم خراب شد، چندسال از اون اتفاق گذشت، نه حاج عباسی وجود داشت و نه دیگه خونه ای هر روز به اون پارک و نیمکت سر می زنم، انگار هنوزم همون نیمکت پاتوق عاشقایی مثل ما دوتا بود با این تفاوت که دیگه زیرش گلبرگ های هیچ گلی از انتظار کشیدن پرپر نشده... نویسنده: امیرحسین فراهانی
  2. امیرحسین فراهانی

    دل داده ام همیشه ولی زخم دیده ام از قلب خود صدای شکستن شنیده ام مجنون شدن طریقت ما بود از ازل لیلی منتظر سر راهم ندیده ام دست خودم که نیست هوای دل ابری است عمریست کز دو چشم خودم زخم دیده ام دلتنگ خاطرات قدیمم که سالهاست مانند طفل در پی یادش دویده ام امیرحسین فراهانی
×
×
  • جدید...