رفتن به مطلب

ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

کاربر جدید
  • تعداد ارسال ها

    41
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    4

آخرین بار برد ابوالقاسم کریمی فرزندزمین در 24 آذر

ابوالقاسم کریمی فرزندزمین یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

اعتبار در سایت

26 فوق العاده

درباره ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

  • تاریخ تولد 9 آذر 1378

اطلاعت شخصی

  • آدرس سایت
    http://farzandezamiin.blogfa.com
  • تلگرام
    farzandzamin
  • اینستاگرام
    abolghasem_karimi
  • محل زنگی
    تهران

آخرین بازدید کنندگان نمایه

197 بازدید کننده نمایه
  1. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    1_ چون 70 درصد از دریاچه ی ارومیه خشک شده است 2_چون حدود 85 درصد از مساحت ایران در مناطق خشک جهان است 3_ چون میزان بارش سالانه در ایران یک سوم متوسط میانگین جهانی است و میزان تبخیر آب ۲۰درصد بیشتر از متوسط جهانی است و همچنین طبق آمار 70 درصد از بارش های کشور تبخیر میشود 4_ چون کشور ایران یکی از 10 کشور تخریب‌گر طبیعت و همچنین یکی از ۱۰ کشور تولیدکننده گازهای گلخانه‌ای به شمار می‌رود 5_چون با اینکه سفره ی آب زمینی ایران در حال اتمام است۶۳درصد آب شرب آحاد جامعه از طریق آب‌های زیرزمینی تامین میشود همچنین طبق آمار۴۹درصد آب شرب تهران از چاه‌ها تأمین می‌شود 6_چون ایران سالانه پذیرای 80 هزار نفر مهاجر است که مشکلات محیط زیستی از جمله تنش آبی در کشور را لحضه به لحضه بدتر میکند 7_چون 92 درصد از آب کشور در بخش کشاورزی مصرف میشود, که با وجود پایداری نظام سنتی در بخش کشاورزی معضل تنش آبی غیر قابل حل خواهد شد 8_چون سد سازی مسوول مستقیم نابودی تعدادی از دریاچه های کشور و میلیون‌ها هکتار از جنگل‌های کشوراست 9_چون 15سال است که فعالان محیط‌زیست دنیا، روز ۲۴ اسفندماه را به‌عنوان «روز مبارزه با سدسازی» جشن می‌گیرند؛ ولی ما همچنان افتخار می‌کنیم که سومین کشور سدساز دنیا هستیم و روی این مساله مانور می‌دهیم 10_چون مسئولان ایرانی به این حرف علمی که در مجمع عموی سازمان ملل گفته شده است که,«هر دلار سرمایه‌گذاری در آب و بهداشت، ۴ برابر کاهش هزینه به همراه دارد», هیچ اعتقادی ندارند و هر کار که خود مایل باشند, انجام میدهند 11_چون فقط در استان تهران(نه در کل کشور) 9هزار کیلومتر خط انشعاب آبرسانی وجود دارد که ۳ هزار کیلومتر آن فرسوده است و از این میزان از هر ۱۰۰ لیتر آب، ۳۰ تا ۳۵ لیتر هدر می‌رود 12_چون مسئولان ایرانی هیچ برنامه‌ای برای جداسازی آب شرب از آب غیرشرب ندارند 13_چون ٨٥ درصد از منابع آبی کشور مصرف شده‌است و در وضعیت بحران بی‌آبی قرار گرفته ایم با این حال در کشور 800هزار چاه عمیق وجود دارد که از این تعداد 300 هزار چاه غیر مجاز میباشد 14_چون به غیر از ارومیه تعدادی از دریاچه های کشور از جمله: بختگان هامون مهارلو طشک پریشان جازموریان گاو خونی چغاخور دریاچه ارژن یا کاملا خشک شده است و یا در حال خشک شدن هشتند. 15_چون گزارش‌ها نشان می‌دهد که میزان بارش‌ها در سال آبی جاری(1396 )نسبت به سال گذشته ۵۱ درصد کاهش داشته و این میزان نسبت به متوسط ۴۹ سال اخیر ۴۸.۹ درصد با کاهش مواجه بوده است 16_چون دی ماه سال گذشته (1396 )روزنامه نیویورک‌تایمز در گزارشی تکان‌دهنده مدعی شد که ۱۲ استان از ٣١ استان ایران تا ۵۰ سال آینده تمام سفره‌های زیرزمینی آبشان را از دست می‌دهند 17_چون عیسی کلانتری رییس سازمان حفاظت از محیط زیست گفته است: کمبود آب در صورتی که مدیریت نشود، موجب خواهد شد که ۵۰ میلیون نفر از جمعیت ایران ناگزیر به ترک این کشور شوند. اگر وضع فعلی مصرف آب در بخش کشاورزی ادامه داشته باشد در کمتر از ۲۵‌ سال دیگر شرق و جنوب کشور کاملا خالی از سکنه خواهد شد 18_چون مهرداد کرمی دادستان یاسوج گفته است : مسائل مرتبط با کم‌آبی و خشکسالی باعث شده موضوع آب به موضوعی امنیتی و حساس تبدیل شود 19_چون در استان‌های فارس، خراسان‌جنوبی و اصفهان نه‌تنها سفره‌های زیرزمینی آب تهی شده‌اند که ذخایر سدها نیز کاهش 25 تا 35 درصدی رانسبت به سال 1396 تجربه میکند 20_چون رئیس گروه زمین‌شناسی سازمان زمین‌شناسی و اکتشافات معدنی کشور از افزایش هشداردهنده نرخ فرونشست زمین در گستره جنوب غربی تهران خبر داده و گفته است كه این رقم از ١٧ سانتیمتر در ‌سال ٨٤ تقریبا به دو‌برابر رسیده است گردآوری:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
  2. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    . . . گردآوری و تایپ:ابوالقاسم کریمی(فرزند زمین) 1397 . . . . . بخش اول . . 1 حدیث از مطرب و می گو و راز دهر، کمتر جو که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را 2 به خُلق و لطف توان کرد صید اهل نظر به بند و دام نگیرند مرغ دانا را 3 آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مروت با دشمان مدارا 4 در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند گر تو نمی پسندی ، تغییر کن قضا را 5 یار مردان خدا باش که در کشتی نوح هست خاکی که به آبی نخرد توفان را 6 برو از خانه ی گردون به دَر و نان مَطلب کآن سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را 7 حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی دام تزویر مکن چون دگران قرآن را 8 هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما 9 عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده باز گردد یا برآید چیست فرمان شما 10 نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت 11 حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست 12 باده نوشی که در او روی و ریایی نَبُوَد بهتر از زهد فروشی که در او روی ریاست 13 ما نه یاران ریاییم و حریفان نفاق آن که او عالم سِر است بدین حال گواست فرض ایزد بگذاریم و به کس بد نکنیم وآنچه گویند روا نیست نگوییم رواست 14 چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم باده از خون رَزان است نه از خون شماست 15 چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن شناس نه ای جان من، خطا اینجاست 16 من همان دم که وضو ساختم از چشمه ی عشق چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست 17 کمر کوه کم است از کمر مور اینجا نا امید از در رحمت مشو ای باده پرست 18 مقام عیش میسر نمیشود بی رنج بلی به حکم بلا بسته اند عهد اَلست 19 به هست و نیست مَرنجان ضمیر و خوش می باش که نیستی است سرانجام هر کمال که هست 20 آنچه او ریخت به پیمانه ی ما نوشیدیم اگر از خَمر بهشت است وگر باده ی مست 21 بکن معامله وین دل شکسته بخر که با شکستگی ارزد به صد هزار درست 22 بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود زین سیل دمادم که در این منزل خواب است 23 سبز است در و دشت بیا تا نگذاریم دست از سر آبی که جهان جمله سراب است 24 حافظ هر آنکه عشق نورزید و وصل خواست احرام طَوف ِ کعبه ی دل بی وضو ببست 25 مرا به بندِ تو دوران چرخ راضی کرد ولی چه سود؟؟ که سر رشته در رضای تو بست 26 ارباب حاجتیم و زبان سوال نیست در حضرت کریم تمنا چه حاجت است 27 بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است بیار باده که بنیاد عمر بر باد است 28 غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است 29 مجو درستی عهد از جهان سست نهاد که این عجوزه عروس هزار داماد است 30 نشان عهد و و وفا نیست در تبسم گل بنال بلبل بی دل که جای فریاد است . . بخش دوم . . 1 ما آبروی فقر و قناعت نمیبریم با پادشه بگو که روزی مقدر است 2 یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب کز هر زبان که میشنوم نامکرر است 3 حافظا ترک جهان گفتن طریق خوش دلی ست تا نپنداری که احوال جهان داران خوش است 4 فقیه مُدرس دی مست بود و فتوا داد که می حرام ولی به ز مال اوقاف است 5 در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است صراحی می ناب و سفینه ی غزل است 6 نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس ملالت علما هم ز علم بی عمل است 7 به چشم عقل در این رهگذار پرآشوب جهان و کار جهان بی ثبات و بی محل است 8 ورای طلاعت دیوانگان ز ما مطلب که شیخ مذهب ما عاقلی گنه دانست 9 چگونه شاد شود اندرون غمگینم به اختیار؟؟؟ که از اختیار بیرون است 10 اگر چه دوست به چیزی نمیخرد ما را به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست 11 زلف او دام است و خالش دانه ی آن دام و من بر امید دانه ای افتاده ام در دام دوست 12 پیوند عمر بسته به مویی ست هشدار غمخوار خویش باش غم روزگار چیست 13 سهو و خطای بنده چو گیرند اعتبار معنای عفو و رحمت آموزگار چیست 14 قلندران حقیقت به نیم جو نخرند قبای اطلس آن کس که از هنر عاریست 15 در صومعه ی زاهد و در خلوت صوفی جز گوشه ی ابروی تو محراب دعا نیست 16 در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست 17 چیست این سقف بلند ساده ی بسیار نقش؟؟ زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست 18 این چه استغناست یارب وین چه قادرحکمت است کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست 19 بر درِ میخانه رفتن کار یک رنگان بُود خود فروشان را به کوی می فروشان راه نیست 20 بنده ی پیر خراباتم که لطفش دایم است ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست 21 هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بُود در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست 22 فرصت شمر طریقه ی رندی که این طریق چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست 23 دولت آن است که بی خون ِ دل آید به کنار ورنه با سعی و عمل باغِ جنان این همه نیست 24 پنج روزی که در این مرحله مهلت داری خوش بیاسای زمانی، که زمان این همه نیست 25 بر لب بحر فنا منتظریم ای ساقی فرصتی دان که ز لب تا به دهان این همه نیست 26 مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست 27 به می عمارت دل کن که این جهان خراب بر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت 28 عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت 29 من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش هر کسی آن دِرَوَد عاقبت کار که کشت 30 نا امیدم مکن از سابقه ی لطف ازل توپس پرده چه دانی که چه خوب است وچه زشت . . بخش سوم . . 1 در طریقت رنجش خاطر نباشد مِی بیار هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت 2 از پای فتادیم چو آمد غم ِ هجران در درد بمُردیم چو از دست دوا رفت 3 دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت عمری است که عمرم همه در کار دعا رفت 4 از سخن چینان ملالت ها پدید آمد ولی گر میان هم نشینان ناسزایی رفت رفت 5 مستم کن آنچنان که ندانم ز بی خودی در عرصه ی خیال ، که آمد کدام رفت 6 زین قصه هفت گنبد ِ افلاک پر صداست کوته نظر بین که سخن مختصر گرفت 7 می خور که هر که آخرِ کار جهان بدید از غم ، سَبک برآمد و رَطل گران گرفت 8 شنیده ام سخن خوش که پیر کنعان گفت فراق یار نه آن میکند که بِتوان گفت 9 حدیث هوُل قیامت که گفت واعظ شهر کنایتی است که از روزگار هجران گفت 10 غم کهن به می سالخورده دفع کنید که تخم خوش دلی این است ، پیر دهقان گفت 11 گره به باد مزن گرچه بر مراد رَوَد که این سخن به مَثَل باد با سلیمان گفت 12 امروز که در دست توام مرحمتی کن فردا که شَوَم خاک چه سود اشک ندامت 13 حاشا که من از جَور و جفای تو بنالم بیداد لطیفان همه ، لطف است و کرامت 14 ای غایب از نظر که شدی هم نشین دل می گویمت دعا و ثنا می فرستمت 15 بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم یارب مباد کس را مخدومِ بی عنایت 16 در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت 17 از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت 18 دی پیر میِ فروش که ذکرش به خیر باد گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد گفتم به باد می دهَدَم باده نام و ننگ گفتا قبول کن سخن و هرچه بادا باد سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست از بهر این معامله غمگین مباش و شاد 19 ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ از این فسانه هزاران هزار دارد یاد 20 قَدَح به شرط ادب گیر زآن که ترکیبش ز کاسه ی سرِ جمشید و بهمن است و قباد 21 گرچه یاران فارغ اند از یاد من از من ایشان را هزاران یاد باد 22 پیر ما گفت خطا بر قلم صُنع نرفت آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد 23 تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزرده ی گزند مباد سلامت آفاق در سلامت توست به هیچ عارضه شخصِ تو دردمند مباد 24 دیر است که دلدار سلامی نفرستاد ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد صد نامه فرستادم و آن شاه سواران پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد 25 خوش عروسی است جهان از ره صورت لیکن هر که پیوست بدو عمرِ خودش کاوین داد 26 درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد نهال دشمنی بر کن ، که رنج بی شمار آرد 27 نه هر درخت تحمل کند جفای خزان غلام همت سروم که این قدم دارد 28 چو عاشق می شدم، گفتم که بردم گوهر مقصود ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد 29 چو بر روی زمین باش توانایی غنیمت دان که دوران ناتوانی ها بسی زیر زمین دارد 30 دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد 31 سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری که حق صحبتِ مهر و وفا نگه دارد . .بخش چهارم . . 1 با خرابات نشینان ز کرامات مَلاف هر سخن ، وقتی و هر نکته مکانی دارد 2 ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز مست است و در حقِ او کس این گمان ندارد 3 غلام همت آن نازنینم که کار خیر بی روی و ریا کرد 4 ثواب روزه و حج قبول آن کس برد که خاک میکده ی عشق را زیارت کرد 5 مشکل عشق نه در حوصله ی دانش ماست حل ِ این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد 6 من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف تا به حدی است که آهسته دعا نتوان کرد 7 دیگران قرعه ی قسمت همه بر عیش زدند دل غم دیده ی ما بود که هم بر غم زد 8 یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد دوستی کی آخرِ آمد؟؟دوستداران را چه شد 9 شهر ِ یاران بود و خاک مهربانان،این دیار مهربانی کی سرآمد؟ شهریاران را چه شد؟ 10 هزار نکته ی باریک تر ز مو اینجاست نه هر که سر بتراشد قلندری داند 11 از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر یادگاری که در این گنبد ِ دوار بماند 12 سرود مجلس جمشید گفته اند این بود که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند 13 رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند 14 عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگوی نفیِ حکمت مکن از بهر دل عامی چند 15 در کارخانه ای که رهِ عقل و فضل نیست فهم ضعیف رای فضولی چرا کند؟ 16 عاقلان نقطه ی پرگار وجودند ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند 17 می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند 18 واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند چون به خلوت می روند، آن کار دیگر میکنند مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند گوییا باور نمیدارند روز داوری کاین همه قلب و دَغل در کار داور میکنند یارب این نو دولتان را با خر خودشان نشان کاین همه ناز از غلامِ تُرک و اَستر میکنند 19 می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب چون نیک بنگری،همه تزویر میکنند 20 به هوش باش که هنگام باد استغنا هزار خرمن طاعت به نیم جو نخرند 21 غلام همت دردی کشان یکرنگم نه آن گروه که ازرق لباس و دل سیهند 22 فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر کاین کارخانه ای است که تغییر میکند 23 در میخانه ببستند خدایا مپسند که درِ خانه ی تزویر و ریا بگشاند 24 چون طهارت نبود کعبه و بتخانه یکیست نبود خیر در آن خانه که عصمت نبود 25 اوقات خوش آن بود که باد دوست به سر شد باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود 26 نیک نامی خواهی ، ای دل با بدان صحبت مدار خود پسندی جان من برهان نادانی بُود 27 از ره مرو به عشوه ی دنیا که این عجوز مکاره می نشیند و محتاله می رود 28 گویند سنگ لعل شود در مقام صبز آری ، شود ولیکن به خون جگر شود 29 رندی آموز و کرم کن ، که نه چندان هنر است حیوانی که ننوشد می و انسان نشود 30 گوهر پاک بباید که شود قابل فیض ورنه هر سنگ و گِلی لولو و مرجان نشود 31 عشق می ورزم و امید که این فن شریف چون هنرهای دگر موجب حِرمان نشود . . بخش پنجم . . 1 جمیله ای است عروس جهان ولی هُش دار که این مخدره در عقد کس نمی آید 2 مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید 3 سر خدا که عارف سالک به کس نگفت در حیرتم که باده فروش از کجا شنید 4 پند حکیم محض صواب است و عین خیر فرخنده آن کسی که به صمع رضا شنید حافظ وظیفه ی تو دعا گفتن است و بس در بند آن مباش که نشنید یا شنید 5 میان عاشق و معشوق فرق بسیار است چو یار ناز نماید،شما نیاز کنید 6 هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق بر آن نمرده به فتوای من نماز کنید 7 ز آنجا که پرده پوشی عفو کریم توست بر قلب ما ببخش که نقدی است کم عیار 8 سعی نابرده در این راه به جایی نرسی مزد اگر می طلبی طاعت استاد ببر 9 می خور به بانگ چنگ و مخور غصه ور کسی گوید تو را که باده مخور گو هوالغفور 10 پیاله بر کفنم بند تا سحرگه حشر به می ز دل ببرم هول روز رستاخیز 11 میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز 12 بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس 13 فلک به مردم نادان دهد زمام مراد تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس 14 دل ربایی همه آن نیست که عاشق بکشد خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش 15 دلا دلالت خیرت کنم به راه نجات مکن به فسق مُباهات و زهد هم مفروش 16 لطف خدا بیشتر از جرم ماست نکته ی سر بسته چه دانی خموش 17 بر بساط نکته دانان خود فروشی شرط نیست یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش 18 خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد بگذر ز عهد سسست و سخن های سخت خویش 19 جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق 20 هر چند غرق بحر گناهم ز شش جهت تا آشنای عشق شدم اهل رحمتم 21 فاش میگویم و از گفته ی خود دلشادم بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم 22 من مَلَک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد در این دیر خراب آبادم 23 من از بازوی خود دارم بسی شکر که زور مردم آزاری ندارم 24 پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت من چرا مُلک جهان را به جُوی نفروشم 25 از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت یک چند نیز خدمت معشوق و می کنم 26 ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم 27 ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم جامه ی کس , سیه و دلق خود ارزق نکنیم 28 عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است کار بد مصلحت آن است که مُطلق نکنیم 29 آسمان کشتی ارباب هنر می شکند تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم 30 گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم 31 سرم خوش است و به بانگ بلند میگویم که من نسیم حیات از پیاله می جویم . . .بخش ششم . . 1 بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داری شادی زُهره جبینان خور و نازک بدنان 2 پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان 3 دامن دوست به دست آر و ز دشمن بُگسِل مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان 4 منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن 5 وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافری است رنجیدن 6 کار صواب باده پرستی است حافظا برخیز و عزم جَزم به کار صواب کن 7 وصال او ز عمر جاوندان به خداوندا مرا آن ده که آن به 8 بر مِهر چرخ و شیوه ی او اعتماد نیست ای وای بر کسی که شد ایمن ز مکر وی 9 در آستان جانان از آسمان میندیش کز اوج سربلندی افتی به خاک پستی 10 در مذهب طریقت خامی , نشان کفر است آری طریق دولت , چالاکی است و چستی 11 ای مگس حضرت سیمرغ نه جولانگه توست عِرضِ خود می بری و زحمت ما می داری 12 در کوی عشق شوکت شاهی نمی خرند اقرار بندگی کن و اظهار چاکری 13 ساقی به مژدگانی عیش از درم درآی تا یک دم از دلم غم دنیا به در بری 14 در شاهراه جاه و بزرگی خطر بسی است آن به کزین گریوه سبک بار بگذری 15 یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری 16 چو گل گر خُرده ای داری خدا را صرف عشرت کن که قارون را غلط ها داد سودای زراندوزی 17 سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی که بیش از پنج روزی نیست حُکم میر نوروزی 18 من نگویم که کنون با که بشین و چه بنوش که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی 19 اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست رهرُوی باید جهان سوزی نه خامی بی غمی 20 آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست عالمی دیگر بباید ساخت وَز نو آدمی 21 حدیث چون و چرا دردسر دهد ای دل پیاله گیر و بیاسا ز عمر خویش و دَمی 22 هواخواه توام جانا و می دانم که می دانی که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی 23 بیا که رونق این کارخانه کم نشود به زهدِ همچو تویی یا به فسقِ همچو منی 24 تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی 25 سفله طبع است جهان بر کرمش تکیه مکن ای جهان دیده ثبات قدم از سفله مجوی 26 در مکتب حقایق پیش ادیب عشق هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی 27 دست از مس وجود چو مردان ره بشوی تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی 28 این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می گفت بر در میکده ای با دف و نی ترسایی گر مسلمانی از این است که حافظ دارد آه اگر از پس امروز بُود فردایی 29 سلامی چو بوی خوش آشنایی بدان مردمِ دیده ی روشنایی 30 ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل , بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی 31 در دایره ی قسمت ما نقطه ی تسلیمیم لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی (((پایان)))) http://farzandezamiin.blogfa.com
  3. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    نکته های مهم 1_در هنگام مطالعه ی شعر تلاش خواهم کرد ناب ترین ابیات را انتخاب کنم. 2_سعی خواهد شد ابیاتی که پند و اندرزی در آن وجود دارد گرد آوری شود. 3_ابیاتی که صرفا معنا و مفهوم عشق دنیایی دارد، جمع آوری نخواهد شد. گردآوری ابیات ناب/اشعارحافظ/بخش آخر 6 ............................................................................................ 1 بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داری شادی زُهره جبینان خور و نازک بدنان 2 پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان 3 دامن دوست به دست آر و ز دشمن بُگسِل مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان 4 منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن 5 وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافری است رنجیدن 6 کار صواب باده پرستی است حافظا برخیز و عزم جَزم به کار صواب کن 7 وصال او ز عمر جاوندان به خداوندا مرا آن ده که آن به 8 بر مِهر چرخ و شیوه ی او اعتماد نیست ای وای بر کسی که شد ایمن ز مکر وی 9 در آستان جانان از آسمان میندیش کز اوج سربلندی افتی به خاک پستی 10 در مذهب طریقت خامی , نشان کفر است آری طریق دولت , چالاکی است و چستی 11 ای مگس حضرت سیمرغ نه جولانگه توست عِرضِ خود می بری و زحمت ما می داری 12 در کوی عشق شوکت شاهی نمی خرند اقرار بندگی کن و اظهار چاکری 13 ساقی به مژدگانی عیش از درم درآی تا یک دم از دلم غم دنیا به در بری 14 در شاهراه جاه و بزرگی خطر بسی است آن به کزین گریوه سبک بار بگذری 15 یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری 16 چو گل گر خُرده ای داری خدا را صرف عشرت کن که قارون را غلط ها داد سودای زراندوزی 17 سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی که بیش از پنج روزی نیست حُکم میر نوروزی 18 من نگویم که کنون با که بشین و چه بنوش که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی 19 اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست رهرُوی باید جهان سوزی نه خامی بی غمی 20 آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست عالمی دیگر بباید ساخت وَز نو آدمی 21 حدیث چون و چرا دردسر دهد ای دل پیاله گیر و بیاسا ز عمر خویش و دَمی 22 هواخواه توام جانا و می دانم که می دانی که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی 23 بیا که رونق این کارخانه کم نشود به زهدِ همچو تویی یا به فسقِ همچو منی 24 تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی 25 سفله طبع است جهان بر کرمش تکیه مکن ای جهان دیده ثبات قدم از سفله مجوی 26 در مکتب حقایق پیش ادیب عشق هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی 27 دست از مس وجود چو مردان ره بشوی تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی 28 این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می گفت بر در میکده ای با دف و نی ترسایی گر مسلمانی از این است که حافظ دارد آه اگر از پس امروز بُود فردایی 29 سلامی چو بوی خوش آشنایی بدان مردمِ دیده ی روشنایی 30 ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل , بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی 31 در دایره ی قسمت ما نقطه ی تسلیمیم لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی ((پایان)) ......................................................... گردآوری و تایپ:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین) جمعه 9 آذر 1397
  4. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    چقدر سخته در جامعه ی ایران, که درک و شعور عموم مردم منحصر به آگاهی های محدود خودشون میشه , بخوای از صلح و دوستی وَ محبت صحبت کنی.....در جامعه ای که سطح مطالعه پایین باشه پذیرش فرهنگ صلح اتفاق نمی افته.....جامعه ای پیشرفت میکنه که بین زن و مرد توازن و اعتدال برقرار شده باشه......اما در ایران نه تنها سیاست گذاری های حاکم بر کشور حاضر به پذیرش این مسئله مهم و حیاتی نیست بلکه عموم زنان هنوز در عمل به حفظ و صیانت از حقوق خودشان تردید دارند. ........ مثال های زیادی دارم که تنها به ذکر یک نمونه بسنده میکنم،من در یک شبکه ی اجتماعی به نام هم میهن عضو هستم و در بخش سوال و جواب این شبکه مطلب ((زیر)) را ارسال کردم: . . ***فردا ۴ آذر روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان*** . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : بهترين شما كسى است كه براى خانواده اش بهتر باشد ، و من ، بهترينِ شما براى خانواده ام هستم . زنان را كسى گرامى نمى دارد ، مگر انسانِ بزرگوار ، و كسى به آنان اهانت نمى كند ، مگر انسان پَست. . . . خوب خانم ها بگید از سختی های زن بودن بگید از رفتارهای غیر دوستانه و خشن دور و اطرافیانتون بگید از ناملایمت ها و شکست های عاطفی صحبت کنید , درد و دل کنید , شاید قدرت شعور و درک کسانی که شما را نمیفهمن کمی بهتر بشه,حرف بزنید . . *****لطفا به پاسخ برخی خانم ها دقت فرمایید: . αяzυ - : اسم اینا رو فقط میتونم بزارم لیسیدَن !:| . รձгձ Eȶɨ : حرفمو آرزو زد از اون موقع که اینو گذاشتی دارم با خودم کلنجار میرم که بگم؟!نگم؟!بعدگفتم ولش نگم که بالاخره ارزو گفت . ᴅɪᴍ - : یو آر اِ لیسر/: . ................................................ شما چه فکر میکنید؟ باید چه کرد؟
  5. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    .الف:لیست بلند مهم ترین دریاچه ها و تالاب های نابود شده و یا در حال نابودی ایران: . . 1_ارومیه 2_کافتر 3_بختگان 4_هامون 5_مهارلو 6_طشک 7_پریشان 8_تالاب انزلی 9_جازموریان 10_گاو خونی 11_چغاخور 12_هورالعظیم 13_دریاچه نمک قم 14_دریاچه ارژن نکته ها: *** بیش از 70 درصد از منافع آبی زیر زمینی ایران از سال 1359 تا به امروز مصرف شده است ***ایران با کاهش چشم گیر حجم بارندگی سالانه دست و پنجه نرم میکند *** تمامی رود های دائمی ایران با کاهش محسوس حجم آبی مواجه هستند و بسیاری از رودهای فصلی خشک شده اند . . ب:خطرات ادامه ی بحران آب در کشور ایران چیست؟ . . .1_تضعیف حکومت مرکزی و احتمال جنگ داخلی بر سر حفظ منافع آبی باقی مانده 2_قحطی گسترده 3_خشکسالی شدید 4_از میان رفتن پوشش گیاهی 5_ وقوع آتش سوزی های گسترده در جنگل و از میان رفتن جنگل ها ی ایران 6_فرسایش خاک و کویری شدن ایران 7_از میان رفتن کشاورزی 8_تبدیل شدن ایران به وارد کننده ی آب 9_انقراض حیات وحش در ایران 10_مهاجرت های گسترده از ایران به سایر کشور ها 11_وقوع زلزله های شدید تر 12_مواجهه شدن با پدیدی فروچاله در تمام استان های کشور(نه فقط همدان) . . ج_پیشنهادات من برای از میان رفتن و یا حداقل کم شدن خطرات بحران آب در ایران . . 1_هر چه سریع تر برای شیرین کردن آب دریا اقدام شود تا در سالهای آتی مجبور نباشیم از سفره های آب زیر زمینی و ذخایر آبی سد ها استفاده کنیم 2_بعد از شیرین کردن آب دریا و انتقال آن به مناطق مختلف کشور،تمام چاههای مجوز دار یا بدون مجوز که از سفره های آب زیر زمینی استفاده میکنند و همچنین تمامی سدهای موجود در کشور در یک زمان بندی مناسب و برنامه ریزی شده از میان بروند 3_چاههای عمیق در مناطق بارانی برای هدایت باران به سفرهای آب زیر زمینی حفر شود 4_آب شیرین برای همیشه جیره بندی شود 5_مردم تشویق شوند ، از حمام عمومی استفاده کنند 6_برای اسراف کنندگان آب شیرین،جریمه های سنگین و حتی زندان تعیین گردد 7_از مدرسه و از همان دوران ابتدایی فرهنگ مصرف درست آب ، آموزش داده شود 8_کشاورزی با روش سنتی به طور کامل از میان برود 10_کاشت و برداشت محصولات کشاورزی که به حجم بالای آب نیاز دارند، برای همیشه در تمام استان های کشور ممنوع شود . . پیشنهادات شما چیست؟؟؟ . . تکثیر ، استفاده و کپی بدون ذکر منبع بلامانع است ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
  6. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    گرد آوری ابیات ناب از اشعار حافظ بخش پنجم/ابوالقاسم کریمی . گرد آوری اشعار . .نکته های مهم. 1_در هنگام مطالعه ی شعر تلاش خواهم کرد ناب ترین ابیات را انتخاب کنم. 2_سعی خواهد شد ابیاتی که پند و اندرزی در آن وجود دارد گرد آوری شود. 3_ابیاتی که صرفا معنا و مفهوم عشق دنیایی دارد، جمع آوری نخواهد شد. گردآوری ابیات ناب/اشعارحافظ/بخش پنجم................................................................................................................................................ 1 جمیله ای است عروس جهان ولی هُش دار که این مخدره در عقد کس نمی آید 2 مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید 3 سر خدا که عارف سالک به کس نگفت در حیرتم که باده فروش از کجا شنید 4 پند حکیم محض صواب است و عین خیر فرخنده آن کسی که به صمع رضا شنید حافظ وظیفه ی تو دعا گفتن است و بس در بند آن مباش که نشنید یا شنید 5 میان عاشق و معشوق فرق بسیار است چو یار ناز نماید،شما نیاز کنید 6 هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق بر آن نمرده به فتوای من نماز کنید 7 ز آنجا که پرده پوشی عفو کریم توست بر قلب ما ببخش که نقدی است کم عیار 8 سعی نابرده در این راه به جایی نرسی مزد اگر می طلبی طاعت استاد ببر 9 می خور به بانگ چنگ و مخور غصه ور کسی گوید تو را که باده مخور گو هوالغفور 10 پیاله بر کفنم بند تا سحرگه حشر به می ز دل ببرم هول روز رستاخیز 11 میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز 12 بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس 13 فلک به مردم نادان دهد زمام مراد تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس 14 دل ربایی همه آن نیست که عاشق بکشد خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش 15 دلا دلالت خیرت کنم به راه نجات مکن به فسق مُباهات و زهد هم مفروش 16 لطف خدا بیشتر از جرم ماست نکته ی سر بسته چه دانی خموش 17 بر بساط نکته دانان خود فروشی شرط نیست یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش 18 خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد بگذر ز عهد سسست و سخن های سخت خویش 19 جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق 20 هر چند غرق بحر گناهم ز شش جهت تا آشنای عشق شدم اهل رحمتم 21 فاش میگویم و از گفته ی خود دلشادم بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم 22 من مَلَک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد در این دیر خراب آبادم 23 من از بازوی خود دارم بسی شکر که زور مردم آزاری ندارم 24 پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت من چرا مُلک جهان را به جُوی نفروشم 25 از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت یک چند نیز خدمت معشوق و می کنم 26 ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم 27 ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم جامه ی کس , سیه و دلق خود ارزق نکنیم 28 عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است کار بد مصلحت آن است که مُطلق نکنیم 29 آسمان کشتی ارباب هنر می شکند تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم 30 گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم 31 سرم خوش است و به بانگ بلند میگویم که من نسیم حیات از پیاله می جویم . . گردآوری و تایپ:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین) . . .جمعه 25 آبان 1397
  7. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    پس از اعلام بررسی‌های مجامع علمی مختلف درباره خطر انقراض مردان به دلیل تضعیف کروموزم مردانه Y و ایجاد شایعه‌های غیر علمی در دنیا، مرکز معتبر و علمی بررسی ژنوم آمریکا تایید کرد که اگر برای مسئله ضعیف شدن این کروموزم چاره‌ای اندیشه نشود، مردان تا پنج هزار نسل دیگر منقرض خواهند شد. ((((سوال)))) 1_کیفیت زندگی زنان در آن دوران چگونه خواهد بود؟ 2_آیا نبود مرد به حیات بشری لطمه خواهد زد؟ 3_آیا صلح واقعی سرانجام در جهان مستقر خواهد شد؟ 4_آیا بشر برای ادامه ی نسل خود به هم جنسگرایی روی خواهد آورد؟ 5_آیا رازی در این رفتار طبیعت نهفته است؟ 6_آیا با این وجود میتوان هنوز ادعا کرد ، زنان در برابر مردان از نظر جسمی ضعیف هستند؟ 7_اگر (تو) تنها مرد دنیا باشی،چگونه زندگی خواهی کرد؟ 8_چرا باید مردان منقرض شوند؟ 9_واکنش زنان و مردان در برابر آگاهی از این مسئله که روزی مردان منقرض می شوند،چگونه خواهد بود؟ 10_تا به امروز وجود مرد برای زمین مفید بوده است یا مضر؟
  8. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    گیاهی کوچکم بر بستر سنگ نگین سبز ِ روی ِ تاج ِ خوشرنگ شبی گفتم به انسانی ریاکار مَزن بوسه به تیغ ِ تیز ِ نیرنگ ....................................... ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
  9. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    گیاهی کوچکم بر بستر سنگ نگین سبزی روی تاج ِ خوشرنگ شبی گفتم به انسانی ریاکار مَکن تکیه به پشت گاو نیرنگ
  10. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    خزان با باور گل آشنا نیست «غم من قابل فهم شما نیست» در این کینه سرای دشمن آباد جدا از حال مَردم جز خدا نیست ------------------------------------------ ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
  11. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    گرد آوری حدیث/موضوعی/بخش دوم:حکومت .............................. بخش دوم:حکومت --- امام على عليه السلام : بى رغبتى به حكومت ستمگر ، به اندازه رغبت به حكومت دادگر است --- امام على عليه السلام : شش چيز است كه خردهاى مردان با آنها آزموده مى شود: همنشينى، داد و ستد، حكومت كردن، بركنارى [از حكومت و قدرت] ، توانگرى و درويشى --- امام على عليه السلام : عدالت پيشه كن تا [همچنان ]حكومت كنى --- امام على عليه السلام : هر گاه سلطان (حكومت) تغيير كند ، زمانه (جامعه) نيز ديگرگون شود --- امام على عليه السلام : هرگاه به حكومت رسيدى، نرمش و مدارا را پيشه كن --- امام على عليه السلام : آن گاه كه قدرت دارى ، در گذر ، و آن گاه كه دورِ حكومت توست ، نيكى كن ، تا سَرورى برايت به كمال رسد --- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : همان گونه كه هستيد ، بر شما سرپرستى (حكومت) مى شود --- امام على عليه السلام : اگر حكومت ، با پايه هاى عدالت بنا شود و با خِرَد پشتيبانى گردد ، خداوند ، دوستدارانش را پيروز و دشمنانش را خوار سازد --- امام على عليه السلام ـ از حكمت هاى منسوب به ايشان ـ : هنگامى كه حكومت گروهى به سر آيد ، آرايشان سست شود --- امام على عليه السلام : استدلال شود بر پشت كردن حكومت ها به چهار چيز : ضايع كردن اصول [ و مبانى ] ، چنگ زدن به فروع ، به كار گماردن فرومايگان ، و كنار گذاردن نخبگان --- امام على عليه السلام : هر كه در حكومت خود تكبّر پيشه كند، ذلّتش به هنگام بر كنارى بسيار باشد --- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : دشمن ترينِ خلق در نزد خداوند عز و جل ، عالِمى است كه به ديدار كارگزاران [ـِ حكومت ستمكار ]مى رود --- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كس حكومتِ بر مردمى به وى سپرده شود و او با آنان ناراستى كند، چنين كسى در آتش است --- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : عالمان اُمناى پيامبرانند، تا زمانى كه با سلطان (حكومت) معاشرت نكنند و دنيايى نشوند --- گردآوری:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
  12. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    زمستان شد ، خدا تنها شد و رفت حیا مُرد و وفا رویا شد و رفت به زیر تیغ ِ خون آلود ِ چنگیز هنر سهم کبوتر ها شد و رفت ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
  13. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    زمستان آمد و دیوار بارید تبر بر شهر ما ، غم بار بارید درون کوچه ی بن بست تاریخ سیاست رد شد و تکرار بارید ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
  14. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    گرد آوری حدیث/موضوعی/بخش اول:انسان .............................. بخش اول:انسان --- گاه انسانِ رها و بى قيد، محفوظ ماند و انسان مراقب (در دام حادثه) سقوط کند --- امام زين العابدين عليه السلام : انسان بزرگوار به بخشش خود مى بالد، و انسان پست به دارايى خويش مى نازد --- امام على عليه السلام : انسان با گفتارش اندازه گيرى مى شود و با كردارش ارزش يابى --- امام على عليه السلام : براى آگاهى انسان همين بس كه زمان خود را بشناسد --- امام على عليه السلام : انسان خودرأى به خطا و غلط درمى‏افتد --- امام على عليه السلام : نادانى در انسان ، از خوره(جذام) براى بدن ، زيانبارتر است --- امام على عليه السلام : بزرگ ترين نادانى ، نادانى انسان به حال خويش است --- امام على عليه السلام : انسان هاى شرور ، جز همگون هاى خود را دوست ندارند --- امام على عليه السلام : چه زيبنده است كه انسان ، آنچه را شايسته نيست ، نخواهد --- امام على عليه السلام : انسان زيرك، از هر چيزى پندى مى آموزد --- امام على عليه السلام : انسان به تنگ آمده را وفادارى نيست --- امام على عليه السلام : خرد، دوست صميمى انسان است --- امام على عليه السلام : پيروزى انسان بزرگوار ، نجات بخش است و پيروزى انسان فرومايه ، نابود كننده --- امام على عليه السلام : فرومايگى آن است كه مال بر انسان ها ترجيح داده شود --- امام على عليه السلام : ارزش هر انسان ، به چيزى است كه مى داند --- گرد آوری:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین) جمعه 20 مهر 1397
  15. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    نکته های مهم 1- در هنگام مطالعه ی شعر تلاش خواهم کرد ناب ترین ابیات را انتخاب کنم 2- سعی خواهد شد ابیاتی که پند و اندرزی در آن وجود دارد گرد آوری شود. 3- ابیاتی که صرفا معنا و مفهوم عشق دنیایی دارد، جمع آوری نخواهد شد. .................................................................................................................................... 1 در طریقت رنجش خاطر نباشد مِی بیار هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت 2 از پای فتادیم چو آمد غم ِ هجران در درد بمُردیم چو از دست دوا رفت 3 دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت عمری است که عمرم همه در کار دعا رفت 4 از سخن چینان ملالت ها پدید آمد ولی گر میان هم نشینان ناسزایی رفت رفت 5 مستم کن آنچنان که ندانم ز بی خودی در عرصه ی خیال ، که آمد کدام رفت 6 زین قصه هفت گنبد ِ افلاک پر صداست کوته نظر بین که سخن مختصر گرفت 7 می خور که هر که آخرِ کار جهان بدید از غم ، سَبک برآمد و رَطل گران گرفت 8 شنیده ام سخن خوش که پیر کنعان گفت فراق یار نه آن میکند که بِتوان گفت 9 حدیث هوُل قیامت که گفت واعظ شهر کنایتی است که از روزگار هجران گفت 10 غم کهن به می سالخورده دفع کنید که تخم خوش دلی این است ، پیر دهقان گفت 11 گره به باد مزن گرچه بر مراد رَوَد که این سخن به مَثَل باد با سلیمان گفت 12 امروز که در دست توام مرحمتی کن فردا که شَوَم خاک چه سود اشک ندامت 13 حاشا که من از جَور و جفای تو بنالم بیداد لطیفان همه ، لطف است و کرامت 14 ای غایب از نظر که شدی هم نشین دل می گویمت دعا و ثنا می فرستمت 15 بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم یارب مباد کس را مخدومِ بی عنایت 16 در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت 17 از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت 18 دی پیر میِ فروش که ذکرش به خیر باد گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد گفتم به باد می دهَدَم باده نام و ننگ گفتا قبول کن سخن و هرچه بادا باد سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست از بهر این معامله غمگین مباش و شاد 19 ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ از این فسانه هزاران هزار دارد یاد 20 قَدَح به شرط ادب گیر زآن که ترکیبش ز کاسه ی سرِ جمشید و بهمن است و قباد 21 گرچه یاران فارغ اند از یاد من از من ایشان را هزاران یاد باد 22 پیر ما گفت خطا بر قلم صُنع نرفت آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد 23 تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزرده ی گزند مباد سلامت آفاق در سلامت توست به هیچ عارضه شخصِ تو دردمند مباد 24 دیر است که دلدار سلامی نفرستاد ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد صد نامه فرستادم و آن شاه سواران پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد 25 خوش عروسی است جهان از ره صورت لیکن هر که پیوست بدو عمرِ خودش کاوین داد 26 درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد نهال دشمنی بر کن ، که رنج بی شمار آرد 27 نه هر درخت تحمل کند جفای خزان غلام همت سروم که این قدم دارد 28 چو عاشق می شدم، گفتم که بردم گوهر مقصود ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد 29 چو بر روی زمین باش توانایی غنیمت دان که دوران ناتوانی ها بسی زیر زمین دارد 30 دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد 31 سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری که حق صحبتِ مهر و وفا نگه دارد .................................................................................................................................... گرد آوری و تایپ:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین) پنجشنبه 19 مهر 1397
×