رفتن به مطلب

ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

کاربر جدید
  • تعداد ارسال ها

    57
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    8

آخرین بار برد ابوالقاسم کریمی فرزندزمین در 22 اسفند 1397

ابوالقاسم کریمی فرزندزمین یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

اعتبار در سایت

31 فوق العاده

1 دنبال کننده

درباره ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

  • تاریخ تولد 9 آذر 1378

اطلاعت شخصی

  • آدرس سایت
    http://farzandezamiin.blogfa.com
  • تلگرام
    farzandzamin
  • اینستاگرام
    abolghasem_karimi
  • محل زنگی
    تهران

آخرین بازدید کنندگان نمایه

370 بازدید کننده نمایه
  1. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    13 سوال چالش برانگیز از همه ی مدیران و تسهیلگران مدارس طبیعت در سراسر کشور 1 با اینکه در کلان شهرها و بسیاری از استان های کشور با مشکل آلودگی شدید هوا رو به رو هستیم چرا در فضای اکثر مدارس طبیعت با بهانه های مختلف به خصوص در فصل پاییز وَ زمستان با هیزم های جمع آوری شده آتش روشن می شود؟ آیا این عمل به عنوان آموزش نادرست به کودکان نمی تواند تلقی شود؟ حتی دیده شده در روزهایی که آلودگی هوا در وضعیت هشدار بوده,چنین اتفاقاتی افتاده که میتواند برای سلامتی کودک ضرر داشته باشد. 2 با وجود آگاهی از بحران شدید آب , آیا درست است که در فصل تابستان که اوج تنش آبی به خصوص در استان های جنوبی ,شرقی وَ مرکزی کشور می باشد تسهیلگران مدارس طبیعت در طول هفته , مشغول پُر و خالی کردن حوض ها و استخرهای مدارس طبیعت برای آب بازی و آب تنی کردن کودکان باشد؟ آیا این عمل به عنوان آموزش نادرست به کودکان نمی تواند تلقی شود؟ شما خود آگاه هستند که به وسیله ی تانکر به تعداد زیادی از روستاهای کشور آب رسانی می شود 3 چرا در ساختار و برنامه ریزی در مدارس طبیعت, گاهی مشاهده می شود کیفیت فدای کمیت شده است؟ 4 بسیاری بر این باور هستند که در مدارس طبیعت نگاه مادی به کودک نقش اصلی را ایفا میکند,شما چه پاسخی به این سوال دارید؟ 5 چرا اساس پاسخ دادن به نقدها و انتقادات در فضای کلان مدیریتی مدارس طبیعت, گاهی تهدید آمیز و توهین آمیز می شود؟ 6 تسهیلگری که بیمه نیست,اگر در حین انجام کار در فضای مدرسه طبیعت آسیب ببیند هزینه ی درمان وی چگونه و از چه راهی تامین می شود؟چرا؟ 7 چرا در فضای مدارس طبیعت تسهیلگران زن و مرد بدون در نظر گرفتن معیار های سنی و جنسی گاهی کودکان را در آغوش می گیرند و می بوسند؟ 8 گاهی دیده شده است مدیر و یا تسهیلگر مدرسه طبیعت با کودکان رفتاری پرخاشگرایانه دارند آیا تدبیری برای برخورد و پیشگیری از این گونه رفتارها صورت گرفته است؟ 9 دیده شده است که در فضای مدارس طبیعت برخی از کودکان رفتارهای ضد اجتماعی مثل تمسخر کردن, دعوا کردن و حرف زشت زدن را از دیگر کودکان می آموزند و در محیط های مختلف نظیر مدرسه و خانه آنها را بروز می دهند که این باعث نگرانی عمیق والدین شده است,مدیران و تسهیلگران مدارس طبیعت چنین مسائلی را چگونه توجیه میکنند؟ و برای پیشگیری وَ یا به حداقل رساندن این معضل آیا چاره ای اندیشیده شده است؟ 10 آیا قانون کار شامل تسهیلگران مدارس طبیعت می شود؟ 11 دیده شده در برخی مدارس طبیعت هیچگونه نظارت درستی به حیواناتی که در آن محیط نگهداری می شوند صورت نمیگیرد به طور مثال نه واکسنی تزریق می شود نه دامپزشکی آنها را معاینه میکند و نه حتی شرایط نگهداری حیوان مناسب است,این مشکل چگونه توسط مدیران و تسهیلگران مدارس طبیعت توجیه می شود؟ 12 نظارت بر عملکرد مدارس طبیعت توسط چه ارگانی صورت می گیرد؟چرا؟ 13 این جمله را چگونه پاسخ می دهید«در فضای برخی از مدارس طبیعت به طور غیر مستقیم, آموزش نادرست به کودکان عرضه می شود» سوال کننده:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین) سه شنبه - ۱۶ بهمن ۱۳۹۷
  2. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    1- عنه صلى الله عليه و آله :لا تُرَوِّعُوا المُسلِمَ ؛ فَإِنَّ رَوعَةَ المُسلِمِ ظُلمٌ عَظيمٌ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : مسلمان را دچار وحشت نكنيد كه ترساندن مسلمان ، ستمى بزرگ است 2- رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : كونوا عِبادَ اللّه‏ِ إخوانا ، المُسلِمُ أخُو المُسلِمِ ؛ لا يَظلِمُهُ ، و لا يَخذُلُهُ ، ولا يُحَقِّرُهُ . رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : اى بندگان خدا ! برادر باشيد . مسلمان ، برادر مسلمان است ، به او ستم نمى‏كند ، او را وا نمى‏گذارد و او را تحقير نمى‏كند 3- عنه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : المُسلِمُ أخُو المُسلِمِ ، لا يَمنَعُهُ الماعونَ . رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : مسلمان ، برادرِ مسلمان است و لوازم ضرورى زندگى را از او دريغ نمى‏دارد 4- عنه صلى الله عليه و آله :المُسلِمُ أخُو المُسلِمِ ؛ لا يَمنَعُهُ الماعونَ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : مسلمان برادر مسلمان است و از نيكى به او خوددارى نمى كند 5- عنه صلى الله عليه و آله :المُسلمُ أخُو المُسلِم ، لا يَظلِمُهُ ولا يَشتُمُهُ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : مسلمان ، برادر مسلمان است ، به او ستم نمى كند و ناسزايش نمى گويد 6- عنه صلى الله عليه و آله :المُسلمُ أخُو المُسلمِ ، لا يَخُونُهُ ولا يَكذِبُهُ ولا يَخذُلُهُ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : مسلمان ، برادر مسلمان است ؛ به او خيانت نمى كند ، به او دروغ نمى گويد و او را تنها و بى ياور نمى گذارد 7- عنه صلى الله عليه و آله :أفضَلُ الصَّدَقةِ أن يَتَعَلَّمَ المَرءُ المُسلمُ عِلما ثُمّ يُعَلِّمَهُ أخاهُ المُسلمَ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : برترين صدقه، اين است كه شخص مسلمان ، علمى بياموزد و سپس آن را به برادر مسلمان خود ياد دهد 8- عنه صلى الله عليه و آله :لا تُرَوِّعُوا المُسلِمَ ؛ فَإِنَّ رَوعَةَ المُسلِمِ ظُلمٌ عَظيمٌ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : مسلمان را دچار وحشت نكنيد كه ترساندن مسلمان ، ستمى بزرگ است 9- عنه صلى الله عليه و آله :المُسلِمُ أخُو المُسلِمِ ؛ لا يَظلِمُهُ ، و لا يُسلِمُهُ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : مسلمان ، برادرِ مسلمان است ؛ نه به او ستم مى كند و نه او را تسليم [مشكلات ]مى نمايد 10- عنه صلى الله عليه و آله :المُسلِمُ مِرآةُ المُسلِمِ ، فَإِذا رَأى بِهِ شَيئا فَيَأخُذُهُ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : مسلمان ، آينه مسلمان است . پس هر گاه در او چيزى ديد ، آن را بر مى دارد 11- عنه صلى الله عليه و آله :لا يَحِلُّ لِامرِئٍ مُسلمٍ أن يَأخُذَ مالَ أخِيهِ بغَيرِ حَقِّهِ ؛ وذلكَ لِما حَرَّمَ اللّه ُ عَزَّوجلَّ مالَ المُسلمِ علَى المُسلمِ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : بر هيچ مسلمانى روا نيست كه مال برادرش را به ناحق بگيرد؛ زيرا خداوند عز و جل مال مسلمان را بر مسلمان، حرام كرده است 12- عنه عليه السلام :المُصلِحُ ليسَ بكاذِبٍ . امام صادق عليه السلام : اصلاح دهنده [ميان مردم مسلمان]، دروغگو به شمار نمى آيد 13- رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله :مِن إجلالِ اللّهِ إجلالُ ذي الشَّيبَةِ المُسلمِ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : احترام نهادن به مسلمان سالخورده ، احترام به خداوند است 14- عنه عليه السلام :أعظَمُ الخَطايا اقتِطاعُ مالِ امرِئٍ مسلمٍ بغَيرِ حقٍّ . امام على عليه السلام : بزرگترين گناه ، به ناحق خوردن مال مسلمان است 15- رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله :هَجرُ المُسلِمِ أخاهُ كَسَفكِ دَمِهِ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : قهر كردن مسلمان با برادرش، مانند ريختن خون اوست 16- الإمام الصادق عليه السلام :ما رَأَيتُ شَيئا هُوَ أضَرُّ في دينِ المُسلِمِ مِنَ الشُّحِّ . امام صادق عليه السلام : من براى دين مسلمان ، چيزى زيانبارتر از بخل نديده ام 17- رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله :قِتالُ المسلمِ أخاهُ كُفرٌ ، و سِبابُهُ فُسوقٌ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : جنگيدن مسلمان با برادر خود كفر است، و دشنام دادن به او فسق 18- رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله :التّاجرُ الأمينُ الصَّدوقُ المسلِمُ معَ الشّهداءِ يَومَ القيامةِ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : تاجر درستكار، راستگو و مسلمان ، در قيامت با شهيدان است 19- رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله :إنَّ أوَّلَ شيءٍ يُرفَعُ مِن هذهِ الاُمّةِ الأمانَةُ و الخُشوعُ ، حتّى لا تَكادُ تَرى خاشِعا . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : نخستين چيزى كه از ميان اين امت رخت بر مى بندد، امانتدارى و خشوع است، چندان كه تقريبا مسلمان خاشعى نمى يابى 20- عنه عليه السلام :مَن كانَ في حاجَةِ أخيهِ المؤمنِ المسلمِ كانَ اللّهُ في حاجَتِهِ ما كانَ في حاجَةِ أخيهِ . امام صادق عليه السلام : كسى كه به فكر برآوردن نياز برادر مؤمن مسلمان خود باشد، تا زمانى كه در فكر نياز او باشد، خداوند در كار نياز وى باشد 21- الإمامُ عليٌّ عليه السلام :رَوِّضوا أنفُسَكُم على الأخْلاقِ الحَسَنَةِ ؛ فإنّ العَبدَ المُسلِمَ يَبلُغُ بحُسْنِ خُلقِهِ دَرجَةَ الصّائمِ القائمِ . امام على عليه السلام : نفْسهاى خود را بر اخلاق نيكو تمرين دهيد ؛ زيرا كه بنده مسلمان، با حُسنِ خُلقِ خود به درجه روزه گيرِ شب زنده دار مى رسد 22- عنه صلى الله عليه و آله :لا ضَرَرَ و لا إضرارَ في الإسلامِ، فَالإسلامُ يَزيدُ المُسلمَ خَيرا و لا يَزِيدُهُ شَرّا . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : در اسلام ضرر و زيان زدن به ديگران ممنوع است ؛ زيرا اسلام بر خير مسلمان مى افزايد و شرّى به او نمى رساند 23- عنه عليه‏السلام: ما عُبِدَ اللّه‏ُ بِشَيءٍ أحَبَّ إلَى اللّه‏ِ مِن إدخالِ السُّرورِ عَلَى المُؤمِنِ . امام باقر عليه‏السلام : خداوند به چيزى كه نزدش محبوب‏تر از شادمان ساختن مسلمان باشد ، پرستيده نشده است 24- عنه صلى الله عليه و آله :مَن أصبَحَ لا يَهتَمُّ بِاُمُورِ المُسلمينَ فَلَيسَ بِمُسلمٍ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هركه صبح كند و به فكر گرفتاريهاى مسلمانان نباشد ، مسلمان نيست گردآوری:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین) چهارشنبه - ۱۵ اسفند ۱۳۹۷
  3. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    1 الإمام عليّ عليه السلام :لا يَكُن حُبُّكَ كَلَفا ، ولا بُغضُكَ تَلَفا ؛ أحبِب حَبيبَكَ هَونا ما ، وأَبغِض بَغيضكَ هَونا ما . امام على عليه السلام : نه دوست داشتنت ، سودايى باشد ، نه دشمنى ات ، نابود كننده ؛ بلكه دوست خود را در حدّ اعتدال، دوست بدار و دشمنت را در حدّ اعتدال، دشمن بدار 2 عنه عليه السلام :سِياسَةُ العَدلِ ثَلاثٌ : لينٌ في حَزمٍ ، واستِقصاءٌ في عَدلٍ ، وإفضالٌ في قَصدٍ . امام على عليه السلام : سياست عادلانه ، سه چيز است : نرمى در دورانديشى ، به نهايت رساندن عدالت ، و احسانِ به اعتدال 3 عنه صلى الله عليه و آله :ما مِن نَفَقَةٍ أحَبُّ إلَى اللّهِ عز و جل مِن نَفَقَةِ قَصدٍ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هيچ هزينه كردنى ، در نزد خدا محبوب تر از هزينه كردن به اعتدال نيست . 4 عنه عليه السلام :كَفى بالمَرءِ كَيسا أن يَقتَصِدَ في مَآرِبِهِ و يُجمِلَ في مَطالِبِهِ . امام على عليه السلام : آدمى را همين زيركى بس، كه در نيازهاى خود ميانه روى كند و درخواسته هايش راه اعتدال پيش گيرد. 5 رسول اللّه صلى الله عليه و آله :كونوا عِبادَ اللّهِ إخوانا ؛ لا تَعادَوا ولا تَباغَضوا ، سَدِّدوا وقارِبوا وأَبشِروا . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : اى بندگان خدا! با هم برادر باشيد و از دشمنى و كين ورزى به يكديگر بپرهيزيد ، درستْ عمل كنيد و راه اعتدال را بپوييد و خوش حال [و اميدوار ]باشيد 6 الإمام الرضا عليه السلام :إذا وَلِيَ الظّالِمُ الظّالِمَ فَقَدِ انتَصَفَ الحَقُّ ، وإذا وَلِيَ العادِلُ العادِلَ فَقَدِ اعتَدَلَ الحَقُّ ، وإذا وَلِيَ العادِلُ الظّالِمَ فَقَدِ استَراحَ الحَقُّ ، وإذا وَلِيَ العَبدُ الحُرَّ فَقَدِ استُرِقَّ الحَقُّ. امام رضا عليه السلام : هر گاه ستمگر بر ستمگر حاكم شود ، دادِ حق ستانده مى شود. هر گاه دادگر بر دادگر حاكم شود ، حق اعتدال مى يابد . هر گاه دادگر بر ستمگر حاكم شود ، حق مى آسايد . هر گاه بنده بر آزاد حاكم شود ، حق به بردگى گرفته مى شود 7 عنه عليه السلام :الفَضائلُ أربَعةُ أجْناسٍ ، أحَدها : الحِكمَةُ و قِوامُها في الفِكْرَةِ ، و الثّاني : العِفَّةُ و قِوامُها في الشّهْوَةِ ، و الثّالثُ : القُوَّةُ و قِوامُها في الغَضَبِ ، و الرّابعُ : العَدلُ و قِوامُهُ في اعْتِدالِ قُوى النَّفْسِ . امام على عليه السلام : فضايل بر چهار گونه اند: اوّل : حكمت كه جانمايه آن در فكر و انديشه است ؛ دوم : عفّت كه شالوده آن شهوت است ؛ سوم : قدرت و توانايى كه اساس آن خشم است و چهارم : عدالت كه ريشه آن، اعتدال هواى نفْس است 8 عنه صلى الله عليه و آله :الدُّنيا دُوَلٌ ، فَاطلُب حَظَّكَ مِنها بِأَجمَلِ الطَّلَبِ حَتّى تَأتِيَكَ دَولَتُكَ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : دنيا دست به دست مى گردد ؛ پس بهره خود را با معتدل ترين تلاش از آن برگير تا باز نوبت تو رسد 9 رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ـ في قولِهِ تَعالى : «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ اُمَّةً وَسَطا» ـ : عَدْلاً . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ در بيان آيه «و اين چنين شما را امّتى ميانه گردانيديم» ـ فرمود : يعنى معتدل 10 عنه عليه السلام :عَلَيكُم بِأَوساطِ الاُمورِ ؛ فَإِنَّهُ إلَيها يَرجِعُ الغالي ، وبِها يَلحَقُ التّالي . امام على عليه السلام : بر شما باد كارهاى ميانه (معتدل)، كه افراطكار به آن برمى گردد و وامانده به آن مى رسد 11 عنه عليه السلام :إذا أحَبَّ اللّهُ عَبدا رَزَقَهُ قَلبا سَليما و خُلْقا قَويما . امام على عليه السلام : هرگاه خداوند بنده اى را دوست داشته باشد، قلبى سليم و خويى خوش و معتدل به او روزى فرمايد 12 رسول اللّه صلى الله عليه و آله :إذا أرادَ اللّهُ بِأَهلِ بَيتٍ خَيرا فَقَّهَهُم فِي الدّينِ ، ورَزَقَهُمُ الرِّفقَ في مَعايِشِهِم ، وَالقَصدَ في شَأنِهِم ، ووَقَّرَ صَغيرُهُم كَبيرَهُم . وإذا أرادَ بِهِم غَيرَ ذلِكَ تَرَكَهُم هَمَلاً . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر گاه خداوند براى خانواده اى خيرى بخواهد ، آنان را در دين ، فقيه و آگاه مى گردانَد ، و ملايمت [ و معتدل بودن ] در معيشت و ميانه روى در كارهاشان را روزىِ آنان مى كند ، و كوچك آنها به بزرگشان احترام مى نهد ، و اگر براى خانواده اى ، غير از آن بخواهد ، ايشان را به حال خود ، رها مى كند 13 الإمامُ عليٌّ عليه السلام :أحبِبْ حَبيبَكَ هَونا ما فعَسى أن يَكونَ بَغيضَكَ يَوما ما ، و أبغِضْ بَغيضَكَ هَونا ما فعَسى أن يَكونَ حَبيبَكَ يَوما ما . امام على عليه السلام : دوستت را در حدّ معتدل دوست بدار؛ زيرا ممكن است روزى دشمن تو شود و دشمنت را در حدّ ميانه دشمن بدار؛ زيرا شايد كه روزى دوست تو شود 14 رسول اللّه صلى الله عليه و آله :عَلَيكُم بِالِاقتِصادِ ؛ فَمَا افتَقَرَ قَومٌ قَطُّ اقتَصَدوا . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : بر شما باد ميانه روى ؛ كه هيچ گروه ميانه روى فقير نشد 15 عنه صلى الله عليه و آله :رُحَماءُ اُمَّتِي أوساطُها . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : مهربانان امّت من، همان ميانه روهاى آنها هستند 16 عنه عليه السلام :كَفى بِالمَرءِ عَقلاً أن يُجمِلَ في مَطالِبِهِ . امام على عليه السلام : در خردمندىِ انسان همين بس كه در خواسته هايش ميانه رو باشد 17 عنه صلى الله عليه و آله :ما عالَ مَنِ اقتَصَدَ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كه ميانه رو باشد ، نيازمند نگردد 18 الإمامُ الصّادقُ عليه السلام :إنَّ القَصدَ أمرٌ يُحِبُّهُ اللّهُ عز و جل . امام صادق عليه السلام : خداوند عز و جل، ميانه روى را دوست دارد 19 الإمام عليّ عليه السلام :الِاقتِصادُ نِصفُ المَؤونَةِ . امام على عليه السلام : ميانه روى ، نيمِ توشه زندگى است 20 عنه عليه السلام :كُلُّ ما زادَ عَلَى الاِقتِصادِ إسرافٌ. امام على عليه السلام : هر چه فراتر از ميانه روى باشد ، اسراف است 21 الإمامُ الكاظمُ عليه السلام :خَيرُ الاُمورِ أوْسَطُها . امام كاظم عليه السلام : بهترين كارها، ميانه و معتدلترين آنهاست 22 الإمام عليّ عليه السلام :العَقلُ أنَّكَ تَقتَصِدُ فَلا تُسرِفُ ، وتَعِدُ فَلا تُخلِفُ ، وإذا غَضِبتَ حَلُمتَ. امام على عليه السلام : خردمندى ، اين است كه : ميانه روى كنى و اسراف نكنى ؛ وعده بدهى و خُلف وعده نكنى ؛ و چون خشمگين شدى ، بردبار باشى 23 عنه عليه السلام :إذا أرادَ اللّهُ بِعَبدٍ خَيرا ألهَمَهُ الاِقتِصادَ وحُسنَ التَّدبيرِ ، وجَنَّبَهُ سوءَ التَّدبيرِ وَالإِسرافَ . امام على عليه السلام : هر گاه خداوند براى بنده اى خير بخواهد ، ميانه روى و درست انديشى را به وى الهام فرمايد و از نادرست انديشى و اسراف كارى دورش دارد 24 لقما ن عليه السلام :لقما ن عليه السلام : إنَّ أخلاقَ الحَكيمِ عَشرَةُ خِصالٍ : الوَرَعُ ، والعَدلُ ، والفِقهُ ، والعَفوُ ، والإِحسانُ ، والتَّيَقُّظُ ، والتَّحَفُّظُ ، والتَّذَكُّرُ ، والحَذَرُ ، وحُسنُ الخُلُقِ ، والقَصدُ . لقمان حكيم : حكيم ده خصلت دارد : پارسايى ، عدل ، فهم ، گذشت ، نيكى ، بيدارى ، خود نگهدارى ، تذكر ، هشيارى ، نيك خويى و ميانه روى 25 عنه عليه السلام :سِياسَةُ العَدلِ ثلاثٌ : لِينٌ في حَزمٍ ، و استِقصاءٌ في عَدلٍ ، و إفضالٌ في قَصدٍ . امام على عليه السلام : سياستِ عادلانه به سه چيز است : مدارا توأم با دورانديشى ، و استيفاى حقوق همراه با عدالت ، و احسان و بخشش همراه با ميانه روى گردآوری:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین) چهارشنبه - ۱ اسفند ۱۳۹۷
  4. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    1 رسول اللّه صلى الله عليه و آله :القُضاةُ ثلاثةٌ : قاضِيانِ في النارِ وقاضٍ في الجَنّةِ ، قاضٍ قَضى بالهَوى فهُو في النارِ ، وقاضٍ قَضى بغيرِ عِلمٍ فهُو في النارِ ، وقاضٍ قَضى بالحَقِّ فهُو في الجَنّةِ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : قاضيان ، سه دسته اند: دو دسته از آنها در آتش اند و يك دسته در بهشت. قاضى اى كه به دلخواه داورى كند، اين قاضى در آتش است ؛ قاضى اى كه ندانسته حكم دهد، او نيز در آتش است ؛ و قاضى اى كه حكم حق [و درست] صادر كند ، اين قاضى در بهشت است 2 عنه عليه السلام :أيُّما مؤمنٍ قَدَّمَ مُؤمنا في خُصومَةٍ إلى قاضٍ أو سُلطانٍ جائرٍ فَقَضى علَيهِ بغَيرِ حُكمِ اللّهِ فَقَد شَرِكَهُ في الإثمِ . امام صادق عليه السلام : هر مؤمنى (شيعه اى) كه مؤمن ديگرى (همكيش خود) را در اختلاف و دعوايى به نزد قاضى يا سلطانى ستمگر برد و آن قاضى يا سلطان بر خلاف حكم خداوند حكمى صادر كند، آن مؤمن شريك گناه آن قاضى است. 3 رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله :لِسانُ القاضِي بينَ جَمرَتَينِ حتّى يَصيرَ إمّا إلَى الجَنَّةِ، و إمّا إلَى النارِ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : زبان قاضى ميان دو اخگر است تا اين كه يا به سوى بهشت رود و يا به سوى آتش. 4 عنه عليه السلام :للإمامِ عَلاَماتٌ : (أنْ) يَكونَ أعْلَمَ النّاسِ، و أحْكَمَ النّاسِ ، و أتْقَى النّاسِ ، و أحْلَمَ النّاسِ ، و أشْجَعَ النّاسِ ، و أسْخَى النّاسِ ، و أعْبَدَ النّاسِ . امام صادق عليه السلام : امام را نشانه هايى است: بايد داناترين مردم، قاضى ترين مردم، پرهيزگارترين مردم، بردبارترين مردم، دليرترين مردم، بخشنده ترين مردم و عابدترين مردم باشد. 5 الإمامُ عليٌّ عليه السلام ـ في خِطابهِ لشُريحِ بنِ الحارثِ قاضيهِ ـ : فانْظُرْ يا شُريحُ ، لا تَكونُ ابْتَعْتَ هذهِ الدّارَ مِن غَيرِ مالِكَ ، أو نَقَدْتَ الثَّمَنَ مِن غَيرِ حَلالِكَ ، فإذا أنتَ قَد خَسِرْتَ دارَ الدُّنيا و دارَ الآخِرَةِ . امام على عليه السلام ـ به قاضى خود شريح بن حارث ـ فرمود : توجه كن اى شريح ! مبادا اين خانه را جز از مال خودت خريده باشى، يا بهاى آن را جز از مال حلال داده باشى. در غير اين صورت هم در دنيا و هم در سراى آخرت زيان كرده اى. 6 عنه صلى الله عليه و آله :لَيَأتِيَنَّ علَى القاضي العَدلِ يَومَ القِيامَةِ ساعَةٌ يَتَمَنّى أنّهُ لم يَقْضِ بينَ اثنَينِ في تَمرَةٍ قَطُّ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : روز قيامت لحظه اى بر قاضى دادگر مى گذرد كه آرزو مى كند اى كاش هرگز حتى درباره يك دانه خرما ميان دو نفر داورى نكرده بود. 7 دعائم الإسلام :رُوِيَ : أنّهُ [رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله ]نَهى أن يُحابِيَ القاضي أحَدَ الخَصمَينِ بكَثرَةِ النَّظَرِ و حُضورِ الذِّهنِ ، و نَهى عَن تَلقينِ الشُّهودِ . دعائم الاسلام : روايت شده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله نهى فرمود از اين كه قاضى با نگاه كردن زياد و التفات به يكى از طرفين مخاصمه، از او جانبدارى كند و از تلقين كردن به گواهان نيز نهى فرمود. 8 رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله :ما مِن قاضٍ مِن قُضاةِ المُسلمينَ إلاّ و مَعهُ مَلَكانِ يُسَدِّدانِهِ إلَى الحَقِّ ما لَم يُرِدْ غيرَهُ ، فإذا أرادَ غيرَهُ و جارَ مُتَعمِّدا تَبَرَّأَ مِنهُ المَلَكانِ و وَكَلاهُ إلى نفسِهِ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هيچ قاضى اى از قاضيان مسلمانان نيست، مگر اين كه دو فرشته با اويند و تا زمانى كه خواهان حقيقت باشد، او را به سوى آن راهنمايى مى كنند. اما هر گاه در پى حقيقت نبود و عمدا ستم و حق كشى كرد، آن دو فرشته از او بيزارى مى جويند و او را به خودش وا مى گذارند. 9 الإمامُ الصّادقُ عليه السلام :إيّاكُم أن يُحاكِمَ بعضُكُم بَعضا إلى أهلِ الجَورِ ، و لكنِ انظُرُوا إلى رجُلٍ مِنكُم يَعلَمُ شيئا مِن قَضايانا فاجعَلُوهُ بينَكُم، فإنّي قد جَعَلتُهُ قاضيَا فتَحاكَمُوا إلَيهِ . امام صادق عليه السلام : مبادا فردى از شما (شيعيان) از ديگرى نزد سلطان ستمگر شكايت كند. بلكه ببينيد چه كسى از خود شما با احكام و داوريهاى ما آشناست همو را ميان خود داور قرار دهيد؛ زيرا كه من او را قاضى شما قرار داده ام. پس براى داورى ميان خود، نزد او رويد. 10 عنه صلى الله عليه و آله :شِرارُ اُمَّتي مَن يَلِي القَضاءَ ، إنِ اشتَبَهَ عَلَيهِ لَم يُشاوِر ، وإن أصابَ بَطِرَ ، وإن غَضِبَ عَنَّفَ ، وكاتِبُ السُّوءِ كَالعامِلِ بِهِ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : بدترين فرد امّت من ، آن قاضى اى است كه اگر امر بر او مشتبه شود ، مشورت نمى كند و اگر حكمى درست دهد ، مغرور مى شود و اگر در خشم آيد ، سرزنش مى كند . نويسنده بد ، همانند عمل كننده به آن است 11 رسول اللّه صلى الله عليه و آله :إنَّ القاضيَ العَدلَ لَيُجاءُ بهِ يَومَ القِيامَةِ فَيَلقَى مِن شِدَّةِ الحِسابِ ما يَتَمَنّى ألّا يكونَ قَضى بينَ اثنَينِ في تَمرَةٍ قَطُّ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : در روز قيامت ، قاضى دادگر را مى آورند و چنان حساب سختى از او مى كِشند كه آرزو مى كند كاش هرگز حتّى درباره يك خرما ميان دو نفر ، داورى نكرده بود. 12 رسول اللّه صلى الله عليه و آله :مَنِ ابتُليَ بالقَضاءِ فلا يَقضِينَّ وهُو غَضبانُ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : كسى كه گرفتار قضاوت شود، نبايد در حال خشم ، قضاوت كند. 13 الإمامُ الصّادقُ عليه السلام :مِن أكلِ السُّحتِ الرّشوَةُ في الحُكمِ . امام صادق عليه السلام : رشوه گرفتن در قضاوت ، از مصاديق مالِ حرام است . 14 عنه عليه السلام :أفضَلُ الخَلقِ أقضاهُم بالحَقِّ . امام على عليه السلام : برترين مردم كسى است كه بيشتر به حق قضاوت كند. 15 الإمامُ الصّادقُ عليه السلام :الرُّشى في الحُكمِ هُو الكُفرُ باللّهِ . امام صادق عليه السلام : رشوه در قضاوت ، كفر ورزيدن به خداست . 16 الإمامُ الصّادقُ عليه السلام :السُّحتُ ثَمَنُ المَيْتَةِ ، و ثَمنُ الكَلبِ ، و ثَمنُ الخَمرِ ، و مَهرُ البَغِيِّ ، و الرِّشوَةُ في الحُكمِ ، و أجرُ الكاهِنِ . امام صادق عليه السلام : مال حرام عبارت است از بهاى فروش مردار ، بهاى فروش سگ ، بهاى فروش شراب ، درآمد زنا ، رشوه گرفتن در قضاوت و مزد پيشگو . 17 رسول اللّه صلى الله عليه و آله :مَن وَلِيَ القَضاءَ فَقَد ذَبَحَ نفسَهُ بغيرِ سِكِّينٍ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كه عهده دار قضاوت شود، خود را بدون كارد ، سر بُريده است. 18 عنه صلى الله عليه و آله :لَعَنَ اللّهُ الرّاشِيَ و المُرتَشِيَ في الحُكمِ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : خدا لعنت كند كسى را كه در كار قضاوت رشوه بدهد و رشوه بگيرد 19 عنه صلى الله عليه و آله :إذا ظَهَرَ في اُمَّتي عَشرُ خِصالٍ ابتَلاهُمُ اللّهُ بِعَشَرَةٍ : إذا مَنَعُوا الزَّكاةَ ماتَتِ المَواشي ، وإذا مَنَعُوا الصَّدَقاتِ كَثُرَتِ الأَمراضُ ، وإذا أكَلُوا الرِّبا كَثُرَتِ الزَّلّاتُ ، وإذا جارَتِ السَّلاطينُ ابتَلاهُمُ اللّهُ بِالعَدُوِّ ، وإذا حَكَموا بِغَيرِ عَدلٍ ارتَفَعَتِ البَرَكاتُ ، وإذا تَعَدَّوا عَن حُدودِ اللّهِ سَلَّطَ اللّهُ عَلَيهِمُ القَتلَ ، وإذا بَخَسُوا الميزانَ سَلَّطَ اللّهُ عَلَيهِمُ النَّقصَ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر گاه در ميان امّتم ده چيز پديدار گردد ، خداوند ، آنان را به ده چيز مبتلا مى كند : هر گاه زكات ندهند ، دام ها مى ميرند هر گاه صدقه ندهند ، بيمارى ها بسيار مى شود . هر گاه ربا بخورند ، لغزش ها فزونى مى گيرد . هر گاه پادشاهانْ ستم كنند ، خداوند عز و جل آنان را به دشمنْ گرفتار مى كند . هر گاه به ناحقّ قضاوت كنند ، بركت ها مى رود . هر گاه از حدود خدا تجاوز كنند ، خداوند عز و جل قتل را بر آنان چيره مى گرداند . و هر گاه ترازو را كم بگذارند ، خداوند ، كاستى (/ معلوليّت) را بر آنان مسلّط مى كند. 20 رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله :مَنِ ابتَغى القَضاءَ و سَألَ فيهِ الشُّفَعاءَ وُكِلَ إلى نفسِهِ ، و مَن اُكرِهَ علَيهِ أنزَلَ اللّهُ علَيهِ مَلَكا يُسَدِّدُهُ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كه جوياى منصب قضاوت باشد و براى رسيدن به آن متوسّل به اين و آن شود، خداوند او را به خودش وا گذارد و هر كه مجبور به پذيرفتن آن شود، خداوند فرشته اى بر او فرو فرستد كه استوارش بدارد. . . . گردآوری:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین) یکشنبه 14 بهمن 1397
  5. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    1 عنه صلى الله عليه و آله :الشّاةُ مِن دَوابِّ الجَنَّةِ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : گوسفند ، از حيوانات بهشت است . 2 الإمام عليّ عليه السلام :لا تَجعَلوا بُطونَكُم مَقابِرَ الحَيَوانِ . امام على عليه السلام : معده هايتان را گورستان حيوانات نكنيد . 3 رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله :لا تَضْرِبوا الدَّوابَّ على وُجوهِها ؛ فإنَّها تُسَبِّحُ بحَمْدِ اللّهِ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : به صورت حيوانات نزنيد؛ زيرا آنها حمد و تسبيح خدا مى گويند. 4 عنه صلى الله عليه و آله :لَو غُفِرَ لَكُم ما تَأتونَ إلى البَهائِم لَغُفِرَ لَكُم كَثيرا . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : اگر ستمى كه به حيوانات مى كنيد بر شما بخشيده شود، بسيارى از گناهان شما بخشوده شده است . 5 سنن أبي داوود عن ابن عبّاس :نهى رسول اللّه صلى الله عليه و آله عنِ التَّحْريشِ بَينَ البَهائمِ . سنن أبى داوود ـ به نقل از ابن عبّاس ـ : پيامبر صلى الله عليه و آله از به جان هم انداختن حيوانات ، نهى فرمود . 6 عنه صلى الله عليه و آله :لو أنّ البَهائمَ يَعلَمْنَ مِن المَوتِ ما تَعلَمونَ أنتُم ، ما أكَلتُم مِنها سَمينا ! پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : اگر حيوانات از مرگ آن دانند كه شما مى دانيد، هرگز حيوان فربهى نمى خورديد! 7 الإمام الرضا عليه‏السلام : الإِكثارُ مِن أكلِ لُحومِ الوَحشِ وَالبَقَرِ يورِثُ تَغَيُّرَ العَقلِ وتَحَيُّرَ الفَهمِ وتَبَلُّدَ الذِّهنِ وكَثرَةَ النِّسيانِ. امام رضا عليه‏السلام : زياده‏روى در خوردن گوشت حيوانات وحشى و گاو، سبب سرگشتگى خرد ، حيرانى فهم ، كودنى ذهن و فراموشى بسيار مى‏شود . 8 عنه صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله : ... إذا جارَتِ الوُلاةُ قَحَطَتِ السَّماءُ ، وإذا مُنِعَتِ الزَّكاةُ هَلَكَتِ المَواشي ، وإذا ظَهَرَ الزِّنا ظَهَرَ الفَقرُ وَالمَسكَنَةُ ، وإذا اُخفِرَتِ الذِّمَّةُ اُديلَ الكُفّارُ . پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله : ... هر گاه فرمان‏روايان ستم كردند ، خشك‏سالى پديد مى‏آيد و هر گاه از پرداخت زكاتْ خوددارى شود ، حيواناتْنابود مى‏گردند و هر گاه زنا پديدار شود ، فقر و تنگ‏دستى شايع مى‏گردد و هر گاه پيمان با اهل ذمّه شكسته شود، كافرانْ سلطه پيدا مى‏كنند . 9 عنه صلى الله عليه و آله :إنَّ الدَّابّةَ تقولُ : اللّهُمَّ ارْزُقني مَلِيكَ صِدْقٍ : يُشْبِعُني ، ويَسْقِيني ، ولا يُحَمِّلُني ما لا اُطيقُ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : حيوانات مى گويند : خدايا ! صاحب خوبى نصيب من كن ؛ كسى كه مرا از آب و غذا سير كند و بيش از توانم بر من بار ننهد . 10 الإمامُ الباقرُ عليه السلام :لا يأكُلُ الضّالّةَ إلاّ الضّالُّونَ . امام باقر عليه السلام : [حيوان] گم شده را، كسى جز گمراهان نخورد. 11 الإمام الصادق عليه السلام :أقذَرُ الذُّنوبِ ثَلاثَةٌ : قَتلُ البَهيمَةِ ، وحَبسُ مَهرِ المَرأَةِ ، ومَنعُ الأَجيرِ أجرَهُ . امام صادق عليه السلام : كثيف ترين گناهان ، سه چيز است : كشتن حيوان بى زبان ، نپرداختن مهريه زن ، و ندادن مزد اجير. 12 عنه صلى الله عليه و آله :الثّالثُ مَلْعونٌ ـ يَعني على الدّابّةِ ـ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : سومين نفر ، ملعون است (يعنى : سواره سوم بر پشت حيوان) . 13 الإمامُ الباقرُ عليه السلام :إنَّ اللّهَ تَبارَكَ و تَعالى يُحِبُّ إبرادَ الكَبدِ الحَرّى ، و مَن سَقى كَبدا حَرّى مِن بَهيمَةٍ أو غَيرِها أظَلَّهُ اللّهُ يَومَ لا ظِلَّ إلاّ ظِلُّهُ . امام باقر عليه السلام : خداوند تبارك و تعالى، خنك كردن جگر تفتيده را دوست دارد. هر كس جگر تشنه اى را، از حيوان و غير حيوان، سيراب كند، خداوند در آن روزى كه هيچ سايه اى جز سايه او نيست، سايه اش دهد. 14 عنه صلى الله عليه و آله :للدّابّةِ على صاحِبِها سِتُّ خِصالٍ : يَعْلِفُها إذا نَزلَ ، و يَعْرِضُ علَيها الماءَ إذا مَرَّ بهِ ، و لا يَضْرِبُها إلاّ على حقٍّ ، و لا يُحَمّلُها ما لا تُطيقُ ، و لا يُكلّفُها مِن السَّيرِ إلاّ طاقَتَها ، و لا يَقِفُ علَيها فُواقا . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : حيوان شش حقّ به گردن صاحب خود دارد : هر گاه از آن پياده شد علفش دهد ، هرگاه از آبى گذشت آبش دهد ، به ناحقّ آن را نزند ، بيشتر از قدرتش آن را بار نكند ، بيشتر از توانش آن را راه نبرد و مدت زيادى روى آن درنگ نكند . 15 عنه صلى الله عليه و آله ـ و قد مَرَّ صلى الله عليه و آله بحِمارٍ قد وُسِمَ في وَجهِهِ ـ : أ مَا بَلَغَكُم أنّي لَعَنْتُ مَن وَسَمَ البَهيمَةَ في وَجْهِها أو ضَرَبَها في وَجْهِها ؟! پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ وقتى الاغى را ديد كه صورتش را داغ نهاده اند ـ فرمود : مگر نشنيده ايد كه من لعنت كرده ام آن كسى را كه صورت حيوان را داغ بنهد، يا بر صورت آن تازيانه زند؟ 16 رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله :غُفِرَ لامْرأةٍ مُومِسَةٍ مرَّتْ بكلبٍ على رأسِ رَكِيٍّ يَلْهَثُ كادَ يَقْتُلُهُ العَطَشُ ، فنَزَعَتْ خُفَّها فأوْثَقَتْهُ بخِمارِها فنَزَعَتْ لَهُ مِن الماءِ ، فغُفِرَ لَها بذلكَ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : زنى بد كاره سگى را ديد كه بر سر چاهى له له مى زند و كم مانده است از تشنگى بميرد . او كفش خود را در آورد و آن را به روسرى خود بست و به وسيله آن از چاه آب كشيد [و به آن حيوان داد] ؛ و به سبب اين كار آمرزيده شد. 17 عنه صلى الله عليه و آله :رأيتُ في النّارِ صاحِبةَ الهِرّةِ تَنْهَشُها مُقْبِلَةً و مُدْبِرَةً ، كانتْ أوثَقَتْها فلَم تكُنْ تُطعِمُها و لَم تُرْسِلْها تأكُلُ مِن خِشاشِ الأرضِ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : در دوزخ زنى را ديدم كه گربه اش از هر طرف او را گاز مى گرفت ؛ علّتش اين بود كه [در دنيا ]آن حيوان را بسته بود و نه غذايش مى داد و نه آزادش مى كرد كه خودش حيوانى را شكار كند . 18 الترغيب و الترهيب عن ابن عبّاس :مَرَّ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله على رَجُلٍ واضِعٍ رِجلَهُ على صَفحَةِ شاةٍ و هُو يُحِدُّ شَفرَتَهُ ، و هي تَلحَظُ إلَيهِ بِبَصَرِها ، قالَ : أ فلا قَبلَ هذا ؟ أ وَ تُريدُ أن تُميتَها مَوتَتَينِ ؟ ! الترغيب و الترهيب ـ به نقل از ابن عبّاس : رسول خدا صلى الله عليه و آله مردى را ديد كه پايش را روى سينه گوسفندى گذاشته و مشغول تيز كردن كارد خود است و گوسفند به او خيره شده است. فرمود: نمى توانستى قبلاً كاردت را تيز كنى؟ نكند مى خواهى جان اين حيوان را دوبار بستانى؟! 19 الكافي عن عبداللّه بن سنان عن الإمام الصادق عليه السلام ، قال :سَأَلتُهُ عَن قَولِ اللّهِ عز و جل : « وَمَن دَخَلَهُ كَانَ ءَامِنًا » ، البَيتَ عَنى أمِ الحَرَمَ ؟ قالَ : مَن دَخَلَ الحَرَمَ مِنَ النّاسِ مُستَجيرا بِهِ فَهُوَ آمِنٌ مِن سَخَطِ اللّهِ ، ومَن دَخَلَهُ مِنَ الوَحشِ وَالطَّيرِ كانَ آمِنا مِن أن يُهاجَ أو يُؤذى حَتّى يَخرُجَ مِنَ الحَرَمِ . الكافى ـ به نقل از عبد اللّه بن سنان ـ : از امام صادق عليه السلام در باره اين سخن خداوند عز و جل : «و هر كه بدان وارد شود ، در امان است» پرسيدم كه: آيا مقصود ، خانه [ى كعبه ]است يا حرم؟ فرمود : «هر انسانى كه به حرمْ وارد شود و به آن پناهنده گردد ، از خشم خدا در امان است ، و هر حيوان وحشى و پرنده اى كه به آن وارد شود ، در امان است و نبايد آن را رَم داد يا اذيّت كرد تا از حرم ، خارج شود» . 20 الإمامُ الصّادقُ عليه السلام :أرْبَعٌ مَن أتى بواحِدَةٍ مِنهُنَّ دَخلَ الجَنّةَ: مَن سَقى هامَةً ظامِئةً ، أو أشْبَعَ كَبِدا جائِعةً ، أو كَسا جِلْدَةً عارِيَةً ، أو أعْتَقَ رَقَبةً عانِيَةً . امام صادق عليه السلام : چهار كار است كه هر كس يكى از آنها را انجام دهد وارد بهشت مى شود: هر كس حيوان تشنه اى را آب دهد، يا شكم گرسنه اى را سير كند، يا بدن برهنه اى را بپوشاند، يا برده اسيرى را آزاد كند. 21 پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هان! لعنت خدا و فرشتگان و مردم، همگى، بر كسى باد كه چيزى از حق مرا پايمال كند ......... و بر كسى كه باحيوان نزديكى كند........... 22 عنه صلى الله عليه و آله :البَرَكَةُ في ثَلاثَةٍ : المَرأَةِ ، وَالدّارِ ، وَالفَرَسِ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : بركت، در سه چيز است : زن، خانه و اسب. 23 عنه صلى الله عليه و آله :الخَيلُ مَعقودٌ في نَواصيهَا الخَيرُ إلى يَومِ القِيامَةِ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : در پيشانى اسب ها تا روز قيامت، خير ، گِرِه خورده است. 24 عنه صلى الله عليه و آله :الإِبِلُ عِزٌّ لِأَهلِها ، وَالغَنَمُ بَرَكَةٌ ، وَالخَيرُ مَعقودٌ في نَواصِي الخَيلِ إلى يَومِ القِيامَةِ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : شتر براى صاحبش عزّت است ، و گوسفند ، بركت است، و خير در پيشانىِ اسب ها بسته شده است، تا روز قيامت. 25 عنه صلى الله عليه و آله :أحَبُّ اللَّهوِ إلَى اللّهِ تَعالى إجراءُ الخَيلِ وَالرَّميُ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : دوست داشتنى ترين تفريح نزد خداوند متعال ، اسب سوارى و تيراندازى است . 26 عنه صلى الله عليه و آله :ما مِن نَبيٍّ إلّا وقد رَعَى الغَنَمَ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هيچ پيامبرى نيست ، مگر اين كه گوسفند چرانيده است . 27 رسول اللّه صلى الله عليه و آله :الشّاةُ فِي الدّارِ بَرَكَةٌ ، والدَّجاجُ فِي الدّارِ بَرَكَةٌ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : گوسفند در خانه، بركت است. مرغ در خانه، بركت است. 28 اُسد الغابة عن شيبة بن عبد الرحمان السلميّ :كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آلهيُسَمِّي الشّاةَ بَرَكَةً. اُسد الغابة ـ به نقل از شيبة بن عبد الرحمان سلمى ـ : پيامبر خدا ، گوسفند را بركت مى ناميد. 29 الإمام الصادق عليه السلام :كانَ عَلِيٌّ عليه السلام يَكرَهُ إدمانَ اللَّحمِ ويَقولُ : إنَّ لَهُ ضَراوَةً كَضَراوَةِ الخَمرِ . امام صادق عليه السلام : على عليه السلام عادت به خوردن گوشت را بد مى شمرْد و مى فرمود : «آن را اعتيادى همچون اعتياد به شراب است» . 30 رسول اللّه صلى الله عليه و آله :مَن سَرَّهُ أن يُخَلِّصَ نَفسَهُ مِن إبليسَ فَليُذِب لَحمَهُ وشَحمَهُ بِقِلَّةِ الطَّعامِ ؛ فَإِنَّ مِن قِلَّةِ الطَّعامِ حُضورَ المَلائِكَةِ ، وَكَثرةَ التَّفَكُّرِ فيما عِندَ اللّهِ عز و جل . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كه دوست دارد خويشتن را از ابليس برهاند ، بايد با كم خوردن ، گوشت و چربى خود را آب كند ؛ زيرا يكى از نتايج كم خوردن ، حاضر شدن فرشتگان [در نزد شخص] است و بسيار انديشيدن در آنچه نزد خداوند عز و جل است . 31 عنه صلى الله عليه و آله :لَحمُ البَقَرِ داءٌ ولَبَنُها دَواءٌ ،. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : گوشت گاو ، درد است و شيرش ، درمان 32 رسول اللّه صلى الله عليه و آله :الإِبِلُ عِزٌّ لِأَهلِها . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : شتر، براى صاحبش مايه عزّت است. 33 رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله :مَن غَرَسَ غَرسا فَأثمَرَ ، أعطاهُ اللّهُ مِنَ الأجرِ قَدرَ ما يَخرُجُ مِن الثَمَرَةِ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هركه درختى بنشاند و آن درخت به بار نشيند ، خداوند به اندازه اى كه آن درخت ميوه دهد ، او را پاداش عطا فرمايد . 34 مسند ابن حنبل عن عمّ أبي رافع بن عمرو الغفاري :كُنتُ وأنا غُلامٌ أرمي نَخلاً لِلأَنصارِ، فَأتَى النَّبيُ صلى الله عليه و آلهفَقيلَ : إنَّ هاهُنا غُلاما يَرمي نَخلَنا! فَاُتِيَ بي إلَى النَّبِيِ صلى الله عليه و آله ، فَقالَ : يا غُلامُ! لِمَ تَرمِي النَّخلَ؟ قالَ : قُلتُ : آكُلُ. قالَ : فَلا تَرمِ النَّخلَ وكُل ما يَسقُطُ في أسافِلِها. ثُمَّ مَسَحَ رَأسي وقالَ : اللّهُمَّ أشبِع بَطنَهُ. مسند ابن حنبل ـ به نقل از عموى ابو رافع بن عمرو غفارى ـ : من كودك بودم كه به درخت خرماى انصار ، سنگ پرتاب مى كردم . پيامبر صلى الله عليه و آله كه آمد، به ايشان گفته شد : اين جا كودكى است كه به درخت خرماى ما سنگ مى زند . مرا نزد پيامبر صلى الله عليه و آلهبردند و ايشان فرمود : «اى پسر! چرا به درخت خرما سنگ مى اندازى ؟» . گفتم : [از آن ]مى خورم . فرمود : «به درخت ، سنگ نينداز و هر چه پايين آن ريخت ، بخور» . سپس [با مهربانى] دست بر سر من كشيد [برايم دعا كرد ]و فرمود : «خداوندا! شكم او را سيرگردان» . 35 عنه عليه السلام :مَكروهٌ قَطعُ النَّخلِ . امام صادق عليه السلام : قطع درخت خرما ، ناپسند است . 36 الإمام الباقر عليه السلام :حَرَّمَ اللّهُ حَرَمَهُ أن يُختَلى خَلاهُ ، أو يُعضَدَ شَجَرُهُ إلاَّ الإِذخِرَ ، أو يُصادَ طَيرُهُ . امام باقر عليه السلام : خداوند حرام ساخته كه گياه حرمش چيده يا درخت آن قطع شود ـ مگر گياه اِذخرـ يا پرنده آن صيد گردد. 37 سنن أبي داوود :لَعَنَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مَن قَطَعَ السِّدْرَ . سنن أبى داوود : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، كسى را كه درخت سدر را قطع كند، لعنت كرد. 38 عنه صلى الله عليه و آله :عَلَيكُم بِهذِهِ الشَّجَرَةِ المُبارَكَةِ زَيتِ الزَّيتونِ فَتَداوَوا بِهِ ؛ فَإِنَّهُ مَصَحَّةٌ مِنَ الباسورِ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : بر شما باد اين درخت مبارك ، زيتون ! با روغن آن، مداوا كنيد؛ چرا كه درمانِ بواسير است. 40 عنه عليه السلام :الكيمِياءُ الأَكبَرُ الزِّراعَةُ . امام صادق عليه السلام : كيمياى برتر ، كشاورزى است . 41 الإمام الصادق عليه السلام :كُلُوا الرُّمّانَ بِشَحمِهِ ، فَإِنَّهُ يَدبِغُ المِعدَةَ ويَزيدُ فِي الذِّهنِ . امام صادق عليه السلام : انار را با لايه نازكش بخوريد؛ زيرا معده را پاكسازى مى كند و بر ذهن مى افزايد . 42 رسول اللّه صلى الله عليه و آله :كُلُوا التُّفّاحَ عَلَى الرِّيقِ ؛ فَإِنَّهُ نَضوحُ المَعِدَةِ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : سيب را ناشتا بخوريد ؛ چرا كه تميزكننده معده است . 43 الإمام الرضا عليه السلام :إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله كانَ يُعجِبُهُ النَّظَرُ إلَى الاُترُجِّ الأَخضَرِ وَالتُّفّاحِ الأَحمَرِ . امام رضا عليه السلام : پيامبر خدا به نگريستن به تُرُنج سبز و سيب سرخ ، علاقه داشت . 44 الإمامُ الصّادقُ عليه السلام :شَكا نَبيٌّ مِن الأنبياءِ إلى اللّهِ الغَمَّ ، فأمَرهُ بأكْلِ العِنَبِ . امام صادق عليه السلام : يكى از پيامبران از غم و اندوه به درگاه خداوند شِكوه كرد ؛ خداوند به او دستور داد انگور تناول كند 45 الإمام عليّ عليه السلام :كُلُوا التَّمرَ ؛ فَإِنَّ فيهِ شِفاءً مِنَ الأَدواءِ . امام على عليه السلام : خرما بخوريد ؛ چرا كه شفاى دردها در آن است . 46 الإمام الرضا عليه السلام :فَضلُ خُبزِ الشَّعيرِ عَلَى البُرِّ كَفَضلِنا عَلَى النّاسِ ، وما مِن نَبِيٍ إلاّ وقَد دَعا لاِكِلِ الشَّعيرِ وبارَكَ عَلَيهِ ، وما دَخَلَ جَوفا إلاّ وأخرَجَ كُلَّ داءٍ فيهِ. وهُوَ قوتُ الأَنبِياءِ وطَعامُ الأَبرارِ ، أبَى اللّهُ تَعالى أن يَجعَلَ قوتَ أنبِيائِهِ إلاّ شَعيرا . امام رضا عليه السلام : برترى نان جو بر نان گندم، مانند برترى ما بر مردم است. هيچ پيامبرى نيست، مگر آن كه براى خورنده [نانِ] جو دعا كرده و برايش بركت خواسته است . آن، وارد هيچ شكمى نمى شود، مگر اين كه هر دردى را كه در آن است، بيرون مى كند. [ نان] جو ، قوتِ پيامبران و خوراك نيكان است. خدا نخواسته است كه جز جو را قوتِ پيامبرانش قرار دهد. 47 الإمام عليّ عليه السلام :حَسوُ اللَّبَنِ شِفاءٌ مِن كُلِّ داءٍ إلاَّ المَوتَ . امام على عليه السلام : نوشيدن شير ، شفايى براى هر درد است ، مگر مرگ . 48 رسول اللّه صلى الله عليه و آله :إنَّ التُّرابَ رَبيعُ الصِّبيانِ. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : همانا خاك ، تفريحگاه كودكان است . 49 عنه صلى الله عليه و آله :لا تُحرِقُوا النَّخلَ ولا تُغرِقوهُ بِالماءِ ، ولا تَقطَعوا شَجَرَةً مُثمِرَةً ، ولا تُحرِقوا زَرعا . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : درختان خرما را نسوزانيد و آنها را در آب ، غرق نكنيد و هيچ درخت ميوه اى را قطع ننماييد و زراعتى را به آتش نكشيد . 50 رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله :في الوَضُوءِ إسرافٌ ، و في كُلِّ شَيءٍ إسرافٌ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : در شستشو [نيز ]اسراف هست ، در هر چيزى اسراف وجود دارد . 51 عنه عليه السلام :القَصدُ مَثراةٌ ، وَالسَّرَفُ مَتواةٌ . امام على عليه السلام : ميانه روى ، افزايش دهنده است و اسراف، نابودكننده. انتخاب و گردآوری:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین) 30اردیبهشت1396
  6. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    139 دیگران از دوری ظاهر اگر از دل روند ما ز یاد همنشینان در مقابل می‌رویم 138 نه دین ما به جا و نه دنیای ما تمام از حق گذشته‌ایم و به باطل نمی‌رسیم 137 آسودگی کنج قفس کرد تلافی یک چند اگر زحمت پرواز کشیدیم 136 حسرت ما را به عمر رفته، چون برگ خزان می‌توان دانست از دستی که بر هم سوده‌ایم 135 هر تلخیی که قسمت ما کرده است چرخ می نام کرده‌ایم و به ساغر فکنده‌ایم 134 دست ماگیر ای سبک جولان، که چون نقش قدم خاک بر سر، دست بر دل، خار در پا مانده‌ایم 133 نیستیم از جلوهٔ باران رحمت ناامید تخم خشکی در زمین انتظار افشانده‌ایم 132 نیست یک نقطهٔ بیکار درین صفحهٔ خاک ما درین غمکده یارب به چه کار آمده‌ایم؟ 131 باور که می‌کند، که درین بحر چون حباب سر داده‌ایم و زندگی از سر گرفته‌ایم 130 فریب مهربانی خوردم از گردون، ندانستم که در دل بشکند خاری که بیرون آرد از پایم 129 شود جهان لب پرخنده‌ای، اگر مردم کنند دست یکی در گره گشایی هم 128 زنده می‌سوزد برای مرده در هندوستان دل نمی‌سوزد درین کشور عزیزان را به هم 127 دردها کم شود از گفتن و دردی که مراست از تهی کردن دل می‌شود افزون، چه کنم؟ 126 چگونه پیش رخ نازک تو آه کنم؟ دلم نمی اید این صفحه را سیاه کنم 125 گویند به هم مردم عالم گلهٔ خویش پیش که روم من که ز عالم گله دارم؟ 124 از جور روزگار ندارم شکایتی این گرگ را به قیمت یوسف خریده‌ام 123 مرد مصاف در همه جا یافت می‌شود در هیچ عرصه مرد تحمل ندیده‌ام 122 بر گرانباری من رحم کن ای سیل فنا که من این بار به امید تو برداشته‌ام 121 حاصل این مزرع ویران بجز تشویش نیست از خراج آسودگی خواهی، به سلطانش گذار 120 نسخهٔ مغلوط عالم قابل اصلاح نیست وقت خود ضایع مکن، بر طاق نسیانش گذار 119 جان قدسی در تن خاکی دو روزی بیش نیست موج دریادیده در ساحل نمی‌گیرد قرار 118 بغیر عشق که از کار برده دست و دلم نمی‌رود دل و دستم به هیچ کاردگر 117 فرصت نمی‌دهد که بشویم ز دیده خواب از بس که تند می‌گذرد جویبار عمر 116 روزی که آه من به هواداری تو خاست در خواب ناز بود نسیم سحر هنوز 115 در دیار ما که جان از بهر مردن می‌دهند آرزوی عمر جاویدان ندارد هیچ کس نرمی ز حد مبر که چو دندان مار ریخت 114 هر طفل نی سوار کند تازیانه‌اش 113 بازی جنت مخور، کز بهر عبرت بس بود آنچه آدم دید ازان گندم نمای جو فروش 112 ای که می‌جویی گشاد کار خود از آسمان آسمان از ما بود سرگشته‌تر در کار خویش 111 صحبت ناجنس، آتش را به فریاد آورد آب در روغن چو باشد، می‌کند شیون چراغ 107 گر چه افسانه بود باعث شیرینی خواب خواب ما سوخت ز شیرینی افسانهٔ عشق 108 همچنان در جستجوی رزق خود سرگشته‌ام گرچه گشتم چون فلاخن قانع از دنیا به سنگ 109 هر که از حلقهٔ ارباب ریا سالم جست هیچ جا تا در میخانه نگیرد آرام 110 انتخاب و گردآوری:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین) 5شنبه 27 دی 1397
  7. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    . . . 64 سر به هم آورده دیدم برگ‌های غنچه را اجتماع دوستان یکدلم آمد به یاد 65 دل ز همدردان شود از گریه خالی زودتر وقت شمعی خوش که پا در حلقه ماتم نهاد 66 ز شرم او نگاهم دست و پا گم کرد چون طفلی که چشمش وقت گل چیدن به چشم باغبان افتد 67 دلیل راحت ملک عدم همین کافی است که هر که رفت به آن راه، برنمی‌گردد 68 نمی‌گردد به خاطر هیچ کس را فکر برگشتن چه خاک دلنشین است این که صحرای عدم دارد 69 بزرگ اوست که بر خاک همچو سایهٔ ابر چنان رود که دل مور را نیازارد 70 ای کارساز خلق به فریاد من برس زان پیشتر که کار من از کار بگذرد 71 دولت سنگدلان زود بسر می‌آید سیل از سینه کهسار به سرعت گذرد 72 تار و پود عالم امکان به هم پیوسته است عالمی را شاد کرد آن کس که یک دل شاد کرد 73 مصیبت دگرست این که مرده دل را چو مرده تن خاکی به گور نتوان کرد 74 درین دو هفته که ما برقرار خود بودیم هزار دولت ناپایدار رفت به گرد 75 من که روزی از دل خود می‌خورم در آتشم وای بر آنکس که نعمتهای الوان می‌خورد 76 ای که چون غنچه به شیرازهٔ خود می‌بالی باش تا سلسله جنبان خزان برخیزد 77 گر از عرش افتد کس، امید زیستن دارد کسی کز طاق دل افتاد از جا برنمی‌خیزد 78 قسمت این بود که از دفتر پرواز بلند به من خسته بجز چشم پریدن نرسد 79 تیره روزان جهان را به چراغی دریاب تا پس از مرگ ترا شمع مزاری باشد 80 شکست شیشهٔ دل را مگو صدایی نیست که این صدا به قیامت بلند خواهد شد 81 از جوانی نیست غیر از آه حسرت در دلم نقش پایی چند ازان طاوس زرین بال ماند 82 از پشیمانی سخن در عهد پیری می‌زنم لب به دندان می‌گزم اکنون که دندانم نماند 83 ز رفتن دگران خوشدلی، ازین غافل که موجها همه با یکدیگر هم آغوشند 84 قامت خم , مانع عمر سبک رفتار نیست سیل از رفتن نمی‌ماند اگر پل بشکند 85 تار و پود موج این دریا به هم پیوسته است می‌زند بر هم جهان را، هر که یک دل بشکند 86 غافلی از حال دل، ترسم که این ویرانه را دیگران بی صاحب انگارند و تعمیرش کنند 87 بریز بار تعلق که شاخه‌های درخت نمی‌شوند سبکبار تا ثمر ندهند 88 چون صبح، زیر خیمهٔ دلگیر آسمان روشندلان به یک دو نفس پیر می‌شوند 89 عمر مردم همه در پردهٔ حیرانی رفت عالم خاک کم از عالم تصویر نبود 90 شیوه عاجز کشی از خسروان زیبنده نیست بی تکلف، حیلهٔ پرویز نامردانه بود 91 گر گلوگیر نمی‌شد غم نان مردم را همه روی زمین یک لب خندان می‌بود 92 سراب، تشنه‌لبان را کند بیابان مرگ خوشا دلی که به دنبال آرزو نرود 93 در طریق عشق، خار از پا کشیدن مشکل است ریشه در دل می‌کند خاری که در پا می‌رود 94 هیچ کس عقده‌ای از کار جهان باز نکرد هر که آمد گرهی چند برین کار افزود 95 به داد من برس ای عشق، بیش ازین مپسند که زندگانی من صرف خورد و خواب شود 96 سیل دریا دیده هرگز بر نمی‌گردد به جوی نیست ممکن هر که مجنون شد دگر عاقل شود 97 بوسه هر چند که در کیش محبت کفرست کیست لبهای ترا بیندو طامع نشود این لب بوسه فریبی که ترا داده خدا ترسم آیینه به دیدن ز تو قانع نشود 98 به هیچ جا نرسد هر که همتش پست است پر شکسته خس و خار آشیانه شود 99 چندان که در کتاب جهان می‌کنم نظر یک حرف بیش نیست که تکرار می‌شود دور نشاط زود به انجام می‌رسد می چون دو سال عمر کند، پیر می‌شود 100 روزی که برف سرخ ببارد ز آسمان بخت سیاه اهل هنر سبز می‌شود _خیلی زیبا_ 101 نتوان به آه , لشکر غم را شکست داد این ابر از نسیم پریشان نمی‌شود 102 رتبهٔ زمزمهٔ عشق ندارد زاهد بگذارید که آوازه جنت شنود 103 مرا ز روز قیامت غمی که هست این است که روی مردم عالم دو بار باید دید 104 از قید فلک بر زده دامن بگریزید چون برق، ازین سوخته خرمن بگریزید ماتمکدهٔ خاک ،سزاوار وطن نیست چون سیل، ازین دشت به شیون بگریزید 105 میدان تیغ بازی برق است روزگار بیچاره دانه‌ای که سر از خاک برکشید 106 زندگی با هوشیاری زیر گردون مشکل است تا نگردی مست، این بار گران نتوان کشید . . . . گردآوری:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین) سه شنبه 25 دی 1397
  8. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    دویدیم و دویدیم به جایی نرسیدیم ما نوک پرگار بودیم به دور خود چرخیدیم _ تلخی طعم زندان خنده رو از ما گرفت پشت نقاب خنده,با غصه ها جنگیدیم _ کلید شادی هامون تو قفل غم شکسته دری برای رفتن از این کویر ندیدیم _ مثل یه برگ جوون که افتاده رو زمین زیر پای روزگار تو سختی ها قلتیدیم _ «دویدیم و دویدیم تا رسیدیم به دیوار» دیدیم که روی دیوار نوشته ما تبعیدیم _ شاعر: ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین) شنبه 22 دی 1397
  9. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    . . . . لطفا با دقت مطالعه شود . . . لغت‌نامه دهخدا معنی کلمه ی خرد: [ خ ِ رَ ] (اِ) عقل . دریافت . ادراک تدبیر. فراست . هوش . دانش . زیرکی _ امام صادق:امام صادق عليه السلام : پشتيبان انسان ، خرد است . از خرد ، زيركى ، فهم ، خودْنگهدارى و دانش حاصل مى آيد . [ انسان ،] با خرد به كمال مى رسد و همو راهنما ، بيناكننده و كليد كارهاست . _ عنه عليه السلام :لِسانُ العاقِلِ وَراءَ قَلبِهِ ، وقَلبُ الأَحمَقِ وَراءَ لِسانِهِ. امام على عليه السلام : زبان خردمند ، در پسِ خرد اوست و خرد نادان ، در پسِ زبانش _ عنه عليه السلام :كُلُّ شَيءٍ يَحتاجُ إلَى العَقلِ ، وَالعَقلُ يَحتاجُ إلَى الأَدَبِ . امام على عليه السلام : هر چيزى ، به خِرَد نياز دارد و خرد ، به ادب، نيازمند است _ عنه عليه السلام :العَقلُ رائِدُ الرّوحِ وَالعِلمُ رائِدُ العَقلِ . امام على عليه السلام : خرد راهنماى روح است و دانش راهنماى خرد _ عنه عليه السلام :العَقلُ شَرعٌ مِن داخِلٍ ، وَالشَّرعُ عَقلٌ مِن خارِجٍ. امام على عليه السلام : خرد، شريعت درونى ، و شريعت، خرد بيرونى است _ عنه عليه السلام :بِعَقلِ الرَّسولِ وأدَبِهِ يُستَدَلُّ عَلى عَقلِ المُرسِلِ. امام على عليه السلام : از خرد و ادبِ فرستاده، بر خرد فرستنده استدلال مى شود _ عنه صلى الله عليه و آله :لِكُلِّ شَيءٍ آلَةٌ و عُدَّةٌ و آلَةُ المُؤمِنِ و عُدَّتُهُ العَقلُ ، و لِكُلِّ شَيءٍ مَطِيَّةٌ و مَطِيَّةُ المَرءِ العَقلُ، و لِكُلِّ شَيءٍ غايَةٌ و غايَةُ العِبادَةِ العَقلُ، و لِكُلِّ قَومٍ راعٍ و راعي العابِدينَ العَقلُ، و لِكُلِّ تاجِرٍ بِضاعَةٌ و بِضاعَةُ المُجتَهِدينَ العَقلُ ، و لِكُلِّ خَرابٍ عِمارَةٌ و عِمارَةُ الآخِرَةِ العَقلُ ، و لِكُلِّ سَفْرٍ فُسطاطٌ يَلجَؤون إلَيهِ و فُسطاطُ المُسلِمينَ العَقلُ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر چيزى براى خود ابزار و ساز و برگى دارد و ابزار و ساز و برگِ مؤمن خرد است؛ هر چيزى مَركَبى دارد و مركب انسان خرد است؛ هر چيزى هدف و غايتى دارد و هدف و غايت عبادت [رسيدن به] خرد است؛ هر گروهى سرپرستى دارد و سرپرستِ عابدان خرد است؛ هر بازرگانى كالايى دارد و كالاى كوشندگان خرد است؛ هر ويرانى اى را آبادانى اى است و آبادانىِ آخرت خرد است و هر گروه مسافرى براى خود خيمه اى دارند كه سر پناهشان است و خيمه مسلمانان خرد است _ الإمام الحسن عليه السلام :بِالعَقلِ تُدرَكُ الدّارانِ جَميعًا ، ومَن حُرِمَ مِنَ العَقلِ حُرِمَهُما جَميعًا . امام حسن عليه السلام : با خردْ دنيا و آخرت به دست آيد و آنكه از خرد محروم باشد ، از دنيا و آخرت محروم گردد _ رسول اللّه صلى الله عليه و آله :إنَّ العَقلَ عِقالٌ مِنَ الجَهلِ ، وَالنَّفسَ مِثلُ أخبَثِ الدَّوابِّ ، فَإِن لَم تُعقَل حارَت ، فَالعَقلُ عِقالٌ مِنَ الجَهلِ . پيامبر صلى الله عليه و آله : خرد، بازدارنده از نادانى است و نفس به سان پليدترين چهارپاست كه اگر مهار نگردد، سرگردان شود . پس خرد، مهار نادانى است _ الإمام عليّ عليه السلام ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ : العَقلُ لَم يَجنِ عَلى صاحِبِهِ قَطُّ ، وَالعِلمُ مِن غَيرِ عَقلٍ يَجني عَلى صاحِبِهِ . امام على عليه السلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : هيچ گاه خرد به صاحبش آسيب نمى زند ؛ ليكْ دانش بدون خرد ، به صاحبش آسيب مى رسان _ رسول اللّه صلى الله عليه و آله :اِستَرشِدُوا العَقلَ تَرشُدوا ، ولا تَعصوهُ فَتَندَموا . پيامبر صلى الله عليه و آله : از خرد راهنمايى بگيريد تا به رشد برسيد، و نافرمانى خرد مكنيد كه پشيمان مى _ الإمام عليّ عليه السلام :الأَدَبُ صورَةُ العَقلِ ، فَحَسِّن عَقلَكَ كَيفَ شِئتَ . امام على عليه السلام : ادب ، سيماى خِرَد است . پس خردِ خويش را آن گونه كه مى خواهى ، زيبا گردان _ عنه عليه السلام :إزراءُ الرَّجُلِ عَلى نَفسِهِ بُرهانُ رَزانَةِ عَقلِهِ و عُنوانُ وُفورِ فَضلِهِ، إعجابُ المَرءِ بِنَفسِهِ بُرهانُ نَقصِهِ و عُنوانُ ضَعفِ عَقلِهِ . امام على عليه السلام : انتقاد كردن آدمى از خود، دليل استوارى خرد و نشانگر فراوانى فضل اوست . خودپسندى آدمى، دليل بر كمبود او و نشانه سستى خرد اوست _ الإمامُ زينَ العابدينُ عليه السلام :آدابُ العُلَماءِ زِيادَةٌ في العَقلِ ......... و كَفُّ الأذى مِن كَمالِ العَقلِ . امام زين العابدين عليه السلام : همنشينى با دانشمندان موجب فزونى خرد است ......... و آزار نرساندن، از كمال خرد است _ الإمام الصادق عليه السلام :مَوضِعُ العَقلِ الدِّماغُ ، ألا تَرى أنَّ الرَّجُلَ إذا كانَ قَليلَ العَقلِ قيلَ لَهُ : ما أخَفَّ دِماغَكَ ؟ ! امام صادق عليه السلام : جايگاه خرد ، مغز است . آيا نمى بينى به انسان كم خرد مى گويند : چقدر سبك مغزى؟ _ عنه عليه السلام :لِلإِنسانِ فَضيلَتانِ : عَقلٌ ومَنطِقٌ ، فَبِالعَقلِ يَستَفيدُ ، وبِالمَنطِقِ يُفيدُ . امام على عليه السلام : آدمى دو فضيلت دارد : خرد و سخنورى ؛ با خرد مى آموزد و با سخنْ آموزش مى دهد _ رسول اللّه صلى الله عليه و آله :لِكُلِّ شَيءٍ دِعامَةٌ ودِعامَةُ المُؤمِنِ عَقلُهُ ، فَبِقَدرِ عَقلِهِ تَكونُ عِبادَتُهُ لِرَبِّهِ . پيامبر صلى الله عليه و آله : هر چيزى پشتيبانى دارد و پشتيبان مؤمن ، خرد اوست ؛ لذا بندگى مؤمن براى پروردگارش به اندازه خرد اوست _ الإمام الحسن عليه السلام :بِالعَقلِ تُدرَكُ الدّارانِ جَميعًا ، ومَن حُرِمَ مِنَ العَقلِ حُرِمَهُما جَميعًا. امام حسن عليه السلام : با خرد ، دنيا و آخرت به دست مى آيند و آن كه از خردْ محروم باشد ، از دنيا و آخرت محروم مى گردد _ عنه عليه السلام :بِالعَقلِ استُخرِجَ غَورُ الحِكمَةِ ، وبِالحِكمَةِ استُخرِجَ غَورُ العَقلِ . امام على عليه السلام : با خرد ، ژرفاى حكمت و با حكمت ، ژرفاى خرد بيرون آورده مى شود _ عنه عليه السلام :أفضَلُ العَقلِ مَعرِفَةُ الإِنسانِ نَفسَهُ ، فَمَن عَرَفَ نَفسَهُ عَقَلَ ، ومَن جَهِلَها ضَلَّ . امام على عليه السلام : برترين خرد ، شناخت آدمى به خويش است . هركه خود را شناخت ، خرد ورزيد و هركه نشناخت گمراه شد _ الإمام عليّ عليه السلام :أصلُ الإِنسانِ لُبُّهُ ، وعَقلُهُ دينُهُ ، ومُرُوَّتُهُ حَيثُ يَجعَلُ نَفسَهُ. امام على عليه السلام : بنياد آدمى ، خرد اوست ؛ آيين او به خرد اوست ؛ و جوان مردى هر كس ، به آن است كه خود را در كجا قرار دهد _ الإمام الصادق عليه السلام :لا يُفلِحُ مَن لا يَعقِلُ ، ولا يَعقِلُ مَن لا يَعلَمُ. امام صادق عليه السلام : آن كه خرد نورزد، رستگار نمى گردد ، و آن كه چيزى نمى داند ، خرد نمى ورزد _ عنه عليه السلام :عِندَ غُرورِ الأَطماعِ وَالآمالِ تَنخَدِعُ عُقولُ الجُهّالِ ، وتُختَبَرُ ألبابُ الرِّجالِ. امام على عليه السلام : به هنگام فريبكارى آزها و آرزوها ، خردِ نادان ، فريب مى خورد و خرد مردان ، سنجيده مى شود _ الإمام الصادق عليه السلام :دِعامَةُ الإِنسانِ العَقلُ ، وَالعَقلُ مِنهُ الفِطنَةُ وَالفَهمُ وَالحِفظُ وَالعِلمُ ، وبِالعَقلِ يَكمُلُ ، وهُوَ دَليلُهُ ومُبصِرُهُ ومِفتاحُ أمرِهِ . امام صادق عليه السلام : ستونِ [وجودِ] انسان ، خِرد است ، و هوشمندى و فهم و حافظه و دانش ، از خِرد بر مى خيزد و با خِرد به كمال مى رسد و خِرد ، راه نماى او و بينش بخش او و كليدِ كارهاى اوست _ الإمامُ عليٌّ عليه السلام :كُلُّ نَجدَةٍ تَحتاجُ إلى العَـقلِ . امام على عليه السلام : هر شجاعتى نيازمند خرد است _ عنه عليه السلام :العَقلُ أصلُ العِلمِ و داعِيَةُ الفَهمِ . امام على عليه السلام : خرد، ريشه دانش و انگيزه فهم است _ الإمامُ عليٌّ عليه السلام :العَقلُ خَليلُ المُؤمِنِ . امام على عليه السلام : خرد، دوست صميمى مؤمن است _ عنه عليه السلام :لا يَغُشُّ العَقلُ مَنِ استَنصَحَهُ . امام على عليه السلام : خرد، به كسى كه از او راهنمايى بخواهد خيانت نمى كند _ الإمامُ الرِّضا عليه السلام :صَديقُ كُلِّ امرِئٍ عَقلُهُ و عَدُوُّهُ جَهلُهُ . امام رضا عليه السلام : دوست هر آدمى، خرد اوست و دشمن او بى خردى اش _ الإمامُ عليٌّ عليه السلام :لا دِينَ لِمَن لا عَقلَ لَهُ . امام على عليه السلام : كسى كه خرد ندارد، دين ندارد _ عنه عليه السلام :ما آمَنَ المُؤمِنُ حَتّى عَقَلَ . امام على عليه السلام : مؤمن ايمان نياورْد مگر آن گاه كه خرد ورزيد _ گردآوری:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین) جمعه 21 دی 1397
  10. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    31 رفتن از عالم پر شور به از آمدن است غنچه دلتنگ به باغ آمد و خندان برخاست 32 هر که افتاد، ز افتادگی ایمن گردد چه کند سیل به دیوار خرابی که مراست ؟ 33 اظهار عشق را به زبان احتیاج نیست چندان که شد نگه به نگه آشنا بس است 34 حفظ صورت می‌توان کردن به ظاهر در نماز روی دل را جانب محراب کردن مشکل است 35 عشق از ره تکلیف به دل پا نگذارد سیلاب نپرسد که در خانه کدام است 36 از بس کتاب در گرو باده کرده‌ایم امروز خشت میکده‌ها از کتاب ماست 37 کفارهٔ شراب خوریهای بی حساب هشیار در میانهٔ مستان نشستن است 38 در محرم تا چه خونها در دل مردم کند محنت آبادی که عیدش در بدر گردیدن است 39 از ما سراغ منزل آسودگی مجو چون باد، عمر ما به تکاپو گذشته است 40 هست امید زیستن از بام چرخ افتاده را وای بر آن کس کز اوج اعتبار افتاده است 41 بخت ما چون بید مجنون سرنگون افتاده است همچو داغ لاله، نان ما به خون افتاده است 42 داند که روح در تن خاکی چه می‌کشد هر ناز پروری که به غربت فتاده است 43 چون برگ خزان دیده و چون شمع سحرگاه از عمر مرا نیم نفس بیش نمانده است 44 نه کوهکنی هست درین عرصه، نه پرویز آوازه‌ای از عشق و هوس بیش نمانده است 45 امروز کرده‌اند جدا، خانه کفر و دین زین پیش، اگر نه کعبه صنمخانه بوده است 46 نادان دلش خوش است به تدبیر ناخدا غافل که ناخدا هم ازین تخته پاره‌هاست 47 تا داده‌ام عنان توکل ز دست خویش کارم همیشه در گره از استخاره هاست 48 بغیر دل که عزیز و نگاه داشتنی است جهان و هرچه درو هست، واگذاشتنی است 49 ما ازین هستی ده روزه به جان آمده‌ایم وای بر خضر که زندانی عمر ابدست 50 دل بی وسوسه از گوشه نشینان مطلب که هوس در دل مرغان قفس بسیارست 51 غمنامهٔ حیات مرا نیست پشت و روی بیداریم به خواب پریشان برابرست 52 سیل از بساط خانه بدوشان چه می‌برد؟ ملک خراب را غمی از ترکتاز نیست 53 نه همین موج ز آمد شد خود بی خبرست هیچ کس را خبر از آمدن و رفتن نیست 54 دل نازک به نگاه کجی آزرده شود خار در دیده چو افتاد، کم از سوزن نیست 55 گر محتسب شکست خم میفروش را دست دعای باده پرستان شکسته نیست 56 چون طفل نوسوار به میدان اختیار دارم عنان به دست و به دستم اراده نیست 57 چون وانمی‌کنی گرهی، خود گره مشو ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست 58 ز خنده رویی گردون، فریب رحم مخور که رخنه‌های قفس، رخنه رهایی نیست 59 مجنون به ریگ بادیه غمهای خود شمرد یاد زمانه‌ای که غم دل حساب داشت 60 ز روزگار جوانی خبر چه می‌پرسی ؟ چو برق آمد و چون ابر نوبهار گذشت 61 جان به این غمکده آمد که سبک برگردد از گرانخوابی منزل سفر از یادش رفت 62 هر که آمد در غم آبادجهان، چون گردباد روزگاری خاک خورد، آخر به هم پیچید و رفت 63 وقت آن کس خوش که چون برق از گریبان وجود سر برون آورد و بر وضع جهان خندید و رفت . . . گردآوری:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
  11. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    1 می‌شوند از سردمهری، دوستان از هم جدا برگ‌ها را می‌کند فصل خزان از هم جدا 2 از متاع عاریت بر خود دکانی چیده‌ام وام خود خواهد ز من هر دم طلبکاری جدا 3 چون گنهکاری که هر ساعت ازو عضوی برند چرخ سنگین‌دل ز من هر دم کند یاری جدا 4 پیش از این بر رفتگان افسوس میخوردند خلق میخورند افسوس در ایام ما بر زندگان 5 دنیا به اهل خویش ترحم نمی‌کند آتش امان نمی‌دهد آتش‌پرست را 6 ضیافتی که در آنجا توانگران باشند شکنجه‌ای است فقیران بی‌بضاعت را 7 درین زمان که عقیم است جمله صحبتها کناره‌گیر و غنیمت شمار عزلت را 8 چرخ را آرامگاه عافیت پنداشتم آشیان کردم تصور، خانهٔ صیاد را 9 از همان راهی که آمد گل، مسافر می‌شود باغبان بیهوده می‌بندد در گلزار را 10 چون زندگی بکام بود مرگ مشکل است 11 پای به خواب رفته ی کوه تحملم نتوان به تیغ کرد ز دامن جدا مرا 12 فنای من به نسیم بهانه‌ای بندست به خاک با سر ناخن نوشته‌اند مرا 13 مانند لاله، سوخته نانی است روزیم آن هم فلک به خون جگر می‌دهد مرا 14 پرتو منت کند دلهای روشن را سیاه می‌کشد دست حمایت شمع مغرور مرا 15 می‌کشم تهمت سجادهٔ تزویر از خلق گرچه فرسوده شد از بار سبو دوش مرا 16 ز زندگی چه بر کرکس رسد جز مردار؟ چه لذت است ز عمر دراز، نادان را؟ 17 به ما حرارت دوزخ چه می‌تواند کرد؟ اگر ز ما نستانند چشم گریان را 18 دلم هر لحظه از داغی به داغ دیگر آویزد چو بیماری که گرداند ز تاب درد بالین را 19 ساده لوحان جنون از بیم محشر فارغند بیم رسوایی نباشد نامهٔ ننوشته را 20 غم مردن نبود جان غم اندوخته را نیست از برق خطر مزرعهٔ سوخته را 21 می‌کند باد مخالف، شور دریا را زیاد کی نصیحت می‌دهد تسکین، دل آزرده را 22 شاید به جوی رفته کند آب بازگشت چون شد تهی ز باده، مبین خوار شیشه را 23 میل دل با طاق ابروی بتان امروز نیست کج بنا کردند از اول، قبلهٔ این خانه را 24 اینجاکه منم، قیمت دل هر دو جهان است آنجاکه تویی، در چه حساب است دل ما 25 گفتیم وقت پیری، در گوشه‌ای نشینیم شد تازیانهٔ حرص، قد خمیدهٔ ما 26 ما از تو جداییم به صورت، نه به معنی چون فاصلهٔ بیت بود فاصلهٔ ما 27 من آن شکسته بنایم درین خراب آباد که در خرابی من ناز می‌کند سیلاب 28 معیار دوستان دغل، روز حاجت است قرضی به رسم تجربه از دوستان طلب 29 از مردم دنیا طمع هوش مدارید بیداری این طایفه خمیازهٔ خواب است 30 از بهار نوجوانی آنچه برجا مانده است در بساط من، همین خواب گران غفلت است . . . گردآوری:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
  12. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    تو کویر تنهایی دوستی فقط سرابه خنده ی روی صورتا خط و خال نقابه یه اشتباه لنتی زمین رو خونمون کرد خونه چیه زندونه اینجا بی خونمون کرد اختیار ما چرا تو سرنوشت ما نیست رنجی که ما میکشیم جدا از این چرا نیست تولد و مرگمون کاغذ روی آبه تصویر من از اینجا آب توی سرابه جنگ و جدال و خودکشی سرمایه ی آدماس خندم میگیره وختی میگن زمین مال ماس قصه ی تلخ آدما چرا تموم نمیشه؟ خدا دلش نمیخواد غصه هامون تموم شه؟ منطق مرگ و دوس دارم چون جاده ی نجاته این جمله یادم نمیره "همیشه مرگ,باهاته" سروده ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
  13. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    نکته:این آمارها بدون هیچگونه قضاوتی و تنها برای آگاهی عموم مردم از سایت های خبری جمهوری اسلامی ایران جمع آوری می شود 1 اراک،اصفهان، بندرعباس، تهران، شیراز، قزوین، قم، کرج، کرمان، مشهد، همدان و یزد از جمله شهرهایی هستند که در شرایط « تنش آبی » به سر می‌برند . ستار محمودی قائم مقام وزیر نیرو هم درباره این ۱۲ کلانشهر کشور گفته بود که با کمبود ۱۲۵ میلیون مترمکعب آب روبه‌رو هستند 2 رئیس شورای هماهنگی مدیران مدیریت بحران پدافند غیرعامل صنعت آب و برق جنوب شرق کشور با بیان اینکه استان کرمان چالش عظیمی در حوزه آب دارد گفت: حدود هزار و ۷۴۲ لیتر بر ثانیه در شهر و بیش از ۷۷۳ لیتر بر ثانیه کمبود آب آشامیدنی استان است. 3 مدیرکل مدیریت بحران استانداری قزوین گفت: فروچاله ها که در پی بهره برداری بی رویه از سفره های آب زیرزمینی ایجاد شده اند، دشت قزوین را تهدید می کنند.............متاسفانه شاهد روند رو به رشد ایجاد فروچاله ها و فرونشست زمین در دشت قزوین هستیم...........حتی برخی از این فروچاله ها تا کمتر از صدمتری جاده اصلی ایجاد شده اند و بیم آن می رود که به زیرساخت ها و نقاط مسکونی آسیب وارد کند. 4 مدیرعامل شرکت آب منطقه ای همدان گفت: 62 درصداز حجم مخزن ذخیره آب سد اکباتان خالی است . 5 بر اساس تخمین موسسه منابع جهانی، ایران در ‌سال ۲۰۴۰ سیزدهمین کشور در زمینه تنش آبی خواهد بود. بحران درواقع در جهان چنان جدی است که ٦٦٣‌میلیون نفر در سراسر جهان بنا به آمار ‌سال ٢٠١٦ به منابع آب آشامیدنی دسترسی ندارند. بنا به همین آمار ٢‌میلیارد و ٤٠٠‌میلیون نفر در جهان هم به امکانات بهداشت اولیه دسترسی ندارند. در عین حال باید توجه کرد که مصارف آب آشامیدنی در جهان ٧٠‌درصد برای آبیاری، ٢٠‌درصد برای صنعت و ١٠‌درصد خانگی است. 6 سرپرست مرکز ملی مطالعات راهبردی کشاورزی و آب اتاق ایران گفت: فقط پنج سال تا بروز فاجعه عمومی آب در کشور فاصله داریم که ناشی از 50 سال سوء تدبیر در این زمینه است.......وی اظهار داشت: هنوز به اراده کافی برای حل این مشکل نرسیده ایم و فاقد یک راهبرد جامع، فراگیر و ملی با زمان بندی مناسب و مورد وفاق حاکمیت و بخش خصوصی در این زمینه هستیم. 7 دبیر طرح احیا و تعادل بخشی آبهای زیرزمین مدیریت منابع آب ایران نیز در این همایش گفت: خراسان رضوی 21 درصد کسری مخزن آبهای زیرزمینی کشور را به خود اختصاص داده است که رقم بسیاری است. 8 عبدالله فاضلی افزود: در استانهای سه گانه خراسان و سیستان و بلوچستان سالانه 8.5 میلیارد متر مکعب از سفره های آب زیرزمینی برداشت می شود که این رقم باید حداکثر پنج میلیارد متر مکعب باشد......وی ادامه داد: سالانه شاهد نیم متر افت در آبخوانهای این چهار استان شرقی کشور هستیم. 9 استاد دانشگاه تربیت مدرس تهران نیز در این همایش با اشاره به طرح انتقال آب از دریای عمان به خراسان رضوی گفت: شما یک کشور را نشان دهید که آب را شیرین کرده باشد و برای مصرف آن را به هزار کیلومتر آن طرف تر انتقال داده باشد آن وقت این کار را انجام دهید، حداکثر انتقال آب شیرن در دنیا تا 100 کیلومتری بوده است. 10 رئیس کمیسیون کشاوری، آب و منابع طبیعی مجلس شورای اسلامی نیز گفت: ریشه های فقر در استان سیستان و بلوچستان در توسعه بخشهای دیگر کشور است و آنچه در شرق کشور از فقر و ناکامی و تنگدستی مشاهده می شود معلول سیاستهای نادرست توسعه ای است از جمله اینکه 74 درصد بودجه کشور بودجه شرکتهای دولتی است و یک چهارم بودجه باقیمانده کشور بودجه بخشهای دیگر است که تازه یک سوم آن هم صرف حقوق و دستمزد کارکنان دولت می شود. احمد علی کیخا افزود: منافع ملی ما به درستی تعریف نشده است و به همین علت است که سیستان و حوضه هریرود فدا می شود. وی گفت: آب باید اولویت همه امور کشور باشد. 11 رئیس اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی ایران نیز در این همایش گفت: در کشور ما هیچ گاه براساس نگاه آمایش سرزمینی برنامه های توسعه اجرا نشده است در حالی که با این تنوع طبیعی و اقلیمی کشور نمی شود نسخه واحدی برای تمام کشور نوشت. غلامحسین شافعی افزود: در نتیجه به وضع کنونی گرفتار شده ایم که هنوز هم به قوت خود باقی است به عبارت دیگر اشکال کار خیلی ریشه ای تر از آن است که بتوان بدون نگاه به بقیه عوامل، مشکل آب را حل کرد. وی ادامه داد: ما برنامه نداریم و تمام حرکتهایمان با چشمهای بسته انجام می شود به عنوان مثال در استان خراسان رضوی در اکثر روستاهایی که آب آشامیدنی آنها با تانکر تامین می شود صنایعی را توسعه می دهیم که آینده خطرناکی در پیش داریم. گردآوری:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین) 13/دی/1397
  14. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    . . . 1 ماییم و می و مطرب و این کنج خراب جان و دل و جام و جامه پر درد شراب فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب 2 می نوش ندانی ز کجا آمده‌ای خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت 3 قرآن که مهین کلام خوانند آن را گه گاه نه بر دوام خوانند آن را بر گرد پیاله آیتی هست مقیم کاندر همه جا مدام خوانند آن را 4 تو غره بدان مشو که می مینخوری صد لقمه خوری که می غلام‌ست آنرا 5 معلوم نشد که در طربخانه خاک نقاش ازل بهر چه آراست مرا 6 آن قصر که جمشید در او جام گرفت آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت 7 ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست بی بادهٔ گلرنگ نمی‌باید زیست این سبزه که امروز تماشاگه ماست تا سبزهٔ خاک ما تماشاگه کیست 8 می نوش ندانی ز کجا آمده‌ای خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت 9 ای چرخ فلک خرابی از کینه تست بیدادگری شیوه دیرینه تست ای خاک اگر سینه تو بشکافند بس گوهر قیمتی که در سینه تست 10 این کوزه چو من عاشق زاری بوده است در بند سر زلف نگاری بوده‌ست این دسته که بر گردن او می‌بینی دستی‌ست که برگردن یاری بوده‌ست 11 این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت چون آب به جویبار و چون باد به دشت هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت روزی که نیامده‌ست و روزی که گذشت 12 بر چهره گل نسیم نوروز خوش است در صحن چمن روی دل‌افروز خوش است از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است 13 پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است گردنده فلک نیز بکاری بوده است هرجا که قدم نهی تو بر روی زمین آن مردمک چشم‌نگاری بوده است 14 با اهل خرد باش که اصل تن تو گردی و نسیمی و غباری و دمی است 15 در بی خبری مرد چه هشیار و چه مست 16 چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست چون هست بهرچه هست نقصان و شکست انگار که هرچه هست در عالم نیست پندار که هرچه نیست در عالم هست 17 خاکی که به زیر پای هر نادانی است کفّ صنمیّ و چهرهٔ جانانی است هر خشت که بر کنگرهٔ ایوانی است انگشت وزیر یا سر سلطانی است 18 در خواب بدم مرا خردمندی گفت کاز خواب کسی را گل شادی نشکفت کاری چه کنی که با اجل باشد جفت؟ می خور که به زیر خاک می‌باید خفت 19 دریاب که از روح جدا خواهی رفت در پرده اسرار فنا خواهی رفت می نوش ندانی از کجا آمده‌ای خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت 20 گویند کسان بهشت با حور خوش است من میگویم که آب انگور خوش است این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار کاواز دهل شنیدن از دور خوش است 21 گویند مرا که دوزخی باشد مست قولیست خلاف دل در آن نتوان بست گر عاشق و میخواره بدوزخ باشند فردا بینی بهشت همچون کف دست 22 نیکی و بدی که در نهاد بشر است شادی و غمی که در قضا و قدر است با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است 23 آنانکه محیط فضل و آداب شدند در جمع کمال شمع اصحاب شدند ره زین شب تاریک نبردند برون گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند 24 افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد وز دست اجل بسی جگرها خون شد کس نامد از آن جهان که پرسم از وی کاحوال مسافران دنیا چون شد 25 افسوس که نامه جوانی طی شد و آن تازه بهار زندگانی دی شد آن مرغ طرب که نام او بود شباب افسوس ندانم که کی آمد کی شد 26 این قافله عمر عجب میگذرد دریاب دمی که با طرب میگذرد ساقی غم فردای حریفان چه خوری پیش آر پیاله را که شب میگذرد 27 بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد وز خوردن آدمی زمین سیر نشد مغرور بدانی که نخورده‌ست ترا تعجیل مکن هم بخورد دیر نشد 28 تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد گر چشمه زمزمی و گر آب حیات آخر به دل خاک فرو خواهی شد 29 گرچه غم و رنج من درازی دارد عیش و طرب تو سرفرازی دارد بر هر دو مکن تکیه که دوران فلک در پرده هزار گونه بازی دارد 30 گویند بهشت و حورعین خواهد بود آنجا می و شیر و انگبین خواهد بود گر ما می و معشوق گزیدیم چه باک چون عاقبت کار چنین خواهد بود 31 گویند بهشت و حور و کوثر باشد جوی می و شیر و شهد و شکر باشد پر کن قدح باده و بر دستم نه نقدی ز هزار نسیه خوشتر باشد 32 گویند هر آن کسان که با پرهیزند زانسان که بمیرند چنان برخیزند ما با می و معشوقه از آنیم مدام باشد که به حشرمان چنان انگیزند 33 هرگز دل من ز علم محروم نشد کم ماند ز اسرار که معلوم نشد هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز معلومم شد که هیچ معلوم نشد 34 دی کوزه‌گری بدیدم اندر بازار بر پاره گلی لگد همی زد بسیار و آن گل بزبان حال با او می‌گفت من همچو تو بوده‌ام مرا نیکودار 35 از جمله رفتگان این راه دراز باز آمده کیست تا بما گوید باز پس بر سر این دو راههٔ آز و نیاز تا هیچ نمانی که نمی‌آیی باز 36 مرغی دیدم نشسته بر باره طوس در پیش نهاده کله کیکاووس با کله همی گفت که افسوس افسوس کو بانگ جرسها و کجا ناله کوس 37 جامی است که عقل آفرین میزندش صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش این کوزه‌گر دهر چنین جام لطیف می‌سازد و باز بر زمین میزندش 38 ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم وین یکدم عمر را غنیمت شمریم 39 بر مفرش خاک خفتگان می‌بینم در زیرزمین نهفتگان می‌بینم چندانکه به صحرای عدم مینگرم ناآمدگان و رفتگان می‌بینم 40 یک چند به کودکی باستاد شدیم یک چند به استادی خود شاد شدیم پایان سخن شنو که ما را چه رسید از خاک در آمدیم و بر باد شدیم 41 ای دیده اگر کور نئی گور ببین وین عالم پر فتنه و پر شور ببین شاهان و سران و سروران زیر گلند روهای چو مه در دهن مور ببین 42 رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین نه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین نه حق نه حقیقت نه شریعت نه یقین اندر دو جهان کرا بود زهره این 43 قومی متفکرند اندر ره دین قومی به گمان فتاده در راه یقین میترسم از آن که بانگ آید روزی کای بیخبران راه نه آنست و نه این 44 از آمدن و رفتن ما سودی کو وز تار امید عمر ما پودی کو چندین سروپای نازنینان جهان می‌سوزد و خاک می‌شود دودی کو 45 تا کی غم آن خورم که دارم یا نه وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه پرکن قدح باده که معلومم نیست کاین دم که فرو برم برآرم یا نه 46 از آمدن بهار و از رفتن دی اوراق وجود ما همی گردد طی می خور! مخور اندوه که فرمود حکیم غمهای جهان چو زهر و تریاقش می 47 از کوزه‌گری کوزه خریدم باری آن کوزه سخن گفت ز هر اسراری شاهی بودم که جام زرینم بود اکنون شده‌ام کوزه هر خماری 48 پیری دیدم به خانهٔ خماری گفتم نکنی ز رفتگان اخباری گفتا می خور که همچو ما بسیاری رفتند و خبر باز نیامد باری . . گردآوری:ابوالقاسم کریمی(فرزند زمین)
  15. 1 باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ گر کافر و گبر و بت‌پرستی باز آ این درگه ما درگه نومیدی نیست صد بار اگر توبه شکستی باز آ 2 هرگاه که بینی دو سه سرگردانرا عیب ره مردان نتوان کرد آنرا تقلید دو سه مقلد بی‌معنی بدنام کند ره جوانمردان را 3 شیرین دهنی که از لبش جان میریخت کفرش ز سر زلف پریشان میریخت گر شیخ به کفر زلف او ره می‌برد خاک ره او بر سر ایمان می‌ریخت 4 آن یار که عهد دوستداری بشکست میرفت و منش گرفته دامن در دست می‌گفت دگر باره به خواب‌م بینی پنداشت که بعد ازو مرا خوابی هست 5 چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست چون هست ز هر چه نیست نقصان و شکست انگار که هر چه هست در عالم نیست پندار که هر چه نیست در عالم هست 6 من بندهٔ عاصیم رضای تو کجاست تاریک دلم نور و صفای تو کجاست ما را تو بهشت اگر به طاعت بخشی این بیع بود لطف و عطای تو کجاست 7 آن آتش سوزنده که عشقش لقبست در پیکر کفر و دین چو سوزنده تبست ایمان دگر و کیش محبت دگرست پیغمبر عشق نه عجم نه عربست 8 گر سبحهٔ صد دانه شماری خوبست ور جام می از کف نگذاری خوبست گفتی چه کنم چه تحفه آرم بر دوست بی‌درد میا هر آنچه آری خوبست 9 سرمایهٔ عمر آدمی یک نفسست آن یک نفس از برای یک همنفسست با همنفسی گر نفسی بنشینی مجموع حیات عمر آن یک نفسست 10 ما دل به غم تو بسته داریم ای دوست درد تو بجان خسته داریم ای دوست گفتی که به دلشکستگان نزدیکم ما نیز دل شکسته داریم ای دوست 11 پرسید ز من کسیکه معشوق تو کیست گفتم که فلان کسست مقصود تو چیست بنشست و به های‌های بر من بگریست کز دست چنان کسی تو چون خواهی زیست 12 چون حاصل عمر تو فریبی و دمیست زو داد مکن گرت به هر دم ستمیست مغرور مشو بخود که اصل من و تو گردی و شراری و نسیمی و نمیست 13 سیمابی شد هوا و زنگاری دشت ای دوست بیا و بگذر از هرچه گذشت گر میل وفا داری اینک دل و جان ور رای جفا داری اینک سر و تشت 14 آنرا که قضا ز خیل عشاق نوشت آزاد ز مسجدست و فارغ ز کنشت دیوانهٔ عشق را چه هجران چه صال از خویش گذشته را چه دوزخ چه بهشت 15 روزم به غم جهان فرسوده گذشت شب در هوس بوده و نابوده گذشت عمری که ازو دمی جهانی ارزد القصه به فکرهای بیهوده گذشت 16 افسوس که ایام جوانی بگذشت دوران نشاط و کامرانی بگذشت تشنه بکنار جوی چندان خفتم کز جوی من آب زندگانی بگذشت 17 آن دل که تو دیده‌ای زغم خون شد و رفت وز دیدهٔ خون گرفته بیرون شد و رفت روزی به هوای عشق سیری میکرد لیلی صفتی بدید و مجنون شد و رفت 18 با علم اگر عمل برابر گردد کام دو جهان ترا میسر گردد مغرور مشو به خود که خواندی ورقی زان روز حذر کن که ورق بر گردد 19 هوشم نه موافقان و خویشان بردند این کج کلهان مو پریشان بردند گویند چرا تو دل بدیشان دادی والله که من ندادم ایشان بردند 20 عاشق همه دم فکر غم دوست کند معشوق کرشمه‌ای که نیکوست کند ما جرم و گنه کنیم و او لطف و کرم هر کس چیزی که لایق اوست کند 21 من بودم دوش و آن بت بنده نواز از من همه لابه بود و از وی همه ناز شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید شب را چه گنه قصهٔ ما بود دراز 22 دل جز ره عشق تو نپوید هرگز جان جز سخن عشق نگوید هرگز صحرای دلم عشق تو شورستان کرد تا مهر کسی در آن نروید هرگز 23 شاهی‌طلبی, برو گدای همه باش بیگانه زخویش و آشنای همه باش خواهی که ترا چو تاج بر سر دارند دست همه گیر و خاک پای همه باش 24 آتش بدو دست خویش بر خرمن خویش چون خود زده‌ام چه نالم از دشمن خویش کس دشمن من نیست منم دشمن خویش ای وای من و دست من و دامن خویش 25 روزی ز پی گلاب می‌گردیدم پژمرده عذار گل در آتش دیدم گفتم که چه کرده‌ای که میسوزندت گفتا که درین باغ دمی خندیدم 26 یا رب تو چنان کن که پریشان نشوم محتاج برادران و خویشان نشوم بی منت خلق خود مرا روزی ده تا از در تو بر در ایشان نشوم 27 جانا من و تو نمونهٔ پرگاریم سر گر چه دو کرده‌ایم یک تن داریم بر نقطه روانیم کنون چون پرگار در آخر کار سر بهم باز آریم 29 گفتم چشمت گفت که بر مست مپیچ گفتم دهنت گفت منه دل بر هیچ گفتم زلفت گفت پراکنده مگوی باز آوردی حکایتی پیچا پیچ 30 عاشق همه دم فکر غم دوست کند معشوق کرشمه‌ای که نیکوست کند ما جرم و گنه کنیم و او لطف و کرم هر کس چیزی که لایق اوست کند 31 فردا که به محشر اندر آید زن و مرد وز بیم حساب روی‌ها گردد زرد من حسن ترا به کف نهم پیش روم گویم که حساب من ازین باید کرد 31 از بیم رقیب طوف کویت نکنم وز طعنه خلق گفتگویت نکنم لب بستم و از پای نشستم اما این نتوانم که آرزویت نکنم 32 نی باغ به بستان نه چمن می‌خواهم نی سرو و نه گل نه یاسمن می‌خواهم خواهم زخدای خویش کنجی که در آن من باشم و آن کسی که من می‌خواهم 33 جز وصل تو دل به هر چه بستم توبه بی یاد تو هر جا که نشستم توبه در حضرت تو توبه شکستم صدبار زین توبه که صد بار شکستم توبه 34 ای روی تو مهر عالم آرای همه وصل تو شب و روز تمنای همه گر با دگران به ز منی وای به من ور با همه کس همچو منی وای همه 35 دلخسته و سینه چاک می‌باید شد وز هستی خویش پاک می‌باید شد آن به که به خود پاک شویم اول کار چون آخر کار خاک می‌باید شد 36 شوریده دلی و غصه گردون گردون گریان چشمی و اشک جیحون جیحون کاهیده تنی و شعله خرمن خرمن هر شعله ز کوه قاف افزون افزون 37 از هر چه نه از بهر تو کردم توبه ور بی تو غمی خوردم از آن غم توبه و آن نیز که بعد ازین برای تو کنم گر بهتر از آن توان از آن هم توبه 38 از بس که شکستم و ببستم توبه فریاد همی کند ز دستم توبه دیروز به توبه‌ای شکستم ساغر و امروز به ساغری شکستم توبه 39 ای نیک نکرده و بدیها کرده و آنگاه نجات خود تمنا کرده بر عفو مکن تکیه که هرگز نبود ناکرده چو کرده کرده چون ناکرده 40 زاهد خوشدل که ترک دنیا کرده می خواره خجل که معصیت‌ها کرده ترسم که کند امید و بیم و آخر کار ناکرده چو کرده کرده چون ناکرده 41 هنگام سپیده دم خروس سحری دانی که چرا همی کند نوحه گری یعنی که نمودند در آیینهٔ صبح کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری 42 از سادگی و سلیمی و مسکینی وز سرکشی و تکبر و خود بینی بر آتش اگر نشانیم بنشینم بر دیده اگر نشانمت ننشینی 43 تحقیق معانی ز عبارات مجوی بی رفع قیود و اعتبارات مجوی خواهی یابی ز علت جهل شفا قانون نجات از اشارات مجوی . گردآوری:ابوالقاسم کریمی(فرزند زمین)
×