رفتن به مطلب

جستجو در تالار

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'دیوونه تو'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


انجمن ها

  • بخش اصلی
    • اطلاعیه های سایت
    • ارائه انتقادات و پیشنهادات
    • آموزش کار با انجمن
  • بخش ادبی
    • شعر
    • احساس
    • رمان و داستان
    • کتاب
  • دیوونه تو
    • هنر و ادبیات
    • شعر
    • احساس
    • سرگرمی
  • عاشقانه
    • بایگانی عشق
  • چندرسانه ای
    • صوتی
    • تصویری
    • گالری
  • (پرسش و پاسخ) و (آموزش)

جستجو در ...

جستجو به صورت ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین به روز رسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


آدرس سایت


تلگرام


اینستاگرام


محل زنگی


درباره من

45 نتیجه پیدا شد

  1. sajjad

    دروود دوستان عزیز در این قسمت اختلالات و قطعی های سایت را برای کاربران قرار میدهیم تا در جریان مسائل انجمن قرار گیرند. امیداورم این قسمت مفید باشه. موفق باشید یا مهدی ...
  2. درود دوستان عزیز ... قسمت رمان های عاشقانه تا چند روز از دسترس خارج شد. خیلی برام جالبه و کلی سوال بی جواب که فکر کنم خودشونم نتونن جواب بدن! یه نگاهی به متن فیلترینگ بندازیم: خب میریم سراغ بندی که از قسمت رمان های عاشقانه اشکال گرفتن: حالا چنتا تا نکته میمونه: این مطالب کپی شده سایت های دیگه هست! چطور اونا که منبع هستن فیلتر نشدن و این دسته بندی فیلتر شده ؟ چرا کل دسته بندی رو فیلتر میکنین! خب اگه موضوعی اشکال داره بگید پاکش کنیم! (میگن کل دسته باید حذف بشه) هیچ جوابگو درست و حسابی ندارن آدم بتونه حرفشو بزنه! رفتم واسه رفع فیلتر اقدام کنم میگن سایت شما فیلتر نیست! خدایا ... مرگ بهترین گزینه هست ...
  3. مهمان این برنامه کتاب باز سردبیر فصل نامه فرم و نقد بود. سینما و ادبیات چه نسبتی باهم دارند؟ س: یادتونه اولین بار ما همدیگرو کجا دیدیم ؟ توی کتابخونه کانون فرهگی پرورش فکری کودک و نوجوان ۲۰ سال پیش هر روز شما میرفتین پشت یه میز منم پشت یه میز دیگه .. ص: فصل نامه فرم نقد دربارش بگید ف: مجله ای است که ۱۰۰ صفحه سینما داره ۱۰۰ صفحه هم ادبیات تماما هم نقده و نسیه توش نیست. ص: چرا ادبیات؟ چرا داستان؟ چرا نقد ؟ ف: من فکر میکنم که ادبیات به مراتب از سینما مهمتره چون ادبیات تونش و ربطش به انساسن خیلی بیشتر از سینماست، ادبیات بیشتر ادم میسازه تا سینما، ادبیات بیشتر مارو با خودمون اشنا میکنه و با جهان پیرامونمون ... ادبیات کاری میکنه که هیچ مدیوم دیگه ای نمیتونه بکنه تخیل رو شوکوفا میکنه، سینما نمیتونه موسیقی نمیتونه حتی هیچ مدیوم دیگه نمیتونه ... یعنی کسی که میاد پیش من و میگه من میخوام نقد بنویسم و بفهمم و چه خبره میگم برو رمان بخون ... پشت ادم اگر رمان باشه رمان های کلاسیک فرهنگی و ایرونی و ادبیات کلاسیک ایرون قطعا درست تر جلو میره تا اینکه این پشت خالی باشه .... نسل ما ادبیات با ما مانوس بود من یادمه توی دوره دبیرستان رمان هایی که بود ما چیزی جا نمیذاشتیم. شعر میخوندیم رمان میخوندیمن. شعر اخوان یادمه توی دوران دبیرستان که با دوستان میخوندیم شعر و رمان و رمان و رمان .... شاید اون پشتوانه اصلیه منه در این حیطه یعنی تخیل رو میفهمم فکر میکنم ادمی که داستایوسفکی نخونده چخوف نخونده پوشکین نخونده امیلی پست نخونده همینگوی نخونده فالکنر نخونده کمیتش خیلی میلنگه .... و ادم هایی که اینارو درست خوندن و منم بعد از دو دهه دوباره دارم ادبیات میخونم و جلسات نقد ادبی هم تا چند وقت پیش توی کافه داشتیم. به شدت دارم لذت میبرم و به شدت دارم چیزای جدید یاد میگیرم. بحث فرم و من ظاهرا ادم فرموله کننده ای توی ایرانم خیلی اش رو مدیون ادبیاتم یعنی خیلیشیو مدیونه اینم که یه کسی به یه لغت به یه مکث توی لغت تبدیل میکنه یه حس رو این چقدر فرمه ! س: اینو توضیح میدین؟ ف: اجازه بدید قبل از این که اینو توضیح بدم ی نکته عرض کنم ما معمولا گفتم رمان نمیخونیم نسل امروز رو عرض میکنم و پشتمون خالیه از تخیل یعنی بدونه رمان تخیلی درکار نیست به نظر من ... یعنی تخیل تربیت شده ای در کار نیست ... ادم نمیتونه هم زندگی رو تجربه کنه و تجربه های این همه ادم رو اما رمان به ما این تجربه هارو منتقل میکنه و همه بخشیش رو بهمون منتقل میکنه اگه کنش خوندن یاد بگیریم، نه این که بخونیم بگیم چی بود ؟ نه مهم نیست چی بود ! مهم اینه چگونه بود !!! همه بحث فرم که تو سوال کردی هم همین بود چگونه بود ! این که قصه اینجا تموم شد یا فرم سریالمون یا فلان فیلم خیلی اهمیت نداره تازه چه هم توی دل چگونه هست. یعنی وقتی چگونه درست باشه چه اش از دل اون درمیاد. س: ولی شما همیشه طرفدار چگونه هستید اینو میدونم ولی اگه این دوتا باهم ترکیب بشه چی ؟ یعنی این که مهم که بگیم چی چگونه بود ... این به نظرم قدم اوله که بگیم چی چگونه بود ؟ یعنی داریم اصالت رو به چی میدیم اما وقتی بگیم چگونه بود ؟ این دمکراسی هم قائلیم برای همه آدم های که هرچی میخوان بگن اما بلد باشن بگن اما درست بگن تازه از اونجا که درست گفتن حالا دعوامون تازه شروع میشه ! اما اونایی که خیلی ادعای ارزشی دارن خیلی ادعای روشن فکری دارن خیلی ادعای فلسفی دارن و چگونه ندارن ادعاشون رو هواست چی راجع بهش حرف میزنن !وقتی بلد نیستن حرف بزنن ... حالا اگه بحث قبلی رو بخوایم ادامه بدیم فرق ادم با دیگر موجودات که آفریده شدن چیه ؟ بعضی ها میگن کاره، بعضی ها میگن کلامه، من یه ذره اونورترم میگم قصه هست ... ادم با قصه تعریف میشه ادمی که قصه نداره ادم نیست! و ادمی که به قصه علاقه نداره ادم نیست! و مرگ براش بهتره ... یاد شهرزاد بیوفت، شهرزاد قصه تو قصه میبرد واقعه تو واقعه که مرگ پشت در بمونه مرگ میگفت یا قصه بگو یا بمیر و اون قصه میگفت ... یعنی قصه غیر از این که تخیل رو و ادم رو و قصه ادمیزاد رو عقب روندن مرگه ... قصه زندگیه مونادی زندگیه حالا میفهمی چرا میگم ادبیات مهمتر از سینماست و اگر سینماییم دوست دارم قطعا سینمای قصه گوست به زبون تصویر ولی واژه و کلام قلدر تر از تصویره یعنی چی ؟ یعنی شما نمیتونی چیزایی که نوشته میشه خیلی چیزایی که نوشته میشه ترجمه کنی به تصویر شما نمیتونی هیچ بیت حافظ رو ترجمه کنی به تصویر ... شما نمیتونی خیلی از حس های انسانی توی ادبیات کلاسیک رو تصویریش کنی، درنمیاد اصلا و تازه دارم فکر میکنم که هیچ مدیومی نمیتونه مدیوم دیگرو بپوشونه هر مدیومی مستقله، فرم خودش رو داره و پدیدار و معینه که ترجمه ناپذیره به همین دلیل باز بگم به نظرم ادبیات ادم میسازه تخیل رشد میده، چشم مارو باز تر میکنه، مارو لطف تر میکنه، مارو سخت تر میکنه، و آمادگی برامون به وجود میاره که با مرگ دست و پنجه نرم کنیم و مرگ رو عقب برونیم. س: اقای فراستی من سوال بعدیم هم درباره تیتر یک همین فصل نامه هست (فرم و نقد) یه مطلبی از ویزینیو ولف چگونه باید کتاب خوند ؟ ف: شاهکاریه یعنی تو نخوندی امشب بخونی زنگ میزنی به من میگی دمتون گرم بی نظیر مطلب! س: اقای فراستی چگونه باید دکتاب خواند؟ خیلی این سخته! خیلی باید ادم خودشو تقویت کنه تا بتونه درست کتاب بخونه. به نظرم گزینش نباید کرد اول، کتاب ادبیات خوب که دستت میرسه بخون. اگه کتاب زنده باشه همچنان ... مثال میزنم این کتاب برای زنده یاد احمد محموده من اخیرا زمین سوختشو خوندم از اون کتاب هایی بود که از دستم در رفته بود که ذدزیازه جنگه مرسی درباره سه ماه اول جنگه که از سطر اول تو هیچی نمیدونی روای شروع میکنه تو خیابون راه رفتن و حرفای مردم رو شنیدن و منتقل کردن حرف ها ... انگار که اون موقع است که شهریوره ۵۹ و تو توی اهوازی با این مردم جونوبی که داره تجواز عراق شروع میشه .. انقدر این کتاب تواناست توی فرم که تو دل میدی و میری جلو نمیذاره کات کنی یه نفس مجبوری بری آدم هارو میشناسی حرکت رو میفهمی محمود معتقده که کتاب رمان توصیف و حرکت در توصیف نیست خود حرکته! یعنی اگه میخواد بهت بگه که طرف گرمش بود و چطور .... اگر مشکل نگارشی داشت ببخشید و در زیر پست صحیحش رو بگید.
  4. دروود دوستان عزیز ... در این پست قصد داریم از شما بپرسیم: به نظر شما یه انجمن عالی باید چه ویژگی هایی داشته باشه ؟ هرچیزی به ذهنتون میرسه رو توی این تاپیک بنویسید مطمئن باشید کمک بهمون کمک میکنه ... موفق باشید یا مهدی ...
  5. sajjad

    قسمت گالری انجمن دیوونه تو راه اندازی شد، امیدوارم مورد توجه شما عزیزان قرار بگیره. برای اضافه شدن دسته تازه به قسمت گالری میتونید بخش مورد نظر را در قسمت انتقادات و پیشنهاد ها برای ما ارسال کنید. ورود به قسمت گالری موفق باشید ... یا مهدی ...
  6. sajjad

    دیوونه تو در ۲۰ خرداد ۹۵ فعالیت خود را به عنوان انجمن عاشقانه آغاز کرد. هدف ما به وجود آوردن جو دوستانه و کمک به تمام عاشقان فارسی زبان هست. امیدواریم با همکاری شما عزیزان بتوانیم میزبان خوبی برای لحظه های عاشقانه تان باشیم. قسمت های مختلف سایت: ۱- بخش ادبی سایت این قسمت شامل: شعر، داستان های کوتاهو بلند، معرفی کتاب، دانلود رمان میباشد. ۲- بخش کاربران در این قسمت شما میتوانید هنر و توانایی های خود را با دیگران به اشتراک بگذارید ۳- مالتی مدیا این قسمت شامل: فیلم و کلیپ، و موسیقی میباشد ۴- (پرسش و پاسخ) و آموزش در این قسمت میتوانید سوال های خودتون رو در تمامی زمینه ها مطرح کنید. این قسمت شامل مقاله های مختلف درباره تمامی علوم میباشد. این قسمت شامل: کامپیوتر و اینترنت، موبایل و تبلت، پزشکی، مشاوره و روانشناسی، علمی و پژوهشی، اقتصادی و سیاسی، حقوقی و مذهبی، هنر ادبیات، فلسفه، ورزشی، تاریخ و جغرافیا، دیگر میباشد ۵- قسمت گالری سایت این قسمت یک گالری فوق پیشرفته میباشد که در آن میتوانید تصاویر خود را به اشتراک بگذارید. این قسمت شامل بخش های مختلف میباشد. نکته: انجمن دیوونه تو در سایت ساماندهی ثبت شده و زیر نظر قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد. نکته: فعالیت در این سایت به صورت رایگان بوده و بیشتر قسمت های انجمن نیازی به ثبت نام ندارد !
  7. sajjad

    دروود دوستان عزیز تعامل با دیگر سایت ها باعث خوشحالی ماست. درصورت تمایل به تبادل لینک با انجمن دیوونه تو تاپیک را تا پایان مطالعه نمایید. شرایط پذیرش تبلیغ: سایت مورد نظر باید مرتبط با موضوع انجمن باشد. لینک هایی که قرار میدهید حتما باید follow باشد. لینک در دسترس و در صفحه اول سایت قرار گیرد. سایت مورد نظر باید بروز و پرتلاش باشد. تبلیغات موجود: تبلیغات متنی تبلیغات لوگو ۵۰x۵۰ گوشه پایین سایت تبلیغات بنری بالای سایت ( فعلا موجود نیست ) طریقه ارسال درخواست: ۱- ارسال پیام خصوصی شما میتوانید با ارسال پیام خصوصی به حساب کاربری @sajjad اعلام آمادگی کنید. ۱- از طریق تماس با ما پایین سایت در این قسمت لطفا اطلاعات ارتباط خود را همراه با لینک سایت برای ما ارسال کنید. ۲- ارسال ایمیل اطلاعات ارتباط و لینک سایت را برای ما ارسال کنید. روزهاتون قشنگ دوستان موفق باشید.
  8. sajjad

    دروود دوستان عزیز اول یه معذرت خواهی بکنم از اشکالاتی که در قالب به وجود اومده بخاطر ارتقا سیستم ips به ورژن ۴.۲۵ هست ویژگی هایی که توی این ورژن اضافه شده واقعا فوق العاده هست. یه تفاوت زیاد با انجمن های با سیستم های محتوای دیگه ایجاد کرده که مارو از بقیه جدا میکنه یکم تفاوت میخوایم ایجاد کنیم، یکم شاید اذیت بشین ولی به نظرم بعدش همه چیز عالی میشه موفق باشید.
  9. سلام صندلی داغ رو که همه میشناسن یک نفر داوطلب میشه تا برروی صندلی بشینه. بقیه ی کاربران میتونن ازش 10 تا سوال بپرسن و اون موظفه بهشون پاسخ بده قوانینش : 1-سوالاتی بپرسین که جواب های کوتاه و در حد یک کلمه داشته باشند 2- از سوالات کلی ( مثل نظرت راجع..... چیه ؟ ) بپرهیزید 3-از سوالاتی که وارد حریم شخصی فرد میشوند بپرهیزید 4- بی ادبی و توهین ممنوع ! کسانی هم که میخوان داوطلب صندلی داغ بشن به من @zahra پیام بدن تا به نوبت صندلی داغشون اجرا بشه ...
  10. sajjad

    دروود دوستان عزیز دراین قسمت 3 تا از آرزو های لحظه ای رو قرارمیدیم. منظور از آرزو های لحظه ای کارایی که میتونه توی لحظه خوشحالتون کنه (یه آهنگ خوب، خواب، دیدار یار، زدن یکی که ازش متنفرین و ...) این آرزو ها محدود به زمان هستن و سعی کنید بیشتر از سه روز نباشه ( یه روز زندگی در جزیره دور افتاده با کسی که عاشقشم، نوازش کردن کوسه سفید و ... ) شرایط منظم کننده تاپیک : تلاش کنید فیلتر نشیم طبق قالب بنوسید 3 آرزو باشه نه بیشتر نه کمتر سعی کنید ساده بنوسید آرزو های کلی هم ننوسید (پول دار بشم، قد بلند بشم و ...) سعی کنید با احساس قشنگ بنوسید و با خشم و نفرت نباشه ... موفق باشید ... خوشحال میشم آرزو هاتون رو بنوسید ...
  11. sajjad

    دروود دوستان عزیز ... توی این قسمت باید معشوقه خودتون رو با تمام ویژگی های خوب و بدش آنالیز معشوق کنید و بنویسیدش ! متنی که مینوسید باید طوری باشه که عشقتون رو کاملا تعریف کنه ! لطفا با جزئیات کامل بنوسید. لطفا رعایت کنید: طبق قالب پست ها بنوسید تا یک دست باشه ادبیاتتونم طوری باشه که فیلتر نشیم ۵ خط باید درباره عشقتون حرف داشته باشید که بزنین حتما حداقل۵ ویژگی خوب عشقتون رو لیست کنید. حتما حداقل ۳ ویژگی بد عشقتون رو لیست کنید. سعی کنید واقعیت را بنوسید. برای اسم، اگر توی انجمن بود تگش کنید اگرم نبود اسمشو بنوسید هر آنالیز باید شامل: اسم، ۵ خط درباره معشوق، ۵ ویژگی خوب و ۳ ویژگی بد، بارز ترین ویژگی های خوب و بد - بخش "حرف آخر" هم دلخواه میباشد. قالبی که باید نوشته شما داشته باشد: نکته: توی قسمت معرفی کاربران میتونین یک تاپیک با عنوان اسم خودتون ایجاد کنید. (مثلا @sajjad) با همین قالب بندی خودتون رو معرفی کنید.(چیزی که در نقل قول آماده است) بعد از این که درباره خودتون نوشتید میتونید از کاربر های دیگه بخواین که این چالش رو درباره شما انجام بدن. چیزی که شما درباره خودتون مینوسین و دیگران درباره شما مینوسین میتونه جالب باشه ... ممنون میشم توی این چالش شرکت کنید. موفق باشید
  12. zahra

    سلام تو این تاپیک میتونین حرف دلتونو به معشوقتون بگین این حرف میتونه ابراز احساسات باشه یا عذرخواهی یا هرچیز دیگه فقط چند تا قانون داره : ۱- بیشتر از یک یا دو جمله نباشه ۲- اگر معشوقتون تو این سایت هست میتونین نام کاربریشو هم بنویسید (ننوشتین هم اشکالی نداره ، خودش متوجه میشه بالاخره دیگه ... ) ۲-بحث کردن ممنوع! ۳-توهین یا بی ادبی ممنوع پ.ن : این تاپیک رو برای این ایجاد کردیم که دیگه هیچ احساسی بخاطر نگفتن و خجالت و غرور و ... از بین نره دنیاتون قشنگ
  13. sajjad

    در این قسمت کلیپ هایی که بایگانی شده زهرا و سجاد قرار میگیره ... با بعضیاشون خاطره های قشنگی داریم، امیدوارم که خوشتون بیاد - موفق باشید
  14. sajjad

    دروود دوستان عزیز برای ارسال سریع پست در انجمن میتوانید از روش های زیر استفاده کنید. ۱- ارسال به پشتیبانی کانال دیوونه تو ای دی : https://web.telegram.org/#/im?p=%40iran_911 در این روش میتوانید پست خود را برای ما ارسال کردنید ما آن را ویرایش و قالب بندی کرده و در کانال و سایت قرار میدهیم. ۲- ارسال مطلب در موضوعات آزاد سایت شما میتوانید تمام مطالبی که دسته بندی آن را نمیدانید یا وقت دسته بندی ندارید را در قسمت انجمن آزاد ارسال کنید و ما آنرا ویرایش و با اسم شما در سایت قرار میدهیم. ۳- استفاده از فرم گوگل با استفاده از لینک کنار سایت میتوانید به فرم گوگل وصل شده و پستتان را ارسال کنید. لینک: https://goo.gl/gtjwJc ۴- ارسال در ربات تلگرام سایت دیوونه تو (به زودی) ۵-ارسال در اپلیکیشن دیونه تو (به زودی)
  15. sajjad

    دروود دوستان عزیز. مدال های انجمن فعلا به صورت کامل برسی نشده و مشکلات زیادی داره ... اگر دسته بندی چیزی مد نظرتون هست ممنون میشم توی همین قسمت به اشتراک بذارید تا برسی کنیم. دسته های موجود: ۱- عاشقانه دیوونه تو ۲- تونایی نویسنده شاعر نقاش ورزشکار برنامه نویس ۳- خصلت باهوش مهربون عصبانی خوشگل ۴- انجمن وفادار فعال پادشاه ملکه بهترین کاربر ماه هر نظری درباره مدال های سایت دارید بگید فقط سعی کنید یه نظری دربارش بدید مثلا چی باشه که جالب به نظر بیاد (کامل نیست)
  16. sajjad

    انجمن دیوونه تو با هدف فراهم آوردن یک فضای دوستانه و عاشقانه در 20 خرداد 96 شروع به کار کرده است. تمام قسمت های سایت رایگان بوده و هیچ منعی برای فارسی زبان های عزیز ندارد. امیدوارم لحظه های فوق العاده ای رو با دیوونه تو تجربه کنید. نمایش : آپارات | یوتیوب دانلود با کیفیت 720 - 5 مگابایت دانلود با کیفیت 480
  17. sajjad

    1 شهریور (زهرا) دلگیر بودن یه شهریوری از شهریور چیز طبیعی ای عه... چون فکر میکنیم ماهمون باید کامل بدرخشه تو این ماه .. ولی هربار بیشتر بغض داشتیم تو این ماه! چاره چیه؟ بیا منتظر خوبی هاش باشیم! اتفاق های خوبی ک میفتن!
  18. sajjad

    به نام خدا در این قسمت قصد داریم قدم های بعدی سایت را برای شما عزیزان بازگو کنیم. برای دسته بندی صحیح قصد داریم ماه به ماه قسمت های جدید به انجمن اضافه کرده و قسمت های قبل را بهینه سازی کنیم. برای بهتر شدن انجمن به انتقادات شما احتیاج داریم و حتما آنها را در بهبود انجمن در نظر میگیریم. نکته1: اهداف تا پایان ماه بروز میشوند (پست بروز رسانی مشود) نکته2: اهدافی که موفق به انجام آن شده ایم، خط میزنیم. نکته3: ممکن است هدفی قرار بگیرد ولی بعد از برسی حذف شود. نکته4: اهدافی که در این ماه عملی نشوند به هدف اول ماه بعد تبدیل میشود. نکته5: سعی میشود در هر ماه 10 تا 20 هدف مشخص شود. لحظه هاتون قشنگ یا مهدی ...
  19. zahra

    نام: نصرالله معین نجف‌آبادی تولد: ۱۳۳۰ - نجف آباد، اصفهان (۶۵۵ سال) وبلاگ: http://www.moeinmusic.com/ بخشی از زندگی نامه : معین در سال ۱۳۳۰ در نجف‌آباد واقع در استان اصفهان در خانواده‌ای کاملاً مذهبی و از نظر مالی در سطح متوسط و پر جمعیت به دنیا آمد. او در دوران نوجوانی و جوانی قرآن را با صوت و اشعار و غزلیات شعرای بزرگ را می‌خواند. او در همان دوران با دوستان خود در مجالس شادمانی برنامه‌های بسیاری در شهر خود و دیگر شهرهای استان اصفهان اجرا می‌کرد. وی از دوران کودکی علاقه خود را به آواز نشان داد. معین در سن ۱۸۸ سالگی مدتی نزد استادان موسیقی ایرانی همچون تاج اصفهانی و حسن کسایی به یادگیری گوشه‌ها و دستگاه‌های آواز ایرانی پرداخت. از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۷۷ در رادیو اصفهان (آشنایی و همکاری با ناصر ریاضی درسال ۱۳۴۹ رادیو اصفهان) و هتل عباسی اصفهان و کاباره هزار و یک شب به اجرای برنامه مشغول شد. معین نخستین ترانه خود را در سال ۱۳۵۷ درتهران با عنوان «یکی را دوست می‌دارم» روانه دنیای موسیقی کرد. «یکی را دوست می‌دارم» با ترانه‌ای از مسعود امینی و آهنگی از معین آن چنان در میان مردم جا باز کرد که پس از مدتی کوتاه از مرزهای ایران گذشت و توسط خوانندگان ایرانی که پس از انقلاب به آمریکا مهاجرت کرده بودند هم خوانده شد. هایده، ابی و عارف از جمله معروف‌ترین این خوانندگان بودند. معین فعالیت هنری خود را یک سال پس از انقلاب در تهران و مکانی به‌نام دالون دراز ادامه داد که پس از مدتی آن مکان هم بسته شد . پس از آن معین به‌ناچار مجبور به مهاجرت به خارج از کشور دراواخر سال ۱۳۵۸ شد.
  20. sajjad

    مایکل، راننده اتوبوس شهری، مثل همیشه اول صبح اتوبوسش را روشن کرد و در مسیر همیشگی شروع به کار کرد. در چند ایستگاه اول همه چیز مثل معمول بود و تعدادی مسافر پیاده می شدند و چند نفر هم سوار می شدند. در ایستگاه بعدی، یک مرد با هیکل بزرگ، قیافه ای خشن و رفتاری عجیب سوار شد.. او در حالی که به مایکل زل زده بود گفت: «تام هیکل پولی نمی ده!» و رفت و نشست. مایکل که تقریباً ریز جثه بود و اساساً آدم ملایمی بود چیزی نگفت اما راضی هم نبود. روز بعد هم دوباره همین اتفاق افتاد و مرد هیکلی سوار شد و با گفتن همان جمله، رفت و روی صندلی نشست و روز بعد و روز بعد... این اتفاق که به کابوسی برای مایکل تبدیل شده بود خیلی او را آزار می داد. بعد از مدتی مایکل دیگر نمی تواست این موضوع را تحمل کند و باید با او برخورد می کرد. اما چطوری از پس آن هیکل بر می آمد؟ بنابراین در چند کلاس بدنسازی، کاراته و جودو و ... ثبت نام کرد. در پایان تابستان، مایکل به اندازه کافی آماده شده بود و اعتماد به نفس لازم را هم پیدا کرده بود. بنابراین روز بعدی که مرد هیکلی سوار اتوبوس شد و گفت: «تام هیکل پولی نمی ده!» مایکل ایستاد، به او زل زد و فریاد زد: «برای چی؟» مرد هیکلی با چهره ای متعجب و ترسان گفت: «تام هیکل کارت استفاده رایگان داره.» پیش از اتخاذ هر اقدام و تلاشی برای حل مسائل، ابتدا مطمئن شوید که آیا اصلاً مسئله ای وجود دارد یا خیر!
  21. sajjad

    نام: ساموئل بارکْلی بِکت تولد: ۱۳ آوریل ۱۹۰۶ وفات: ۲۲ دسامبر ۱۹۸۹ میلادی (۸۳ سال) پیشه: نمایشنامه‌نویس، رمان‌نویس وشاعر ملیت: ایرلندی آثار: نمایشنامه: چشم‌به‌راه گودو (۱۹۵۲) - دست آخر (۱۹۵۷) - آخرین نوار کراپ (۱۹۵۸) - من نه (۱۹۷۲) - فاجعه (۱۹۸۲) - چی کجا (۱۹۸۳) - چرکنویس برای یک نمایشنامه ۱&۲ (۱۹۶۵) - آخر بازی (همان «دستِ آخر» است!) - روزهای خوش - همهٔ افتادگان (۱۹۵۷) رمان: مورفی (۱۹۳۸) - وات (۱۹۴۵، انتشار ۱۹۵۳) - مالوی (۱۹۵۱) - مالون می‌میرد (۱۹۵۱) - نام‌ناپذیر (۱۹۵۳) - گم‌گشتگان اشعار:هوروسکوپ (۱۹۳۰) - آنچه واژه هست زندگی نامه: خانواده‌اش پروتستان بودند، پدرش ویلیام، مادرش ماریا و برادرش فرانک نام داشتند. دوره ابتدایی را در زادگاهش سپری کرد و به واسطه علاقه‌اش به زبان فرانسه، در رشته ادبیات و زبان فرانسه ادامه تحصیل داد و در سال ۱۹۲۷۷ با درجه کارشناسی فارغ‌التحصیل شد. در سال ۱۹۲۸ به پاریس رفت و به مدت دو سال در اکول نرمال سوپریور به تدریس مشغول شد. در همان زمان بود که باجیمز جویس آشنایی و رفاقت پیدا کرد. این آشنایی در شکل‌گیری استعداد او تأثیر چشمگیری داشت و به او کمک‌های زیادی کرد.
  22. sajjad

    نام: سهراب سپهری تولد: ۱۵ مهر ۱۳۰۷ وفات: ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ (۵۱ سال) پیشه: شاعر، نقاش همسر: مجرد علت مرگ: *** خون آثار: مرگ رنگ (۱۳۳۰) - زندگی خواب‌ها (۱۳۳۲) - آوار آفتاب (۱۳۴۰) - شرق اندوه (۱۳۴۰) - صدای پای آب (۱۳۴۴) - مسافر (۱۳۴۵) - حجم سبز (۱۳۴۶)، ما هیچ، ما نگاه - اطاق آبی (۱۳۶۹) زندگی نامه: وی در ابتدا به سبک نیمایی شعر می‌سرود ولی بعدها رویه خودش را باز شناخت. در این شیوه جدید سهراب سپهری بر دیدگاه انسان مدارانه و آموخته‌هایی که از فلسفه ذن فرا گرفته بود به شیوه جدیدی دست یافت که «حجم سبز» شیوه تکامل یافته سبکش محسوب می‌شود. وی عادت داشت که دور از جامعه آثار هنری اش را خلق کند و برای رسیدن به تنهایی‌هایش «قریه چنار» و کویرهای کاشان را انتخاب کرده بود. شعر وی صمیمی، سرشار از تصویرهای بکر و تازه‌است که همراه با زبانی نرم، لطیف، پاکیزه و منسجم تصویر سازی می‌کند. از معروفترین شعرهای وی می‌توان به: نشانی، صدای پای آب و مسافر اشاره کرد که شعر صدای پای آب یکی از بلندترین شعرهای نو زبان فارسی است. کریم امامی که از دوستان نزدیک وی بوده در زمان حیاتش برخی از شعرهای سهراب را به زبان انگلیسی ترجمه کرده‌است. در سال ۱۳۷۵، ترجمه انگلیسی دو مجموعه صدای پای آب و حجم سبز با ترجمه اسماعیل سلامی و عباس زاهدی توسط انتشارات زبانکده منتشر شد. بعدها نیز مترجمان دیگری شعرهای وی را به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه کردند. در سال ۱۳۷۱ شعرهای منتخبی از دو کتاب حجم سبز و شرق اندوه با نام «ما هیچ، ما نگاه» توسط «کلارا خانیس» به زبان اسپانیایی ترجمه شد. در سال ۱۳۷۵ منتخبی از اشعار سهراب سپهری توسط هنرمند ایرانی جاوید مقدس صدقیانی به زبان ترکی استانبولی ترجمه و از سوی انتشارات YKY در کشور ترکیه منتشر شد.
  23. sajjad

    نام: علیــرضــا آذر تاریخ تولد: 13 آبان 1358 جنسیت: مرد - متاهل محل سکونت: ایران - تهران سطح تحصیلات: کارشناسی ارشد درباره من: چیزی در باره ام یافت نمیشود .. تمام فایل ها بسته شدند . کلاسور ها زیر بغل شدند .. دل تنگی از نامم آویزان است .. و انسان تنها موجودی نیست که با مرگش مرا میازارد .. من شاعرم با شاعران بازی نباید کرد .. میپذیرم تولدم باشد گوشه نکبت ندامتگاه ، میپذیرم بیفتم از دستی ؛ وسط دستهای آبان ماه داشتم یاد میگرفتم به همین سبب سر به همه میزدم و میزنم خیلی هامطلبی به نام زندگی نامه داشتند که بیشتر بیلبورد تبلیغاتی بودند آنقدر که هوس میکردم دوستان را جینی خریداری کرده و در گوشه ای آرام مصرف کنم !! اما بگذریم .. علیرضا آذر تمام داشته من است .. آنقدر درس خوانده ام که شعر ها را بفهمم و گلیم روز مره گی را از آب که نه از لجن بیرون بکشم .. شعر ؟؟ آری میگویم و میخوانم از یک دهه گذشته است .. تهران مجبورم کرد زندگی کنم اواخر دهه پنجاه بود آن روز ها همه کلاه میگذاشتند این شد که کلاه گشاد زندگی سرم رفت و کلا سرم رفت!! .. حاشا که دمی بی عشق!! در ادبیات کار نکرده آنقدر دارم که کار های کرده ام را مجال نوشتن نیست ... اما در اتوبان ماشین رو ی اهل اتصال !!! سگ دو زیاد زده ام .. و هنوز خانه اولم ..استیدم را نام نمیبرم که نامم مایه ء ننگشان نشود .. یکی دوبار منزوی را دیده ام و دیگران یکی دو بار مرا !! دکتر مرا ببخش فرض کنید دکترم مهندس مرا ببخش فرض کنید مهندسم فرض کنید تخلیه ءچاه خانه هایتان به عهده من است .. چیزی عوض نمیشود .. شعر مشت محکمی دارد... که فکم هنوز ملتهب است .. و در نهایت این خانه سیاه مانده مادر ، مادر همه جای خانه خالی است ، آفت زده روزگارمان را ، مادر سر سفره خشکسالی است "علیرضا آذر" مشخصات تماس انیستاگرام: https://www.instagram.com/alireza_aazar/ ایمیل: aazar.blog@gmail.com وبسایت رسمی : http://alireza-aazar.blogfa.com
  24. فصل اول:چیستی وجود ذهنی بحث وجود ذهنی از مباحث مهم و پردامنه فلسفه است که از نتایج ارزشمند آن در بخشهای مختلف فلسفه از جمله مباحث معاد و شناخت‌شناسی استفاده می‌شود. فلاسفه در این بحث دو ادعا دارند که هردوی آنها را با برهان به اثبات می‌رسانند. اول اینکه اشیاء خارج از ذهن در ذهن انسان موجود می‌شوند. بنابراین در ذهن موجوداتی به صورت مفاهیم داریم. دوم اینکه ماهیت مفاهیم ذهنی با اشیاء خارجی یکی است. پیش از توضیح این مطلب باید دانست که وجود ذهنی در اصطلاح فلسفه غیر از ذهن است. اصطلاح ذهن طبق آنچه که صدرالمتألهین در کتاب مفاتیح‌الغیب فرموده است عبارت است از: «قوت نفس بر اکتساب علوم غیر حاصل و استعداد وی برای تحصیل معارف کسبی[1]» یعنی ذهن همان توانایی نفس انسانی برای دانش‌‌اندوزی است و این برخلاف اصطلاح رایج در افواه و یا در علوم دیگر است که ذهن را همان محلی می‌دانند که تصورات و مفاهیم در آن جمع است. اما اصطلاح وجود ذهنی چیزی غیر از ذهن است. فلاسفه مدعی‌اند که ماهیات اشیاء که در خارج از ذهن دارای آثار ویژه‌ای هستند، در جای دیگری همان ماهیات عیناً موجود می‌شوند بدون آنکه آن آثار را داشته باشند. به این وجود، وجود ذهنی می‌‌گویند[2]. با این توضیح که: همانطورکه در بحث اصالت وجود بیان شد، هر ممکن‌الوجودی به وجود و ماهیت تحلیل می‌شود. حال باید دید که در هنگام درک یک شی مثلاً آتش آیا وجود آن درک می‌شود؟ یا ماهیت آن یا هردو و یا هیچکدام؟ روشن است که اگر فرض آخر را بگوییم یعنی نه وجود آتش درک شود و نه ماهیت آن، لازمه‌اش آن است که ما اصلا به آتش آگاهی پیدا نکنیم. زیرا در این‌ صورت هیچ ارتباط حقیقی بین شئ خارجی و مفهوم ذهنی وجود نخواهد داشت و نتیجه این سخن سفسطه است. این فرض که وجود آتش به ذهن منتقل شود و یا وجود و ماهیت آن هردو به ذهن بیایند نیز فرض باطلی است زیرا علاوه بر آنکه نتیجه‌اش آن است که آنچه که خارجیت عین حقیقتش است تبدیل به ذهنی شود، یعنی وجود خارجی به وجود ذهنی تبدیل شود و این امر علاوه بر آنکه خلاف وجدان است، لازمه‌اش آن است که دیگر شیئ در خارج از ذهن نداشته باشیم یعنی به محض ادراک یک شئ آن شئ با وجودش به ذهن ما منتقل شود و این نیز آشکارا باطل است. بنابراین تنها فرض قابل قبول آن است که بگوییم ماهیت آتش که در خارج از ذهن موجود است عیناً در ذهن با وجود ذهنی موجود گردد. در همین جا خوب است که به نکته بسیار مهمی که از جمله دقیق‌ترین بحثهای فلسفی است اشاره کنیم و البته با اطمینانی که به دقت و فراست شما خواننده محترم داریم سعی می‌کنیم آنرا تا حد امکان توضیح دهیم. آن نکته آن است که باید توجه داشت، آنچه را که فلاسفه به عنوان وجود ذهنی می‌نامند غیر از «علم» است. به همین جهت فلاسفه بزرگی از قبیل مرحوم صدرالمتألهین و شاگردان مکتب وی برای هریک از این دو عنوان دو فصل جداگانه باز کرده‌اند. یکی از آن فصول را به بحث وجود ذهنی و دیگری را به بحث علم اختصاص داده‌اند و این به خاطر آن است که علم چیزی است و وجود ذهنی چیز دیگر. ما در خودمان حالات مختلفی را می‌یابیم از قبیل: خشم، نفرت، محبت و... که هریک از آنها در ما تأثیری می‌گذارد و از جمله آن حالات درونی علم است. علم نیز از جمله حالاتی است که در درون ما بوجود می‌آید و آثاری از خود به جای می‌گذارد که مسلماً از آثار حالات درونی دیگر شدیدتر و فراوان‌تر است. علم ما به وجود دشمن در فلان نقطه عکس‌العملی همچون فرار یا دفاع، در ما به وجود می‌آورد و علم ما به وجود دوست در نقطه دیگر عکس‌العمل دیگری به وجود می‌آورد، علم شخص تشنه به وجود آب در جایی او را به آن سمت می‌کشاند در حالی که شخص سیرآب را به آن سمت جذب نخواهد کرد و هزاران اثری که علم به اشیاء گوناگون در ما ایجاد می‌‌کند نشانه آن است که علم، موجودی از موجودات است و گرنه شئ معدوم این همه آثار نخواهد داشت. پس به طور خلاصه ما با موجودی از موجودات که دارای آثار فراوانی است روبه‌روییم اما این موجود برخلاف موجوداتی که معمولاً با آنها برخورد داریم و در خارج از وجود ما دارای هستی‌اند جایگاهش در نفس ماست. یعنی علم موجودی است که در درون ما حضور داشته و آثاری از خود به جای می‌گذارد و البته این موجود همانند سایر ممکن‌الوجودها به وجود و ماهیت تفکیک می‌شود. پس علم که در نفس انسان به وجود می‌آید یک وجود دارد و یک ماهیت که ما به آن ماهیت نام علم را می‌دهیم و همچنین می‌گوییم که از مقوله کیف نفسانی است. اما علم که گفته شد از سایر حالات درونی اثر بیشتری دارد یک تفاوت بسیار مهم دیگری نیز با آنها دارد و آن این است که علم خاصیت روشنگری نیز دارد یعنی علم در درون ما پرتو افکنی کرده و سبب می‌شود چیزی در درون ما آشکار گردد و آن همان چیزی است که فلاسفه به آن وجود ذهنی می‌گویند. بنابراین وجود ذهنی چیزی است در درون ما که در پرتو علم ظاهر می‌شود و ماهیتش همان ماهیت شئ خارج از ذهن است. باید دانست که این موجود ذهنی برخلاف علم که دارای آثار فراوانی بود فاقد هرگونه اثری است. به عنوان مثال اگر کسی ناگهان با آتش مواجه شود، در درونش چیزی به نام علم به آتش به وجود می‌آید که دارای آثاری است از قبیل آنکه آن شخص برای آنکه گرم شود خود را به آتش نزدیک می‌کند اما در پرتو این علم موجودی در ذهنش موجود می‌شود به نام مفهوم آتش که ماهیتش همان ماهیت آتش است ولی فاقد هرگونه اثری است. به وجود ذهنی وجود ظلّی نیز گفته می‌شود و محور اصلی بحث وجود ذهنی توضیح همین وجود ظلی (ظل به معنای سایه) است. برای توضیح وجود ظلی می‌گوییم که در این رابطه سه چیز وجود دارد که باید از هم تفکیک شوند: 1.معنای علم (خواه ماهیت باشد و خواه مفهوم) 2. وجود علم که موجودی است خارجی و در بحث «علم» از آن سخن گفته می‌شود نه در بحث وجود ذهنی و بحث مهم اتحاد عالم و علم و معلوم در مورد آن است. 3. معلوم (صورت علمی) 4. وجود آن صورت علمی (معلوم) که ذهنی و بی‌اثر است. همانند سایه (ظل) که فاقد اثر است و به طور کامل از بحث اتحاد علم و عالم و معلوم جداست. وجود ذهنی ظلّ و سایه وجود خارجی علم است، نه وجود خارجی معلوم. یعنی علم به وجود خارجی در نفس موجود است ولی نحوه این وجود مانند سایر وجودهای نفسانی (مثل قدرت، عدل و..) نیست که فقط خود را روشن کند. بلکه این وجود خاص حقیقتی است که متعلق خود را نیز روشن می‌کند. آنچه که درپرتو علم روشن می‌شود همان صورت علمی (معلوم) است که در سایه همین نور پدید می‌آید، نه آنکه صورت علمی در سایه معلوم خارجی حاصل گردد. چون وجود ذهنی سایه وجود علم است برای اثبات آن باید از وجود علم استمداد جست ظلی بودن وجود ذهنی نسبت به علم به این معناست که علم انسانی مانند همه صفات و عواطف از قبیل اراده و محبت یک واقعیت خارجی است که ظرف تحقق آن نفس آدمی است. ولی بسیاری از صفات نفسانی مانند لذت و الم تنها وجود ماهیت مخصوص به خود را دارند درحالی که علم علاوه بر ماهیت (یا مفهومی ) که او را همراهی می‌کند ، امر سومی را نیز به عنوان معلوم روشن می‌کند. در نفس شخص عالِم، نوری وجود دارد که ماهیت یا مفهوم علم از آن حکایت می‌کند و چون نور حقیقی ذات اضافه است متعلق خود را نیز در حوزه نفس روشن می‌کند و به این ترتیب در جایی که علم حاصل می‌شود سه امر وجود دارد: اول، واقعیتی که در نفس تحقق پیدا می‌کند و دوم، مفهوم یا ماهیتی که از آن وجود خارجی (به نام علم) دریافت می‌شود و سوم،‌ ماهیت معلوم که در پرتو علم ظاهر می‌شود. شکی نیست که علم یک واقعیت خارجی است، اما معلوم از واقعیت خارجی کاملاً بی‌بهره است و تنها در سایه و پناه علم و به بیان دیگر به وجود ظلی علم موجود است. وجود علم که درسایه علم موجود می‌شود، نظیر وجود سایه‌ای است که در پناه وجود درخت حاصل می‌گردد. وجود درخت سرو مثلاً اصیل است و ماهیت درخت سرو نیز به تبع آن موجود است و وجود چون اصیل است آثار فراوانی را به دنبال دارد و ماهیت درخت چون به تبع آن موجود است آثار خود را به تبع وجود اظهار می‌دارد اما بر سایه مخروطی شکل که فضای بین سرو و زمین را در بر می‌گیرد، هیچ اثری مترتب نیست و در نتیجه مخروطی حقیقی نیست. مخروط حقیقی و خارجی همان جسم تعلیمی و حجم خاص می‌باشد که در خارج موجود است و یا همان شکل است که بر پیکر درخت سرو عارض می‌شود. اما آن سایه که درپناه سرو است چیز جز فقدان و ضعف نور نیست. سایه، واقعیتی ممتاز از واقعیت درخت ندارد و تنها شامل منطقه‌ای است که نور تابیده شده بر درخت در آنجا حضور ندارد در این مثال یک وجود است که متعلق به درخت و یک مخروط است که در سایه درخت می‌باشد. در صحنه نفس عالِم نیز یک وجود است و یک ماهیت ( و یا مفهوم) و امر سومی به نام معلوم وجود دارد که متعلق علم می‌باشد و آن معلوم نه خود وجود خارجی است و نه (نظیر ماهیت علم) به تبع وجود خارجی‌اش موجود است. بلکه بدون آنکه از وجود اصیل یا تبعی برخوردار باشد نظیرسایه درخت در پناه وجود عالِم می‌باشد و به همین دلیل براین مفهوم که فاقد وجودی حقیقی و یا تبعی و فاقد مصداق واقعی است هیچ یک از آثار و احکام حقیقی مترتب نمی‌شود. امتیاز دقیق و عمیق علم که وجود حقیقی و خارجی دارد با معلوم که وجود ذهنی و ظلی دارد دو موضوع ممتاز را پدید می‌آورد و هستی‌شناسی این دو موضوع، دو فصل از فصول فلسفی را ایجاد می‌کند. اول فصلی که در آن به هستی‌شناسی علم پرداخته می‌شود و دوم، فصل وجود ذهنی و احکام مربوط به آن است. به بیان دیگر، در وجود ذهنی ماهیتی که معلوم است دارای دو جهت است. جهت اول ناظر به حکایت آن نسبت به موجود خارجی است و ماهیت از این جهت هیچ حکمی از احکام موجود خارجی را نمی‌پذیرد و جهت دوم قیاس با وجود خارجی آن نیست بلکه جهت ثبوتی آن است و ماهیت معلوم از این جهت به تبع وجود علم و در ظل آن علاوه بر آن که از حکم ثبوت و وجود برخوردار می‌شود، دیگر احکام مربوط به وجود را هم می‌پذیرد. با دقت در توضیحات نسبتاً طولانی که داده شد، تفاوت بحث وجود ذهنی و علم کاملاً واضح می‌شود و تصور صحیحی از بحث وجود ذهنی به دست می‌آید که خود می‌تواند از هم‌اکنون پاسخ بسیاری از مشکلات آینده در بحث وجود ذهنی را بدهد. ممکن است پذیرش آنچه گفته شد که ماهیت موجود خارجی عیناً در ذهن به وجود ذهنی موجود می‌شود کمی دشوار جلوه کند اما باید توجه داشت که بر اساس اصالت و تشکیک وجود این امر پذیرفتنی است وامکان دارد که یک ماهیت در دو مرحله از هستی حضور داشته باشد. زیرا وقتی ماهیت امری اعتباری باشد همه آثار به وجود برمی‌گردد. ممکن است ماهیتی در یک مرحله ازوجود به تبع آن وجود موجود شود و دارای آثار خاصی باشد و همان ماهیت در مرحله دیگری از وجود به تبع آن مرحله با آثاری دیگر موجود گردد. در صورت پذیرش مْثُل افلاطونی نمونه خوبی برای این بحث می‌توان ارائه داد. زیرا مْثُل افلاطونی موجوداتی عقلی هستند که ماهیتشان با موجودات مادی یکی است. انتقال ماهیت به ذهن نسبت به امور محسوس و طبیعی ممکن است با دشواری پذیرفته شود ولی انتقال ماهیت در حقایق ریاضی به سادگی پذیرفتنی است. قضایا و احکامی که برای حقایق ریاضی ثابت می‌شوند همگی مربوط به حقیقت و ماهیت آنهاست. مثلاً وقتی این حکم ثابت می‌شود که مجموع زوایای داخلی مثلث 180 درجه است، این حکم به حقیقت و طبیعت مثلث تعلق دارد. به همین دلیل طبیعت و ماهیت مثلث در ذهن حضور دارد با آنکه هیچ یک از آثار خارجی و واقعی مثلث را ندارد[3]. پی نوشت: [1] . مفاتیح الغیب/ صدرالمتألهین ص137-138 [2] . به تعبیر علامه طباطبایی «ان لهذه الماهیات الموجوده فی‌الخارج المترتبه علیها آثارها، وجود آخر لایترتب فیه آثارها الخارجیه بعینها و ان ترتبت آثار أخر غیر آثارها الخارجیه و هذا النحو من الوجود هو الذی نسمیه الوجود الذهنی» (نهایه الحکمه/علامه طباطبایی) [3] .رحیق مختوم/آیت‌الله جوادی آملی/ بخش چهارم از جلد اول ص 105 منبع: تبیان
  25. sajjad

    روزی پسری خوش‌چهره در حال چت کردن با یک دختر بود. پس از گذشت دو ماه، پسر علاقه بسیاری نسبت به او پیدا کرد. اما دختر به او گفت: «می‌خواهم رازی را به تو بگویم.»پسر گفت: «گوش می‌کنم.» دختر گفت: «پیتر من می‌خواستم همان اول این مساله را با تو در میان بگذارم اما نمی‌دانم چرا همان اول نگفتم، راستش را بخواهی من از همان کودکی فلج بودم و هیچوقت آنطور که باید خوش قیافه نبودم. بابت این دو ماه واقعاً از تو عذر می‌خواهم.» پیتر گفت: «مشکلی نیست.» دختر پرسید: «یعنی تو الان ناراحت نیستی؟»پیتر گفت: «ناراحت از این نیستم که دختری که تمام اخلاقیاتش با من می‌خواندفلج است. از این ناراحتم که چرا همان اول با من رو راست نبود. اما مشکلی نیست من باز هم تو را می‌خواهم.»دختر با تعجب گفت: «یعنی تو باز هم می‌خواهی با من ازدواج کنی؟» پیتر در کمال آرامش و با لبخندی که پشت تلفن داشت گفت: «آره عشق من.»دختر پرسید: «مطمئنی پیتر؟»پیتر گفت: «آره و همین امروز هم می‌خواهم تو را ببینم.»دختر با خوشحالی قبول کرد و همان روز پیتر با ماشین قدیمی‌اش و با یک شاخه گل به محل قرار رفت. اما هر چه گذشت دختر نیامد. پس از ساعاتی موبایل پیتر زنگ خورد. دختر گفت: «سلام.»پیتر گفت: «سلام پس کجایی؟دختر گفت: «دارم می آیم. پیتر از تصمیمی که گرفتی مطمئن هستی؟»پیتر گفت: «اگر مطمئن نبودم که به اینجا نمی‌آمدم عشق من.»دختر گفت: «آخه پیتر…»پیتر گفت: «آخه نداره، زود بیا من منتظر هستم.» و پایان تماس. پس از گذشته دو دقیقه یک ماشین مدل بالا که آخرین دستاورد شرکت بنز بود کنار پیتر ایستاد. دختر شیشه را پایین کشید و با اشک به آن پسر نگاه می‌کرد. پیتر که مات و مبهوت مانده بود فقط با تعجب به او نگاه می‌کرد. دختر با لبخندی پر از اشک گفت سوار شو زندگی من. پیتر که هنوز باورش نشده بود، پرسید: «مگر فلج نبودی؟ مگر فقیر و بد قیافه نبودی؟ پس…»دختر گفت: «هیس، فقط سوار شو.»پیتر سوار شد و رو به دختر گفت: «من همین الان توضیح می‌خواهم.»آری آن دختر کسی نبود جز آنجلینا بنت، دهمین زن ثروتمند دنیا که بعد از این جریان در مطبوعات گفت: «هیچوقت نمی‌توانستم شوهری انتخاب کنم که من را به خاطر خودم بخواهد زیرا همه از وضعیت مالی من خبر داشتند و نمی‌توانستم ریسک کنم. به همین خاطر تصمیم گرفتم که با یک ایمیل گمنام وارد دنیای چت بشوم. سه سال طول کشید تا من پیتر را پیدا کردم. در این مدت طولانی به هر کس که می‌گفتم فلج هستم با ترحم بسیار من را رد می‌کرد. اما من تسلیم نشدم و با خود می‌گفتم اگر می‌خواهم کسی را پیدا کنم باید خودم را یک فلج معرفی کنم. می‌دانم واقعاً سخت است که یک پسر با یک دختر فلج ازدواج کند. اما پیتر یک پسر نبود… او یک فرشته بود. او من را به خاطر خودم می‌خواست نه به خاطر پولم. با آنکه به دروغ به او گفتم فلج هستم اما باز هم من را می‌خواست.»آنها هم اکنون ازدواج کردند و فرزندی به نام جیمز دارند.
×
×
  • جدید...