رفتن به مطلب

جستجو در تالار

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'دیوونه تو'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


انجمن ها

  • بخش اصلی
    • اطلاعیه های سایت
    • ارائه انتقادات و پیشنهادات
    • آموزش کار با انجمن
  • بخش ادبی
    • شعر
    • احساس
    • رمان و داستان
    • کتاب
  • دیوونه تو
    • هنر و ادبیات
    • شعر
    • احساس
    • سرگرمی
  • عاشقانه
    • بایگانی عشق
  • چندرسانه ای
    • صوتی
    • تصویری
    • گالری
  • (پرسش و پاسخ) و (آموزش)
    • انگلیسی
    • کامپیوتر و اینترنت
    • موبایل و تبلت
    • پزشکی
    • مشاوره و روانشناسی
    • علمی و پژوهشی
    • اقتصادی و سیاسی
    • حقوقی و مذهبی
    • هنر و ادبیات
    • فلسفه
    • ورزشی
    • تاریخ و جغرافیا
    • آزاد

جستجو در ...

جستجو به صورت ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین به روز رسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


آدرس سایت


تلگرام


اینستاگرام


محل زنگی


درباره من

45 نتیجه پیدا شد

  1. sajjad

    نام: ساموئل بارکْلی بِکت تولد: ۱۳ آوریل ۱۹۰۶ وفات: ۲۲ دسامبر ۱۹۸۹ میلادی (۸۳ سال) پیشه: نمایشنامه‌نویس، رمان‌نویس وشاعر ملیت: ایرلندی آثار: نمایشنامه: چشم‌به‌راه گودو (۱۹۵۲) - دست آخر (۱۹۵۷) - آخرین نوار کراپ (۱۹۵۸) - من نه (۱۹۷۲) - فاجعه (۱۹۸۲) - چی کجا (۱۹۸۳) - چرکنویس برای یک نمایشنامه ۱&۲ (۱۹۶۵) - آخر بازی (همان «دستِ آخر» است!) - روزهای خوش - همهٔ افتادگان (۱۹۵۷) رمان: مورفی (۱۹۳۸) - وات (۱۹۴۵، انتشار ۱۹۵۳) - مالوی (۱۹۵۱) - مالون می‌میرد (۱۹۵۱) - نام‌ناپذیر (۱۹۵۳) - گم‌گشتگان اشعار:هوروسکوپ (۱۹۳۰) - آنچه واژه هست زندگی نامه: خانواده‌اش پروتستان بودند، پدرش ویلیام، مادرش ماریا و برادرش فرانک نام داشتند. دوره ابتدایی را در زادگاهش سپری کرد و به واسطه علاقه‌اش به زبان فرانسه، در رشته ادبیات و زبان فرانسه ادامه تحصیل داد و در سال ۱۹۲۷۷ با درجه کارشناسی فارغ‌التحصیل شد. در سال ۱۹۲۸ به پاریس رفت و به مدت دو سال در اکول نرمال سوپریور به تدریس مشغول شد. در همان زمان بود که باجیمز جویس آشنایی و رفاقت پیدا کرد. این آشنایی در شکل‌گیری استعداد او تأثیر چشمگیری داشت و به او کمک‌های زیادی کرد.
  2. sajjad

    روزی پسری خوش‌چهره در حال چت کردن با یک دختر بود. پس از گذشت دو ماه، پسر علاقه بسیاری نسبت به او پیدا کرد. اما دختر به او گفت: «می‌خواهم رازی را به تو بگویم.»پسر گفت: «گوش می‌کنم.» دختر گفت: «پیتر من می‌خواستم همان اول این مساله را با تو در میان بگذارم اما نمی‌دانم چرا همان اول نگفتم، راستش را بخواهی من از همان کودکی فلج بودم و هیچوقت آنطور که باید خوش قیافه نبودم. بابت این دو ماه واقعاً از تو عذر می‌خواهم.» پیتر گفت: «مشکلی نیست.» دختر پرسید: «یعنی تو الان ناراحت نیستی؟»پیتر گفت: «ناراحت از این نیستم که دختری که تمام اخلاقیاتش با من می‌خواندفلج است. از این ناراحتم که چرا همان اول با من رو راست نبود. اما مشکلی نیست من باز هم تو را می‌خواهم.»دختر با تعجب گفت: «یعنی تو باز هم می‌خواهی با من ازدواج کنی؟» پیتر در کمال آرامش و با لبخندی که پشت تلفن داشت گفت: «آره عشق من.»دختر پرسید: «مطمئنی پیتر؟»پیتر گفت: «آره و همین امروز هم می‌خواهم تو را ببینم.»دختر با خوشحالی قبول کرد و همان روز پیتر با ماشین قدیمی‌اش و با یک شاخه گل به محل قرار رفت. اما هر چه گذشت دختر نیامد. پس از ساعاتی موبایل پیتر زنگ خورد. دختر گفت: «سلام.»پیتر گفت: «سلام پس کجایی؟دختر گفت: «دارم می آیم. پیتر از تصمیمی که گرفتی مطمئن هستی؟»پیتر گفت: «اگر مطمئن نبودم که به اینجا نمی‌آمدم عشق من.»دختر گفت: «آخه پیتر…»پیتر گفت: «آخه نداره، زود بیا من منتظر هستم.» و پایان تماس. پس از گذشته دو دقیقه یک ماشین مدل بالا که آخرین دستاورد شرکت بنز بود کنار پیتر ایستاد. دختر شیشه را پایین کشید و با اشک به آن پسر نگاه می‌کرد. پیتر که مات و مبهوت مانده بود فقط با تعجب به او نگاه می‌کرد. دختر با لبخندی پر از اشک گفت سوار شو زندگی من. پیتر که هنوز باورش نشده بود، پرسید: «مگر فلج نبودی؟ مگر فقیر و بد قیافه نبودی؟ پس…»دختر گفت: «هیس، فقط سوار شو.»پیتر سوار شد و رو به دختر گفت: «من همین الان توضیح می‌خواهم.»آری آن دختر کسی نبود جز آنجلینا بنت، دهمین زن ثروتمند دنیا که بعد از این جریان در مطبوعات گفت: «هیچوقت نمی‌توانستم شوهری انتخاب کنم که من را به خاطر خودم بخواهد زیرا همه از وضعیت مالی من خبر داشتند و نمی‌توانستم ریسک کنم. به همین خاطر تصمیم گرفتم که با یک ایمیل گمنام وارد دنیای چت بشوم. سه سال طول کشید تا من پیتر را پیدا کردم. در این مدت طولانی به هر کس که می‌گفتم فلج هستم با ترحم بسیار من را رد می‌کرد. اما من تسلیم نشدم و با خود می‌گفتم اگر می‌خواهم کسی را پیدا کنم باید خودم را یک فلج معرفی کنم. می‌دانم واقعاً سخت است که یک پسر با یک دختر فلج ازدواج کند. اما پیتر یک پسر نبود… او یک فرشته بود. او من را به خاطر خودم می‌خواست نه به خاطر پولم. با آنکه به دروغ به او گفتم فلج هستم اما باز هم من را می‌خواست.»آنها هم اکنون ازدواج کردند و فرزندی به نام جیمز دارند.
  3. فصل اول:چیستی وجود ذهنی بحث وجود ذهنی از مباحث مهم و پردامنه فلسفه است که از نتایج ارزشمند آن در بخشهای مختلف فلسفه از جمله مباحث معاد و شناخت‌شناسی استفاده می‌شود. فلاسفه در این بحث دو ادعا دارند که هردوی آنها را با برهان به اثبات می‌رسانند. اول اینکه اشیاء خارج از ذهن در ذهن انسان موجود می‌شوند. بنابراین در ذهن موجوداتی به صورت مفاهیم داریم. دوم اینکه ماهیت مفاهیم ذهنی با اشیاء خارجی یکی است. پیش از توضیح این مطلب باید دانست که وجود ذهنی در اصطلاح فلسفه غیر از ذهن است. اصطلاح ذهن طبق آنچه که صدرالمتألهین در کتاب مفاتیح‌الغیب فرموده است عبارت است از: «قوت نفس بر اکتساب علوم غیر حاصل و استعداد وی برای تحصیل معارف کسبی[1]» یعنی ذهن همان توانایی نفس انسانی برای دانش‌‌اندوزی است و این برخلاف اصطلاح رایج در افواه و یا در علوم دیگر است که ذهن را همان محلی می‌دانند که تصورات و مفاهیم در آن جمع است. اما اصطلاح وجود ذهنی چیزی غیر از ذهن است. فلاسفه مدعی‌اند که ماهیات اشیاء که در خارج از ذهن دارای آثار ویژه‌ای هستند، در جای دیگری همان ماهیات عیناً موجود می‌شوند بدون آنکه آن آثار را داشته باشند. به این وجود، وجود ذهنی می‌‌گویند[2]. با این توضیح که: همانطورکه در بحث اصالت وجود بیان شد، هر ممکن‌الوجودی به وجود و ماهیت تحلیل می‌شود. حال باید دید که در هنگام درک یک شی مثلاً آتش آیا وجود آن درک می‌شود؟ یا ماهیت آن یا هردو و یا هیچکدام؟ روشن است که اگر فرض آخر را بگوییم یعنی نه وجود آتش درک شود و نه ماهیت آن، لازمه‌اش آن است که ما اصلا به آتش آگاهی پیدا نکنیم. زیرا در این‌ صورت هیچ ارتباط حقیقی بین شئ خارجی و مفهوم ذهنی وجود نخواهد داشت و نتیجه این سخن سفسطه است. این فرض که وجود آتش به ذهن منتقل شود و یا وجود و ماهیت آن هردو به ذهن بیایند نیز فرض باطلی است زیرا علاوه بر آنکه نتیجه‌اش آن است که آنچه که خارجیت عین حقیقتش است تبدیل به ذهنی شود، یعنی وجود خارجی به وجود ذهنی تبدیل شود و این امر علاوه بر آنکه خلاف وجدان است، لازمه‌اش آن است که دیگر شیئ در خارج از ذهن نداشته باشیم یعنی به محض ادراک یک شئ آن شئ با وجودش به ذهن ما منتقل شود و این نیز آشکارا باطل است. بنابراین تنها فرض قابل قبول آن است که بگوییم ماهیت آتش که در خارج از ذهن موجود است عیناً در ذهن با وجود ذهنی موجود گردد. در همین جا خوب است که به نکته بسیار مهمی که از جمله دقیق‌ترین بحثهای فلسفی است اشاره کنیم و البته با اطمینانی که به دقت و فراست شما خواننده محترم داریم سعی می‌کنیم آنرا تا حد امکان توضیح دهیم. آن نکته آن است که باید توجه داشت، آنچه را که فلاسفه به عنوان وجود ذهنی می‌نامند غیر از «علم» است. به همین جهت فلاسفه بزرگی از قبیل مرحوم صدرالمتألهین و شاگردان مکتب وی برای هریک از این دو عنوان دو فصل جداگانه باز کرده‌اند. یکی از آن فصول را به بحث وجود ذهنی و دیگری را به بحث علم اختصاص داده‌اند و این به خاطر آن است که علم چیزی است و وجود ذهنی چیز دیگر. ما در خودمان حالات مختلفی را می‌یابیم از قبیل: خشم، نفرت، محبت و... که هریک از آنها در ما تأثیری می‌گذارد و از جمله آن حالات درونی علم است. علم نیز از جمله حالاتی است که در درون ما بوجود می‌آید و آثاری از خود به جای می‌گذارد که مسلماً از آثار حالات درونی دیگر شدیدتر و فراوان‌تر است. علم ما به وجود دشمن در فلان نقطه عکس‌العملی همچون فرار یا دفاع، در ما به وجود می‌آورد و علم ما به وجود دوست در نقطه دیگر عکس‌العمل دیگری به وجود می‌آورد، علم شخص تشنه به وجود آب در جایی او را به آن سمت می‌کشاند در حالی که شخص سیرآب را به آن سمت جذب نخواهد کرد و هزاران اثری که علم به اشیاء گوناگون در ما ایجاد می‌‌کند نشانه آن است که علم، موجودی از موجودات است و گرنه شئ معدوم این همه آثار نخواهد داشت. پس به طور خلاصه ما با موجودی از موجودات که دارای آثار فراوانی است روبه‌روییم اما این موجود برخلاف موجوداتی که معمولاً با آنها برخورد داریم و در خارج از وجود ما دارای هستی‌اند جایگاهش در نفس ماست. یعنی علم موجودی است که در درون ما حضور داشته و آثاری از خود به جای می‌گذارد و البته این موجود همانند سایر ممکن‌الوجودها به وجود و ماهیت تفکیک می‌شود. پس علم که در نفس انسان به وجود می‌آید یک وجود دارد و یک ماهیت که ما به آن ماهیت نام علم را می‌دهیم و همچنین می‌گوییم که از مقوله کیف نفسانی است. اما علم که گفته شد از سایر حالات درونی اثر بیشتری دارد یک تفاوت بسیار مهم دیگری نیز با آنها دارد و آن این است که علم خاصیت روشنگری نیز دارد یعنی علم در درون ما پرتو افکنی کرده و سبب می‌شود چیزی در درون ما آشکار گردد و آن همان چیزی است که فلاسفه به آن وجود ذهنی می‌گویند. بنابراین وجود ذهنی چیزی است در درون ما که در پرتو علم ظاهر می‌شود و ماهیتش همان ماهیت شئ خارج از ذهن است. باید دانست که این موجود ذهنی برخلاف علم که دارای آثار فراوانی بود فاقد هرگونه اثری است. به عنوان مثال اگر کسی ناگهان با آتش مواجه شود، در درونش چیزی به نام علم به آتش به وجود می‌آید که دارای آثاری است از قبیل آنکه آن شخص برای آنکه گرم شود خود را به آتش نزدیک می‌کند اما در پرتو این علم موجودی در ذهنش موجود می‌شود به نام مفهوم آتش که ماهیتش همان ماهیت آتش است ولی فاقد هرگونه اثری است. به وجود ذهنی وجود ظلّی نیز گفته می‌شود و محور اصلی بحث وجود ذهنی توضیح همین وجود ظلی (ظل به معنای سایه) است. برای توضیح وجود ظلی می‌گوییم که در این رابطه سه چیز وجود دارد که باید از هم تفکیک شوند: 1.معنای علم (خواه ماهیت باشد و خواه مفهوم) 2. وجود علم که موجودی است خارجی و در بحث «علم» از آن سخن گفته می‌شود نه در بحث وجود ذهنی و بحث مهم اتحاد عالم و علم و معلوم در مورد آن است. 3. معلوم (صورت علمی) 4. وجود آن صورت علمی (معلوم) که ذهنی و بی‌اثر است. همانند سایه (ظل) که فاقد اثر است و به طور کامل از بحث اتحاد علم و عالم و معلوم جداست. وجود ذهنی ظلّ و سایه وجود خارجی علم است، نه وجود خارجی معلوم. یعنی علم به وجود خارجی در نفس موجود است ولی نحوه این وجود مانند سایر وجودهای نفسانی (مثل قدرت، عدل و..) نیست که فقط خود را روشن کند. بلکه این وجود خاص حقیقتی است که متعلق خود را نیز روشن می‌کند. آنچه که درپرتو علم روشن می‌شود همان صورت علمی (معلوم) است که در سایه همین نور پدید می‌آید، نه آنکه صورت علمی در سایه معلوم خارجی حاصل گردد. چون وجود ذهنی سایه وجود علم است برای اثبات آن باید از وجود علم استمداد جست ظلی بودن وجود ذهنی نسبت به علم به این معناست که علم انسانی مانند همه صفات و عواطف از قبیل اراده و محبت یک واقعیت خارجی است که ظرف تحقق آن نفس آدمی است. ولی بسیاری از صفات نفسانی مانند لذت و الم تنها وجود ماهیت مخصوص به خود را دارند درحالی که علم علاوه بر ماهیت (یا مفهومی ) که او را همراهی می‌کند ، امر سومی را نیز به عنوان معلوم روشن می‌کند. در نفس شخص عالِم، نوری وجود دارد که ماهیت یا مفهوم علم از آن حکایت می‌کند و چون نور حقیقی ذات اضافه است متعلق خود را نیز در حوزه نفس روشن می‌کند و به این ترتیب در جایی که علم حاصل می‌شود سه امر وجود دارد: اول، واقعیتی که در نفس تحقق پیدا می‌کند و دوم، مفهوم یا ماهیتی که از آن وجود خارجی (به نام علم) دریافت می‌شود و سوم،‌ ماهیت معلوم که در پرتو علم ظاهر می‌شود. شکی نیست که علم یک واقعیت خارجی است، اما معلوم از واقعیت خارجی کاملاً بی‌بهره است و تنها در سایه و پناه علم و به بیان دیگر به وجود ظلی علم موجود است. وجود علم که درسایه علم موجود می‌شود، نظیر وجود سایه‌ای است که در پناه وجود درخت حاصل می‌گردد. وجود درخت سرو مثلاً اصیل است و ماهیت درخت سرو نیز به تبع آن موجود است و وجود چون اصیل است آثار فراوانی را به دنبال دارد و ماهیت درخت چون به تبع آن موجود است آثار خود را به تبع وجود اظهار می‌دارد اما بر سایه مخروطی شکل که فضای بین سرو و زمین را در بر می‌گیرد، هیچ اثری مترتب نیست و در نتیجه مخروطی حقیقی نیست. مخروط حقیقی و خارجی همان جسم تعلیمی و حجم خاص می‌باشد که در خارج موجود است و یا همان شکل است که بر پیکر درخت سرو عارض می‌شود. اما آن سایه که درپناه سرو است چیز جز فقدان و ضعف نور نیست. سایه، واقعیتی ممتاز از واقعیت درخت ندارد و تنها شامل منطقه‌ای است که نور تابیده شده بر درخت در آنجا حضور ندارد در این مثال یک وجود است که متعلق به درخت و یک مخروط است که در سایه درخت می‌باشد. در صحنه نفس عالِم نیز یک وجود است و یک ماهیت ( و یا مفهوم) و امر سومی به نام معلوم وجود دارد که متعلق علم می‌باشد و آن معلوم نه خود وجود خارجی است و نه (نظیر ماهیت علم) به تبع وجود خارجی‌اش موجود است. بلکه بدون آنکه از وجود اصیل یا تبعی برخوردار باشد نظیرسایه درخت در پناه وجود عالِم می‌باشد و به همین دلیل براین مفهوم که فاقد وجودی حقیقی و یا تبعی و فاقد مصداق واقعی است هیچ یک از آثار و احکام حقیقی مترتب نمی‌شود. امتیاز دقیق و عمیق علم که وجود حقیقی و خارجی دارد با معلوم که وجود ذهنی و ظلی دارد دو موضوع ممتاز را پدید می‌آورد و هستی‌شناسی این دو موضوع، دو فصل از فصول فلسفی را ایجاد می‌کند. اول فصلی که در آن به هستی‌شناسی علم پرداخته می‌شود و دوم، فصل وجود ذهنی و احکام مربوط به آن است. به بیان دیگر، در وجود ذهنی ماهیتی که معلوم است دارای دو جهت است. جهت اول ناظر به حکایت آن نسبت به موجود خارجی است و ماهیت از این جهت هیچ حکمی از احکام موجود خارجی را نمی‌پذیرد و جهت دوم قیاس با وجود خارجی آن نیست بلکه جهت ثبوتی آن است و ماهیت معلوم از این جهت به تبع وجود علم و در ظل آن علاوه بر آن که از حکم ثبوت و وجود برخوردار می‌شود، دیگر احکام مربوط به وجود را هم می‌پذیرد. با دقت در توضیحات نسبتاً طولانی که داده شد، تفاوت بحث وجود ذهنی و علم کاملاً واضح می‌شود و تصور صحیحی از بحث وجود ذهنی به دست می‌آید که خود می‌تواند از هم‌اکنون پاسخ بسیاری از مشکلات آینده در بحث وجود ذهنی را بدهد. ممکن است پذیرش آنچه گفته شد که ماهیت موجود خارجی عیناً در ذهن به وجود ذهنی موجود می‌شود کمی دشوار جلوه کند اما باید توجه داشت که بر اساس اصالت و تشکیک وجود این امر پذیرفتنی است وامکان دارد که یک ماهیت در دو مرحله از هستی حضور داشته باشد. زیرا وقتی ماهیت امری اعتباری باشد همه آثار به وجود برمی‌گردد. ممکن است ماهیتی در یک مرحله ازوجود به تبع آن وجود موجود شود و دارای آثار خاصی باشد و همان ماهیت در مرحله دیگری از وجود به تبع آن مرحله با آثاری دیگر موجود گردد. در صورت پذیرش مْثُل افلاطونی نمونه خوبی برای این بحث می‌توان ارائه داد. زیرا مْثُل افلاطونی موجوداتی عقلی هستند که ماهیتشان با موجودات مادی یکی است. انتقال ماهیت به ذهن نسبت به امور محسوس و طبیعی ممکن است با دشواری پذیرفته شود ولی انتقال ماهیت در حقایق ریاضی به سادگی پذیرفتنی است. قضایا و احکامی که برای حقایق ریاضی ثابت می‌شوند همگی مربوط به حقیقت و ماهیت آنهاست. مثلاً وقتی این حکم ثابت می‌شود که مجموع زوایای داخلی مثلث 180 درجه است، این حکم به حقیقت و طبیعت مثلث تعلق دارد. به همین دلیل طبیعت و ماهیت مثلث در ذهن حضور دارد با آنکه هیچ یک از آثار خارجی و واقعی مثلث را ندارد[3]. پی نوشت: [1] . مفاتیح الغیب/ صدرالمتألهین ص137-138 [2] . به تعبیر علامه طباطبایی «ان لهذه الماهیات الموجوده فی‌الخارج المترتبه علیها آثارها، وجود آخر لایترتب فیه آثارها الخارجیه بعینها و ان ترتبت آثار أخر غیر آثارها الخارجیه و هذا النحو من الوجود هو الذی نسمیه الوجود الذهنی» (نهایه الحکمه/علامه طباطبایی) [3] .رحیق مختوم/آیت‌الله جوادی آملی/ بخش چهارم از جلد اول ص 105 منبع: تبیان
  4. sajjad

    قالب: مثنوی شاعر: نظامی گنجوی تاریخ نشر: سده 7 (قمری) توضیح: خسرو و شیرین عنوان اثری منظوم و عاشقانه از شاعر ایرانی، نظامی گنجوی است که همچنین منظومهٔ لیلی و مجنون را هم سروده است. این منظومه، داستان عشق خسرو پرویز آخرین پادشاه بزرگ شاهنشاهی ساسانی و شاهزاده ارمنی، شیرین، که بعدها ملکهٔ ارمنستان می‌شود را روایت می‌کند. این داستان را به غیر از نظامی، فردوسی در شاهنامه و شاعران دیگر هم آورده‌اند و نسخه‌های مختلفی از آن با عنوان‌های «شیرین و فرهاد» هم موجود است. منبع: گنجور
  5. sajjad

    روانشناسی رنگ ها، اثرات عاطفی و ذهنی رنگ ها روی انسان ها در تمامی جنبه های زندگی است. ناگفته نماند که در فرهنگ های مختلف تفسیر، معنی و درک رنگ ها متفاوت است. استفاده از روانشناسی رنگ ها در زندگی روزانه آیا می دانستید محیطی که در آن زندگی می کنید روی احساسات و وضعیت ذهنی شما تاثیر می گذارد؟ آیا تا به حال توجه کرده اید که بعضی مکان ها شما را خشمگین می کنند اما بعضی مکان ها آرامش می دهند؟ یکی از عوامل ایجاد چنین تاثیراتی تاثیر رنگ های محیط است. در هنر درمانی رنگ ها در ارتباط با احساس فرد هستند و روی وضعیت جسمی و ذهنی او تاثیر می گذارند. تحقیقات نشان داده است کسانی که به دنبال رنگ قرمز هستند در اثر این رنگ ضربان قلب افزایش پیدا می کند و منجر به افزایش آدرنالین در جریان خون می شود. در رابطه با اثرات روانی رنگ ها آن ها را به دو دسته تقسیم می کنیم: رنگ های گرم و رنگ های سرد. رنگ های گرم مثل قرمز، زرد و نارنجی باعث ایجاد احساساتی چون آسایش و خصومت و عصبانیت می شود. رنگ های سرد مثل سبز، آبی و بنفش احساس آرامش و به همان اندازه احساس غم و ناراحتی ایجاد می کند. روانشناسی رنگ ها روانشناسی رنگ ها را می توان در زندگی روزانه به کار برد. به عنوان مثال اگر تصمیم گرفته اید که دیوارهای اتاق خانه را رنگ کنید به توضیحات زیر که درباره رنگ ها و تاثیرات روانی آن ها آمده است توجه کنید. روانشناسی رنگ های سرد اگر می خواهید خلاقیت داشته باشید و به سیناپس های مغزی کمک کرده باشید از رنگ بنفش استفاده کنید. بنفش با ترکیب آبی و بنفش بین احساس آرامش و انگیزش که مشوق خلاقیت هستند تعادل ایجاد می کند. بنفش روشن در محیط آرامش ایجاد می کند و تنش را از بین می برد. استفاده از این رنگ در فضای خانه و دفتر کار عالی است. اگر به دنبال یک محیط آرام هستید از رنگ های سبز یا آبی استفاده کنید. این رنگ های سرد آرام بخش هستند. از نظر علمی ثابت شده است که چشم ها مستقیما روی رنگ سبز با شبکیه متمرکز می شود و این باعث می شود به ماهیچه های چشم کمتر فشار بیاید. از رنگ آبی در اتاق های پر رفت و آمد و اتاق هایی که ساعات زیادی را در آن می گذرانید استفاده کنید. رنگ آرام بخش آبی سرعت تنفس و فشار خون را کاهش می دهد. اتاق خواب بهترین مکان برای استفاده از این رنگ آرام بخش است. روانشناسی رنگ های گرم اگر می خواهید فضایی پر شور و هیجان ایجاد کنید یا اشتهای میهمان ها را بالا ببرید از رنگ های زرد و نارنجی استفاده کنید. این رنگ ها با غذا در ارتباط هستند و باعث می شوند شکم تان به غرغر بیفتد. به همین دلیل رستوران ها بیشتر از این رنگ ها استفاده می کنند. در استفاده از این رنگ ها باید بسیار مراقب باشید زیرا رنگ های زرد و نارنجی نور زیادی را منعکس می کنند و چشم را تحریک می کنند. در نتیجه منجر به ناراحتی چشم ها می شوند. اگر رژیم دارید و کالری غذاها را محاسبه می کنید شاید دلتان نخواهد که از این رنگ ها در آشپزخانه خود به کار ببرید. روانشناسی رنگ در تبلیغ و بازاریابی روانشناسی رنگ ها در تبلیغ و بازاریابی تاثیر زیادی دارد. بیشتر کمپانی ها تحقیقات زیادی در این زمینه انجام می دهند تا از آن ها استفاده درستی در تبلیغات و بازاریابی استفاده کنند. آن ها از رنگ ها برای ایجاد حس گرسنگی، حس اعتماد، آرامش یا انرژی و خیلی چیزهای دیگر استفاده می کنند. در فرهنگ های مختلف تفسیر، معنی و درک رنگ ها متفاوت است‎. تاثیرات روانشناسی رنگ ها تمام رنگ های اصلی مفهوم و تاثیرات متفاوتی دارند که در این جا به چند نمونه از تاثیرات رنگ ها اشاره شده است. سفید: پاکی معصومیت تمیزی عزاداری (در بعضی از فرهنگ ها) سیاه: اعتبار نیرو قدرت هوش و ذکاوت لاغری مرگ و عزا (در بعضی فرهنگ ها) خاکستری: بیطرف بی انتها اهل عمل قرمز: عشق مهربانی گرما آرامش انرژی هیجان قوت زندگی خون نارنجی: شاد پر انرژی هیجان اشتیاق گرما ثروت کمال تغییر انگیزش زرد: شادی خنده گرما خوش بینی گرسنگی قوت ناامیدی عصبانیت جلب توجه سبز: طبیعت پیشرفت پول سلامت حسادت آرامش توازن آرامش باروری آبی: آرامش سرما دانش و معرفت وفاداری حقیقت تمرکز از بین برنده اشتها بنفش: ثروت کمال معرفت کامیابی معنوی احترام معما قهوه ای: قابل اعتماد استوار دوستی ناراحتی گرما آرامش امنیت طبیعت عزاداری (در بعضی فرهنگ ها) صورتی: عشق مهربانی آرامش هیجان منبع: بدونیم
  6. sajjad

    قالب: مثنوی شاعر: نظامی گنجوی تاریخ نشر: سده ۶ (قمری) توضیح: لیلی و مجنون نام مجموعه شعری از نظامی گنجوی شاعر پرآوازه ایرانی است. این مجموعه سومین مثنوی از مجموعه مثنوی‌هایی است که به خمسه نظامی معروفند. بیشتر محققان اعتقاد دارند که بن‌مایه‌های پراکنده این داستان برگرفته از اشعار و افسانه‌های فولکلور در زبان عربی است که نظامی ایرانی‌سازی کرده است. کراچکوفسکی برای شخصیت مجنون، هویت واقعی قائل است و او را یکی از اهالی عربستان در اواخر سده اول هجری می‌داند؛ ولی طه حسین تردید جدی به واقعی بودن شخصیت مجنون وارد می‌کند. یان ریپکا افسانه لیلی و مجنون را به تمدن بابل باستان منسوب می‌داند. اگرچه نام لیلی و مجنون پیش از نظامی گنجوی نیز در اشعار و ادبیات فارسی به چشم می‌خورد، ولی نظامی برای نخستین بار، آن را به شکل منظومه‌ای واحد به زبان فارسی در ۴۷۰۰ بیت به درخواست پادشاه شروان به نظم کشید. نظامی خود از بابت این سفارش ناراضی و بی‌میل بوده‌است و کار را در چهار ماه به پایان برده‌است. وزن این مثنوی جدید بوده و پس از نظامی شعرای زیادی در این وزن داستان‌های عاشقانه سروده‌اند. همچنین ده‌ها شاعر در ایران، هند و ترکستان منظومه‌هایی را به استقبال از لیلی و مجنون نظیره پردازی کرده و شعرای دیگری نیز به داستان نظامی شاخ و برگ بیشتری افزوده و یا آن را تغییر داده‌اند. منظومه لیلی و مجنون در مقایسه با منظومه خسرو و شیرین از همین شاعر، به درک تفاوت‌های فرهنگی اعراب و ایرانیان کمک می‌کند. شخصیت‌های داستان در روایت نظامی قراردادی بوده و تحول زیادی از حوادث داستان نمی‌پذیرند. منظومه لیلی و مجنون به زبان‌های مهم غربی ترجمه و منتشر شده‌است. منبع: گنجور
  7. sajjad

    چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بود.او جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد و به پرتقال هاي بزرگ و تازه خیره شد.اما بی پول بود.بخاطر همین دو دل بود که پرتقال را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدایی کند.دستش توی جیبش تیغه چاقو را لمس می‌کرد که به یکباره پرتقالی را جلوی چمشش دید. بی اختیار چاقو را در جیب خود رها کرد و….پرتقال را از دست مرد میوه فروش گرفت.میوه فروش گفت : بخور نوش جانت ، پول نمیخواهم.سه روز بعد آدمکش فراری باز در جلو دکه میوه فروش ظاهر شد. این دفعه بی آنکه کلمه اي ادا کند ،صاحب دکه فوراً چند پرتقال را در دست او گذاشت.فراری دهان خود را باز کرده گویی می‌خواست چیزی بگوید، ولی نهایتاً در سکوت پرتقال ها را خورد و با شتاب رفت.آخر شب صاحب دکه وقتی که بساط خود را جمع می‌کرد، صفحه اول یک روزنامه به چشمش خورد. میوه فروش مات و متحیر شد وقتی که تصویر توی روزنامه را شناخت.تصویر همان مردی بود که با لباس هاي ژنده از او پرتقال مجانی می گرفت.زیر تصویر او با حروف درشت نوشته بودند قاتل فراری و برای کسی که وی را معرفی کند نیز مبلغی به عنوان جایزه تعیین کرده بودند.میوه فروش بلافاصله شماره پلیس را گرفت. پلیس ها چند روز متوالی در اطراف دکه در کمین بودند.سه چهار روز بعد مرد جنایتکار دوباره در دکه میوه فروشی ظاهر شد.با همان لباسی که در تصویر روزنامه پوشیده بود.او به اطراف نگاه کرد گوئی متوجه اوضاع غیر عادی شده بود. دکه دار و پلیس ها با کمال توجه جنایتکار فراری را زیر نظر داشتند.او ناگهان ایستاد و چاقویش را از جیب بیرون آورده و به زمین انداخت و با بالا نگهداشتن دو دست خود به راحتی وارد حلقه محاصره پلیس شده و بدون هیچ مقاومتی بازداشت گردید.موقعی که داشتند وی را می بردند زیر گوش میوه فروش گفت: آن روزنامه را من پیش تو گذاشتم، برو پشتش را بخوان سپس لبخند زنان و با قیافه کاملاً راضی سوار اتومبیل پلیس شد. میوه فروش با شتاب آن روزنامه را بیرون آورد.و در صفحه پشتش چند سطر دست نویس را دید که نوشته بود: من دیگر از فرار خسته شدم از پرتقالت متشکرم. هنگامی که داشتم برای پایان دادن به زندگیم تصمیم می گرفتم. نیکدلی تو بود که بر من تاثیر گذاشت، بگذار جایزه پیدا کردن من ،جبران زحمات تو باشد. منبع: پارس ناز
  8. sajjad

    پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی دوستدار تو پدرپیرمرد این تلگراف را دریافت کرد پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام 4 صبح فردا 12 نفر از مأموران Fbi و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟ پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید مانع ذهن است . نه اینکه شما یا یک فرد کجا هستید
  9. sajjad

    دیشب خواب پریشونی دیده بودم. داشتم دنبال کتاب تعبیر خواب می‌گشتم که مامان صدا زد امیر جان مامان بپر سه تا سنگک بگیر. اصلا حوصله نداشتم گفتم من که پریروز نون گرفتم. مامان گفت خوب دیروز مهمون داشتیم زود تموم شد. الان هیچی نون نداریم. گفتم چرا سنگگ، مگه لواشی چه عیبی داره؟ مامان گفت می‌دونی که بابا نون لواش دوست نداره. گفتم صف سنگگ شلوغه. اگه نون می‌خواهید لواش می‌خرم. مامان اصرار کرد سنگک بخر، قبول نکردم. مامان عصبانی شد و گفت بس کن تنبلی نکن مامان حالا نیم ساعت بیشتر تو صف وایسا، این حرف خیلی عصبانیم کرد. آخه همین یه ساعت پیش حیاط رو شستم. دیروز هم کلی برای خرید بیرون از خونه علاف شده بودم. داد زدم من اصلا نونوایی نمیرم. هر کاری می‌خوای بکن! داشتم فکر می‌کردم خواهرم بدون این که کار کنه توی خونه عزیز و محترمه اما من که این همه کمک می‌کنم باز هم باید این حرف و کنایه‌ها رو بشنوم. دیگه به هیچ قیمتی حاضر نبودم برم نونوایی. حالا مامان مجبور میشه به جای نون برنج درسته کنه. این طوری بهترم هست. با خودم فکر کردم وقتی مامان دوباره بیاد سراغم به کلی می‌افتم رو دنده لج و اصلا قبول نمی‌کنم. اما یک دفعه صدای در خونه رو شنیدم. اصلا انتظارش رو نداشتم که مامان خودش بره نونوایی. آخه از صبح ده کیلو سبزی پاک کرده بود و خیلی کارهای خونه خسته‌اش کرده بود. اصلا حقش نبود بعد از این همه کار حالا بره نونوایی. راستش پشیمون شدم. کاش اصلا با مامان جر و بحث نکرده بودم و خودم رفته بودم. هنوز هم فرصت بود که برم و توی راه پول رو ازش بگیرم و خودم برم نونوایی اما غرورم قبول نمی‌کرد. سعی کردم خودم رو بزنم به بی‌خیالی و مشغول کارهای خودم بشم اما بدجوری اعصبابم خورد بود. یک ساعت گذشت و از مامان خبری نشد. به موبایلش زنگ زدم صدای زنگش از تو آشپزخونه شنیده شد. مامان مثل همیشه موبایلش رو جا گذاشته بود. دیر کردن مامان اعصابمو بیشتر خورد می‌کرد. نیم ساعت بعد خواهرم از مدرسه رسید و گفت: تو راه که می‌اومدم تصادف شده بود. مردم می‌گفتند به یه خانم ماشین زده. خیابون خیلی شلوغ بود. فکر کنم خانمه کارش تموم شده بود. گفتم نفهمیدی کی بود؟ گفت من اصلا جلو نرفتم. دیگه خیلی نگران شدم. یاد خواب دیشبم افتادم. فکرم تا کجاها رفت. سریع لباسامو پوشیدم و راه افتادم دنبال مامان. رفتم تا نونوایی سنگکی نزدیک خونه اما مامان اونجا نبود. یه نونوایی سنگکی دیگه هم سراغ داشتم اما تا اونجا یک ساعت راه بود و بعید بود مامان اونجا رفته باشه هر طوری بود تا اونجا رفتم، وقتی رسیدم، نونوایی تعطیل بود. تازه یادم افتاد که اول برج‌ها این نونوایی تعطیله. دلم نمی‌خواست قبول کنم تصادفی که خواهرم می‌گفت به مامان ربط داره. اما انگار چاره‌ای نبود. به خونه برگشتم تا از خواهرم محل تصادف رو دقیق‌تر بپرسم. دیگه دل تو دلم نبود. با یک عالمه غصه و نگرانی توی راه به مهربونی‌ها و فداکاری‌های مامانم فکر می‌کردم و از شدت حسرت که چرا به حرفش گوش نکردم می‌سوختم. هزار بار با خودم قرار گذاشتم که دیگه این اشتباه رو تکرار نکنم و همیشه به حرف مامانم گوش بدم وقتی رسیدم خونه انگشتم رو گذاشتم روی زنگ و با تمام نگرانی که داشتم یک زنگ کشدار زدم. منتظر بودم خواهرم در رو باز کنه اما صدای مامانم رو شنیدم که داد زد بلد نیستی درست زنگ بزنی ..؟ تازه متوجه شدم صدای مامانم چقدر قشنگه یه نقس عمیق کشیدم و گفتم الهی شکر و با خودم گفتم قول‌هایی که به خودت دادی یادت نره نویسنده: خورشید
  10. sajjad

    در یک غروب پنج شنبه پیرمردی مو سفید٬ در حالی که دختر جوان و زیبایی بازو به بازویش او را همراهی می کرد٬ وارد یک جواهر فروشی شد و به جواهرفروش گفت : «برای دوست دخترم یک انگشتر مخصوص می خواهم.» مرد جواهرفروش به اطرافش نگاهی انداخت و انگشتر فوق العاده ایی را که ارزش آن 3 میلیون و 600 هزار تومان بود، به پیرمرد و دختر جوان نشان داد. چشمان دختر جوان برقی زد و تمام بدنش از شدت هیجان به لرزه افتاد. پیرمرد در حال دیدن انگشتر به مرد جواهرفروش گفت : «خب٬ ما این رو برمی داریم. جواهرفروش با احترام پرسید که پول اون رو چطور پرداخت می کنید؟ پیرمرد گفت با چک٬ ولی خب من می دونم که شما باید مطمئن بشید که حساب من خوب هست٬ بنابراین من این چک رو الان می نویسم و شما می تونید روز شنبه که بانک ها باز می شه٬ به بانک من تلفن بزنید و تایید اون رو بگیرید و بعد از آن٬ من در بعدازظهر شنبه این انگشتر را از شما می گیرم.» دوشنبه صبح مرد جواهرفروش در حالی که به شدت ناراحت بود به پیرمرد تلفن زد و با عصبانیت به پیرمرد گفت : «من الان حسابتون رو چک کردم٬ اصلا نمی تونم تصور کنم که توی حسابتون هیچ پولی وجود نداره !» پیرمرد جواب داد : «متوجه هستم٬ ولی در عوضش می تونی تصور کنی که من چه آخر هفته ی معرکه و هیجان انگیزی رو گذروندم ؟!!» منبع: تکناز
  11. ساعت‌ها غلت زدن در رختخواب در حالی‌ که سعی دارید بخوابید، باعث می‌شود صبح روز بعد حس یک زامبی را داشته باشید. آیا راهی است که زودتر به خواب برویم؟ به گزارش سلامت نیوز، فرادید در ادامه نوشت:‌ «دکتر «کریس وینتر»، نویسنده کتاب «راه‌حل خواب» می‌گوید: «مطرح‌ شدن این سوال یعنی این موضوع تحت کنترل خودمان است.» با راهنمایی‌های زیر می‌توانید به‌ آسانی به خواب بروید: ۱- نگران خوابیدن نباشید: آیا تا به‌ حال شده شدیداً نگران موضوع و مشکلی باشید و زمانی که دست از نگرانی برداشتید، همه‌ چیز درست شود؟ دکتر وینتر می‌گوید خواب هم دقیقاً همین‌طور است. هر چه بیشتر نگران باشید، بیشتر در رختخواب غلت می‌زنید. به یاد داشته باشید که خواب نیز همانند گرسنگی یک عملکرد جسمانی است. می‌توانید یک برنامه منظم خواب داشته باشید، ورزش کنید و از مسائلی که خوابتان را مختل می‌کند، اجتناب کنید. ۲- نور را کم کنید: آیا تا به‌ حال پیش آمده برق خانه برود و آن شب بهتر به خواب بروید؟ احتمالاً وقتی آفتاب غروب کرد خسته شدید و با طلوع خورشید بیدار شدید. شاید حتی به زنگ ساعت هم نیاز نداشتید. هنگامی‌که منبع اصلی روشنایی نور خورشید باشد، ساعت بدن شما خود را با چرخه‌های طبیعی روشنایی و تاریکی هماهنگ می‌کند. دکتر وینتر دراین‌باره می‌گوید: «غروب خورشید سبب ترشح ملاتونین (هورمون خواب) می‌شود که بسیار قوی است.» سطح ملاتونین در بدن باید چند ساعت قبل از خواب بالا رود و صبح روز بعد پایین آید اما تحقیقات جدید نشان داده در دنیای سرشار از نورهای مصنوعی، سطح هورمون خواب با نور خورشید و تا چند ساعت بعد از بیدار شدن پایین نمی‌رود. اما می‌توانید ساعت بدن خود را دوباره تنظیم کنید. حداقل یک ساعت قبل از خواب نور آپارتمان و نور وسایل الکترونیک را کم کنید. ۳- دوش آب گرم: زمانی که به خواب می‌رویم، هورمون استرس (کورتیزول) و دمای بدن کم می‌شوند. زمانی که از حمام خارج می‌شویم نیز به همین صورت بدن به‌ سرعت خنک می‌شود و کورتیزول کاهش می‌یابد که در نهایت باعث خواب‌آلودگی می‌شود. ۴- جوراب بپوشید: پوشیدن جوراب‌های گرم‌ و نرم، علاوه بر ایجاد حس راحتی پاهایتان را گرم می‌کند که در نهایت سبب اتساع عروق خونی و توزیع مجدد گرما به بقیه نقاط بدن می‌شود. بدین ترتیب پیام خواب به مغز ارسال می‌شود. ۵- افکارتان را منحرف کنید: فکر نکردن به این که چقدر دلتان می‌خواست الان خواب بودید، برای افرادی که مشکل خواب دارند، بسیار مهم و تأثیرگذار است. سعی کنید ذهنتان را روی چیزهای دیگری متمرکز کنید. می‌توانید در ذهنتان برای یک تعطیلات رؤیایی برنامه‌ریزی کنید، درباره افراد معروف رؤیاپردازی کنید یا خود را در حال آشپزی در یک خانه جنگلی تصور کنید. ۶- نفس بکشید: تحقیقات نشان داده مدیتیشن با تمرکز حواس به شما می‌آموزد بر زمان حال و تنفس خود تمرکز کنید. این کار با کاهش سطح استرس سبب می‌شود راحت‌تر به خواب بروید. البته این کار مشکلات خواب را فوراً حل نمی‌کند. تمرکز حواس چیزی است که باید به‌ طور منظم آن را تمرین کنید. وینتر می‌گوید: «توانایی آرام کردن ذهن مهارتی است که با تمرین حاصل می‌شود و ژنتیکی نیست.» منبع: سلامت نیوز
  12. بسیاری از افراد با اینکه در ماه رمضان روزه می گیرند اما باز هم در این ماه دچار اضافه وزن می شوند،علت در چیست؟ 1- هنگام افطار از آغاز كردن تغذیه با آب سرد،نوشابه و مانند اینها جدا خودداری كنید.به جای آب سرد كمی آب گرم یا چای میل كنید. 2- افطار را با خوردن خرما،كشمش،عسل و به‌‌طور كلی با یك قند طبیعی آغاز كنید.به این ترتیب اشتها كنترل می‌شود و زیاده‌خوری كم‌تر پیش می‌آید. 3- خوردن چای شیرین كم‌رنگ،شیر گرم،فرنی و حلیم كم ‌روغن در آغاز افطار مناسب است. 4- خوردن نان و پنیر و سبزی (ضدعفونی شده) یا نان و پنیر و مغز گردو توصیه می‌شود. 5- سبزی را در افطار میل كنید.چرا كه خوردن سبزی در سحری ممكن است منجر به تشنگی در طول روز بشود. 6- از آشامیدن آب فراوان در وسط غذا خودداری كنید.آب در وسط غذا سبب رقیق شدن شیره گوارشی و اختلال در هضم می‌شود. 7- در زمان بین افطار تا سحر،البته با رعایت فاصله با غذا،آب كافی بیاشامید. 8- حتما برای صرف سحری،كمی زودتر از خواب برخیزید تا هم ضمن استفاده از بركات معنوی ساعات سحر و مناجات با خدا،بدون عجله و با آرامش خاطر سحری بخورید.حتی اگر میل به خوردن غذا در سحر ندارید،آب،چای،شیر و مانند اینها را فراموش نكنید. 9- از خوردن تنقلات فراوان خودداری كنید. 10- حتما در غذای افطار و به خصوص سحر میوه میل كنید.علاوه بر میوه‌جات فصل،از خیسانده برگه آلو،زردآلو،انجیر و مانند اینها هم می‌توان به عنوان میوه استفاده كرد.گوجه فرنگی هم می‌تواند نقش میوه را داشته باشد. 11- اگر در ماه رمضان دچار یبوست می‌شوید علاوه بر میوه از خورش‌های ملین مثل خورش آلو و خورش‌های سبزی‌دار بیشتر استفاده كنید. 12- در طول زمان امساك (روزه) از رفتن به حمام داغ،خون دادن و كارهایی كه موجب ضعف و بی‌حالی می‌شود خودداری كنید. 13- معده خالی در هنگام افطار تحمل غذای سنگین را ندارد،لذا خوردن غذاهای سهل‌الهضم و تقریبا نرم برای افطار مناسب‌تر است. 14- اگر تخم‌مرغ میل می‌كنید در درجه اول به صورت آب‌پز سفت و در درجه دوم به صورت نیم‌بند (به شرط آن كه سفیده آن منعقد شده باشد و زرده كمی حالت سفتی به خود گرفته باشد) میل كنید.تخم‌مرغ نیمرو زیان‌بخش بوده و همچنین دیر هضم‌تر از تخم مرغ آب‌پز است. 15- سالاد (بدون پیاز) مكمل خوبی برای غذاها در ماه مبارك رمضان است. 16- بادمجان،فلفل و سایر ادویه‌ها گاهی موجب احساس تشنگی در طول روز می‌شود. 17- آشامیدن آب یخ یا نوشابه خیلی سرد برای معده خالی زیان‌بخش است. 18- اگر به اقتضای فصل گرما یا فعالیت‌های بدنی،در طول روزه‌داری زیاد عرق كردید،نمك از دست رفته توسط عرق را به صورت‌های مختلف در افطار و سحر جبران كنید. 19- از تغییرات شدید در عادات غذایی و خوردن غذاهای نامانوس یا غذاهایی كه برای شما ناراحتی به وجود می‌آورد لااقل در ماه رمضان خودداری كنید. 20- كله‌پاچه،سیرابی و شیردان موجب تشنگی زیاد می‌شود.لذا بهتر است میل نكنید ولی اگر مایلید میل كنید به صورت كم‌آب،كم‌نمك و آن هم در افطار میل كنید. منبع:بیتوته
  13. مقدمه: همواره انسان در طول زندگی خود با پرسشهای گوناگونی روبرست كه البته اين پرسشها در يك سطح قرار ندارند. بعضی از آنها ساده و برخی ديگر پيچيده‌اند، بعضی بی اهميت و برخی ديگر سرنوشت سازند، پاره‌ای از آنها كلی است و پاره‌ای ديگر جزئی، پاسخ به بعضی از آنها نيازمند مطالعه طولانی و تحصيلات آكادميك است ولی پاسخ برخی ديگر روشن و واضح است. علوم گوناگون در حقيقت برای پاسخگويی به اين سؤالات بشری بوجود آمدند. اما جايگاه فلسفه از ميان اين علوم چيست؟ و فلسفه متكفل پاسخگويی به كدام دسته از سؤالات ماست؟ به سؤالات زير دقت كنيد:آيا روح وجود دارد يا نه؟ و اگر وجود دارد آيا موجودی مادی است يا غير مادی؟ آيا موجوداتی مادی به نام فرشتگان وجود دارند يا نه؟ آيا اين جهان خالق و آفريننده‌ای دارد يا نه؟ خالق اين جهان دارای چه صفاتی است؟ رابطه‌اش با مخلوقاتش چگونه‌ رابطه‌ای است؟ و... پاسخ هزاران سؤال ديگر نظير آنرا میتوان در فلسفه جستجو كرد. فلسفه با اعتقادات بشر سروكار دارد و می‏تواند وجود خدا و يگانگی و ساير صفات او و هدفمندی خلقت و عدالت و حكمت الهی و قيامت و جهان ماوراء الطبيعه را با برهان به اثبات برساند. هر روز كه می ‏گذرد دهها بلكه صدها ايراد و انتقاد بر پيكره اعتقادات الهيون وارد می شود كه پاسخگويی به آنها بدون دستيابی به فلسفه‏ امكان پذير نيست. برای آنكه بيشتر با اهميت و فايده فلسفه آشنا شويم خوب است عنان قلم را به دست بزرگترين فيلسوف دوران معاصر يعنی مرحوم علامه طباطبايی در كتاب نهايه الحكمه بدهيم و از زبان او از فلسفه بگوييم: «ما انسانها موجوداتی واقعی هستيم و همراه ما موجودات ديگری هستند كه بسا در ما تأثير می گذارند يا از ما تأثير می ‏پذيرند، همانطور كه ما در آنها اثر می گذاريم يا از آنها تأثير می ‏پذيريم. در خارج از ما هوايی وجود دارد كه استنشاق می كنيم، غذايی است كه می خوريم، منزلهايی وجود دارد كه در آن سكونت داريم، زمينی كه بر آن راه می ‏رويم، خورشيدی كه از پرتو او روشنايی می‏گيريم، ستارگانی كه به وسيله آنها راه می يابيم و حيوانات و گياهان و غير اينها و نيز چيزهایی ديگر (وجود دارند) كه آنها را می بينيم يا می ‏شنويم يا استشمام می ‏كنيم يا می ‏چشيم و يا ... . و نيز اموری هستند كه خواستار آنهاييم يا از آنها می ‏گريزيم، و يا موجوداتی كه آنها را دوست داريم يا از آنها بيزاريم و يا موجوداتی كه به آنها اميد بسته‏ايم يا از آنها می هراسيم، و چيزهای ديگری كه طبع ما به آنها ميل دارد يا از آنها متنفّر است و (نيز) چيزهای ديگری (وجود دارند) كه ما آنها را برای استقرار در مكانی، يا انتقال از مكاني، يا به سوی مكانی، يا برای رسيدن به لذتی يا پرهيز از رنجی يا رهايی از ناملايمی يا انگيزه‏های ديگر طلب می ‏كنيم. تمام اين حقايقی كه ما آنها را درك می كنيم و بسا حقايق ديگری همراه اينها هستند كه ما از آنها غافليم، باطل و پوچ نيستند؛ زيرا آنها حقيقتاً موجوداند و واقعاً هستند. پس هيچ موجودی در پی موجود ديگری نيست، مگر آنكه آن چيز عينيتی خارجی و موجوديتی واقعي دارد و يا به موجودی واقعی منتهی می شود و تحقق او وهمی و سراب‌گونه نيست. پس نبايد در اين كه در خارج، وجودی هست، ترديد روا داريم و نمي‏توانيم به طور كلی واقعيت را انكار كنيم، مگر آنكه با حق مخالفت كنيم و آن را‌ انكار نماييم يا درباره آن اظهار شك بنماييم، گرچه اين انكار حق و اظهار شك فقط لفظی خواهد بود. پيوسته هر يك از ما و هر موجود دارای علم و معرفت، خود را موجودی واقعی می داند كه آثاری واقعی دارد و ارتباطی با غير خود ندارد مگر از آن كه بهره‏ای از واقعيت در او هست. اما همان گونه كه ما در مطالب بالا ترديدی نداريم، در اين كه گاهی خطا می كنيم و چيزی را كه موجود نيست، موجود میپنداريم يا برعكس (آنچه را كه موجود است، موهوم میانگاريم) نيز شك نداريم. همانند آن كه انسانهای پيشين وجود چيزهايی را اثبات می كردند و ديدگاههايی داشتند كه ما امروزه آنها را نمی پذيريم و نقيض آنها را قبول كرده‌ايم و روشن است كه يكی از اين دو ديدگاه نقيض مسلماً نادرست است. همچنين به طور روزمره با اشتباهاتی روبرو می شويم و آنچه را موجود نيست، موجود می پنداريم و از چيزی كه حقيقتاً موجود است، وجود را سلب می كنيم ولی پس از مدتی برما معلوم می شود كه در داوری به خطا رفته‌ايم. بنابراين ما به بحث از خصوصيات اشياء موجود و بحث از امتيازات موجودات از غير موجودات، آن هم بحثی كه شك را برطرف كند و يقين آورد، نيازمنديم. زيرا تنها اين نوع بحث است كه ما را به خود اشيا« واقعی و واقعيت آنها رهنمون می شود»[1]. به طور خلاصه می توان امتيازات فلسفه را در اين امور خلاصه كرد: اولا: همان طور كه گفته شد، فلسفه به سؤالاتی مهم و اساسی پاسخ می دهد كه پاسخ آنها را در هيچ علم ديگری نمی توان يافت. ثانياً: فلسفه از ابزار برهان برای اثبات مسائلش استفاده می كند. برهان همان طور كه در منطق بيان شده است قياسی است كه نتيجه‌اش يقينی[2] است و به همين جهت به آنچه كه در فلسفه اثبات می شود می توان يقين پيدا كرد. برهان، قياسی است كه گذشت زمان نتايج آن را كهنه نمی كند و كشفيات جديد در كليت آنها نمی ‏تواند خدشه وارد كند. زيرا فلسفه كاملاً محصول قوه فكری بشر است و تجربه حسی در حل مسائل آن دخالتی ندارد. قياس عقلی و برهانی تا قرن هفدهم تنها روش تحقيق در مسائل فلسفی به شمار می ‏رفت، ولی از آن زمان به بعد دانشمندانی پديد آمدند كه ارزش برهان و قياس عقلي را به كلی انكار كردند و اسلوب تجربي را تنها اسلوب صحيح و قابل اعتماد دانستند. به عقيده اين گروه، فلسفه نظری و تعقلی كه مستقل از علم باشد اساس و پايه‏ای ندارد. چون در حل مسائل آن نمی ‏توان از حواس سود برد و حواس فقط به ظواهر طبيعت تعلق می ‏گيرد. پس مسائل فلسفه اولی كه صرفاً نظری و تعقلی و مربوط به درك كُنه واقعيت و امور غير محسوس است، بی ‏اعتبار است و اين گونه از مسائل برای بشر نفياً و اثباتاً درك شدنی نيستند و آنها را بايد از دايره بحث خارج كرد و امور غير قابل تحقيق ناميد. ولی حقيقت آن است كه برهان تنها روش ممكن برای اثبات مسائل فلسفی است و اين روشی است كه برخلاف روش حسی و تجربی كه بر ظن و گمان استوار است از استحكام كامل و كافی برخوردار است و يقين‌آور است (بحث تفصيلی در اين خصوص را بايد در مباحث شناخت شناسی فلسفه جستجو كرد). ثالثاً: فلسفه از همه علوم عامتر و كلی تر است زيرا موضوع فلسفه همان طور كه پس از اين گفته خواهد شد، موجود بما هو موجود است كه از موضوعات همه علوم ديگر عامتر است. رابعاً: علوم ديگر در اثبات موضوعاتشان به فلسفه نيازمنداند ولی فلسفه برای اثبات موضوعش به هيچ علمی نياز ندارد. مثلاً در رياضيات از عدد گفتگو می شود ولی هرگز يك رياضيدان با ابزار رياضی نمی تواند ثابت كند كه عدد وجود دارد يا نه و در اين مورد وامدار فلسفه است. واژه «فلسفه» دارای ريشه يونانی است و از واژه «فيلوسوفيا» گرفته شده است. «فيلو» در زبان يونانی به معنای «دوستدار» و «سوفيا» به معنای دانش است. بنابراين، اين كلمه به معنای «دوستدار دانش» خواهد بود. پيش از سقراط گروهی از انديشمندان يونان خود را «سوفيست» به معنای دانشمند ناميدند. اين گروه تدريجاً و در اثر به‌كارگيری روشهای مغالطه به اين نتيجه رسيدند كه هيچ واقعيتی در جهان وجود ندارد و همه چيز ذهنی و ساخته و پرداخته ذهن انسان است. از آن پس اين واژه با انكار واقعيت مترادف شد برعكس كلمه «فيلسوف» كه از معنای دوستدار دانش ارتقاء يافته به دانشمند تبديل شد. گرچه امروز ما مكتبی نداريم كه پيرو اين نوع تفكر باشد، اما در عهد قديم يونان، دانشمندانی چون «پروتاگوراس» و «گُرگياس» و در دوران متأخر «بِركْلی» و «شوپنهاور» از فلاسفه اروپا، طرفدار چنين تفكری بوده‏اند. طرفداران اين مسلك، جهان را هيچ در هيچ می ‏دانسته، و واقعيتی خارج از ذهن خود قائل نبوده‏اند. اينان تصورات ذهنی خود را اصيل، و آن را مصنوع ذهن خود می ‏دانند و در خارج مصداقی برای اين ذهنيات قائل نيستند. نخستين گام جدايی فلسفه از سفسطه باور به وجود حقايقی خارج از ذهن است. فلسفه را به شكلهای گوناگونی تعريف كرده‌اند: 1. فلسفه علم به حالات و عوارض موجود مطلق است. اين تعريف در واقع تعريف فلسفه از راه موضوع آن است. 2. فلسفه دانشی است كه با آگاهی از آن «انسان جهانی عقلی مشابه با جهان عينی می شود»[3]. اين تعريف در واقع تعريف فلسفه با هدف و غايت آن است. به اين معنا كه هدف از آموختن فلسفه آن است كه در عقل انسانی جهان هستی به صورت واقعی اش نقش ببندد و چون بر اساس اتحاد عقل و عاقل و معقول، عاقل و معقول با يكديگر متحدند، پس نقش بستن جهان هستی در عقل به معنای آن است كه عاقل يعنی همان انسان با جهان هستی تشابه پيدا میكند. پی نوشت: [1] . علامه طباطبايی/نهايه الحكمه/ «كلام بمنزله المدخل لهذه الصناعه»/ص3 [2] . يقين دارای دو اصطلاح است يكی از آنها يقين روانشناختی است به اين معنا كه انسان در برخورد با واقعيات خارجی گاهی در حالت شك و دودلی به سر میبرد و زمانی حالت ظن و گمان دارد و زمانی نيز حالت يقين دارد. اين يقين ممكن است با واقعيت تطبيق داشته باشد و ممكن است با واقعيت تطبيق نداشته باشد (كه در اين صورت جهل مركب خواهد بود) اما اصطلاح دوم اصطلاح منطق و فلسفه است. و آن عبارتست از يقين مطابق با واقع. منظور از اين كه برهان قياس منتج يقين است, همين معنای از يقين است. يعنی يقينی كه با واقع مطابق است. [3] . ملاصدرا/اسفار/ج1/ص20 نویسنده: محمد سادات منصوری منبع: تبیان
  14. sajjad

    چهارده معصوم چهارده تن که بنابر آموزه‌های شیعی از هر گونه گناه و اشتباه مبرا هستند، شامل پیامبر اکرم (ص) و سیزده نفر از اهل بیت آن حضرت، یعنی دخترش حضرت فاطمه زهرا (س) و امامان دوازده گانه شیعه.آسمونی در این مقاله مطالب بسیار کامل و مفیدی در مورد امامان و پیامبرن معصوم برای شما عزیزان تهیه کرده است که دعوت می کنیم تا پایان این مقاله ما را همراهی کنید ش‍یعیان این صفت (بری بودن از گناه و اشتباه) را عصمت و دارندگان آن را معصوم می‌خوانند. این اعتقاد ناشی از آیه تطهیر، آیه اولو الامر، حدیث ثقلین و برخی آیات ، احادیث و شواهد دیگر است. امامان معصوم به ترتیب امامت عبارت‌اند از: امیرالمؤمنین امام علی ابن ابیطالب علیه‌السلام (امامت: ۱۱-۴۰ق) حسن بن علی امام حسن مجتبی علیه‌السلام (امامت: ۴۰-۵۰ق) سید الشهداءامام حسین علیه‌السلام (امامت: ۵۰ -۶۱ق) زین العابدین امام سجاد علیه‌السلام (امامت :۶۱ -۹۴ق) محمد بن علی امام باقر علیه‌السلام (امامت :۹۴-۱۱۴ق) جعفر بن محمد امام صادق علیه‌السلام (امامت: ۱۱۴- ۱۴۸ق) موسی بن جعفر امام کاظم علیه‌السلام (امامت: ۱۴۸-۱۸۳ق) علی بن موسی امام رضا علیه‌السلام (امامت: ۱۸۳-۲۰۳ق) محمد بن علی امام جواد علیه‌السلام (امامت: ۲۰۳-۲۲۰ق) علی بن محمد امام هادی علیه‌السلام (امامت: ۲۲۰-۲۵۴ق) حسن ابن علی امام حسن عسکری علیه‌السلام (امامت: ۲۵۴-۲۶۰ق) حجت ابن الحسن امام مهدی علیه‌السلام (امامت: از ۲۶۰ق) عصمت پیامبران و امامان شیعیان معتقدند که پیامبر ،دختر پیامبر و جانشینان پیامبر دارای عصمت هستند و از آنها با عنوان معصومین و یا چهارده معصوم یاد می‌کنند. اینکه عصمت چه درجاتی دارد ، کسب کردنی یا یک موهبت الهی است ، در میان برخی از علمای شیعه و اندیشمندان اسلامی مورد اختلاف است. بسیاری از شیعیان معتقدند، «عصمت» از ویژگیها و بلکه ضروریات پیامبر اسلام و امام است، یعنی امام باید معصوم از خطا و اشتباه باشد در غیر اینصورت پیروان به چه تضمینی می‌توانند امام را ولی جان و مال و عرض خود بدانند. شیعیان همچنین درجاتی از عصمت را برای دیگر انبیا نیز قائلند. اما اهل سنت چنین مقامی را حتی برای محمد، پیامبر اسلام لازم نمی‌دانند و حتی در بعضی از اخبار خود از اشتباهات پیامبر اسلام یاد می‌کنند که توسط برخی از صحابه به وی گوشزد گردیده‌است. برخی از شیعیان معتقدند، عصمت نیرویی است نوری و ملکوتی که دارنده‌اش را از هر عیب، زشتی و گناه نگهداری می‌کند. به‌نظر برخی از آنان، صاحب عصمت حتی نیت گناه نمی‌کند و غفلت و سهو و نسیان در او راه نمی‌یابد. محورهای عصمت علماء بحث عصمت را در چهار زمینه مورد بحث قرار داده‌اند: عصمت پیش از بعثت عصمت از گناهان صغیره عصمت از سهو عصمت در امور غیر دینی عصمت خلفای پیامبر اهل سنت عصمت بعد از نبوت از کبائر به صورت عمد در حوزه دین را قائل هستند. از نظر اهل سنت تنها هفت گناه، کبیره‌است و سایر گناهان صغیره هستند. ولی از نظر روایات شیعه، هر گناهی که خداوند به آن وعده عذاب داده‌است، کبیره است. لذا دائره عصمت در این مذهب گسترده تر از اهل سنّت است. در میان مذاهب اسلامی، تنها مذهبی که به عصمت مطلق قائل است، مذهب تشیع است. بر این اساس انبیا قبل از نبوت و پس از آن ، از گناهان کبیره و صغیره ، عمدی و غیر عمدی و در حوزه دین و دنیا عصمت دارند. اوصیای آنها نیز از این عصمت بهره مند هستند. علمای شیعه در حوزه عصمت کتاب‌های متعددی را به نگارش در آورده‌اند هم چون تنزیه الانبیاء سید مرتضی و الالفین علامه حلی . پس اهل سنت عصمت انبیاء را قبول دارند ولی در حد و مرز آن با تشیع اختلاف دارند. البته اهل سنت روایاتی بر خلاف این آموزه دارند. از عایشه نقل کرده‌اند که در اوائل بعثت، پیامبر پس از تلقی وحی گمان برد که جن زده شده‌است لذا خود را به ورقه بن نوفل نشان داد و پس از این که این شخص پیامبری ایشان را تایید کرد پیامبر اسلام نسبت به پیامبری خود، مطمئن شد. یا مثلاً اینکه در کتاب صحیح بخاری که از کتاب‌های برتر اهل سنت است، اورده شده که هرگاه وحی مدتی بر پیامبر قطع می‌شد، اما شیعیان ایشان را از این قصه‌ها مبّرا میدانند همچنین آنها افسانه غرانیق را جعل کرده‌اند و به محمد نسبت داده‌اند. لذا برخی از اهل سنت افسانه غرانیق را با دیده تردید نگریسته‌اند. شیعه به طور کلّ این افسانه را مردود دانسته‌است. از نظر شیعه اهل بیت پیامبر، شامل فاطمه زهرا و ۱۲ امام بعد از پیامبر نیز معصوم‌اند. از دید شیعه آنچه به عنوان گناه از پیامبران نام برده می‌شود در واقع«ترک اولی» است. یعنی ترک آنچه بهتر بود انجام می‌شده‌است. به عنوان مثال در داستان حضرت یونس، چون این پیامبر قبل از اینکه فرمان خداوند صادر شود شهر را ترک کرد واقعه حبس شدن در شکم ماهی را خداوند برای او پیش آورد. تفاوت عصمت امامان با پیامبران؟ روح انسان به لحاظ سیر تکامل و حرکت جوهری می‌تواند از مرتبه آغازین تجرد به عالی‌ترین درجه تجرد راه یابد. درجه تجرد هر روحی، به اندازه سیر و حرکت جوهری‌اش در تحصیل مراتب کمال و تجرد بستگی دارد. هر مقدار روح کامل‌تر شود، درجه متعالی‌‌تری پیدا می‌کند و کمالات و ملکات نورانی کامل‌تری نصیب او می‌شود. یکی از کمالات، ملکه عصمت است، هر گاه ملکه نورانی عصمت به حد نصاب لازم برسد و روح انسان به لحاظ عقل نظری و عقل عملی کامل شود، از هر گونه گرایش ناپسند دوری می‌کند و پیوسته جهت تحصیل ارزشی‌های انسانی و الهی می‌کوشد. پس از دستیابی روح به ملکه عصمت، به اندازه صفا و نورانیت و درجه وجودی روح، ملکه عصمت او نیز متفاوت خواهد بود. پس ملکه عصمت، دارای درجات است و انسان‌های معصوم با این که همگی از مرتبه لازم عصمت بهره‌مندند، مراتب و درجات عصمت‌شان متفاوت است. بنابراین، تمام انبیا (ع) دارای عصمت‌اند؛ ولی همه آن ها به لحاظ عصمت در یک مرتبه نیستند. انبیای اوالعزم که در نبوت و رسالت درجه کامل‌تری دارند، در عصمت هم از سایر انبیا برترند. خاتم انبیا که در همه کمالات وجودی از همه پیامبران برتر است، در عصمت نیز از همه کمال‌تر و دارای عصمت مطلقه است. ائمه به دلیل آن که طینت‌شان برگرفته از طینت خاتم انبیا و پرتوی از نور وجود او است، مثل پیامبر دارای عظمت مطلقه هستند. به همین جهت، پیامبر اسلام، نه تنها از گناه معصوم است، بلکه از آنچه اصطلاحاً ترک اولى نام دارد نیز معصوم است؛ در حالی که انبیای دیگر از ترک اولى معصوم نیستند. حکیم و عارف بزرگ معاصر، امام خمینی(ره) در این باره سخنی عمیقی دارد و گفته است: انسان در بدو فطرت، دارای نورانیت و سلامت فطری الهی است. اگر از اول تا آخر ابلیس در آن تصرفی نتوانست بکند، انسان الهی لاهوتی است و سر تا پایش نور و طهارت و سعادت است، قلبش نور حق است و جز حق در آن ها تصرف نکند و قوای باطنه و طاهره‌اش نورانی و طاهر است و دارای مقام عصمت کبرایی بالاصاله و دیگر معصومین به تبعیت از آن ذات مقدس دارای آن مقام‌اند و چون اوصیای او از طینت او منفصل و با فطرت او متصل اند، صاحب عصمت مطلقه به تبعیت او هستند و اما بعض معصومین از انبیا، صاحب عصمت مطلقه نیستند. منبع: آسمونی
  15. sajjad

    در این بخش میتونید استیکر های خودتون رو به اشتراک بگذارید. لطفا برای استیکر های خودتون یک عکس 512*512 بسازید و توضیحات مربوطه رو مانند نمونه انجام دهید. موفق باشید
  16. sajjad

    دروود عزیزان مهمانان: برای استفاده از سایت دیونه تو هیچ منعی برای شما عزیزان وجود ندارد( جز چتروم فقط برای جلوگیری از اسپم) شما میتونید به راحتی مطلب یا سوالتون رو با نام دلخواه در انجمن ارسال کنید. ثبت نام: سیستم ثبت نام سایت به ساده ترین شکل ممکن طراحی شده تا کاربران راحتی بیشتری داشته باشند. با ثبت نام در سایت میتونید از امکانات ویژه ای برخوردار باشید. شما می توانید با استفاده از اکانت گوگل ثبت نام کنید. امیدوارم لحظه های خوبی رو در انجمن داشته باشید.
  17. sajjad

    قرمه سبزی مواد لازم: گوشت (من گوساله استفاده کردم) 300 گرم پیاز متوسط 1 عدد لوبیا قرمز 200 گرم سبزی قورمه(تره و گشنیز و جعفری به یک اندازه، شنبلیله و اسفناج 1/3 مقدار تره ) خرد و سرخ شده 400 گرم لیمو عمانی 3 عدد نمک و فلفل سیاه و زردچوبه زعفران در صورت تمایل 2 پارچ آب (16 لیوان) لوبیا را از شب قبل می خیسانیم و دو یا سه بار آب آن را عوض می کنیم. سپس به همراه آب و نمک میگذاریم تا کمی بجوشد. لیمو عمانی را در ظرف آب می اندازیم تا کمی نرم شود و با چنگال آن را سوراخ میکنیم. پیاز را نگینی خرد کرده و با کمی روغن سرخ می کنیم تا طلایی شود. گوشت را با توجه به سایز مورد نظرمان خرد می کنیم و با پیاز کمی تفت می دهیم تا رنگ گوشت عوض شده و سرخ شود به صورتی که آب آن خارج شود. سپس به آن زرد چوبه و کمی فلفل ترجیحا فلفل قرمز اضافه می کنیم و تفت می دهیم. لوبیا ها را به گوشت و پیاز اضافه کرده و با اندکی آب می گذاریم نیم پز شوند. در این حین سبزی را شسته و خرد می کنیم. سپس آن راسرخ می کنیم. اگر از سبزی فریز شده استفاده می کنید سبزی را به صورت یخ زده بدون آن که یخ آن باز شود در روغن قراردهید تا پس از سرخ شدن، سبزی به صورت لاستیکی و سیاه رنگ نشود. بعد از نیم پز شدن لوبیا و گوشت، سبزی سرخ شده، لیمو عمانی و آب را به مواد اضافه می کنیم و اجازه می دهیم خورش با حرارت ملایم کاملا پخته و جا بیفتد در آخر نمک و فلفل و گرد لیمو رو اضافه می کنیم در بعضی مناطق به خورش قرمه سبزی رب گوجه و آبلیمو اضافه میکنند که بستگی به ذائقه افراد دارد. نکات مهم در طبخ خورشت قرومه سبزی مجلسی بهتر است سبزی خورشت قورمه سبزی خیلی ریز خرد شود چون به این ترتیب خورش بهتر جا می افتد. آب را به صورت یک جا به خورشت اضافه نمایید. حتی الامکان برای پخت قورمه سبزی از سبزی تازه استفاده کنید. چرا که خورش قورمه سبزی خوشمزه تر و خوش رنگ تر می شود و صد البته ویتامین های موجود در سبزی بهتر حفظ می شود. اگر می خواهید سبزی قورمه سبزی را در فریزر نگهداری کنید بهتر است که آن را سرخ نشده در فریزر بگذارید و موقع پخت سرخ کنید تا سالم تر و خوش رنگ تر (سبزتر) باشد. چون از نظر بهداشت غذا روغن مایع نباید یخ بزند و مصرف روغن جامدهم برای سلامتی مضر است. شنبلیله خورش قورمه سبزی نباید زیاد باشد چون خورش تلخ می شود. اگر سبزی قورمه سبزی درشت خرد شده باشد خورش هر چه بجوشد جا نمی افتد. در بعضی از نواحی شمال کشور، سبزی های محلی خود را نیز به قورمه سبزی اضافه می کنند سرخ کردن زیاد سبزی باعث تیره شدن رنگ آن و در نتیجه از دست دادن خواص غذایی آن می شود. نسبت سبزی های مختلف در قورمه سبزی بستگی به ذائقه خانواده دارد.ولی در هر حال اگر تره زیاد باشد طعم خورش تند می شود. اسفناج زیاد به خورش، مزه خورش آلو اسفناج می دهد. شنبلیله زیاد خورش را تلخ می کند و بوی گشنیز هم در خورش قورمه سبزی نباید خیلی محسوس باشد. نکته دیگر آنکه اگر سبزی موقع خرد کردن آب انداخت آب آن را دور نریخته و به خورش اضافه کنید. هنگام سرخ کردن سبزی قورمه سبزی ، روغن سبزی را اول به آن اضافه کنید و به اصطلاح نگذارید آب سبزی خشک شود بعد روغن بریزید چون رنگ روغن روی خورش جا افتاده و سبزی سبز و خوش رنگ می شود. هنگام خاموش کردن شعله می توان قطعه هایی از یخ به خورش اضافه کرد تا روغن خورش به سطح خورش بیاید.
  18. sajjad

    عاشق شده ام حال و هوایم خوبست درد است ولی درد برایم خوبست آرامش من ! با تو فقط حالم نه خوابم ، نفسم ، لحن صدایم خوبست تشخیص پزشک است کنارم باشی عطر تو برای ریه هایم خوبست من با تو خوشم ، نا خوشی ام چیزی نیست آنقدر که تاثیر دوایم خوبست هربار فقط عاشق تو خواهم بود صدباااار به دنیا که بیایم ... خوب است؟؟! طوفان که نه ! بگذار قیامت باشد من در بغل گرم تو جایم خوبست ... مهیا غلامی - دی 94
  19. sajjad

    به نام خدا از اینکه دیوونه تو را برای فعالیت انتخاب نموده اید به خودمان افتخار میکنیم. خوشحالیم که در کنارمان عزیزانی را داریم که این محیط را برایمان لذت بخش و سالم میکنند. برای داشتن محیط آرام و سالم شرایط زیر را برای کاربران در نظر گرفته ایم: 1) در هنگام ثبت نام لطفا از نام کاربری مناسب استفاده کنید. 2) در هنگام ارسال مطلب یا سوال از محتوی مناسب استفاده کنید. 3) در هنگام ارسال سوال یا مطلب در انجمن، از موضوع مرتبط استفاده کنید. 4) مسئولیت تمام محتوی ارسالی کاربران به عهده خودشان است. 5) در صورتی که مایل به ارسال مطلبی از یک سایت دیگر می باشید، حتماً منبع آن را ذکر نمایید. 6) افراد سایت مانند خانواده هستند، لطفا برخورد درستی را داشته باشید. 7) لطفا از ارسال تبلیغ و هر گونه مطلب غیر مرتبط و تبلیغی جدا خودداری کنید. 8) با ساخت چند اکانت و مزاحمت برای دیگر کاربران، در انجمن جایی ندارید. 9) لطفاْ از امضا و آواتار مناسب و در شأن خوتان ، برای انجمن استفاده نمایید. 10) از قسمت چت باکس درست استفاده نمایید. با خواندن اين قوانين شما مسئوليت رفتار و ارسالهاي خود را در سايت به عهده خواهيد گرفت. در صورتی که سوالی برایتان پیش آمده میتوانید میتوانید از بخش تماس با ما در ارتباط باشید. امیدوارم لحظه های خوبی را در دیوونه تو داشته باشید. موفق باشید. 18 اردیبهشت 96
×