رفتن به مطلب

جستجو در تالار

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'روانشناسی'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


انجمن ها

  • بخش اصلی
    • اطلاعیه های سایت
    • ارائه انتقادات و پیشنهادات
    • آموزش کار با انجمن
  • بخش ادبی
    • شعر
    • احساس
    • رمان و داستان
    • کتاب
  • دیوونه تو
    • هنر و ادبیات
    • شعر
    • احساس
    • سرگرمی
  • عاشقانه
    • بایگانی عشق
  • چندرسانه ای
    • صوتی
    • تصویری
    • گالری
  • (پرسش و پاسخ) و (آموزش)
    • انگلیسی
    • کامپیوتر و اینترنت
    • موبایل و تبلت
    • پزشکی
    • مشاوره و روانشناسی
    • علمی و پژوهشی
    • اقتصادی و سیاسی
    • حقوقی و مذهبی
    • هنر و ادبیات
    • فلسفه
    • ورزشی
    • تاریخ و جغرافیا
    • آزاد

جستجو در ...

جستجو به صورت ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین به روز رسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


آدرس سایت


تلگرام


اینستاگرام


محل زنگی


درباره من

138 نتیجه پیدا شد

  1. 1. افرادی که قضاوت می‌کنند افراد قضاوتگر را این روزها همه جا می‌توان دید، آن‌ها همه چیز را نقد و قضاوت می‌کنند و همان نتیجه‌ای را می‌گیرند که خودشان ترجیح می‌دهند. اگر شما وقت زیادی را صرف کنید و چیزی را برای آن‌ها با جزئیات فراوان برایشان شرح دهید یک گوش آن‌ها در و گوش دیگر دروازه خواهد بود چون پیش از آن که سخنان شما حتی شروع شده باشد آن‌ها به نتیجه و قضاوت نهایی رسیده‌اند. آن‌ها در گوش دادن و ارتباط برقرار کردن بسیار ضعیف هستند بنابراین دوستی و همکاری و مشورت با چنین افرادی به معنای واقعی کلمه، اتلاف وقت است. 2. افرادی که حسادت می‌کنند اگر به فعالیت‌های مهمی مثل کارآفرینی مشغول هستید در طول فعالیت خود با فراز و نشیب‌های زیادی روبرو خواهید شد. همه در چنین شرایطی به افرادی نیاز دارند که از آن‌ها حمایت کنند به خصوص در شرایط سخت که روحیه دادن و افکار مثبت اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. اما این افراد حمایتگر باید در روزهای اوج و موفقیت هم چشم دیدن خوشحالی‌های شما را داشته باشند! افراد حسود نمی‌توانند شادی و موفقیت شما را ببینند، آن‌ها دوست دارند اتفاقات خوب فقط برای خودشان بیفتد و نه کس دیگری، در نتیجه به نحوی برای خراب کردن موفقیت و حس خوب شما تلاش می‌کنند، پس پیش از آن که به هدف خود برسند این افراد مسموم را از اطراف خود دور کنید. 3. افرادی که زورگو هستند افراد زورگو و کسانی که دوست دارند همه چیز را تحت کنترل داشته باشند هرگز به حرف‌های بقیه گوش نمی‌دهند. آن‌ها نمی‌خواهند این کار را انجام دهند چون تصور می‌کنند که همه چیز را می‌دانند و بهترین راه انجام هر کاری در دست خود آن‌ها است. چنین افرادی در روابط شخصی و دوستانه بسیار آزاردهنده هستند اما در محیط‌های کاری و حرفه‌ای به یک کابوس واقعی تبدیل می‌شوند. یک ساختار شغلی موفق، تنها در سایه همکاری و پیروی از دستورات امکان پذیر است و اگر افراد کنترل کننده و زورگو در گروه شما وجود داشته باشند به معنای دوتا شدن آشپز است، یعنی آش یا شور می‌شود یا بی‌نمک! 4. افرادی که مغرور هستند هرگز اعتماد به نفس را با غرور اشتباه نگیرید. افرادی که اعتماد به نفس دارند الهام بخش دیگران هستند اما افراد مغرور تنها آزاردهنده هستند و باعث ناراحتی دیگران می‌شوند. فردی که رفتار مغرورانه‌ای دارد تصور می‌کند که بهتر از دیگران است و هرگز خود را هم سطح با بقیه تصور نمی‌کند در نتیجه انتظارات بالایی هم دارد. چنین افرادی در روابط دوستانه بسیار خودخواهانه رفتار می‌کنند و قابل تحمل نیستند. همچنین در محیط‌های کاری نیز نمی‌توان حضور چنین افرادی را تحمل کرد چون محیطی ناخوشایند برای بقیه به وجود می‌آورند. 5. افرادی که مظلوم نمایی می‌کنند چنین افرادی خود را قربانی می‌دانند و همیشه بهانه‌هایی برای توجیه اشتباهات و خطاهای خود دارند. این نوع از افراد مسموم را همه جا می‌توان دید چون از نظر تعداد نسبت به گروه‌های دیگر برتری دارند. چنین افرادی هرگز مسئولیت کارها و اشتباهات خود را نمی‌پذیرند و آن را بر گردن دیگران می‌اندازند. چنین افرادی هرگز دوستان خوب و مسئولیت پذیری نخواهند بود و حضور آن‌ها به خصوص در محیط‌های کاری بسیار آسیب‌زا است. بنابراین شما چاره‌ای جز حذف کردن آن‌ها ندارید اما با این کار از گلایه‌ها و بی‌مسئولیتی آن‌ها خلاص خواهید شد. 6. افرادی که موج منفی می‌دهند افرادی که همیشه بدبین هستند باعث از بین رفتن موج مثبت در اطراف شما خواهند شد. آن‌ها با حرف‌های بد و پیش بینی‌های منفی باعث از بین رفتن امید بقیه می‌شوند و شما هرگز از چنین افرادی حرف‌های مثبت و تشویق کننده نخواهید شنید. این افراد مسموم هر ایده و فکر جدیدی را محکوم به شکست می‌دانند و به جای حمایت کردن از شما و تلاش‌های شما، فقط به شکست‌های احتمالی فکر می‌کنند. این افراد ممکن است از روی حسادت یا بدذاتی این کار را انجام دهند یا ساختار ذهنی منفی گرایی داشته باشند اما در هر صورت اگر به دنبال موفقیت و زندگی شاد و آرام هستید باید چنین افرادی را از اطراف خود دور کنید. 7. افرادی که دروغ می گویند شما برای این که بتوانید فرد موفقی باشید باید خودتان را با افراد موفق احاطه کنید، افرادی که قابل اعتماد هستند و همیشه می‌توانید روی آن‌ها حساب کنید. واضح است که افراد دروغگو، هرگز قابل اعتماد نیستند و نمی‌توان روی آن‌ها حساب کرد چون شما نمی‌توانید از درستی حرف و قول وی مطمئن باشید. این دسته از افراد مسموم به تدریج باعث آسیب دیدن کار و روابط شما خواهند شد پس بهتر است هرچه زودتر آن‌ها را از اطراف خود دور کنید تا از شنیدن دروغ و حرف‌های بی‌اساس رها شوید. 8. افرادی که غیبت می‌کنند بیشتر افراد غیبت می‌کنند و بدی‌های دیگران را برمی‌شمارند تا نقاط ضعف و کاستی‌های خود را مخفی کنند اما شما در غیبت‌هایی که می‌شنوید نمی‌توانید واقعیت را از حدس و گمان‌ها جدا کنید در نتیجه اطلاعاتی غلط و تحریف شده تولید می‌شود که می‌تواند به احساسات دیگران صدمه بزند و به دشمن شدن آن‌ها با شما منجر شود. بنابراین بودن در کنار افرادی که اهل غیبت کردن هستند و بدتر از همه، دوستی با این افراد می‌تواند به موقعیت کاری و اجتماعی شما به شدت صدمه بزند. این افراد مسموم مثل سرطان گسترش پیدا می‌کنند و محیطی بد و منفی در اطراف شما به وجود می‌آورند که در نهایت به ضرر شما تمام خواهد شد. منبع: دیجی رو
  2. امروزه، ما با روش‌های متفاوتی با دیگران ارتباط برقرار می‌کنیم. به عنوان مثال، می‌توانیم پیام خود را به صورت رو در رو، از طریق مکالمه‌ی تلفنی، ایمیل، پیام‌کوتاه، تماس ویدئویی و غیره انتقال دهیم. همچنین می‌توانیم از طریق گزارش نویسی، برگزاری کارگاه، وبینار، تبلیغات و سخنرانی ارتباط برقرار کنیم. با این حال، برای اینکه بهترین نتیجه را از برقراری ارتباط به‌دست آوریم باید با دقت آن را برنامه ریزی کنیم. اگر خوب به آن فکر نکنیم و همه‌ی جوانب را در نظر نگیریم، ممکن است مخاطب خود را گیج کنیم و نتوانیم پیام را به‌خوبی انتقال بدهیم. این کار ممکن است به اعتبار ما لطمه بزند و تأثیرگذاری بر دیگران را کاهش دهد. در این مقاله، به چارچوب‌ استراتژی برقراری ارتباط نگاهی می‌اندازیم. ابزاری ساده که می‌توانید از آن برای تنظیم پیام، برداشتن موانعی که در برقراری ارتباط وجود دارند و به دست آوردن نتیجه‌ای که انتظار دارید استفاده کنید. درباره‌ی این ابزار مایکل و ساندرا روز (Michael and Sandra Rouse) چارچوب استراتژی برقراری ارتباط را ایجاد کردند و در سال ۲۰۰۲ در کتاب خود «Business Communications» آن را به چاپ رساندند. این چارچوب شما را در فرایند برنامه‌ریزی و تنظیم پیام راهنمایی می‌کند و به شما کمک می‌کند تا از موانعی که سد راه برقراری ارتباط هستند اجتناب کنید، تفاهم را افزایش دهید و پاسخ مورد انتظارتان را از مخاطبان بگیرید. چارچوب استراتژی برقراری ارتباط از چهار جزء تشکیل شده است که باید در هنگام برنامه‌ریزی و تنظیم پیام‌تان آنها را به‌دقت در نظر بگیرید: استراتژی برقراری ارتباط استراتژی مخاطب استراتژی کانال ارتباطی استراتژی پیام می‌توانید از این چارچوب برای برنامه‌ریزی انواع مختلف ارتباط مانند تماس تلفنی، گزارش‌ها، ایمیل‌ها و سخنرانی‌ها استفاده کنید. استفاده از چارچوب برای استفاده از چارچوب استراتژی برقراری ارتباط، به هرکدام از این موارد به‌دقت فکر کنید. ۱. استراتژی برقراری ارتباط در ابتدا، باید به خودتان به عنوان فردِ «برقرار کننده‌ی ارتباط» یا فرستنده‌ی پیام فکر کنید. این سؤالات را مد نظر بگیرید: چرا این پیام را منتقل می‌کنید؟ می‌خواهید به چه نتیجه‌ای دست پیدا کنید؟ اعتبار شما نزد مخاطبان چقدر است و چقدر شما را باور دارند؟ چرا در نظر گرفتن این موضوع در انتقال پیام اهمیت دارد؟ آیا مخاطبان به شما اعتماد دارند؟ اگر این طور نیست، چطور می‌توانید در پیام‌تان اعتمادسازی کنید؟ آیا شما و مخاطبان‌تان فرهنگ یکسانی دارید؟ (اگر این طور نیست به این فکر کنید که چطور می‌توانید اطمینان حاصل کنید دیگران منظور شما را به آسانی درک کرده‌اند.) به‌دقت به اهداف برقراری ارتباط فکر کنید، زیرا این مرحله، رویکردی را که در مراحل دیگر باید اتخاذ کنید نیز تعیین می‌کند. جمله‌ای ساده بنویسید که هدف شما را از برقراری ارتباط به‌خوبی توضیح می‌‌دهد. ۲. استراتژی مخاطبان سپس، به مخاطبان خود فکر کنید. وقتی در هنگام تنظیم پیام، خواسته‌ها، نیازها، تحصیلات و میزان مهارت‌های مخاطبان خود را در نظر می‌گیرید، می‌توانید پیام‌تان را به‌ گونه‌ای شکل دهید که با علائق، انتظارات و درک آنها سازگار باشد. این سؤالات را از خود بپرسید: مخاطب شما کیست؟ آیا زیرگروه‌هایی در مخاطبان هستند که نیازهای متفاوتی دارند؟ درباره‌ی این گروه‌ها یا افراد چقدر اطلاعات دارید؟ آنها درباره‌ی شما چقدر اطلاعات دارند؟ آنها درباره‌ی موضوع مورد نظر چقدر اطلاعات دارند؟ چطور می‌توانید انگیزه آنها را افزایش بدهید؟ در برخی موارد، شما مخاطب خود را خوب می‌شناسید. به عنوان مثال، وقتی ایمیلی برای همکار یا رئیس‌تان می‌نویسید. گاهی اوقات، ممکن است مخاطب خود را به خوبی نشناسید، مثل زمانی که برای گروه بزرگی از مشتریان بالقوه سخنرانی می‌کنید. مواردی که درباره‌ی این افراد یا گروه‌ها می‌دانید را یادداشت کنید و سپس به این فکر کنید که چطور می‌توانید اطلاعات خود را افزایش دهید. سپس، به گروه‌های مختلفی که در میان مخاطبان شما قرار دارند فکر کنید. با استفاده از مقاله‌ی ما در مورد بخش بندی بازار به این بیندیشید که چطور می‌توانید نیازهای مختلف آنها را رفع کنید. به این فکر کنید که مخاطبان‌تان از شما چه می‌خواهند و از این برقراری ارتباط چه سودی می‌برند. ۳. استراتژی پیام در اینجا، شما باید به سبک، لحن و ساختار پیام خود فکر کنید. این سؤالات را در نظر بگیرید: آیا هدف شما متقاعد کردن، مشورت یا اطلاعات دادن است؟ کدام سبک و لحن برای رساندن منظور شما مناسب‌تر هستند؟ آیا پیام شما باید رسمی یا غیررسمی یا ترکیبی از هر دو باشد؟ برای پاسخ دادن به این سؤالات به‌خوبی به مخاطبان خود فکر کنید. وقتی به پیام خود فکر می‌کنید، باید به واکنشِ احتمالیِ مخاطب‌تان نیز فکر کنید. فکر می‌کنید مخاطب با حرف‌های شما موافقت خواهد کرد؟ آیا مخاطبان شما افراد پُرمشغله‌ای هستند؟ اگر این طور است، قبل از هر چیز پیام اصلی را با آنها در میان بگذارید و بعد توسط بحث‌ها و شواهد از آن پشتیبانی کنید. آیا احتمال می‌دهید مخاطبان با حرف‌های شما مخالفت کنند؟ آیا برای ارتباطی طولانی‌تر وقت دارند؟ اگر این طور است، بهتر است رویکردی غیرمستقیم‌تر در پیش بگیرید و یک‌راست سر اصل مطلب نروید بلکه ابتدا بحث‌های جانبی را مطرح کنید و سپس به موضوع اصلی بپردازید. همین‌طور که برای نحوه‌ی انتقال پیام برنامه‌ریزی می‌کنید، به این فکر کنید که چطور می‌توانید مخاطبان‌تان را به گوش دادن به حرف‌هایتان یا خواندن پیام‌تان تشویق کنید و آن را به صورت شفاف به پایان برسانید و انگیزه‌ی لازم را به مخاطبان برای انجام اقدامات لازم بدهید. اگر می‌خواهید مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار بدهید، از تکنیک‌های اثرگذاری یوکل و تريسی برای انتخاب بهترین رویکرد استفاده کنید. همچنین برای تنظیم پیامی تأثیر‌گذار مطالعه‌ی سلسله‌مراتب انگیزشی مونرو مفید خواهد بود و در زمانی که می‌خواهید ارائه یا سخنرانی داشته باشید، از داستان‌گویی تجاری استفاده کنید تا بتوانید به مخاطبان خود انگیزه بدهید. ۴. استراتژی کانال ارتباطی در آخرین جزءِ چارچوب، تمرکز شما بر انتخاب مؤثرترین کانال ارتباطی برای انتقال پیام است. این سؤالات را در نظر بگیرید: کدام کانال برای پیام و مخاطبان شما مناسب‌تر است؟ آیا باید این پیام را ثبت کنید؟ اگر این‌طور است، ایمیل از تلفن بهتر است. آیا زمان و هزینه برای‌تان مهم هستند؟ آیا فرهنگ در این موقعیت نقش مهمی بازی می‌کند؟ به یاد داشته باشید که مردم در بعضی فرهنگ‌ها ارتباط رو در رو را ترجیح می‌دهند، در حالی که ممکن است دیگر فرهنگ‌ها ایمیل را ترجیح بدهند. فراموش نکنید که کانال ارتباطی‌ای که انتخاب می‌کنید به صورت مستقیم می‌تواند بر چگونگی درک مخاطبان از پیام شما تأثیر داشته باشد. اگر پیام شما پیچیده باشد و این احتمال وجود دارد که دیگران آن را اشتباه متوجه شوند، بهتر است کانالی برای برقراری ارتباط انتخاب کنید که به شما این اجازه را می‌دهد که متوجه شوید مخاطبان پیام شما را چگونه درک کرده‌اند تا اگر لازم شد بتوانید آن را تصحیح کنید. مقاله‌های ما در رابطه با نوشتن ایمیل های تأثیرگذار، انجام ارائه های خوب و برگزاری جلسات مؤثر استراتژی‌های خاصی به شما می‌آموزند که می‌توانید با پیروی از آنها بهترین استفاده را از کانال‌های ارتباطی خود ببرید. نکته: از ۷ عامل مهم در برقراری ارتباط استفاده کنید تا مطمئن شوید پیام‌تان شفاف، دقیق و بدون اشتباه است. منبع: چطور
  3. ۱. با خودتان مهربان باشید. منظور از این جمله دقیقاً همان جمله‌ی معروف است که می‌گوید برای خودتان نوشابه باز کنید. خیلی خوب است که با مهربانی و درک بالا به اشتباهات و شکست‌هایتان نگاه کنید – بدون انتقاد بی‌رحمانه و حالت دفاعی. تحقیقات نشان می‌دهد، آنهایی که با خودشان مهربان هستند افرادی شادتر و خوش‌بین‌تر هستند، اضطراب کمتری دارند و کمتر دچار افسردگی می‌شوند. احتمالاً چندان تعجب نکردید. ولی یک نکته‌ی مهم‌تر هم هست: این افراد موفق‌تر از دیگران هم هستند. اکثر ما باور داریم که برای اینکه بیشترین تلاشمان را بکنیم باید به خودمان سخت بگیریم ولی اینطور که پیداست این باور ۱۰۰٪ غلط است. کمی مهربانی کردن با خودتان وقتی اوضاع سخت و دشوار است میزان زیادی از استرستان را کم کرده و عملکردتان را بهتر می‌کند چون کمکتان می‌کند راحت‌تر از اشتباهاتتان درس بگیرید. پس یادتان باشد که انسان جایز‌الخطاست، و به خودتان فرصت اشتباه کردن بدهید. ۲. به «تصویر بزرگ» فکر کنید. به هر چیزی که می‌خواهید یا نیاز دارید می‌توانید از بیشتر از یک زاویه نگاه کنید. به‌عنوان مثال، «ورزش کردن» را در تصویر بزرگ‌تر می‌توانید با عباراتی مثل «سالم‌تر شدن» برای چراییِ آن یا با عباراتی دقیق‌تر مثل «دو مایت در روز دویدن» برای نحوه‌ی آن توصیف کنید. در مواجهه با استرس و چالش فکر کردن به تصویر بزرگ‌تر انرژی‌بخش خواهد بود چون یک عمل خاص و معمولاً کوچک را به یک معنی و مفهوم بزرگ‌تر وصل می‌کنید. به چیزی که به خودیِ خود به نظر مهم و ارزشمند نمی‌آید زیر نوری کاملاً جدید نگاه می‌شود. بنابراین وقتی به آن یک ساعت بیشتری که بعد از اتمام ساعت کاری باوجودِ خستگی در محل‌کار می‌مانید، به جای «۶۰ دقیقه بیشتر جواب دادن به ایمیل‌ها» با «کمک به پیشرفت کاری‌ام» فکر کنید، آنوقت احتمال ماندن در محل‌کار و سخت کار کردنتان بیشتر خواهد شد. ۳. به روتین‌ها تکیه کنید. اگر از شما بپرسم که دلایل اصلی استرس در زندگی کاری‌تان را بگویید احتمالاً خواهید گفت چیزهایی مثل ضرب‌العجل‌ها، حجم کار زیاد، بوروکراسی یا رئیس مزخرفتان. احتمالاً نمی‌گویید «اینکه باید تصمیمات زیادی بگیرید» چون بیشتر آدم‌ها آگاه نیستند که همین می‌تواند یک منبع قوی و مهم از استرس در زندگی‌هایشان باشد. هربار که یک تصمیم می‌گیرید – چه درمورد استخدام یک نیروی جدید باشد، یا گذاشتن قراری با سوپروایزرتان یا انتخاب بین نان چاودار و گندم کامل برای سالاد تخم‌مرغتان – نوعی فشار ذهنی ایجاد می‌کنید که درواقع استرس‌زا است (به‌خاطر همین است که خرید کردن تا این اندازه خسته‌کننده است، مشکل راه رفتن زیاد نیست، مشکل تصمیم‌گیری است). راه‌حل این است که با استفاده از روال امور از تعداد تصمیماتی که باید بگیرید کم کنید. اگر لازم است کاری را هر روز انجام دهید، آن کار را هر روز سر همان ساعت انجام دهید. برای آماده‌سازی خودتان برای روز کاری صبح‌ها وقت بگذارید. روتین‌های روزانه تا حد زیادی از استرستان کم می‌کنند. درواقع پرزیدنت اوباما هم که مطمئناً چیزهای زیادی درمورد استرس می‌دانست در یکی از مصاحبه‌هایش به این استراتژی اشاره می‌کند: «باید مشکلات روزانه‌ای که بخش پرمعنایی از زندگیِ شما را می‌گیرد از زندگی‌تان حذف کنید. مثلاً می‌بینید من همیشه کت‌وشلوار طوسی یا سورمه‌ای می‌پوشم. تمام تلاشم کم کردن تصمیم‌گیری‌هاست. نمی‌خواهم مجبور باشم که درمورد چیزی که می‌خواهم بخورم با بپوشم هم تصمیم‌گیری کنم. چون تصمیمات زیاد دیگری هست که باید بگیرم. باید انرژی تصمیم‌گیری‌تان را متمرکز نگه دارید. باید برای خودتان روتین‌هایی طراحی کنید. نمی‌توانید تمام روزتان را برای مسائل جزئی و بی‌اهمیت تلف کنید.» ۴. پنج (یا ده) دقیقه برای کاری وقت بگذارید که از آن لذت می‌برید. اگر می‌توانستید چیزی به موتور ماشینتان اضافه کنید تا بعد از صد مایل راه رفتن با آن بنزین بیشتری نسبت به زمان شروع مسیر توی باکتان بماند، از این امکان استفاده نمی‌کردید؟ بااینکه چنین چیزی هنوز برای ماشینتان امکان‌پذیر نیست ولی برای خودتان می‌توانید کاری کنید که همین تأثیر را داشته باشد… یک کار جالب. مهم نیست چه کاری باشد، هر کاری که به آن علاقه داشته باشید و برایتان جالب باشد خوب است، تحقیقات جدید نشان می‌دهد که علاقه نه‌تنها کمکتان می‌کند باوجود خستگی همچنان به راهتان ادامه دهید، بلکه انرژی‌تان را هم دوباره پُر می‌کند. و بعد آن انرژیِ تازه کمکتان می‌کند کار بعدی را انجام دهید. این دو نکته‌ی مهم را همیشه به خاطر داشته باشید: اول اینکه، جالب بودن به معنی خوشایند، آرامش‌بخش یا مفرح بودن نیست. مثلاً چاشت ناهار ممکن است برایتان آرامش‌بخش باشد و اگر غذایتان هم خوب باشد برایتان خوشایند هم خواهد شد. ولی تازمانیکه این ناهار را در رستوران جدید مولکولی صرف نکنید برایتان جالب نخواهد بود. بنابراین انرژی‌تان را هم تجدید نخواهد کرد. دوم اینکه، جالب به معنی بدون‌دردسر هم نیست. همان تحقیقاتی که نشان داده بود علاقه می‌تواند انرژی را تجدید کند، نشان داده است که حتا وقتی آن فعالیت جالب سخت و پرزحمت بوده هم این کار را انجام داده است. بنابراین برای پُر کرده ذخیره‌ی انرژی‌تان نباید همیشه دنبال کار راحت و بی‌دردسر باشید. ۵. به برنامه‌ی کاری‌تان «کجا» و «کِی» را هم اضافه کنید. برنامه روزانه دارید؟ (اگر کارهای روزانه‌تان را در تقویمتان یادداشت می‌کنید پس پاسخ شما به این سوال مثبت است). ، آیا پیش می‌آید روزها و هفته‌ها را سپری می‌کنید بدون اینکه حتا یک مورد از آن کارها تیک بخورد؟ به نظرتان استرس‌زا است، نیست؟ چیزی که به آن نیاز دارید راهی است که کمک کند این کارها را با زمان‌بندی مشخص انجام دهید. چیزی که نیاز دارید یک برنامه‌ریزی «اگر اینطور است، پس…» است یا همان چیزی که روانشناسان به آن اهداف اجرایی می‌گویند. این نوع خاص از برنامه‌ریزی روشی بسیار قوی برای کمک به دستیابی به هر نوع هدفی است. نزدیک به ۲۰۰ تحقیق، روی هرچیزی از رژیم‌های غذایی و ورزش گرفته تا مدیریت زمانی و مذاکره، نشان داده‌اند که اگر از قبل تصمیم بگیرید که کجا و چه زمان کاری را انجام دهید، احتمال انجام گرفتن آن کار را دو یا سه برابر می‌کند (مثلاً تصمیم بگیرید که ساعت ۴ تمام تماس‌های آن روز را انجام دهید). بنابراین برای تمام کارهایی که در لیست کارهای روزانه‌تان یادداشت کرده‌اید، زمان و مکان دقیق هم یادداشت کنید. مثلاً به جای اینکه بنویسید «به سارا زنگ بزن» بنویسد «اگر سه‌شنبه بعد از ناهاراست، پس به سارا زنگ بزن». در چنین شرایطی ذهن ناخودآگاه شما شروع به ارزیابی محیط و گشتن به دنبال آن قسمت «اگر» برنامه‌تان می‌کند. این باعث می‌شود زمان مناسب را پیدا کرده و با سارا تماس بگیرید، حتا اگر سرتان شلوغ باشد و مشغول کارهای دیگر باشید. از این گذشته، واقعاً چه چیزی بیشتر از تیک خوردن کنار کارهای روزانه‌تان از استرستان کم خواهد کرد؟ ۶. در گفتگوهایی که با خودتان دارید از «اگر اینطور شود، آنوقت…» استفاده کنید. یک راه دیگر برای مقابله با استرس استفاده از برنامه‌های «اگر اینطور شود، آنوقت…» درمورد خودِ استرس است نه عوامل آن. تحقیقات اخیر نشان می‌دهد که این برنامه‌ها به ما برا کنترل واکنش‌های احساسی‌مان در موقعیت‌هایی که احساس ترس، ناراحتی، خستگی، شک، یا حتا تنفر می‌کنیم، کمک می‌کند. کافی است تصمیم بگیرید به جای احساس استرس چه نوع واکنش دیگری می‌خواهید داشته باشید، بعد برنامه‌ای بریزید که واکنش مطلوب شما را به موقعیت‌هایی که فشارخونتان را بالا می‌برد وصل می‌کند. به‌عنوان مثال، وقتی تعداد زیادی ایمیل در این‌باکسم دیدم آرام و ریلکس می‌مانم یا وقتی ضرب‌العجلی نزدیک می‌شود، کاملاً خونسرد خواهم بود. ۷. به کارتان از دیدِ پیشرفت نگاه کنید، نه کمال. همه‌ی ما با یکی از این دو ذهنیت به اهدافمان نگاه می‌کنیم: یکی ذهنیت «خوب هستم»، که تمرکز در آن بر اثبات این مسئله است که توانایی‌های زیادی داریم و می‌دانیم که چکار می‌کنیم و ذهنیت «بهتر می‌شوم» که در آن تمرکز بر رشد دادن توانایی‌ها و یادگیری مهارت‌های جدید است. به آن می‌توانید به‌عنوان تفاوت بین نشان دادن اینکه باهوش هستید و تمایل به باهوش‌تر شدن نگاه کنید. وقتی ذهنیت «خوب هستم» را داشته باشید، انتظار دارید که بتوانید همه‌ی کارها را همان ابتدا به نحو احسن انجام دهید و مداوماً (معمولاً ناخودآگاه) خودتان را با دیگران مقایسه می‌کنید که ببینید چقدر بهتر از دیگران هستید. وقتی کارها خوب پیش نرود، خیلی سریع به خودتان شک می‌کنید و همین برایتان کلی استرس و اضطراب می‌آورد. و قسمت طعنه‌آمیز ماجرا این است که نگران بودن درمورد توانایی‌هایتان باعث می‌شود احتمال شکست خوردنتان بیشتر شود. از طرف دیگر ذهنیت «بهتر می‌شوم» به مقایسه خودتان با خودتان و دغدغه‌ی پیشرفت منجر می‌شود – اینکه امروز درمقایسه با دیروز، ماه پیش یا پارسال، چقدر کارتان خوب بوده؟ وقتی با دیدِ یادگیری و رشد به کارهایتان نگاه کنید و اشتباهاتی که ممکن است در طول مسیر داشته باشید را بپذیرید، استرس به‌مراتب کمتری را تجربه خواهید کرد و باوجود شکست‌هایی که ممکن است برایتان اتفاق بیفتد همچنان باانگیزه می‌مانید. ۸. به پیشرفت‌هایی فکر کنید که تا اینجای کار داشته‌اید. «از تمامِ چیزهایی که می‌تواند احساسات، انگیزه و ادراک را در طول یک روز کاری تقویت کند، مهم‌ترین چیز پیشرفت کردن در یک کار معنی‌دار است.» این چیزی است که ترزا آمابیل و استیون کرامِر از آن به‌عنوان اصل پیشرفت یاد می‌کنند. این اصل می‌گوید «موفقیت‌های کوچک» است که ما را به جلو حرکت می‌دهد، مخصوصاً در مواجهه با استرس‌ها. از نظر روانشناسی، این که به هدفمان رسیده‌ایم یا نه نیست که حال ما را تعیین می‌کند بلکه میزان از بین بردن شکاف است بین جایی که الان هستیم و جایی که می‌خواهیم به آن برسیم. خیلی خوب است که لحظه‌ای وقت بگذارید و به کارهایی که تا امروز به انجام رسانده‌اید فکر کنید، بدون توجه به چالش‌هایی که همچنان پیش‌رویتان است. ۹. ببینید خوش‌بینی برایتان مفید است یا بدبینیِ دفاعی. برای خیلی از ما سخت است که وقتی ضرب‌العجلی درست جلوی چشممان است خوش‌بین باشیم. به نظر خیلی‌های دیگر ولی این‌کار سخت نیست، اشتباه است. و به نظر می‌آید که حق هم کاملاً با آنها باشد – خوش‌بینی به کارِ این افراد نمی‌آید. همین داشتن کلی پروژه و کار برای انجام دادن خودش به‌اندازه‌ی کافی استرس‌زا هست چه برسد به اینکه از استراتژی اشتباهی برای مقابله با این استرس‌ها استفاده کنیم، استراتژی‌ای که به سبک انگیزشی ما نمی‌خورد. ولی از کجا باید بفهمید سبک انگیزشی شما چیست؟ آیا «مثبت بودن» برای شما مناسب است؟ بعضی‌ها کارشان را فرصتی برای موفقیت می‌بینند، چیزی که آنها دارند به قول روانشناسان تمرکز پیشرفت است. در زبان اقتصاد تمرکز پیشرفت یعنی به حداکثر رساندن سود و جلوگیری از هدر رفتن فرصت‌ها. برای بعضی دیگر، درست انجام دادن کار یعنی امنیت، یعنی از دست ندادن کارشان که آنقدر برای به دست آوردنش زحمت کشیده‌اند. در این تمرکز پیشگیری تأکید بر اجتناب از خطر، انجام کامل مسئولیت‌ها و کارهایی است که به شما محول شده است. به زبان اقتصاد این یعنی به حداقل رساندن زیان و حفظ آنچه دارید. درک انگیزه‌ی پیشرفت و انگیزه‌ی پیشگیری به ما کمک می‌کند بفهمیم چرا آدم‌ها برای رسیدن به یک هدف یکسان می‌توانند متفاوت عمل کنند. انگیزه‌ی پیشرفت حسی شبیه به اشتیاق دارد – تمایل شدید برای انجام کاری – و این اشتیاق با مثبت‌گرایی و خوش‌بینی تقویت شده و ماندگار می‌شود. برای داشتن یک عملکرد متمرکز بر پیشرفت باید باور داشته باشید که کارها خوب پیش خواهند رفت. از طرف دیگر، انگیزه‌ی پیشگیری حسی شبیه به احتیاط دارد – نیاز به در نظر گرفتن خطر – و نه تنها با خوش‌بینی بلکه با نوعی بدبینی دفاعی ماندگار می‌‌شود. به‌عبارت دیگر، ذهن‌های پیشگیرنده زمانی بهترین عملکرد خود را دارند که به جاهایی که ممکن است اشتباه کنند و راه‌های جلوگیری از آن فکر کنند. در زندگی به دنبال طی کردن پله‌های ترقی هستید؟ درگیر انجام وظایف و کارهای روزمره‌اید؟ کسی هستید که دیگران رویتان حساب می‌کنند؟ اول نقطه‌ی تمرکزتان را پیدا کنید، بعد یا آن چشم‌انداز آفتابی را در آغوش بگیرید یا به استقبال شک‌گرایی‌ای بروید که استرس‌تان را کم می‌کند و کمک‌تان می‌کند بهترین عملکرد را داشته باشید. منیع: مردمان منبع مقاله : forbes.com نویسنده : Heidi Grant Halvorson مترجم : زینب آرمند
  4. ۱- یک پیاده روی آفتابی را امتحان کنید: قدم زدن در یک روز زمستانی آفتابی به کاهش علایم اختلال عاطفی فصلی کمک می کند. یکی دیگر از مزایای این کار دریافت ویتامین D است، در روزهای خاکستری زمستان بدن نیاز بیشتری به این ویتامین دارد. جالب است بدانید کمبود ویتامین D نیز به افسردگی مرتبط بوده و مطالعه سال ۲۰۱۸ از مجله درد نشان می‌ دهد که کمبود ویتامین D ممکن است باعث سردرد خوشه ‌ای در پاییز و زمستان شود. ۲- خانه تان را روشن کنید: اندوه تاریک زمستان باعث کاهش تولید سروتونین شما ، که انتقال دهنده عصبی تنظیم کننده خلق و خو است می شود. ذخیره سروتونین بدن تان را با استفاده از یک جعبه نور که دارای دیودهای LED آبی است، تازه کنید. این نورها مهیج تر است و نسبت به جعبه های نور سفید روشنایی زننده کمتری تولید می کنند. یکی دیگر از راه های ساده روشن کردن خانه، کشیدن پرده ها اول صبح است. با این کار نور دلپذیر خورشید را به خانه تان دعوت کنید و از اختلال عاطفی فصلی پیشگیری کنید. ۳- بیشتر حرکت کنید ما می ‌دانیم که این کار وسوسه ‌انگیز است، اما در برابر میل به خواب زمستانی تا بهار مقاومت می‌ کنیم. راه رفتن به طور طبیعی شما را در معرض نور طبیعی خورشید قرار می ‌دهد که می تواند به دفع افسردگی در زمستان کمک کند. خیلی سرد است که بیرون از خانه تمرین کنید؟ این تمرینات ورزشی را در خانه انجام دهید. ۴- محصولات غذایی مقوی و مفید مصرف کنید. راز خوشبختی ممکن است در انتهای چنگال شما باشد. افرادی که از اختلال عاطفی فصلی رنج می برند و یا افسرده هستند، دوست دارند که غذاهای چرب و پر از کربوهیدرات را مصرف کنند، اما زیاد خوردن این غذاها دارای عواقب ناسالم است. در عوض، سعی کنید از غذاهایی مانند سالمون، سبزیجات و دانه‌ های کامل استفاده کنید و به افسردگی فصلی پایان دهید. ۵- استفاده از بابونه را فراموش نکنید اگر احساس شما نیاز به آرامش دارید، یک چای بابونه را در نظر بگیرید. مطالعه ۲۰۱۶ از Phytomedicine نشان می ‌دهد که عصاره بابونه می‌ تواند به کاهش علائم اختلال اضطراب کلی کمک کند. ۶- ورزش جدیدی را امتحان کنید در زمستان با یک سرگرمی فصلی مانند اسکیت روی یخ، اسکی و یا ورزش همگانی هیجان ‌زده شوید. الیزابت رم لمباردو روانشناس ، دکترا و نویسنده کتاب “یک فرد شاد: تجویز نهایی شما برای شادی” می گوید: داشتن چیزی جالب برای حرکت به آینده، به بالا بردن روحیه شما در طول آب و هوای سرد زمستان کمک خواهد کرد. ۷- کارهای داوطلبانه مفید انجام دهید لومباردو پیشنهاد می کند که فرصت های داوطلبانه ای پیدا کنید که در آن می توانید تفاوت ایجاد کنید. جمع آوری کت برای بی خانمان ها، بردن یک اسباب بازی برای کودکان نیازمند، و یا صرف زمان داوطلبانه در پناهگاه حیوانات می تواند مفید باشد. او می گوید کارهای بشردوستانه یک بهبود روحی خوب است. ۸- محیط اطراف خود را کنترل کنید شما ممکن است قادر به کنترل هوای اطراف خود نباشید، اما می‌ توانید محیط خود را کنترل کنید. تغییرات ساده مثل نقاشی کردن دیوارهایتان با یک رنگ روشن ‌تر، خریدن لوازم التحریر رنگارنگ، آویزان کردن کارهای هنری الهام بخش، و تغییر پس ‌زمینه کامپیوترتان به یک منظره ساحلی می ‌تواند در تغییر روحیه شما بسیار تاثیر گذار باشد. منبع: مجله سلامت
  5. تله پاتی پدیده‌ای روانی است که در آن بین ذهن‌ها ارتباط برقرار می‌شود. چنین ارتباط روانی تلپاتیکی شامل افکار، ایده‌ها، احساسات، حس ها و حتی تصاویر ذهنی می‌شوند. در جوامع قبیله‌ای مانند Aborigines استرالیا، تله پاتی به عنوان استعدادی انسانی پذیرفته شده در حالی که در جوامع پیشرفته باور مردم بر این است که تله پاتی توانایی خاصی است که مختص اصل تصوف و افرادی است که قدرت‌های ذهنی دارند. با این که از لحاظ علمی ثابت نشده، اما تله پاتی به طرز رو به رو رشدی در پژوهش‌های روان شناسانه مورد مطالعه قرار می‌گیرد. از تله پاتی همچنین به عنوان خواندن ذهن هم یاد می‌شود. تاریخچه تله پاتی Telepathy از عبارت یونانی، tele به معنای دور یا با فاصله و path به معنای وقوع یا احساس گرفته شده است؛ پس تله پاتی در واقع یعنی دریافت احساسات از فاصله. این عبارت در سال 1882 توسط محقق و روانشناس فرانسوی به نام Fredric W.H. Myers بنیانگذار انجمن تحقیقات و روانشناسی (SPR) استفاده شد. او براین باور بود که عبارت تله پاتی بهتر از اسامی‌ای که قبلا استفاده می شدند این پدیده را توصیف می‌کرد. به تفسیر، تله پاتی برقراری ارتباط بین 2 ذهن، که با فاصله از هم جدا شده‌اند بدون استفاده از حواس 5 گانه است. گه گاهی همه ی ما تله پاتی را تجربه کرده‌ایم. شاید داشتید به یک نفر که ماه ها از او بی خبر بوده‌اید فکر می‌کردید که ناگهان آن شخص، به شما تلفن می‌کند. یا وقتی 2 نفر با هم هستند، ممکن است یک چیز را در یک لحظه با هم بگویند. این ها ارتباطات ذهن خود بخودی هستند و چنین مثال هایی معمولا بین افرادی که بهم نزدیک هستند اتفاق می‌افتد. علاقه‌ی تحقیقاتی به تله پاتی از هیپنوتیزم یا خواب مغناطیسی آغاز می‌شود. افرادی که هیپنوتیزم انجام می‌دادند متوجه شدند که این پدیده‌ای شایع میان افراد هیپنوتیزم شده است و درواقع آنها ذهن هیپنوتیزم کننده را می‌خوانند و دستورالعمل هایی که او به زبان نیاورده بود را انجام می‌دادند. خیلی زود دیگر روانشناسان و روان پزشکان همچنین پدیده‌ای را میان بیماران‌شان مشاهده کردند. زیگموند فروید آنقدر این پدیده را دیده بود که برایش عادی شده بود و پسرش به آن اشاره کرده بود. لذا از آن به عنوان یک استعداد پسرفت کننده اولیه که در دوره تکامل کم شده است یاد می کند که همچنان می تواند تحت شرایطی خاص خودش را نشان دهد. روان پزشکی به نام Carl G.jung فکر می کرد که این مسئله مهم تر از این هاست و آنرا به عنوان تابعی از همگام سازی در نظر گرفته بود. روان شناس و فیلسوفی به نام William James هم آنقدر به موضوع تله پاتی اشتیاق داشت که دانشمندان بیشتری را تشویق به کاوش در این زمینه کرد. پس از اینکه انجمن تحقیقات و ورانشناسی آمریکایی (ASPR) در سال 1885 و پس از SPR در سال 1884 افتتاح شد، تله پاتی اولین پدیده‌ی روانی بود که به لحاظ علمی مورد مطالعه قرار گرفت. اولین آزمایش ساده بود. یک فرستنده در یک اتاق سعی می کرد که یک عدد 2 رقمی، یک طعم یا یک تصویر بصری را به یک گیرنده در اتاقی دیگر انتقال دهد. روان شناس فرانسوی به نام Charles Richet احتمال ریاضیاتی را برای آزمایشات در نظر گرفت و همچنین کشف کرد که تله پاتی سوای از هیپنوتیزم اتفاق می‌افتد. علاقه به تله پاتی پس از جنگ جهانی اول افزایش یافت چرا که کسانی که عزیزی را در جنگ از دست داده بودند به معنویت روی آوردند و سعی کردند با عزیزشان ارتباط برقرار کنند. پس از آن هم آزمایشات عظیمی در زمینه تله پاتی در آمریکا و انگلستان انجام شد. یافته های تجربی اکثرا تله پاتی در مواردی که یک خویشاوند یا یک دوست آسیب دیده یا کشته شده است به طور خود خودی اتفاق می‌افتد. آن فرد از خطری که شخص را تهدید می‌کند از راه دور آگاه است. چنین اطلاعاتی به شیوه های مختلفی مثل قطعات فکری به ذهن طرف می رسند؛ مثل اینکه یک چیزی درست در نمی آید، در رویاها، در توهمات، تصاویر ذهنی، صداهایی که می‌شنود، یا کلماتی که به ذهنش می‌رسند. اغلب چنین اطلاعاتی باعث می‌شوند فرد دریافت کننده کاری که می خواهد انجام دهد را تغییر دهد؛ مثلا برنامه سفرش یا زمان بندی روزانه اش را عوض کند یا به فردی که دلواپسش هست زنگ بزند. برخی حوادث هم حاوی تله پاتی آشکارا میان انسان ها و حیوانات هستند. به نظر می‌رسد که تله پاتی با وضعیت عاطفی افراد در ارتباط است. این هم برای فرستنده و هم برای گیرنده صدق می کند. زنان عموما دریافت کنندگان هستند – طبق مطالعات موردی و یک دلیل احتمالی می‌تواند این باشد که زنان بیشتر با احساسات‌شان ارتباط برقرار می‌کنند و بیشتر به درک شهودی خود تکیه می‌کنند تا مردان. تله پاتی را می‌توان در حالت رویا دیدن، تحریک و القا کرد. و به نظر می‌رسد که به یک سری فاکتور بیولوژیکی مرتبط است. یک سری داروها بر تله پاتی اثر معکوس دارند، حال آنکه کافئین بر روی آن تأثیر مثبت دارد. یک آزمایش تله پاتیک که در طی مأموریت آپولو 14 در سال 1971 انجام شد هم تأیید کرد که فاصله مانع محسوب نمی‌شود. این آزمایش نه توسط ناسا تأیید شد و نه تا مأموریت کامل شد، اعلام شد. فضانوردی به نام Edgar O.Mitchell این آزمایش را با 4 گیرنده روی زمین انجام داد، یعنی 150 هزار مایل فاصله. میشل روی توالی های 25 عدد تصادفی تمرکز کرد. او 200 توالی یا دنباله را کامل کرد. حدس زدن 40 مورد میانگین مورد انتظار آزمایش بود اما 2 نفر از دریافت کنندگان 51 مورد را صحیح گفتند و این خیلی از انتظارات میشل آن طرف تر بود اما خب خیلی هم چشمگیر نبود! تئوری ها درباره تله پاتی اگرچه درطی قرون تئوری‌های مختلفی برای توضیخ تله پاتی بیان شده اما هیچ کدام قطعیت و جامعیت مناسب را ندارند و تله پاتی هم همانند دیگرپدیده های روحی فراتر از زمان و مکان است. فیلسوف یونان باستان از تئوری های موج و سلولی برای توضیح آن استفاده می‌کند. در قرن 19 یک شیمیدان و فیزیکدان به نام William Crookes بر این باور بود که تله پاتی بر پایه امواج مغزی شبه رادیویی است. بعدتر در قرن 20 دانشمند شوروی به نام L.L.Vasilies نظریه ی الکترومغناطیس را عنوان کرد. روان شناس آمریکایی به نام Lawrence Leshan اظهار کرد که هر فرد واقعیت شخصیتی خودش را دارد و اصل تصوف و ذهن کارها از بقیه متفاوت‌اند که همین هم به آنها اجازه ی دسترسی به اطلاعاتی را می‌دهد که در اختیار دیگران نیست. در جمع بندی، تله پاتی هم مانند دیگر شکل های پدیده های روانی پیچیده بوده و تست کردن آن به روش سیستماتیک دشوار است. به اندازه ی کافی شواهد منطقی وجود دارند که بتوان وجود این پدیده را اثبات کرد، اما اندازه گیری آن با مشکل مواجه است. این پدیده به طور خیلی نزدیک پیوسته به حالات عاطفی هر دو فرد فرستنده و گیرنده مرتبط است به همین دلیل تکرار نتایج تجربی دراین زمینه کار دشواری است. عوامل نگرشی هم بر این پدیده اثرگذارند و بالاترین حد امید محققان این است که در آزمایشات شرکت کنندگانی حمایت گر و پذیرنده داشته باشند تا بتوانند نتایج مشابهی را در آزمایشات بگیرند. تکنیک ها و نحوه ی انجام تله پاتی 1- فرستنده و گیرنده ما به 2 نفر احتیاج خواهیم داشت. یک نفر فرستنده خواهد بود که سعی می‌کند افکار را انتقال دهد و دیگری گیرنده خواهد بود که سعی می‌کند افکار فرستاده شده را دریافت کند. قبل از آزمایش باید تعیین شود که چه کسی کدام نقش را برعهده دارد وگرنه ممکن است دست آخر هردو یا گیرنده شوند یا فرستنده. در این مقاله فرض می کنیم که شما فرستنده هستید. 2- اعتقاد اول از همه، بسیار مهم است که هم فرستنده و هم گیرنده هر دو باور داشته باشند که تله پاتی ممکن است. حتی اگر 100 درصد هم باور ندارند اما باید ذهنی باز داشته باشند. در حقیقت بهترین حالت این است که نه تنها شرکت کنندگان باور داشته باشند، بلکه عمیقا تمایل داشته باشند که همچین چیزی اتفاق بیفتد. اگر شک داشته یا ذهن بسته داشته باشید، احتمالا نتایج خوبی عایدتان نخواهد شد. 3- آرامش فیزیکی تله پاتی زمانی بسیار مؤثر است که هم گیرنده و هم فرستنده از لحاظ فیزیکی ریلکس باشند. درسلامتی بودن هم باعث می شود که بهتر بتوانید تمرکز کنید. سعی کنید وقتی حالتان خوب نیست این تمرین را انجام ندهید. با هر متدی که دوست دارید خودتان را ریلکس کنید. می توانید چند نفس عمیق هم بکشید. 4- آرامش روانی ذهن‌تان را از افکار ناخواسته پاک کنید. ذهن‌تان را آرام کنید. بگذارید افکار بیایند و بروند اما به آنها وصل نشوید. روی هدف تان تمرکز کنید. از آنجایی که شما فرستنده هستید، تمرکزتان باید روی فرستادن افکار باشد و گیرنده هم باید روی دریافت تمرکز کند. حواستان باشد که هردو چیزی برای حواس پرتی اطرافتان نباشد. یک محیط آرام و راحت حداکثر نتایج را برایتان به ارمغان خواهد آورد. 5- تجسم قبل از شروع انتقال، مهم است که مراحل قبلی به خوبی دنبال شده باشند. آنها اساس موفقیت شما خواهند بود. با چشمانی بسته تصویری واضح از دریافت کننده را تصور کنید. تصور کنید که او قدری آن طرف تر از شماست. او را رنگی و درست تصور کنید. احساس کنید که او واقعا آنجاست. اگر بخواهید می توانید به عکس رنگی‌ای از او قبل از انجام آزمایش هم نگاه کنید. این به شما کمک می کند که به درستی او را تجسم کنید. حال تصور کنید که لوله ای نقره‌ای ذهن شما را به ذهن او متصل می کند. این لوله کانالی خواهد بود که ذهن‌تان از طریقش با ذهن او ارتباط برقرار می کند. تجسم کنید که لوله پر از انرژی است. باور داشته باشید که لوله خیلی مؤثر است و کار را به خوبی انجام می دهد. لطفا توجه داشته باشید که تجسم لوله یک قانون حتمی نیست؛ فقط یک کمک خیلی مؤثر است که به شما کمک می کند تمرکز کرده و یک جهت تعریف شده به افکارتان بدهید. به جای لوله می توانید تصور کنید که پشت تلفن با دوست تان حرف می زنید. 6- انتقال حال تصور کنید که افکارتان از طریق لوله انتقال پیدا می‌کنند، ازذهن شما به ذهن او. اگر می‌خواهید یک تصویر ذهنی از سیب را انتقال دهید یک سیب قرمز و خوش رنگ و آبدار را تصور کنید که در طی لوله سفر می‌کند. تا جایی که می شود تصویر را زنده تصور کنید. با احساسات تان سیب را شارژ کنید. باور داشته باشید که تله پاتی واقعی است. تمایل داشته باشید که افکارتان به دوست‌تان برسد. احساسی که در حین موفقیت خواهید داشت را تصور کنید. این خیلی حیاتی است. احساسات بسیار قدرتمند بوده و نتایج عالی بدست می دهند. اغلب آزمایش های تله پاتی شکست می خورند چرا که شارژ احساسی نشده‌اند. حواستان باشد خودتان را تحت فشار قرار ندهید. آرام و ریلکس باشید. 7-چه زمانی توقف کنید وقتی افکارتان را می‌فرستید لحظه‌ای پیش خواهد آمد که عمیقا حس کنید که آن فکر انتقال یافته است. این یک احساس غیر قابل شک است که نمی‌توان تلقین کرد. هر وقت چنین حسی گرفتید کارتان تمام شده. این ممکن است از چند ثانیه تا چند دقیقه طول بکشد. اگر بعد از 15 دقیقه همچین حسی پیدانکردید می توانید آزمایش را رها کرده و مجددا دوباره امتحان کنید. بیش از آن ادامه ندهید چرا که ذهن‌تان خسته خواهد شد. 8- گیرنده در طی آزمایش گیرنده باید ذهنش را خالی نگه دارد و سعی کند افکاری را که شما به سویش می فرستید دریافت کند. او نباید خیلی به خودش فشار بیاورد. اینکه خودش را خیلی مجور کند تا انچه شما فکر می کنید را دریابد تلاش های شما را از بین خواهد برد. وقتی ارام و ریلکس باشد ذهنش بهتر دریافت می کند. او چیزهای مختلفی را در ذهنش دریافت خواهد کرد و باید قلم و کاغذی برای نوشتن هر چیزی که به ذهنش می رسد داشته باشد. او احتمالا حس می کند که چیزها را از خودش در میاورد اما اشکالی ندارد. شیوه تله پاتی همین گونه است. 9- نتایج را مقایسه کنید وقتی که آزمایشات را انجام می‌دهید نتایج را مقایسه کنید. تمام چیزهایی که گیرنده دریافت کرده چک کنید. آیا شامل فکری که شما انتقال می‌دادید هم می‌شود؟ هر چه بیشتر تمرین کنید نتایج هم دقیق تر می‌شوند. 10- آزمایش را تکرار کنید باید آزمایش را تکرار کنید، یا بلافاصله یا بعدا. اگر به کمی موفقیت رسیده باشید اعتمادبنفس‌تان بالا رفته و احتمالا می‌خواهید که بلافاصله آزمایش را تکرار کنید، اما اگر موفقیتی حاصل نشده بود دلسرد نشده و بعداً امتحان کنید. باید به طور منظم تمرین کنید چرا که تداوم شما را به موفقیت رسانده و بهتر می کند. شما هم چنین باید گیرنده و فرستنده بودن بین خودتان را جابه جا کنید. این به شما می گوید که در کدام نقش بهتر هستید؛ فرستنده یا گیرنده. نکات کلی کوتاه باشد. آزمایشات را کوتاه نگه دارید. 15 دقیقه باید کافی باشد. این کار از خستگی جلوگیری می کند. وقتی خیلی پر انرژی هستید قدرت تله پاتی شما در بیشترین حالت است. صبور باشید یکی از بهترین فاکتورها در این قضیه صبر است. اگر آن ابتدا خیلی موفق نبودید ناامید نشوید. هر آزمایش ذهنی‌ای از جمله تله پاتی قبل از نتیجه گرفتن به کمی تمرین احتیاج دارد. وقتی چند روز امتحان کردید شاهد موفقیت خود خواهید بود. از شک وتردید ها آگاه باشید هدف شک وتردید ها در زندگی یک چیز است؛ منحرف کردن افرادی که باور دارند از مسیر اصلی. از افرادی که درونتان شک وتردید ایجاد می کنند دور باشید چرا که روحیه‌تان را تضعیف می کنند. نتایج به شما اثبات می‌کنند که تله پاتی جواب می‌دهد. این افراد به شما کمک نخواهند کرد. به اشتراک گذاشتن نتایج‌تان با آنها فقط نا امیدتان کرده و مانع دستاوردتان می‌شود. سعی کنید نتایچ تان را تنها باکسانی که مثل خودتان فکر می‌کنند، مثبت و انگیزه دهنده هستند به اشتراک بگذارید. سخن پایانی کاوش توانایی تله پاتیک یک تجربه جالب است و با اینکه سرگرم‌کننده و هیجان انگیز است اما توسعه یک پایه قوی به زمان و صبر احتیاج دارد. هرگز در ابتدا انتظار موفقیت بیش از حد نداشته باشید. اماخبرخوب این است که تله پاتی را می توان به آسانی یاد گرفت و استفاده کرد. با تمرین منظم شما به متخصص تله پاتی تبدیل خواهد شد! وهمیشه در فرستادن و دریافت پیام ها با وضوح ودقت فوق العاده صحیح، و موفق عمل خواهید نمود. منبع: دیجی رو
  6. sajjad

    یکی از اپلیکیشن‌های خوب و محبوب موسیقی مخصوص مغز است. گوش دادن به موسیقی‌های مختلف این اپلیکیشن به کاربران کمک می‌کند تا بتوانند تمرکز ذهنی خود را بالا ببرند؛ آرامش بیشتری را تجربه کنند؛ و خوابی آسوده و راحت داشته باشند. یکی از بخش‌های اپلیکیشن نیز، موسیقی‌هایی مخصوص مدیتیشن را در اختیار کاربر قرار می‌دهد. Brain.fm، موسیقی‌های مخصوص مغز را در طبقه‌بندی خاصی، با توجه به نیاز کاربر ارائه می‌دهد. وجه اشتراک همه‌ی موسیقی‌های ارائه‌شده در برنامه، این است که همه‌ی آنها مخصوص مغز انسان طراحی شده‌اند. Brain.fm، در شرایط مختلف بر امواج مغزی کاربر تاثیر می‌گذارد و می‌تواند به‌عنوان ابزاری مناسب برای متعادل نمودن امواج مغزی به‌کار برده شود. انواع موسیقی در اپلیکیشن Brain.fm همان‌طور که گفته شد، موسیقی‌های اپلیکیشن، براساس نیاز کاربر طبقه‌بندی شده است. کاربران می‌توانند در صفحه‌ی اصلی برنامه، موسیقی مخصوص تمرکز (focus)، موسیقی مخصوص ریلکسیشن (relaxation)، موسیقی مخصوص خواب (sleep)، موسیقی مخصوص مدیتیشن (meditation) را انتخاب کنند. کلیه‌ی موسیقی‌های ارائه‌شده در برنامه، زیر نظر متخصص علوم اعصاب و مبتنی بر هوش مصنوعی ساخته‌ شده‌اند. موسیقی‌ها می‌توانند بر امواج مغزی تاثیرگذار باشند. تعدادی از موسیقی‌های اپلیکشین brain.fm، به‌صورت رایگان در اختیار کاربران قرار می‌گیرد؛ ولی نسخه‌ی اصلی و کامل برنامه، رایگان نیست. پلی استور اپ استور
  7. مهمان

    با سلام، اینجانب 2 سال است که طلاق گرفته ام اما میترسم به ازدواج مجدد فکر یا اعتماد کنم. لطفا راهنمایی فرمایید. با تشکر
  8. گر مجبور به انتخاب بین مرگ و زندگی چند نفر شوید؛ چه می‌کنید؟ آیا حاضر به کشتن افرادی برای نجات زندگی دیگر انسان‌ها هستید؟ در این مطلب با یکی از چالش برانگیز ترین آزمایش‌های روانشناسی تاریخ آشنا شوید! تصور کنید در کنار ریل یک قطار ایستاده اید. در کمی دورتر پنج کارگر را مشاهده می‌کنید که در حال کار روی ریل قطار هستند و نمی‌توانند صدای آمدن قطار را بشنوند و حتی اگر قادر به تشخیص آمدن قطار شوند؛ نمی‌توانند در زمان مناسب از جلوی آن کنار روند. شما نیز قادر به هشدار دادن به آن‌ها نیستید. از آن جا که این فاجعه باعث مرگ آن پنج نفر می‌شود، شما اقدام به راهی برای نجاتشان می‌کنید و یک اهرم متصل به ریل، توجهتان را جلب می‌کند. اگر این اهرم را بکشید، مسیر حرکت قطار به ریل دوم تغییر می‌کند و شما از برخورد قطار به پنج کارگر جلوگیری خواهید کرد. اما در پایین ریل دوم، یک کارگر تنها ایستاده است که نمی‌داند همکاران خود در چه حالی هستند. بنابراین، آیا شما اهرم را می‌کشید تا جان یک نفر گرفته شود اما پنج نفر نجات پیدا کنند؟ این مسئله که به عنوان تنگنا یا دوراهی تراموای برقی شناخته می‌شود، برای اولین بار توسط فیلیپا فوت در سال ۱۹۶۷ مطرح و توسط جدیت جاروس تامسون در سال ۱۹۸۵ باز طراحی شد. این مسئله به ما اجازه می‌دهد تا به نتایج عمل خود فکر کنیم و در نظر بگیریم که آیا ارزش اخلاقی آن تنها با نتیجه آن تعیین می شود یا خیر. دو راهی تراموای برقی می‌تواند وسیله‌ای بسیار انعطاف پذیر برای کاوش شهود اخلاقی ما و دیگر سناریو‌ها مانند جنگ، شکنجه، سقط جنین و کشتن از سر ترحم باشد. حال این مسئله را به شکل دیگری در نظر بگیرید؛ نصور کنید که روی یک پل عابر پیاده بالای تراموا ایستاده‌اید. شما می‌توانید پنج کارگر را در فاصله‌ای دورتر روی ریل ببینید، اما هیچ اهرمی برای تغییر مسیر تراموا وجود ندارد. با این حال، مرد بزرگی در کنار شما روی پل ایستاده است و شما مطمئن هسنید که با انداختن او روی ریل قادر به متوقف ساختن تراموا هستید. بنابراین، شما این مرد چاق را روی ریل تراموا برای نجات آن پنج نفر هل خواهید داد؟ نتیجه این دو سناریو یکسان است: یک نفر می‌میرد، پنج نفر دیگر زندگی خواهند گرد. نکته جالب اینجاست که اکثر مردم در سناریو اول ترجیح می‌دهند اهرم را کشیده تا پنج نفر را نجات دهند؛ اما در سناریو دوم افراد کمی هل دادن مرد چاق را تایید می‌کنند. برخی از فیلسوف‌ها و دیگران راهی بسیار ترسناک را معرفی می‌کنند. آن‌ها حتی به اهرم دست نمی‌زنند. این مسئله را به شکل دیگری نیز می‌توان بیان کرد: تصور کنید که یک دکتر هستید و پنج بیمار دارید که برای ادامه زندگی نیاز به پیوند اعضا دارند. دو نفر از آن‌ها نیاز به یک ریه، دو نفر دیگر نیاز به یک کلیه و پنجمین نفر نیاز به قلب دارد. از طرفی دیگر شما یک بیمار دارید که دارد دوره نقاهت خود را پشت سر می‌گذارد و یک پایش شکیته است اما دیگر اعضای بدن او به خوبی کار می‌کنند. شما حاضر هستید که این بیمار را بکشید تا اعضای بدن او را بین آن پنج نفر تقسیم کنید و باعث نجات آن‌ها شوید؟ این مسئله‌هم مانند سناریو اول می‌باشد؛ اما اکثر مردم کشتن بیمار سالم را رد می‌کنند. اگر‌در همه‌ی حالات فوق نتیجه یکسان است؛ چرا اکثر مردم تنها می‌خواهند اهرم را بکشند، اما مرد چاق را از روی پل هل ندهند یا بیمار سالم را نکشند؟ آیا به این معنی است که مسائل اخلاقی همیشه قابل اعتماد و منطقی نیست؟ ما تصمیماتی را با آن که می‌دانیم تبعاتی منفی دارد را اجرا می‌کنیم و تنها با تغییر صورت مسئله و همان نتایج از اجرای آن خودداری می‌کنیم. شاید عوامل دیگری در تصمیم گیری ما نقش داشته باشد. در سناریو اول، کشیدن اهرم که باعث کشته شدن یک نفر و نجات پنج نفر می‌شود به صورت مستقیم اعمال نمی‌شود. اما در سناریو دوم شما با هل دادن مرد چاق به صورت مستقیم مرتکب قتل عمدی می‌شوید و به معنای واقعی فعل کشتن را انجام می‌دهید. قانون اصل دو نتیجه (double effect) بیان می‌کند اگر یک کار منفی برای دستیابی به کاری مثبت به صورت غیر مستقیم (در اینجا کشیدن اهرم) انجام شود قابل انجام است اما اگر به صورت مستقیم انجام شود (ما ند هل دادن مرد چاق) جایز نیست. با این حال اکثر فیلسوف‌ها این قانون را نمی‌پذیرند و آن‌ را توجیه مناسبی برای مسئله تراموا‌ی برقی به شمار نمی‌آورند. اگر این موضوع را در نظر بگیریم که همه حقوقی برابر دارند پس شاید بتوان گفت کشتن یک نفر به قصد نجات پنج نفر می‌تواند منطقی به نظر برسد. اما آیا میزان ارزش یک فرد به میزان حقوق اوست؟ اگر شما با چنین مسئله‌ای مواجه می‌شدید چه می‌کردید؟ منبع: xti
  9. مهمان

    زن و شوهر چطور می‌‌توانند تفاهم را در زندگی‌شان بالا ببرند؟
  10. مهمان

    مردی 38 ساله هستم. مدتی است كه همسرم روزگار مرا تیره و تار كرده. او مدام به من شك می‌كند. روزی هفت هشت بار به محل كارم تلفن می‌زند و گاهی سرزده به محل كارم می‌آید تا ببیند چكار می‌كنم و آبروی مرا جلوی همكارانم می‌برد، اگر به حمام بروم متوجه می‌شوم كه موبایل مرا كاملا چك كرده و تماس‌‌ها و پیامك‌‌هایم را خوانده، و اگر پیامك‌‌ها یا تماس‌‌هایم را پاك كرده باشم با من مشاجره به راه می‌اندازد و مرا تهدید می‌كند كه آبروی مرا خواهد برد. اگر با دوستم تلفنی حرف بزنم گمان می‌كند در حال مكالمه با زن دیگری هستم و همیشه می‌خواهد مچ مرا بگیرد. دیگر از این رفتارها و حركات خسته شده‌ام. خواهش می‌كنم راهنمایی‌ام كنید.
  11. دختری 24 ساله هستم كه مدتی با پسری آشنا شدم و می‌گوید قصد ازدواج دارد، این پسر از من 4 سال كوچك‌تر است. من این فاصله سنی آزارم می‌دهد اما او می‌گوید مهم نیست. چه كنم واقعاً قادر به تصمیم‌گیری نیستم؟
  12. مهمان

    دختری هستم كه مدت 2 سال است از هم‌كلاسی‌ام خوشم آمده اما نمی‌دانم او از من خوشش می‌آید، یا نه البته یك بار پیشنهاد دوستی داد اما من قبول نكردم چه كار باید بكنم .
  13. مهمان

    من 18 سال دارم و فردی هستم كه اصلا اعتماد به نفس ندارم و این باعث می‌شود همه ‌جا كم بیاورم. چطور می‌توانم اعتماد به نفس خودرا بالا ببرم؟
  14. sajjad

    دو نیمکره یا دو قسمت از مغز (چپ و راست) کارهای متفاوتی انجام می دهند. اما سوال اینجاست که آیا یک طرف از مغز می تواند بر سمت دیگر آن سلطه داشته باشد و بر روی شخصیت افراد اثر بگذارد؟ برخی از افراد بر این باورند که انسان ها راست مغز یا چپ مغز هستند و همین امر شیوه ای که آن ها فکر می کنند و بر اساس آن رفتار می نمایند را تعیین می کند. در این مقاله سعی می کنیم حقایقی که پشت این ادعا وجود دارد را با هم مرور کنیم. مرور اجمالی: همانطور که می دانید مغز یکی از اندام های پیچیده و فعال بدن است. این بخش از بدن دارای بیش از ۱۰۰ میلیارد نورون یا سلول مغزی است و وزن آن حدود ۱.۴ کیلوگرم است. این اندام دو درصد از وزن انسان را به خود اختصاص داده اما ۲۰ درصد از انرژی بدن را مورد استفاده قرار می دهد. نیمکره چپ و راست مغز به وسیله تعداد زیادی از تارهای عصبی به هم وصل شده اند. در یک مغز سالم، دو قسمت به خوبی با هم ارتباط دارند. هر چند لازم نیست این دو نیکره به طور مداوم با هم ارتباط داشته باشد. اگر فردی دچار آسیب شود و دو نیمکره مغزش از هم جدا گردد باز هم می تواند کارهای خود را به طور طبیعی انجام دهد. باور راست مغز بودن در برابر چپ مغز بودن: بر اساس این اعتقاد، هر فردی می تواند راست مغز یا چپ مغز باشد. در این شرایط یک سمت از مغز بر سمت دیگر سلطه خواهد داشت و همین امر شخصیت، افکار و رفتار او را مشخص می کند. از آن جایی که افراد چپ دست و راست دست هستند، ایده راست مغز و چپ مغز بودن نیز می تواند فریب دهنده باشد. در این شرایط افراد چپ مغز دارای ویژگی های زیر خواهد بود: وجود قدرت تجزیه و تحلیلی منطقی بودن مبتنی بر جزییات و حقایق دنبال اعداد بودن فکر کردن با کلمات افراد راست مغز دارای ویژگی های زیر هستند: خلاق بودن تفکر ازادانه داشتن دیدن تصاویر بزرگ حسی بودن تجسم کردن شرایط اسکن MRI از مغز تحقیقات در این باره چه می گوید؟ تحقیقات اخیر نشان می دهد نظریه راست و چپ مغز بودن صحیح نیست. یکی از مطالعات انجام شده در سال ۲۰۱۳، تصاویر سه بعدی از مغز ۱۰۰۰ نفر را مورد بررسی قرار داد. محققان این مطالعه، فعالیت نیمکره راست و چپ افراد را به کمک اسکنر MRI مورد بررسی قرار دادند. نتایج به دست آمده نشان می دهد افراد از دو نیمکره خود استفاده می کنند و هیچ کدام از آن ها بر دیگری برتری و سلطه ندارد. با اینحال فعالیت مغز افراد با هم متفاوت است و این موضوع به کاری که انجام می دهند بستگی دارد. به عنوان مثال یکی از مطالعات انجام شده بیان می کند مرکز زبان در مغز در نیمکره چپ است و نیمکره راست مسئول احساسات و ارتباطات غیر شفاهی است. با اینحال برخی از یافته ها نشان دهنده وجود شخصیت های مرتبط با راست مغز بودن و چپ مغز بودن است. عملکردها و ویژگی های هر نیمکره: با اینکه افراد به طور کامل در دسته بندی های راست مغزی و چپ مغزی قرار نمی گیرند اما عملکرد این دو نیمکره با هم متفاوت است و تفاوت در این دو نیمکره به صورت زیر است: احساسات: همانطور که قبلا نیز بیان کردیم احساسات در سمت راست مغز بیشتر دیده می شود. احساسات توسط نیمکره راست مغز شناسایی و بیان می شود. زبان: سمت چپ مغز در تولید سخن فعال تر از سمت راست آن است. در بیشتر افراد، دو ناحیه اصلی زبان در نیمکره چپ یافت می شوند. زبان اشاره: زبان مبتنی بر عناصر بصری در سمت چپ مغز بیشتر دیده می شود. افرادی که ناشنوا هستند زمانی که زبان اشاره را مشاهده می کنند فعالیت شبیه تولید صحبت را در مغز نشان می دهند. راست دست و چپ دست بودن: افراد راست دست و چپ دست از نیمکره های چپ و راست به شیوه متفاوتی استفاده می کنند. به عنوان مثال افراد چپ دست، از سمت راست مغز خود برای وظایف دستی بهره می برند. راست دست و چپ دست بودن حتی زمانی که کودک در رحم است هم می تواند دیده شود. مشاهده شده است که حتی در هفته پانزدهم بارداری برخی از کودکان ترجیح می دهند انگشت دست راست یا چپ خود را بمکند. توجه: دو نیمکره راست و چپ در توجه کردن نیز با هم متفاوت هستند. سمت چپ مغز در توجه کردن به دنیای درونی نقش دارد. سمت راست در توجه کردن به دنیای بیرونی بیشتر فعال عمل می کند. تحقیقات تصویری اخیر از مغز نشان می دهد که تفاوتی بین مردان و زنان در چپ یا راست مغزی وجود ندارد. آیا سلطه نیمکره های مغزی بین افراد متفاوت است؟ سمتی از مغز که در هر فعالیتی مورد استفاده قرار می گیرد برای همه افراد یکسان نیست. سمتی از مغز که برای فعالیت های خاصی استفاده می شود ممکن است بر اساس راست یا چپ دست بودن افراد تحت تاثیر قرار گیرد. یکی از مطالعات انجام شده در سال ۲۰۱۴ نشان می دهد در بیش از ۹۹ درصد از افراد راست دست ، مرکز زبان در سمت چپ مغز قرار دارد. سلطه نیمکره ها از فردی به فردی دیگر با فعالیت های مختلف، متفاوت خواهد بود. برای درک تمامی فاکتورهایی که بر این شرایط تاثیر می گذارند به تحقیقات بیشتری نیاز خواهد بود. نتیجه گیری: نظریه راست یا چپ مغز بودن افراد توسط تحقیقات علمی پشتیبانی نشده است. برخی از افراد ممکن است این نظریه ها را با استعدادهای طبیعی خود همتراز و هماهنگ بدانند. با اینحال نمی توان تنها بر روی گفته ها تکیه کرد. باور شخصیت راست یا چپ مغز بودن ممکن است سال ها در میان افراد رواج داشته باشد زیرا در واقعیت فعالیت مغز متقارن نیست و از فردی به فرد دیگر متغیر است. منبع: مجله سلامت
  15. گاهی اوقات پیش می‌آید که از دست زندگی خسته می‌شویم و همه چیز برایمان پوچ و بی‌سر‌انجام بنظر می‌رسد. گاهی دلمان می‌خواهد همه چیز را ول کنیم و بیخیال تلاش کردن شویم. گاهی اوقات استرس و اضطراب تحمل نکردنی می‌شود. از همین رو در ادامه به شما راهکار‌هایی را معرفی می‌کنیم که در شرایط این چنینی حسی بهتر داشته باشید. 1. از تله‌ی “دنیا همین است” اجتناب کنید این باور یک نوع تعصب شناختی است که مورد مطالعه چند تن از روان‌شناسان قرار گرفته و به عنوان مثال گاهی اوقات مردم این نگرش را دارند که اگر دیگران فقیر هستند، حتما سزاوار فقر هستند. در دام این باور نیوفتید که، اگر من در کشمکش هستم، حتما سزاوار کشمکش کردن بوده‌ام. احتمالا در کشمکشم چون بی‌ارزشم. خیلی از افراد با‌هوش و با‌استعداد هم هستند که با شرایط سخت دست و پنجه نرم می‌کنند. مثلا هزینه‌ی بالای درمان و نداشتن بیمه. همه‌ی ما یک سری تصمیمات نه چندان صحیح در زندگی‌مان گرفته‌ایم. گاهی اوقات پیامد‌ها جزئی هستند و گاهی اوقات مردم باید سال‌ها تلاش کنند تا آثار پیامد‌های بوجود آمده را از بین ببرند. 2. به خود‌تان یادآوری کنید که شما دارید بهترین‌تان را انجام می‌دهید دکتر Fran vertue برای وقت‌هایی که از زندگی احساس خستگی می‌کنید این طور می‌گوید: به خود‌تان یادآوری کنید که در حال حاضر با شرایط و منابعی که در اختیار دارید، در حال انجام بهترین‌تان هستید. انعطاف پذیری را تمرین کنید تا بتوانید از فرصت‌ها به منظور ایجاد تغییر بهره ببرید. 3. از دام”من باید سخت‌تر کار کنم” دوری کنید اگر سعی دارید برای مقابله با استرس، کشمکش یا خستگی، از تلاش برای کار بیشتر و سخت‌تر بهره بجویید، بهتر است که کمی آرام بگیرید. همانطور که بالا گفته شد احتمالا در حال حاضر دارید بهترین‌تان را انجام می‌دهید. اینکه به خود‌تان بگویید جواب حل مشکلات‌تان فقط سخت‌تر کار کردن است ایده‌ی صحیحی نیست. شما نباید به خود‌تان بگویید که به اندازه‌ی کافی تلاش نمی‌کنید، بلکه باید استراتژی‌تان را عوض کنید. 4. وقتی از زندگی خسته هستید، حواس‌تان به بیش از حد فکر کردن باشد مردم اغلب سعی می‌کنند با فکر کردن زیاد مشکلات‌شان را حل کنند. با اینکه این روش بدیهی است اما باید حواستان باشد که فکر کردن بیش از حد هنگامی که در حال و هوای افسردگی هستید، در واقع کیفیت تولید راه حل برای حل مشکلات‌تان را کاهش می‌دهد. اگر تا به الان به اندازه‌ی زیاد و کافی به مشکلات‌تان فکر کرده‌اید، پس بفهمید که جواب مشکلات‌تان در فکر کردن بیشتر نیست. به خودتان استراحتی بدهید تا در مورد چیز‌های کوچک اقدامی بکنید تا شرایط‌تان بهتر شود نه اینکه مدام وقت‌تان را به فکر کردن بگذرانید. 5. ریتم‌تان را منظم کنید سعی کنید ریتمی منظم برای خوابیدن، معاشرت و کار کردن داشته باشید. منظم کردن این ریتم‌ها به منظم کردن مود و انرژی‌تان کمک می‌کند. منبع: دیجی رو
  16. به اهداف‌تان فکر کنید. آیا آنها بازتاب کننده‌ی ارزش‌ها و چشم انداز‌های شما برای آینده هستند؟ آیا به خاطر آنها هیجان زده‌اید یا اینکه صرفا برای راضی کردن کسی آنها را انجام می‌دهید؟ وقتی اهداف برایتان با معنا و مرتبط باشند، می‌توانند به شما جهت و معنا داده و موجب پیشرفت‌تان شوند. اینکه بدانید از چه رویکرد‌ها و روش‌هایی برای تنظیم و رسیدن به اهداف‌تان استفاده کنید، شانس محقق کردن آنها را بالا می‌برد. اهداف‌تان را هوشمند یا SMART کنید. SMART رویکردی اثبات شده است که شما را با درست تعیین کردن اهداف، در رسیدن به آنها یاری می‌دهد. Specific (خاص): چشمان‌تان را ببندید و خودتان را در حال انجام کاری ببینید. به عنوان مثال”من می‌تونم خودمو در حال خوردن سبزیجات ببینم تا به کاهش وزنم کمک کنم، ولی نمی‌تونم خودمو ببینم که روی ترازومی‌رم و وزنم کم شده” Measurable(قابل اندازه گیری): اجزایی که می‌توانید پیگیری کنید را در نظر داشته باشید مثلا مدت زمان یا تعدد پیاده روی‌هایتان را. اهداف قابل اندازه گیری می‌توانند برای نشان دادن پیشرفت به شما خیلی کارامد باشند. Attainable(قابل دستیابی): چیزی پیدا کنید که درست باشد. هدف‌تان هم باید شدنی باشد و هم اینکه نه خیلی بزرگ و نه خیلی کوچک باشد. خودتان را ماورای منطقه‌ی امن‌تان به چالش بکشید، اما نه آنقدر که وقتی به هدف‌تان فکر می‌کنید مشوش و مضطرب شوید. Relevant (مرتبط): شاید این مهم‌ترین قسمت این متد باشد. کاری کنید که اهداف‌تان برایتان مهم و با معنی باشند – یعنی برای خودتان، نه برای اعضای خانواده، پزشک یا کارفرمایتان. درست است که گاهی ما دلمان می‌خواهد کاری را برای دیگیری انجام دهیم و انگیزه‌ی‌مان خشنودی طرف مقابل است، اما اگر دلایل شخصی عمیقی برای انجام کاری داشته باشید شانس محقق کردن آن بیشتر خواهد بود. مرتبط کردن اهداف‌تان به ارزش‌ها و دیدگاه‌تان باعث می‌شود بتوانید تغییرات دلخواه خود را ایجاد کنید. Time-Limited (مبتنی بر زمان): یک مهلت واقع بینانه برای خودتان تعیین کنید. داشتن نقطه‌ی پایان به شما اجازه می‌دهد که مکثی کرده و در صورت لزوم تغییری ایجاد کنید. اغلب اوقات مردم بدون اینکه متوجه پیشرفت‌شان باشند و آن را شناسایی و بازتاب کنند به سراغ هدف بعدی‌شان می‌روند. با کار کردن بر روی این 3 گام لازم برای تنظیم هدف، شانس موفقیت خود را افزایش دهید. ۱- اوقاتی را به فکر کردن به دلایلی که پشت هدف‌تان وجود دارد بگذرانید. تا زمانیکه به این سوالات پاسخ نداده‌اید به جلو حرکت نکنید: این هدف چطور به ارزش‌های شخصی من مرتبط است؟ این هدف چطور من را به چشم اندازم برای آینده نزدیک‌تر می‌کند؟ چه چیزی در مورد این هدف من را به هیجان وا می‌دارد؟ ۲- وقتی هدف‌تان را شناسایی کردید، آن را به قسمت‌های روزانه یا هفتگی کوچک‌تر تقسیم کنید: برای این‌که تعیین کنید آیا اندازه‌ی این هدف مناسب شماست، اعتماد بنفس‌تان را نسبت به توانایی‌تان برای محقق کردن این هدف از 0 تا 10 امتیاز دهی کنید. اگر اعتماد بنفس‌تان کمتر از 7 است، شاید بهتر است هدف‌تان را به قسمت‌های کوچک تقسم کنید. ۳- هدف‌تان را با دیگری به اشتراک بگذارید. به خودتان اجازه‌ی آسیب پذیر بودن بدهید و آمال و آرزوهایتان را با دیگری به اشتراک بگذارید. این می‌تواند روابطی قوی‌تر ایجاد کرده و به تشویق و انگیزه دادن به شما کمک کند. الگویی انتخاب کنید که قبلا به هدفی که شما می‌خواهید دست پیدا کنید دست یافته است. اگر تجربه‌ی زیادی در زمینه‌ی تنظیم اهداف نداشته یا به اهدافی که در گذشته تنظیم کرده‌اید نرسیدید، نترسید و دوباره با این راهکار‌ها شروع کنید، چیزی که می‌خواهید بدان برسید را برگزیده و اگر لازم است از دیگران کمک بگیرید. حال این کمک می‌تواند یک دوست باشد یا یک مربی یا شخصی حرفه‌ای. منبع: دیجی رو
  17. وقتی می‌خواهید برای شروع گفت‌وگو از کسی سؤالات عمیق بپرسید، عاقلانه است سوالاتی را انتخاب کنید که جوابشان بلی و خیر نباشد؛ و به‌جای آن بهتر است موضوعات جالبی را انتخاب کنید که فرد ناخودآگاه از خودش و دیدگاه‌هایش بیشتر برایتان بگوید. پرسیدن سؤالات درست می‌تواند گفت‌وگوهایی پرمعناتر و جالب‌تر را برایتان بیاورد. این‌گونه سؤالات می‌توانند منجر به کشف علایق مشترک و درک متقابل شوند. باید در پرسیدن سؤالات از مردم دقت به خرج دهید. آن‌ها نباید حس کنند که مورد بازجویی‌اند و شما سعی دارید از آن‌ها حرف بکشید. مهم‌ترین عامل در شناختن یک نفر این است که خوب گوش دهید. توجه کاملتان معطوف به حرفی باشد که طرف مقابل می‌زند تا پاسخ مناسبی برای آن پیداکرده و پیوند عمیق‌تری برقرار کنید. فراموش نکنید که در مورد خودتان هم چیزی به اشتراک بگذارید. اگر طرف مقابل مجبور به پاسخ‌گویی باشد ممکن است حس تحت‌فشار بودن به او دست دهد. این می‌تواند به آن‌ها حس آسیب‌پذیری بدهد و حس کنند که رابطه یک‌طرفه است. به اشتراک گذاشتن یک‌چیز شخصی، نه بیش‌ازحد، می‌تواند به ایجاد اعتماد کمک کند. این لیست شامل سؤالاتی عمیق و معمولی می‌شود که می‌توانید سؤالات معمولی و سبک‌تر را وقتی فردی را بری اولین بار می‌بینید سؤال کنید. این سؤالات معمولاً جواب آسانی دارند و خیلی عجیب‌وغریب به نظر نمی‌رسند. ولی بااین‌حال می‌توانند در مورد لذت‌ها، آرزوها و باورهای افراد خیلی چیزها را فاش کنند. سؤالات سبکی که وقتی اولین بار کسی را می‌بینید می‌توانید بپرسید دوست داری تو شهر زندگی کنی، کنار دریا یا تو جنگل؟ چرا؟ شغل رؤیایت چی بود؟ بیشتر ازچه ویژگی‌هایی در دیگران خوشت میاد؟ دوست داری وقت آزادتو چطور بگذرونی؟ اگر لاتاری ببری چیکار می‌کنی؟ اگر می‌تونستی هرجایی سفر کنی، کجا می‌رفتی؟ چرا؟ چه مهارتی و دوست داری یاد بگیری؟ چرا؟ سؤالات عمیق‌تر برای بهتر شناختن یک نفر وقتی کمی یک نفر را شناختید، شاید دلتان بخواهد سؤالات عمیق‌تری بپرسید. این سؤالات چیزهای بیشتری را در مورد پیشینه و باورهای اساسی و ارزش‌های یک فرد فاش می‌کنند. کدام شخصیت تاریخی را بیشتر دوست داری؟ اگر باید بدون یکی از حواس 5 گانه‌ات زندگی می‌کردی، کدام را انتخاب می‌کردی؟ اگر می‌توانستی 5 چیز را با خود به جزیره‌ای دورافتاده ببری، چه چیزهایی را انتخاب می‌کردی؟ اگر می‌توانستی شاهد یکی از رویدادهای گذشته، حال و آینده باشی چه چیزی را انتخاب می‌کردی؟ بهترین خاطره‌ی بچگی‌ات چیست؟ اگر یک شانس دوباره در زندگی داشتی، چه چیزی را متفاوت انجام می‌دادی؟ به چه چیزی بیشتر افتخار می‌کنی؟ چه معلمی در مدرسه بیشترین تاثیر را بر رویت گذاشت؟ چرا؟ سؤالاتی عمیق‌تر برای بهتر شناختن آخرین سؤالات عمیق‌تر بوده و برای وقتی هستند که شما یک نفر را به‌طور منطقی خوب شناختید. بعضی از آن‌ها باعث می‌شوند طرف مقابل جزئیات خیلی شخصی را گفته و آسیب‌پذیر شود. پس حتماً اطمینان حاصل کنید آن‌ها با سؤالات مشکلی نداشته و خیلی فشار وارد نکنید. اگر به نظرتان آن‌ها راحت نبودند، به سراغ بحث‌های سبک‌تر بروید. یکی از مهم‌ترین لحظات زندگی‌ات چه بوده؟ هدف نهایی‌ات در زندگی چیست؟ بزرگ‌ترین قهرمانت چه کسی است؟ بیشتر از چه چیزی می‌ترسی؟ دیوانه‌وارترین و عجیب‌ترین چیزی که می‌خواهی به آن برسی چیست؟ شرم‌آورترین لحظه‌ی زندگی‌ات چه زمانی بوده؟ این سؤالات بسیار برای شروع گفت‌وگو خوب هستند و خیلی بیشتر از آنچه فکر می‌کنید در مورد افکار و ارزش‌های افراد مسائلی را بازگو می‌کنند. هرچند که شما باید ببینید شرایط و واکنش طرف مقابل شما را به کجا می‌برند تا بتوانید این سؤالات را بپرسید، چرا که بعضی افراد خیلی زود حجم زیادی اطلاعات در مورد خودشان را به دیگران منتقل نمی‌کنند. سعی کنید طرف مقابل با گفت‌وگو احساس راحتی داشته باشد و اگر خلاف این موضوع را حس کردید بحث را عوض کنید. منبع: دیجی رو
  18. ؛ «خانم، فلاسک من را آماده کردی؟» این جمله مردی است که خسته و کوفته از سر کار می‌آید و قصد رفتن به باشگاه ورزشی را دارد. هفته‌ای سه روز این جمله را می‌شنوم. البته قبلش هم در تماس تلفنی هر بار این مورد را یادآوری می‌کند. ذوقی عجیب و غریب در این مرد است، برای ورزش تنیس روی میز. بهار و تابستان محتوای فلاسک شربت سکنجبین یا آبلیمو است و پاییز و زمستان قهوه و شکلات داغ. اوایل برایم سخت بود. دوست داشتم همسرم بعدازظهرها خانه باشد. کمی هم غر می‌زدم. شاکی می‌شدم. اما کم‌کم با خودم کنار آمدم؛ خوب فکر کردم. دریافتم که دو «من» درونم دارم که یکی به همسرم حق می‌دهد و دیگری شاکی می‌شود. «من» منطقی می‌گوید او هم حق دارد، ساعاتی برای خودش باشد. و «من» خودخواه معترض است که همسرم باید بعد از کار بیرون تمام ساعاتش را در خانه به سر ببرد. برزخی بود این دوران و «من» بین این دو منِ خودخواه و منطقی‌گیر کرده بودم. البته هنوز هم گاهی منِ خودخواه بیدار می‌شود و برای خودش سخنرانی می‌کند و به جان من می‌افتد. اما با کمی صبر و حوصله و بی‌خیالی با او هم کنار می‌آیم. آن منِ خودخواه هم حق زندگی دارد، فقط باید کمی اهلی شود. اهلی کردن منِ خودخواه همه انسان‌ها چه زن و چه مرد یک من خودخواه درونشان دارند. مثلا برخی از مردها دوست ندارند همسرانشان فعالیت خارج از منزل داشته باشند. یا زنانی هم هستند که مرد را تمام و کمال برای خودشان می‌خواهند. برخی ریشه این منِ خودخواه را در عشق و محبت می‌دادند و معتقدند ناشی از عشق زیاد است! یعنی اگر مردی همسرش را خیلی دوست دارد باید حق زندگی و شادی و نشاط را از او بگیرد؟ این چه منِ خودخواهی است که همه‌‌ٔ وجود یک آدم را برای خودش می‌خواهد و ادعای عاشق بودن هم دارد! پس یعنی هر چقدر این عشق بیشتر باشد، از آن طرف در بند کردن و جلوی شادی را گرفتن هم بیشتر می‌شود؟ اتفاقا عاشق واقعی کسی است که معشوق را نه تنها از موهبت‌های خوب و خداپسندانه منع نکند، بلکه او را در رسیدن به خواسته‌ها و آرزوهایش همراهی کند. گاهی این منِ خودخواه پا را فراتر از گلیم خودش دراز می‌کند و همسر را حتی از خانواده و فامیل هم دور می‌کند. مثلا هستند مردان و زنانی که تمام موجودیت همسر را فقط و فقط برای خودشان می‌خواهند و دوست ندارند، این وجود به خانواده و پدر و مادر و خواهر و برادر کمترین تعلقی داشته باشد. در صورتی که خانواده و فامیل و آشنایان و در کل جامعه نیاز به مرد و زن دارد و نباید دیگران را از وجود همسرانمان منع کنیم. مادر، پدر، خواهر و برادر هم از وجود همسرانمان (چه زن و چه شوهر) سهم دارند. این حق مسلم و طبیعی آنهاست که از وجودشان بهره دیداری و حضوری ببرند. باید این واقعیت را قبول کنیم که همسران ما قبل از اینکه همه‌‌ٔ وجود ما شوند، پاره تن و جگرگوشه خانواده خود بوده‌اند و به آنها هم تعلق خاطر دارند. همه زنان و مردان در طول زندگی زناشویی این چالش‌ها را تجربه می‌کنند. مثلا در مورد خانم‌ها، یکی چالشش تحصیلات است، دیگری رانندگی و یکی هم شغل و فعالیت خارج از منزل. در مورد مردان هم این چالش‌ها وجود دارد، اما به علت برتری ذاتی و پیش فرض جنس اول و قدرت مردانه‌شان نوع و شدتش نوسان دارد. من هم مثل خیلی از زن‌های دیگر، مدتی با خودم این درگیری‌ها را داشتم. یک کلنجار درونی عظیم که مثل خوره افتاده بود به جان روح و جسمم. با خودم فکر کردم؛ تمام امتیازها و یا محدودیت‌هایی که زندگی زناشویی برای من ایجاد کرده بود را روی میز تفکر و محاسبه آوردم. وقتی همسرم با فعالیت خارج از منزل من موافق است، مرا به رانندگی و ورزش و استخر رفتن تشویق می‌کند و هزینه‌هایش را هم تامین می‌کند، چرا من نسبت به او سختگیری می‌کنم؟ چرا من دوست دارم خودم آزاد باشم و تفریح معقول و منطقی داشته باشم، اما همه‌‌ٔ وجود او را فقط برای خودم می‌خواهم؟ از قدیم گفته‌اند: «هر چه برای خود می‌پسندی، برای دیگران هم بپسند.» من باید یک سرگرمی جدی برای خودم درست می‌کردم. باید در مدت زمانی که همسرم به باشگاه ورزشی می‌رفت، خودم را سرگرم می‌کردم تا مدت زمانی که او صرف سلامتی جسم و جانش می‌کند و از زندگی لذت می‌برد، من هم مشغول باشم و متوجه گذشت زمان نباشم. در این صورت وقتی او بانشاط و شادی پس از ورزش به خانه باز می‌گردد؛ من هم مثل او بانشاط خواهم بود و می‌توانم استقبال گرمی از او داشته باشم. حالا بعد از چند سال همسرم به صورت حرفه‌ای ورزش می‌کند و من هم به صورت حرفه‌ای مشتری کتابفروشی‌ها و کتابخانه‌ها و پیاده‌روی‌های عصرگاهی هستم. همسرم روز باشگاه قبل از اینکه به خانه بیاید تماس می‌گیرد تا هم از محتوای فلاکسش مطمئن شود و هم اگر خریدی دارم انجام دهد. از زمانی که نسبت به ورزش او انعطاف به خرج می‌دهم، شاهد نتایج مثبتی بوده‌ام. می‌بینم که همسرم امتیازات بیشتری برای من قائل می‌شود. گاهی سر راه باشگاه، مرا به کتابفروشی می‌رساند و هر بار از کتاب‌هایی که می‌خرم و می‌خوانم پرس و جو می‌کند و دوست دارد از محتوای کتاب‌ها برایش تعریف کنم. من یک حق طبیعی به او دادم، اما در عوض امتیازات زیادی کسب کردم. حالا دیگر روزهای زوج با یک لیوان آب پرتقال تازه و یک شام خوشمزه و مقوی در انتظار همسری هستم که خسته اما بانشاط از باشگاه به منزل می‌آید. در یک توافق نانوشته روزهای فرد و تعطیل همه در خدمت خانواده هستیم. دوست دارم دخترم هم از من یاد بگیرد. مطمئن هستم وقتی رفتار منعطف و معتدل مرا ببیند او هم برای دیگران حق زندگی و رشد و تعالی قائل خواهد شد. مدتی است آرامشی که خدا وعده کرده است، زیر زبانم مزه کرده است. از نشانه‌های او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودت و رحمت قرار داد؛ در این نشانه‌هایی است برای گروهی که تفکر می‌کنند.(روم/۲۱) شاید این مطلب برای عده‌ای عجیب و غریب و رویایی باشد. اما مرارت‌ها و سختی‌هایی به ما گذشته تا آرامش فعلی حاصل شده است. حالا که با خودم فکر می‌کنم؛ می‌بینم حق طبیعی هر زن و مردی است که تفریح و نشاط منطقی داشته باشد. حتی گاهی برای خودشان خلوت کنند، بنشینند و فکر کنند، ببینند با خودشان چند چند هستند. خداوند در وجود زن موهبتی قرار داده که او می‌تواند رگ خواب همسرش را پیدا کند و با این کشف یک پادشاهی کوچک در خانه خود خلق کند. بگرد و رگ خواب همسرت را پیدا کن. همه، چه مرد و چه زن، یک رگ خواب دارند. منبع: پایگاه خبری فردا
  19. حمید فرزادی، روانشناس بالینی در گفت‌و‌گو با آنا درباره ترس از گربه‌سانان و سگ‌سانان در برخی از افراد، بیان کرد: ترس شدید از گربه‌سانان و سگ‌سانان از نظر علم روانشناسی جزو اختلالات اضطرابی و زیر مجموعه فوبیا مطرح می‌شود. به طور کلی ترس از مکان بسته، بلندی، خون، حیوانات سطح شهر، آسانسور، پله برقی و ... جزو این دسته از اختلالات است. وی با بیان اینکه متاسفانه گاهی چنین اضطراب‌هایی موجب اختلال در زندگی افراد می‌شود، افزود: در برخی موارد شاهد آن بودیم که فردی در ساختمان‌های بلند مرتبه زندگی می‌کند اما به دلیل ترس از آسانسور هر روز برای تردد پله‌های بسیاری را پیاده می‌رود که این مساله موجب بروز مشکلات جسمی و حتی اختلال در زندگی اجتماعی وی شده است و یا حتی مواردی نیز وجود دارد که فرد به دلیل ترس از گربه یا سگ شب‌ها نمی‌تواند به راحتی بخوابد و تمام طول شب با این اضطراب تا صبح بیدار می‌ماند که این امر علاوه بر مشکلات روحی می‌تواند به جسم وی نیز آسیب وارد کند. درمان «فوبیا» ضروری است این عضو انستیتو روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران با تاکید براینکه اگر افراد برای درمان اختلالات خود به روانشناس مراجعه نکنند در آینده با مشکلات جدی‌تری مواجه خواهند شد، تصریح کرد: برای مثال ممکن است فردی که به دلیل ترس از گربه و سگ شب‌ها نمی تواند به خوبی بخوابد در آینده به دلیل عدم کنترل ترس حتی نتواند از منزل خارج شود ،بنابراین درمان اینگونه اضطراب‌ها ضروری است. فرزادی در خصوص روند درمان اختلالات اضطرابی یا فوبیاهای ساده، بیان کرد: این دسته از افراد نیاز به مداخلات رفتار درمانی و شناختی دارند، زیرا اگر شناخت این افراد از آنچه می‌ترسند اصلاح شود دیگر آنها دچار اضطراب نخواهند شد. مقابله با فوبیا به کمک حساسیت‌زدایی این روانشناس بالینی با بیان اینکه درمان این دسته از اختلالات باید به صورت مرحله‌ای انجام شود، خاطرنشان کرد: روانشناس با شناسایی شدت ترس فرد روش‌های مختلفی را برای درمان انتخاب می‌کنند، برای مثال در افرادی که دچار ترس از گربه یا سگ شده‌اند، ابتدا توصیه می‌شود فرد تصاویر این حیوانات را مشاهده کند و سپس ممکن است توصیه شود فرد عروسک این حیوانات را تهیه و با آنها ارتباط برقرار کنند و در نهایت فرد تحت نظر روانشناس در فاصله کوتاه از حیوانات در سطح شهر قرار می‌گیرد در واقع این درمان مرحله‌ای موجب حساسیت‌زدایی فرد می‌شود. وی یادآور شد: حساسیت‌زدایی باید توسط یک روانشناس بالینی در یک فرآیند منظم و با همکاری یک روانپزشک انجام شود، زیرا گاهی بیماران علاوه بر مداخلات درمانی رفتار و شناخت نیاز به دارو درمانی پیدا می‌کنند. فوبیا درمان می‌شود فرزادی تصریح کرد: فوبیا ساده یا اختلالات اضطرابی از آنچه در زندگی وجود دارد قابل درمان است و مدت درمان آن طولانی نیست و فرد به راحتی و در مدت کوتاهی می‌تواند به زندگی عادی خود بازگردد. این عضو انستیتو روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران درباره افرادی که به دلیل فوبیا نمی‌توانند شب‌ها خواب آرامی داشته باشند، بیان کرد: برای درمان این مساله نیز روش‌های متعددی وجود دارد، برای مثال ممکن است برای برخی داروهای آرامبخش ساده تجویز شود و یا توصیه‌های روانشناسی انجام شود. رفع اختلالات خواب وی افزود: برای مثال در افرادی که دارو پاسخگو نباشد روانشناسان مطالعه یک کتاب رومان را توصیه می‌کنند. در واقع روانشناس توصیه می‌کند که فرد یک کتاب مشخص را انتخاب و فقط آن را شب‌ها قبل از خواب مطالعه کند و نام آن را «کتاب خواب» بگذارد که به این افراد توصیه می‌شود ضمن مطالعه، داستان کتاب را در ذهن تجسم و ذهن خود را درگیر داستان کنند تا شب حین خواب ذهنشان درگیر گربه، سگ، محبوس شدن در فضای بسته و ... نشود. این روانشناس بالینی تصریح کرد: و یا به افراد توصیه می‌شود حین خواب رادیو را با صدای بسیار ضعیف روشن نگه‌دارند زیرا این امر باعث می‌شود حین خواب به دلیل شنیدیدن داستان و یا واقعی دیگر ذهنشان درگیر فوبیا و ترس نشود. فرزادی در پاسخ به این سوال که افراد مبتلا برای درمان باید به چه تخصصی مراجعه کنند، خاطرنشان کرد: افراد ابتدا باید به روانشناس بالینی مراجعه کنند اما به طور کلی درمان با همکاری روانپزشک توامان انجام می‌شود که این همکاری تحت نظر روانشناس انجام می‌شود. منبع: سلامت نیوز
  20. همه‌ی ما این جمله‌ی معروف را شنیده‌ایم که گذشته‌ها گذشته است و شاید بارها هم آن را به‌زبان آورده باشیم اما برای خیلی از ما، گذشته نه‌تنها جایی نرفته بلکه هر روز همراه‌مان است. بسیاری از ما هر روز را با مرور خاطرات و اتفاق‌های ناگوار گذشته سپری می‌کنیم، بارها خودمان را سرزنش می‌کنیم، شرمنده می‌شویم، خجالت می‌کشیم، در خودمان می‌شکنیم و… اما تا کی می‌توانیم این روند را ادامه دهیم؟ زندگی حال و آینده‌‌مان چه می‌شود؟ با این همه افکار منفی چگونه می‌توانیم آینده را بسازیم؟ راه‌حل مشکل بسیاری از ما فقط در یک جمله خلاصه می‌شود: «باید گذشته را فراموش کنیم.» کار به‌ظاهر ساده‌ای است اما عمل‌کردن به آن و فراموش کردن گذشته آن‌قدرها هم آسان نیست. در مطلب زیر به شما می‌گوییم که راه فراموش کردن گذشته چیست و چگونه می‌توانید با گذشته‌تان خداحافظی کنید و روزهای باارزش‌تان را با فکر کردن به آن هدر ندهید. با «چطور» همراه باشید. ۱. طرز فکرتان را عوض کنید اگر ذهن‌تان دائما روی چیزهای منفی تمرکز کند که در گذشته اتفاق افتاده‌ است، آنگاه زندگی‌تان در جهت منفی پیش خواهد رفت. زندگی شما در جهت افکار غالب‌تان حرکت می‌کند، بنابراین هر چیزی که ذهن‌تان را روی آن متمرکز کنید، زندگی و احساسات‌تان نیز همان را دنبال خواهد کرد. یکی از راه‌های فراموش کردن گذشته این است که به‌جای تمرکز روی چیزهای منفی که در گذشته اتفاق افتاده است و فکر کردن به همه‌ی دل‌شکستگی‌ها، تمام چیزهایی که ازدست داده‌اید و موقعیت‌های خجالت‌آوری که به آنها افتخار نمی‌کنید، شروع‌به بازیابی افکار منفی‌تان کنید و سعی کنید مثبت فکر کنید و افکار منفی‌تان را با افکار مثبتی مانند این جایگزین کنید: «من می‌خواهم عالی باشم، من بسیار باهوش هستم، گذشته‌ی من برای همیشه رفته است، چیزهای فوق‌العاده‌ای پیش روی من قرار دارند، هیچ مانعی بر سر راه من نخواهد بود، من موفق خواهم شد، اجازه نمی‌دهم گذشته‌ام مرا محدود کند و مانع موفقیتم شود.» اگر هر روز صبح با فکرکردن به جملات الهام بخش از خواب بیدار شوید و آنها را محکم و بلند تکرار کنید، همه‌ی آنها به واقعیت تبدیل خواهند شد. شما خیلی زود متوجه می‌شوید که دیگر هیچ‌کس نمی‌تواند از گذشته‌تان علیه شما استفاده کند، چون برای همیشه آن را رها کرده‌اید. ۲. برخی از دوستان‌تان را کنار بگذارید گاهی اوقات با افرادی دوست هستید که از اعماق وجودتان می‌دانید هیچ کار مثبتی در زندگی‌تان انجام نمی‌دهند، به‌جز آنکه شما را در زندگی عقب می‌اندازند. اگر احساس کردید یک رابطه‌ی دوستی باعث به‌تعویق‌افتادن اهداف‌تان در زندگی می‌شود، هیچ ایرادی ندارد که آن رابطه را قطع کنید. دوستان منفی هیچ جایی در زندگی شما ندارند؛ چون شما قصد دارید روی چیزهای مثبت تمرکز کنید، پس آنها را کنار بگذارید. شما باید خودتان را متمایز و جدا کنید تا بتوانید در جایی باشید که آرزو دارید. شما باید از دوستانی که همیشه کارهای اشتباه گذشته‌تان را به‌یاد شما می‌آورند، فاصله بگیرید. وقتی می‌گوییم خودتان را متمایز و جدا کنید، منظورمان این است که به آنچه در اطراف‌تان می‌گذرد، هیچ توجهی نکنید و روی خود و دیدگاه‌تان تمرکز کنید. در این وضعیت چون با خودتان خلوت می‌کنید، ممکن است به‌شدت احساس تنهایی کنید اما این هزینه‌ای است که باید بپردازید تا بتوانید در جایی باشید که آرزو دارید. ۳. برای خودتان هدف تعیین کنید یکی از مهم‌ترین راه‌هایی که در فراموش کردن گذشته به شما کمک می‌کند، تعیین اهداف برای آینده است. شما باید این واقعیت را بپذیرید که دنیا به آخر نرسیده است و شما ظرفیت‌های زیادی برای دستیابی به چیزهای بزرگ‌تر در زندگی‌تان دارید. خودتان را درحال‌انجام کارهای مهم و قابل‌توجه در آینده، رفتن به دانشگاه، به‌دست‌آوردن شغل دلخواه، شروع کسب و کار جدید، پیداکردن نیمه گمشده تان و… تصور کنید. برای خودتان اهداف بلندمدت و کوتاه‌‌مدت تعیین کنید، برای هر کدام به خودتان مهلت مشخصی بدهید و روند پیشرفت‌تان را دنبال کنید. ۴. یاد بگیرید که ببخشید یکی از چیزهایی که شما را از نظر عاطفی و روحی نابود می‌کند، روح نابخشایش‌گر است. در دل داشتن کینه‌ی یک نفر، مانند آن است که شما سم بخورید اما انتظار داشته باشید که آن فرد بمیرد. همه‌ی شما این کار را انجام می‌دهید و فکر می‌کنید که دارید به خودتان لطف می‌کنید اما این کار هیچ فایده‌ای ندارد، جز آنکه شما را از نظر عاطفی درهم می‌شکند. تنها راهی که می‌توانید به‌وسیله‌ی آن گامی برای فراموش کردن گذشته بردارید، بخشیدن هر کسی است که کار اشتباهی در حق شما انجام داده است. فرقی نمی‌کند که چقدر بد دل‌تان را شکسته‌اند، اگر بتوانید به آنها نگاه کنید و با لبخند بگوید «تو را می‌بخشم» – که اصلا کار آسانی نیست – آنگاه خودتان را از قفسی که خود را در آن زندانی کرده‌اید، آزاد می‌کنید. روح نفرت را با عشق جایگزین کنید. برای این کار باید یاد بگیرید حتی وقتی غیر ممکن است، بتوانید ببخشید. ۵. از تلاش‌ کردن برای تحت‌ تأثیر قرار دادن مردم دست بردارید آیا تابه‌حال احساس کرده‌اید که دیگر، هیچ‌کس شما و تصمیم گیری هایتان را درک نمی‌کند؟ اگر پاسخ شما بله است، احتمالا دلیلش این است که آنها چیزی را که شما می‌بینید، نمی‌بینند و جور دیگری به مسائل نگاه می‌کنند. شما مجبور نیستید برای انجام کارهای موردنظرتان به دیگران توضیح دهید. نباید دائما به‌دنبال تأیید دیگران باشید و نگران آن باشید که از کارتان خوش‌شان می‌آید یا نه. شما نمی‌توانید همه را راضی و خشنود کنید؛ این غیرممکن است. تلاش‌کردن برای راضی نگه‌داشتن همه، هیچ نتیجه‌ای ندارد جز آنکه باعث ناامیدی و یأس شما می‌شود. احتمالا همه‌ی شما با این طرز فکر بزرگ شده‌اید که بهترین روش برای زندگی‌کردن آن است که همه دوست‌تان داشته باشند اما این ممکن نیست. شما هرقدر هم که خوب باشید، همیشه افرادی وجود خواهند داشت که شما را دوست ندارند، چون از شما خوش‌شان نمی‌آید. بپذیرید که این هم بخشی از زندگی است. فراموش نکنید، اگر هنوز درباره‌ی گذشته‌تان فکر می‌کنید، قادر نخواهید بود به جلو حرکت کنید و شاهد پیشرفت در زندگی خودتان باشید. آیا می‌توانید یک دونده را تصور کنید که سعی دارد با یک کوله‌پشتی سنگین در یک مسابقه‌ی دوی صدمتر رقابت کند؟ بله او به احتمال زیاد، مسابقه را به‌پایان خواهد رساند اما نمی‌تواند آن را در زمان مقرر تمام کند یا برنده شود. بسیاری از ما آماده‌ی دویدن در رقابت زندگی‌مان هستیم، آماده‌ایم که به‌دنبال اهداف و آرزوهای والای‌مان برویم اما یک کار مهم وجود دارد که اول باید آن را انجام دهیم؛ ما باید آن کوله‌پشتی سنگین را که پر از شرم، پشیمانی‌ها‌، ناخشنودی، اشتباهات، شکست‌ها، دل‌‌‌های شکسته، کینه‌ها و … است، زمین بگذاریم. مطمئن باشید که با فراموش کردن گذشته و زمین گذاشتن آن کوله‌پشتی سنگین، رقابت شما در زندگی بسیار آسان‌تر خواهد شد. منبع: چطور
  21. من خوشگلم ؟ تا امروز بار ها و بار ها در مورد شخصيت و جنبه‌هاي مختلف آن صحبت كرده‌ايم و بارها گفته‌ايم كه با يك تست نمي‌توان كل شخصيت يك نفر را بررسي كرد بلكه هر تست مي‌تواند يك يا ۲ جنبه از شخصيت را بسنجد، مگر اين‌كه خود تست هم بسيار كامل بوده و تعداد سوالات آن خيلي زياد باشد تا بتواند خصوصيات گوناگون را ارزيابي كند. در اين شماره هم قصد داريم ۲ تست كه سعي مي‌كنند شخصيت شما را معرفي كنند را مطرح كنيم. شايد تستي وجود نداشته باشد كه همه جنبه‌هاي شخصيت شما را نشان دهد اما اين تست‌ها به شما مي‌گويند شما خودتان را چطور مي‌بينيد … به شما براي تبديل شدن به شخصيتي كه دوست داريد، توصيه‌هايي داریم. تست اول كه احتمالا براي شما آشنا تر است تلاش مي‌كند با سنجيدن احساسات شما نسبت به بدن‌تان، حيوانات مختلف و حتي سرگرمي‌هاي متفاوت، بگويد كه شما جزو كدام دست از افراد هستيد و تست دوم مي‌خواهد با سنجيدن نگرش شما نسبت به خودتان و ديگران و همينطور با بررسي شيوه زندگي‌تان به شما بگويد كه جزو چه گروه شخصيتي‌اي به شمار مي‌آييد. سوالات را با آرامش بخوانيد و اولين جوابي كه به ذهن‌تان مي‌رسد را بدون خود سانسوري انتخاب كنيد. چه امتيازي مي‌گيريد؟ به‌اين معناست كه شما سوسن سفيد هستيد. مردم شما را به‌خاطر پشتكارتان، از جان و دل مايه گذاشتن‌تان و موفقيت‌هاي‌تان، تقدير مي‌كنند. اهداف مشخصي داريد و فكرتان بر كارتان متمركز است. احتمالا فرزند اول خانواده هستيد. احساس‌تان را به سختي ابراز مي‌كنيد و يكي از بزرگ‌ترين نگراني‌هاي‌تان اين است كه چگونه مقابل افراد مختلف ظاهر شويد. انديشه‌هاي‌تان كمي متمايل به بدبيني است و همچنين اعتماد‌به‌نفس داريد، ولي در باطن گاهي به خود اعتماد نداريد. قادر هستيد كه هدفي تعيين كنيد و به آن برسيد. بعضي مواقع دنيا را با ديدي باريك بين مي‌نگريد. احساس مي‌كنيد كه وقت كمي براي رسيدن به آرزوهاي‌تان داريد؛ مواظب باشيد جدي بودن‌تان شما را از دنياي اطراف دور نكند. خونسرد باشيد و از زندگي‌تان لذت ببريد. كارهايي انجام دهيد كه از آن‌ها لذت مي‌بريد؛ با انجام اين كارها قوه خلاقيت‌تان شكوفا مي‌شود و سعي كنيد بيشتر بخنديد و با ديگران در تماس باشيد. بدين معني است كه شما يك گل رز هستيد و كمي تيغ داريد ولي زيبايي‌هاي بسياري داريد. حس شوخ طبعي داشته و از شنيدن جوك لذت مي‌بريد. احتمالا فرزند وسط خانواده هستيد. ديگران دوروبرتان هستند چون شما خونگرم هستيد. دوستان صميمي زيادي داريد و واقع بين هستيد؛ آگاهيد كه زندگي از خوبي‌ها و بدي‌ها تشكيل شده و قادريد شانس خودتان را با توجه به سرمايه‌هايي كه داريد امتحان كنيد. سختكوش هستيد و به اهداف‌تان پايبنديد. دوست داريد خودتان باشيد و اين مسئله به شما اعتماد به نفس مي‌دهد. مشكل‌ترين مسئله در زندگي‌تان يكنواختي است كه شما را كسل مي‌كند. پس به شما پيشنهاد مي‌‌شود كه افق ديدتان را وسيع‌تر كنيد تا مسائل جديدي را تجربه كنيد آن گاه متعجب خواهيد شد كه چه نتايج زيبايي به دست آورده‌ايد. مهم‌تر از همه به‌دنبال زيبايي‌ها به خصوص در وجود خودتان بگرديد. بدين معناست كه شما گل آفتابگرداني در بستري از گل‌هاي رز هستيد! يك ويژگي بارز در شما وجود دارد كه باعث گرمادهي به ديگران و جلوه گري شما مي‌شود. ممكن است شما كوچك‌ترين فرزند خانواده يا تك فرزند باشيد. در وقت لازم جدي هستيد ولي دوستان‌تان شما را به‌عنوان يك فرد شوخ طبع مي‌شناسند. از گفتن جوك لذت مي‌بريد، گاهي شيطنت مي‌كنيد؛ گرم و دوست داشتني، باوفا و اجتماعي هستيد. ديد مثبتي به زندگي داشته و انرژي نامحدودي داريد ولي انگيزه‌تان كم است. به شما پيشنهاد مي‌شود اجازه دهيد مردم روي جدي شما را ببينند. به احساسات ديگران احترام بگذاريد؛ از اين شاخه به آن شاخه نپريد. كاري را كه دوست داريد انتخاب كنيد و تا پايان آن را انجام دهيد. چرا تست قبلي چندان معتبر نيست؟ شايد اولين ايرادي كه بتوان به تست قبلي گرفت نامفهوم بودن آن است، اين‌كه در نتيجه تست گفته شود شما (سوسن سفيد، گل رز و گل آفتابگردان ) هستيد، به چه معناست؟ اين‌ها سمبل چه خصوصيات فردي هستند؟ مثلا در سوال اول انتخاب اين‌كه كدام قسمت صورت باشيد، منظور از چين و چروك ولكه چيست؟ آيا اين‌ها اجزاي اصلي صورت هستند؟ در ضمن چه كسي دلش مي‌خواهد لكه و چين و چروك يا كك و مك صورت باشد؟ مسئله ديگر اين‌كه، چطور مي‌توان با ۱۵ سوال، اين همه خصوصيات شخصيتي را پيش بيني كرد! آن هم تا آنجا كه بتوان گفت كه حتي فرزند چندم خانواده هستيد؟ در اين صفحه تستي داريم كه شيوه تفكر شما در مورد بدن و اندام‌تان را مي‌سنجد، اين‌كه احساس شما در مورد بدن‌تان چيست؟ مسلما نگرش مثبت يا منفي شما نسبت به بدن خود، مي‌تواند در عزت نفس شما تاثير بسزايي بگذارد. با اين سوال‌ها مي‌خواهيم فقط يك جنبه شخصيت را بسنجيم آن هم احساس شما نسبت به‌ظاهر فيزيكي‌تان و نه كل خصوصيات فردي شما را! سوالات را به دقت بخوانيد و جواب‌هاي صادقانه بدهيد و همان احساسي را كه واقعا داريد، به صورت بله يا خير بيان كنيد. اگر نمي‌توانيد جواب قطعي بدهيد، علامت سوال را انتخاب كنيد. تفسير نمرات: اگر به سوال‌هاي ۱-۲-۴-۵-۹-۱۰-۱۴-۱۶-۱۹-۲۰-۲۱-۲۴، پاسخ بله داده‌ايد ۲ امتياز به خود بدهيد، به پاسخ‌هاي خير امتيازي نداده و به علامت؟ يك امتياز بدهيد. اگر به سوال‌ هاي ۳-۶-۷-۸-۱۱-۱۲-۱۳-۱۵-۱۷-۱۸-۲۲-۲۳-۲۵، پاسخ خير داده‌ايد ۲ امتياز به خود بدهيد، به پاسخ‌هاي بله امتيازي ندهيد و به علامت؟ يك امتياز بدهيد. امتياز شما بين ۵۰-۳۴ است: تبريك مي‌گوييم! شما واقعا با خود كنار آمده‌ايد و از بدن و اندام خود احساس رضايت مي‌كنيد. اين‌كه فيزيك و چهره‌تان را دوست داريد در بالا بردن اعتمادبه‌نفس‌تان بسيار موثر است. امتياز شما بين ۳۳-۱۷ است: شما هنوز در مورد خود به اطمينان نرسيده‌ايد، گاهي از بدن خود بسيار راضي هستيد و گاهي با كوچك‌ترين حرف يا انتقادي از طرف ديگران، در مورد خود دچار شك و ترديد مي‌شويد. سعي كنيد بيشتر به خودتان اعتماد داشته باشيد، به خود بباورانيد كه هر آنچه هستيد خوب است. امتياز شما زير ۱۶ است: به‌نظر مي‌رسد كه بسيار نسبت به بدن خود نااميد هستيد. بلند شويد! دست از بدبيني نسبت به اندام‌تان برداريد؛ با بدن‌تان مهربان‌تر باشيد! فراموش نكنيد كه هر كسي با شكل و بدن متفاوتي خلق شده و ظاهر ما چيزي است كه به ما داده شده است. بهتر نيست كه حقيقت را بپذيريد و به خود اجازه زندگي كردن بدهيد؟! چند نصيحت دوستانه نظرسنجي‌ها نشان مي‌دهد بسياري از شما، به‌خصوص خانم‌ها، هنگام قضاوت در مورد قيافه‌تان چندان منصف نيستيد. حدود يك سوم از شما از قيافه‌تان ناراضي هستيد و نيمي از شما حداقل در مورد يك جنبه از قيافه خود ناراضي هستيد. يكي از جالب‌ترين يافته‌ها در مورد زنان اين است كه تصور ذهني‌شان از بدن هيچ رابطه‌اي با واقعيت ندارد! براي زنان وزن بزرگ‌ترين منبع نگراني است و جامعه نيز با تبليغ معيارهاي سخت درباره بدن ايده‌آل وضعيت را دشوارتر كرده است. احساس مردان راجع به قيافه‌شان با واقعيت بيروني هماهنگ‌تر است. اگر مردي از قيافه خود راضي باشد، ديگران نيز احتمالا او را به همان اندازه زيبا خواهند يافت. اگر تصور شما در مورد بدن خود مناسب باشد، با بالا رفتن سن نسبت به خودتان مهربان‌تر مي‌شويد. سعي كنيد به خود با ديد مثبت بنگريد و نكات مثبت صورت و اندام‌تان را پيدا كنيد. اطمينان داشته باشيد، اگر ديدتان را مثبت كنيد، جنبه‌هاي زيبايي از بدن‌تان را پيدا خواهيد كرد كه تا به حال از آن بازمانده‌ايد. براي خودتان و بدن‌تان ارزش قائل شويد و به خود برسيد. نظري به ظاهر و لباس پوشيدن‌تان بيندازيد، اگر ديگران هم مانند شما لباس بپوشند در موردشان چه فكري مي‌كنيد؟ خود را با ديگران مقايسه نكنيد! بلند شويد، ورزش كنيد، به خود برسيد، آن وقت خودتان را با گذشته‌تان مقايسه كنيد. به ياد داشته باشيد كه زيبايي نسبي است و در هر فرهنگ، جامعه و حتي خانواده تعريف و باور متفاوتي از بدن و قيافه ايده‌آل وجود دارد. خوب به خودتان در آينه نگاه كنيد، آن‌قدرها هم كه فكر مي‌كنيد بد نيستيد. فراموش نكنيد كه تصوير بدني يك پديده روان‌شناختي است و لزوما بيانگر نگاه ديگران به شما نيست. منبع: مردمان
  22. در این بخش میخواهیم بگوییم چطور می توانیم به کسی که علاقه داریم بگوییم دوستش داریم فرقی نمی کند ابراز دوست داشتن و علاقه چه مردها با زن ها، چه زن ها به مردها، چه زن ها با زن ها و چه مردها با مردها ما پنج راه ارتباط انسانها را برایتان یاد آور می شویم که همه ی ما کم و بیش از اون ها استفاده می کنیم و در روابط تازمون سعی می کنیم تمام این کار ها رو انجام بدیم، اما نکته این جاست که هر کس تنها یکی از این به اصطلاح زبان ها رو ملکه ی وجودی خودش کرده و ما باید بفهمیم و بدونیم برای طرف مقابلمون کدوم یک از اون ها مهمتره و از اون استفاده کنیم اما این بدین معنا نیست که از بقیه ی اون ها استفاده نکنیم. تنها کسی هم که می تونه به شما بگه زبان عشقتون چیه خودتونید وقتی فهمیدید اون رو به بقیه هم بگید تا در روابطتون پیشرفت کنید. زبان ها: کلام تأیید آمیز وقت گذاشتن هدیه دادن خدمت کردن تماس فیزیکی ۱- کلام تأیید آمیز: کلام تأیید آمیز فقط یک چیزه اونم این که کاری رو که طرف مقابل می کنه با کلامتون تأیید کنید و نشون بدید که این کار واستون دارای اهمیته زیادیه. مثال: اگر همسرتون زباله رو بیرون برد تنها بگید، متشکر که این کار رو کردی. فقط همین. شما باید نشون بدین که کار های طرف مقابل رو می بینید و واسه اون ها ارزش قائل می شید. ۲- وقت گذاشتن: وقت گذاشتن در کنار هم بودن نیست، ما ممکنه ساعت ها در کنار هم بشینیم و به یه برنامه ی تلویزیونی نگاه کنیم اما برای هم وقت نذاریم و یا حتی کیلومتر ها از هم دور باشیم و با یه تلفن برای هم وقت بذاریم. وقت گذاشتن کار سختیه اما اگه عادت کنید که حضور طرف مقابل رو درک کنید واستون مثل آب خوردن می شه. ۳- هدیه دادن: یک اصل اساسی هست و اونم اینه که کسی که هدیه می ده، هدیه هم می خواد و این یعنی اینکه اونهایی که زبان عشقشون هدیه دادنه بسیار هم هدیه می دن. هدیه نباید یه چیز گرون باشه، هدیه می تونه یه شاخه گل، یه یادگاری و حتی یه دست نوشته باشه. ۴- خدمت کردن: در مورد داستانی برایتان بگوییم که راجع به زنی است که به شوهرش بسیار می رسید و انواع غذا ها رو درست می کرد و وقتی شوهر غذا نمی خورد زن عصبانی می شد و با او قهر می کرد. همه فکر می کردن عشق زن در غذاست اما اشتباه می کردن، زن خدمت می کرد و انتظار داشت خدمتش مورد تأیید قرار بگیره و صد البته که در مقابل خدمی که می کرد انتظار خدمت از طرف مقابل رو داشت. ۵- تماس فیزیکی: “تماس فیزیکی شامل برخورد شانه هاست یا در آغوش گرفتن و فشردن دست” اما تماس فیزیکی با رابطه فرق داره. آدمایی که خودشون رو به دیگران می چسبونن و دوست دارن که دیگران رو لمس کنن دارای این زبان سخت و جالب هستند. شما چطور علاقه تان را نشان می دهید؟ منبع: مردمان
  23. ۱.بستن چشم‌ها اگر دیدید کسی حین حرف زدن با شما چشم‌هایش را می‌بندد، بدانید که سعی دارد خودش را از جهان خارجی پنهان کند و یا به بیان دیگر او سعی دارد که از شر شما خلاص شود چون از دستتان خسته شده! به طور طبیعی وقتی چشم کسی بسته باشد نمی‌تواند شما را ببیند، پس سعی کنید زودتر مکالمه‌تان را تمام کنید. ۲. پوشاندن دهان با دست‌ها این حرکت به سالهای کودکی برمیگردد، زمانیکه دهان‌مان را با دست می‌پوشاندیم چون نمی‌خواستیم چیزی را فاش کنیم. این ژست در بزرگسالی هم می‌تواند رخ دهد. وقتی ما دهان‌مان را با انگشتان یا کف دستمان می‌پوشانیم سعی داریم حرف‌های که نباید زده شوند را نزنیم. گاهی اوقات یک سرفه‌ی الکی هم با این ژست همراه است. ۳. جویدن دسته‌ی عینک وقتی می‌بینید کسی دستهٔ عینکش را می‌جود به او حمایت داده و سعی کنید خوشحالش کنید. این حرکت نشان می‌دهد که آنها به طور ناخودآگاه در مورد چیزی نگران هستند و سعی دارند حس امنیت پیداکنند. در دهان بودن مداد، خودکار، سیگار و آدامس هم بیانگر همین موضوع می‌باشد. ۴. نشان دادن کامل رخ این حالت معمولا برای جذب جنس مخالف استفاده می‌شود. وقتی ما چانه‌مان را روی دستمان می‌گذاریم، رخ کامل‌مان را نشان می‌دهیم و انگار که سعی داریم بگوییم: هی من اینجاما! اگر مرد هستید حتما از این لحظه برای یک تعریف به موقع استفاده کنید. ۵. مالیدن چانه این حالتی است که افراد حین تصمیم‌گیری انجام می‌دهند. آنها ممکن است به بالا، پایین، گوشه و یا هرجای دیگری نگاه کنند، اما به ندرت حواسشان هست که به کجا نگاه می‌کنند چون عمیقا در فکر فرورفته‌اند. ۶. دست به سینه این حالت محبوب کمک می‌کند که افراد خودشان را از دیگران جدا کرده و یک‌جورهایی جبهه بگیرند.این ژست معمولا وقتی کسی از چیزی ناراحت است رخ می‌دهد و نشانه‌ی واضحی از این است که آن شخص به یک چیزی حس خوبی ندارد. ۷. به جلو خم شدن وقتی افراد کسی را دوست دارند و می‌خواهند با او پیوند برقرار کنند معمولا به جلو خم می‌شوند. در این وضعیت پاها بی‌حرکت می‌مانند اما بدن به سمت جلو حرکت می‌کند. ۸. خم شدن به سمت عقب وقتی کسی بر روی صندلی‌اش به عقب خم می‌شود، می‌خواهد نشان دهد که از گفت‌وگو خسته شده‌است. این ژست ممکن است نشان دهندهٔ این باشد که آنها در حضور فرد دیگر احساس معذب بودن و نا راحتی می‌کنند. ۹. جا‌به‌جا شدن روی پاشنه و نوک پا این کار را فقط کودکان انجام نمی‌دهند؛ بلکه گاهی در بزرگسالان هم بروز می‌کند که نشان دهنده‌ی اضطراب‌شان است ۱۰. مالیدن دست‌ها بهم گفته می‌شود کاری که ما با دست‌هایمان انجام می‌دهیم، نشان دهنده‌ی فکری است که در سرمان می‌گذرد. معمولا مالیدن دست‌ها به همدیگر بدان معناست که شخص حس مثبتی در مورد چیزی دارد و راجع به یک چیزی امیدوار است. ما اغلب این کار را وقتی به مزایایی که در آینده بدست خواهیم آورد فکر می‌کنیم انجام می‌دهیم. ۱۱. دو دستی دست دادن فردی که مچ دست شما را با آن یکی دستش هنگام دست دادن می‌گیرد، سعی دارد نشان دهد که قابل اعتماد است. ۱۲. دست دادن به طوریکه کف دست رو به بالا باشد وقتی کف دست کسی روی بالای دست کسی قرار داشته باشد بدان معناست که شخص با او حس همدردی دارد. اما این فقط زمانی این معنا را دارد که شخص این حرکت را فورا انجام دهد؛ اگر لحظاتی از دست دادن می‌گذرد و بعد آن شخص دستش را روی دست فرد مقابل می‌گذارد بدان معناست که می‌خواهد نشان دهد اینجا رئیس چه کسی است! ۱۳. دست دادن بطوریکه کف دست رو به پایین باشد اگر دست کسی را از پایین می‌گیرید نشان دهندهٔ این است که شما آماده‌ی کمک به او می‌باشید. ۱۴. دست دادن با یک لمس گاهی اوقات هنگام دست دادن، افراد با دست آزادشان طرف مقابل را لمس می‌کنند. آنها ممکن است ساعد، آرنج و یا کمر طرف مقابل را لمس کنند. این ورود به فضاهای شخصی بدان معناست که فرد کمبود ارتباط و معاشرت دارد. البته می‌تواند معناهای دیگری هم داشته باشد. منبع: دیجی رو
  24. ۱. کاملا با خودتان صادق باشید به ما یاد داده اند که دروغ گفتن یا مخفی کردن اطلاعات از دیگران کار اشتباهی است، اما دروغ گفتن به خودتان چه؟ ما معمولا وقتی نوبت به صداقت و رک بودن با دیگران می رسد شجاعت بی رحمانه‌ای از خودمان نشان می- دهیم اما وقتی نوبت به صداقت با خودمان می رسد بزدل می‌شویم، با این حال گاهی اوقات یک حقیقت می تواند اوضاع را عوض کرده و در ما تغییر ایجاد کند. درک و آگاهی به چنین حقیقتی است که می تواند ما را رها کند. ۲. ببخشید اما فراموش نکنید کینه به دل داشتن کار خوبی نیست. شما باید تمایل به بخشش داشته باشید اما خودتان را مجبور به فراموش کردن اشتباهات دیگران نکنید. رها کردن و گذشتن بخش مهمی از زندگی است، پس ببخشید، اما این حس را نداشته باشید که حتما باید فراموش هم بکنید. این کاملا قابل قبول است که آن چه کشیده اید و از سر گذرانده اید را به خاطر داشته باشید، چون هم درسی برایتان می شود و هم قدر دان وضعیتی که در حال حاضر در آن به سر می برید می‌شوید. ۳. به یاد داشته باشید که لبخندتان می تواند دنیا را عوض کند شما ابزار قدرتمندی دارید که می تواند دنیای اطرافتان را تغییر دهد، لبخندتان. شما پتانسیل این را دارید که فقط با لبخند زدن روز یک نفر را بهتر کنید. علاوه بر این، لبخند زدن به یک فرد کاملا غریبه شما را قادر می‌سازد که ترس را کنار بگذارید چرا که شما را مجبور به خروج از منطقه ی امنتان می‌کند. ۴. از سکوت لذت ببرید در دنیایی که ما به طور مداوم در معرض تلویزیون، موبایل، رادیو و دیگر ابزارهایی که مداوم ما را کانکت نگه می دارند قرار داریم، ضروری است که مکثی کرده تا از کمی سکوت لذت ببریم. یک مکان آرام و راحت پیدا کنید، خودتان را شارژ کرده و افکارتان را بازیابی کنید. ۵. در حال زندگی کنید دیروز گذشته، از آن درس بگیرید. فردا هنوز نیامده، برایش آماده باشید. امروز اینجاست، از آن لذت ببرید چرا که هیچ وقت دوباره همین لحظه را نخواهید داشت. تمام ثانیه هایی که بهتان اعطا شده است را تجربه کنید. زندگی بیش از حد کوتاه و ارزشمند است که بخواهید آن را با فکر کردن به احتمالات بگذرانید. ۶. دیگران را قضاوت نکنید هیچ وقت چیزی با قضاوت کردن دیگران بدست نمی آورید و به جایش باور شما مبنی بر اینکه بهتر از دیگران هستید مانع شما از تبدیل شدن به بهترین‌تان می شود. به تمام اطرافیانتان احترام بگذارید و فقط نگران خودتان باشید، اینکه به چه کسی می توانید تبدیل بشوید و چه چیزهایی می توانید به دست بیاورید. ۷. خودتان را با چیزهایی که تاثیرات مثبت دارند احاطه کنید وقتی زندگی سخت می شود خیلی حیاتی است که سیستم حمایتی قوی‌ای داشته باشید که به شیوه‌ای مثبت بر شما تاثیر بگذارد. سعی کنید خودتان را با اذهان مثبت احاطه کرده و سعی کنید تمام انرژی های منفی را از زندگی‌تان پاک کنید. ۸. امیدتان را از دست ندهید صرف نظر از شرایطی که ممکن است در آن قرار بگیرید به این باور داشته باشید که همیشه راهی برای رها شدن هست. تا زمانی که زنده هستید فرصت رشد، امیدواری و تغییر را دارید. همیشه، همه جا امید هست، فقط باید به دنبالش گشت . ۹. مهربان باشید ، حتی اگر دیگران لیاقتش را ندارند نه تنها با کسانی که با شما درست رفتار می کنند، بلکه با کسانی که با شما درست رفتار نمی‌کنند هم مهربان باشید. شاید مهربانی شما درسی به آن ها بدهد و قلب خودتان هم پاک و خالص باقی می‌ماند. ۱۰. شنونده خوبی باشید وقتی دیگران صحبت می کنند گوش کنید. فقط منتظر این نباشید که آن ها حرفشان تمام شود تا خودتان بتوانید شروع به صحبت کنید. به جای آن سعی کنید گوش کنید. نحوه ی استفاده ی آنها از کلمات، لحن‌شان و چشم‌هایشان را بررسی کنید. به هر کس احترام لازم را به حرف هایش بگذارید. منبع: دیجی رو
  25. ۱-از سوء ظن جلوگیری کنید یک مرد به عنوان شوهر باید همسرش را دوست داشته باشد و او را از محبت و وفای خود مطمئن کند. مردانی که به خاطر شکاکیت و سوءظن های همسرشان آزار می بینند در بسیاری از موارد خودشان مقصرند. آنها در محبت کردن کوتاهی کرده و اعتماد سازی نکرده اند. در بسیاری از موارد فقط می توانستند با چند کلمه حرف از ایجاد یک سوء ظن جلوگیری کنند اما یا مسئله را جدی نگرفتند یا به خاطر یک مشکل اخلاقی از محبت کردن ابا داشتند. در هر حال داشتن یک بانوی عاشق در خانه لطف بزرگ الهی است. حال آنکه این نعمت را نباید دست کم گرفت و برای عاشق کردن همسر باید هزینه کرد، باید قدر محبت زنانه دانسته شود تا با کارهای بی جهت و نادرست از بین برده نشود. ۲- لجبازی بیهوده ممنوع اگر یک مرد به ارزش و اهمیت محبت عمیق در روابط با همسرش پی ببرد، قطعا حاضر نمی شود آن را به خاطر لجبازی های بیهوده و پافشاری کردن بر مواضع بی ارزش از دست بدهد. لاز م است بسیاری از جر و بحث ها و کلمات رکیک به خاطر پابرجا ماندن محبت از زندگی و رفتار و گفتار ما سانسور شود تا چیزی از محبتی که در قلبهای ما هست کاسته نشود. اگر قدر محبت را بفهمیم از یک ذره محبت مثل یک ذره طلا مراقبت خواهیم کرد و نخواهیم گذاشت عصبانیتها و عدم خویشتنداریها ما را از چشم هم بیندازد. ۳- محبت با اطاعت فرق دارد یادتان باشد، دقت داشته باشیم که محبت به زن با اطاعت از او فرق دارد. پیامبر خدا طوری با همسرانش و دیگر اطرافیانش رفتار می نمود که هر کدام گمان می کرد محبوبترین افراد نزد پیامبر است. اما از کسی جز خدا اطاعت نمی کرد. به طور مثال دیده می شود که برخی مردان به دلیل خواسته زنشان قید والدین شان را می زنند. محبت کردن به زن باعث ترک واجبات دینی مثل صله رحم نمی شود. هر مردی وظیفه دارد به والدین خود احسان کند حتی اگر همسرش مخالف باشد. محبت به والدین و همسر هر دو واجب و ضروری است. مردها باید یاد بگیرند هیچکدام را فدای دیگری نکنند. نگرانیهای همسرتان را جدی بگیرید و او را آزار ندهید. با او گفتگو کنید. عصبانی نشوید و از کوره در نروید، تا احساس کند اوضاع از کنترل او خارج شده است. ۴- صبور باشید اگر می خواهید فرمانده قلب همسرتان باشید، در روابط تان به او اطمینان بدهید که هیچ چیزی بین شما ایجاد اختلاف نخواهد کرد. در مقابل ناراحتی های همسرتان صبور باشید و به محبت تان ادامه دهید تا نتیجه ی دلخواه را بگیرید اما مطیع خواسته های نادرست و غیر اخلاقی او نشوید. گاهی مشکلات زندگی های دیگران زنان را به ترس می اندازد تا جایی که دقیق، حساس و کنترل گر می شوند. چاره ی همه ی این حساسیت ها و دقت های وسواسی، محبت است. اگر زنی به محبت، وفا و مسئولیت پذیری همسرش اطمینان پیدا کند بسیاری از وسوسه ها و نگرانیها را تجربه نخواهد کرد. در این صورت یک زندگی آرام برای همه ی اعضای خانواده به وجود خواهد آمد. ۵- از مشکلات معجون نسازید مشکل بسیاری از زوجین در روابطشان باهم این است که مباحث را با هم مخلوط می کنند. به اسم محبت، اطاعت می کنند در حالی که اصلا محبتی در کار نیست. یا به بهانه ی انجام یک کار اخلاقی درست دیگر، نسبت به همسرشان بی اعتنا می شوند یا خدایی نکرده زورگویی می کنند. محبت حق زن است خداوند در قرآن به مردان سفارش کرده است که با زنان به نیکویی رفتار کنند. ۶- بگذارید محبت تان تکراری شود به هم محبت کنید و یکدیگر را از محبت خودتان مطمئن کنید. حرفهای خوب و مثبت تان را آنقدر تکرار کنید که تبدیل به باور شود. اگر حق با شماست و همسرتان اشتباه می کند با نگرانی هایش با صبوری رفتار کنید. سعی کنید به جای اینکه با او مبارزه کنید با او مدارا کنید تا به مرور آرامش پیدا کند. منبع: میهن فال
×