رفتن به مطلب

جستجو در تالار

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'روانشناسی'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


انجمن ها

  • بخش اصلی
    • اطلاعیه های سایت
    • ارائه انتقادات و پیشنهادات
    • آموزش کار با انجمن
  • بخش ادبی
    • شعر
    • احساس
    • رمان و داستان
    • کتاب
  • دیوونه تو
    • هنر و ادبیات
    • شعر
    • احساس
    • سرگرمی
  • عاشقانه
    • بایگانی عشق
  • چندرسانه ای
    • صوتی
    • تصویری
    • گالری
  • (پرسش و پاسخ) و (آموزش)

جستجو در ...

جستجو به صورت ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین به روز رسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


آدرس سایت


تلگرام


اینستاگرام


محل زنگی


درباره من

138 نتیجه پیدا شد

  1. sajjad

    نکته 1 : اگر شما اهدافتان را برای دیگران بیان کنید احتمال کمتری وجود دارد که به آنها دست پیدا کنید چرا که با این کار انگیزه‌ی خود را از دست میدهید. نکته 2 : تاکنون ۴۰۰ فوبیای مختلف توسط روانشناسان شناسایی شده است. نکته 3 : وقتی یک آهنگ مورد علاقه ی شماست به این دلیل است که مرتبط با یک رویداد عاطفی در زندگی شما است. نکته 4 : نوع موزیکی که گوش میدهید بر درک شما از دنیای اطراف تاثیر گذار است. نکته 5 : بر اساس یک مطالعه پول خرج کردن برای دیگران باعث خوشحالی بیشتری در مقایسه با پول خرج کردن برای خودتان میشود. نکته 6 : کلید شادی این است که پولتان را صرف تجربه کنید نه مال و اموال. نکته 7 : بر طبق یک مطالعه ی صورت گرفته ی جدید، فوبیاها ممکن است از طریق DNA به نسل های بعد افراد منتقل شوند. نکته 8 : ۲۷۰ دانشمند دوباره ۱۰۰ بررسی ای که در مجلات روانشناسی برتر ۲۰۰۸ انجام شده بود را انجام دادند و فقط نیمی از آنها نتایجی مشابه نتایج قبلی را نشان دادند. نکته 9 : یک اختلال روانی نادر وجود دارد که در آن افراد فکر میکنند مرده اند یا وجود ندارند. نکته 10 : محققان در حال بحث راجع به اضافه کردن اعتیاد به اینترنت به لیست اختلالات روانی هستند.( بعدم لابد هممون معتاد حساب میشیم!!) نکته 11 : یک ژنی وجود دارد که میتواند باعث شود اکثر اوقات منفی گرا باشید. نکته 12 : روانشناسان ترول ها را بررسی کردند و متوجه شدند که آنها خودشیفته، روانی و سادیسمی هستند! نکته 13 : ۶۸٪ مردم مبتلا به سندروم ویبره ی فانتوم هستند، یعنی وقتی گوشی آنها روی ویبره نیست حس ویبره دارند. نکته 14 : سندروم پاریس یک اختلال روانشناسی است که معمولا هم متوجه ژاپنی ها میشود وموقعی اتفاق میوفتد که به پاریس میروند و میبینند آن طوری که انتظار داشتند نیست. نکته 15 : به طور میانگین دانش آموزان دبیرستانی همان میزان اضطرابی را تجربه میکنند که بیماران روانی در سال ۱۹۵۰ تجربه میکردند. نکته 16 : اعمال مذهبی مثل دعا کردن باعث کمتر شدن سطح پریشانی روانی میشود. نکته 17 : هیچ شخص نابینایی تابحال به اسکیزوفرنی مبتلا نشده است. نکته 18 : Anorexia ( بی اشتهایی بر اثر اختلالات روانی) دارای بالاترین میزان مرگ ومیر نسبت به هرگونه اختلال روانی دیگر است. ۵ تا ۲۰ درصد مبتلایان به آن جان سالم به در نمیبرند. نکته 19 : به نظر می آید که صئاهای توهمی توسط فرهنگ های محلی شکل میگیرد. مثلا این صداها در آمریکا بسیار خشن و تهدید آمیز هستند. در حالیکه درهند و آفریقا صداها ملایم و لطیف هستند. نکته 20 : تحقیقات بر روی کمدین ها و افراد بامزه نشان میدهد. که آنها دارای میانگین سطح استرس بالاتری نسبت به دیگران هستند. نکته 21 : افسردگی حاد با افزایش روند پیری سلول ها میتواند باعث پیری بیولوژیکی زودترس تر شود. نکته 22 : گریه کردن باعث میشود احساس بهتری پیدا کنید، استرس را کاهش میدهد و به سلامت بدن کمک میکند. نکته 23 : قدردانی میتواند باعث افزایش ترشح دوپامین و سروتونین شود، درست مثل داروهای ضد افسردگی. نکته 24 : ۸۲٪ مردم اگر سگشان همراهشان باشد. در هنگام نزدیک شدن به افراد جذاب احساس اعتماد بنفس بیشتری دارند. نکته 25 : زندگی در کنار دریا یا رودخانه باعث میشود آرام تر، شادتر و خلاق تر بشوید. نکته 26 : بیشتر از یک سوم اروپایی ها دارای یک اختلال سلامت روانی هستند. نکته 27 : بیشتر راننده ها فکر میکنند که از بقیه ی راننده ها چیره دست تر هستند. نکته 28 : افرادی که بیشتر قسم میخورند صادق ترند. نکته 29 : تجربه ی چیزهای جدید حس درونی ما از گذر زمان را آهسته تر میکند یعنی در واقع زمان برایمان زودتر میگذرد. نکته 30 : سندروم ترومن یک اختلال روانی است که در آن بیمار معتقد است که در یک برنامه ی تلویزیونی زندگی میکند. منبع: دیجی رو
  2. sajjad

    روانشناسی رنگ ها، اثرات عاطفی و ذهنی رنگ ها روی انسان ها در تمامی جنبه های زندگی است. ناگفته نماند که در فرهنگ های مختلف تفسیر، معنی و درک رنگ ها متفاوت است. استفاده از روانشناسی رنگ ها در زندگی روزانه آیا می دانستید محیطی که در آن زندگی می کنید روی احساسات و وضعیت ذهنی شما تاثیر می گذارد؟ آیا تا به حال توجه کرده اید که بعضی مکان ها شما را خشمگین می کنند اما بعضی مکان ها آرامش می دهند؟ یکی از عوامل ایجاد چنین تاثیراتی تاثیر رنگ های محیط است. در هنر درمانی رنگ ها در ارتباط با احساس فرد هستند و روی وضعیت جسمی و ذهنی او تاثیر می گذارند. تحقیقات نشان داده است کسانی که به دنبال رنگ قرمز هستند در اثر این رنگ ضربان قلب افزایش پیدا می کند و منجر به افزایش آدرنالین در جریان خون می شود. در رابطه با اثرات روانی رنگ ها آن ها را به دو دسته تقسیم می کنیم: رنگ های گرم و رنگ های سرد. رنگ های گرم مثل قرمز، زرد و نارنجی باعث ایجاد احساساتی چون آسایش و خصومت و عصبانیت می شود. رنگ های سرد مثل سبز، آبی و بنفش احساس آرامش و به همان اندازه احساس غم و ناراحتی ایجاد می کند. روانشناسی رنگ ها روانشناسی رنگ ها را می توان در زندگی روزانه به کار برد. به عنوان مثال اگر تصمیم گرفته اید که دیوارهای اتاق خانه را رنگ کنید به توضیحات زیر که درباره رنگ ها و تاثیرات روانی آن ها آمده است توجه کنید. روانشناسی رنگ های سرد اگر می خواهید خلاقیت داشته باشید و به سیناپس های مغزی کمک کرده باشید از رنگ بنفش استفاده کنید. بنفش با ترکیب آبی و بنفش بین احساس آرامش و انگیزش که مشوق خلاقیت هستند تعادل ایجاد می کند. بنفش روشن در محیط آرامش ایجاد می کند و تنش را از بین می برد. استفاده از این رنگ در فضای خانه و دفتر کار عالی است. اگر به دنبال یک محیط آرام هستید از رنگ های سبز یا آبی استفاده کنید. این رنگ های سرد آرام بخش هستند. از نظر علمی ثابت شده است که چشم ها مستقیما روی رنگ سبز با شبکیه متمرکز می شود و این باعث می شود به ماهیچه های چشم کمتر فشار بیاید. از رنگ آبی در اتاق های پر رفت و آمد و اتاق هایی که ساعات زیادی را در آن می گذرانید استفاده کنید. رنگ آرام بخش آبی سرعت تنفس و فشار خون را کاهش می دهد. اتاق خواب بهترین مکان برای استفاده از این رنگ آرام بخش است. روانشناسی رنگ های گرم اگر می خواهید فضایی پر شور و هیجان ایجاد کنید یا اشتهای میهمان ها را بالا ببرید از رنگ های زرد و نارنجی استفاده کنید. این رنگ ها با غذا در ارتباط هستند و باعث می شوند شکم تان به غرغر بیفتد. به همین دلیل رستوران ها بیشتر از این رنگ ها استفاده می کنند. در استفاده از این رنگ ها باید بسیار مراقب باشید زیرا رنگ های زرد و نارنجی نور زیادی را منعکس می کنند و چشم را تحریک می کنند. در نتیجه منجر به ناراحتی چشم ها می شوند. اگر رژیم دارید و کالری غذاها را محاسبه می کنید شاید دلتان نخواهد که از این رنگ ها در آشپزخانه خود به کار ببرید. روانشناسی رنگ در تبلیغ و بازاریابی روانشناسی رنگ ها در تبلیغ و بازاریابی تاثیر زیادی دارد. بیشتر کمپانی ها تحقیقات زیادی در این زمینه انجام می دهند تا از آن ها استفاده درستی در تبلیغات و بازاریابی استفاده کنند. آن ها از رنگ ها برای ایجاد حس گرسنگی، حس اعتماد، آرامش یا انرژی و خیلی چیزهای دیگر استفاده می کنند. در فرهنگ های مختلف تفسیر، معنی و درک رنگ ها متفاوت است‎. تاثیرات روانشناسی رنگ ها تمام رنگ های اصلی مفهوم و تاثیرات متفاوتی دارند که در این جا به چند نمونه از تاثیرات رنگ ها اشاره شده است. سفید: پاکی معصومیت تمیزی عزاداری (در بعضی از فرهنگ ها) سیاه: اعتبار نیرو قدرت هوش و ذکاوت لاغری مرگ و عزا (در بعضی فرهنگ ها) خاکستری: بیطرف بی انتها اهل عمل قرمز: عشق مهربانی گرما آرامش انرژی هیجان قوت زندگی خون نارنجی: شاد پر انرژی هیجان اشتیاق گرما ثروت کمال تغییر انگیزش زرد: شادی خنده گرما خوش بینی گرسنگی قوت ناامیدی عصبانیت جلب توجه سبز: طبیعت پیشرفت پول سلامت حسادت آرامش توازن آرامش باروری آبی: آرامش سرما دانش و معرفت وفاداری حقیقت تمرکز از بین برنده اشتها بنفش: ثروت کمال معرفت کامیابی معنوی احترام معما قهوه ای: قابل اعتماد استوار دوستی ناراحتی گرما آرامش امنیت طبیعت عزاداری (در بعضی فرهنگ ها) صورتی: عشق مهربانی آرامش هیجان منبع: بدونیم
  3. مهمان

    زن و شوهر چطور می‌‌توانند تفاهم را در زندگی‌شان بالا ببرند؟
  4. sajjad

    برای آدم‌ها خیلی راحت است خود را متقاعد کنند که لازم نیست بقیه دوست‌شان داشته باشند. واقعیتِ مشکلی که وجود دارد این است که حتّی درونگراترین افراد هم به حداقل یک نفر نیاز دارند که دوست‌شان داشته باشد، اگر نه در این دنیای بزرگ تنها می‌مانند. اگر شما آن فرد تنهایی هستید که به جمع‌های ناهار بین ساعت‌های کاری دعوتتان نمی‌کنند و یا اگر به برنامه‌ی جمعه‌شب‌ها دعوت نمی‌شوید، احتمالا لازم است کاری با فکر انجام دهید تا وضع‌تان تغییر کند. آدم‌های دوست‌داشتنی معمولا عادت‌های خاصی دارند. ما در زندگی روزمره هر روز تعدادی آدم خاص را می‌بینیم که از دیدن بعضی از آنها خوشحال می‌شویم و ممکن است سعی کنیم از دیدن بعضی دیگر دوری کنیم. حتّی وقتی برای یک احوالپرسی ساده به سمت شما می‌آیند بهانه‌های مختلفی می‌آورید تا مجبور به صحبت کردن با آنها نشوید. در آن روی سکه، افرادی هم هستند که شما دوست‌شان دارید و منتظرید شنبه صبح بشود تا سرکار بروید و برایشان از آخر هفته‌ای که داشته‌اید تعریف کنید. این طور افراد دارای مهارت‌های اجتماعی‌ای هستند که باعث می‌شود خیلی دوست‌داشتنی باشند. عادت‌هایی را که در ادامه خواهیم گفت احتمالا در افرادی که دوستشان دارید زیاد دیده‌اید یا این عادات رفتاری را خود شما هم داشته باشید، اما باید بتوانید بیشتر آنها را در خود تقویت کنید. می‌توانید برای آشنا شدن با برخی از این عادات ویدیوی زیر را نیز ببینید. ۱. عقل کل نباشید. از هر فرصت و مکالمه‌ای برای اینکه دیگران شما را عقل کل فرض کنند استفاده نکنید. سعی کنید به صحبت‌های بقیه گوش دهید و سوال‌های مناسب بپرسید. دیگران باید بتوانند از طریق حرف زدن با شما احساس خوبی درباره‌ی خودشان پیدا کنند. پس از مدتی مردم برای مشورت گرفتن و صحبت کردن به سمت‌تان خواهند آمد. ۲. در کار دیگران دخالت نکنید. نه تنها نباید آدم افاده‌ای و مغروری باشید بلکه باید تا نظرتان را در مورد مسئله‌ای نخواسته‌اند سکوت پیشه کنید. حتما برای خودتان هم آزاردهنده است که در دفتر کارتان کسی گوش بایستد و بدون اینکه از او بخواهید نظراتش را بیان کند. شما خودتان متوجه خواهید شد چه زمانی به نظرات‌تان احتیاج دارند، بنابراین بهتر است غیر از مواقع نیاز خود را زیاد آفتابی نکنید. ۳. از کسی کینه به دل نگیرید. بعد از بحث و جدل، کینه‌ها و بدی‌ها را از دل‌تان دور کنید، به‌خصوص زمانی که مشاجره بر سر موضوع بی‌اهمیتی بوده است. باید در طی زمان یاد بگیرید که انسان بزرگی باشید و دل‌تان را بزرگتر کنید. این باعث می‌شود دیگران شما را بیشتر تحسین کنند. البته قرار نیست ساده‌لوح و ضعیف باشید و همه‌ی بدی‌های دیگران را ببخشید. همیشه به دیگران گوشزد کنید که از خط قرمزتان عبور کرده‌اند، اما تا ابد این موضوع را به رخ‌شان نکشید. ۴. صبور باشید. به اطرافیان‌تان فرصت دهید تا رشد کنند و به آنها فضای اشتباه کردن بدهید. می‌دانید که همه چیز در زندگی دارای یک منحنی یادگیری است و شما باید به آدم‌های اطرافتان فرصت این رشد و یادگیری درونی را بدهید. این شما را قابل اعتمادتر و به تبع آن دوست‌داشتنی‌تر می‌کند و دیگران برای درخواست کمک و مشورت بیشتر به شما مراجعه خواهند کرد. ۵. دیگران را تحسین کنید. اینکه به خصلت‌ها و ویژگی‌های خوب دیگران توجه کنید نشان می‌دهد شما فرد خودمحوری نیستید. اگر به اطرافیان‌تان توجه نشان دهید نه تنها شما را دوست خواهند داشت بلکه وقتی شما را می‌بینند از ته دل لبخند می‌زنند و از دیدنتان خوشحال‌ می‌شوند. همه‌ی ما وقتی کسی تحسین‌مان می‌کند یا چیز خوبی در موردمان می‌گوید، حرف او در خاطرمان می‌ماند و باعث می‌شود ناخودآگاه او را بیشتر دوست داشته باشیم. ۶. بیشتر روی نقاط قوت دیگران تمرکز کنید. گاهی اوقات بسیار سخت است که با افرادی کار کنید که شخصیت‌شان کاملا با شما متفاوت است. باید بتوانید برای بهبود روابط‌تان نقاط قوت آنها را ببینید، روی آنها تمرکز کنید و از آنها فرصتی برای بهتر شدن روابط بسازید. برای اینکه دوست‌تان داشته باشند باید بتوانید روی ویژگی‌های خوبی که از اطرافیان‌تان می‌بینید سرمایه‌گذاری کنید تا آنها هم قدرتان را بیشتر بدانند. ۷. زود قضاوت نکنید. هیچ چیز آزاردهنده‌تر از فردی نیست که اطلاعات درستی راجع به اتفاقات پیش آمده ندارد و با بی‌عدالتی تمام دیگران را قضاوت می‌کند. شما باید برای نتیجه‌گیری در مورد یک موضوع، تمام جزییات را بدانید و پیشامدها را دقیقا بسنجید تا بتوانید قضاوت عادلانه و غیرجانبدارانه‌ای داشته باشید. این رفتار احترام و تحسین دیگران را برمی‌انگیزد. ۸. بی‌ریا باشید. این روزها پیدا کردن آدم‌های اصیل و صادق بسیار کم اتفاق می‌افتد و این باعث می‌شود شما دوست‌داشتنی‌تر شوید. اگر شما برای کسی فیلم بازی نکنید، همین باعث می‌شود از همنشینی با آدم‌های متظاهر لذت نبرید. اگر صورت واقعی افراد را دوست داشته باشید و بتوانید با محبت و به درستی از آنها انتقاد کنید، شما را دوست خواهند داشت و در هنگام مشکلات از شما درخواست راهنمایی می‌کنند. در طولانی‌مدت زمانی که مردم شما را به عنوان فردی بی‌ریا و راستگو بشناسند هر حرف و رفتاری را از جانب شما به فال نیک می‌گیرند و هنگامی که احتیاج به کمک دارند به سراغ‌تان می‌‌آیند تا بدون اینکه به‌دنبال منافع خودتان باشید آنها را پشتیبانی کنید. ۹. بخشنده و بزرگوار باشید. هیچ‌گاه در تقسیم کردن شادی‌ها و چیزهای خوب بخیل نباشید. اگر در جایی فروشگاه حراجی دیدید به دوستانتان هم بگویید. سعی کنید وقتی به مسافرت می‌روید برای محل کار و همکاران‌تان از خوراکی‌های آنجا بیاورید. زمانی که از کمک کردن به دیگران احساس خوبی داشته باشید و در آن راهی برای کمک کردن به خودتان پیدا کنید دیگران از صمیم قلب شما را دوست خواهند داشت. فقط بدون تلاش برای در کنترل زندگی دیگران به آنها کمک کنید. ۱۰. محرم اسرار دیگران باشید. مردم باید بتوانند با شما درددل کنند و مطمئن باشند رازشان نزد شما می‌ماند. باید دیگران را مطمئن کنید که از اعتمادشان سوءاستفاده نخواهید کرد و راز آن‌ها را راز خودتان بدانید. انسان‌های قابل اطمینان همیشه دوست‌داشتنی‌تر هستند. منبع: کتاب تک
  5. بوسه وسیله‌ای برای ابراز احساسات انسان، و عشق یا جاذبه‌ی او به شخص دیگری است. یک بوسه واقعا پرمعنی می‌تواند به عنوان یک تقویت‌کننده عمل کند، و حس اعتماد به نفس، و عزت نفس را در وجود هر دو طرف القاء کند. نیروی یک بوسه در توانایی آن برای آزاد کردن سرتونین و اکسیتوسین در بدن ما، نهفته است. در این نوشتار مزایای فیزیکی فوق‌العاده و شگفت‌انگیز بوسیدن را می‌بینید. ۱. درد فیزیکی را از بین می‌برد: بوسیدن آستانه‌ی فعال شدن گیرنده‌های درد را در بدن‌مان بالا می‌برد، ما در هنگام بوسیدن درد کم‌تری احساس می‌کنیم یا حتی گاهی هیچ دردی احساس نمی‌کنیم. بوسیدن باعث آزاد شدن اندورفین (هورمونی که درد را از بین می‌برد) در مغز ما می‌شود و درد را با مهار مسیر درد، تکسین می‌دهد. بوسیدن فایده‌ی زیادی برای کسانی دارد که از درد مزمن ناشی از اختلالات خود ایمنی (روماتیسم مفصلی و غیره) و سرطان بدخیم رنج می‌برند. بوسیدن به طور منظم می‌تواند شما را از تزریق مورفین دور نگه دارد! ۲. فشار خون را کاهش می‌دهد: بوسیدن فشار خون را با گشاد کردن رگ‌های خونی در بدن کاهش می‌دهد. بنابراین بوسیدن می‌تواند با تسکین فیزیکی و کم کردن استرس، باعث کاهش فشار خون شود حتی در افرادی که مبتلا به فشار خون بالا هستند. به این ترتیب بوسیدن به طور منظم می‌تواند شما از داروهای ضد فشار خون دور نگه دارد! ۳. سلامت قلب‌مان را بهبود می‌دهد: بوسه و بوسیدن می‌تواند باعث کاهش در تن سمپاتیک قلب شود، و با انجام این کار استرسی را که قلب به دلیل استرس ذهنی‌مان در زندگی روزمره دارد، کاهش می‌دهد. مطالعات نشان می‌دهند احتمال ابتلا به بیماری‌های قلبی در مردانی که به طور منظم رابطه‌ی جنسی دارند، در مقایسه با کسانی که ماهی یک بار رابطه دارند، ۴۵ درصد کم‌تر است. بوسیدن به طور منظم، می‌تواند شما را از داروهای قلبی و دوز بارگیری آسپرین و کلوپیدوگرل دور نگه دارد! ۴. سیستم ایمنی بدن را تقویت می‌کند و آلرژی را کاهش می‌دهد: بوسیدن می‌تواند با تولید پادتن‌های A، باعث افزایش فعالیت سلول‌های ایمنی در بدن‌مان برای مبارزه با میکروب‌های خارجی شود. بوسیدن می‌تواند باعث کاهش پادتن E شود و متعاقبا آزاد شدن هیستامین را از ماست‌سل که باعث واکنش‌های آلرژیک می‌شود کاهش دهد. بوسیدن به طور منظم می‌تواند شما را از آنتی‌بیوتیک‌ها و آنتی‌هیستامین دور نگه دارد! ۵. بهداشت دهان و دندان را بهبود می‌دهد: بوسه ترشح بزاقی را افزایش می‌دهد و متعاقبا باعث افزایش انتشار آنزیم‌هایی می‌شود که پلاک‌های موجود در دندان‌ها را پاک می‌کنند و به این ترتیب از پوسیدگی دندان جلوگیری می‌کند. این آنزیم‌ها با باکتری‌های حفره‌ی دهان مبارزه می‌کنند. ۶. خلق و خو را بهبود می‌دهد و از میزان استرس کم می‌کند: بوسیدن باعث آزاد شدن هورمون‌های بهبود دهنده‌ی خلق و خو مانند دوپامین و سرتونین در بدن شما می‌شود. بوسیدن می‌تواند باعث آزاد شدن اکسی‌توسین از مغز یک زن شود و به این ترتیب در او حس ارتباط قوی را با شریک زندگی‌اش ایجاد کند. بوسیدن می‌تواند باعث آزاد شدن اندورفین که ذهن و بدن را آرام می‌کند، شود. بوسیدن می‌تواند باعث کاهش تحریک سمپاتیک غده‌ی فوق کلیوی شود، و به این ترتیب تولید هورمون استرس “آدرنالین” را توسط بدن کاهش دهد. در یک مطالعه مشخص شد مردانی که قبل از رفتن به محل کار یک بوسه‌ی پرشور دریافت می‌کنند، پول بیش‌تری به‌دست می‌آورند. چرا که این بوسه‌ی پرشور عزت نفس را در شخص افزایش می‌دهد و این عزت نفس در محل کار و کسب و کار او آشکار می‌شود و تعاملی بسیار عالی با مشتری ایجاد می‌کند. ۷. باعث تسکین درد قاعدگی می‌شود: بوسیدن می‌تواند باعث اتساع عروق خونی، و آزاد شدن اندورفین و در نتیجه تسکین درد قاعدگی شود. به این ترتیب می‌توانید از قرص‌های مفنامیک اسید و دیسیکلومین دوری کنید. ۸. سردرد و میگرن را تسکین می‌دهد: بوسیدن می‌تواند باعث اتساع عروق خونی، و آزاد شدن دوپامین، سروتونین و اندورفین شود و به این ترتیب سردردهای تنشی و میگرن را از شما دور کند. بنابراین می‌توانید از داروهای مسکن و سوماتریپتان دوری کنید! ۹. خاصیت ارتجاعی عضلات صورت را بهبود می‌بخشد: بوسیدن شامل کار گروهی و هماهنگی ۳۴ عضله‌ی صورت و ۱۱۲ عضله‌ی پوسچرال است. بوسیدن به طور منظم کشسانی عضلات صورت را افزایش می‌دهد. این امر به انتقال درست حالات چهره در برابر آدم‌هایی که در اطراف شما هستند کمک می‌کند و باعث شکل‌گیری ارتباط موثر می‌شود. همچنین به تسکین فلج بل و دیستونی ماهیچه‌ها کمک می‌کند. بوسیدن به طور منظم کمک‌تان می‌کند با تمرین مداوم به گردن‌تان شکل بدهید. ترجمه: سارا فیضی (بازده) منبع: thespiritscience
  6. sajjad

    ۱.افراد شاد پذیرای شکست‌ها هستند. چراکه شکست‌ها راهی برای پیدا کردن پیروزی و سپس اعمال تغییرات برای دسترسی به شادی و موفقیت هستند. ۲. افرادی که وقت بیشتری را در فیسبوک و دیگر شبکه‌های اجتماعی می‌گذرانند عزت نفس کمتر، روابط عمومی کمتر و احساسات مثبت کمتری دارند. ۳. افرادی که مدام ایمیل‌هایشان را چک می‌کنند از کسانی که فقط ۳ بار در طول روز ایمیل‌هایشان را چک می‌کنند از شادی کمتری برخوردارند. ۴. برخی از غذاها می‌توانند ایجاد شادی کنند. موادی مثل شیر، مرغ و آجیل حاوی تریپتوفان هستند که تولید سروتونین را در بدن افزایش می‌دهند. سروتونین هورمونی است که مسول احساس آرامش و شادی است. ۵. محققین یافته‌اند که خوردن شکلات باعث می‌شود مغز اندروفین آزاد کند؛ اندروفین مادهٔ شیمایی‌ای است که باعث ایجاد حس خوب در ما می‌شود. هرچند در خوردن شکلات باید تعادل را رعایت کرد. ۶. شادی مسری است. فردی که دوست صمیمی شادی دارد، حس شادی را در خود تا ۱۵٪ افزایش می‌دهد. حتی دوستان دورتر و کمتر صمیمی‌تر اما شاد هم به میزان ۶٪ باعث افزایش شادی فرد می‌شوند. ۷. ۱۰ تا از شادترین کشورهای دنیا به ترتیب عبارتند از: سوئیس، ایسلند، دانمارک، نروژ، کانادا، فنلاند، هلند، سوئد، نیوزلند و استرالیا. ۸. تحقیات نشان داده اند که فقط ۲۰ دقیقه انجام ایروبیک با استرس مبارزه کرده و شادی را در فرد تقویت می‌کند. ۹. سطوح شادی ۵۰٪ ژنتیکی، ۱۰٪ بسته به شرایط و ۴۰٪ بسته به انتخاب‌ها هستند. به بیان دیگر بخش بزرگی از شادی تحت کنترل ماست. ۱۰. انسان‌های شاد هم چالش‌ها و تراژدی‌های خودشان را دارند. تفاوت فقط در نحوهٔ برخورد آنها با شرایط است. ۱۱. هیپوکامپ قسمتی از مغز است که مسول ایجاد شادی و خاطرات مثبت است. ۱۲. نوازش سگ، گربه یا دیگر حیوانات مو دارد باعث آزاد شدن اکسی توسین می‌شود که این هورمون هم به نوبهٔ خود باعث شادی می‌شود. اکسی توسین همچنین فشار خون را کاهش داده و سطوح استرس را پایین می‌آورد. ۱۳. افرادی که ازدواج کرده‌اند از افراد مجرد شادترند، مخصوصا اگر با بهترین دوستشان ازدواج کرده باشند. ۱۴. میزان خواب یک شخص بر شادی او تاثیرگذار است. اختلال خواب به طور مستقیم سطوح افسردگی و اضطراب را کاهش می‌دهد. ۱۵. شادی در دختران از سن ۱۱ سالگی به تدریج کاهش پیدا می‌کند و بعد دوباره از ۱۶ سالگی به سمت ثبات می‌رود. ۱۶. مطالعه‌ای که در سال ۲۰۰۹ توسط دانشگاه میشیگان انجام شد نشان داد که مبتلایان به بیماری‌های مزمن که شرایط خود را پذیرفته بودند از بیمارانی که مدام دنبال راه درمانی بودند از میزان شادی بیشتری برخوردار بودند. ۱۷. مطالعه‌ای در سال ۲۰۱۳ نشان داد که اگر زنی از شوهرش جذاب‌تر باشد، آن مرد خوشحال‌تر است. ۱۸. تحقیقات نشان داده‌اند که شادی به میزان درامد مربوط است اما تا سقف ۷۵ هزار دلار. یعنی اگر درامد از این میزان بیشتر شود دیگر موجب شادی نمی‌شود و عادی است. ۱۹. تمرین یوگا در دراز مدت می‌تواند بر سطوح شادی، کاهش استرس، عصبانیت و خستگی تاثیرگذار باشد. ۲۰. مطالعات نشان داده‌اند که کسانی که مدال برنز می‌گیرند از کسانی‌ که مدال نقره می‌گیرند خوشحال‌ترند. چون توانسته‌اند مدال را بگیرند! ۲۱. کسانی که شاد هستند کمتر از دیگران تلویزیون می‌بینند. منبع: دیجی رو نویسنده: نهال سهیلی فر
  7. آیا می‌دانید چرا برخی افراد ناشکیبا هستند؟ چرا بعضی‌ها صبرشان را سریع از دست می‌دهند؟ بعضی افراد نیز بیشتر از دیگران ناشکیبا هستند، اما گاهی هم بعضی افراد دریک سری شرایط خاص ازخود ناشکیبایی نشان می‌دهند و بعضی دیگر درشرایط متفاوت. دلایل متفاوتی بر ناشکیبا بودن افراد وجوددارد. دانستن این دلایل، به شما کمک می‌کند که بهتر با شرایط این چنینی کنار بیایید. 1-افرادی که زود عصبانی می‌شوند معمولا صبرزیادی ندارند. ناشکیبایی منجر به عصبانیت می‌شود و برعکس. 2-افرادی که محدوده‌ی توجه و تمرکز کمی دارند سریع‌تر صبرشان را ازدست می‌دهند، مخصوصا اگر مجبور باشند بیش از چند دقیقه روی چیزی تمرکز کنند. 3-انتظار طولانی مدت ناشکیبایی را در افراد بیدارمی‌کند. این معمولا زمانی که افراد منتظر اتوبوس، دوست‌شان یا پرواز هواپیما هستند اتفاق می‌افتد. وقتی لازم باشد طولانی برای چیزی منتظربمانید، صبرتان را ازدست می‌دهید. 4-شاید وقتی فیلم یا برنامه‌ای را که دوست ندارید می‌بینید یا کتابی خسته کننده را می‌خوانید هم صبرتان را ازدست بدهید. 5-اگر کسی قولی بدهد و به آن وفا نکند ممکن است صبرتان را ازدست بدهید. 6-وقتی اطراف کسانی هستید که آرام حرکت یا عمل می‌کنند ممکن است صبرتان را ازدست بدهید.مثلا وقتی راننده‌ای که جلویتان هست خیلی آرام حرکت می‌کند. 7-وقتی کلی کار برای انجام دادن دارید و اوضاع آرام پیش می‌رود یا درکارتان گره می‌افتد، صبرتان را از دست می‌دهید. 8-اکثرافراد خواستار رضایت و لذت درلحظه‌اند. آنهاهمان لحظه نتیجه می‌خواهند، اما این امرهمیشه ممکن نیست .آنها نه می‌خواهند صبرکنند نه می‌خواهند از زمان و تلاش‌شان مایه بگذارند. مثلا اگر زبان جدیدی می‌خوانند دوست دارند سریع بتوانند مثل بلبل صحبت کنند. 9-بعضی از افراد ناشکیبا به دنیا آمده‌اند و کلا شخصیتشان اینطوراست. اگر آن‌ها کاری دراین باره انجام ندهند، ممکن است این صفت در آن‌ها قوی‌تر شود. این موضوع باعث می‌شود اطرافیانشان استرسی شوند. 10-امروزه مردم به دنبال روش‌هایی سریع برای رسیدن به چیزهایی که می‌خواهند می‌گردند، اما این کار همیشه کار عاقلانه‌ای نیست چراکه موجب سطحی انجام دادن می‌شود. 11-دلیل دیگرسرعت سریع زندگی مدرن، به همراه ساعت کاری طولانی مدت و تمایل به گرفتن نتایج سریع و دستیابی به اهداف زیاد است. این نوع زندگی نه تنهاباعث ناشکیبایی می‌شود، بلکه باعث استرس و کاهش آرامش درونی شده و ممکن است به سلامتی افراد صدمه بزند. ۱۲ـ ناشکیبایی ممکن است دلیل ضعف و بیماری هم باشد که دراین موارد این چنینی باید ازمتخصصین کمک گرفت. بعد از اینکه دلایل ناشکیبایی را توضیح دادیم حتما می‌پرسید که آیا درمانی بر این قضیه وجود دارد؟ آیا امکان یافتن آرامش و صبوری وجود دارد؟ جواب بله است. این موضوع امکان پذیراست اما نیاز به همکاری ازسوی خود شما هست. آیا شما مایل هستید که پا پیش بگذارید؟ آیا آماده‌اید خودتان را از این عادت که منجر به خشم، عدم تحمل، تشویش و روابط از هم گسیخته میشود رها کنید؟ تمام کسانی‌که درزندگی به اهداف بزرگ میرسند باید صبورباشند. ورزشکاران برای قهرمانی به روزها تمرین احتیاج دارند، رهبران بزرگ باید منتظرباشند تانوبتشان شود و کلا هرکسی باید صبوری پیشه کند تابه هدف والایی که مدنظرش هست برسد. منبع: دیجی رو
  8. مهمان

    من 18 سال دارم و فردی هستم كه اصلا اعتماد به نفس ندارم و این باعث می‌شود همه ‌جا كم بیاورم. چطور می‌توانم اعتماد به نفس خودرا بالا ببرم؟
  9. sajjad

    کتاب روان درمانی اگزیستانسیال هم راهنمایی برای درمانگران است و هم نوعی درمان به شمار می رود: هر کس که آن را بخواند، عمیقا تحت تاثیر قرار می گیرد و خردمند تر می شود انگار چندین ساعت به گفت و گو با کسی نشسته که عزمش را برای عبور از ژرف ترین مشکلات بشری جزم کرده است. داستایوفسکی، تولستوی، کافکا، سارتر، کامو و بسیاری دیگر با نویسنده هم آوا شده اند تا از دلواپسی های غایی بشر بگویند. مخاطبان اصلی کتاب، دانشجویان و روان درمانگران بالینی اند ولی به دلیل سبک قابل فهم و عاری از اصطلاحات تخصصی اش، برای خواننده ی معمولی نیز قابل درک و بسیار جذاب است. یالوم پس از نوشتن این کتاب و برای بسط نظریه ی اگزیستانسیال بود که به ابزار داستان روی آورد و آثاری چون "وقتی نیچه گریست" و "مامان و معنی زندگی" را خلق کرد. او خود "روان درمانی اگزیستانسیال" را کتاب مرجع تمامی آثاری دانسته که پس از آن به رشته ی تحریر درآورده است. قسمتی از کتاب: فصل اول پیشگفتار سال;ها پیش، با چند تن از دوستانم در کلاس آشپزی ثبت نام کردیم. معلم مان عاقله زنی بود ارمنی با خدمتکار مسنش. از آنجا که این دو انگلیسی صحبت نمیکردند و ما هم ارمنی بلد نبودیم، ارتباط معلم و شاگردان چندان ساده نبود. او با نمایش و در عمل تعلیم میداد؛ وقتی خوراک بره و بادمجان فوق العاده اش را درست میکرد، تماشایش میکردیم و سعی میکردیم به دقت دستور آشپزی اش را رعایت کنیم ولی خوراکهای ما همیشه ایراد داشت؛ هرچه میکردیم به پای او نمیرسیدیم. کنجکاو بودم که چه چیزی غذاهای او را تک و منحصربه فرد میکند؟ جوابی برای سؤالم نداشتم تا اینکه یک روز، وقتی سراپا چشم شده بودم و اتفاقات آشپزخانه را زیر نظر داشتم، دیدم معلممان با وقار و متانت غذا را آماده کرد و به دست خدمتکار داد. او هم بیحرف به آشپزخانه و بهسوی اجاق رفت و بدون یک لحظه توقف، مُشت مُشت ادویه و چاشنی رنگ و وارنگ روی غذا پاشید. مطمئنم که همان افزودنیها ی پنهانی بود که غذایش را تا آن اندازه متفاوت میکرد. وقتی به رواندرمانی و خصوصاً به اجزای ضروری یک درمان موفق فکر میکنم، به یاد همان کلاس آشپزی میافتم. درسنامه ها، مقالات و سخنرانی های رسمی، تصویری دقیق و سازمان یافته از درمان ارائه میدهند که حاوی مراحلی به دقت تعیین شده، مداخلاتی فنی و مدبرانه، پیشرفتی روشمند، حل و برطرف شدن انتقال تحلیل ارتباط با اُبژه و بالاخره برنامهای دقیق و منطقی است برای ارائهی تعابیری که بینش به ارمغان میآورند. با وجود این، من عمیقاً بر این باورم که وقتی کسی حواسش نیست، درمانگر آن افزودنی اصلی را بر درمان میپاشد. ولی چیستند این افزودنیها، این مخلفات ثبتوضبط نشدهی گیجکننده؟ آنها ورای نظریه های رسمیاند، چیزی دربارهشان ننوشتهاند و آشکارا آموزش داده نمیشوند. درمانگران اغلب از آنها ناآگاهند؛ ولی هر درمانگری میداند قادر نیست علت بهبود بسیاری از بیمارانش را شرح دهد. وصف اجزای ضروری درمان دشوار است و تعیینشان دشوارتر. حقیقتاً میشود خصوصیاتی نظیر همدردی، حضور، توجه، گسترش خویش درک بیمار در عمیق ترین سطح یا گیج کننده ترین آنها فرزانگی را تعیین و تعریف کرد؟ یکی از نخستین موارد ثبت شدهی رواندرمانی امروزی، بی توجهی انتخابی درمانگران را به این مخلفات به خوبی روشن میکند. توصیفهای اخیر از روان درمانی برای این منظور چندان کارآمد نیست، زیرا روانپزشکی چنان در مدیریت محض درمان متعصب شده که این ترفندهای ثبت وضبط نشده را از گزارشهای بالینی حذف کرده است. زیگموند فروید در سال ۱۸۹۲ دوشیزه الیزابت فون ر. را با موفقیت درمان کرد، زن جوانی که دچار مشکلی روان زاد در راه رفتن بود. فروید موفقیت درمان را منحصراً در استفاده از شیوهی تخلیهی هیجانی، یعنی آوردن آرزوها و افکار ناخوشایند و سرکوبشده به خودآگاه دانست. با وجود این، از مطالعهی یادداشتهای فروید و بیشمار فعالیتهای درمانیاش جا میخوریم. مثلاً الیزابت را واداشت به دیدار مزار خواهرش برود و با مرد جوانی که به نظرش جذاب میآمد تماس بگیرد. از جانب بیمار با خانوادهی او تعاملی داشت که نشاندهندهی توجه مشفقانه به شرایط موجود الیزابت بود: با مادر بیمار صحبت کرد و تمنا کرد ارتباط بیشتری با دخترش داشته باشد و به او اجازه دهد که هرچندیکبار درددل کند و سبک شود. از طریق مادر دریافت امکان ازدواج الیزابت با همسر خواهر مرحومش وجود ندارد و این اطلاعات را به بیمار منتقل کرد. در گشودن گره مالی خانواده یاریشان کرد. در بعضی موارد هم الیزابت را واداشت با آرامش با این واقعیت اجتنابناپذیر مواجه شود که آینده برای همگان نامعلوم است. بارها به بیمارش اطمینان خاطر داد که مسئول احساسات ناخواستهاش نیست و خاطرنشان کرد میزان احساس گناه و پشیمانیاش برای داشتن چنین احساساتی، شاهدیست بر خصوصیات والای اخلاقی او. در نهایت و پس از پایان درمان، وقتی شنید قرار است الیزابت به مجلس رقصی خصوصی برود، کارت دعوتی برای خود دستوپا کرد تا بتواند چرخ زدن و دور شدن از گذشته در یک رقص بانشاط را در او به تماشا بنشیند. چارهای نداریم جز آنکه با شگفتی اذعان کنیم آنچه دوشیزه فون ر. را درمان کرد، بیتردید همین مخلفات فروید و مداخلات قدرتمند گزینشی بود؛ در نظر نیاوردن اینها در تئوری همان و گمراه شدن همان. هدفم در این کتاب ارائه و توضیح رویکردی در رواندرمانیست که ساختاری نظری دارد و مجموعه فنونی از این ساختار برمیخیزد که چارچوبی برای بسیاری از مخلفات درمان فراهم میآورد. نام این رویکرد، رواندرمانی اگزیستانسیال ، نیازمند تعریفی صوری است، زیرا شالودهی جهتگیری اگزیستانسیال متکی بر تجربه نیست، بلکه عمیقاً شهودیست. ناچارم با تعریفی رسمی و تشریفاتی آغاز کنم و بعد در مابقی کتاب، آن تعریف را توضیح دهم: رواندرمانی اگزیستانسیال رویکردی پویا یا پویهنگر است و بر دلواپسیهایی تمرکز میکند که در هستی انسان ریشه دارند. بر این باورم که اکثر درمانگران مجرب، صرفنظر از مکتب فکریای که تابع آنند، بسیاری از بینشهای اگزیستانسیالی را که در پی توصیف آنم، به کار میگیرند. برای مثال بیشتر رواندرمانگران دریافتهاند که: دلهرهی فانی بودن، اغلب به درونی شدن چشمانداز میانجامد، که رابطهی درمانی شفابخش است، که انتخاب مایه ی شکنجه ی بیماران است، که درمانگر باید ارادهی بیمار را به عمل وادارد و اینکه اکثر بیماران از فقدان معنا در زندگیشان به ستوه آمدهاند. ولی رویکرد اگزیستانسیال چیزی بیش از تأکیدی جزیی یا دیدگاهی تلویحیست که درمانگران ناخواسته به کار میبرند. در چند سال گذشته، هنگام سخنرانی برای رواندرمانگران دربارهی موضوعات مختلف، از آنان پرسیدهام کدامیک از شما جهتگیری خود را اگزیستانسیال میدانید؟ بخش قابل ملاحظه ای از حضار بیش از پنجاه درصد پاسخشان مثبت است. ولی همین درمانگران به پرسش رویکرد اگزیستانسیال چیست؟ به سختی پاسخ میدهند. زبانی که درمانگران برای توصیف هر رویکرد درمانی بهکار میبرند، هرگز از طراوت و وضوح کافی برخوردار نیست؛ ولی در میان واژگان رواندرمانی، هیچیک در گنگی و گیج کنندگی به پای واژهی اگزیستانسیال نمیرسد. رویکرد اگزیستانسیال، مفاهیم از اساس مبهم و به وضوح نامربوطی مانند اصالت ، رویارویی، مسئولیت، انتخاب، انسانگرایی، خودشکوفایی، مرکزیت، سارتری و های دگری را برای درمانگران تداعی میکند؛ و بسیاری از متخصصان بهداشت روان، مدتها آن را نوعی جهت گیری درهم وبرهم، سست، غیرمنطقی و رمانتیک میدانستند که بیش از آنکه رویکرد باشد، مجوزیست برای بداهه پردازی درمانگران بینظم و آشفتهای که میخواهند کار خودشان را بکنند. امیدوارم ثابت کنم که این نتیجه گیریها ناموجهند و رویکرد اگزیستانسیال الگوی رواندرمانی مؤثر و ارزشمندیست و به اندازهی سایر رویکردها منطقی، منسجم و سازمان یافته است. و... پی نوشت: برای درک بهتر محتوی قسمتی از کتاب را برای شما نوشته ایم. چون این کتاب به صورت رایگان موجود نیست از نوشتن ادامه آن خودداری کردیم.
  10. sajjad

    علائم و نشانه‌های افسردگی..افسردگی قابل پیشگیری بوده و می‌تواند به طور موثر درمان شود‎ موضوع روز جهانی سلامت امسال افسردگی و شعار آن «بیایید درمورد افسردگی گفتگو کنیم» است. افسردگی یک کسالت روحی متداول است که افراد با هر سنی، از هر قشری و در هر کشوری را مبتلا می‌کند. افسردگی نوعی بیماری‌ است که با غم و ناراحتی ماندگار و ازدست دادن علاقه و اشتیاق به انجام فعالیت‌های عموما لذت بخش توصیف می‌شود که با ناتوانی در انجام فعالیت‌های روزانه برای حداقل دو هفته همراه می‌‌شود. خطرابتلا به افسردگی در صورت مواجه شدن با فقر، بیکاری، وقایع حیاتی از قبیل مرگ یکی از عزیزان یا قطع یک ارتباط عاطفی، بیماری جسمی و مشکلات ناشی از مصرف الکل و موادمخدر افزایش می‌یابد. باید بدانیم افسردگی قابل پیشگیری بوده و می‌تواند به طور موثر درمان شود. معالجات مذکور شامل گفتاردرمانی یا تجویز دارو یا ترکیبی از هردو است. به گزارش سازمان ملل متحد،کارزار روز جهانی سلامت امسال، تمامی افراد از هر سن و جنسیت و یا وضعیت اجتماعی را هدف قرارداده است. به علاوه، در سازمان جهانی بهداشت تصمیم بر آن شد تا بر روی سه گروه نوجوانان، زنان در سن باروری (به ویژه پس از زایمان) و سالخوردگان (60 ساله به بالا) که بیشتر در معرض خطر ابتلا به افسردگی هستند، تمرکز شود. چرا روی افسردگی تمرکز شده؟ حدود 70 تا 80 درصد افرادی که افسردگی را تجربه کرده‌اند، تحت درمان قرار نمی‌گیرند. این اختلاف، شکاف وسیعی است که پرکردن آن تلاش‌ گسترده‌ای لازم دارد و یکی از مهم‌ترین دلایل آن، انگ و برچسبی است که بر اختلال‌های روحی و روانی از جمله افسردگی گذاشته می‌شود. این امر به نابرابری در تخصیص منابع و یا توسعه خدمات کیفیتی برای افراد مبتلا به اختلال روحی منجر می‌‌شود.‌ باید بر این امر غلبه کنیم تا مطمئن شویم افراد مبتلا و خانواده‌هایشان به خدمات درمانی دسترسی دارند. علائم و نشانه‌های افسردگی شعار موضوعی امسال “گفتگو درباره افسردگی” است که هدف آن، ترویج گفتگو در سطح جامعه درباره حقوق افراد مبتلا به اختلال‌های روحی و روانی، از جمله افسردگی، برای دسترسی به خدمات درمانی با کیفیت و نیز ارتقای آگاهی درباره چگونگی معالجات قابل دسترسی است. صحبت دربارۀ افسردگی چه به شکل فردی باشد مثلاً با عضوی از خانواده، یا یک دوست یا یک فرد متخصص و چه به شکل جمعی و در مکان‌های اجتماعی باشد مثل مدرسه، محل کار و یا در رسانه‌های خبری، بلاگ‌ها و رسانه‌های اجتماعی، کمک می‌کند تا تاثیر تبعیض و انگ‌گذاری به حداقل کاهش یافته و نهایتاً افراد بیشتری در جستجوی کمک و یاری خواهند بود. علائم و نشانه‌های افسردگی کدام‌اند؟ افراد مبتلا به افسردگی معمولاً تعدادی از علائم زیر را نشان می‌دهند: ازدست دادن انرژی، تغییر در اشتها، اختلال خواب، تشویش و اضطراب، ازدست دادن تمرکز، تردید و دودلی، بی‌قراری، احساس بی‌ارزشی یا گناه یا نومیدی، فکر آزاررسانی به خود و یا خودکشی برای افراد مبتلا به افسردگی چه می‌توانیم انجام دهیم؟ درباره افسردگی بیشتر بخوانیم و فرا بگیریم. – تصریح کنیم که تنها می‌خواهیم کمک کنیم. بدون اینکه قضاوت کنیم،شنونده باشیم. پیشنهاد حمایت بدهیم. – افراد مبتلا را تشویق کنیم تا از کمک افراد متخصص (چنانچه در دسترس باشند) بهره بگیرند. پیشنهاد کنیم تا درهنگام وقت ملاقات، همراه آنها باشیم. – چنانچه دارو تجویز شد، کمک کنیم تا به موقع مصرف شود. صبور باشیم زیرا معمولاً چند هفته طول می‌کشد تا احساس بهبودی حاصل شود. – کمک کنیم تا وظایف روزمره فرد بیمار به طور مرتب و طبق الگوی منظم خواب و خوراک انجام شوند. – آنها را به تمرین‌های ورزشی و شرکت در فعالیت‌های اجتماعی تشویق کنیم. – آنها را تشویق کنیم تا بر جنبه‌های مثبت،به جای جنبه‌های منفی تمرکز کنند. – چنانچه درمورد آزار رساندن به خود فکر می‌کنند، یا تاکنون به انجام آن مبادرت کرده‌اند، آنها را تنها نگذاریم. از مراکز خدمات اورژانس یا از یک متخصص مراقبت سلامت، کمک‌ بیشتری طلب کنیم. در همین حال، داروها و اشیاء تیز و برنده و سلاح‌های گرم را از دسترس آنها دور کنیم. – ضمنا از خودمان هم غافل نباشیم. سعی کنیم راه‌های کسب آرامش را بیابیم و به انجام کارهای مورد علاقه خود ادامه دهیم. منبع: سلامت نیوز
  11. تله پاتی پدیده‌ای روانی است که در آن بین ذهن‌ها ارتباط برقرار می‌شود. چنین ارتباط روانی تلپاتیکی شامل افکار، ایده‌ها، احساسات، حس ها و حتی تصاویر ذهنی می‌شوند. در جوامع قبیله‌ای مانند Aborigines استرالیا، تله پاتی به عنوان استعدادی انسانی پذیرفته شده در حالی که در جوامع پیشرفته باور مردم بر این است که تله پاتی توانایی خاصی است که مختص اصل تصوف و افرادی است که قدرت‌های ذهنی دارند. با این که از لحاظ علمی ثابت نشده، اما تله پاتی به طرز رو به رو رشدی در پژوهش‌های روان شناسانه مورد مطالعه قرار می‌گیرد. از تله پاتی همچنین به عنوان خواندن ذهن هم یاد می‌شود. تاریخچه تله پاتی Telepathy از عبارت یونانی، tele به معنای دور یا با فاصله و path به معنای وقوع یا احساس گرفته شده است؛ پس تله پاتی در واقع یعنی دریافت احساسات از فاصله. این عبارت در سال 1882 توسط محقق و روانشناس فرانسوی به نام Fredric W.H. Myers بنیانگذار انجمن تحقیقات و روانشناسی (SPR) استفاده شد. او براین باور بود که عبارت تله پاتی بهتر از اسامی‌ای که قبلا استفاده می شدند این پدیده را توصیف می‌کرد. به تفسیر، تله پاتی برقراری ارتباط بین 2 ذهن، که با فاصله از هم جدا شده‌اند بدون استفاده از حواس 5 گانه است. گه گاهی همه ی ما تله پاتی را تجربه کرده‌ایم. شاید داشتید به یک نفر که ماه ها از او بی خبر بوده‌اید فکر می‌کردید که ناگهان آن شخص، به شما تلفن می‌کند. یا وقتی 2 نفر با هم هستند، ممکن است یک چیز را در یک لحظه با هم بگویند. این ها ارتباطات ذهن خود بخودی هستند و چنین مثال هایی معمولا بین افرادی که بهم نزدیک هستند اتفاق می‌افتد. علاقه‌ی تحقیقاتی به تله پاتی از هیپنوتیزم یا خواب مغناطیسی آغاز می‌شود. افرادی که هیپنوتیزم انجام می‌دادند متوجه شدند که این پدیده‌ای شایع میان افراد هیپنوتیزم شده است و درواقع آنها ذهن هیپنوتیزم کننده را می‌خوانند و دستورالعمل هایی که او به زبان نیاورده بود را انجام می‌دادند. خیلی زود دیگر روانشناسان و روان پزشکان همچنین پدیده‌ای را میان بیماران‌شان مشاهده کردند. زیگموند فروید آنقدر این پدیده را دیده بود که برایش عادی شده بود و پسرش به آن اشاره کرده بود. لذا از آن به عنوان یک استعداد پسرفت کننده اولیه که در دوره تکامل کم شده است یاد می کند که همچنان می تواند تحت شرایطی خاص خودش را نشان دهد. روان پزشکی به نام Carl G.jung فکر می کرد که این مسئله مهم تر از این هاست و آنرا به عنوان تابعی از همگام سازی در نظر گرفته بود. روان شناس و فیلسوفی به نام William James هم آنقدر به موضوع تله پاتی اشتیاق داشت که دانشمندان بیشتری را تشویق به کاوش در این زمینه کرد. پس از اینکه انجمن تحقیقات و ورانشناسی آمریکایی (ASPR) در سال 1885 و پس از SPR در سال 1884 افتتاح شد، تله پاتی اولین پدیده‌ی روانی بود که به لحاظ علمی مورد مطالعه قرار گرفت. اولین آزمایش ساده بود. یک فرستنده در یک اتاق سعی می کرد که یک عدد 2 رقمی، یک طعم یا یک تصویر بصری را به یک گیرنده در اتاقی دیگر انتقال دهد. روان شناس فرانسوی به نام Charles Richet احتمال ریاضیاتی را برای آزمایشات در نظر گرفت و همچنین کشف کرد که تله پاتی سوای از هیپنوتیزم اتفاق می‌افتد. علاقه به تله پاتی پس از جنگ جهانی اول افزایش یافت چرا که کسانی که عزیزی را در جنگ از دست داده بودند به معنویت روی آوردند و سعی کردند با عزیزشان ارتباط برقرار کنند. پس از آن هم آزمایشات عظیمی در زمینه تله پاتی در آمریکا و انگلستان انجام شد. یافته های تجربی اکثرا تله پاتی در مواردی که یک خویشاوند یا یک دوست آسیب دیده یا کشته شده است به طور خود خودی اتفاق می‌افتد. آن فرد از خطری که شخص را تهدید می‌کند از راه دور آگاه است. چنین اطلاعاتی به شیوه های مختلفی مثل قطعات فکری به ذهن طرف می رسند؛ مثل اینکه یک چیزی درست در نمی آید، در رویاها، در توهمات، تصاویر ذهنی، صداهایی که می‌شنود، یا کلماتی که به ذهنش می‌رسند. اغلب چنین اطلاعاتی باعث می‌شوند فرد دریافت کننده کاری که می خواهد انجام دهد را تغییر دهد؛ مثلا برنامه سفرش یا زمان بندی روزانه اش را عوض کند یا به فردی که دلواپسش هست زنگ بزند. برخی حوادث هم حاوی تله پاتی آشکارا میان انسان ها و حیوانات هستند. به نظر می‌رسد که تله پاتی با وضعیت عاطفی افراد در ارتباط است. این هم برای فرستنده و هم برای گیرنده صدق می کند. زنان عموما دریافت کنندگان هستند – طبق مطالعات موردی و یک دلیل احتمالی می‌تواند این باشد که زنان بیشتر با احساسات‌شان ارتباط برقرار می‌کنند و بیشتر به درک شهودی خود تکیه می‌کنند تا مردان. تله پاتی را می‌توان در حالت رویا دیدن، تحریک و القا کرد. و به نظر می‌رسد که به یک سری فاکتور بیولوژیکی مرتبط است. یک سری داروها بر تله پاتی اثر معکوس دارند، حال آنکه کافئین بر روی آن تأثیر مثبت دارد. یک آزمایش تله پاتیک که در طی مأموریت آپولو 14 در سال 1971 انجام شد هم تأیید کرد که فاصله مانع محسوب نمی‌شود. این آزمایش نه توسط ناسا تأیید شد و نه تا مأموریت کامل شد، اعلام شد. فضانوردی به نام Edgar O.Mitchell این آزمایش را با 4 گیرنده روی زمین انجام داد، یعنی 150 هزار مایل فاصله. میشل روی توالی های 25 عدد تصادفی تمرکز کرد. او 200 توالی یا دنباله را کامل کرد. حدس زدن 40 مورد میانگین مورد انتظار آزمایش بود اما 2 نفر از دریافت کنندگان 51 مورد را صحیح گفتند و این خیلی از انتظارات میشل آن طرف تر بود اما خب خیلی هم چشمگیر نبود! تئوری ها درباره تله پاتی اگرچه درطی قرون تئوری‌های مختلفی برای توضیخ تله پاتی بیان شده اما هیچ کدام قطعیت و جامعیت مناسب را ندارند و تله پاتی هم همانند دیگرپدیده های روحی فراتر از زمان و مکان است. فیلسوف یونان باستان از تئوری های موج و سلولی برای توضیح آن استفاده می‌کند. در قرن 19 یک شیمیدان و فیزیکدان به نام William Crookes بر این باور بود که تله پاتی بر پایه امواج مغزی شبه رادیویی است. بعدتر در قرن 20 دانشمند شوروی به نام L.L.Vasilies نظریه ی الکترومغناطیس را عنوان کرد. روان شناس آمریکایی به نام Lawrence Leshan اظهار کرد که هر فرد واقعیت شخصیتی خودش را دارد و اصل تصوف و ذهن کارها از بقیه متفاوت‌اند که همین هم به آنها اجازه ی دسترسی به اطلاعاتی را می‌دهد که در اختیار دیگران نیست. در جمع بندی، تله پاتی هم مانند دیگر شکل های پدیده های روانی پیچیده بوده و تست کردن آن به روش سیستماتیک دشوار است. به اندازه ی کافی شواهد منطقی وجود دارند که بتوان وجود این پدیده را اثبات کرد، اما اندازه گیری آن با مشکل مواجه است. این پدیده به طور خیلی نزدیک پیوسته به حالات عاطفی هر دو فرد فرستنده و گیرنده مرتبط است به همین دلیل تکرار نتایج تجربی دراین زمینه کار دشواری است. عوامل نگرشی هم بر این پدیده اثرگذارند و بالاترین حد امید محققان این است که در آزمایشات شرکت کنندگانی حمایت گر و پذیرنده داشته باشند تا بتوانند نتایج مشابهی را در آزمایشات بگیرند. تکنیک ها و نحوه ی انجام تله پاتی 1- فرستنده و گیرنده ما به 2 نفر احتیاج خواهیم داشت. یک نفر فرستنده خواهد بود که سعی می‌کند افکار را انتقال دهد و دیگری گیرنده خواهد بود که سعی می‌کند افکار فرستاده شده را دریافت کند. قبل از آزمایش باید تعیین شود که چه کسی کدام نقش را برعهده دارد وگرنه ممکن است دست آخر هردو یا گیرنده شوند یا فرستنده. در این مقاله فرض می کنیم که شما فرستنده هستید. 2- اعتقاد اول از همه، بسیار مهم است که هم فرستنده و هم گیرنده هر دو باور داشته باشند که تله پاتی ممکن است. حتی اگر 100 درصد هم باور ندارند اما باید ذهنی باز داشته باشند. در حقیقت بهترین حالت این است که نه تنها شرکت کنندگان باور داشته باشند، بلکه عمیقا تمایل داشته باشند که همچین چیزی اتفاق بیفتد. اگر شک داشته یا ذهن بسته داشته باشید، احتمالا نتایج خوبی عایدتان نخواهد شد. 3- آرامش فیزیکی تله پاتی زمانی بسیار مؤثر است که هم گیرنده و هم فرستنده از لحاظ فیزیکی ریلکس باشند. درسلامتی بودن هم باعث می شود که بهتر بتوانید تمرکز کنید. سعی کنید وقتی حالتان خوب نیست این تمرین را انجام ندهید. با هر متدی که دوست دارید خودتان را ریلکس کنید. می توانید چند نفس عمیق هم بکشید. 4- آرامش روانی ذهن‌تان را از افکار ناخواسته پاک کنید. ذهن‌تان را آرام کنید. بگذارید افکار بیایند و بروند اما به آنها وصل نشوید. روی هدف تان تمرکز کنید. از آنجایی که شما فرستنده هستید، تمرکزتان باید روی فرستادن افکار باشد و گیرنده هم باید روی دریافت تمرکز کند. حواستان باشد که هردو چیزی برای حواس پرتی اطرافتان نباشد. یک محیط آرام و راحت حداکثر نتایج را برایتان به ارمغان خواهد آورد. 5- تجسم قبل از شروع انتقال، مهم است که مراحل قبلی به خوبی دنبال شده باشند. آنها اساس موفقیت شما خواهند بود. با چشمانی بسته تصویری واضح از دریافت کننده را تصور کنید. تصور کنید که او قدری آن طرف تر از شماست. او را رنگی و درست تصور کنید. احساس کنید که او واقعا آنجاست. اگر بخواهید می توانید به عکس رنگی‌ای از او قبل از انجام آزمایش هم نگاه کنید. این به شما کمک می کند که به درستی او را تجسم کنید. حال تصور کنید که لوله ای نقره‌ای ذهن شما را به ذهن او متصل می کند. این لوله کانالی خواهد بود که ذهن‌تان از طریقش با ذهن او ارتباط برقرار می کند. تجسم کنید که لوله پر از انرژی است. باور داشته باشید که لوله خیلی مؤثر است و کار را به خوبی انجام می دهد. لطفا توجه داشته باشید که تجسم لوله یک قانون حتمی نیست؛ فقط یک کمک خیلی مؤثر است که به شما کمک می کند تمرکز کرده و یک جهت تعریف شده به افکارتان بدهید. به جای لوله می توانید تصور کنید که پشت تلفن با دوست تان حرف می زنید. 6- انتقال حال تصور کنید که افکارتان از طریق لوله انتقال پیدا می‌کنند، ازذهن شما به ذهن او. اگر می‌خواهید یک تصویر ذهنی از سیب را انتقال دهید یک سیب قرمز و خوش رنگ و آبدار را تصور کنید که در طی لوله سفر می‌کند. تا جایی که می شود تصویر را زنده تصور کنید. با احساسات تان سیب را شارژ کنید. باور داشته باشید که تله پاتی واقعی است. تمایل داشته باشید که افکارتان به دوست‌تان برسد. احساسی که در حین موفقیت خواهید داشت را تصور کنید. این خیلی حیاتی است. احساسات بسیار قدرتمند بوده و نتایج عالی بدست می دهند. اغلب آزمایش های تله پاتی شکست می خورند چرا که شارژ احساسی نشده‌اند. حواستان باشد خودتان را تحت فشار قرار ندهید. آرام و ریلکس باشید. 7-چه زمانی توقف کنید وقتی افکارتان را می‌فرستید لحظه‌ای پیش خواهد آمد که عمیقا حس کنید که آن فکر انتقال یافته است. این یک احساس غیر قابل شک است که نمی‌توان تلقین کرد. هر وقت چنین حسی گرفتید کارتان تمام شده. این ممکن است از چند ثانیه تا چند دقیقه طول بکشد. اگر بعد از 15 دقیقه همچین حسی پیدانکردید می توانید آزمایش را رها کرده و مجددا دوباره امتحان کنید. بیش از آن ادامه ندهید چرا که ذهن‌تان خسته خواهد شد. 8- گیرنده در طی آزمایش گیرنده باید ذهنش را خالی نگه دارد و سعی کند افکاری را که شما به سویش می فرستید دریافت کند. او نباید خیلی به خودش فشار بیاورد. اینکه خودش را خیلی مجور کند تا انچه شما فکر می کنید را دریابد تلاش های شما را از بین خواهد برد. وقتی ارام و ریلکس باشد ذهنش بهتر دریافت می کند. او چیزهای مختلفی را در ذهنش دریافت خواهد کرد و باید قلم و کاغذی برای نوشتن هر چیزی که به ذهنش می رسد داشته باشد. او احتمالا حس می کند که چیزها را از خودش در میاورد اما اشکالی ندارد. شیوه تله پاتی همین گونه است. 9- نتایج را مقایسه کنید وقتی که آزمایشات را انجام می‌دهید نتایج را مقایسه کنید. تمام چیزهایی که گیرنده دریافت کرده چک کنید. آیا شامل فکری که شما انتقال می‌دادید هم می‌شود؟ هر چه بیشتر تمرین کنید نتایج هم دقیق تر می‌شوند. 10- آزمایش را تکرار کنید باید آزمایش را تکرار کنید، یا بلافاصله یا بعدا. اگر به کمی موفقیت رسیده باشید اعتمادبنفس‌تان بالا رفته و احتمالا می‌خواهید که بلافاصله آزمایش را تکرار کنید، اما اگر موفقیتی حاصل نشده بود دلسرد نشده و بعداً امتحان کنید. باید به طور منظم تمرین کنید چرا که تداوم شما را به موفقیت رسانده و بهتر می کند. شما هم چنین باید گیرنده و فرستنده بودن بین خودتان را جابه جا کنید. این به شما می گوید که در کدام نقش بهتر هستید؛ فرستنده یا گیرنده. نکات کلی کوتاه باشد. آزمایشات را کوتاه نگه دارید. 15 دقیقه باید کافی باشد. این کار از خستگی جلوگیری می کند. وقتی خیلی پر انرژی هستید قدرت تله پاتی شما در بیشترین حالت است. صبور باشید یکی از بهترین فاکتورها در این قضیه صبر است. اگر آن ابتدا خیلی موفق نبودید ناامید نشوید. هر آزمایش ذهنی‌ای از جمله تله پاتی قبل از نتیجه گرفتن به کمی تمرین احتیاج دارد. وقتی چند روز امتحان کردید شاهد موفقیت خود خواهید بود. از شک وتردید ها آگاه باشید هدف شک وتردید ها در زندگی یک چیز است؛ منحرف کردن افرادی که باور دارند از مسیر اصلی. از افرادی که درونتان شک وتردید ایجاد می کنند دور باشید چرا که روحیه‌تان را تضعیف می کنند. نتایج به شما اثبات می‌کنند که تله پاتی جواب می‌دهد. این افراد به شما کمک نخواهند کرد. به اشتراک گذاشتن نتایج‌تان با آنها فقط نا امیدتان کرده و مانع دستاوردتان می‌شود. سعی کنید نتایچ تان را تنها باکسانی که مثل خودتان فکر می‌کنند، مثبت و انگیزه دهنده هستند به اشتراک بگذارید. سخن پایانی کاوش توانایی تله پاتیک یک تجربه جالب است و با اینکه سرگرم‌کننده و هیجان انگیز است اما توسعه یک پایه قوی به زمان و صبر احتیاج دارد. هرگز در ابتدا انتظار موفقیت بیش از حد نداشته باشید. اماخبرخوب این است که تله پاتی را می توان به آسانی یاد گرفت و استفاده کرد. با تمرین منظم شما به متخصص تله پاتی تبدیل خواهد شد! وهمیشه در فرستادن و دریافت پیام ها با وضوح ودقت فوق العاده صحیح، و موفق عمل خواهید نمود. منبع: دیجی رو
  12. sajjad

    حتما بارها برای شما نیز پیش آمده است که افراد نتوانسته اند ذهنتان را بخوانند و به همین خاطر از شما خواسته اند حرفتان را تکرار کنید. افرادی که چنین درخواستی را دارند در این مورد آگاهی ندارند که می‌توانند ذهن شما را بخوانند. آنها اینکار را به یک روش ثابت و همانند گذشته انجام می‌دهند. واقعیت این است که بیشتر افراد می‌توانند خواندن ذهن افراد را با آموزش‌های مخصوص، زمان، تمرکز و مجموعه‌ای از مهارت‌های خاص یاد بگیرند. خواندن ذهن کاری نیست که تنها از عهده روانشناسان بر بیاید. اگرچه این افراد تخصص لازم برای انجام اینکار را دارند اما سایر افراد نیز می‌توانند این موضوع را به خوبی یاد بگیرند. قبل از اینکه به شما نشان دهیم چگونه می‌توان ذهن افراد را خواند، باید بدانید که اطلاعات پس زمینه برای خواندن ذهن افراد بسیار مهم است. زمانی که دانش و علم روانشناسی موجود در این فرایند را درک کردید، متوجه خواهید شد که دستیابی به آن برای هر فردی که مصمم به یادگیری روش‌های جدید است بسیار ساده خواهد بود. همچنین ترفندها و نکاتی برای خواندن ذهن افراد وجود دارد که می‌توان از آن‌ها نیز استفاده کرد. این ترفندها زمانی مفیدتر خواهد بود که حقیقت پشت خواندن ذهن را بدانید. افراد می‌توانند به طور طبیعی ذهن افراد را بخوانند: حتما از خودتان می‌پرسید چرا افراد می‌توانند خواندن ذهن افراد را یاد بگیرند؟ پاسخ به این سوال بسیار ساده است. معمولا هر فردی توانایی انجام اینکار را دارد. اگرچه اغلب فرضیات ما در این مورد اشتباه است اما این بدین معنا نیست که فرآیند خواندن ذهن با شکست مواجه می‌شود. ما می‌توانیم افکار و احساسات افرادی که با آن‌ها تعامل داریم را به تصویر بکشیم. ما بیشتر اوقات واکنش‌های خود را بر روی چیزی که فکر می‌کنیم آن‌ها انجام خواهند داد متمرکز می‌کنیم به جای اینکه بر روی چیزهایی که به ما می‌گویند تمرکز داشته باشیم. ما اغلب به حالات صورت و زبان بدن این افراد نگاه می‌کنیم و به درستی حدس می‌زنیم که افسرده هستند، بیمارند، خوشحال هستند یا ناراحت و خشمگین اند. حالا فکر کنید یک نفر بازیگر خوبی باشد و بتواند احساسات خود را پنهان کند. در این شرایط که سرنخ‌های بصری و احساسی در صورت فرد وجود ندارد چگونه می‌توان ذهن فرد را خواند؟ مهارت‌های مورد نیاز: واقعیت این است که برای خواندن ذهن افراد نیاز به داشتن مهارت‌های زیادی نیست. تنها چیزی که نیاز دارید انگیزه ای برای یادگیری و تمایل و اشتیاق برای درک شرایط افراد است.واضح است که قبل از دستیابی به این مهارت، باید کمی تمرین کنید. اما لازم نیست یک گوی بلورین، کارت‌های مخصوص یا لباس‌های عجیب و غریب داشته باشید. شما باید بتوانید ذهن خود را از تمامی حواس پرتی‌های موجود خالی کنید. برای برخی از افراد توسعه این مهارت به زمان زیادی نیاز خواهد داشت. ممکن است بخواهید در کلاس‌های یوگا شرکت کنید تا قدرت تمرکز بر روی کارهای خود را به دست آورید. اینکار نه تنها به شما کمک می‌کند بر روی ذهن و انرژی خود تمرکز داشته باشید بلکه انعطاف پذیری خوبی در اختیار شما قرار می‌دهد. نکاتی برای افراد مبتدی: اگر دوست دارید ذهن دیگران را بخوانید، می‌توانید برای آغاز کار ترفندها و نکاتی را دنبال کنید. این ترفندها توسط کیران بهارا روانشناس مشهور توسعه داده شده بود. مشتریان بهارا شامل مشهورترین و ثروتمندترین چهره‌های شناخته شده در حوزه سرگرمی و نمایش‌های تجاری هستند. شما باید این نکات را در خانواده یا در میان دوستان خود تمرین کنید. ممکن است بعد از آغاز تمرین متوجه نتایج سریعی شوید اما انجام آن به زمان زیادی نیاز خواهد داشت. ۱.روح خود را باز کنید: علاوه بر پاک کردن ذهن از تمامی افکار مزاحم و استرس‌ها، شما باید انرژی خود را به روی افراد و احتمالاتی که در اطرافتان وجود دارد باز کنید. در مورد هیچ چیزی فکر نکنید. باید در زمان حال حضور داشته باشید. ذهن و روح شما باید با انرژی دریافتی از افراد و اطراف غرق شود. تمرینات یوگا یک روش آموزشی عالی برای انجام اینکار است. شما می‌توانید آن را در منزل و در یک اتاق آرام نیز تمرین کنید. زمانی که می‌خواهید بر روی افکار و انرژی خود تمرکز کنید مطمئن شوید که کسی در اتاق حضور ندارد. ۲.دیدن و ندیدن: چند لحظه از زمان خود را برای دیدن فردی که در نزدیکی شما نشسته است صرف کنید. یک تصویر لحظه‌ای و ذهنی از ساختار صورت ، موها، چشم‌ها، ژست ، زبان بدن و سایر جزییات آن‌ها بگیرید. هر چیز دیگری که در اطراف این فرد وجود دارد را مشاهده کنید: باید یک ستون ذهنی داشته باشید که نشانه های موجود در هر شخص را با سایر چیزهایی که متعلق به او نیست جدا می‌کند. فرد را از صندلی که بر روی آن نشسته است یا دیواری که به آن لم داده است جدا کنید. تمامی این موارد باید به یک روش خاص تصویرسازی شود بنابراین می‌توانید انرژی که در اطراف شما تولید می‌شود را احساس کنید. ۳.بر روی فرد تمرکز کنید: خوب حالا تمرکز خود را به صورت فرد اختصاص دهید. به صورت مستقیم به چشم‌های فرد به مدت ۱۵ ثانیه نگاه کنید. سعی کنید به صورت طولانی مدت به چشم طرف مقابل زل نزنید. در غیر اینصورت انرژی دریافتی از فرد مختل می‌شود و فرد مقابل احساس راحتی نخواهد داشت. بعد از گذشت ۱۵ ثانیه، به طرف دیگری نگاه کنید.یک تصویر ذهنی از چهره و چشم‌های فرد بسازید. انرژی این فرد چگونه است؟ حالا ساکت بنشینید و اجازه دهید افکار و احساسات فرد مقابل تمامی ذهن و روح شما را پر کند. حالا به درستی می‌توانید فرایند خواندن ذهن را آغاز کنید. ۴.مکالمه و گفتگویی را آغاز کنید: در این مرحله می‌توانید افکار و احساسات یک فرد را کشف کنید. شما می‌توانید موضوع دلخواه خود برای مکالمه را انتخاب نمایید. از آن‌ها در مورد کار یا زندگی شان سوال کنید. افکاری که به ذهن شما خطور می‌کند ممکن است دقیقا همان افکاری باشد که به ذهن فرد دیگر می‌آید. می‌توانید بلافاصله چیزی که فکر می‌کنید طرف مقابل در حال فکر کردن به آن است را بیان کنید. اگر حافظه خوبی داشته باشید، می‌توانید این افکار را ذخیره کنید تا بعدا تمامی احساسات خود در مورد افکار فرد مورد نظر را جمع آوری نمایید. نکته کلیدی این است که هر فکری که در این نقطه به ذهنتان خطور می‌کند را محترم بشمارید و از آن استقبال کنید. حتی اگر این افکار تیره و مزاحم هستند باز هم اجازه ورود آن‌ها را بدهید. برای انجام اینکار، شما باید ذهن خود را برای هر نوع احتمالی باز نگه دارید. ممکن است هیچ سرنخی در مورد اینکه فرد مورد نظر افسرده است از قبل نداشته باشید و این کمی آزاردهنده خواهد بود. بهتر است در مورد برخی از شرایط اطلاعاتی داشته باشید تا بتوانید به فرد مورد نظر کمک کنید. سایر ترفندها و نکات: ترفندهای دیگری وجود دارد که می‌توانید از آن به نفع خود استفاده کنید. زمانی که توانایی‌های خود را برای تمرکز بر روی افکار و احساسات دیگران افزایش دادید، می‌توانید از ترفندهای موجود استفاده کنید و یک تصویر روشن از چیز‌هایی که در ذهن فرد مقابل می‌گذرد به دست آورید.این ترفندها می‌تواند شانس موفقیت شما را افزایش دهد. هوش هیجانی: اگر فردی را که در حال صحبت با او هستید را می‌شناسید، می‌توانید از او بپرسید که آیا احساس یکسانی با شما دارند یا خیر. باید در این مسیر صبور باشید. بیشتر افراد در برچسب گذاری و مشخص کردن احساسات خود زیاد خوب نیستند. آن‌ها ممکن است زمانی که واقعا استرس و اضطراب دارند احساس عصبانیت بکنند. زمانی که آماده رفتن به یک موضوع دیگر هستند ممکن است احساس عصبی بودن و ناراحتی داشته باشند. اگر فردی که با او صحبت می‌کنید با احساس شما موافق بود، در مورد دلیل این موضوع از او سوال کنید. در نهایت شما می‌توانید پیشنهادهای خود در مورد کارهای بعدی برای افزایش یا کاهش این احساسات را ارائه کنید. این موضوع بیشتر شبیه خواندن روان انسان‌هاست تا خواندن ذهن اما بدون شک یکی از روش‌های کلیدی برای توسعه مهارت‌های طبیعی است. توسعه مهارت‌های شنیداری: آیا می‌دانید افرادی که ارتباط خوبی با دیگران دارند چه مهارتی را بیشتر از سایر مهارت‌های موجود تقویت کرده اند؟ بله درست حدس زدید. این افراد شنوندگان خوبی هستند. زمانی که فردی صحبت می‌کند، کاملا همراه او باشید. تنها به خاطر پاسخ دادن به صحبت‌های آن‌ها گوش ندهید. اگر به درستی به حرف‌های او گوش دهید قادر خواهید بود هر چیزی که می‌گوید را پردازش کرده و درک نمایید. همچنین باید به دنبال حرف‌هایی باشید که فرد مقابل دوست ندارد به زبان بیاورد. اگر فردی نتوانسته است روز خوبی داشته باشد حتما دلیلی برای این امر وجود دارد. گوش دادن دقیق به شما کمک می کند دلایل این امر را کشف کنید. برای موفق شدن در اینکار، بایدیاد بگیرید بیشتر از چیزی که فرد به زبان می‌اورد بشنوید. به افراد و احساسات آن‌ها گوش دهید. احساسات طرف مقابل را نادیده نگیرید: دلیل اینکه بیشتر افراد امروزه نمی‌توانند همدردی خوبی با یکدیگر داشته باشند این است که آن‌ها این شرایط را انتخاب می‌کنند. ما بیشتر اوقات احساسات طرف مقابل را نادیده می‌گیریم.هر چقدر این نادیده گرفتن طولانی‌تر باشد، ارتباط کم رنگ تر می‌شود. به جای فکر کردن در مورد ایمیل جدید از طرف رییس خود یا خوردن شام، در مورد احساسات خود فکر کنید. بر اساس یافته‌های روانشناسی، هر چقدر بیشتر به احساسات خود پاسخ دهید بیشتر قادر خواهید بود به احساسات و افکار دیگران پاسخ دهید. نتیجه گیری: خواندن ذهن کاری است که هر کسی می‌تواند آن را انجام دهد و مربوط به افراد خاصی نیست. ممکن است در آغاز کار موفقیت چشمگیری به دست نیاورید اما با تمرین و تکرار قادر خواهید بود پیشرفت کنید. هرگز از توانایی جدید خود برای سوء استفاده کردن از افراد استفاده نکنید. اگر قادر هستید به خوبی احساسات آن‌ها را تشخیص دهید، پس می‌توانید از آن در یک روش مثبت استفاده کنید. سعی کنید از توانایی خود برای کمک به افراد استفاده کنید. افرادی که قادر به خواندن ذهن افراد هستند می‌توانند دوستان عالی باشند. منبع: مجله سلامت
  13. 1. افرادی که قضاوت می‌کنند افراد قضاوتگر را این روزها همه جا می‌توان دید، آن‌ها همه چیز را نقد و قضاوت می‌کنند و همان نتیجه‌ای را می‌گیرند که خودشان ترجیح می‌دهند. اگر شما وقت زیادی را صرف کنید و چیزی را برای آن‌ها با جزئیات فراوان برایشان شرح دهید یک گوش آن‌ها در و گوش دیگر دروازه خواهد بود چون پیش از آن که سخنان شما حتی شروع شده باشد آن‌ها به نتیجه و قضاوت نهایی رسیده‌اند. آن‌ها در گوش دادن و ارتباط برقرار کردن بسیار ضعیف هستند بنابراین دوستی و همکاری و مشورت با چنین افرادی به معنای واقعی کلمه، اتلاف وقت است. 2. افرادی که حسادت می‌کنند اگر به فعالیت‌های مهمی مثل کارآفرینی مشغول هستید در طول فعالیت خود با فراز و نشیب‌های زیادی روبرو خواهید شد. همه در چنین شرایطی به افرادی نیاز دارند که از آن‌ها حمایت کنند به خصوص در شرایط سخت که روحیه دادن و افکار مثبت اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. اما این افراد حمایتگر باید در روزهای اوج و موفقیت هم چشم دیدن خوشحالی‌های شما را داشته باشند! افراد حسود نمی‌توانند شادی و موفقیت شما را ببینند، آن‌ها دوست دارند اتفاقات خوب فقط برای خودشان بیفتد و نه کس دیگری، در نتیجه به نحوی برای خراب کردن موفقیت و حس خوب شما تلاش می‌کنند، پس پیش از آن که به هدف خود برسند این افراد مسموم را از اطراف خود دور کنید. 3. افرادی که زورگو هستند افراد زورگو و کسانی که دوست دارند همه چیز را تحت کنترل داشته باشند هرگز به حرف‌های بقیه گوش نمی‌دهند. آن‌ها نمی‌خواهند این کار را انجام دهند چون تصور می‌کنند که همه چیز را می‌دانند و بهترین راه انجام هر کاری در دست خود آن‌ها است. چنین افرادی در روابط شخصی و دوستانه بسیار آزاردهنده هستند اما در محیط‌های کاری و حرفه‌ای به یک کابوس واقعی تبدیل می‌شوند. یک ساختار شغلی موفق، تنها در سایه همکاری و پیروی از دستورات امکان پذیر است و اگر افراد کنترل کننده و زورگو در گروه شما وجود داشته باشند به معنای دوتا شدن آشپز است، یعنی آش یا شور می‌شود یا بی‌نمک! 4. افرادی که مغرور هستند هرگز اعتماد به نفس را با غرور اشتباه نگیرید. افرادی که اعتماد به نفس دارند الهام بخش دیگران هستند اما افراد مغرور تنها آزاردهنده هستند و باعث ناراحتی دیگران می‌شوند. فردی که رفتار مغرورانه‌ای دارد تصور می‌کند که بهتر از دیگران است و هرگز خود را هم سطح با بقیه تصور نمی‌کند در نتیجه انتظارات بالایی هم دارد. چنین افرادی در روابط دوستانه بسیار خودخواهانه رفتار می‌کنند و قابل تحمل نیستند. همچنین در محیط‌های کاری نیز نمی‌توان حضور چنین افرادی را تحمل کرد چون محیطی ناخوشایند برای بقیه به وجود می‌آورند. 5. افرادی که مظلوم نمایی می‌کنند چنین افرادی خود را قربانی می‌دانند و همیشه بهانه‌هایی برای توجیه اشتباهات و خطاهای خود دارند. این نوع از افراد مسموم را همه جا می‌توان دید چون از نظر تعداد نسبت به گروه‌های دیگر برتری دارند. چنین افرادی هرگز مسئولیت کارها و اشتباهات خود را نمی‌پذیرند و آن را بر گردن دیگران می‌اندازند. چنین افرادی هرگز دوستان خوب و مسئولیت پذیری نخواهند بود و حضور آن‌ها به خصوص در محیط‌های کاری بسیار آسیب‌زا است. بنابراین شما چاره‌ای جز حذف کردن آن‌ها ندارید اما با این کار از گلایه‌ها و بی‌مسئولیتی آن‌ها خلاص خواهید شد. 6. افرادی که موج منفی می‌دهند افرادی که همیشه بدبین هستند باعث از بین رفتن موج مثبت در اطراف شما خواهند شد. آن‌ها با حرف‌های بد و پیش بینی‌های منفی باعث از بین رفتن امید بقیه می‌شوند و شما هرگز از چنین افرادی حرف‌های مثبت و تشویق کننده نخواهید شنید. این افراد مسموم هر ایده و فکر جدیدی را محکوم به شکست می‌دانند و به جای حمایت کردن از شما و تلاش‌های شما، فقط به شکست‌های احتمالی فکر می‌کنند. این افراد ممکن است از روی حسادت یا بدذاتی این کار را انجام دهند یا ساختار ذهنی منفی گرایی داشته باشند اما در هر صورت اگر به دنبال موفقیت و زندگی شاد و آرام هستید باید چنین افرادی را از اطراف خود دور کنید. 7. افرادی که دروغ می گویند شما برای این که بتوانید فرد موفقی باشید باید خودتان را با افراد موفق احاطه کنید، افرادی که قابل اعتماد هستند و همیشه می‌توانید روی آن‌ها حساب کنید. واضح است که افراد دروغگو، هرگز قابل اعتماد نیستند و نمی‌توان روی آن‌ها حساب کرد چون شما نمی‌توانید از درستی حرف و قول وی مطمئن باشید. این دسته از افراد مسموم به تدریج باعث آسیب دیدن کار و روابط شما خواهند شد پس بهتر است هرچه زودتر آن‌ها را از اطراف خود دور کنید تا از شنیدن دروغ و حرف‌های بی‌اساس رها شوید. 8. افرادی که غیبت می‌کنند بیشتر افراد غیبت می‌کنند و بدی‌های دیگران را برمی‌شمارند تا نقاط ضعف و کاستی‌های خود را مخفی کنند اما شما در غیبت‌هایی که می‌شنوید نمی‌توانید واقعیت را از حدس و گمان‌ها جدا کنید در نتیجه اطلاعاتی غلط و تحریف شده تولید می‌شود که می‌تواند به احساسات دیگران صدمه بزند و به دشمن شدن آن‌ها با شما منجر شود. بنابراین بودن در کنار افرادی که اهل غیبت کردن هستند و بدتر از همه، دوستی با این افراد می‌تواند به موقعیت کاری و اجتماعی شما به شدت صدمه بزند. این افراد مسموم مثل سرطان گسترش پیدا می‌کنند و محیطی بد و منفی در اطراف شما به وجود می‌آورند که در نهایت به ضرر شما تمام خواهد شد. منبع: دیجی رو
  14. امروزه، ما با روش‌های متفاوتی با دیگران ارتباط برقرار می‌کنیم. به عنوان مثال، می‌توانیم پیام خود را به صورت رو در رو، از طریق مکالمه‌ی تلفنی، ایمیل، پیام‌کوتاه، تماس ویدئویی و غیره انتقال دهیم. همچنین می‌توانیم از طریق گزارش نویسی، برگزاری کارگاه، وبینار، تبلیغات و سخنرانی ارتباط برقرار کنیم. با این حال، برای اینکه بهترین نتیجه را از برقراری ارتباط به‌دست آوریم باید با دقت آن را برنامه ریزی کنیم. اگر خوب به آن فکر نکنیم و همه‌ی جوانب را در نظر نگیریم، ممکن است مخاطب خود را گیج کنیم و نتوانیم پیام را به‌خوبی انتقال بدهیم. این کار ممکن است به اعتبار ما لطمه بزند و تأثیرگذاری بر دیگران را کاهش دهد. در این مقاله، به چارچوب‌ استراتژی برقراری ارتباط نگاهی می‌اندازیم. ابزاری ساده که می‌توانید از آن برای تنظیم پیام، برداشتن موانعی که در برقراری ارتباط وجود دارند و به دست آوردن نتیجه‌ای که انتظار دارید استفاده کنید. درباره‌ی این ابزار مایکل و ساندرا روز (Michael and Sandra Rouse) چارچوب استراتژی برقراری ارتباط را ایجاد کردند و در سال ۲۰۰۲ در کتاب خود «Business Communications» آن را به چاپ رساندند. این چارچوب شما را در فرایند برنامه‌ریزی و تنظیم پیام راهنمایی می‌کند و به شما کمک می‌کند تا از موانعی که سد راه برقراری ارتباط هستند اجتناب کنید، تفاهم را افزایش دهید و پاسخ مورد انتظارتان را از مخاطبان بگیرید. چارچوب استراتژی برقراری ارتباط از چهار جزء تشکیل شده است که باید در هنگام برنامه‌ریزی و تنظیم پیام‌تان آنها را به‌دقت در نظر بگیرید: استراتژی برقراری ارتباط استراتژی مخاطب استراتژی کانال ارتباطی استراتژی پیام می‌توانید از این چارچوب برای برنامه‌ریزی انواع مختلف ارتباط مانند تماس تلفنی، گزارش‌ها، ایمیل‌ها و سخنرانی‌ها استفاده کنید. استفاده از چارچوب برای استفاده از چارچوب استراتژی برقراری ارتباط، به هرکدام از این موارد به‌دقت فکر کنید. ۱. استراتژی برقراری ارتباط در ابتدا، باید به خودتان به عنوان فردِ «برقرار کننده‌ی ارتباط» یا فرستنده‌ی پیام فکر کنید. این سؤالات را مد نظر بگیرید: چرا این پیام را منتقل می‌کنید؟ می‌خواهید به چه نتیجه‌ای دست پیدا کنید؟ اعتبار شما نزد مخاطبان چقدر است و چقدر شما را باور دارند؟ چرا در نظر گرفتن این موضوع در انتقال پیام اهمیت دارد؟ آیا مخاطبان به شما اعتماد دارند؟ اگر این طور نیست، چطور می‌توانید در پیام‌تان اعتمادسازی کنید؟ آیا شما و مخاطبان‌تان فرهنگ یکسانی دارید؟ (اگر این طور نیست به این فکر کنید که چطور می‌توانید اطمینان حاصل کنید دیگران منظور شما را به آسانی درک کرده‌اند.) به‌دقت به اهداف برقراری ارتباط فکر کنید، زیرا این مرحله، رویکردی را که در مراحل دیگر باید اتخاذ کنید نیز تعیین می‌کند. جمله‌ای ساده بنویسید که هدف شما را از برقراری ارتباط به‌خوبی توضیح می‌‌دهد. ۲. استراتژی مخاطبان سپس، به مخاطبان خود فکر کنید. وقتی در هنگام تنظیم پیام، خواسته‌ها، نیازها، تحصیلات و میزان مهارت‌های مخاطبان خود را در نظر می‌گیرید، می‌توانید پیام‌تان را به‌ گونه‌ای شکل دهید که با علائق، انتظارات و درک آنها سازگار باشد. این سؤالات را از خود بپرسید: مخاطب شما کیست؟ آیا زیرگروه‌هایی در مخاطبان هستند که نیازهای متفاوتی دارند؟ درباره‌ی این گروه‌ها یا افراد چقدر اطلاعات دارید؟ آنها درباره‌ی شما چقدر اطلاعات دارند؟ آنها درباره‌ی موضوع مورد نظر چقدر اطلاعات دارند؟ چطور می‌توانید انگیزه آنها را افزایش بدهید؟ در برخی موارد، شما مخاطب خود را خوب می‌شناسید. به عنوان مثال، وقتی ایمیلی برای همکار یا رئیس‌تان می‌نویسید. گاهی اوقات، ممکن است مخاطب خود را به خوبی نشناسید، مثل زمانی که برای گروه بزرگی از مشتریان بالقوه سخنرانی می‌کنید. مواردی که درباره‌ی این افراد یا گروه‌ها می‌دانید را یادداشت کنید و سپس به این فکر کنید که چطور می‌توانید اطلاعات خود را افزایش دهید. سپس، به گروه‌های مختلفی که در میان مخاطبان شما قرار دارند فکر کنید. با استفاده از مقاله‌ی ما در مورد بخش بندی بازار به این بیندیشید که چطور می‌توانید نیازهای مختلف آنها را رفع کنید. به این فکر کنید که مخاطبان‌تان از شما چه می‌خواهند و از این برقراری ارتباط چه سودی می‌برند. ۳. استراتژی پیام در اینجا، شما باید به سبک، لحن و ساختار پیام خود فکر کنید. این سؤالات را در نظر بگیرید: آیا هدف شما متقاعد کردن، مشورت یا اطلاعات دادن است؟ کدام سبک و لحن برای رساندن منظور شما مناسب‌تر هستند؟ آیا پیام شما باید رسمی یا غیررسمی یا ترکیبی از هر دو باشد؟ برای پاسخ دادن به این سؤالات به‌خوبی به مخاطبان خود فکر کنید. وقتی به پیام خود فکر می‌کنید، باید به واکنشِ احتمالیِ مخاطب‌تان نیز فکر کنید. فکر می‌کنید مخاطب با حرف‌های شما موافقت خواهد کرد؟ آیا مخاطبان شما افراد پُرمشغله‌ای هستند؟ اگر این طور است، قبل از هر چیز پیام اصلی را با آنها در میان بگذارید و بعد توسط بحث‌ها و شواهد از آن پشتیبانی کنید. آیا احتمال می‌دهید مخاطبان با حرف‌های شما مخالفت کنند؟ آیا برای ارتباطی طولانی‌تر وقت دارند؟ اگر این طور است، بهتر است رویکردی غیرمستقیم‌تر در پیش بگیرید و یک‌راست سر اصل مطلب نروید بلکه ابتدا بحث‌های جانبی را مطرح کنید و سپس به موضوع اصلی بپردازید. همین‌طور که برای نحوه‌ی انتقال پیام برنامه‌ریزی می‌کنید، به این فکر کنید که چطور می‌توانید مخاطبان‌تان را به گوش دادن به حرف‌هایتان یا خواندن پیام‌تان تشویق کنید و آن را به صورت شفاف به پایان برسانید و انگیزه‌ی لازم را به مخاطبان برای انجام اقدامات لازم بدهید. اگر می‌خواهید مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار بدهید، از تکنیک‌های اثرگذاری یوکل و تريسی برای انتخاب بهترین رویکرد استفاده کنید. همچنین برای تنظیم پیامی تأثیر‌گذار مطالعه‌ی سلسله‌مراتب انگیزشی مونرو مفید خواهد بود و در زمانی که می‌خواهید ارائه یا سخنرانی داشته باشید، از داستان‌گویی تجاری استفاده کنید تا بتوانید به مخاطبان خود انگیزه بدهید. ۴. استراتژی کانال ارتباطی در آخرین جزءِ چارچوب، تمرکز شما بر انتخاب مؤثرترین کانال ارتباطی برای انتقال پیام است. این سؤالات را در نظر بگیرید: کدام کانال برای پیام و مخاطبان شما مناسب‌تر است؟ آیا باید این پیام را ثبت کنید؟ اگر این‌طور است، ایمیل از تلفن بهتر است. آیا زمان و هزینه برای‌تان مهم هستند؟ آیا فرهنگ در این موقعیت نقش مهمی بازی می‌کند؟ به یاد داشته باشید که مردم در بعضی فرهنگ‌ها ارتباط رو در رو را ترجیح می‌دهند، در حالی که ممکن است دیگر فرهنگ‌ها ایمیل را ترجیح بدهند. فراموش نکنید که کانال ارتباطی‌ای که انتخاب می‌کنید به صورت مستقیم می‌تواند بر چگونگی درک مخاطبان از پیام شما تأثیر داشته باشد. اگر پیام شما پیچیده باشد و این احتمال وجود دارد که دیگران آن را اشتباه متوجه شوند، بهتر است کانالی برای برقراری ارتباط انتخاب کنید که به شما این اجازه را می‌دهد که متوجه شوید مخاطبان پیام شما را چگونه درک کرده‌اند تا اگر لازم شد بتوانید آن را تصحیح کنید. مقاله‌های ما در رابطه با نوشتن ایمیل های تأثیرگذار، انجام ارائه های خوب و برگزاری جلسات مؤثر استراتژی‌های خاصی به شما می‌آموزند که می‌توانید با پیروی از آنها بهترین استفاده را از کانال‌های ارتباطی خود ببرید. نکته: از ۷ عامل مهم در برقراری ارتباط استفاده کنید تا مطمئن شوید پیام‌تان شفاف، دقیق و بدون اشتباه است. منبع: چطور
  15. ۱. با خودتان مهربان باشید. منظور از این جمله دقیقاً همان جمله‌ی معروف است که می‌گوید برای خودتان نوشابه باز کنید. خیلی خوب است که با مهربانی و درک بالا به اشتباهات و شکست‌هایتان نگاه کنید – بدون انتقاد بی‌رحمانه و حالت دفاعی. تحقیقات نشان می‌دهد، آنهایی که با خودشان مهربان هستند افرادی شادتر و خوش‌بین‌تر هستند، اضطراب کمتری دارند و کمتر دچار افسردگی می‌شوند. احتمالاً چندان تعجب نکردید. ولی یک نکته‌ی مهم‌تر هم هست: این افراد موفق‌تر از دیگران هم هستند. اکثر ما باور داریم که برای اینکه بیشترین تلاشمان را بکنیم باید به خودمان سخت بگیریم ولی اینطور که پیداست این باور ۱۰۰٪ غلط است. کمی مهربانی کردن با خودتان وقتی اوضاع سخت و دشوار است میزان زیادی از استرستان را کم کرده و عملکردتان را بهتر می‌کند چون کمکتان می‌کند راحت‌تر از اشتباهاتتان درس بگیرید. پس یادتان باشد که انسان جایز‌الخطاست، و به خودتان فرصت اشتباه کردن بدهید. ۲. به «تصویر بزرگ» فکر کنید. به هر چیزی که می‌خواهید یا نیاز دارید می‌توانید از بیشتر از یک زاویه نگاه کنید. به‌عنوان مثال، «ورزش کردن» را در تصویر بزرگ‌تر می‌توانید با عباراتی مثل «سالم‌تر شدن» برای چراییِ آن یا با عباراتی دقیق‌تر مثل «دو مایت در روز دویدن» برای نحوه‌ی آن توصیف کنید. در مواجهه با استرس و چالش فکر کردن به تصویر بزرگ‌تر انرژی‌بخش خواهد بود چون یک عمل خاص و معمولاً کوچک را به یک معنی و مفهوم بزرگ‌تر وصل می‌کنید. به چیزی که به خودیِ خود به نظر مهم و ارزشمند نمی‌آید زیر نوری کاملاً جدید نگاه می‌شود. بنابراین وقتی به آن یک ساعت بیشتری که بعد از اتمام ساعت کاری باوجودِ خستگی در محل‌کار می‌مانید، به جای «۶۰ دقیقه بیشتر جواب دادن به ایمیل‌ها» با «کمک به پیشرفت کاری‌ام» فکر کنید، آنوقت احتمال ماندن در محل‌کار و سخت کار کردنتان بیشتر خواهد شد. ۳. به روتین‌ها تکیه کنید. اگر از شما بپرسم که دلایل اصلی استرس در زندگی کاری‌تان را بگویید احتمالاً خواهید گفت چیزهایی مثل ضرب‌العجل‌ها، حجم کار زیاد، بوروکراسی یا رئیس مزخرفتان. احتمالاً نمی‌گویید «اینکه باید تصمیمات زیادی بگیرید» چون بیشتر آدم‌ها آگاه نیستند که همین می‌تواند یک منبع قوی و مهم از استرس در زندگی‌هایشان باشد. هربار که یک تصمیم می‌گیرید – چه درمورد استخدام یک نیروی جدید باشد، یا گذاشتن قراری با سوپروایزرتان یا انتخاب بین نان چاودار و گندم کامل برای سالاد تخم‌مرغتان – نوعی فشار ذهنی ایجاد می‌کنید که درواقع استرس‌زا است (به‌خاطر همین است که خرید کردن تا این اندازه خسته‌کننده است، مشکل راه رفتن زیاد نیست، مشکل تصمیم‌گیری است). راه‌حل این است که با استفاده از روال امور از تعداد تصمیماتی که باید بگیرید کم کنید. اگر لازم است کاری را هر روز انجام دهید، آن کار را هر روز سر همان ساعت انجام دهید. برای آماده‌سازی خودتان برای روز کاری صبح‌ها وقت بگذارید. روتین‌های روزانه تا حد زیادی از استرستان کم می‌کنند. درواقع پرزیدنت اوباما هم که مطمئناً چیزهای زیادی درمورد استرس می‌دانست در یکی از مصاحبه‌هایش به این استراتژی اشاره می‌کند: «باید مشکلات روزانه‌ای که بخش پرمعنایی از زندگیِ شما را می‌گیرد از زندگی‌تان حذف کنید. مثلاً می‌بینید من همیشه کت‌وشلوار طوسی یا سورمه‌ای می‌پوشم. تمام تلاشم کم کردن تصمیم‌گیری‌هاست. نمی‌خواهم مجبور باشم که درمورد چیزی که می‌خواهم بخورم با بپوشم هم تصمیم‌گیری کنم. چون تصمیمات زیاد دیگری هست که باید بگیرم. باید انرژی تصمیم‌گیری‌تان را متمرکز نگه دارید. باید برای خودتان روتین‌هایی طراحی کنید. نمی‌توانید تمام روزتان را برای مسائل جزئی و بی‌اهمیت تلف کنید.» ۴. پنج (یا ده) دقیقه برای کاری وقت بگذارید که از آن لذت می‌برید. اگر می‌توانستید چیزی به موتور ماشینتان اضافه کنید تا بعد از صد مایل راه رفتن با آن بنزین بیشتری نسبت به زمان شروع مسیر توی باکتان بماند، از این امکان استفاده نمی‌کردید؟ بااینکه چنین چیزی هنوز برای ماشینتان امکان‌پذیر نیست ولی برای خودتان می‌توانید کاری کنید که همین تأثیر را داشته باشد… یک کار جالب. مهم نیست چه کاری باشد، هر کاری که به آن علاقه داشته باشید و برایتان جالب باشد خوب است، تحقیقات جدید نشان می‌دهد که علاقه نه‌تنها کمکتان می‌کند باوجود خستگی همچنان به راهتان ادامه دهید، بلکه انرژی‌تان را هم دوباره پُر می‌کند. و بعد آن انرژیِ تازه کمکتان می‌کند کار بعدی را انجام دهید. این دو نکته‌ی مهم را همیشه به خاطر داشته باشید: اول اینکه، جالب بودن به معنی خوشایند، آرامش‌بخش یا مفرح بودن نیست. مثلاً چاشت ناهار ممکن است برایتان آرامش‌بخش باشد و اگر غذایتان هم خوب باشد برایتان خوشایند هم خواهد شد. ولی تازمانیکه این ناهار را در رستوران جدید مولکولی صرف نکنید برایتان جالب نخواهد بود. بنابراین انرژی‌تان را هم تجدید نخواهد کرد. دوم اینکه، جالب به معنی بدون‌دردسر هم نیست. همان تحقیقاتی که نشان داده بود علاقه می‌تواند انرژی را تجدید کند، نشان داده است که حتا وقتی آن فعالیت جالب سخت و پرزحمت بوده هم این کار را انجام داده است. بنابراین برای پُر کرده ذخیره‌ی انرژی‌تان نباید همیشه دنبال کار راحت و بی‌دردسر باشید. ۵. به برنامه‌ی کاری‌تان «کجا» و «کِی» را هم اضافه کنید. برنامه روزانه دارید؟ (اگر کارهای روزانه‌تان را در تقویمتان یادداشت می‌کنید پس پاسخ شما به این سوال مثبت است). ، آیا پیش می‌آید روزها و هفته‌ها را سپری می‌کنید بدون اینکه حتا یک مورد از آن کارها تیک بخورد؟ به نظرتان استرس‌زا است، نیست؟ چیزی که به آن نیاز دارید راهی است که کمک کند این کارها را با زمان‌بندی مشخص انجام دهید. چیزی که نیاز دارید یک برنامه‌ریزی «اگر اینطور است، پس…» است یا همان چیزی که روانشناسان به آن اهداف اجرایی می‌گویند. این نوع خاص از برنامه‌ریزی روشی بسیار قوی برای کمک به دستیابی به هر نوع هدفی است. نزدیک به ۲۰۰ تحقیق، روی هرچیزی از رژیم‌های غذایی و ورزش گرفته تا مدیریت زمانی و مذاکره، نشان داده‌اند که اگر از قبل تصمیم بگیرید که کجا و چه زمان کاری را انجام دهید، احتمال انجام گرفتن آن کار را دو یا سه برابر می‌کند (مثلاً تصمیم بگیرید که ساعت ۴ تمام تماس‌های آن روز را انجام دهید). بنابراین برای تمام کارهایی که در لیست کارهای روزانه‌تان یادداشت کرده‌اید، زمان و مکان دقیق هم یادداشت کنید. مثلاً به جای اینکه بنویسید «به سارا زنگ بزن» بنویسد «اگر سه‌شنبه بعد از ناهاراست، پس به سارا زنگ بزن». در چنین شرایطی ذهن ناخودآگاه شما شروع به ارزیابی محیط و گشتن به دنبال آن قسمت «اگر» برنامه‌تان می‌کند. این باعث می‌شود زمان مناسب را پیدا کرده و با سارا تماس بگیرید، حتا اگر سرتان شلوغ باشد و مشغول کارهای دیگر باشید. از این گذشته، واقعاً چه چیزی بیشتر از تیک خوردن کنار کارهای روزانه‌تان از استرستان کم خواهد کرد؟ ۶. در گفتگوهایی که با خودتان دارید از «اگر اینطور شود، آنوقت…» استفاده کنید. یک راه دیگر برای مقابله با استرس استفاده از برنامه‌های «اگر اینطور شود، آنوقت…» درمورد خودِ استرس است نه عوامل آن. تحقیقات اخیر نشان می‌دهد که این برنامه‌ها به ما برا کنترل واکنش‌های احساسی‌مان در موقعیت‌هایی که احساس ترس، ناراحتی، خستگی، شک، یا حتا تنفر می‌کنیم، کمک می‌کند. کافی است تصمیم بگیرید به جای احساس استرس چه نوع واکنش دیگری می‌خواهید داشته باشید، بعد برنامه‌ای بریزید که واکنش مطلوب شما را به موقعیت‌هایی که فشارخونتان را بالا می‌برد وصل می‌کند. به‌عنوان مثال، وقتی تعداد زیادی ایمیل در این‌باکسم دیدم آرام و ریلکس می‌مانم یا وقتی ضرب‌العجلی نزدیک می‌شود، کاملاً خونسرد خواهم بود. ۷. به کارتان از دیدِ پیشرفت نگاه کنید، نه کمال. همه‌ی ما با یکی از این دو ذهنیت به اهدافمان نگاه می‌کنیم: یکی ذهنیت «خوب هستم»، که تمرکز در آن بر اثبات این مسئله است که توانایی‌های زیادی داریم و می‌دانیم که چکار می‌کنیم و ذهنیت «بهتر می‌شوم» که در آن تمرکز بر رشد دادن توانایی‌ها و یادگیری مهارت‌های جدید است. به آن می‌توانید به‌عنوان تفاوت بین نشان دادن اینکه باهوش هستید و تمایل به باهوش‌تر شدن نگاه کنید. وقتی ذهنیت «خوب هستم» را داشته باشید، انتظار دارید که بتوانید همه‌ی کارها را همان ابتدا به نحو احسن انجام دهید و مداوماً (معمولاً ناخودآگاه) خودتان را با دیگران مقایسه می‌کنید که ببینید چقدر بهتر از دیگران هستید. وقتی کارها خوب پیش نرود، خیلی سریع به خودتان شک می‌کنید و همین برایتان کلی استرس و اضطراب می‌آورد. و قسمت طعنه‌آمیز ماجرا این است که نگران بودن درمورد توانایی‌هایتان باعث می‌شود احتمال شکست خوردنتان بیشتر شود. از طرف دیگر ذهنیت «بهتر می‌شوم» به مقایسه خودتان با خودتان و دغدغه‌ی پیشرفت منجر می‌شود – اینکه امروز درمقایسه با دیروز، ماه پیش یا پارسال، چقدر کارتان خوب بوده؟ وقتی با دیدِ یادگیری و رشد به کارهایتان نگاه کنید و اشتباهاتی که ممکن است در طول مسیر داشته باشید را بپذیرید، استرس به‌مراتب کمتری را تجربه خواهید کرد و باوجود شکست‌هایی که ممکن است برایتان اتفاق بیفتد همچنان باانگیزه می‌مانید. ۸. به پیشرفت‌هایی فکر کنید که تا اینجای کار داشته‌اید. «از تمامِ چیزهایی که می‌تواند احساسات، انگیزه و ادراک را در طول یک روز کاری تقویت کند، مهم‌ترین چیز پیشرفت کردن در یک کار معنی‌دار است.» این چیزی است که ترزا آمابیل و استیون کرامِر از آن به‌عنوان اصل پیشرفت یاد می‌کنند. این اصل می‌گوید «موفقیت‌های کوچک» است که ما را به جلو حرکت می‌دهد، مخصوصاً در مواجهه با استرس‌ها. از نظر روانشناسی، این که به هدفمان رسیده‌ایم یا نه نیست که حال ما را تعیین می‌کند بلکه میزان از بین بردن شکاف است بین جایی که الان هستیم و جایی که می‌خواهیم به آن برسیم. خیلی خوب است که لحظه‌ای وقت بگذارید و به کارهایی که تا امروز به انجام رسانده‌اید فکر کنید، بدون توجه به چالش‌هایی که همچنان پیش‌رویتان است. ۹. ببینید خوش‌بینی برایتان مفید است یا بدبینیِ دفاعی. برای خیلی از ما سخت است که وقتی ضرب‌العجلی درست جلوی چشممان است خوش‌بین باشیم. به نظر خیلی‌های دیگر ولی این‌کار سخت نیست، اشتباه است. و به نظر می‌آید که حق هم کاملاً با آنها باشد – خوش‌بینی به کارِ این افراد نمی‌آید. همین داشتن کلی پروژه و کار برای انجام دادن خودش به‌اندازه‌ی کافی استرس‌زا هست چه برسد به اینکه از استراتژی اشتباهی برای مقابله با این استرس‌ها استفاده کنیم، استراتژی‌ای که به سبک انگیزشی ما نمی‌خورد. ولی از کجا باید بفهمید سبک انگیزشی شما چیست؟ آیا «مثبت بودن» برای شما مناسب است؟ بعضی‌ها کارشان را فرصتی برای موفقیت می‌بینند، چیزی که آنها دارند به قول روانشناسان تمرکز پیشرفت است. در زبان اقتصاد تمرکز پیشرفت یعنی به حداکثر رساندن سود و جلوگیری از هدر رفتن فرصت‌ها. برای بعضی دیگر، درست انجام دادن کار یعنی امنیت، یعنی از دست ندادن کارشان که آنقدر برای به دست آوردنش زحمت کشیده‌اند. در این تمرکز پیشگیری تأکید بر اجتناب از خطر، انجام کامل مسئولیت‌ها و کارهایی است که به شما محول شده است. به زبان اقتصاد این یعنی به حداقل رساندن زیان و حفظ آنچه دارید. درک انگیزه‌ی پیشرفت و انگیزه‌ی پیشگیری به ما کمک می‌کند بفهمیم چرا آدم‌ها برای رسیدن به یک هدف یکسان می‌توانند متفاوت عمل کنند. انگیزه‌ی پیشرفت حسی شبیه به اشتیاق دارد – تمایل شدید برای انجام کاری – و این اشتیاق با مثبت‌گرایی و خوش‌بینی تقویت شده و ماندگار می‌شود. برای داشتن یک عملکرد متمرکز بر پیشرفت باید باور داشته باشید که کارها خوب پیش خواهند رفت. از طرف دیگر، انگیزه‌ی پیشگیری حسی شبیه به احتیاط دارد – نیاز به در نظر گرفتن خطر – و نه تنها با خوش‌بینی بلکه با نوعی بدبینی دفاعی ماندگار می‌‌شود. به‌عبارت دیگر، ذهن‌های پیشگیرنده زمانی بهترین عملکرد خود را دارند که به جاهایی که ممکن است اشتباه کنند و راه‌های جلوگیری از آن فکر کنند. در زندگی به دنبال طی کردن پله‌های ترقی هستید؟ درگیر انجام وظایف و کارهای روزمره‌اید؟ کسی هستید که دیگران رویتان حساب می‌کنند؟ اول نقطه‌ی تمرکزتان را پیدا کنید، بعد یا آن چشم‌انداز آفتابی را در آغوش بگیرید یا به استقبال شک‌گرایی‌ای بروید که استرس‌تان را کم می‌کند و کمک‌تان می‌کند بهترین عملکرد را داشته باشید. منیع: مردمان منبع مقاله : forbes.com نویسنده : Heidi Grant Halvorson مترجم : زینب آرمند
  16. ۱- یک پیاده روی آفتابی را امتحان کنید: قدم زدن در یک روز زمستانی آفتابی به کاهش علایم اختلال عاطفی فصلی کمک می کند. یکی دیگر از مزایای این کار دریافت ویتامین D است، در روزهای خاکستری زمستان بدن نیاز بیشتری به این ویتامین دارد. جالب است بدانید کمبود ویتامین D نیز به افسردگی مرتبط بوده و مطالعه سال ۲۰۱۸ از مجله درد نشان می‌ دهد که کمبود ویتامین D ممکن است باعث سردرد خوشه ‌ای در پاییز و زمستان شود. ۲- خانه تان را روشن کنید: اندوه تاریک زمستان باعث کاهش تولید سروتونین شما ، که انتقال دهنده عصبی تنظیم کننده خلق و خو است می شود. ذخیره سروتونین بدن تان را با استفاده از یک جعبه نور که دارای دیودهای LED آبی است، تازه کنید. این نورها مهیج تر است و نسبت به جعبه های نور سفید روشنایی زننده کمتری تولید می کنند. یکی دیگر از راه های ساده روشن کردن خانه، کشیدن پرده ها اول صبح است. با این کار نور دلپذیر خورشید را به خانه تان دعوت کنید و از اختلال عاطفی فصلی پیشگیری کنید. ۳- بیشتر حرکت کنید ما می ‌دانیم که این کار وسوسه ‌انگیز است، اما در برابر میل به خواب زمستانی تا بهار مقاومت می‌ کنیم. راه رفتن به طور طبیعی شما را در معرض نور طبیعی خورشید قرار می ‌دهد که می تواند به دفع افسردگی در زمستان کمک کند. خیلی سرد است که بیرون از خانه تمرین کنید؟ این تمرینات ورزشی را در خانه انجام دهید. ۴- محصولات غذایی مقوی و مفید مصرف کنید. راز خوشبختی ممکن است در انتهای چنگال شما باشد. افرادی که از اختلال عاطفی فصلی رنج می برند و یا افسرده هستند، دوست دارند که غذاهای چرب و پر از کربوهیدرات را مصرف کنند، اما زیاد خوردن این غذاها دارای عواقب ناسالم است. در عوض، سعی کنید از غذاهایی مانند سالمون، سبزیجات و دانه‌ های کامل استفاده کنید و به افسردگی فصلی پایان دهید. ۵- استفاده از بابونه را فراموش نکنید اگر احساس شما نیاز به آرامش دارید، یک چای بابونه را در نظر بگیرید. مطالعه ۲۰۱۶ از Phytomedicine نشان می ‌دهد که عصاره بابونه می‌ تواند به کاهش علائم اختلال اضطراب کلی کمک کند. ۶- ورزش جدیدی را امتحان کنید در زمستان با یک سرگرمی فصلی مانند اسکیت روی یخ، اسکی و یا ورزش همگانی هیجان ‌زده شوید. الیزابت رم لمباردو روانشناس ، دکترا و نویسنده کتاب “یک فرد شاد: تجویز نهایی شما برای شادی” می گوید: داشتن چیزی جالب برای حرکت به آینده، به بالا بردن روحیه شما در طول آب و هوای سرد زمستان کمک خواهد کرد. ۷- کارهای داوطلبانه مفید انجام دهید لومباردو پیشنهاد می کند که فرصت های داوطلبانه ای پیدا کنید که در آن می توانید تفاوت ایجاد کنید. جمع آوری کت برای بی خانمان ها، بردن یک اسباب بازی برای کودکان نیازمند، و یا صرف زمان داوطلبانه در پناهگاه حیوانات می تواند مفید باشد. او می گوید کارهای بشردوستانه یک بهبود روحی خوب است. ۸- محیط اطراف خود را کنترل کنید شما ممکن است قادر به کنترل هوای اطراف خود نباشید، اما می‌ توانید محیط خود را کنترل کنید. تغییرات ساده مثل نقاشی کردن دیوارهایتان با یک رنگ روشن ‌تر، خریدن لوازم التحریر رنگارنگ، آویزان کردن کارهای هنری الهام بخش، و تغییر پس ‌زمینه کامپیوترتان به یک منظره ساحلی می ‌تواند در تغییر روحیه شما بسیار تاثیر گذار باشد. منبع: مجله سلامت
  17. sajjad

    یکی از اپلیکیشن‌های خوب و محبوب موسیقی مخصوص مغز است. گوش دادن به موسیقی‌های مختلف این اپلیکیشن به کاربران کمک می‌کند تا بتوانند تمرکز ذهنی خود را بالا ببرند؛ آرامش بیشتری را تجربه کنند؛ و خوابی آسوده و راحت داشته باشند. یکی از بخش‌های اپلیکیشن نیز، موسیقی‌هایی مخصوص مدیتیشن را در اختیار کاربر قرار می‌دهد. Brain.fm، موسیقی‌های مخصوص مغز را در طبقه‌بندی خاصی، با توجه به نیاز کاربر ارائه می‌دهد. وجه اشتراک همه‌ی موسیقی‌های ارائه‌شده در برنامه، این است که همه‌ی آنها مخصوص مغز انسان طراحی شده‌اند. Brain.fm، در شرایط مختلف بر امواج مغزی کاربر تاثیر می‌گذارد و می‌تواند به‌عنوان ابزاری مناسب برای متعادل نمودن امواج مغزی به‌کار برده شود. انواع موسیقی در اپلیکیشن Brain.fm همان‌طور که گفته شد، موسیقی‌های اپلیکیشن، براساس نیاز کاربر طبقه‌بندی شده است. کاربران می‌توانند در صفحه‌ی اصلی برنامه، موسیقی مخصوص تمرکز (focus)، موسیقی مخصوص ریلکسیشن (relaxation)، موسیقی مخصوص خواب (sleep)، موسیقی مخصوص مدیتیشن (meditation) را انتخاب کنند. کلیه‌ی موسیقی‌های ارائه‌شده در برنامه، زیر نظر متخصص علوم اعصاب و مبتنی بر هوش مصنوعی ساخته‌ شده‌اند. موسیقی‌ها می‌توانند بر امواج مغزی تاثیرگذار باشند. تعدادی از موسیقی‌های اپلیکشین brain.fm، به‌صورت رایگان در اختیار کاربران قرار می‌گیرد؛ ولی نسخه‌ی اصلی و کامل برنامه، رایگان نیست. پلی استور اپ استور
  18. مهمان

    با سلام، اینجانب 2 سال است که طلاق گرفته ام اما میترسم به ازدواج مجدد فکر یا اعتماد کنم. لطفا راهنمایی فرمایید. با تشکر
  19. گر مجبور به انتخاب بین مرگ و زندگی چند نفر شوید؛ چه می‌کنید؟ آیا حاضر به کشتن افرادی برای نجات زندگی دیگر انسان‌ها هستید؟ در این مطلب با یکی از چالش برانگیز ترین آزمایش‌های روانشناسی تاریخ آشنا شوید! تصور کنید در کنار ریل یک قطار ایستاده اید. در کمی دورتر پنج کارگر را مشاهده می‌کنید که در حال کار روی ریل قطار هستند و نمی‌توانند صدای آمدن قطار را بشنوند و حتی اگر قادر به تشخیص آمدن قطار شوند؛ نمی‌توانند در زمان مناسب از جلوی آن کنار روند. شما نیز قادر به هشدار دادن به آن‌ها نیستید. از آن جا که این فاجعه باعث مرگ آن پنج نفر می‌شود، شما اقدام به راهی برای نجاتشان می‌کنید و یک اهرم متصل به ریل، توجهتان را جلب می‌کند. اگر این اهرم را بکشید، مسیر حرکت قطار به ریل دوم تغییر می‌کند و شما از برخورد قطار به پنج کارگر جلوگیری خواهید کرد. اما در پایین ریل دوم، یک کارگر تنها ایستاده است که نمی‌داند همکاران خود در چه حالی هستند. بنابراین، آیا شما اهرم را می‌کشید تا جان یک نفر گرفته شود اما پنج نفر نجات پیدا کنند؟ این مسئله که به عنوان تنگنا یا دوراهی تراموای برقی شناخته می‌شود، برای اولین بار توسط فیلیپا فوت در سال ۱۹۶۷ مطرح و توسط جدیت جاروس تامسون در سال ۱۹۸۵ باز طراحی شد. این مسئله به ما اجازه می‌دهد تا به نتایج عمل خود فکر کنیم و در نظر بگیریم که آیا ارزش اخلاقی آن تنها با نتیجه آن تعیین می شود یا خیر. دو راهی تراموای برقی می‌تواند وسیله‌ای بسیار انعطاف پذیر برای کاوش شهود اخلاقی ما و دیگر سناریو‌ها مانند جنگ، شکنجه، سقط جنین و کشتن از سر ترحم باشد. حال این مسئله را به شکل دیگری در نظر بگیرید؛ نصور کنید که روی یک پل عابر پیاده بالای تراموا ایستاده‌اید. شما می‌توانید پنج کارگر را در فاصله‌ای دورتر روی ریل ببینید، اما هیچ اهرمی برای تغییر مسیر تراموا وجود ندارد. با این حال، مرد بزرگی در کنار شما روی پل ایستاده است و شما مطمئن هسنید که با انداختن او روی ریل قادر به متوقف ساختن تراموا هستید. بنابراین، شما این مرد چاق را روی ریل تراموا برای نجات آن پنج نفر هل خواهید داد؟ نتیجه این دو سناریو یکسان است: یک نفر می‌میرد، پنج نفر دیگر زندگی خواهند گرد. نکته جالب اینجاست که اکثر مردم در سناریو اول ترجیح می‌دهند اهرم را کشیده تا پنج نفر را نجات دهند؛ اما در سناریو دوم افراد کمی هل دادن مرد چاق را تایید می‌کنند. برخی از فیلسوف‌ها و دیگران راهی بسیار ترسناک را معرفی می‌کنند. آن‌ها حتی به اهرم دست نمی‌زنند. این مسئله را به شکل دیگری نیز می‌توان بیان کرد: تصور کنید که یک دکتر هستید و پنج بیمار دارید که برای ادامه زندگی نیاز به پیوند اعضا دارند. دو نفر از آن‌ها نیاز به یک ریه، دو نفر دیگر نیاز به یک کلیه و پنجمین نفر نیاز به قلب دارد. از طرفی دیگر شما یک بیمار دارید که دارد دوره نقاهت خود را پشت سر می‌گذارد و یک پایش شکیته است اما دیگر اعضای بدن او به خوبی کار می‌کنند. شما حاضر هستید که این بیمار را بکشید تا اعضای بدن او را بین آن پنج نفر تقسیم کنید و باعث نجات آن‌ها شوید؟ این مسئله‌هم مانند سناریو اول می‌باشد؛ اما اکثر مردم کشتن بیمار سالم را رد می‌کنند. اگر‌در همه‌ی حالات فوق نتیجه یکسان است؛ چرا اکثر مردم تنها می‌خواهند اهرم را بکشند، اما مرد چاق را از روی پل هل ندهند یا بیمار سالم را نکشند؟ آیا به این معنی است که مسائل اخلاقی همیشه قابل اعتماد و منطقی نیست؟ ما تصمیماتی را با آن که می‌دانیم تبعاتی منفی دارد را اجرا می‌کنیم و تنها با تغییر صورت مسئله و همان نتایج از اجرای آن خودداری می‌کنیم. شاید عوامل دیگری در تصمیم گیری ما نقش داشته باشد. در سناریو اول، کشیدن اهرم که باعث کشته شدن یک نفر و نجات پنج نفر می‌شود به صورت مستقیم اعمال نمی‌شود. اما در سناریو دوم شما با هل دادن مرد چاق به صورت مستقیم مرتکب قتل عمدی می‌شوید و به معنای واقعی فعل کشتن را انجام می‌دهید. قانون اصل دو نتیجه (double effect) بیان می‌کند اگر یک کار منفی برای دستیابی به کاری مثبت به صورت غیر مستقیم (در اینجا کشیدن اهرم) انجام شود قابل انجام است اما اگر به صورت مستقیم انجام شود (ما ند هل دادن مرد چاق) جایز نیست. با این حال اکثر فیلسوف‌ها این قانون را نمی‌پذیرند و آن‌ را توجیه مناسبی برای مسئله تراموا‌ی برقی به شمار نمی‌آورند. اگر این موضوع را در نظر بگیریم که همه حقوقی برابر دارند پس شاید بتوان گفت کشتن یک نفر به قصد نجات پنج نفر می‌تواند منطقی به نظر برسد. اما آیا میزان ارزش یک فرد به میزان حقوق اوست؟ اگر شما با چنین مسئله‌ای مواجه می‌شدید چه می‌کردید؟ منبع: xti
  20. مهمان

    مردی 38 ساله هستم. مدتی است كه همسرم روزگار مرا تیره و تار كرده. او مدام به من شك می‌كند. روزی هفت هشت بار به محل كارم تلفن می‌زند و گاهی سرزده به محل كارم می‌آید تا ببیند چكار می‌كنم و آبروی مرا جلوی همكارانم می‌برد، اگر به حمام بروم متوجه می‌شوم كه موبایل مرا كاملا چك كرده و تماس‌‌ها و پیامك‌‌هایم را خوانده، و اگر پیامك‌‌ها یا تماس‌‌هایم را پاك كرده باشم با من مشاجره به راه می‌اندازد و مرا تهدید می‌كند كه آبروی مرا خواهد برد. اگر با دوستم تلفنی حرف بزنم گمان می‌كند در حال مكالمه با زن دیگری هستم و همیشه می‌خواهد مچ مرا بگیرد. دیگر از این رفتارها و حركات خسته شده‌ام. خواهش می‌كنم راهنمایی‌ام كنید.
  21. دختری 24 ساله هستم كه مدتی با پسری آشنا شدم و می‌گوید قصد ازدواج دارد، این پسر از من 4 سال كوچك‌تر است. من این فاصله سنی آزارم می‌دهد اما او می‌گوید مهم نیست. چه كنم واقعاً قادر به تصمیم‌گیری نیستم؟
  22. مهمان

    دختری هستم كه مدت 2 سال است از هم‌كلاسی‌ام خوشم آمده اما نمی‌دانم او از من خوشش می‌آید، یا نه البته یك بار پیشنهاد دوستی داد اما من قبول نكردم چه كار باید بكنم .
  23. sajjad

    دو نیمکره یا دو قسمت از مغز (چپ و راست) کارهای متفاوتی انجام می دهند. اما سوال اینجاست که آیا یک طرف از مغز می تواند بر سمت دیگر آن سلطه داشته باشد و بر روی شخصیت افراد اثر بگذارد؟ برخی از افراد بر این باورند که انسان ها راست مغز یا چپ مغز هستند و همین امر شیوه ای که آن ها فکر می کنند و بر اساس آن رفتار می نمایند را تعیین می کند. در این مقاله سعی می کنیم حقایقی که پشت این ادعا وجود دارد را با هم مرور کنیم. مرور اجمالی: همانطور که می دانید مغز یکی از اندام های پیچیده و فعال بدن است. این بخش از بدن دارای بیش از ۱۰۰ میلیارد نورون یا سلول مغزی است و وزن آن حدود ۱.۴ کیلوگرم است. این اندام دو درصد از وزن انسان را به خود اختصاص داده اما ۲۰ درصد از انرژی بدن را مورد استفاده قرار می دهد. نیمکره چپ و راست مغز به وسیله تعداد زیادی از تارهای عصبی به هم وصل شده اند. در یک مغز سالم، دو قسمت به خوبی با هم ارتباط دارند. هر چند لازم نیست این دو نیکره به طور مداوم با هم ارتباط داشته باشد. اگر فردی دچار آسیب شود و دو نیمکره مغزش از هم جدا گردد باز هم می تواند کارهای خود را به طور طبیعی انجام دهد. باور راست مغز بودن در برابر چپ مغز بودن: بر اساس این اعتقاد، هر فردی می تواند راست مغز یا چپ مغز باشد. در این شرایط یک سمت از مغز بر سمت دیگر سلطه خواهد داشت و همین امر شخصیت، افکار و رفتار او را مشخص می کند. از آن جایی که افراد چپ دست و راست دست هستند، ایده راست مغز و چپ مغز بودن نیز می تواند فریب دهنده باشد. در این شرایط افراد چپ مغز دارای ویژگی های زیر خواهد بود: وجود قدرت تجزیه و تحلیلی منطقی بودن مبتنی بر جزییات و حقایق دنبال اعداد بودن فکر کردن با کلمات افراد راست مغز دارای ویژگی های زیر هستند: خلاق بودن تفکر ازادانه داشتن دیدن تصاویر بزرگ حسی بودن تجسم کردن شرایط اسکن MRI از مغز تحقیقات در این باره چه می گوید؟ تحقیقات اخیر نشان می دهد نظریه راست و چپ مغز بودن صحیح نیست. یکی از مطالعات انجام شده در سال ۲۰۱۳، تصاویر سه بعدی از مغز ۱۰۰۰ نفر را مورد بررسی قرار داد. محققان این مطالعه، فعالیت نیمکره راست و چپ افراد را به کمک اسکنر MRI مورد بررسی قرار دادند. نتایج به دست آمده نشان می دهد افراد از دو نیمکره خود استفاده می کنند و هیچ کدام از آن ها بر دیگری برتری و سلطه ندارد. با اینحال فعالیت مغز افراد با هم متفاوت است و این موضوع به کاری که انجام می دهند بستگی دارد. به عنوان مثال یکی از مطالعات انجام شده بیان می کند مرکز زبان در مغز در نیمکره چپ است و نیمکره راست مسئول احساسات و ارتباطات غیر شفاهی است. با اینحال برخی از یافته ها نشان دهنده وجود شخصیت های مرتبط با راست مغز بودن و چپ مغز بودن است. عملکردها و ویژگی های هر نیمکره: با اینکه افراد به طور کامل در دسته بندی های راست مغزی و چپ مغزی قرار نمی گیرند اما عملکرد این دو نیمکره با هم متفاوت است و تفاوت در این دو نیمکره به صورت زیر است: احساسات: همانطور که قبلا نیز بیان کردیم احساسات در سمت راست مغز بیشتر دیده می شود. احساسات توسط نیمکره راست مغز شناسایی و بیان می شود. زبان: سمت چپ مغز در تولید سخن فعال تر از سمت راست آن است. در بیشتر افراد، دو ناحیه اصلی زبان در نیمکره چپ یافت می شوند. زبان اشاره: زبان مبتنی بر عناصر بصری در سمت چپ مغز بیشتر دیده می شود. افرادی که ناشنوا هستند زمانی که زبان اشاره را مشاهده می کنند فعالیت شبیه تولید صحبت را در مغز نشان می دهند. راست دست و چپ دست بودن: افراد راست دست و چپ دست از نیمکره های چپ و راست به شیوه متفاوتی استفاده می کنند. به عنوان مثال افراد چپ دست، از سمت راست مغز خود برای وظایف دستی بهره می برند. راست دست و چپ دست بودن حتی زمانی که کودک در رحم است هم می تواند دیده شود. مشاهده شده است که حتی در هفته پانزدهم بارداری برخی از کودکان ترجیح می دهند انگشت دست راست یا چپ خود را بمکند. توجه: دو نیمکره راست و چپ در توجه کردن نیز با هم متفاوت هستند. سمت چپ مغز در توجه کردن به دنیای درونی نقش دارد. سمت راست در توجه کردن به دنیای بیرونی بیشتر فعال عمل می کند. تحقیقات تصویری اخیر از مغز نشان می دهد که تفاوتی بین مردان و زنان در چپ یا راست مغزی وجود ندارد. آیا سلطه نیمکره های مغزی بین افراد متفاوت است؟ سمتی از مغز که در هر فعالیتی مورد استفاده قرار می گیرد برای همه افراد یکسان نیست. سمتی از مغز که برای فعالیت های خاصی استفاده می شود ممکن است بر اساس راست یا چپ دست بودن افراد تحت تاثیر قرار گیرد. یکی از مطالعات انجام شده در سال ۲۰۱۴ نشان می دهد در بیش از ۹۹ درصد از افراد راست دست ، مرکز زبان در سمت چپ مغز قرار دارد. سلطه نیمکره ها از فردی به فردی دیگر با فعالیت های مختلف، متفاوت خواهد بود. برای درک تمامی فاکتورهایی که بر این شرایط تاثیر می گذارند به تحقیقات بیشتری نیاز خواهد بود. نتیجه گیری: نظریه راست یا چپ مغز بودن افراد توسط تحقیقات علمی پشتیبانی نشده است. برخی از افراد ممکن است این نظریه ها را با استعدادهای طبیعی خود همتراز و هماهنگ بدانند. با اینحال نمی توان تنها بر روی گفته ها تکیه کرد. باور شخصیت راست یا چپ مغز بودن ممکن است سال ها در میان افراد رواج داشته باشد زیرا در واقعیت فعالیت مغز متقارن نیست و از فردی به فرد دیگر متغیر است. منبع: مجله سلامت
  24. گاهی اوقات پیش می‌آید که از دست زندگی خسته می‌شویم و همه چیز برایمان پوچ و بی‌سر‌انجام بنظر می‌رسد. گاهی دلمان می‌خواهد همه چیز را ول کنیم و بیخیال تلاش کردن شویم. گاهی اوقات استرس و اضطراب تحمل نکردنی می‌شود. از همین رو در ادامه به شما راهکار‌هایی را معرفی می‌کنیم که در شرایط این چنینی حسی بهتر داشته باشید. 1. از تله‌ی “دنیا همین است” اجتناب کنید این باور یک نوع تعصب شناختی است که مورد مطالعه چند تن از روان‌شناسان قرار گرفته و به عنوان مثال گاهی اوقات مردم این نگرش را دارند که اگر دیگران فقیر هستند، حتما سزاوار فقر هستند. در دام این باور نیوفتید که، اگر من در کشمکش هستم، حتما سزاوار کشمکش کردن بوده‌ام. احتمالا در کشمکشم چون بی‌ارزشم. خیلی از افراد با‌هوش و با‌استعداد هم هستند که با شرایط سخت دست و پنجه نرم می‌کنند. مثلا هزینه‌ی بالای درمان و نداشتن بیمه. همه‌ی ما یک سری تصمیمات نه چندان صحیح در زندگی‌مان گرفته‌ایم. گاهی اوقات پیامد‌ها جزئی هستند و گاهی اوقات مردم باید سال‌ها تلاش کنند تا آثار پیامد‌های بوجود آمده را از بین ببرند. 2. به خود‌تان یادآوری کنید که شما دارید بهترین‌تان را انجام می‌دهید دکتر Fran vertue برای وقت‌هایی که از زندگی احساس خستگی می‌کنید این طور می‌گوید: به خود‌تان یادآوری کنید که در حال حاضر با شرایط و منابعی که در اختیار دارید، در حال انجام بهترین‌تان هستید. انعطاف پذیری را تمرین کنید تا بتوانید از فرصت‌ها به منظور ایجاد تغییر بهره ببرید. 3. از دام”من باید سخت‌تر کار کنم” دوری کنید اگر سعی دارید برای مقابله با استرس، کشمکش یا خستگی، از تلاش برای کار بیشتر و سخت‌تر بهره بجویید، بهتر است که کمی آرام بگیرید. همانطور که بالا گفته شد احتمالا در حال حاضر دارید بهترین‌تان را انجام می‌دهید. اینکه به خود‌تان بگویید جواب حل مشکلات‌تان فقط سخت‌تر کار کردن است ایده‌ی صحیحی نیست. شما نباید به خود‌تان بگویید که به اندازه‌ی کافی تلاش نمی‌کنید، بلکه باید استراتژی‌تان را عوض کنید. 4. وقتی از زندگی خسته هستید، حواس‌تان به بیش از حد فکر کردن باشد مردم اغلب سعی می‌کنند با فکر کردن زیاد مشکلات‌شان را حل کنند. با اینکه این روش بدیهی است اما باید حواستان باشد که فکر کردن بیش از حد هنگامی که در حال و هوای افسردگی هستید، در واقع کیفیت تولید راه حل برای حل مشکلات‌تان را کاهش می‌دهد. اگر تا به الان به اندازه‌ی زیاد و کافی به مشکلات‌تان فکر کرده‌اید، پس بفهمید که جواب مشکلات‌تان در فکر کردن بیشتر نیست. به خودتان استراحتی بدهید تا در مورد چیز‌های کوچک اقدامی بکنید تا شرایط‌تان بهتر شود نه اینکه مدام وقت‌تان را به فکر کردن بگذرانید. 5. ریتم‌تان را منظم کنید سعی کنید ریتمی منظم برای خوابیدن، معاشرت و کار کردن داشته باشید. منظم کردن این ریتم‌ها به منظم کردن مود و انرژی‌تان کمک می‌کند. منبع: دیجی رو
  25. به اهداف‌تان فکر کنید. آیا آنها بازتاب کننده‌ی ارزش‌ها و چشم انداز‌های شما برای آینده هستند؟ آیا به خاطر آنها هیجان زده‌اید یا اینکه صرفا برای راضی کردن کسی آنها را انجام می‌دهید؟ وقتی اهداف برایتان با معنا و مرتبط باشند، می‌توانند به شما جهت و معنا داده و موجب پیشرفت‌تان شوند. اینکه بدانید از چه رویکرد‌ها و روش‌هایی برای تنظیم و رسیدن به اهداف‌تان استفاده کنید، شانس محقق کردن آنها را بالا می‌برد. اهداف‌تان را هوشمند یا SMART کنید. SMART رویکردی اثبات شده است که شما را با درست تعیین کردن اهداف، در رسیدن به آنها یاری می‌دهد. Specific (خاص): چشمان‌تان را ببندید و خودتان را در حال انجام کاری ببینید. به عنوان مثال”من می‌تونم خودمو در حال خوردن سبزیجات ببینم تا به کاهش وزنم کمک کنم، ولی نمی‌تونم خودمو ببینم که روی ترازومی‌رم و وزنم کم شده” Measurable(قابل اندازه گیری): اجزایی که می‌توانید پیگیری کنید را در نظر داشته باشید مثلا مدت زمان یا تعدد پیاده روی‌هایتان را. اهداف قابل اندازه گیری می‌توانند برای نشان دادن پیشرفت به شما خیلی کارامد باشند. Attainable(قابل دستیابی): چیزی پیدا کنید که درست باشد. هدف‌تان هم باید شدنی باشد و هم اینکه نه خیلی بزرگ و نه خیلی کوچک باشد. خودتان را ماورای منطقه‌ی امن‌تان به چالش بکشید، اما نه آنقدر که وقتی به هدف‌تان فکر می‌کنید مشوش و مضطرب شوید. Relevant (مرتبط): شاید این مهم‌ترین قسمت این متد باشد. کاری کنید که اهداف‌تان برایتان مهم و با معنی باشند – یعنی برای خودتان، نه برای اعضای خانواده، پزشک یا کارفرمایتان. درست است که گاهی ما دلمان می‌خواهد کاری را برای دیگیری انجام دهیم و انگیزه‌ی‌مان خشنودی طرف مقابل است، اما اگر دلایل شخصی عمیقی برای انجام کاری داشته باشید شانس محقق کردن آن بیشتر خواهد بود. مرتبط کردن اهداف‌تان به ارزش‌ها و دیدگاه‌تان باعث می‌شود بتوانید تغییرات دلخواه خود را ایجاد کنید. Time-Limited (مبتنی بر زمان): یک مهلت واقع بینانه برای خودتان تعیین کنید. داشتن نقطه‌ی پایان به شما اجازه می‌دهد که مکثی کرده و در صورت لزوم تغییری ایجاد کنید. اغلب اوقات مردم بدون اینکه متوجه پیشرفت‌شان باشند و آن را شناسایی و بازتاب کنند به سراغ هدف بعدی‌شان می‌روند. با کار کردن بر روی این 3 گام لازم برای تنظیم هدف، شانس موفقیت خود را افزایش دهید. ۱- اوقاتی را به فکر کردن به دلایلی که پشت هدف‌تان وجود دارد بگذرانید. تا زمانیکه به این سوالات پاسخ نداده‌اید به جلو حرکت نکنید: این هدف چطور به ارزش‌های شخصی من مرتبط است؟ این هدف چطور من را به چشم اندازم برای آینده نزدیک‌تر می‌کند؟ چه چیزی در مورد این هدف من را به هیجان وا می‌دارد؟ ۲- وقتی هدف‌تان را شناسایی کردید، آن را به قسمت‌های روزانه یا هفتگی کوچک‌تر تقسیم کنید: برای این‌که تعیین کنید آیا اندازه‌ی این هدف مناسب شماست، اعتماد بنفس‌تان را نسبت به توانایی‌تان برای محقق کردن این هدف از 0 تا 10 امتیاز دهی کنید. اگر اعتماد بنفس‌تان کمتر از 7 است، شاید بهتر است هدف‌تان را به قسمت‌های کوچک تقسم کنید. ۳- هدف‌تان را با دیگری به اشتراک بگذارید. به خودتان اجازه‌ی آسیب پذیر بودن بدهید و آمال و آرزوهایتان را با دیگری به اشتراک بگذارید. این می‌تواند روابطی قوی‌تر ایجاد کرده و به تشویق و انگیزه دادن به شما کمک کند. الگویی انتخاب کنید که قبلا به هدفی که شما می‌خواهید دست پیدا کنید دست یافته است. اگر تجربه‌ی زیادی در زمینه‌ی تنظیم اهداف نداشته یا به اهدافی که در گذشته تنظیم کرده‌اید نرسیدید، نترسید و دوباره با این راهکار‌ها شروع کنید، چیزی که می‌خواهید بدان برسید را برگزیده و اگر لازم است از دیگران کمک بگیرید. حال این کمک می‌تواند یک دوست باشد یا یک مربی یا شخصی حرفه‌ای. منبع: دیجی رو
×
×
  • جدید...