رفتن به مطلب

جستجو در تالار

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'عاشقانه'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


انجمن ها

  • بخش اصلی
    • اطلاعیه های سایت
    • ارائه انتقادات و پیشنهادات
    • آموزش کار با انجمن
  • بخش ادبی
    • شعر
    • احساس
    • رمان و داستان
    • کتاب
  • دیوونه تو
    • هنر و ادبیات
    • شعر
    • احساس
    • سرگرمی
  • عاشقانه
    • بایگانی عشق
  • چندرسانه ای
    • صوتی
    • تصویری
    • گالری
  • (پرسش و پاسخ) و (آموزش)

جستجو در ...

جستجو به صورت ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین به روز رسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


آدرس سایت


تلگرام


اینستاگرام


محل زنگی


درباره من

144 نتیجه پیدا شد

  1. sajjad

    نام: مرد کوچک نویسندگان: ماهرخ.ش و sun daughter تعداد صفحات: 215 ژانر: عاشقانه، اجتماعی خلاصه رمان: بعد از سیزده سال هنوز بچه است… یه بچه ی بیست ساله… سیزده سال کودکیشو خواب بود… حالا که بیدار شده نباید توقع داشته باشیم بزرگ باشه… اون یه مرده… یه مرد کوچیک!! نسخه PDF به صورت کامل | ۱.۶ مگابایت نسخه ePub برای آیفون و آندروید و … | ۱۰۶ کیلوبایت نسخه اندروید با فرمت اپلیکیشن | ۶۷۵ کیلوبایت نسخه جاوا با فرمت Jar – کتابچه | ۶۸۶ کیلوبایت منبع: رمان فوریو
  2. sajjad

    دروود دوستان عزیز شما در این قسمت میتوانید اشعار خودتون رو با اسم و آدرس سایت به اشتراک بگذارید. اشعار شما جمع آوری شده و در انجمن نمایش داده میشود. شرایط ارسال مطلب: اشعار متعلق به خودتان باشد. از کلمات مناسب استفاده شده باشد. توهین و حرمت شکنی در آن نباشد. اطلاعات حداقلی برای خواننده بگذارید. (نام شاعر و ...) قالب درستی برای شعر انتخاب کنید. (عکس، تبلیغ بیش از حد و ... نگذارید) امیدواریم این قسمت مورد رضایت شما عزیزان قرار بگیرد. موفق باشید ...
  3. sajjad

    نام : لمس واژه سرنوشت نویسنده : پاتریشیا ویلسون تعداد صفحات : 267 ژانر : عاشقانه، اجتماعی‎ خلاصه رمان : استفانی دختری جوان، به درخواست خواهرش که میخواهد همراه همسرش به مسافرت برود، برای نگهداری خواهرزاده ش ژان پاول به جزیره ای که آنها درش زندگی می کنن میره… کریستین عموی ژان پاول هست، یک مرد مستبد مثل بن ، پولدار مثل بن از راه میرسه که شخص خودش مراقب ژان پاول باشه… اما استفانی اجازه نمیده و... نسخه PDF به صورت کامل | ۱.۹ مگابایت نسخه ePub برای آیفون و آندروید و … | ۱۴۳ کیلوبایت نسخه اندروید با فرمت اپلیکیشن |۷۱۲کیلوبایت نسخه جاوا با فرمت Jar – کتابچه | ۷۳۴ کیلوبایت منبع: رمان فوریو
  4. sajjad

    نام: علی قاضی نظام تولد: ١۵ بهمن ۶۶ (تهران) تحصیلات: نرم افزار کامپیوتر خوندم زندگی : متولد 1365 است و نرم افزار کامپیوتر خوانده. عکاسی کرده، کافه داشته و در حاضر مشغول دادن مشاوره تحصیلی کنکور است. اگر چند تعدادی از افراد به اشتباه اسم شعر روی نوشته‌هایش گذاشته‌اند، اما هرگز خودش را شاعر نمی‌داند و تا به حال شعر نگفته است. اگر به بسیاری از کانال‌ها یا گروه‌های ادبی شبکه‌های اجتماعی سری بزنید، احتمالا اثری از آثارش را در آن‌ها پیدا خواهید کرد و دلنوشته‌هایش این روزها در فضای مجازی حسابی طرفدار پیدا کرده و بین افراد مختلف دست به دست می‌شود. به همین بهانه گفت‌وگویی بد ندیدیم تا گفت‌وگویی داشته باشیم با علی قاضی نظام چهره داغ این‌روزهای شبکه‌های مجازی. + چه ژانری رو میپسندین برای مطالعه؟ و آیا نویسنده ی مورد علاقه خاصی دارید؟ - من کلاً عاشقانه دوست دارم نویسنده خاصى نه اما نوشته هاى مصطفى مستور رو دوست دارم +چه انگیزه ای برای نوشتن ،ترغیبتون میکنه ادامه بدید؟ - فیدبکى که از آدما میگیرم حس خوبى که بهم منتقل میکنن و خب براى خودمم کلى آرامش همراه داره نوشتن +بنظرتون،فردی که قلم دستش میگیره،چه مسئولیتی در قبال خواننده داره؟ - خیلى زیاده این مسئولیت اما خب شما نمیتونید همه ى آدما رو راضى نگه دارید واقعاً +بهترین اتفاقی که توی دنیای هنر واستون افتاد چی بود؟ -چاپ بایکوت و روز رونمایىِ کتابم عاللیییییییییی بود + اون زمان که تازه شروع به نوشتن کردین_ کدوم نوشتتون حکم سکوی پرتاب بود واستون و بیشتر از دیگر نوشته هاتون بولد شد؟ -لطفاً ناگهانى رُخ بده! غافلگیرم کن! لحظه اى اتفاق بیفت که اصلاً فکرش را هم نکنم! آنجا که حتى صورتت را هم از یاد برده باشم! اصلاً تو هر موقع هم که بیایى، هرگذشته اى هم که داشته باشى، با ارزشى… درست مثلِ پیدا کردنِ پولِ مچاله شده، بعد از سالها در جیبِ لباسم! #علی_قاضی_نظام + چهار ویژگی علی قاضی نظام؟ - شدیداً صبورم آرومم شدیداً شوخم و حساس کانال تلگرامی بایکوت
  5. در این قسمت قصد داریم در هر پست یک نکته همسرداری که از کانال یا جایی پیدا کردیم رو قرار بدیم. اگر نکته ای که تکراری نباشه و به نظرتون ذکر نشده رو ذکر کنید. نکته: این نکات در قالب سوال جواب باشه بهتر هست. نکته: منبع هم دوست داشتین بزارین ولی شورشو در نیارین لطفا
  6. sajjad

    قيس با ظاهري آشفته و پريشان ، در كوچه و بازار ، اشك ريزان در وصف زيبايي هاي ليلي شعر مي خواند ؛ آن چنان كه كاملا به نام مجنون معروف مي شود و قصه اش بر سر زبان ها مي افتد . تنها دل خوشي او اين است كه شب ها پنهاني به محل زندگي ليلي برود و بوسه اي بر در ديوار آن جا بزند و برگردد . پدر و خويشاوندان مجنون هرچه نصيحتش مي كنند كه از اين رسوايي دست بردارد ؛ فايده اي نمي بخشد . بالاخره پدر قيس تصميم مي گيرد به خواستگاري ليلي برود . در قبيله ي ليلي پدر و اقوام او ، بزرگان بني عامر را با احترام مي پذيرند اما وقتي سخن از خواستگاري ليلي براي قيس مي شود ؛ پدر ليلي مي گويد : « وصلت ديوانه اي با خاندان ما پذيرفته نيست ؛ چون حيثيت و آبروي ما را در ميان قبائل عرب بر باد مي دهد و تا قيس اصلاح نشود و راه و رسم عاقلان را در پيش نگيرد او را به دامادي نمي پذيرم .» پدر و خويشان مجنون نااميد برمي گردند و او را پند مي دهند كه از عشق اين دختر صرف نظر كن زيرا كه دختران زيباروي بسياري در قبيله ي بني عامر يا قبائل ديگر هستندكه حاضرند همسري تو را بپذيرند . اما مجنون آشفته تر از پيش سر به بيابان مي گذارد و با جانوران و درندگان همدم مي شود . پدر مجنون به توصيه ي مردم پسرش را براي زيارت به كعبه مي برد و از او مي خواهد كه دعا كند تا خدا او را از اين عشق شوم رهايي دهد و شفا بخشد . اما مجنون حلقه ي خانه ي خدا را در دست مي گيرد و از پروردگار مي خواهد كه لحظه به لحظه ، عشق ليلي را در دل او بيفزايد تا حدي كه حتي اگر او زنده نباشد عشقش باقي بماند و آن قدر براي ليلي دعا مي كند ؛ كه پدرش درمي يابد اين درد درمان پذير نيست و مأيوس برمي گردد . در اين ميان مردي از قبيله ي بني اسد به نام « ابن سلام » دلباخته ي ليلي مي شود و خويشانش را با هداياي بسيار به خواستگاري او مي فرستد . پدر ليلي نمي پذيرد و از او مي خواهد تا كمي صبر كند تا جواب قطعي را به او بدهد روزي يكي از دلاوران عرب به نام نوفل در بيابان مجنون را غزل خوانان و اشك ريزان مي بيند . از حال او مي پرسد . وقتي ماجراي او و عشقش به ليلي را مي شنود به حالش رحمت مي آورد ؛ از او دلجويي مي كند و قول مي دهد او را به وصال ليلي برساند . پس با عده*اي از دلاوران و جنگ جويانش به قبيله ي ليلي مي رود و از آنان مي خواهد ليلي را به عقد مجنون درآورند . اما آنان نمي پذيرند و آماده*ي نبرد مي شوند . نوفل جنگ و كشته شدن بي گناهان را صلاح نمي بيند و از درگيري منصرف ميگردد . مجنون دل شكسته دوباره رهسپار كوه و بيابان مي شود . از سوي ديگر ابن سلام (خواستگار ليلي) آن قدر اصرار مي كند و هديه مي فرستد تا ناچار پدر ليلي به ازدواج او رضايت مي دهد . پس از جشن عروسي وقتي ابن سلام عروس را به خانه مي برد ، هنگامي كه مي خواهد به او نزديك شود ؛ ليلي سيلي محكمي مي زند وبه خداوند قسم مي خورد كه : « اگر مرا هم بكشي نمي*تواني به وصال من برسي .» ؛ شوهرش هم به اجبار از اين كار چشم مي پوشد و تنها به ديدار و سلامي از او راضي مي شود . در همين ايام مرد شترسواري مجنون را در زير درختي مشغول ياد و نام ليلي مي بيند ؛ فرياد برمي آورد كه : « اي بي خبر! چرا بيهوده خود را عذاب مي دهي ؛ آن كه تو را اين چنين از عشقش بي تاب كرده است ؛ اكنون در آغوش شوهرش به بوس و كنار مشغول و از ياد تو غافل است . اين بي قراري را رها كن كه زنان شايسته ي عهد و پيمان نيستند» . مجنون چون اين سخن گزاف را مي شنود ؛ فريادي جگرسوز برمي آورد و بي هوش به خاك مي غلطد . مرد پشيمان مي شود ؛ از شتر پياده مي گردد و از مجنون دل جويي مي كند كه: « من سخن به درستي نگفتم ، ليلي اگر چه بر خلاف ميلش شوهر كرده است ؛ اما به عهد و پيمان پايبند است و جز نام تو را بر زبان نمي آورد .» ولي مجنون دل خسته و نالان به راه مي افتد و در خيال و ذهن خود با ليلي گفتگو مي كند و لب به شكايت مي گشايد كه : « كجا رفت آن با هم نشستن ها و عهد بستن در عشق ؛ كجا رفت آن ادعاي دوستي و تا پاي جان به ياد هم بودن ؛ تو نخست با پذيرفتن عشقم سربلندم كردي ولي اكنون با اين پيمان شكني خوارم نمودي ؛ اما چه*كنم كه خوبرويي و اين بي وفائيت را هم تحمل مي كنم .» پدر مجنون باز به ديدار فرزندش مي ود و او را پند مي دهد اما سودي ندارد و مدتي بعد با غصه و درد مي ميرد . اما مجنون پس از شبي سوگواري بر مزار پدر ، به صحرا بازمي گردد و با جانوران همنشين مي شود . روزي سواري نامه اي از ليلي براي مجنون مي*آورد كه در آن از وفاداريش به او خبر مي دهد . اين نامه مرهمي بر دل مجروح اوست و مجنون با نامه اي لبريز از عشق به آن پاسخ مي دهد . چندي بعد مادر مجنون نيز در مي گذرد و غم مجنون را صد چندان مي كند . روزي ليلي دور از چشم شوهرش ، توسط پيرمردي براي مجنون پيغام مي فرستد كه مشتاق است او را در نخلستاني ببيند . در هنگام ملاقات ، ليلي براي حفظ حرمت آبروي خود ، از 10 گام فاصله ، به مجنون نزديك تر نمي شود و به پيرمرد مي گويد : « از مجنون بخواه آن غزل هايي را كه در وصف عشق من مي خواند و ورد زبان مردمان است ؛ چند بيتي برايم بخواند » . مجنون كه مدهوش شده است پس از هشياري ، چند بيتي در وصف عشق خود و دلربائي ليلي مي خواند و آرزو مي كند شبي مهتابي در كنار هم باشند و راز دل بگويند . سپس مجنون دوباره به دشت و صحرا ، و ليلي به خيمه گاه خود بازمي گردد . ليلي در خانه ي شوهر از هيبت همسر و شرم خويشان ، جرأت گريستن و ناله كردن از فراق يار را ندارد پس در تنهايي اشك مي ريزد و در مقابل ديگران لبخند مي زند . تا اين كه ابن سلام (شوهر ليلي) بيمار مي شود و پس از مدتي از دنيا مي رود . ليلي مرگ همسر را بهانه مي كند ؛ بغض هاي گره خورده در گلو را مي شكند و به ياد دوست گريه آغاز مي كند . به رسم عرب ، زنان شوهر مرده ، بايست تا مدتي تنها باشند و براي همسرشان عزاداري كنند ، بنابراين ليلي پس از مدت ها فرصت مي يابد در تنهائي خود چند بيتي بخواند و از عشق مجنون گريه سردهد . با رسيدن فصل پائيز ، گلستان وجود ليلي نيز رنگ خزان به خود مي گيرد . بيماري ، پيكرش را در هم مي شكند و به بستر مرگ مي افتد . ليلي به مادرش وصيت مي كند : «پس از مرگ مرا چون عروس آراسته كن و مانند شهيدان با كفن خونين به خاك بسپار ( با توجه به اين حديث: «هر كه عاشق شود و پاكدامني ورزد چون بميرد شهيد است») و آن هنگام كه عاشق آواره*ي من بر مزارم آمد ، بگو ليلي با عشق تو از دنيا رفت و امروز هم كه چهره در نقاب خاك كشيده ؛ آرزو مند توست» . پس از مرگ ليلي ، مادرش با ناله و شيون بسيار ، او را چون عروسي مي آرايد و به خاكش مي سپارد . چون خبر درگذشت ليلي به مجنون بيچاره مي رسد ؛ اشك ريزان و سوگوار بر سر آرامگاه ليلي مي آيد ؛ مزار او را در آغوش مي گيرد و چنان نعره مي زند و مي گريد كه هر شنونده ي متأثر مي شود . سپس ليلي را خطاب قرار مي دهد كه : «اي زيباروي من ! در تاريكي خاك چگونه روزگار مي گذراني . حيف از آن همه زيبايي و مهرباني كه در خاك پنهان شد و اگر رفته اي اندوه تو در دل من جاودانه است . » آن گاه برمي خيزد و سر به صحرا مي گذارد ؛ و همه جا را از مرثيه هايي که در سوگ ليلي مي خواند ؛ پر ناله مي كند . اما تاب نمي اورد و همراه جانوران و درندگاني كه با او انس گرفته اند برسر مزار ليلي باز مي*گردد . مانند ماري كه بر گنج حلقه زده ؛ آرامگاه يار را در بر مي*گيرد و از خدا مي خواهد كه از اين رنج رهايي يابد و در كنار يار آرام گيرد . پس نام معشوق را بر زبان مي آورد و جان به جان آفرين تسليم مي كند . تا يك سال پس از مرگ مجنون ، جانوراني كه با او مأنوس بوده اند ؛ پيرامون مزار ليلي و پيكر مجنون را ، رها نمي كنند ؛ به حدي كه مردم گمان مي كنند مجنون هنوز زنده است و از ترس حيوانات و درندگان كسي شهامت نزديك شدن به آن جا را پيدا نمي كند . پس از آن كه بالاخره جانوران پراكنده مي شوند ، مردمان مي بينند در اثر مرور زمان ، از پيكر مجنون جز استخواني نمانده است كه همچنان مزار ليلي را در آغوش دارد . آنان آرامگاه ليلي را مي گشايند و استخوان هاي مجنون را در كنار معشوقش به خاك مي سپارند ( نظامي چون خودش نيز ، همسرش را در جواني از دست داده است ؛ ماجراي مرگ ليلي و سوگواري مجنون را بسيار جانسوز بيان مي*كند ). منبع: سرنا
  7. sajjad

    نویسنده : نیلوفر قائمی فر تعداد صفحات : ۵۰۹ ژانر : عاشقانه، اجتماعی خلاصه رمان : گاهی تو زندگی نمیدونی انتخابت درسته یا نه ، نمیدونی عکس العملت عاقلانه است یا نه ، جای عقلت غرورت تصمیم میگیره ، نفرتت راهت رو نشون میده و انتقام مثل یه ویروس تموم جونتو میگیره اما زهی خیال باطل که این حس کینه جویی اول از همه به خودت ضربه وارد میکنه…! وقتی دل آدم سیاه بشه چشماش به خیلی چیزا بسته میشه مثل معرفت ، مثل عشق ، مثل عقل …! گاهی میدونی داری راه رو اشتباه میری ، زجر میکشی ولی میگی غرورمو شکوندن ، فکر میکنی با لج بازی داری تلافی میکنی ولی خبرنداری که لج بازی تو زندگی چاقوی دولبه است ، هر وَرِشُ که بگیری دست خودتم میبره! من توتیا دختر کوچیک جعفر آقا درست عین عقل کل خونواده همیشه حرفام و تصمیماتم درست بود اما یه امتحان کوچیک یه تصمیم بزرگ یه غرور کاذب …. زندگی منو زیر و رو کرد اونقدر که یه توتیا شد و یه آینه عبرت … نسخه PDF به صورت کامل | ۳.۲ مگابایت نسخه ePub برای آیفون و آندروید و … | ۲۴۲ کیلوبایت نسخه اندروید با فرمت اپلیکیشن | ۸۲۹ کیلوبایت نسخه جاوا با فرمت Jar – کتابچه | ۸۶۳ کیلوبایت منبع: رمان فوریو
  8. sajjad

    مادل سپرده ایم به گریه برای هم باران به جای من،من وباران به جای هم ابری گریست در من و در وی گریستم تا دم زنیم دم زدنی در هوای هم ما تاب خورده ایم که ما قد کشیده ایم گهواره های چابک مان دست های هم باری به پایبندی هم پیر می شویم تاپیرمی شوند درختان به پای هم غم نیست نیستن که همه در تداومیم چون ابتدای یک دگر از انتهای هم تنها صداست انچه در این راه ماندنی است خوش باد زنده ماندن مان در صدای هم حسین منزوی
  9. sajjad

    نام: کمپ عشق نویسنده : ANDREA تعداد صفحات : ۱۴۴ ژانر : ترسناک، عاشقانه، معمایی خلاصه رمان : سه دختر که یه تابستون متفاوت رو آرزو می کنند و حس ماجراجوییشون اون ها رو به یه کمپ عجیب ولی زیبا می کشونه. بدون اینکه بفهمن با رفتن به اونجا سند مرگ خودشون رو امضا می کنند. بدون هیچ اطلاع قبلی راجب اینکه اون کمپ تابستانی قراره براشون به کمپ مرگ تبدیل شه. نسخه PDF به صورت کامل | ۱.۳ مگابایت نسخه ePub برای آیفون و آندروید و … | ۷۲ کیلوبایت نسخه اندروید با فرمت اپلیکیشن | ۶۲۵ کیلوبایت نسخه جاوا با فرمت Jar – کتابچه | ۶۳۹ کیلوبایت منبع: رمان فوریو
  10. sajjad

    نام: همه حالتو میپرسن نویسنده: ف.کوئینی تعداد صفحات: 334 ژانر: عاشقانه، اجتماعی خلاصه رمان: داستان درمورد زنی به نام هستی هست که از همسرش جدا شده.کمی به زندگی بعد از جداییش و مشکلاتش پرداخته و به علت جداییش اشاره میشه.و تاثیر انتخاب های اشتباه. توی این رمان، از کارهای محیرالعقول خبری نیست.زمان و مکان خاصی هم مدنظر ندارم.یعنی تاریخ خاصی براش درنظر ندارم.اما شخصیت اصلی رو متولد دهه 60 توی ذهنتون داشته باشید. داستان از زبون اول شخص روایت میشه(دختر). شخصیت های اصلی: شخصیت اول زن:هستی خوشبخت شخصیت اول مرد:شایان سارنگ نسخه PDF به صورت کامل | ۲.۳ مگابایت نسخه ePub برای آیفون و آندروید و … | ۱۵۹ کیلوبایت نسخه اندروید با فرمت اپلیکیشن | ۷۲۶ کیلوبایت نسخه جاوا با فرمت Jar – کتابچه | ۷۵۴ کیلوبایت منبع: رمان فوریو
  11. sajjad

    سری ششم در اینجا دلنوشته های عاشقانه ای که در اینترنت موجوداند را قرار میدهیم. این اشخاص در انجمن وجود ندارند. برای ارسال دلنوشته های خود به بخش مربوطه مراجعه فرمایید. این سری از دلنوشته ها تماما از کانال تلگرامی بایکوت (علی قاضی نظام) گرفته شده است. (اجازه از کانال گرفته شده) نکته: در صورت تکرار یا محتوا نامناسب آنرا گزارش کنید. کانال تلگرام بایکوت
  12. sajjad

    نام: پریسا زابلی پور درباره این نویسنده چیزی پیدا نشده، اگر اطلاعاتی موجود بود، در این پست ارسال کنید. موفق باشید.
  13. sajjad

    تو ...

    تو اعتیاد آورترین مخدر جهانی که ترک کردنت محال است ...
  14. sajjad

    مقدمه به نام سر فصل همه ی نامه ها چه انهایی که نوشته شدند و چه انهایی که سپید ماندند تا کاغذها سیاه نشوند یک سلام پررنگ و چند نقطه چین..به علامت جوابهایی که هرگز ندادی و یک دقیقه سکوت!به احترام تمام لحظه هایی که در انتظار پاسخ تو مردند فرض که دلت نخواست به فرض که حوصله ات نیامد!به فرض که لایقش نبودم!فرض که دوستم نداری! نه خودم را نه نامه هایم را!!!این خودش قانع کننده ترین دلیل دنیاست بی دلیل هم خودش کلی دلیل است لااقل میگفتی:((اینهم که جوابی ننویسد جوابی است))دریغ از همین حرف چه می شود کرد تویی و عزیز کرده ی این دل رسوای سر گردان خودم چه کارش کنم جواب هم ندهی بهانه ات را میگیرد بگذریم... حوالی همین روزهای پژمرده نیامدنت انگار کسی از اسمان به من گفت شاید این عزیز کرده دلت شعر به دل مخملیش نمیشیند!حق بعد از او با توست این بار دیگر شعر نمی نویسم نامه هایی را برایت مینویسم که در تنهایی پاییزی ام برای خودم نوشتم و برای تو پاره کردم حقیقتش فکر میکردم اگر میخواست از این زبان خوشت بیاید حرفهای عادی خودم را بیشتر دوست داشتی که نداری حالا چاره ای نیست این را هم امتحانش میکنم راستی به دل نگیر بین نامه هایی که پاره کردم اسم تو با چند کلام قبل و بعدش سالم و دست نخورده مانده و حالا هم از روی همان اسم خودت نامه های تکه تکه شده راکنار هم چیدم و برایت نوشتم این بار هم اگر به دلت ننشست فکر دیگری میکنم شاید هم دفعه بعد به سبک ادم های ان طرف تاریخ برایت نقاشی کردم خدا رو چه دیدی شاید پسندیدی خوب دیگر وقت چشم های روشن نازت را زیاد گرفتم بگو به روشنی خودشان کدری این لهجه این مجنون اواره را ببخشند ممنون که همیشه ناخواسته کمکم میکنی چه خودت چه اسم قشنگت چه سفرت چه نیامدنت و این بار هم بی جوابیت که کانون از هم پاشیده ی نامه های پاره پاره ام را به هم پیوند زد تاریخ نمیزنم هر وقت که تو ممکن است حوصله مهربانیت بیشتر باشد حرف اخر اینکه زیبا مثل هیچکس قرص کامل ماه بی تقصیر پروانه ات میمانم و برای تو مینویسم تو عزیزی چه بهاری باشی چه تابستانی چه پاییزی دلت نسوزد نگو چه لحن غم انگیزی راست می گویم که عزیزی حتی اگر این ها را هم مثل بقیه فراموش کنی و دور بریزی کسی که هم بی تو می میرد و هم برای تو ...
  15. sajjad

    نام: ماهی سفید نویسندگان: Sherry. si تعداد صفحات: 496 ژانر: عاشقانه، معمایی خلاصه رمان: داستان در مورد دختری به اسم نیلگونه که با مادر و مادر بزرگش زندگی معمولی داره تا اینکه همراه دوست صمیمیش آرام، وارد دانشگاه هنر میشن.با ورود به دانشگاه آدمای جدیدی رو ملاقات میکنن که از طرفشون پیشنهاد کار توی یه کافه بهشون داده میشه.کافه پلاک چهار یه کافه شلوغ و پر ماجراست که آدمایی که اونجا کار میکنن درگیر اتفاقاتی که اونجا افتاده میشن و سرنوشتشون بهم گره میخوره.نیلگون دختر آروم و ساکتیه که خیلی سخت با آدما ارتباط برقرار میکنه و پشیمون شده که این کارو قبول کرده.تصمیم میگیره برگرده به زندگی عادی خودش که با اومدن اون آدم و اتفاقی که براش می افته راه برگشتی نداره... نسخه PDF به صورت کامل | ۲.۷ مگابایت نسخه ePub برای آیفون و آندروید و … | ۷۴۴ کیلوبایت نسخه اندروید با فرمت اپلیکیشن | ۱۹۰ کیلوبایت نسخه جاوا با فرمت Jar – کتابچه | ۷۹۲ کیلوبایت منبع: رمان فوریو
  16. sajjad

    نام: در جگر خاریست نویسنده: نسیم شبانگاه تعداد صفحات: 1637 ژانر: عاشقانه ، اجتماعی خلاصه رمان: قصه نفس ، قصه یه مامان کوچولوئه، کوچولو به معنای واقعی … مادری که مصیبت می کشه و با درد هاش بزرگ میشه. درد هایی که مثل یک خار میمونن توی جگر. نه پایین میرن و نه میشه بالا آوردشون… نسخه PDF به صورت کامل | ۶.۱۷‍ مگابایت نسخه ePub برای آیفون و آندروید و … | ۴۵۵ کیلوبایت نسخه اندروید با فرمت اپلیکیشن | ۱۰۲۳ کیلوبایت نسخه جاوا با فرمت Jar – کتابچه | ۱.۱۱ مگابایت منبع: رمان فوریو
  17. sajjad

    شما توی این قسمت میتونید عکس های پروفایلتون رو به اشتراک بگذارید. عکس ها بعدا به گالری انتقال داده میشنوند. شرایط عکس هایی که قبول میشوند: 1- تبلیغ بیش از حد نداشته باشد. 2- کیفیت قابل قبولی داشته باشد. 3- محتوی درستی داشته باشد. 4- درصورت امکان اندازه مربعی داشته باشد. (طول و عرض یکسان مثلا 512*512) 5-عنوان و توضیح کوتاهی برای عکس بنویسید.
  18. sajjad

    در این قسمت قصد داریم دلنوشته های کانال • W I N G S • را برای شما قرار دهیم. برای ارسال دلنوشته های خود به بخش مربوطه مراجعه فرمایید. این دلنوشته ها تماما از کانال تلگرامی • W I N G S • گرفته شده است. اجازه اشتراک گذاری از کانال دریافت شده. امیدوارم مورد توجه شما عزیزان قرار بگیرد. کانال تلگرامی • W I N G S •
  19. مهمان

    زن و شوهر چطور می‌‌توانند تفاهم را در زندگی‌شان بالا ببرند؟
  20. sajjad

    نام: فروغ فرخزاد تولد: ۸ دی ۱۳۱۳ (تهران) وفات: ۲۴ بهمن ۱۳۴۵ علت مرگ: سانحهٔ رانندگی در جاده پیشه: شاعر و کارگردان همسر(ها): پرویز شاپور (طلاق گرفت) شریک(های) زندگی: ابراهیم گلستان بنیان گذارشعر نو زندگی: فروغ در ظهر ۸ دی‌ماه ۱۳۱۳ در خیابان معزالسلطنه کوچه خادم آزاد در محله امیریه تهران از پدری تفرشی و مادری کاشانی‌تبار به دنیا آمد. پوران فرخ‌زاد خواهر بزرگتر فروغ چندی پیش اعلام کرد فروغ روز هشتم دی ماه متولد شده و از اهل تحقیق خواست تا این اشتباه را تصحیح کنند. فروغ فرزند چهارم توران وزیری‌تبار و محمد فرخ‌زاد است. از دیگر اعضای خانواده او می‌توان برادرش، فریدون فرخ‌زاد و خواهر بزرگترش، پوران فرخ‌زاد را نام برد. فروغ با مجموعه‌های اسیر، دیوار و عصیان در قالب چهارپاره کار خود را آغاز کرد. ویکی پدیا
  21. sajjad

    نام: این مرد امشب میمیرد نویسنده : زینب ایلخانی (کاربر رمان فوریو) تعداد صفحات : ۱۳۷۷ ژانر : عاشقانه :: این رمان زیبا رو از دست ندین :: خلاصه رمان : يلدا دخترى سركش كه با عمه اش زندگى ميكند ، طى حادثه اى باز داشت ميشود و اتهام سنگينى در پرونده اش رقم ميخورد ناجى او به طور معجزه آسايى وارد زندگى اش ميشود و پرده از وقايع اصلى گذشته اين دختر برداشته ميشود، معين نامدار ! مردى از جنس خشم و تعصب ، با روح و زندگى اش در مى آميزد و روايتى نو رقم ميخورد... نسخه PDF به صورت کامل | ۵.۵۷ مگابایت نسخه ePub برای آیفون و آندروید و … | ۴۴۷ کیلوبایت نسخه اندروید با فرمت اپلیکیشن | ۱.۳ مگابایت نسخه جاوا با فرمت Jar – کتابچه | ۱.۱۴ مگابایت منبع: رمان فوریو
  22. sajjad

    نام: خط به خط تا تو نویسنده: نرگس نجمی تعداد صفحات: 357 ژانر: معمایی، عاشقانه خلاصه رمان: آرام بود مثل نسیم، طوفان که شد آرامش تمام خانواده اش به یغما رفت‌. او ماند و دو مرد که نمی دانست کدامشان قاتل نفسهای برادر و آسایش خانواده اش است. مردی که عاشقش بود به جرم قتل برادرش در زندان افتاد و مردی که به او اعتماد داشت، شد مشکوک ترین مظنون. وکیل یکی شد و شکاک به دیگری، ولی سرنوشت همراهش رفت تا خط به خط آنها را بخواند. مقدمه : مرداب با تو بودن مرا به زمهریر دستان کریه سرنوشت سپرد و من دریافتم، پیش از اینکه خواندن یاد بگیرم، نباید دل به چشمهایم ببندم. و حال اینجا ایستاده ام، در بلندای عشق و می خوانم قلبم را، خط به خط تا تو. نسخه PDF به صورت کامل | ۱.۹ مگابایت نسخه ePub برای آیفون و آندروید و … | ۱۵۷ کیلوبایت نسخه اندروید با فرمت اپلیکیشن | ۷۱۱ کیلوبایت نسخه جاوا با فرمت Jar – کتابچه | ۷۵۰ کیلوبایت منبع: رمان فوریو
  23. sajjad

    نام : فریدون مشیری تولد: ۳۰ شهریور ۱۳۰۵ در تهران وفات: ۳ آبان ۱۳۷۹ (۷۴ سال) قطعه هنرندان بعشت زهرا پیشه : شاعر، روزنامه‌نگار آثار: ۱۳۳۴ تشنه طوفان، ۱۳۳۵ گناه دریا، ۱۳۳۷ نایافته، ۱۳۴۰ ابر، ۱۳۴۵ ابر و کوچه، ۱۳۴۷ بهار را باور کن، ۱۳۴۷ پرواز با خورشید، ۱۳۵۶ از خاموشی، ۱۳۴۹ برگزیده شعرها، ۱۳۶۴ گزینه اشعار، ۱۳۶۵ مروارید مهر، ۱۳۶۷ آه باران، ۱۳۶۹ سه دفتر، ۱۳۷۱ از دیار آشتی، ۱۳۷۲ با پنج سخن‌سرا، ۱۳۷۴ لحظه‌ها و احساس، ۱۳۷۸ آواز آن پرنده غمگین، ۱۳۷۹ تا صبح تابناک اهورایی، ۱۳۸۴ نوایی هماهنگ باران، ۱۳۸۴ از دریچه ماه
  24. zahra

    معین تعریف میکند: روزی از ایران نامه ای دستم رسید که داستان زندگی یک فرد از آبادان بود.داستان نوشته شده از این قرار بود. شخصی تعریف میکرد که 16 ساله بودم عاشق دختری شدم، چنان دیوانه وار عاشق آن دختر شدم که پس از اصرار و پافشاری بسیار زیاد توانستم در همان سن پدرم را راضی کنم که به خواستگاری دختره برویم. وقتی به خواستگاری رفتیم پدر دختره بنای مخالفت گذاشت و برای اینکه مرا بپیچاند، اصرار داشت باید درس بخوانم و حداقل دیپلم داشته باشم. من هم پس از آن با جدیت درس را ادامه دادم تا دیپلم گرفتم. بعد از گرفتن دیپلم دوباره به خواستگاری رفتیم ولی پدر دختره گفت حتما باید به سربازی بروم، و بدون داشتن کارت پایان خدمت هرگز به دخترش فکر نکنم. در بیست سالگی به سربازی رفتم و در بیست و دو سالگی دوباره به خواستگاری رفتم ولی پدر دختره اصرار داشت که باید کار مناسب داشته باشم. به هر حال بعد از پیدا کردن کار مناسب و خواستگاری رفتن و آمدن هایم و بهانه های مختلف باعث میشد که بروم و به خواستهء جدید عمل کنم و دوباره بیایم. جالب اینکه در این مدت آن دختر هم به پایش نشسته بود و خواستگاران دیگر را رد میکرد. آن شخص تعریف میکند پس از این خواستگاری رفتن ها و نا امید شدن ها بالاخره پدر دختره در 32 سالگی راضی به ازدواجمان شد و دست از بهانه های خود برداشت. جشن بزرگی بر پا کردیم و در انتهای مراسم در حالی که خودم را خوشبخت ترین آدم روی زمین میدانستم به خانهء خودمان رفتیم. وقتی به خانه رسیدیم همسرم به قدری خسته شده بود بر روی مبل دراز کشید و خوابش برد، من هم برای اینکه اذیت نشود فقط پیشانی أش را بوسیدم و در یک گوشه خوابم برد. صبح اول وقت شاد و سرخوش از اینکه بالاخره پس از سالها معشوقه ام را در کنارم میبینم از خواب بیدار شدم، و وقتی او را در خواب دیدم تصمیم گرفتم به تهیه وسایل صبحانه بپردازم. صبحانه را تهیه کردم و مدتی منتظر بیدار شدنش بودم ولی همسرم بیدار شدنش خیلی طول کشید و من نگران شدم. کمی ترسیدم ولی نزدیک که شدم دیدم همسرم نفس نمیکشد. سریعا پزشکی آوردم و پزشک بعد از معاینه گفت این دختر شب گذشته از فرط خوشحالی دچار حمله قلبی شده و ایست قلبی کرده است. و من فهمیدم پس از سال ها تلاش برای بدست آوردنش او را برای همیشه از دست داده ام. صبحت بخیر عزیزم با آنکه گفته بودی دیشب خدانگهدار با آنکه دست سردت از قلب خسته تو گوید حدیث بسیار صبحت بخیر عزیزم با آنکه در نگاهت حرفی برای من نیست با آنکه لحظه لحظه می خوانم از دو چشمت تن خسته ای ز تکرار عهدی که با تو بستم هرگز شکستنی نیست این عشق تا دم مرگ هرگز گسستنی نیست دانلودآهنگ صبحت بخیر عزیزم
×
×
  • جدید...