رفتن به مطلب

جستجو در تالار

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'آرزو'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


انجمن ها

  • بخش اصلی
    • اطلاعیه های سایت
    • ارائه انتقادات و پیشنهادات
    • آموزش کار با انجمن
  • بخش ادبی
    • شعر
    • احساس
    • رمان و داستان
    • کتاب
  • دیوونه تو
    • هنر و ادبیات
    • شعر
    • احساس
    • سرگرمی
  • عاشقانه
    • بایگانی عشق
  • چندرسانه ای
    • صوتی
    • تصویری
    • گالری
  • (پرسش و پاسخ) و (آموزش)
    • انگلیسی
    • کامپیوتر و اینترنت
    • موبایل و تبلت
    • پزشکی
    • مشاوره و روانشناسی
    • علمی و پژوهشی
    • اقتصادی و سیاسی
    • حقوقی و مذهبی
    • هنر و ادبیات
    • فلسفه
    • ورزشی
    • تاریخ و جغرافیا
    • آزاد

جستجو در ...

جستجو به صورت ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین به روز رسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


آدرس سایت


تلگرام


اینستاگرام


محل زنگی


درباره من

3 نتیجه پیدا شد

  1. sajjad

    مردی نزد پزشک رفت تا ببیند آیا 100 سال عمر میکند یا نه. دکتر پس از معاینه گفت: چند سال دارید؟ مرد: 50 سال. زن و بچه دارید؟ خیر. مسافرت و ورزش را دوست دارید؟ اصلا اهل مطالعه هستید؟ اصلا. برای آینده برنامه دارید؟ خیر. پزشک با عصبانیت: پس تشریف ببرید و همین امروز بمیرید. عمر 100 سال را برای چه میخواهید؟ انسان وقتی از دنیا می رود، فقط یک آرزو دارد که یکبار دیگر فرصت زندگی کردن داشته باشد
  2. sajjad

    دروود دوستان عزیز دراین قسمت 3 تا از آرزو های لحظه ای رو قرارمیدیم. منظور از آرزو های لحظه ای کارایی که میتونه توی لحظه خوشحالتون کنه (یه آهنگ خوب، خواب، دیدار یار، زدن یکی که ازش متنفرین و ...) این آرزو ها محدود به زمان هستن و سعی کنید بیشتر از سه روز نباشه ( یه روز زندگی در جزیره دور افتاده با کسی که عاشقشم، نوازش کردن کوسه سفید و ... ) شرایط منظم کننده تاپیک : تلاش کنید فیلتر نشیم طبق قالب بنوسید 3 آرزو باشه نه بیشتر نه کمتر سعی کنید ساده بنوسید آرزو های کلی هم ننوسید (پول دار بشم، قد بلند بشم و ...) سعی کنید با احساس قشنگ بنوسید و با خشم و نفرت نباشه ... موفق باشید ... خوشحال میشم آرزو هاتون رو بنوسید ...
  3. sajjad

    همگی به صف ایستاده بودند تا از آنها پرسیده شود؛ نوبت به او رسید: دوست داری روی زمین چه کاره باشی؟ گفت: می خواهم به دیگران یاد بدهم! پس پذیرفته شد! چشمانش را بست٬ دید به شکل درختی در یک جنگل بزرگ درآمده است. با خود گفت: حتما اشتباهی رخ داده است! من که این را نخواسته بودم؟! سالها گذشت تا اینکه روزی داغ تبر را روی کمر خود احساس کرد. با خود گفت: این چنین عمر من به پایان رسید و من بهره ی خود را از زندگی نگرفتم! با فریادی غم بار سقوط کرد و با صدایی غریب که از روی تنش بلند میشد به هوش آمد! حالا تخته سیاهی بر دیوار کلاس شده بود!
×