رفتن به مطلب

جستجو در تالار

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'انجمن عاشقانه'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


انجمن ها

  • بخش اصلی
    • اطلاعیه های سایت
    • ارائه انتقادات و پیشنهادات
    • آموزش کار با انجمن
  • بخش ادبی
    • شعر
    • احساس
    • رمان و داستان
    • کتاب
  • دیوونه تو
    • هنر و ادبیات
    • شعر
    • احساس
    • سرگرمی
  • عاشقانه
    • بایگانی عشق
  • چندرسانه ای
    • صوتی
    • تصویری
    • گالری
  • (پرسش و پاسخ) و (آموزش)
    • کامپیوتر و اینترنت
    • موبایل و تبلت
    • پزشکی
    • مشاوره و روانشناسی
    • علمی و پژوهشی
    • اقتصادی و سیاسی
    • حقوقی و مذهبی
    • هنر و ادبیات
    • فلسفه
    • ورزشی
    • تاریخ و جغرافیا
    • آزاد

جستجو در ...

جستجو به صورت ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین به روز رسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


آدرس سایت


تلگرام


اینستاگرام


محل زنگی


درباره من

39 نتیجه پیدا شد

  1. sajjad

    به نام خدا در این قسمت قصد داریم قدم های بعدی سایت را برای شما عزیزان بازگو کنیم. برای دسته بندی صحیح قصد داریم ماه به ماه قسمت های جدید به انجمن اضافه کرده و قسمت های قبل را بهینه سازی کنیم. برای بهتر شدن انجمن به انتقادات شما احتیاج داریم و حتما آنها را در بهبود انجمن در نظر میگیریم. نکته1: اهداف تا پایان ماه بروز میشوند (پست بروز رسانی مشود) نکته2: اهدافی که موفق به انجام آن شده ایم، خط میزنیم. نکته3: ممکن است هدفی قرار بگیرد ولی بعد از برسی حذف شود. نکته4: اهدافی که در این ماه عملی نشوند به هدف اول ماه بعد تبدیل میشود. نکته5: سعی میشود در هر ماه 10 تا 20 هدف مشخص شود. لحظه هاتون قشنگ یا مهدی ...
  2. sajjad

    دروود دوستان عزیز در این قسمت اختلالات و قطعی های سایت را برای کاربران قرار میدهیم تا در جریان مسائل انجمن قرار گیرند. امیداورم این قسمت مفید باشه. موفق باشید یا مهدی ...
  3. sajjad

    دروود دوستان عزیز اول یه معذرت خواهی بکنم از اشکالاتی که در قالب به وجود اومده بخاطر ارتقا سیستم ips به ورژن ۴.۲۵ هست ویژگی هایی که توی این ورژن اضافه شده واقعا فوق العاده هست. یه تفاوت زیاد با انجمن های با سیستم های محتوای دیگه ایجاد کرده که مارو از بقیه جدا میکنه یکم تفاوت میخوایم ایجاد کنیم، یکم شاید اذیت بشین ولی به نظرم بعدش همه چیز عالی میشه موفق باشید.
  4. sajjad

    نام: فاضل نظری تولد: ۱۳۵۸/۰۶/۱۰ (خمین) پیشه: شاعر، مدیر، استاد دانشگاه ، غزل آثار: گریه‌های امپراتور (چاپ ۵۰)، ۱۳۸۲، سورهٔ مهر اقلیت (چاپ ۴۰)، ۱۳۸۵، سورهٔ مهر آن‌ها (چاپ ۴۰)، ۱۳۸۸، سورهٔ مهر گزیدهٔ شعر (چاپ ۱۴)، ۱۳۹۰، انتشارات مروارید ضد (چاپ ۳۰)، ۱۳۹۲، سورهٔ مهر کتاب (چاپ۲۴)، ۱۳۹۵، سورهٔ مهر زندگی: فاضل نظری در سال ۱۳۵۸ در شهرستان خمین واقع در جنوب استان مرکزی متولد شد. تحصیلات اولیهٔ خود را در شهرهای خمین و خوانسار گذرانده‌است. او در سال ۱۳۷۶ برای ادامه تحصیل در رشته‌های معارف اسلامی و مدیریت در دانشگاه امام صادق(ع) به تهران آمد و تحصیلات خود را در مقطع دکترای رشتهمدیریت تولید و عملیات در دانشگاه شهید بهشتی ادامه داد. او در سال ۸۴۴ و به مدت یک سال به عنوان معلم ادبیات در مقطع دبیرستان تدریس نمود. دبیری سه دوره جشنواره بین‌المللی فیلم صد، دبیری علمی جشنواره بین‌المللی شعر فجر و عضویت در شورای علمی گروه ادبیات انقلاب اسلامیفرهنگستان زبان و ادب فارسی بعضی از عناوین ادبی و هنری و علمی اوست. تا کنون از این شاعر، پنج مجموعه شعر گریه‌های امپراتور، اقلیت، آن‌ها، ضد و «کتاب» توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است. سه مجموعهٔ اول از مجموعه‌های شعری او توسط انتشارات سوره مهر در یک بسته‌بندی مجزا تحت عنوان سه‌گانهٔ شعریِ فاضل نظری ارائه شده‌است؛ و هر پنج مجموعه در قالب «پنج دفتر» عرضه شده است. فاضل نظری علاوه بر سابقهٔ ۱۰ سال ریاست حوزه هنری استان تهران، رئیس مرکز موسیقی حوزهٔ هنری، عضو شورای عالی شعر سازمان صدا و سیما نیز بوده و از سال ۱۳۸۳۳ در دانشگاه‌های تهران نیز تدریس می‌کند. از کتاب او به‌عنوان برگزیدهٔ کتاب سال جمهوری اسلامی در سال ۱۳۸۷ تقدیر شد. همچنین از او به‌عنوان شاعر جریان‌ساز در دههٔ ۱۳۸۰ و همچنین پرمخاطب‌ترین شاعر به انتخاب مردم در سال ۱۳۹۱ تجلیل به عمل آمده‌است. از دیگر افتخارات او انتخاب وی به‌عنوان یکی از پنج چهرهٔ شاخص هنر سال ۱۳۹۳ در ایران است که در روز هنر انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۹۴ اعلام و از او تقدیر شد. گزیدهٔ برخی آثار او در کشورهای فارسی‌زبان منتشر شده‌است. همچنین گزیدهٔ اشعار وی در سال ۱۳۹۲ در دو قطعِ رقعی و جیبی به‌همراه مقدمه‌ای دربارهٔغزل به قلم او در انتشارات مروارید منتشر شده‌است که تا کنون بیش از ۱۰۰ نوبت تجدید چاپ شده‌است. آخرین اثر او با نام «کتاب» با هجده هزار نسخه فروش در ده روز عنوان پرفروش‌ترین کتاب نمایشگاه در سال ۱۳۹۵ را از آن خود ساخت. او از تیرماه ۱۳۹۴۴ در حوزهٔ هنری عهده‌دار معاونت هنری است.
  5. sajjad

    دروود دوستان عزیز تعامل با دیگر سایت ها باعث خوشحالی ماست. درصورت تمایل به تبادل لینک با انجمن دیوونه تو تاپیک را تا پایان مطالعه نمایید. شرایط پذیرش تبلیغ: سایت مورد نظر باید مرتبط با موضوع انجمن باشد. لینک هایی که قرار میدهید حتما باید follow باشد. لینک در دسترس و در صفحه اول سایت قرار گیرد. سایت مورد نظر باید بروز و پرتلاش باشد. تبلیغات موجود: تبلیغات متنی تبلیغات لوگو ۵۰x۵۰ گوشه پایین سایت تبلیغات بنری بالای سایت ( فعلا موجود نیست ) طریقه ارسال درخواست: ۱- ارسال پیام خصوصی شما میتوانید با ارسال پیام خصوصی به حساب کاربری @sajjad اعلام آمادگی کنید. ۱- از طریق تماس با ما پایین سایت در این قسمت لطفا اطلاعات ارتباط خود را همراه با لینک سایت برای ما ارسال کنید. ۲- ارسال ایمیل اطلاعات ارتباط و لینک سایت را برای ما ارسال کنید. روزهاتون قشنگ دوستان موفق باشید.
  6. sajjad

    نام: قیصر امین‌پور تاریخ تولد: ۲۳ آوریل ۱۹۵۹، گتوند تاریخ مرگ: ۳۰ اکتبر ۲۰۰۷، تهران پیشه : نویسنده و شاعر آثار: طوفان در پرانتز (نثر ادبی، ۱۳۶۵)، منظومه ظهر روز دهم (شعر نوجوان، ۱۳۶۵)، مثل چشمه، مثل رود (شعر نوجوان، ۱۳۶۸)، بی‌بال پریدن (نثر ادبی، ۱۳۷۰) مجموعه شعر آینه‌های ناگهان (۱۳۷۲)، به قول پرستو (شعر نوجوان، ۱۳۷۵). گزینه اشعار (۱۳۷۸، مروارید) مجموعه شعر گل‌ها همه آفتابگردان‌اند (۱۳۸۰، مروارید)، دستور زبان عشق (۱۳۸۶، مروارید). سنت و نوآوری در شعر معاصر
  7. sajjad

    نام: سهراب سپهری تولد: ۱۵ مهر ۱۳۰۷ وفات: ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ (۵۱ سال) پیشه: شاعر، نقاش همسر: مجرد علت مرگ: *** خون آثار: مرگ رنگ (۱۳۳۰) - زندگی خواب‌ها (۱۳۳۲) - آوار آفتاب (۱۳۴۰) - شرق اندوه (۱۳۴۰) - صدای پای آب (۱۳۴۴) - مسافر (۱۳۴۵) - حجم سبز (۱۳۴۶)، ما هیچ، ما نگاه - اطاق آبی (۱۳۶۹) زندگی نامه: وی در ابتدا به سبک نیمایی شعر می‌سرود ولی بعدها رویه خودش را باز شناخت. در این شیوه جدید سهراب سپهری بر دیدگاه انسان مدارانه و آموخته‌هایی که از فلسفه ذن فرا گرفته بود به شیوه جدیدی دست یافت که «حجم سبز» شیوه تکامل یافته سبکش محسوب می‌شود. وی عادت داشت که دور از جامعه آثار هنری اش را خلق کند و برای رسیدن به تنهایی‌هایش «قریه چنار» و کویرهای کاشان را انتخاب کرده بود. شعر وی صمیمی، سرشار از تصویرهای بکر و تازه‌است که همراه با زبانی نرم، لطیف، پاکیزه و منسجم تصویر سازی می‌کند. از معروفترین شعرهای وی می‌توان به: نشانی، صدای پای آب و مسافر اشاره کرد که شعر صدای پای آب یکی از بلندترین شعرهای نو زبان فارسی است. کریم امامی که از دوستان نزدیک وی بوده در زمان حیاتش برخی از شعرهای سهراب را به زبان انگلیسی ترجمه کرده‌است. در سال ۱۳۷۵، ترجمه انگلیسی دو مجموعه صدای پای آب و حجم سبز با ترجمه اسماعیل سلامی و عباس زاهدی توسط انتشارات زبانکده منتشر شد. بعدها نیز مترجمان دیگری شعرهای وی را به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه کردند. در سال ۱۳۷۱ شعرهای منتخبی از دو کتاب حجم سبز و شرق اندوه با نام «ما هیچ، ما نگاه» توسط «کلارا خانیس» به زبان اسپانیایی ترجمه شد. در سال ۱۳۷۵ منتخبی از اشعار سهراب سپهری توسط هنرمند ایرانی جاوید مقدس صدقیانی به زبان ترکی استانبولی ترجمه و از سوی انتشارات YKY در کشور ترکیه منتشر شد.
  8. سلام صندلی داغ رو که همه میشناسن یک نفر داوطلب میشه تا برروی صندلی بشینه. بقیه ی کاربران میتونن ازش 10 تا سوال بپرسن و اون موظفه بهشون پاسخ بده قوانینش : 1-سوالاتی بپرسین که جواب های کوتاه و در حد یک کلمه داشته باشند 2- از سوالات کلی ( مثل نظرت راجع..... چیه ؟ ) بپرهیزید 3-از سوالاتی که وارد حریم شخصی فرد میشوند بپرهیزید 4- بی ادبی و توهین ممنوع ! کسانی هم که میخوان داوطلب صندلی داغ بشن به من @zahra پیام بدن تا به نوبت صندلی داغشون اجرا بشه ...
  9. sajjad

    دروود دوستان عزیز برای ارسال سریع پست در انجمن میتوانید از روش های زیر استفاده کنید. ۱- ارسال به پشتیبانی کانال دیوونه تو ای دی : https://web.telegram.org/#/im?p=%40iran_911 در این روش میتوانید پست خود را برای ما ارسال کردنید ما آن را ویرایش و قالب بندی کرده و در کانال و سایت قرار میدهیم. ۲- ارسال مطلب در موضوعات آزاد سایت شما میتوانید تمام مطالبی که دسته بندی آن را نمیدانید یا وقت دسته بندی ندارید را در قسمت انجمن آزاد ارسال کنید و ما آنرا ویرایش و با اسم شما در سایت قرار میدهیم. ۳- استفاده از فرم گوگل با استفاده از لینک کنار سایت میتوانید به فرم گوگل وصل شده و پستتان را ارسال کنید. لینک: https://goo.gl/gtjwJc ۴- ارسال در ربات تلگرام سایت دیوونه تو (به زودی) ۵-ارسال در اپلیکیشن دیونه تو (به زودی)
  10. sajjad

    دروود دوستان عزیز. مدال های انجمن فعلا به صورت کامل برسی نشده و مشکلات زیادی داره ... اگر دسته بندی چیزی مد نظرتون هست ممنون میشم توی همین قسمت به اشتراک بذارید تا برسی کنیم. دسته های موجود: ۱- عاشقانه دیوونه تو ۲- تونایی نویسنده شاعر نقاش ورزشکار برنامه نویس ۳- خصلت باهوش مهربون عصبانی خوشگل ۴- انجمن وفادار فعال پادشاه ملکه بهترین کاربر ماه هر نظری درباره مدال های سایت دارید بگید فقط سعی کنید یه نظری دربارش بدید مثلا چی باشه که جالب به نظر بیاد (کامل نیست)
  11. sajjad

    توی این قسمت آهنگ هایی که منو زهرا باهم گوش دادیم رو قرار میدیم، امیدوارم که خوشتون بیاد. موفقیتتون ادامه دار ...
  12. sajjad

    نام: باباطاهر عریان زادروز: ۳۲۶ هجری خورشیدی (لرستان یا همدان) درگذشت: ۴۱۱ هجری خورشیدی پیشه: شاعر آثار: برخی معتقدند ترانه‌ها یا دو بیتی‌های باباطاهر در بحر هزج مسدس محذوف سروده شده‌است. اکثر منابع قدیمی اشعار او را لری نامیده اند. البته اطلاق عنوان فهلویات بر این نوع دو بیتی‌ها احتمالاً نشان می‌دهد که آنها در زبان پهلوی و مربوط به گویش ایران میانه آن باشد. با این حال روبن آبراهامیان خاورشناس ارمنستانی به این نتیجه رسید که گویش بکار رفته در دوبیتی‌های باباطاهر گرایش نزدیکی با گویش مورد استفاده توسط یهودیان معاصر همدان دارد. دو قطعه و چند غزل و مجموعه کلمات قصار به زبان عربی از آثار دیگر اوست. کتاب سرانجام شامل دو بخش عقاید عرفاً و صوفی و الفتوحات الربانی فی اشارات الهمدانی است. زندگی نامه: از خاندان، تحصیلات و زندگی باباطاهر اطلاعات صحیحی در دسترس نیست اما بنا به نوشته راوندی درراحةالصدور، باباطاهر در سال ۴۴۷ هجری با طغرل سلجوقی دیدار کرده و مورد احترام وی نیز قرار گرفته است. در یکی از دوبیتی‌های مشهورش سال تولدش را به حروف ابجد گنجانیده که پس از محاسبه توسط میرزا مهدی خان کوکب به سال ۳۲۶ هجری رسیده‌است. اما رشید یاسمی با استناد به همان دو بیتی و اشاره به اهمیت عدد ۱۰۰۰ نزد اغلب ملل برآن رفته است که مقصود باباطاهر از واژه الف سال ۱۰۰۰م بوده و در نتیجه مقارن سالهای ۳۹۰ و ۳۹۱ (برابر با ۱۰۰۰ میلادی) زاده شده است. او پس از ۸۵ سال زندگی، در همدان وفات یافته است.
  13. zahra

    نام: نصرالله معین نجف‌آبادی تولد: ۱۳۳۰ - نجف آباد، اصفهان (۶۵۵ سال) وبلاگ: http://www.moeinmusic.com/ بخشی از زندگی نامه : معین در سال ۱۳۳۰ در نجف‌آباد واقع در استان اصفهان در خانواده‌ای کاملاً مذهبی و از نظر مالی در سطح متوسط و پر جمعیت به دنیا آمد. او در دوران نوجوانی و جوانی قرآن را با صوت و اشعار و غزلیات شعرای بزرگ را می‌خواند. او در همان دوران با دوستان خود در مجالس شادمانی برنامه‌های بسیاری در شهر خود و دیگر شهرهای استان اصفهان اجرا می‌کرد. وی از دوران کودکی علاقه خود را به آواز نشان داد. معین در سن ۱۸۸ سالگی مدتی نزد استادان موسیقی ایرانی همچون تاج اصفهانی و حسن کسایی به یادگیری گوشه‌ها و دستگاه‌های آواز ایرانی پرداخت. از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۷۷ در رادیو اصفهان (آشنایی و همکاری با ناصر ریاضی درسال ۱۳۴۹ رادیو اصفهان) و هتل عباسی اصفهان و کاباره هزار و یک شب به اجرای برنامه مشغول شد. معین نخستین ترانه خود را در سال ۱۳۵۷ درتهران با عنوان «یکی را دوست می‌دارم» روانه دنیای موسیقی کرد. «یکی را دوست می‌دارم» با ترانه‌ای از مسعود امینی و آهنگی از معین آن چنان در میان مردم جا باز کرد که پس از مدتی کوتاه از مرزهای ایران گذشت و توسط خوانندگان ایرانی که پس از انقلاب به آمریکا مهاجرت کرده بودند هم خوانده شد. هایده، ابی و عارف از جمله معروف‌ترین این خوانندگان بودند. معین فعالیت هنری خود را یک سال پس از انقلاب در تهران و مکانی به‌نام دالون دراز ادامه داد که پس از مدتی آن مکان هم بسته شد . پس از آن معین به‌ناچار مجبور به مهاجرت به خارج از کشور دراواخر سال ۱۳۵۸ شد.
  14. sajjad

    هفته نامه شنبه اولین نشریه اختصاصی در حوزه استارت آپ ها در ایران است. هدف ما از انتشار، ترویج فرهنگ کارآفرینی و اشتغال زایی، معرفی استارت آپ ها و زمینه‌های دارای ظرفیت راه‌اندازی استارت‌آپ در ایران، آشنا کردن مخاطبان با نمونه‌های موفق و ناموفق خارجی، آموزش چگونگی راه اندازی یک استارت آپ و آموزش چگونگی ورود به بازارهای جهانی، گفت و گو با صاحبان استارت آپ های بزرگ ایرانی و استارت آپ های نوپا، پوشش اخبار و رویدادهای خبری این حوزه، ایجاد بحث از طریق طرح مسئله با مسئولان و فعالان این حوزه، و مسئولان بخش دولتی، راه کاریابی برای مشکلات و چالش‌های موجود و… است. نام شرکت: شنبه مگ ایمیل: shanbemag@gmail.com شماره تماس: 09127202144 ورود به سایت
  15. sajjad

    نام: علیــرضــا آذر تاریخ تولد: 13 آبان 1358 جنسیت: مرد - متاهل محل سکونت: ایران - تهران سطح تحصیلات: کارشناسی ارشد درباره من: چیزی در باره ام یافت نمیشود .. تمام فایل ها بسته شدند . کلاسور ها زیر بغل شدند .. دل تنگی از نامم آویزان است .. و انسان تنها موجودی نیست که با مرگش مرا میازارد .. من شاعرم با شاعران بازی نباید کرد .. میپذیرم تولدم باشد گوشه نکبت ندامتگاه ، میپذیرم بیفتم از دستی ؛ وسط دستهای آبان ماه داشتم یاد میگرفتم به همین سبب سر به همه میزدم و میزنم خیلی هامطلبی به نام زندگی نامه داشتند که بیشتر بیلبورد تبلیغاتی بودند آنقدر که هوس میکردم دوستان را جینی خریداری کرده و در گوشه ای آرام مصرف کنم !! اما بگذریم .. علیرضا آذر تمام داشته من است .. آنقدر درس خوانده ام که شعر ها را بفهمم و گلیم روز مره گی را از آب که نه از لجن بیرون بکشم .. شعر ؟؟ آری میگویم و میخوانم از یک دهه گذشته است .. تهران مجبورم کرد زندگی کنم اواخر دهه پنجاه بود آن روز ها همه کلاه میگذاشتند این شد که کلاه گشاد زندگی سرم رفت و کلا سرم رفت!! .. حاشا که دمی بی عشق!! در ادبیات کار نکرده آنقدر دارم که کار های کرده ام را مجال نوشتن نیست ... اما در اتوبان ماشین رو ی اهل اتصال !!! سگ دو زیاد زده ام .. و هنوز خانه اولم ..استیدم را نام نمیبرم که نامم مایه ء ننگشان نشود .. یکی دوبار منزوی را دیده ام و دیگران یکی دو بار مرا !! دکتر مرا ببخش فرض کنید دکترم مهندس مرا ببخش فرض کنید مهندسم فرض کنید تخلیه ءچاه خانه هایتان به عهده من است .. چیزی عوض نمیشود .. شعر مشت محکمی دارد... که فکم هنوز ملتهب است .. و در نهایت این خانه سیاه مانده مادر ، مادر همه جای خانه خالی است ، آفت زده روزگارمان را ، مادر سر سفره خشکسالی است "علیرضا آذر" مشخصات تماس انیستاگرام: https://www.instagram.com/alireza_aazar/ ایمیل: aazar.blog@gmail.com وبسایت رسمی : http://alireza-aazar.blogfa.com
  16. sajjad

    میگویند زنها در موفقیت و پیشرفت شوهرانشان نقش بسزایی دارند.ساعد مراغه ای از نخست وزیران دوران پهلوی نقل کرده بود:زمانی که نایب کنسول شدم با خوشحالی پیش زنم آمدم و این خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم...اما وی با بی اعتنایی تمام سری جنباند و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی کنسول است؛ تو نایب کنسولی؟!» گذشت و چندی بعد کنسول شدیم و رفتیم پیش خانم؛ آن هم با قیافهایی حق به جانب... باز خانم ما را تحویل نگرفت و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی معاون وزارت امور خارجه است و تو کنسولی؟!» شدیم معاون وزارت امور خارجه؛ که خانم باز گفت «خاک بر سرت؛ فلانی وزیر امور خارجه است و تو...؟!» شدیم وزیر امور خارجه گفت «فلانی نخست وزیر است... خاک بر سرت کنند!!!» القصه آنکه شدیم نخست وزیر و این بار با گامهای مطمئن به خانه رفتم و منتظر بودم که خانم حسابی یکه بخورد و به عذر خواهی بیفتد.تا این خبر را دادم به من نگاهی کرد؛ سری جنباند و آهی کشید و گفت: «خاک بر سر ملتی که تو نخست وزیرش باشی
  17. sajjad

    مایکل، راننده اتوبوس شهری، مثل همیشه اول صبح اتوبوسش را روشن کرد و در مسیر همیشگی شروع به کار کرد. در چند ایستگاه اول همه چیز مثل معمول بود و تعدادی مسافر پیاده می شدند و چند نفر هم سوار می شدند. در ایستگاه بعدی، یک مرد با هیکل بزرگ، قیافه ای خشن و رفتاری عجیب سوار شد.. او در حالی که به مایکل زل زده بود گفت: «تام هیکل پولی نمی ده!» و رفت و نشست. مایکل که تقریباً ریز جثه بود و اساساً آدم ملایمی بود چیزی نگفت اما راضی هم نبود. روز بعد هم دوباره همین اتفاق افتاد و مرد هیکلی سوار شد و با گفتن همان جمله، رفت و روی صندلی نشست و روز بعد و روز بعد... این اتفاق که به کابوسی برای مایکل تبدیل شده بود خیلی او را آزار می داد. بعد از مدتی مایکل دیگر نمی تواست این موضوع را تحمل کند و باید با او برخورد می کرد. اما چطوری از پس آن هیکل بر می آمد؟ بنابراین در چند کلاس بدنسازی، کاراته و جودو و ... ثبت نام کرد. در پایان تابستان، مایکل به اندازه کافی آماده شده بود و اعتماد به نفس لازم را هم پیدا کرده بود. بنابراین روز بعدی که مرد هیکلی سوار اتوبوس شد و گفت: «تام هیکل پولی نمی ده!» مایکل ایستاد، به او زل زد و فریاد زد: «برای چی؟» مرد هیکلی با چهره ای متعجب و ترسان گفت: «تام هیکل کارت استفاده رایگان داره.» پیش از اتخاذ هر اقدام و تلاشی برای حل مسائل، ابتدا مطمئن شوید که آیا اصلاً مسئله ای وجود دارد یا خیر!
  18. sajjad

    آیا شیطان وجود دارد؟ و آیا خدا شیطان را خلق کرد؟ استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به یک چالش ذهنی کشاند. آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟ شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد" استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟" شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا" استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است" شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست. شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟" استاد پاسخ داد: "البته" شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟" استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد.... آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ " شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند. مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند.. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟" استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد" شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد." در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟" زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست." و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد... شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید. نام مرد جوان یا آن شاگرد تیز هوش کسی نبود جز ، آلبرت انیشتن
  19. سوزان سانتاک از اواسط دهه شصت میلادی مطرح شد، و به خطا نرفته‎ایم اگر او را یکی از مهمترین و موثرترین مفسران فرهنگ و ادبیات و هنر معاصر به حساب بیاوریم. سانتاک در امریکا به دنیا آمد و درهمین کشور نیز رشد کرده و به تحصیل پرداخت، اما به شدت شیفته فرهنگ اروپایی به‎ویژه همزمان با دوره مدرنیسم داشت. سانتاک موضعی انتقادی نسبت به رویکرد تاویلی در ادبیات و هنر داشت و از ستایشگران رولان بارت و دیدگاه‎های او بود. سانتاک نیز همانند بارت به نوشتن مقالات کوتاه و برخوردار از استواری رساله‎های آکادمیک بود. نوشته زیر یکی از آثار او در حوزه ادبیات به حساب می‎آید که در آن از اصول نخستین برای نوشتن و نویسنده شدن سخن گفته است، البته آن اصولی که سانتاک مد نظر دارد متفاوت با آن اصولی است که مبتنی بر استفاده از عناصرداستان نویسی عنوان می شود. نخستین اصول برای نویسنده شدن اوایل قرن هجدهم یکی از طرفداران پروپا قرص عرصه ادبیات در باره ادبیات گفته بود: «عظمت شخصیت های یک داستان، از ریشه دار بودن نویسنده شان نشأت می گیرد.» به نظرم تا همین چندسال پیش هم می شد روی این نکته بحث کرد برای اینکه او به یک پدیده تازه اشاره کرده بود؛ البته به نظرم این عظمت به شخصیت های ماندگار مربوط می شود. بارهاو بارها بحث اصول و موازین نویسندگی رامطرح کرده اند؛ چندی پیش در حین یک مصاحبه به جواب این سؤال مبهم رسیدم و گفتم: به کلمه ها عشق بورزید آنها را پس و پیش کنید و حواستان به همه چیز باشد. بعداز این ماجرا اصول دیگری همچون جدی باشید!یعنی هر چیزی به جز ادا و اصول و مسخره بازی . خوشحال باشید که بعد از داستایوفسکی و چخوف به دنیا آمده اید و می توانید از آنهاتأثیر بگیرید.» به نظرم اصول و قواعد نویسندگی تمامی ندارد و تا هر جا که بخواهید می شود به آن افزود. هر نویسنده توانایی می تواند با تکیه بر بازی و تکنیک های زبانی دنیای منحصر به فردی را خلق کند و دیگران را هم به این دنیا راه دهد، اما دراین میان توجه به اجتماع از اهمیت بیشتری برخوردار است. کافی است نگاهی به نام های ماندگار بیندازید : همه نویسندگانی که دست روی مسائل اجتماعی می گذارند برای همیشه در یاد می مانند. قطعاً اولین مسأله برای یک نویسنده خوب شدن؛ خوب نوشتن است؛ و منظورم نویسنده ای است که برای فروش و پولدار شدن نمی نویسد. در عرصه ادبیات و نویسندگی ، به نظرم نویسنده کسی است که پیش تر شبیه اش را نداشتیم یعنی نتوان او را جزو هیچ دار و دسته ای دانست و همین نکته یعنی ادبیات اصیل و ماندگار. به نظرم ادبیات یعنی آگاهی ؛ حتی اگر پایین ترین درجه آگاهی را در نظر بگیریم. رمان نویس کسی است که به تمام راه و چاههای پیچیده نوشتن وارد است؛ پیچیدگی در روابط خانوادگی ، اجتماعی و … در زندگی امروز، که ترکیبی از تمام فرهنگهاست ؛ همه چیز روبه سادگی می رود و دراین میان تفکر و عقل که ریشه درگذشته های دور دارد هنوز هم در ادبیات نهفته است. با وجود سهل گیری و ساده پسندی این روزها اما هنوز هم پیچیدگی در داستان برای ما خالی از جذابیت نیست و همین سبب می شود که ادبیات نقشی انکارناپذیر در بالابردن شعور انسانی داشته باشد. ادبیات یکی از اصلی ترین شیوه های حس مسؤولیت داشتن است البته در هر دو مورد جامعه و خود ادبیات به یک اندازه نقش دارد. منظورم از ادبیات در این جا، ادبیات به معنای واقعی است: داستانی که نماینده ارزشهای برتر یک جامعه است و ادبیاتی که می تواند از این ارزشها دفاع کند؛ مقصودم از جامعه هم؛ جامعه ای که نویسنده در آن حق دارد دست روی واقعیت های اجتماعی بگذارد و حداقل به غایب بزرگ یعنی عدالت اجتماعی اشاره کند و از این حق طبیعی دفاع کند. به هرحال نویسنده داستان و فیلمنامه باید پایبند به اخلاق باشد. به نظرم نویسنده پایبند به ادبیات کسی است که به معضلات اخلاقی یک جامعه نظری بیندازد: در باره خوب و بد، هنجار و ناهنجار و عادلانه و غیرعادلانه توجه به همه اینها یعنی یک نویسنده بودن. نویسنده واقعی با تمام این موارد برخوردی عمل گرایانه دارد. او داستان می نویسد، روایت می کند و در داستانش شکل های مختلف یک زندگی را تصویر می کند و به همین طریق حس عام انسانی را در ما برمی انگیزد. نویسنده تخیل ما را به کار می اندازد و از سویی با داستانهایشان حس همدلی را در ما برمی انگیزد و شاید هم آن را بهبود ببخشد. آنها با داستانهایشان ما را برای قضاوت های اخلاقی پرورش می دهند. وقتی از نویسنده به عنوان یک راوی یاد می کنم، منظورم به فرم هم هست یعنی: شروع، اوج داستان و پایان بندی . هر نویسنده ای داستان های زیادی دارد که روایت کند، اما نقل این داستانها ، در یک زمان؛ امکان ندارد. او می داندکه باید یک داستان را انتخاب کند؛ مهم ترین و اساسی ترین اش و این به هنر او برمی گردد. به این که بداند در آن برهه زمانی کدام یک از این روایتها بهتر به دل خواننده می نشیند. «داستان های زیادی برای نوشتن وجود دارد»: این صدایی است که راوی یکی از داستانهایم در اولین سطور به زبان می آورد. به راستی داستانهای زیادی برای روایت وجود دارد؛ داستانهایی که نویسنده دوست دارد همه آنها را بنویسد و انتخاب یکی از آنها برای نوشتن خیلی سخت است. نوشتن یک داستان درست مثل این است که شما بگویید این داستان همان داستان با اهمیتی است که می خواستم بنویسم و به همین ترتیب ذهن نویسنده از آن پراکندگی عجیب و غریب بیرون می آید و همه چیز در یک خط متوالی قرار می گیرد ، انگار تمام تخیل او بسیج می شود که تنها همین یک داستان را بنویسد. برای اینکه تبدیل به یک نویسنده اخلاق گرا شویم ، باید به همه زوایای یک زندگی نگاه کنیم و در موقع قضاوت با پررویی اعلام کنیم که چه چیزی بد است و چه چیزی خوب . همچنین باید ارزشگذاری هم کرد و به خواننده گفت که کدام یک بهتر از دیگری است و همه اینها باید همراه با اعتماد به نفس باشد. همه اینها به معنای نظم دادن به همه حرفهایی است که نویسنده می خواهد به مخاطب اش بگوید و به بهای نادیده گرفتن بقیه اتفاقاتی است که در اطراف نویسنده رخ می دهد. به نظرم حقیقت قضاوت اخلاقی بستگی به ظرفیت ما نسبت به واکنش هایمان دارد و در این ظرفیت خواسته و ناخواسته محدودیت هایی وجود دارد؛ گرچه راهی جز پذیرفتن اش نداریم ؛ اما می توانیم این ظرفیت را کم کم توسعه بدهیم. اما می توان شروع این تفکر و فروتنی را تسلیم درمقابل اندیشه دانست: اندیشه ای قدرتمند که همه چیز در آن تکرار می شود و در حالی که فقدان ظرفیت اخلاقی از پذیرش آن سر باز می زند و این کاستی شامل اندیشه نویسنده رمان هم می شود. به جرأت می توان گفت این آگاهی بیشتر شامل شاعران می شود؛ زیرا که آنها قصد قصه گویی ندارند. فرناندو پسوای بزرگ در «کتاب آشفتگی» می نویسد: «فهمیده ام که همیشه در یک زمان حس و حواسم پیش دوساله است. شاید بقیه هم تا حدی مثل من باشند… اما در مورد من استثنایی وجود دارد… هردوساله هایی که من در آن واحد در فکرشان هستم به یک اندازه درخشان هستند و این همان نکته ای است که خلاقیت را در من می آفریند و زندگی من را تبدیل به یک تراژدی کرده است و از سویی ظاهر خنده داری به آن می بخشد.» هرکدام از ما تا اندازه ای دارای این خصوصیات هستیم و از وضعیتی مشابه فرناندو پسوا برخورداریم و اگر این مسأله در درازمدت اتفاق بیفتد طبعاً دشوار می شود. برای مردم عادی خیلی طبیعی است که بخواهند ذهن شان را از پیچیدگی برهانند و ذهن شان را به یک سمت و سو سوق بدهند؛ و بیشتر به مسائلی فکر کنند که هنوز تجربه اش نکرده اند. به نظرم انکار و این ساماندهی ذهنی از آن جایی ناشی می شود که ما می خواهیم ظرفیت بی انتهای شرارت در انسان را بپوشانیم. همه ما می دانیم که در وجود هر آدمی بخش هایی وجود دارد که فکر کردن به آنها لذت بخش است و آزاردهنده نیست؛ به اموری که روایت نیستند و همه اینها بحث می شود در آن واحد چندین و چندماجرا در ذهن بگذرد . چرامردم همدیگر را فریب می دهند؟ چرا می کشند و چرا آدم های بی گناه دائم در رنجند ؟ همه اینها مسائلی است که یک انسان در آن واحد به آن فکر می کنند؟ بهتراست این مسأله را با زبان روان تری مطرح کنیم: اصلاً چرا شر در همه جا وجود ندارد؟ یا اینکه چرا بدی در بعضی جاها هست و در همه جا نیست؟ و چه کار باید کنیم موقعی که بدی گریبان خود ما را هنوز نگرفته است؟ وقتی که این بدی ها به جز ما گریبان همه را گرفته است. خبر زلزله ای که در سالهای ۱۷۰۰ میلادی در لیسبون آمد و همه جا را با خاک یکسان کرد بسیاری را خوشحال کرد (البته به نظرم گمان نمی کنم همه افراد در برابر این واقعه رفتار یکسانی از خودنشان داد باشند) همان موقع پادشاه فرانسه از اینکه نمی توان در برابر فجایع طبیعی کاری کرد ، عصبانی شده بود و گفت: «لیسبون با خاک یکسان شده است و ما در پاریس در حال رقص و آواز هستیم». می توان گفت این روزها با این همه نسل کشی که در اطراف ما اتفاق افتاده است ؛ دیگر بی تفاوتی نسبت به فجایع زیاد هم جای تعجب ندارد. من می توانم به جرأت بگویم در حال حاضر ما با ولتر پادشاه فرانسه فرقی نداریم؛ اما دو قرن و اندی پیش از این همه تمایز، شگفت زده شده بود و ما هم از این تناقض در یک زمان در دو مکان متفاوت شگفت زده می شویم. شاید این بخشی از سرنوشت انسان است که از حوادث ناگوار و خوشایند در آن واحد در دو مکان متفاوت رنج ببرد. ما این جا در امنیت کامل زندگی می کنیم ؛ هرشب با شکم سیر می خوابیم و بعد ممکن است چند دقیقه بعد در یک عملیات انتحاری چندین هزار نفر در نجف و سودان تکه تکه شوند. رمان‎نویس‎ها همیشه در سفرند، یعنی اینکه در زمان واحدی تمام وقایع جهان را از نظر بگذرانند بی اینکه آسیبی ببینند. و این شروع پاسخ به حوادث ناخوشایند است که بگویی: این یعنی همدردی . شاید کمی غیرعادی باشد که همیشه به دنیای بزرگ فکر کنیم. به اتفاقات ریز و درشت و متفاوت. اما تنها علت اینکه جهان به داستان نیاز دارد همین بزرگ کردن دنیاست. منبع: تک بوک
  20. sajjad

    نام: ساموئل بارکْلی بِکت تولد: ۱۳ آوریل ۱۹۰۶ وفات: ۲۲ دسامبر ۱۹۸۹ میلادی (۸۳ سال) پیشه: نمایشنامه‌نویس، رمان‌نویس وشاعر ملیت: ایرلندی آثار: نمایشنامه: چشم‌به‌راه گودو (۱۹۵۲) - دست آخر (۱۹۵۷) - آخرین نوار کراپ (۱۹۵۸) - من نه (۱۹۷۲) - فاجعه (۱۹۸۲) - چی کجا (۱۹۸۳) - چرکنویس برای یک نمایشنامه ۱&۲ (۱۹۶۵) - آخر بازی (همان «دستِ آخر» است!) - روزهای خوش - همهٔ افتادگان (۱۹۵۷) رمان: مورفی (۱۹۳۸) - وات (۱۹۴۵، انتشار ۱۹۵۳) - مالوی (۱۹۵۱) - مالون می‌میرد (۱۹۵۱) - نام‌ناپذیر (۱۹۵۳) - گم‌گشتگان اشعار:هوروسکوپ (۱۹۳۰) - آنچه واژه هست زندگی نامه: خانواده‌اش پروتستان بودند، پدرش ویلیام، مادرش ماریا و برادرش فرانک نام داشتند. دوره ابتدایی را در زادگاهش سپری کرد و به واسطه علاقه‌اش به زبان فرانسه، در رشته ادبیات و زبان فرانسه ادامه تحصیل داد و در سال ۱۹۲۷۷ با درجه کارشناسی فارغ‌التحصیل شد. در سال ۱۹۲۸ به پاریس رفت و به مدت دو سال در اکول نرمال سوپریور به تدریس مشغول شد. در همان زمان بود که باجیمز جویس آشنایی و رفاقت پیدا کرد. این آشنایی در شکل‌گیری استعداد او تأثیر چشمگیری داشت و به او کمک‌های زیادی کرد.
  21. sajjad

    بهترین روز دنیاست وقتی تو چشماتو باز کردی انگار خدا تورو دقیقا توی زمان مناسب به این دنیا آورد تا بهم بفهمونه خوشبختی چه رنگی داره ... نمیتونم دنیایی رو که تو توش نیستی رو تصور کنم. حتی بهشتم بدونه تو قشنگ نیست. خیلی این روزامو دوست دارم. به قدری که از خوشی گریم میگیره ! سخت ترین کار دنیا وقتیه که بخوای واسه کسی که هر روز بهترینها رو بهت هدیه میده جوری تولد بگیری که قسمت کوچیکی از محبت هاشو جبران کنی ... امیدوارم تونسته باشم تفاوتی توی این روز نسبت به روز های دیگه برای عزیز ترینم به وجود بیارم. عاشقتم خیلیییییی شدید بهترین هارو برات آرزو دارم عزیز ترینم. خوشحال ترینم وقتی تو باشی، جز تو کسی رو نمیخوام. یا مهدی ... 20 خرداد 96 - سجادش "پی نوشت: عزیز ترینم زهرا جان بهترین روز عمرم بودد امروز واقعا عااااااااااااالی بود. خیلی عاشقتم، خیلی شدید ... اولین بارم بود که برای عشقم تولد میگیرم، ببخشید که خوب نتونستم این کارو بکنم. قول میدم جبران کنم امیدوارم باهم روز های فوق العاده ای رو داشته باشیم عزیز ترینم ممنونم بخاطر تک تک ثانیه هایی که کنارم هستی ... امیدوارم هر روزت مثل امروزت فوق العاده باشه ... امیدوارم غرق بشی همیشه توی خوشبختی ... دوست دارم تا ابد... راستی گفتم عاشقتم؟ " پخش آنلاین: یوتیب | آپارت دانلود | کیفیت اصلی دانلود | کیفیت پایین
  22. sajjad

    روزی پسری خوش‌چهره در حال چت کردن با یک دختر بود. پس از گذشت دو ماه، پسر علاقه بسیاری نسبت به او پیدا کرد. اما دختر به او گفت: «می‌خواهم رازی را به تو بگویم.»پسر گفت: «گوش می‌کنم.» دختر گفت: «پیتر من می‌خواستم همان اول این مساله را با تو در میان بگذارم اما نمی‌دانم چرا همان اول نگفتم، راستش را بخواهی من از همان کودکی فلج بودم و هیچوقت آنطور که باید خوش قیافه نبودم. بابت این دو ماه واقعاً از تو عذر می‌خواهم.» پیتر گفت: «مشکلی نیست.» دختر پرسید: «یعنی تو الان ناراحت نیستی؟»پیتر گفت: «ناراحت از این نیستم که دختری که تمام اخلاقیاتش با من می‌خواندفلج است. از این ناراحتم که چرا همان اول با من رو راست نبود. اما مشکلی نیست من باز هم تو را می‌خواهم.»دختر با تعجب گفت: «یعنی تو باز هم می‌خواهی با من ازدواج کنی؟» پیتر در کمال آرامش و با لبخندی که پشت تلفن داشت گفت: «آره عشق من.»دختر پرسید: «مطمئنی پیتر؟»پیتر گفت: «آره و همین امروز هم می‌خواهم تو را ببینم.»دختر با خوشحالی قبول کرد و همان روز پیتر با ماشین قدیمی‌اش و با یک شاخه گل به محل قرار رفت. اما هر چه گذشت دختر نیامد. پس از ساعاتی موبایل پیتر زنگ خورد. دختر گفت: «سلام.»پیتر گفت: «سلام پس کجایی؟دختر گفت: «دارم می آیم. پیتر از تصمیمی که گرفتی مطمئن هستی؟»پیتر گفت: «اگر مطمئن نبودم که به اینجا نمی‌آمدم عشق من.»دختر گفت: «آخه پیتر…»پیتر گفت: «آخه نداره، زود بیا من منتظر هستم.» و پایان تماس. پس از گذشته دو دقیقه یک ماشین مدل بالا که آخرین دستاورد شرکت بنز بود کنار پیتر ایستاد. دختر شیشه را پایین کشید و با اشک به آن پسر نگاه می‌کرد. پیتر که مات و مبهوت مانده بود فقط با تعجب به او نگاه می‌کرد. دختر با لبخندی پر از اشک گفت سوار شو زندگی من. پیتر که هنوز باورش نشده بود، پرسید: «مگر فلج نبودی؟ مگر فقیر و بد قیافه نبودی؟ پس…»دختر گفت: «هیس، فقط سوار شو.»پیتر سوار شد و رو به دختر گفت: «من همین الان توضیح می‌خواهم.»آری آن دختر کسی نبود جز آنجلینا بنت، دهمین زن ثروتمند دنیا که بعد از این جریان در مطبوعات گفت: «هیچوقت نمی‌توانستم شوهری انتخاب کنم که من را به خاطر خودم بخواهد زیرا همه از وضعیت مالی من خبر داشتند و نمی‌توانستم ریسک کنم. به همین خاطر تصمیم گرفتم که با یک ایمیل گمنام وارد دنیای چت بشوم. سه سال طول کشید تا من پیتر را پیدا کردم. در این مدت طولانی به هر کس که می‌گفتم فلج هستم با ترحم بسیار من را رد می‌کرد. اما من تسلیم نشدم و با خود می‌گفتم اگر می‌خواهم کسی را پیدا کنم باید خودم را یک فلج معرفی کنم. می‌دانم واقعاً سخت است که یک پسر با یک دختر فلج ازدواج کند. اما پیتر یک پسر نبود… او یک فرشته بود. او من را به خاطر خودم می‌خواست نه به خاطر پولم. با آنکه به دروغ به او گفتم فلج هستم اما باز هم من را می‌خواست.»آنها هم اکنون ازدواج کردند و فرزندی به نام جیمز دارند.
  23. فصل اول:چیستی وجود ذهنی بحث وجود ذهنی از مباحث مهم و پردامنه فلسفه است که از نتایج ارزشمند آن در بخشهای مختلف فلسفه از جمله مباحث معاد و شناخت‌شناسی استفاده می‌شود. فلاسفه در این بحث دو ادعا دارند که هردوی آنها را با برهان به اثبات می‌رسانند. اول اینکه اشیاء خارج از ذهن در ذهن انسان موجود می‌شوند. بنابراین در ذهن موجوداتی به صورت مفاهیم داریم. دوم اینکه ماهیت مفاهیم ذهنی با اشیاء خارجی یکی است. پیش از توضیح این مطلب باید دانست که وجود ذهنی در اصطلاح فلسفه غیر از ذهن است. اصطلاح ذهن طبق آنچه که صدرالمتألهین در کتاب مفاتیح‌الغیب فرموده است عبارت است از: «قوت نفس بر اکتساب علوم غیر حاصل و استعداد وی برای تحصیل معارف کسبی[1]» یعنی ذهن همان توانایی نفس انسانی برای دانش‌‌اندوزی است و این برخلاف اصطلاح رایج در افواه و یا در علوم دیگر است که ذهن را همان محلی می‌دانند که تصورات و مفاهیم در آن جمع است. اما اصطلاح وجود ذهنی چیزی غیر از ذهن است. فلاسفه مدعی‌اند که ماهیات اشیاء که در خارج از ذهن دارای آثار ویژه‌ای هستند، در جای دیگری همان ماهیات عیناً موجود می‌شوند بدون آنکه آن آثار را داشته باشند. به این وجود، وجود ذهنی می‌‌گویند[2]. با این توضیح که: همانطورکه در بحث اصالت وجود بیان شد، هر ممکن‌الوجودی به وجود و ماهیت تحلیل می‌شود. حال باید دید که در هنگام درک یک شی مثلاً آتش آیا وجود آن درک می‌شود؟ یا ماهیت آن یا هردو و یا هیچکدام؟ روشن است که اگر فرض آخر را بگوییم یعنی نه وجود آتش درک شود و نه ماهیت آن، لازمه‌اش آن است که ما اصلا به آتش آگاهی پیدا نکنیم. زیرا در این‌ صورت هیچ ارتباط حقیقی بین شئ خارجی و مفهوم ذهنی وجود نخواهد داشت و نتیجه این سخن سفسطه است. این فرض که وجود آتش به ذهن منتقل شود و یا وجود و ماهیت آن هردو به ذهن بیایند نیز فرض باطلی است زیرا علاوه بر آنکه نتیجه‌اش آن است که آنچه که خارجیت عین حقیقتش است تبدیل به ذهنی شود، یعنی وجود خارجی به وجود ذهنی تبدیل شود و این امر علاوه بر آنکه خلاف وجدان است، لازمه‌اش آن است که دیگر شیئ در خارج از ذهن نداشته باشیم یعنی به محض ادراک یک شئ آن شئ با وجودش به ذهن ما منتقل شود و این نیز آشکارا باطل است. بنابراین تنها فرض قابل قبول آن است که بگوییم ماهیت آتش که در خارج از ذهن موجود است عیناً در ذهن با وجود ذهنی موجود گردد. در همین جا خوب است که به نکته بسیار مهمی که از جمله دقیق‌ترین بحثهای فلسفی است اشاره کنیم و البته با اطمینانی که به دقت و فراست شما خواننده محترم داریم سعی می‌کنیم آنرا تا حد امکان توضیح دهیم. آن نکته آن است که باید توجه داشت، آنچه را که فلاسفه به عنوان وجود ذهنی می‌نامند غیر از «علم» است. به همین جهت فلاسفه بزرگی از قبیل مرحوم صدرالمتألهین و شاگردان مکتب وی برای هریک از این دو عنوان دو فصل جداگانه باز کرده‌اند. یکی از آن فصول را به بحث وجود ذهنی و دیگری را به بحث علم اختصاص داده‌اند و این به خاطر آن است که علم چیزی است و وجود ذهنی چیز دیگر. ما در خودمان حالات مختلفی را می‌یابیم از قبیل: خشم، نفرت، محبت و... که هریک از آنها در ما تأثیری می‌گذارد و از جمله آن حالات درونی علم است. علم نیز از جمله حالاتی است که در درون ما بوجود می‌آید و آثاری از خود به جای می‌گذارد که مسلماً از آثار حالات درونی دیگر شدیدتر و فراوان‌تر است. علم ما به وجود دشمن در فلان نقطه عکس‌العملی همچون فرار یا دفاع، در ما به وجود می‌آورد و علم ما به وجود دوست در نقطه دیگر عکس‌العمل دیگری به وجود می‌آورد، علم شخص تشنه به وجود آب در جایی او را به آن سمت می‌کشاند در حالی که شخص سیرآب را به آن سمت جذب نخواهد کرد و هزاران اثری که علم به اشیاء گوناگون در ما ایجاد می‌‌کند نشانه آن است که علم، موجودی از موجودات است و گرنه شئ معدوم این همه آثار نخواهد داشت. پس به طور خلاصه ما با موجودی از موجودات که دارای آثار فراوانی است روبه‌روییم اما این موجود برخلاف موجوداتی که معمولاً با آنها برخورد داریم و در خارج از وجود ما دارای هستی‌اند جایگاهش در نفس ماست. یعنی علم موجودی است که در درون ما حضور داشته و آثاری از خود به جای می‌گذارد و البته این موجود همانند سایر ممکن‌الوجودها به وجود و ماهیت تفکیک می‌شود. پس علم که در نفس انسان به وجود می‌آید یک وجود دارد و یک ماهیت که ما به آن ماهیت نام علم را می‌دهیم و همچنین می‌گوییم که از مقوله کیف نفسانی است. اما علم که گفته شد از سایر حالات درونی اثر بیشتری دارد یک تفاوت بسیار مهم دیگری نیز با آنها دارد و آن این است که علم خاصیت روشنگری نیز دارد یعنی علم در درون ما پرتو افکنی کرده و سبب می‌شود چیزی در درون ما آشکار گردد و آن همان چیزی است که فلاسفه به آن وجود ذهنی می‌گویند. بنابراین وجود ذهنی چیزی است در درون ما که در پرتو علم ظاهر می‌شود و ماهیتش همان ماهیت شئ خارج از ذهن است. باید دانست که این موجود ذهنی برخلاف علم که دارای آثار فراوانی بود فاقد هرگونه اثری است. به عنوان مثال اگر کسی ناگهان با آتش مواجه شود، در درونش چیزی به نام علم به آتش به وجود می‌آید که دارای آثاری است از قبیل آنکه آن شخص برای آنکه گرم شود خود را به آتش نزدیک می‌کند اما در پرتو این علم موجودی در ذهنش موجود می‌شود به نام مفهوم آتش که ماهیتش همان ماهیت آتش است ولی فاقد هرگونه اثری است. به وجود ذهنی وجود ظلّی نیز گفته می‌شود و محور اصلی بحث وجود ذهنی توضیح همین وجود ظلی (ظل به معنای سایه) است. برای توضیح وجود ظلی می‌گوییم که در این رابطه سه چیز وجود دارد که باید از هم تفکیک شوند: 1.معنای علم (خواه ماهیت باشد و خواه مفهوم) 2. وجود علم که موجودی است خارجی و در بحث «علم» از آن سخن گفته می‌شود نه در بحث وجود ذهنی و بحث مهم اتحاد عالم و علم و معلوم در مورد آن است. 3. معلوم (صورت علمی) 4. وجود آن صورت علمی (معلوم) که ذهنی و بی‌اثر است. همانند سایه (ظل) که فاقد اثر است و به طور کامل از بحث اتحاد علم و عالم و معلوم جداست. وجود ذهنی ظلّ و سایه وجود خارجی علم است، نه وجود خارجی معلوم. یعنی علم به وجود خارجی در نفس موجود است ولی نحوه این وجود مانند سایر وجودهای نفسانی (مثل قدرت، عدل و..) نیست که فقط خود را روشن کند. بلکه این وجود خاص حقیقتی است که متعلق خود را نیز روشن می‌کند. آنچه که درپرتو علم روشن می‌شود همان صورت علمی (معلوم) است که در سایه همین نور پدید می‌آید، نه آنکه صورت علمی در سایه معلوم خارجی حاصل گردد. چون وجود ذهنی سایه وجود علم است برای اثبات آن باید از وجود علم استمداد جست ظلی بودن وجود ذهنی نسبت به علم به این معناست که علم انسانی مانند همه صفات و عواطف از قبیل اراده و محبت یک واقعیت خارجی است که ظرف تحقق آن نفس آدمی است. ولی بسیاری از صفات نفسانی مانند لذت و الم تنها وجود ماهیت مخصوص به خود را دارند درحالی که علم علاوه بر ماهیت (یا مفهومی ) که او را همراهی می‌کند ، امر سومی را نیز به عنوان معلوم روشن می‌کند. در نفس شخص عالِم، نوری وجود دارد که ماهیت یا مفهوم علم از آن حکایت می‌کند و چون نور حقیقی ذات اضافه است متعلق خود را نیز در حوزه نفس روشن می‌کند و به این ترتیب در جایی که علم حاصل می‌شود سه امر وجود دارد: اول، واقعیتی که در نفس تحقق پیدا می‌کند و دوم، مفهوم یا ماهیتی که از آن وجود خارجی (به نام علم) دریافت می‌شود و سوم،‌ ماهیت معلوم که در پرتو علم ظاهر می‌شود. شکی نیست که علم یک واقعیت خارجی است، اما معلوم از واقعیت خارجی کاملاً بی‌بهره است و تنها در سایه و پناه علم و به بیان دیگر به وجود ظلی علم موجود است. وجود علم که درسایه علم موجود می‌شود، نظیر وجود سایه‌ای است که در پناه وجود درخت حاصل می‌گردد. وجود درخت سرو مثلاً اصیل است و ماهیت درخت سرو نیز به تبع آن موجود است و وجود چون اصیل است آثار فراوانی را به دنبال دارد و ماهیت درخت چون به تبع آن موجود است آثار خود را به تبع وجود اظهار می‌دارد اما بر سایه مخروطی شکل که فضای بین سرو و زمین را در بر می‌گیرد، هیچ اثری مترتب نیست و در نتیجه مخروطی حقیقی نیست. مخروط حقیقی و خارجی همان جسم تعلیمی و حجم خاص می‌باشد که در خارج موجود است و یا همان شکل است که بر پیکر درخت سرو عارض می‌شود. اما آن سایه که درپناه سرو است چیز جز فقدان و ضعف نور نیست. سایه، واقعیتی ممتاز از واقعیت درخت ندارد و تنها شامل منطقه‌ای است که نور تابیده شده بر درخت در آنجا حضور ندارد در این مثال یک وجود است که متعلق به درخت و یک مخروط است که در سایه درخت می‌باشد. در صحنه نفس عالِم نیز یک وجود است و یک ماهیت ( و یا مفهوم) و امر سومی به نام معلوم وجود دارد که متعلق علم می‌باشد و آن معلوم نه خود وجود خارجی است و نه (نظیر ماهیت علم) به تبع وجود خارجی‌اش موجود است. بلکه بدون آنکه از وجود اصیل یا تبعی برخوردار باشد نظیرسایه درخت در پناه وجود عالِم می‌باشد و به همین دلیل براین مفهوم که فاقد وجودی حقیقی و یا تبعی و فاقد مصداق واقعی است هیچ یک از آثار و احکام حقیقی مترتب نمی‌شود. امتیاز دقیق و عمیق علم که وجود حقیقی و خارجی دارد با معلوم که وجود ذهنی و ظلی دارد دو موضوع ممتاز را پدید می‌آورد و هستی‌شناسی این دو موضوع، دو فصل از فصول فلسفی را ایجاد می‌کند. اول فصلی که در آن به هستی‌شناسی علم پرداخته می‌شود و دوم، فصل وجود ذهنی و احکام مربوط به آن است. به بیان دیگر، در وجود ذهنی ماهیتی که معلوم است دارای دو جهت است. جهت اول ناظر به حکایت آن نسبت به موجود خارجی است و ماهیت از این جهت هیچ حکمی از احکام موجود خارجی را نمی‌پذیرد و جهت دوم قیاس با وجود خارجی آن نیست بلکه جهت ثبوتی آن است و ماهیت معلوم از این جهت به تبع وجود علم و در ظل آن علاوه بر آن که از حکم ثبوت و وجود برخوردار می‌شود، دیگر احکام مربوط به وجود را هم می‌پذیرد. با دقت در توضیحات نسبتاً طولانی که داده شد، تفاوت بحث وجود ذهنی و علم کاملاً واضح می‌شود و تصور صحیحی از بحث وجود ذهنی به دست می‌آید که خود می‌تواند از هم‌اکنون پاسخ بسیاری از مشکلات آینده در بحث وجود ذهنی را بدهد. ممکن است پذیرش آنچه گفته شد که ماهیت موجود خارجی عیناً در ذهن به وجود ذهنی موجود می‌شود کمی دشوار جلوه کند اما باید توجه داشت که بر اساس اصالت و تشکیک وجود این امر پذیرفتنی است وامکان دارد که یک ماهیت در دو مرحله از هستی حضور داشته باشد. زیرا وقتی ماهیت امری اعتباری باشد همه آثار به وجود برمی‌گردد. ممکن است ماهیتی در یک مرحله ازوجود به تبع آن وجود موجود شود و دارای آثار خاصی باشد و همان ماهیت در مرحله دیگری از وجود به تبع آن مرحله با آثاری دیگر موجود گردد. در صورت پذیرش مْثُل افلاطونی نمونه خوبی برای این بحث می‌توان ارائه داد. زیرا مْثُل افلاطونی موجوداتی عقلی هستند که ماهیتشان با موجودات مادی یکی است. انتقال ماهیت به ذهن نسبت به امور محسوس و طبیعی ممکن است با دشواری پذیرفته شود ولی انتقال ماهیت در حقایق ریاضی به سادگی پذیرفتنی است. قضایا و احکامی که برای حقایق ریاضی ثابت می‌شوند همگی مربوط به حقیقت و ماهیت آنهاست. مثلاً وقتی این حکم ثابت می‌شود که مجموع زوایای داخلی مثلث 180 درجه است، این حکم به حقیقت و طبیعت مثلث تعلق دارد. به همین دلیل طبیعت و ماهیت مثلث در ذهن حضور دارد با آنکه هیچ یک از آثار خارجی و واقعی مثلث را ندارد[3]. پی نوشت: [1] . مفاتیح الغیب/ صدرالمتألهین ص137-138 [2] . به تعبیر علامه طباطبایی «ان لهذه الماهیات الموجوده فی‌الخارج المترتبه علیها آثارها، وجود آخر لایترتب فیه آثارها الخارجیه بعینها و ان ترتبت آثار أخر غیر آثارها الخارجیه و هذا النحو من الوجود هو الذی نسمیه الوجود الذهنی» (نهایه الحکمه/علامه طباطبایی) [3] .رحیق مختوم/آیت‌الله جوادی آملی/ بخش چهارم از جلد اول ص 105 منبع: تبیان
  24. sajjad

    قالب: مثنوی شاعر: نظامی گنجوی تاریخ نشر: سده 7 (قمری) توضیح: خسرو و شیرین عنوان اثری منظوم و عاشقانه از شاعر ایرانی، نظامی گنجوی است که همچنین منظومهٔ لیلی و مجنون را هم سروده است. این منظومه، داستان عشق خسرو پرویز آخرین پادشاه بزرگ شاهنشاهی ساسانی و شاهزاده ارمنی، شیرین، که بعدها ملکهٔ ارمنستان می‌شود را روایت می‌کند. این داستان را به غیر از نظامی، فردوسی در شاهنامه و شاعران دیگر هم آورده‌اند و نسخه‌های مختلفی از آن با عنوان‌های «شیرین و فرهاد» هم موجود است. منبع: گنجور
×