رفتن به مطلب

جستجو در تالار

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'خشونت'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


انجمن ها

  • بخش اصلی
    • اطلاعیه های سایت
    • ارائه انتقادات و پیشنهادات
    • آموزش کار با انجمن
  • بخش ادبی
    • شعر
    • احساس
    • رمان و داستان
    • کتاب
  • دیوونه تو
    • هنر و ادبیات
    • شعر
    • احساس
    • سرگرمی
  • عاشقانه
    • بایگانی عشق
  • چندرسانه ای
    • صوتی
    • تصویری
    • گالری
  • (پرسش و پاسخ) و (آموزش)

جستجو در ...

جستجو به صورت ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین به روز رسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


آدرس سایت


تلگرام


اینستاگرام


محل زنگی


درباره من

3 نتیجه پیدا شد

  1. sajjad

    ۱. عصبانی شدن و عصبانی ماندن، مثل این است که بخواهید یک زغال سرخ را در دستتان بگیرید تا به سمت دیگری پرت کنید؛ این شمایید که می‌سوزید! - بودا ۲. گوشت تلخ بودن مثل سرطان است! وجود شما را می‌خورد! اما خشم و عصبانیت مانند آتش است. همه چیزتان را می‌سوزاند! - مایا آنجلو ۳. آدم‌هایی که زود عصبانی می‌شوند اغلب عاقل نیستند! - جین آستن ۴. عصبانیت و خشم خود را به سمت مشکلات روانه کنید، نه به سمت آدم‌های دور و برتان. بدین ترتیب بر یافتن راه حل‌ها تمرکز خواهید کرد، نه به بهانه تراشی. - ویلیام آرتور وارد ۵. عصبانیت مانند اسیدی است که بیشتر از آن چیزی که رویش ریخته می‌شود به ظرفی که حاوی‌اش بوده است آسیب می‌زند! - مارک تواین ۶. بهترین مبارزها هیچوقت عصبانی نمی‌شوند! - لائو تزو ۷. خشم، خشم است. به نوبه‌ی خود نه خوب است و نه بد، فقط همانی است که هست! اینکه شما چگونه با آن رفتار می‌کنید اهمیت دارد. دقیقا مثل هر چیز دیگری می‌توانید از آن برای ساختن استفاده کنید یا برای خراب کردن. این شمایید که انتخاب می‌کنید! - جیک باچر ۸. برّنده‌ترین شمشیرها، آن کلماتیست که هنگام عصبانیت از دهان شما خارج می‌شود. - گوتاما بودا ۹. آنهایی که با دیگران سر جنگ دارند، با خودشان هم در صلح نیستند. - ویلیام هازلیت ۱۰. هیچوقت عصبانی نشوید. هیچوقت تهدید نکنید. با آدم‌های اطراف خود با خرد و منطق رفتار کنید. - ماریو پوزو
  2. نیازهای عاطفی و احساسی خود را نادیده می‌گیرید بسیاری از بزرگسالانی که در خانواده‌های ناسالم بزرگ شده‌اند، توجهی به نیازهای احساسی خود ندارند. و این می‌تواند باعث شود احساس کنند مجبورند به روابط سمی در اطراف خود ادامه دهند. بچه‌های سنین مختلف که از خانواده‌هایی سمی به اجتماع قدم گذاشته‌اند، از نظر عاطفی و احساسی کمبودهایی دارند که معمولا نتیجه‌ی بزرگ شدن در خانواده‌ای است که حول نیازها و خواسته‌های اعضای سمی اعضای خانواده شکل گرفته است. خیلی مهم است که با شناسایی چیزهایی که به شما احساس سلامت هیجانی و روحی می‌دهد، با این ویژگی خود مبارزه کنید. همیشه می‌ترسید که مبادا فریب بخورید روابط خانواده‌ی سمی معمولا نتیجه‌ی رفتارهای تقلب آمیز یک یا چند عضو در خانواده است. این تقلب‌ها و سوء استفاده‌ها ممکن است طبق نیازهای هیجانی، جسمی و یا مالی باشد. سوء استفاد‌ه‌ی مالی و سوء استفاده‌ی عاطفی، دو دلیل کاملا مشخص و متمایز است که نشان می‌دهد باید روابط‌ تان را با اعضای سمی و مضر خانواده تمام کنید. احساس ترس مداوم از فریب خوردن و مورد سوء استفاده قرار گرفتن می تواند بر روابط شما در آینده تاثیر بدی بگذارد و قادر به اعتماد کردن نباشید. به سختی به کسی اعتماد می‌کنید اصلا تعجب ندارد که بزرگ شدن در یک خانواده‌ی سمی، توانایی شما برای اعتماد کردن به دیگران را نابود کند. اینکه بفهمید آنهایی که قرار است دوست‌تان داشته باشند، به شما عشق بورزند و از شما حمایت و مراقبت کنند، با اختیار و انتخاب خود، به شما آسیب می‌زنند، باوری است که در هر سنی پذیرفتن آن بسیار دشوار است. بچه‌هایی که در خانواده‌های سمی بزرگ می‌شوند، به سختی می‌توانند به بزرگسالان دیگر اطمینان کنند. به ارزش‌های خود در روابط تان اهمیت بدهید و به دنبال کسانی باشید که این ارزش‌ها را درک کنند و به شما احترام بگذارند تا بهتر بتوانید شخصیت اصلی خودتان را بشناسید و با حس بهتری به دیگران اعتماد کنید. روابط خود را بر اساس چیزهایی که در خانواده‌ی خود یاد گرفته‌اید می‌سنجید ناخودآگاه افراد دیگر و روابطی که با آنها دارید را طبق معیارهای خانواده‌ی خود می‌سنجید، با وجود اینکه حالا دیگر می‌دانید در چه محیطی بزرگ شده‌اید و چقدر آسیب دیده‌اید. تنها راه حل این است که فورا بررسی کنید حفظ این روابط سمی، واقعا درست است. ایده‌ی قطه روابط خانوادگی برای خیلی از افراد حتی قابل تصور هم نیست، اما در مواردی که چنین روابطی بسیار مضر و سمی هستند، تصمیمی است لازم که باید گرفته شود. احساس می‌کنید هویت مشخصی ندارید دو رابطه‌ای که حین دوران نوجوانی، پشت سر هم تجربه‌اش می‌کنیم، یکی با والدین‌مان و دیگری با خودمان است. اگر رابطه‌ی والد و فرزند، سوء استفاده گرانه باشد پس این احتمال وجود دارد که این فرد، با خودش هم رابطه‌ای سمی داشته باشد، مخصوصا از جهت کمبود اعتماد بنفس. اعتماد بنفس، ریشه‌ی عمیقی به عنوان انگیزه‌ی اصلی انسان از جنبه‌ی روانشناسی دارد. بنابراین بچه‌ها در کنار اعتماد بنفس درونی‌شان، به احترام از جانب خانواده نیز نیاز دارند تا بتوانند به واقعیت و هویت خود دست پیدا کنند. همیشه احساس می‌کنید کودک باقی مانده‌اید روابط سمی و به ویژه داشتن والدین سمی، شامل کسانی می‌شود که توانمندی‌های بالقوه‌ی فرزند را به عنوان یک بالغ قبول ندارند. این والدین با اعمال همان میزان کنترلی که در دوران خردسالی وجود داشته، جلوی رشد مستقل فرزند را می‌گیرند و اغلب جوری رفتار می‌کنند که بچه‌ها همیشه احساس گناه و خطا کرده و هر وقت این کنترل بیش از حد با مقاومت روبرو شود، ناراضی و رنجیده خاطر خواهند شد. اگر اعضای خانواده‌ی شما نتوانند شما را نسبت به زندگی بزرگسالی به عنوان چیزی که متعلق به خودتان است آگاه کنند یا به حدودهایی که شما تعیین کرده‌اید احترام بگذارند، پس بهتر است ادامه‌ی روابط خانوادگی خود را به دقت بررسی کنید. به سختی می‌توانید ابراز هیجانات خود را کنترل کنید این احتمال تا حدود زیادی وجود دارد که کسی که والدین یا خواهر و برادرهایش همیشه احساسات و هیجانات خودشان را غالب کرده‌اند، بعدها در زندگی به سختی بتواند هیجانات خودش را بشناسد و ابراز کند. توصیه می‌کنیم تجربیات سخت و ناخوشایند دوران کودکی‌تان را پیدا کرده و لیستی از رفتارها و هیجاناتی که دوست دارید تغییر دهید تهیه کنید. یکی را برای شروع انتخاب کرده و تلاش‌تان را آغاز کنید، واکنش‌های هیجانی‌تان را تغییر دهید و روی رفتارهای‌تان یکی یکی کار کنید. منبع: برترین ها
  3. sajjad

    خشم، در آمریکا یک اپیدمی است؛ همه چیز را آلوده کرده، از بگومگوهای رسانه‌ای تا جنون جاده، جنگ‌ها، کشتارهای دسته‌جمعی. اما جدای از ابعاد‌ خطرناک گسترده‌تر این احساس اساسی بشر و ارتباطش با خشونت، خشم، در معیارهای کوچک‌تر،روی زندگی روزمره شخصی ما هم تاثیراتی دارد. همه‌چیز، از درماندگی در محل کار گرفته تا اختلافات خانوادگی می‌تواند باعث بروز استرس، اضطراب و افسردگی شود. با این‌که می‌دانیم عصبانیت و خشم تا چه اندازه می‌تواند مخرب و دردناک باشد، چرا وقتی بروز می‌کند سرشار از آن می‌شویم؟ چرا علی رغم تمام پیامدهای خطرناکش، به افتادن در دامش ادامه می‌دهیم؟ پیامدهای قانونی، اجتماعی، مالی، جسمی، … 1) بیولوژی اعصاب انسان، خشم را مزیت می‌داند. بخشی از این پیامد مربوط به لحظه‌ای است که خشم حس خوبی دارد، احساس اینکه کاری انجام می‌شود. خشم، تمام ترمزهای اخلاقی و منطقی مغز را لگدمال می‌کند چون از سیستم کناره‌ای آغازین ما نشات می‌گیرد: مرکز مغزی اتوماتیک‌ترین احساسات ما مانند ترس و علاقه. سیستم کناره‌ای، مستقیم‌ترین ارتباط را با سیستم واکنش جنگ یا گریز ما دارد و شامل کنترل روی حملات آدرنالین، هشیاری، و سایر غرایزی می‌شود که شما را آماده جنگ یا فرار سریع می‌کند. 2) خشم، مشابه سایر اعتیادهاست. چیزی که اتفاق می‌افتد این است که خشم، می‌تواند به حملاتی مشابه فعالیت‌های هیجان خواهی منجر شود، که در این فعالیت‌ها، خطر موجب برانگیختگی دریافتگرهای پاداش دوپامین در مغز می‌شود، یا مانند شکل‌های دیگراعتیاد مانند قمار، ورز‌ش‌های شدید، حتی داروهایی مانند کوکائین و متامفتامین‌ها. خشم می‌تواند پاداش خودش باشد، اما مانند سایر اعتیادها، عواقب نهایی، خطرناک و واقعی هستند و افراد از انگیزه‌های خشم در آن لحظه پیوری می‌کنند بدون این‌که به پیامدهایش توجهی داشته باشند. 3) خشم، شکنندگی نفس را بیشتر می‌کند. شکنندگی و آسیب نفس، جنبه روانشناسی هم دارد، که اغلب در شخصیت‌های خود شیفته دیده می‌شود؛ حملات بعداز خشم می‌توانند با احساسات نهفته ضعف یا عدم امنیت روی دهند، به عنوان راهی برای احساس قدرت در لحظه و غلبه بر احساس ضعف و عدم امنیت. خشم همچنین به افراد این احساس را می‌دهد که مختصرا نسبت به چیزهایی که عموما کنترلی روی‌شان ندارند، احساس کنترل کنند. متاسفانه نتایج ناخوشایند، پیامدهای منفی جلوه شما نزد دیگران را که باعث آزارتان می‌شود، تشدید می‌کند و چرخه ناامنی ادامه پیدا می‌کند. یک چرخه خطرناک از خشم و کج خلقی و مجازات که در نهایت به شخص خشمگین آسیب می‌زند. 4) خشم ممکن است آشنا و خوشایند باشد و همچنین روشی برای خودداری احساسی. متاسفانه برای بعضی‌ها که در محیطی همیشه آشفته و ناآرام بزرگ شده‌اند، بی‌ثباتی و دگرگون‌پذیری خشم ممکن است خودسرانه تبدیل به حالتی خوشایند شود و به سردرگمی یا فرار از احساسات ناخوشایند پنهان مانند خلاء یا ترس منجر گردد. حمله خشم و ناسازگاری، حس آشنایی داده و نزدیکی مخربی ایجاد می‌کند که ممکن است فردی این احساس را به مقابله با احساسات منفی‌تر مانند شکست یا اندوه ترجیح دهد. جدای از محیط‌های خانوادگی دلخراش، افسران جنگ هم در معرض این اعتیاد اشنا قرار دارند، چون تا مدتها در موقعیت‌های پر از تهدید گذشته باقی می‌مانند و آن شرایط در دوره‌های مختلف زمانی برای‌شات تکرار می‌شود. بنابراین ارزش این را دارد که از خود بپرسید آیا به خشم اعتیاد دارید؟ اگر چنین است، استراتژی‌هایی وجود دارد که به شما کمک می‌کند. مانند: روان درمانی (گاهی برای مدیریت خشم از روش روان-شناخت درمانی استفاده می‌شود، و همچنین درمانی برای مقابله/مشاهده دینامیک‌های پنهان میان‌فردی و مسائل گذشته که می‌تواند برانگیزاننده خشم باشد.) درمان هرنوع اختلال مانند افسردگی، اضطراب، و اختلال تنش‌زای پس از حادثه(PTSD) که می‌تواند خشم را به‌عنوان یکی از علائم بروز دهد. استراتژی‌های مثبت غلبه بر استرس مانند شوخی و سرگرمی/ ورزش/ یوگا / مدیتیشن/ سفر. یادگرفتن رفتارهای جایگزین مانند چگونگی حل مسئله به‌طور ساختاری و اتکای کمتر روی ظغیان‌های ناگهانی، صحبت درباره محرک‌های خشم با دیگران پیش از آن‌که روی دهند، تمرین تفکر/ باور و … درمورد گرایشات‌تان صادقانه با اعضای خانواده و دوستان صحبت کنید. اما درست مانند هر اعتیاد دیگری، اولین قدم، تائید و پذیرفتن این است که مشکلی وجود دارد؛ و برای خیلی از افراد این سخت‌ترین قدم است تا زمانی‌که متاسفانه چیزی روی دهد که راه برگشتی باقی نگذارد. تصدیق این موضوع که خشم شما تبدیل به یک مشکل شده، نیاز به خردمندی، بلوغ و شجاعت دارد و متاسفانه بسیاری از افراد هنوز به عقب برنگشته‌اند تا تاثیر رفتارشان را روی اطرافیان‌شان ببینند،آگاهی، اولین قدم برای دوباره ساختن است. منبع: مجله سلامت
×
×
  • جدید...