رفتن به مطلب

جستجو در تالار

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'خودشناسی'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


انجمن ها

  • بخش اصلی
    • اطلاعیه های سایت
    • ارائه انتقادات و پیشنهادات
    • آموزش کار با انجمن
  • بخش ادبی
    • شعر
    • احساس
    • رمان و داستان
    • کتاب
  • دیوونه تو
    • هنر و ادبیات
    • شعر
    • احساس
    • سرگرمی
  • عاشقانه
    • بایگانی عشق
  • چندرسانه ای
    • صوتی
    • تصویری
    • گالری
  • (پرسش و پاسخ) و (آموزش)

جستجو در ...

جستجو به صورت ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین به روز رسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


آدرس سایت


تلگرام


اینستاگرام


محل زنگی


درباره من

6 نتیجه پیدا شد

  1. روانشناسان اغلب درمورد ویژگی‌های شخصیتی صحبت می‌کنند ولی ویژگی‌های شخصیتی دقیقاً چه هستند؟ متخصصین سلامت روان این واژه را چطور تعریف می‌کنند؟ این شخصیت ماست که باعث می‌شود افرادی خاص باشیم ولی بر سر تعداد این ویژگی‌های شخصیتی اختلاف نظر وجود دارد. بعضی متخصصین تیپ‌های شخصیتی را به ویژگی‌های مشخصی تفکیک می‌کنند درحالی‌که سایرین نگاه گسترده‌تری به آن دارند. می‌خواهیم نگاه دقیق‌تری به تعریف این ویژگی‌های شخصیتی، انواع آن و تأثیرات متفاوت آن‌ها بر رشد شخصیت داشته باشیم. تعریف ویژگی‌های شخصیتی ویژگی‌های شخصیتی مشخصه‌های متفاوتی هستند که شخصیت فرد را می‌سازند. در کتاب شخصیت: تئوری و تحقیق، رابرتس، وود و کاسپی ویژگی‌های شخصیتی را به‌عنوان «الگوهای نسبتاً پایدار افکار، احساسات و رفتارهای افراد است که آن‌ها را از هم متمایز می‌کند». تئوری ویژگی‌های شخصیتی عنوان می‌کند که شخصیت‌های ما از تعداد گسترده‌ای از ویژگی‌های شخصیتی تشکیل شده است. به‌عنوان مثال برون‌گرایی یک بعد شخصیتی است که ارتباط فرد با جهان بیرون را توصیف می‌کند. مثلاً بعضی افراد برون‌گرا و اجتماعی هستند، درحالی‌که بعضی دیگر درون‌گرا و کم‌حرف‌اند. در گذشته تصور می‌شد که ویژگی‌های شخصیتی طی طول زندگی فرد به‌سختی تغییر می‌کنند. اما برخی تحقیقات جدید نشان داده است که ویژگی‌های شخصیتی کمی منحصربه‌فردتر از چیزی است که در گذشته تصور می‌شود و به‌مرور زمان ممکن است تغییراتی در آن اتفاق بیفتد. تغییر ویژگی‌های شخصیتی چطور اتفاق می‌افتد؟ درمورد ویژگی‌های اصلی و غالب در افراد، تغییر کمی دشوار است و اگر هم اتفاق بیفتد بسیار خفیف خواهد بود. مثلاً فردی که به‌شدت برون‌گراست ممکن است به‌مرور زمان کمی کم‌حرف‌تر شود. این به آن معنا نیست که به فردی برون‌گرا تبدیل خواهد شد. بلکه به این معنی است که تغییر خفیفی در او اتفاق افتاده و برون‌گرایی فرد کمی تعدیل شده است. این فرد همچنان اجتماعی و گروه‌دوست خواهد بود ولی ممکن است احساس کند که گاهی‌اوقات از تنهایی و مکان‌های خلوت هم لذت می‌برد. ازطرف‌دیگر، فرد برون‌گرا ممکن است با بالا رفتن سن احساس کند کمی برون‌گرا‌تر شده است. این به آن معنا نیست که فرد یک‌دفعه میل به مرکز توجه بودن پیدا کرده یا می‌خواهد هر هفته به میهمانی برود. بااین‌حال، این فرد ممکن است احساس کند که کم‌کم از رویدادهای اجتماعی هم لذت می‌برد و در جوار دیگران کمتر احساس خستگی می‌کند. در هر دوی این مثال‌ها، هسته‌ی شخصیتی فرد به طور کامل تغییر نکرده است. درعوض، به مرور زمان تغییراتی اتفاق افتاده که اغلب نتیجه‌ی تجربه است. اصول ویژگی‌های شخصیتی رابرتس و همکارانش در کتاب خود اصولی را مطرح می‌کنند که درنتیجه مطالعات خود بر روی ویژگی‌های شخصیتی به دست آورده‌اند: اصل بلوغ: افراد با بالا رفتن سن‌شان دلپذیرتر، از نظر احساسی باثبات‌تر و از نظر اجتماعی برجسته‌تر می‌شوند. اصل رشد هویت: افراد با گذر زمان هویت محکم‌تری پیدا می‌کنند و بلوغ تعهدی قوی‌تر به هویت‌شان در آن‌ها ایجاد می‌کند. طی دوران جوانی افراد معمولاً مشغول اکتشاف نقش‌ها و هویت‌های مختلف هستند. با بالا رفتن سن، وفاداری بیشتری نسبت به هویتی که طی سال‌ها داشته‌اند پیدا می‌کنند. اصل انعطاف‌پذیری: بااین‌که ویژگی‌های شخصیتی معمولاً ثابت هستند، ولی غیرقابل‌تغییر نیستند و ممکن است طی مراحل زندگی تحت‌تأثیر محیط قرار گیرند. اصل تداوم نقش: این تداوم نقش است که به تداوم ویژگی‌های شخصیتی منجر می‌شود تا تداوم محیط. انواع ویژگی‌های شخصیتی اگر کسی از شما بخواهد که لیستی از ویژگی‌های شخصی‌تان تهیه کنید چه می‌گویید؟ ممکن است فهرستی از ویژگی‌ها پشت هم ردیف کنید: مهربان، خشن، مؤدب، خجالتی، اجتماعی، یا جاه‌طلب. اگر قرار باشد فهرستی از هر ویژگی شخصیتی تهیه کنید احتمالاً صدها یا هزارها واژه برای توصیف هر جنبه از شخصیت وجود دارد. گوردون آلپورت، روانشناس، فهرستی از ویژگی‌های شخصیتی تهیه کرده که بیشتر از ۴۰۰۰ عنوان است. تعداد ویژگی‌های شخصیتی از دیرباز موضوعی بحث‌برانگیز در تاریخچه‌ی روانشناسی بوده است، ولی امروزه بسیاری از روانشناسان بر مدل پنج‌تایی تیپ‌های شخصیتی تکیه می‌کنند. براساس این مدل، شخصیت متشکل از پنج بعد کلی و گسترده است که افراد ممکن است در هریک از این ابعاد ضعیف، قوی یا متوسط باشند. این پنج ویژگی‌ شخصیتی عبارتند از: برون‌گرایی وظیفه شناسی دلپذیری روراستی روان‌رنجوری اکثر ویژگی‌هایی که شما برای توصیف شخصیت خودتان استفاده می‌کنید در یکی از این دسته‌بندی‌ها جای می‌گیرد. ویژگی‌های شخصیتی‌ای مثل خجالتی بودن، اجتماعی بودن، صمیمی بودن همه زیرمجموعه‌ی برون‌گرایی است درحالی‌که ویژگی‌های مهربان بودن، باملاحظه بودن، منظم یا جاه‌طلب بودن می‌تواند در دسته‌بندی وظیفه‌شناسی جای گیرد. نکته‌ی مهمی که باید به خاطر داشته باشید این است که هرکدام از این پنج ویژگی نشانگر یک زنجیره است. بعضی افراد در یک ویژگی ضعیف و در دیگری قوی‌تر هستند. بعضی‌ها هم ممکن است در تمام این ویژگی‌ها حد وسط باشند. ویژگی‌های شخصیتی ارثی هستند یا اکتسابی؟ کدام مهم‌تر است، ذات یا پرورش؟ DNA شما تا چه اندازه روی شخصیت‌تان تأثیر دارد؟ محققان دهه‌ها بر روی خانواده‌ها، دوقلوها، فرزندان تصدیق‌شده و خانواده‌هاشان مطالعه کرده‌اند تا درک بهتری نسبت به میزان ارثی یا محیطی بودن ویژگی‌های شخصیتی به دست آورند. یافته‌های این تحقیقات نشان می‌دهد که هر دوی این عوامل در شخصیت افراد نقش دارد، هرچند مطالعات گسترده‌ی بسیاری بر روی دوقلوها نشان می‌دهد که عامل ژنتیک بسیار قوی است. یک تحقیق بسیار شناخته‌شده در ناحیه‌ای معروف به مینسوتا بر روی ۳۵۰ دوقلو بین سال‌های ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۹ انجام گرفت. شرکت‌کننده‌های این تحقیق شامل دوقلوهای همسان و غیرهمسانی بود که کنار هم یا دور از هم زندگی کرده بودند. نتایج این مطالعه نشان داد که شخصیت‌های دوقلوهای همسان چه کنار هم زندگی کرده باشند و چه دور از هم بسیار شبیه به هم بوده و این یعنی جنبه‌های گسترده‌ای از شخصیت تحت‌تأثیر ژنتیک است. البته این به آن معنی نیست که محیط نقشی در شکل‌گیری شخصیت بازی نمی‌کند. همین تحقیق نشان می‌دهد که دوقلوهای همسان درمورد یک ویژگی‌ شخصیتی تا ۵۰ درصد شبیه به هم هستند درحالی‌که این آمار برای دوقلوهای غیرهمسان فقط ۲۰ درصد بود. ویژگی‌های شخصیتی بسیار پیچیده‌اند و تحقیقات نشان می‌دهد که ویژگی‌های شخصیتی ما هم تحت‌تأثیر عوامل ارثی است و هم عوامل محیطی. این دو عامل به طرق مختلف موجب شکل‌گیری شخصیت ما می‌شوند. منبع: مردمان منبع مقاله : verywellmind.com مترجم : زینب آرمند
  2. گر مجبور به انتخاب بین مرگ و زندگی چند نفر شوید؛ چه می‌کنید؟ آیا حاضر به کشتن افرادی برای نجات زندگی دیگر انسان‌ها هستید؟ در این مطلب با یکی از چالش برانگیز ترین آزمایش‌های روانشناسی تاریخ آشنا شوید! تصور کنید در کنار ریل یک قطار ایستاده اید. در کمی دورتر پنج کارگر را مشاهده می‌کنید که در حال کار روی ریل قطار هستند و نمی‌توانند صدای آمدن قطار را بشنوند و حتی اگر قادر به تشخیص آمدن قطار شوند؛ نمی‌توانند در زمان مناسب از جلوی آن کنار روند. شما نیز قادر به هشدار دادن به آن‌ها نیستید. از آن جا که این فاجعه باعث مرگ آن پنج نفر می‌شود، شما اقدام به راهی برای نجاتشان می‌کنید و یک اهرم متصل به ریل، توجهتان را جلب می‌کند. اگر این اهرم را بکشید، مسیر حرکت قطار به ریل دوم تغییر می‌کند و شما از برخورد قطار به پنج کارگر جلوگیری خواهید کرد. اما در پایین ریل دوم، یک کارگر تنها ایستاده است که نمی‌داند همکاران خود در چه حالی هستند. بنابراین، آیا شما اهرم را می‌کشید تا جان یک نفر گرفته شود اما پنج نفر نجات پیدا کنند؟ این مسئله که به عنوان تنگنا یا دوراهی تراموای برقی شناخته می‌شود، برای اولین بار توسط فیلیپا فوت در سال ۱۹۶۷ مطرح و توسط جدیت جاروس تامسون در سال ۱۹۸۵ باز طراحی شد. این مسئله به ما اجازه می‌دهد تا به نتایج عمل خود فکر کنیم و در نظر بگیریم که آیا ارزش اخلاقی آن تنها با نتیجه آن تعیین می شود یا خیر. دو راهی تراموای برقی می‌تواند وسیله‌ای بسیار انعطاف پذیر برای کاوش شهود اخلاقی ما و دیگر سناریو‌ها مانند جنگ، شکنجه، سقط جنین و کشتن از سر ترحم باشد. حال این مسئله را به شکل دیگری در نظر بگیرید؛ نصور کنید که روی یک پل عابر پیاده بالای تراموا ایستاده‌اید. شما می‌توانید پنج کارگر را در فاصله‌ای دورتر روی ریل ببینید، اما هیچ اهرمی برای تغییر مسیر تراموا وجود ندارد. با این حال، مرد بزرگی در کنار شما روی پل ایستاده است و شما مطمئن هسنید که با انداختن او روی ریل قادر به متوقف ساختن تراموا هستید. بنابراین، شما این مرد چاق را روی ریل تراموا برای نجات آن پنج نفر هل خواهید داد؟ نتیجه این دو سناریو یکسان است: یک نفر می‌میرد، پنج نفر دیگر زندگی خواهند گرد. نکته جالب اینجاست که اکثر مردم در سناریو اول ترجیح می‌دهند اهرم را کشیده تا پنج نفر را نجات دهند؛ اما در سناریو دوم افراد کمی هل دادن مرد چاق را تایید می‌کنند. برخی از فیلسوف‌ها و دیگران راهی بسیار ترسناک را معرفی می‌کنند. آن‌ها حتی به اهرم دست نمی‌زنند. این مسئله را به شکل دیگری نیز می‌توان بیان کرد: تصور کنید که یک دکتر هستید و پنج بیمار دارید که برای ادامه زندگی نیاز به پیوند اعضا دارند. دو نفر از آن‌ها نیاز به یک ریه، دو نفر دیگر نیاز به یک کلیه و پنجمین نفر نیاز به قلب دارد. از طرفی دیگر شما یک بیمار دارید که دارد دوره نقاهت خود را پشت سر می‌گذارد و یک پایش شکیته است اما دیگر اعضای بدن او به خوبی کار می‌کنند. شما حاضر هستید که این بیمار را بکشید تا اعضای بدن او را بین آن پنج نفر تقسیم کنید و باعث نجات آن‌ها شوید؟ این مسئله‌هم مانند سناریو اول می‌باشد؛ اما اکثر مردم کشتن بیمار سالم را رد می‌کنند. اگر‌در همه‌ی حالات فوق نتیجه یکسان است؛ چرا اکثر مردم تنها می‌خواهند اهرم را بکشند، اما مرد چاق را از روی پل هل ندهند یا بیمار سالم را نکشند؟ آیا به این معنی است که مسائل اخلاقی همیشه قابل اعتماد و منطقی نیست؟ ما تصمیماتی را با آن که می‌دانیم تبعاتی منفی دارد را اجرا می‌کنیم و تنها با تغییر صورت مسئله و همان نتایج از اجرای آن خودداری می‌کنیم. شاید عوامل دیگری در تصمیم گیری ما نقش داشته باشد. در سناریو اول، کشیدن اهرم که باعث کشته شدن یک نفر و نجات پنج نفر می‌شود به صورت مستقیم اعمال نمی‌شود. اما در سناریو دوم شما با هل دادن مرد چاق به صورت مستقیم مرتکب قتل عمدی می‌شوید و به معنای واقعی فعل کشتن را انجام می‌دهید. قانون اصل دو نتیجه (double effect) بیان می‌کند اگر یک کار منفی برای دستیابی به کاری مثبت به صورت غیر مستقیم (در اینجا کشیدن اهرم) انجام شود قابل انجام است اما اگر به صورت مستقیم انجام شود (ما ند هل دادن مرد چاق) جایز نیست. با این حال اکثر فیلسوف‌ها این قانون را نمی‌پذیرند و آن‌ را توجیه مناسبی برای مسئله تراموا‌ی برقی به شمار نمی‌آورند. اگر این موضوع را در نظر بگیریم که همه حقوقی برابر دارند پس شاید بتوان گفت کشتن یک نفر به قصد نجات پنج نفر می‌تواند منطقی به نظر برسد. اما آیا میزان ارزش یک فرد به میزان حقوق اوست؟ اگر شما با چنین مسئله‌ای مواجه می‌شدید چه می‌کردید؟ منبع: xti
  3. من خوشگلم ؟ تا امروز بار ها و بار ها در مورد شخصيت و جنبه‌هاي مختلف آن صحبت كرده‌ايم و بارها گفته‌ايم كه با يك تست نمي‌توان كل شخصيت يك نفر را بررسي كرد بلكه هر تست مي‌تواند يك يا ۲ جنبه از شخصيت را بسنجد، مگر اين‌كه خود تست هم بسيار كامل بوده و تعداد سوالات آن خيلي زياد باشد تا بتواند خصوصيات گوناگون را ارزيابي كند. در اين شماره هم قصد داريم ۲ تست كه سعي مي‌كنند شخصيت شما را معرفي كنند را مطرح كنيم. شايد تستي وجود نداشته باشد كه همه جنبه‌هاي شخصيت شما را نشان دهد اما اين تست‌ها به شما مي‌گويند شما خودتان را چطور مي‌بينيد … به شما براي تبديل شدن به شخصيتي كه دوست داريد، توصيه‌هايي داریم. تست اول كه احتمالا براي شما آشنا تر است تلاش مي‌كند با سنجيدن احساسات شما نسبت به بدن‌تان، حيوانات مختلف و حتي سرگرمي‌هاي متفاوت، بگويد كه شما جزو كدام دست از افراد هستيد و تست دوم مي‌خواهد با سنجيدن نگرش شما نسبت به خودتان و ديگران و همينطور با بررسي شيوه زندگي‌تان به شما بگويد كه جزو چه گروه شخصيتي‌اي به شمار مي‌آييد. سوالات را با آرامش بخوانيد و اولين جوابي كه به ذهن‌تان مي‌رسد را بدون خود سانسوري انتخاب كنيد. چه امتيازي مي‌گيريد؟ به‌اين معناست كه شما سوسن سفيد هستيد. مردم شما را به‌خاطر پشتكارتان، از جان و دل مايه گذاشتن‌تان و موفقيت‌هاي‌تان، تقدير مي‌كنند. اهداف مشخصي داريد و فكرتان بر كارتان متمركز است. احتمالا فرزند اول خانواده هستيد. احساس‌تان را به سختي ابراز مي‌كنيد و يكي از بزرگ‌ترين نگراني‌هاي‌تان اين است كه چگونه مقابل افراد مختلف ظاهر شويد. انديشه‌هاي‌تان كمي متمايل به بدبيني است و همچنين اعتماد‌به‌نفس داريد، ولي در باطن گاهي به خود اعتماد نداريد. قادر هستيد كه هدفي تعيين كنيد و به آن برسيد. بعضي مواقع دنيا را با ديدي باريك بين مي‌نگريد. احساس مي‌كنيد كه وقت كمي براي رسيدن به آرزوهاي‌تان داريد؛ مواظب باشيد جدي بودن‌تان شما را از دنياي اطراف دور نكند. خونسرد باشيد و از زندگي‌تان لذت ببريد. كارهايي انجام دهيد كه از آن‌ها لذت مي‌بريد؛ با انجام اين كارها قوه خلاقيت‌تان شكوفا مي‌شود و سعي كنيد بيشتر بخنديد و با ديگران در تماس باشيد. بدين معني است كه شما يك گل رز هستيد و كمي تيغ داريد ولي زيبايي‌هاي بسياري داريد. حس شوخ طبعي داشته و از شنيدن جوك لذت مي‌بريد. احتمالا فرزند وسط خانواده هستيد. ديگران دوروبرتان هستند چون شما خونگرم هستيد. دوستان صميمي زيادي داريد و واقع بين هستيد؛ آگاهيد كه زندگي از خوبي‌ها و بدي‌ها تشكيل شده و قادريد شانس خودتان را با توجه به سرمايه‌هايي كه داريد امتحان كنيد. سختكوش هستيد و به اهداف‌تان پايبنديد. دوست داريد خودتان باشيد و اين مسئله به شما اعتماد به نفس مي‌دهد. مشكل‌ترين مسئله در زندگي‌تان يكنواختي است كه شما را كسل مي‌كند. پس به شما پيشنهاد مي‌‌شود كه افق ديدتان را وسيع‌تر كنيد تا مسائل جديدي را تجربه كنيد آن گاه متعجب خواهيد شد كه چه نتايج زيبايي به دست آورده‌ايد. مهم‌تر از همه به‌دنبال زيبايي‌ها به خصوص در وجود خودتان بگرديد. بدين معناست كه شما گل آفتابگرداني در بستري از گل‌هاي رز هستيد! يك ويژگي بارز در شما وجود دارد كه باعث گرمادهي به ديگران و جلوه گري شما مي‌شود. ممكن است شما كوچك‌ترين فرزند خانواده يا تك فرزند باشيد. در وقت لازم جدي هستيد ولي دوستان‌تان شما را به‌عنوان يك فرد شوخ طبع مي‌شناسند. از گفتن جوك لذت مي‌بريد، گاهي شيطنت مي‌كنيد؛ گرم و دوست داشتني، باوفا و اجتماعي هستيد. ديد مثبتي به زندگي داشته و انرژي نامحدودي داريد ولي انگيزه‌تان كم است. به شما پيشنهاد مي‌شود اجازه دهيد مردم روي جدي شما را ببينند. به احساسات ديگران احترام بگذاريد؛ از اين شاخه به آن شاخه نپريد. كاري را كه دوست داريد انتخاب كنيد و تا پايان آن را انجام دهيد. چرا تست قبلي چندان معتبر نيست؟ شايد اولين ايرادي كه بتوان به تست قبلي گرفت نامفهوم بودن آن است، اين‌كه در نتيجه تست گفته شود شما (سوسن سفيد، گل رز و گل آفتابگردان ) هستيد، به چه معناست؟ اين‌ها سمبل چه خصوصيات فردي هستند؟ مثلا در سوال اول انتخاب اين‌كه كدام قسمت صورت باشيد، منظور از چين و چروك ولكه چيست؟ آيا اين‌ها اجزاي اصلي صورت هستند؟ در ضمن چه كسي دلش مي‌خواهد لكه و چين و چروك يا كك و مك صورت باشد؟ مسئله ديگر اين‌كه، چطور مي‌توان با ۱۵ سوال، اين همه خصوصيات شخصيتي را پيش بيني كرد! آن هم تا آنجا كه بتوان گفت كه حتي فرزند چندم خانواده هستيد؟ در اين صفحه تستي داريم كه شيوه تفكر شما در مورد بدن و اندام‌تان را مي‌سنجد، اين‌كه احساس شما در مورد بدن‌تان چيست؟ مسلما نگرش مثبت يا منفي شما نسبت به بدن خود، مي‌تواند در عزت نفس شما تاثير بسزايي بگذارد. با اين سوال‌ها مي‌خواهيم فقط يك جنبه شخصيت را بسنجيم آن هم احساس شما نسبت به‌ظاهر فيزيكي‌تان و نه كل خصوصيات فردي شما را! سوالات را به دقت بخوانيد و جواب‌هاي صادقانه بدهيد و همان احساسي را كه واقعا داريد، به صورت بله يا خير بيان كنيد. اگر نمي‌توانيد جواب قطعي بدهيد، علامت سوال را انتخاب كنيد. تفسير نمرات: اگر به سوال‌هاي ۱-۲-۴-۵-۹-۱۰-۱۴-۱۶-۱۹-۲۰-۲۱-۲۴، پاسخ بله داده‌ايد ۲ امتياز به خود بدهيد، به پاسخ‌هاي خير امتيازي نداده و به علامت؟ يك امتياز بدهيد. اگر به سوال‌ هاي ۳-۶-۷-۸-۱۱-۱۲-۱۳-۱۵-۱۷-۱۸-۲۲-۲۳-۲۵، پاسخ خير داده‌ايد ۲ امتياز به خود بدهيد، به پاسخ‌هاي بله امتيازي ندهيد و به علامت؟ يك امتياز بدهيد. امتياز شما بين ۵۰-۳۴ است: تبريك مي‌گوييم! شما واقعا با خود كنار آمده‌ايد و از بدن و اندام خود احساس رضايت مي‌كنيد. اين‌كه فيزيك و چهره‌تان را دوست داريد در بالا بردن اعتمادبه‌نفس‌تان بسيار موثر است. امتياز شما بين ۳۳-۱۷ است: شما هنوز در مورد خود به اطمينان نرسيده‌ايد، گاهي از بدن خود بسيار راضي هستيد و گاهي با كوچك‌ترين حرف يا انتقادي از طرف ديگران، در مورد خود دچار شك و ترديد مي‌شويد. سعي كنيد بيشتر به خودتان اعتماد داشته باشيد، به خود بباورانيد كه هر آنچه هستيد خوب است. امتياز شما زير ۱۶ است: به‌نظر مي‌رسد كه بسيار نسبت به بدن خود نااميد هستيد. بلند شويد! دست از بدبيني نسبت به اندام‌تان برداريد؛ با بدن‌تان مهربان‌تر باشيد! فراموش نكنيد كه هر كسي با شكل و بدن متفاوتي خلق شده و ظاهر ما چيزي است كه به ما داده شده است. بهتر نيست كه حقيقت را بپذيريد و به خود اجازه زندگي كردن بدهيد؟! چند نصيحت دوستانه نظرسنجي‌ها نشان مي‌دهد بسياري از شما، به‌خصوص خانم‌ها، هنگام قضاوت در مورد قيافه‌تان چندان منصف نيستيد. حدود يك سوم از شما از قيافه‌تان ناراضي هستيد و نيمي از شما حداقل در مورد يك جنبه از قيافه خود ناراضي هستيد. يكي از جالب‌ترين يافته‌ها در مورد زنان اين است كه تصور ذهني‌شان از بدن هيچ رابطه‌اي با واقعيت ندارد! براي زنان وزن بزرگ‌ترين منبع نگراني است و جامعه نيز با تبليغ معيارهاي سخت درباره بدن ايده‌آل وضعيت را دشوارتر كرده است. احساس مردان راجع به قيافه‌شان با واقعيت بيروني هماهنگ‌تر است. اگر مردي از قيافه خود راضي باشد، ديگران نيز احتمالا او را به همان اندازه زيبا خواهند يافت. اگر تصور شما در مورد بدن خود مناسب باشد، با بالا رفتن سن نسبت به خودتان مهربان‌تر مي‌شويد. سعي كنيد به خود با ديد مثبت بنگريد و نكات مثبت صورت و اندام‌تان را پيدا كنيد. اطمينان داشته باشيد، اگر ديدتان را مثبت كنيد، جنبه‌هاي زيبايي از بدن‌تان را پيدا خواهيد كرد كه تا به حال از آن بازمانده‌ايد. براي خودتان و بدن‌تان ارزش قائل شويد و به خود برسيد. نظري به ظاهر و لباس پوشيدن‌تان بيندازيد، اگر ديگران هم مانند شما لباس بپوشند در موردشان چه فكري مي‌كنيد؟ خود را با ديگران مقايسه نكنيد! بلند شويد، ورزش كنيد، به خود برسيد، آن وقت خودتان را با گذشته‌تان مقايسه كنيد. به ياد داشته باشيد كه زيبايي نسبي است و در هر فرهنگ، جامعه و حتي خانواده تعريف و باور متفاوتي از بدن و قيافه ايده‌آل وجود دارد. خوب به خودتان در آينه نگاه كنيد، آن‌قدرها هم كه فكر مي‌كنيد بد نيستيد. فراموش نكنيد كه تصوير بدني يك پديده روان‌شناختي است و لزوما بيانگر نگاه ديگران به شما نيست. منبع: مردمان
  4. تا به حال از خودتان پرسیده‌ای که چرا هنوز مجرد هستید؟ آیا هنوز منتظر شاهزاده‌تان هستید که خودش با پای خودش بیاید و وارد زندگی‌تان شود؟ شاید فکر کنید که شما هیچ کنترلی بر این شرایط ندارید اما درواقع این شما هستید که نقش اصلی را در دیدار و رویارویی با مرد یا زن رویایتان بازی می‌کنید. در ادامه دلایل مجرد بودنتان را به شما معرفی می‌کنیم، پس با دیجی رو همراه باشید. ۱.شما افراد جدیدی را نمی‌بینید هرچه شما در ارتباط با افراد مجرد بیشتری باشید، احتمال اینکه با تعدادی از آنها گفت وگو کرده و سرانجام با یکی از آنها به نتیجه برسید بیشتر می‌شود. اگر شما با افراد جدیدی به طور اغلب یا گاها ملاقات نمی‌کنید، پس احتمالا شانس مجرد ماندنتان بیشتر از دیگران است. این مشکل را با گسترش دایره‌ی اجتماعی خود حل و فصل کنید؛ مثلا با دوستان و همکلاسی‌هایتان بیرون بروید. هرچه آدمهای جدیدی را ببینید، شانس قرارگذاشتن‌تان بیشتر می‌شود! ۲. خیلی وسواسی هستید حق دارید که وقتی می‌خواهید متعهد به رابطه‌ای شوید وسواس به خرج بدهید، اما اگر کسی خواست با شما قراربگذارد- با اینکه شاید خیلی بهم نخورید- بازهم سر قرار بروید. قرارگذاشتن با افراد مختلف موجب می‌شود که شما در ارتباط با شخصیت‌های مختلفی قراربگیرید و همچنین به شما کمک می‌کند که متوجه شوید بیشتر به دنبال چه خصوصیاتی در شریک احتمالی‌تان می‌گردید. بدین طریق شاید دریابید که یک سری خصوصیات برایتان مهم‌تر از دیگر خصوصیات هستند. قرارگذاشتن همچنین موجب میشود که در رویایی با جنس مخالف از اعتمادبنفس بیشتری برخوردار بوده و راحت‌تر باشید. بعد از یک قرار وقتی متوجه شدید که طرف به درد شما نمی‌خورد، لازم نیست همچنان به قرارگذاشتن با آن شخص ادامه دهید، حداقلش این است که شما امتحان کرده و تجربه بدست آورده‌اید. ۳. فکر می‌کنید همهٔ آدم خوبا یکی را دارند و دیگر برای شما کسی نمانده مثلا می‌بینید که بهترین دوستتان با چه آدم عالی‌ای است و از داشتن او هیجان زده‌است یا خودتان کلی خوشحال هستید که بالاخره خواهرتان با یک آدم فوق العاده آشنا شده و این مسئله باعث می‌شود که شما فکر کنید تمام خانم‌ها یا آقایان خوب را قبلا یکی انتخاب کرده و دیگر کسی برای شما نمانده است. اما میلیونها آدم تنها در دنیا هستند و خیلی از آنها واقعا عالی هستند، پس به آدمها شانسی برای نشان دادن خودشان بدهید. ۴. شما خودخواه هستید روابط نیازمند بده بستان‌های دوطرفه‌اند. انتظار نداشته باشید که یک نفر همه کار برای شما بکند اما خودتان هیچ زحمتی به خودتان نداده و این کارها را برای او جبران نکنید. اگر شما مدام به خواسته‌ها و نیازهای خودتان فکر می‌کنید، پس شاید هنوز آمادهٔ در رابطه بودن نیستید. تا زمانی که آماده نشده‌اید تا مراقب شخص دیگری باشید و نیازهای او را بر خودتان مقدم بشمارید، همان مجرد بمانید بهتر است! ۵. خودتان را نشان بدهید قرارگذاشتن ممکن است کلی ریسک دربر داشته باشد و اینکه خودتان را آسیب پذیر نشان دهید ممکن است دردسرساز باشد، اما همچنان لازم است که یک رابطهٔ سالم و صمیمی داشته باشید. شریک آیندهٔ شما خود به خود دم درب خانه شما پیدایش نمی‌شود. شما باید با غریبه‌ها صحبت کنید و از بعضی‌ها بخواهید که با شما بیرون بیایند. شما باید دوستانه و مودبانه رفتار کنید تا دیگران بخواهند با شما سر قرار بیایند. به زبان بدن‌تان فکر کنید، آیا دوستانه است؟ توجه داشتن به همین چیزهای ساده باعث میشود که شما خواستنی‌تر باشید. ۶. شما بیش از حد منفی هستید آیا حس می‌کنید که باید در هر بحث و جدلی پیروز شوید؟ آیا شما اغلب دیگران را ناامید و ناراحت می‌کنید؟ آیا شما هرجا که می‌روید راجع به هر چیز کوچکی شکایت میکنید؟ مردم به طور کلی دوست دارند که با کسانی که شخصیتی ثابت دارند باشند و اگر شما فرد منفی‌گرایی باشید خیلی کم پیش می‌آید که دیگران عاشق شما شوند. سعی کنید به جنبهٔ مثبت همه چیز نگاه کنید، مخصوصا وقتی سر قرار هستید. لبخند بزنید، از طرف مقابلتان تعریف کنید، ریلکس باشید و سعی کنید لذت ببرید. ۷. شما نا امید هستید حواستان باشد که از سر ناامیدی کار دست خودتان ندهید، چون بعضی‌ها انقدر ناامید هستند که هنوز قرار اول را نگذاشته به فکر عروسی هستند. حواستان به تجربیاتی که از روابط قبلی دارید باشد. نگذارید تا یک چیز خوب در کسی دیدید سریع به فکر رابطهٔ بلند مدت با او باشید و فکر کنید که از بقیه خیلی بهتر است. رابطه‌تان را اول فقط با دوستی شروع کنید و تصمیم جدی‌ای برایش نگیرید. بعضی‌ها با چند تغییر کوچک همانی می‌شوند که شما می‌خواهید و بعضی‌ها به تغییرات سخت‌تر و عمیق‌تر احتیاج دارند و هرکاری بکنید هم با شما جور نمی‌شوند؛ پس بهتر است که نه ناامید باشید و نه از سر ناامیدی تصمیمی بگیرید و همیشه حواستان باشد که اصولتان را برای هیچکس زیرپانگذارید. آنکس که نیمهٔ شما باشد به اصول و عقاید شما احترام خواهد گذاشت. منبع: dumblittleman ترجمه: دیجی رو
  5. اینروزها همه کلی دغدغه و درخواست دارند اما مهم‌ترین چیزی که همه میخواهند این است که روز آرامی را سپری کنند. هرچند این کار گاهی اوقات غیرممکن میشود و ناخودآگاه خشم و بی‌قراری در درون ما رخنه می‌کند و حتی روی جوانب مختلف زندگی ما تاثیر میگذارد. اما خبر خوب این است که راهکارهایی وجود دارند که با بهره‌گیری از آنها می‌توانید احساسات‌تان را تحت کنترل خودتان درآورید، کارهای بیشتری را به انجام برسانید، بهتر با دیگران ارتباط برقرار کنید و زندگی پربارتری داشته باشید. دیجی رو در ادامه ۱۲ راهکار به شما معرفی می‌کند که در این راه به شما کمک خواهند کرد، پس با ما همراه باشید. ۱.سعی کنید همه چیز را به فاجعه تبدیل نکنید گاهی اوقات ما اوضاع را پیچیده‌تر و بزرگتر از آنچه که واقعا هست می‌کنیم. وقتی با مشکلی رو به رو هستید از بزرگ کردن آن بپرهیزید. گاهی اوقات از گفتن کلمات و جملات دلگرم کننده مثل من میتونم از پسش بربیام، چیز بزرگی نیست و من زورم به بیشتر ازاینام میرسه استفاده کنید. شاید قدری عجیب بنظر برسد، اما چنین جملاتی واقعا در روان و ذهن شما تاثیرگذاشته و کاری که میخواهید انجام دهید را برای شما تسهیل می‌کنند. ۲. قبل از صحبت کردن راجع به آن، فکر کنید مشکلات‌تان را فوری توضیح ندهید یا در شبکه‌های اجتماعی پستش نکنید. سریع آن را با دوست‌تان در میان نگذارید. صبر کنید کمی مشکل در خودتان حل شود و آن را هضم کنید؛ چراکه گاهی اوقات دوستان ممکن است بیش از حد با شما همدردی و ابراز نگرانی کنند و این باعث میشود که به نگرانی و ترس‌های شما دامن زده و دغدغه‌ی ذهنی‌تان بیش از پیش شود. ۳. از تصورات و استعاره‌هایی که به آرام شدن شما کمک می‌کنند استفاده کنید مثلا می‌توانید مشکلات را به شکل یک گره در نظر بگیرید که هرچه آن را بیشتر می‌کشید، سفت‌تر و پیچیده‌تر می‌شود، اما وقتی تمرکز کرده و آرامش‌تان را حفظ می‌کنید می‌توانید به بهترین راه آن را شل و بعد هم باز کنید. یا مثلا می‌توانید به شخصی که خیلی محکم و با اراده است فکر کنید و تصور کنید که اگر او به جای شما در چنین شرایطی بود چه میکرد. ۴. حواستان به چیزهایی که موجب تشدید خشم و غضب‌تان می‌شود باشد آیا شرایط خاصی وجود دارند که همیشه موجب می‌شوند شما آرامش‌تان را از دست دهید؟ مثلا روزهای خاصی، سطح استرس خاصی و حتی میزان قند خون خاصی. وقتی فضا خیلی شلوغ پلوغ و پر سر و صداست بیشتر اعصابتان خورد می‌شود یا وقتی بیش از حد ساکت است؟ وقتی چنین چیزهایی را بدانید، بدانید که چه شرایطی بیشتر این حالات شما را تشدید می‌کند، سعی می‌کنید از آن شرایط اجتناب کنید و این کمک شایانی به خراب نشدن روز شما می‌کند. ۵. بدانید که شما می‌توانید احساسات‌تان را کنترل کنید به وقت‌هایی فکر کنید که شما با موفقیت توانستید آرامش خودتان را در یک شرایط وحشتناک حفظ کنید. مثلا شاید وقتی بوده که می‌خواستید سر همسر یا فرزندتان داد بزنید اما یکدفعه زنگ در به صدا در‌می‌آید و شما مجبور می‌شوید حالت‌تان را عوض کنید؛‌پس در نظر داشته باشید که شما می‌توانید این کار را کرده و بر خشم‌تان غلبه کنید، فقط کافی است که بهانهٔ آن را برای خودتان جور کنید. ۶. محیطی آرام برای خودتان ایجاد کنید اگر یک موسیقی آرام شما را تسکین می‌دهد از آن استفاده کنید. اگر سکوت شما را تسکین می‌دهد قدری زمان در سکوت صرف کنید. شاید حتی بخواهید کمی نورها را کم کرده و به جا آن شمع روشن کنید. وقتی از سرکار به خانه می‌آیید، قبل از تعامل با دیگران به خودتان فرصتی بدهید که ذهنتان را آرام کنید؛‌مثلا چند لحظه درماشین بنشینید و نفس عمیق بکشید یا مثلا بعد از درآوردن کفش‌هایتان یک لیوان آب بنوشید. اگر این کارها را برای خودتان تبدیل به عادت کنید احتمالا دیگر کسی را به خاطر حال مشوش و ذهن درگیرتان آزار نمی‌دهید. ۷. حواستان به چیزهای مهم باشد حواستان باشد که به اندازه بخوابید و به اندازه‌ی کافی پروتئین، ویتامین و مواد معدنی مصرف کنید. مثلا بعضی‌ها هستند که وقتی قند خونشان پایین می‌آید اعصابشان خورد می‌شود، پس حواستان از لحاظ فیزیکی هم به خودتان باشد. همینطور ورزش را هم در برنامهٔ کاری خود قرار دهید. کمی نرمش یا ورزش روزانه به شما کمک می‌کند که کمی خودتان را خالی کرده و از اضطراب رهایی پیداکنید. همچنین از خوردن زیاد کافئین و شکر پرهیز کرده و سعی کنید آب بیشتری بنوشید. آب معجزه می‌کند. ۸. بر ذهن و روح‌تان تمرکز کنید بسته به دین و آئینی که دنبال می‌کنید، می‌توانید در کلاسهای مدیتیشن یا در مراسم دعا شرکت کنید یا اینکه حتی می‌توانید با کمی مطالعه و کسب اطلاعات خودتان یوگا کار کنید. ۹. حواس خودتان را پرت کنید بجای خودخوری سعی کنید یک کار جالب و سرگرم کننده انجام دهید. سعی کنید بخندید، یک فیلم کمدی نگاه کنید یا پیج‌های خنده‌دار اینترنتی را چک کنید. وقتی به خنده باشید، حفظ آرامش برایتان راحت‌تر میشود. ۱۰. مرخصی بگیرید همیشه وقتی سخت مبارزه می‌کنید که مرخصی احتیاج ندارید، دقیقا به مرخصی احتیاج دارید . اما اگر خودتان را محبور کنید که یک روز مرخصی بگیرید، آرام‌تر،‌مطمئن‌تر و پر از ایده‌های تازه می‌شوید. ۱۱. تنفس را فراموش نکنید ما همیشه به کودکان نحوهٔ نفس عمیق کشیدن را یاد می‌دهیم، اما باید یادتان باشد که این فقط برای کودکان نیست و روی همه جواب میدهد. نفس عمیق کشیدن اکسیژن بیشتری به مغرتان میرساند و کمی به شما فرصت میدهد که شرایط را بهتر ارزیابی کرده و کنترل خودتان و احساسات‌تان را بدست بگیرید. فقط کافی است یک نفس عمیق بکشید، چند ثانیه نگه دارید و سپس آن را بیرون دهید. ۱۲. نقل قول‌های آرامشبخش بخوانید این روزها این نقل قول‌ها، دیالوگ‌ها یا جملات قصار به آسانی در اینترنت در دسترس هستند؛ به همین دلیل بد نیست گاهی اوقات نگاهی به آنها انداخته و اندکی تعمق کنید. Wayne Dyer می‌گوید: یک ذهن آرام، ذهنی که متمرکز شده و می‌تواند جلوی خودش را بگیرد که به دیگران صدمه نزند، قوی‌تر ار هر نیروی فیزیکی‌ای در جهان است. Paramahansa Yogananda می‌گوید: آرام و متین بمانید و همیشه خودتان را تحت کترل داشته باشید، پس از آن خواهید دید که کنار آمدن با اوضاع چقدر برایتان آسان‌تر می‌شود. منبع: dumblittleman ترجمه: دیجی رو
  6. sajjad

    چه در رابطه با کارمند یا مدیری اعصاب خورد کن در محیط کار باشید یا در رفاقتی چندین ساله با یک دوست و یا در حال گذراندن شیرین‌ترین روزهای عمرتان با همسر یا نامزد عزیزتان، حتما پیش آمده در این رابطه‌ها برای لحظاتی دچار تعارض و درگیری با طرف مقابل خود شده‌اید. شاید برایتان جالب باشد بدانید، خیلی از این مواقع خطاهایی که در فکر ما پدید می‌آید، باعث به وجود آمدن این دلخوری‌ها در رابطه‌ها می‌شود. این خطاها افکار منفی هستند که به ذهن ما هجوم می‌آورند و مانند ویروس‌های یک کامپیوتر به سیستم پردازش فکر ما نفوذ می‌کنند و آن را از کار می‌اندازند. در این مواقع است که درست نمی‌توانیم در لحظه‌های مشاجره با طرف مقابل تصمیم بگیریم که چه واکنش درستی را باید نشان دهیم. شناختن این ویروس‌ها به ما کمک می‌کند تا ببینیم ذهن ما بیشتر مواقع دچار چه خطاهایی می‌شود و مهم‌تر از همه یاد بگیریم از حضور این ویروس‌های خطرناک در ذهن خودمان در رابطه با دیگران جلوگیری کنیم. خطاهای ذهنی شامل چه چیزهایی هستند؟ خطاها یا همان افکار منفی که ناخواسته به ذهن ما هجوم می‌آورد، به محض باز شدن نخستین مسیر، وارد ذهن من و شما می‌شوند. آن‌ها کمک می‌کنند تا بدبینی‌ها و نگرانی‌ها به واقعیت تبدیل شوند. خطای فکری را تصور کنید که مدام در ذهن شما می‌گوید: «من می‌دانم که در امتحان روز شنبه موفق نخواهم شد». طبیعی است این فکر، انرژی، انگیزه، روحیه و تمرکز شما را از بین می‌برد و حتی زمانی که تصمیم می‌گیرید درس بخوانید و مطالعه کنید، کمترین کارایی را خواهید داشت. پس اگر بخواهیم خیلی ساده بگوییم، خطاهای فکری یا همان ویروس‌های خطرساز ذهن بدون اجازه وارد ذهن ما می‌شوند و سریع‌تر از آنچه فکرش را بکنید، هرآنچه اضطراب، نگرانی و فکرهای منفی است، برای شما به جای می‌گذارند و اجازه درست فکر کردن را از شما می‌گیرند. افکار منفی ذهن چه شکل و شمایلی دارند؟ این خطاهای فکری صداهایی هستند که مدام در ذهن و فکر خود می‌شنوید و گاهی آنقدر تکرار می‌شوند که شما را مجبور می‌کنند به حرفشان گوش کنید. بیرون کردن این صداهای مزاحم و توجه نکردن به آنها بسیار سخت و دشوار است و چنان از شما انرژی می‌گیرد که چاره‌ای جز تسلیم شدن در دام افسردگی و اضطراب آنها در خود نمی‌بینید. بیایید با هم برخی از این افکار منفی را مرور کنیم و به حرفهایشان گوش دهیم: او هیچوقت به من گوش نمی‌دهد. امروز روز خوبی بود، اما دلیل نمی‌شود فردا و پس فردا هم، همینطور باشد.. او من را دوست ندارد. او مواظب من نیست. من تجسم واقعی یک «بازنده» هستم. این اشتباه اوست. چه لزومی دارد این افکار را شناسایی کنیم؟ قبل از هر چیز باید باور داشته باشیم که افکار و احساسات ما «واقعی» هستند. درست مثل خانه و ماشین و کیف و کتاب و دست و پای ما. باید به خاطر داشته باشیم که افکار ما و احساساتی که در اثر آنها به وجود می‌آیند، سینگالهای الکتریکی متفاوتی را در مغز ایجاد می‌کنند و تک تک سلولهای بدن ما را تحت تأثیر قرار می‌دهند. آیا جز این است که در زمان عصبانیت، معده کمتر کار می‌کند و مغز بیشتر از پیش متمرکز می‌شود؟ آیا جز این است که در زمان افسردگی، افق فکر کردن و برنامه ریزی ما کوتاه‌تر می‌شود؟ آیا جز این است که در شرایط اضطراب و ابهام، دستهای ما عرق می‌کند و پیشانی ما خیس می‌شود؟ پس فکرها و حس‌هایی که در مغز ما شکل می‌گیرند، کاملا واقعی هستند. درست مثل همه چیزهای واقعی در اطرافمان. پس باید سعی کنیم اول از همه افکار خود را شناسایی کنیم و بعد از آن ویروس‌هایی که ممکن است ذهن ما را آلوده کند، بشناسیم. پس بهترین تشبیه این است که به این افکار منفی، به چشم یک «ویروس ذهنی» نگاه کنید. یادتان باشد این ویروس‌ها واقعی هستند، بر روی فکر و ذهن ما تأثیر می‌گذارند؛ اما حرفهایی که می‌زنند الزاما واقعی نیستند. شناسایی ویروس‌های ذهن و راهکارهای مقابله با آنها می‌توانیم فرض کنیم این ویروس‌ها، از هشت دسته مختلف هستند. بیایید هر یک از آنها را مرور کنیم… ۱-ویروس همیشه / هرگز / همه / هیچکس این ویروس به محض اینکه کمی سطح انرژی و تمرکز ذهنی ما کاهش پیدا کند به سراغ ما می‌آید. می‌توانیم این ویروس را ویروس تعمیم دادن هم بنامیم. «او همیشه به من بی توجهی می‌کند. هیچکس به من و آرامش من فکر نمی‌کند. همه از من سواستفاده استفاده می‌کنند. هر وقت به سراغ فلانی رفتم به من پاسخ رد داده است…». این‌ها همه صداهای ویروس تعمیم دادن در ذهن ما هستند. در این شرایط، کافی است از خودمان یک بار دیگر بپرسیم: «واقعا همیشه اینطور بوده است؟ واقعا همه اینگونه بوده‌اند؟ یعنی هرگزاین اتفاق نیفتاده است؟» ۲-ویروس تمرکز بر نکات منفی ما از تمام رویدادهای خوب صرف نظر می‌کنیم و تنها اتفاقات، رویدادها، احساس و انگیزه‌های منفی را مورد توجه قرار می‌دهیم. گاه کارمندانی را می‌بینم که ده‌ها جمله و تعریف و سخنان خوب از رئیس خود شنیده‌اند و به راحتی فراموش کرده‌اند، اما یک توهین یا حرف اشتباه عمدی یا سهوی رئیس را نمی‌توانند به فراموشی بسپارند. در این زمان می‌توانیم از بازی شاد بودن استفاده کنیم. تلاش می‌کنیم در هر رویدادی دنبال آن جنبه‌های مثبتی بگردیم که قبلا مورد توجه قرار نداده‌ایم. ۳-ویروس پیشگو این ویروس بدترین نتیجه قابل تصور را برای شما پیش بینی می‌کند. این ویروس می‌داند که شما در کسب و کار جدیدتان شکست خواهید خورد. می‌داند که شخصی که پشت تلفن است، پس از قطع شدن تماس، به شما ناسزا خواهد گفت. می‌داند که مشتری از شما خرید نخواهد کرد و …این ویروس‌ها معمولا باعث می‌شوند، احتمال به وقوع پیوستن رویدادهای بد، افزایش یابد. همچنین زمینه لذت بردن از اتفاق‌های خوب را نیز از بین می‌برند. همیشه به یاد داشته باشیم که اگر می‌توانستیم آینده را به این شفافیت و وضوح ببینیم، الان جای دیگری بودیم! ۴-ویروس ذهن خوان این ویروس در مغز شما زمزمه می‌کند که «من می‌دانم او الان در ذهن خود راجع به تو چه می‌گوید» ویا «من دقیقا می‌فهمم الان در مغز او چه می‌گذرد» و جملاتی از این دست. این جملات باعث می‌شوند اثر ارتباط و تبادل پیام در گفت‌وگو و ارتباطات شما کم رنگ‌تر شود. وقتی که فکر کنی می‌دانی طرف مقابل چه می‌خواهد، کمتر به گفته‌ها و زبان بدن و علائم چهره طرف مقابل دقت می‌کنید. اگر هم دقت کنید فقط پیامهایی را دریافت می‌کنیم که با پیش فرضهای ما، تطبیق داشته باشد و این به معنای نابودی یک ارتباط دو طرفه است. ۵-ویروس احساسی این ویروس با شما حرف میزند و می‌گوید: «من حس می‌کنم این کار خوبی است…» و «حس من می‌گوید که او دروغ می‌گوید» و ده‌ها جمله دیگر از این نوع. احساسات پدیده پیچیده‌ای هستند. احساسات معمولا ریشه‌های عمیقی در خاطرات گذشته ما دارند. بعضی وقتها هم به ما دروغ می‌گویند. اما اکثر انسانها عادت کرده‌اند به صدای ویروس احساسی خود گوش دهند و از او دلیل نخواهند. عادت کنید از ویروس‌های احساسی خود دلیل بخواهید و بی دلیل، به هیچیک از گفته‌های آنها گوش ندهید. ۶-ویروس بایدها «تو باید…». «توباید درس بخوانی». «تو باید الان به … زنگ بزنی». قسمت عمده‌ای از زندگی ما را این «تو باید…» ها شکل می‌دهند. تا حدی که می‌توانید باید این صدا را به صدای «من می‌خواهم…» تغییر دهید. وظیفه‌ای که از اجبار انجام می‌شود نه اراده، به هیچکس سودی نخواهد رساند. ۷-ویروس برچسب گذار زمانی که صفتی منفی را به دیگران نسبت می‌دهید، جملات این ویروس را تکرار می‌کنید. او احمق است. او ساده لوح است. او مغرور است. او دیوانه است. هیچیک از ما آنقدر قدرتمند و شخصیت شناس نیستیم که با مشاهده چند حرف و رفتار بتوانیم به سادگی روی دیگران برچسب بگذاریم. ما جای آنها نبوده‌ایم تا بدانیم که اگر ما بودیم، با همان دانش و با همان گذشته و با همان تجربیات، آیا همان رفتار و گفتار را داشتیم یا نه. این برچسب‌ها تعامل و گفتگو را بهتر نمی‌کنند، اما به سادگی می‌توانند مانع آن شوند. ۸-ویروس مقصریاب این ویروس همه جا به دنبال مقصر می‌گردد. واقعیت این است که دانستن یا ندانستن مقصر نمی‌تواند هیچ کمکی به رفع مشکلات بکند. اما می‌تواند روند جستجوی راه حل را به شدت کند نماید. ویروس مقصر اگر دیگران را مقصر اعلام کند، مسئولیت بهبود شرایط را از شما سلب می‌کند و اگر شما را مقصر اعلام کند، انگیزه بهبود شرایط را از شما می‌گیرد. قسمت عمده‌ای از زندگی ما را این قضاوت‌هایی که در مورد کارهای دیگران داریم یا در مورد قصور و تقصیرهای خود داریم شکل می‌دهند. تا حدی که می‌توانید باید این صدا را به صدای «من در آینده می‌خواهم…» یا «به او می گویم که در آینده …» تغییر دهید. تمرین روزانه برای خلاصی از ویروس‌های ذهن هر روز زمانی از اوقات خود را به این بگذرانید تا ببینید چه تعداد ویروس در ذهن شما فعال است؟ این ویروس‌ها هم دقیقا مانند ویروس‌های واقعی هستند. اگر در ذهن شما باشند و ببینند کسی به آنها توجه نمی‌کند، هر لحظه ویروس‌های بیشتری به جمعشان افزوده می‌شود. تا حدی که فرصت و انرژی را برای انجام ساده‌ترین فعالیتهای روزانه نیز از شما گرفته می‌شود. اگر می‌خواهید تمام مغز شما از هیاهوی این ویروس‌ها پر نشود، حتما باید به هر یک از آنها و صدای آنها توجه کنید و قبل از اینکه انعکاس صدای آنها تمام ذهن شما را پر کند، بکوشید تا گفته آن ویروس‌ها را زیر سؤال ببرید. متأسفانه ما ترجیح می‌دهیم این افکار را سرکوب کنیم یا به آنها بی توجهی کنیم. اما این کار باعث از بین رفتن آن‌ها نمی‌شود، بلکه باعث زیاد شدن آن‌ها می‌شود. پس اگر خواهان ارتباط خوب و موثر با دیگران هستید و از کشمکش روزانه با دیگران خسته شده اید،در روزهای آینده، بیشتر از همیشه به افکار خود توجه کنید و ببینید در ذهن شما بیشتر محل رفت و آمد کدام ویروس است؟ یک بار برای همیشه تصمیم بگیرید: ذهن شما محل زندگی ویروس‌هاست یا افکار خوب و کارآمد! منبع: سپیده دانایی نویسنده : عطیه رضایی
×
×
  • جدید...