رفتن به مطلب

جستجو در تالار

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'راهکارها'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


انجمن ها

  • بخش اصلی
    • اطلاعیه های سایت
    • ارائه انتقادات و پیشنهادات
    • آموزش کار با انجمن
  • بخش ادبی
    • شعر
    • احساس
    • رمان و داستان
    • کتاب
  • دیوونه تو
    • هنر و ادبیات
    • شعر
    • احساس
    • سرگرمی
  • عاشقانه
    • بایگانی عشق
  • چندرسانه ای
    • صوتی
    • تصویری
    • گالری
  • (پرسش و پاسخ) و (آموزش)

جستجو در ...

جستجو به صورت ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین به روز رسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


آدرس سایت


تلگرام


اینستاگرام


محل زنگی


درباره من

1 نتیجه پیدا شد

  1. وقتی وارد چرخه عدم اعتماد بنفس میشید، ذهنتون محبوستون می کنه. نفس کشیدن عمیق، به مغزتون اکسیژن می رسونه و اجازه میده ایده های جدیدی وارد و عدم اعتماد بنفس خارج بشه. سال پیش تصمیم گرفتم شغلم به عنوان مشاورو رها کنم و کسب و کار خودمو راه بندازم. بری همین پروژه م برای تقویت زنان و تسلیم نشدن در برابر مشکلات رو شروع کردم. خیلی از خانمایی که به من مراجعه می کردند، دنبال رویاهاشون نرفته بودند و خیلی از دوستامو می دیدم که به همین شکل، تسلیم زندگی میشن. برای همین تصمیم گرفتم از این زنان حمایت کنم تا توی زندگی شون هدفی پیدا کنند. تو همین دوره بود که یه دفعه حس کردم همه چیز با روز قبل فرق داره. روز قبل احساس توانایی و موفقیت داشتم، اما حالا به بقیه نویسنده ها نگاه می کردم. هشمون از من جالب تر، باهوش تر و سرسخت تر به نظر میومدن. به خودم نگاه و احساس کردم توانم از گذشته کمتر شده. از محل کارم بیرون اومدم، یه رمان مزخرف خریدم، کمی بستنی خوردم و بعدش به خونه برگشتم. تو ادامه روز بهتر نشدم، چون تو مارپیچ عدم اعتماد به نفس گیر کرده بودم. دامی به نام عدم اعتماد بنفس عدم اعتماد به نفس، بدون توجه به اینکه چقدر موفق بودم، در من رشد کرده بود و صدای منتقد درونم روز به روز بلندتر و بلندتر می شد. نهایتا این صدا فوق العاده آزار دهنده شد، طوری که تصمیم گرفتم راهی برای خاموش کردنش پیدا کنم. اون زمان 30 سالم بود و به انواع مشاوره تسلط داشتم. خیلی از خانما رو کمک کرده بودم تا بر عدم اعتماد بنفسشون پیروز بشن. اما حالا خودم که کارم این بود، تو بحران عدم اعتماد به نفس گرفتار شده بودم. خوشبختانه من با دو قانون زندگی می کنم که هیچوقت شکست نمی خورن و کمک می کنند به وسیله انتقادها نابود نشم: وقتی ذهنم از واقعیت دور میشه و اعتماد به نفسم کم میشه، متوجه می شم و فوری دنبال کمک میرم. اینطور وقتا سراغ دوستام می رفتم و سوالی که تو ذهنم اومده بود و باعث عدم اعتماد به نفسم می شد رو مطرح می کردم. تو جواب، بهترین توصیه هایی که یک زن می تونه آرزوشو داشته باشه می گرفتم و از داشتن چنین دوستایی واقعا خوشحال بودم. 1- ایرادی نداره اما تمام روز تو این وضعیت نمونید. شاید اینطور به نظر بیاد که برای پیشرفت، هیچوقت نباید افسرده بشیم. اما گاهی یه فرد نیاز داره کمی برای خودش غصه بخوره و این ایرادی نداره! فقط همه ی روز تو چنین وضعیتی باقی نمونید. 2- نفس بکشید. وقتی وارد چرخه عدم اعتماد بنفس میشید، ذهنتون محبوستون می کنه. نفس کشیدن عمیق، به مغزتون اکسیژن می رسونه و اجازه میده ایده های جدیدی وارد و عدم اعتماد بنفس خارج بشه. 3- امیدوار بودن چیه؟ لیستی از پنج دلیل که احتمال میدید باعث این تردید شدن رو درست کنید. حتی با اینکه به نظر دیوونگی میاد اما امتحانش کنید. نکته مثبت این شک چیه؟ چه چیزی به شما یاد میده؟ چه چیزِ خوبی میشه از اون بیرون کشید؟ 4- همیشه حقیقت رو بگید. همه ما عدم اعتماد بنفس رو تجربه کردیم. تو شبکه های اجتماعی و برنامه های تلویزیونی به سادگی میشه طوری نشون داد که یه فرد، کامل و بی عیب و نقص هستید. اما اگه یاد بگیریم حقیقت رو بگیم و ایرادامونو پنهان نکنیم، دیگران هم می بینند همه درگیر چنین مشکلاتی هستند و نباید از خودشون ناامید بشن. 5- روی کاری که در حال انجامش هستید، تمرکز کنید. تردید معمولا درباره خودتونه. حمایت از دیگران می تونه انرژی رو از شما به اونا منتقل کنه. 30 دقیقه رو برای حمایت از دیگران اختصاص بدید. یه نامه محبت آمیز برای کسی که بهش نیاز داره بنویسید. به معلم یا استادتون بگید که شغلش چقدر ارزشمنده. با بزرگ ترهای فامیل تماس بگیرید و حالشونو بپرسید. من از این چرخه عدم اعتماد بنفس، بدون اینکه کلی بستنی بخورم بیرون اومدم. وقتی شک و تردید رو کنار میذارید، دیگه نمیخواید فکرشو بکنید. اما این بار به محض اینکه به خودم اومدم، تصمیم گرفتم از قبل برنامه ریزی کنم. از اینکه دوستام کمکم کرده بودن، سپاسگذار بودم اما می دونستم اونا همیشه حضور ندارن. بنابراین همه ی توصیه هاشونو نوشتم و تو دفترچه م نگهداری کردم. هر زمان حس می کنم عدم اعتماد بنفس دوباره سر و کله اش پیدا شده، سراغ این دفترچه و نکاتش میرم تا با کمک اون دوباره به وضعیت عادی برگردم. منبع: سایت دکتر کرمانی
×
×
  • جدید...