رفتن به مطلب

جستجو در تالار

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'شاعر'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


انجمن ها

  • بخش اصلی
    • اطلاعیه های سایت
    • ارائه انتقادات و پیشنهادات
    • آموزش کار با انجمن
  • بخش ادبی
    • شعر
    • احساس
    • رمان و داستان
    • کتاب
  • دیوونه تو
    • هنر و ادبیات
    • شعر
    • احساس
    • سرگرمی
  • عاشقانه
    • بایگانی عشق
  • چندرسانه ای
    • صوتی
    • تصویری
    • گالری
  • (پرسش و پاسخ) و (آموزش)
    • کامپیوتر و اینترنت
    • موبایل و تبلت
    • پزشکی
    • مشاوره و روانشناسی
    • علمی و پژوهشی
    • اقتصادی و سیاسی
    • حقوقی و مذهبی
    • هنر و ادبیات
    • فلسفه
    • ورزشی
    • تاریخ و جغرافیا
    • آزاد

جستجو در ...

جستجو به صورت ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین به روز رسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


آدرس سایت


تلگرام


اینستاگرام


محل زنگی


درباره من

22 نتیجه پیدا شد

  1. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    گرد آوری ابیات ناب از اشعار حافظ بخش سوم/ابوالقاسم کریمی . گرد آوری اشعار . .نکته های مهم. 1_در هنگام مطالعه ی شعر تلاش خواهم کرد ناب ترین ابیات را انتخاب کنم. 2_سعی خواهد شد ابیاتی که پند و اندرزی در آن وجود دارد گرد آوری شود. 3_ابیاتی که صرفا معنا و مفهوم عشق دنیایی دارد، جمع آوری نخواهد شد. گردآوری ابیات ناب/اشعارحافظ/بخش سوم ................................................................................................................................................ 1 در طریقت رنجش خاطر نباشد مِی بیار هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت 2 از پای فتادیم چو آمد غم ِ هجران در درد بمُردیم چو از دست دوا رفت 3 دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت عمری است که عمرم همه در کار دعا رفت 4 از سخن چینان ملالت ها پدید آمد ولی گر میان هم نشینان ناسزایی رفت رفت 5 مستم کن آنچنان که ندانم ز بی خودی در عرصه ی خیال ، که آمد کدام رفت 6 زین قصه هفت گنبد ِ افلاک پر صداست کوته نظر بین که سخن مختصر گرفت 7 می خور که هر که آخرِ کار جهان بدید از غم ، سَبک برآمد و رَطل گران گرفت 8 شنیده ام سخن خوش که پیر کنعان گفت فراق یار نه آن میکند که بِتوان گفت 9 حدیث هوُل قیامت که گفت واعظ شهر کنایتی است که از روزگار هجران گفت 10 غم کهن به می سالخورده دفع کنید که تخم خوش دلی این است ، پیر دهقان گفت 11 گره به باد مزن گرچه بر مراد رَوَد که این سخن به مَثَل باد با سلیمان گفت 12 امروز که در دست توام مرحمتی کن فردا که شَوَم خاک چه سود اشک ندامت 13 حاشا که من از جَور و جفای تو بنالم بیداد لطیفان همه ، لطف است و کرامت 14 ای غایب از نظر که شدی هم نشین دل می گویمت دعا و ثنا می فرستمت 15 بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم یارب مباد کس را مخدومِ بی عنایت 16 در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت 17 از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت 18 دی پیر میِ فروش که ذکرش به خیر باد گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد گفتم به باد می دهَدَم باده نام و ننگ گفتا قبول کن سخن و هرچه بادا باد سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست از بهر این معامله غمگین مباش و شاد 19 ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ از این فسانه هزاران هزار دارد یاد 20 قَدَح به شرط ادب گیر زآن که ترکیبش ز کاسه ی سرِ جمشید و بهمن است و قباد 21 گرچه یاران فارغ اند از یاد من از من ایشان را هزاران یاد باد 22 پیر ما گفت خطا بر قلم صُنع نرفت آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد 23 تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزرده ی گزند مباد سلامت آفاق در سلامت توست به هیچ عارضه شخصِ تو دردمند مباد 24 دیر است که دلدار سلامی نفرستاد ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد صد نامه فرستادم و آن شاه سواران پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد 25 خوش عروسی است جهان از ره صورت لیکن هر که پیوست بدو عمرِ خودش کاوین داد 26 درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد نهال دشمنی بر کن ، که رنج بی شمار آرد 27 نه هر درخت تحمل کند جفای خزان غلام همت سروم که این قدم دارد 28 چو عاشق می شدم، گفتم که بردم گوهر مقصود ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد 29 چو بر روی زمین باش توانایی غنیمت دان که دوران ناتوانی ها بسی زیر زمین دارد 30 دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد 31 سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری که حق صحبتِ مهر و وفا نگه دارد . گرد آوری و تایپ:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین) پنجشنبه 19 مهر 1397
  2. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    گرفتار ِ شب ِ پایان عشقم هوا سرد است و من عریان عشقم هوا سرد است و من در مسلخ غم کنار جوی خون ، گریان عشقم ......................................... ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
  3. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    تو باران بودی و من رود ِ بی آب جدایم کردی تو ، از بستر خواب نجاتم دادی از سلول زندان رهایم کردی در دامان سیلاب ....................................... ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
  4. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    گرد آوری اشعار: نکته های مهم 1_در هنگام مطالعه ی شعر تلاش خواهم کرد ناب ترین ابیات را انتخاب کنم. 2_سعی خواهد شد ابیاتی که پند و اندرزی در آن وجود دارد گرد آوری شود. 3_ابیاتی که صرفا معنا و مفهوم عشق دنیایی دارد، جمع آوری نخواهد شد. گردآوری ابیات ناب/اشعارحافظ/بخش دوم ................................................................................................................................................ 1 ما آبروی فقر و قناعت نمیبریم با پادشه بگو که روزی مقدر است 2 یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب کز هر زبان که میشنوم نامکرر است 3 حافظا ترک جهان گفتن طریق خوش دلی ست تا نپنداری که احوال جهان داران خوش است 4 فقیه مُدرس دی مست بود و فتوا داد که می حرام ولی به ز مال اوقاف است 5 در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است صراحی می ناب و سفینه ی غزل است 6 نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس ملالت علما هم ز علم بی عمل است 7 به چشم عقل در این رهگذار پرآشوب جهان و کار جهان بی ثبات و بی محل است 8 ورای طلاعت دیوانگان ز ما مطلب که شیخ مذهب ما عاقلی گنه دانست 9 چگونه شاد شود اندرون غمگینم به اختیار؟؟؟ که از اختیار بیرون است 10 اگر چه دوست به چیزی نمیخرد ما را به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست 11 زلف او دام است و خالش دانه ی آن دام و من بر امید دانه ای افتاده ام در دام دوست 12 پیوند عمر بسته به مویی ست هشدار غمخوار خویش باش غم روزگار چیست 13 سهو و خطای بنده چو گیرند اعتبار معنای عفو و رحمت آموزگار چیست 14 قلندران حقیقت به نیم جو نخرند قبای اطلس آن کس که از هنر عاریست 15 در صومعه ی زاهد و در خلوت صوفی جز گوشه ی ابروی تو محراب دعا نیست 16 در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست 17 چیست این سقف بلند ساده ی بسیار نقش؟؟ زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست 18 این چه استغناست یارب وین چه قادرحکمت است کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست 19 بر درِ میخانه رفتن کار یک رنگان بُود خود فروشان را به کوی می فروشان راه نیست 20 بنده ی پیر خراباتم که لطفش دایم است ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست 21 هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بُود در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست 22 فرصت شمر طریقه ی رندی که این طریق چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست 23 دولت آن است که بی خون ِ دل آید به کنار ورنه با سعی و عمل باغِ جنان این همه نیست 24 پنج روزی که در این مرحله مهلت داری خوش بیاسای زمانی، که زمان این همه نیست 25 بر لب بحر فنا منتظریم ای ساقی فرصتی دان که ز لب تا به دهان این همه نیست 26 مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست 27 به می عمارت دل کن که این جهان خراب بر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت 28 عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت 29 من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش هر کسی آن دِرَوَد عاقبت کار که کشت 30 نا امیدم مکن از سابقه ی لطف ازل توپس پرده چه دانی که چه خوب است وچه زشت گرد آوری و تایپ:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین) سه شنبه 10 مهر 1397
  5. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    خلاصه کتاب نام کتاب:سطر اول را نمی نویسم شعر کوتاه ارمنستان انتخاب و ترجمه واهه آرمن ......................................................... 1 بروم کمی سنگ بیاورم وَ در اتاقم بگذارم کمی واقعیت میان این همه هیاهو 2 هدفی نیست من زه کمان را می کشم وَ رهایش میکنم_ بدون تیر 3 با رودهای تو تا دریاهایت جاری شدم تا اقیانوس تو یک صحرا راه مانده... 4 بر کاغذ براق قصری باشکوه نقاشی کردی خانه ام آنجا نبود دَرَش را نیافتم بر کاغذ کاهی خانه ای گرم نقاشی کردی خاطره ام آنجا بود، در را باز کردم بی صدا وارد شدم. 5 زندگی یک مجازات آسمانی ست یک شمع سوزان در تاریکی. عشق می گوید به پشت سر نگاه نکن خاطره می گوید به رو به رو نگاه نکن. 6 خدایا مرا برای تردید هایم ببخش اما برای من تصور شیران در حال چَرا در کناره ها آسان تر از تصور انسان کامل است 7 شعر در دوران ما میتواند هر چیزی باشد جز نان و کره 8 روی لب های بابونه که شکفته است در آفتاب پینه دوزی نشسته. این اثر انگشت من است بر حافظه ی تو. 9 من نقطه را دوست ندارم پایان، همیشه کار خداست ......................................................... گرد آوری و تایپ:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
  6. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    شبی در پنجه ی سرد زمستان لب دیوار قربانگاه زندان به زیر سایه ای مبهم تر از غم گلی دیدم ، اسیر تیغ طوفان
  7. sajjad

    میگویند روزی ملک الشعرای بهار شاعر معروف در مجلسی نشسته بود و حضار برای آزمایش طبع وی چهار کلمه را انتخاب کردند تا وی آنها را در یک رباعی بیاورد. کلمات انتخاب شده عبارت بودند از: خروس، انگور، درفش و سنگ ملک الشعرای بهار گفت: برخاسـت خروس صبح برخیز ای دوست خون دل انگور فکن در رگ و پوست عشق من و تو صحبت مشت است و درفش جور دل تو صحبت سنگ است و سبوست جوانی خام که در مجلس حاضر بود گفت: این کلمات با تبانی قبلی انتخاب شده اند. اگر راست میگوئید، من چهار کلمه انتخاب میکنم و شما آنها را در یک رباعی بیاورید. سپس این چهار کلمه را انتخاب نمود: آئینه، اره، کفش و غوره. بدیهیست آوردن این کلمات دور از ذهن در یک رباعی کار ساده ای نبود، لیکن ملک الشعرا شعر را اینگونه گفت: چون آینه نور خیز گشتی احسنت چون ارّه به خلق تیز گشتی احسنت در کفش ادیبان جهان کردی پای غوره نشده موَیز گشتی احسنت
  8. sajjad

    شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند. فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته. شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : دیگر تمام شد. دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود. زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ
  9. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    اگه دشمن به دستانش تفنگه دل دریایی ما مرد جنگه قسم بر قامت سرو شکسته در و دیوار زندان هم قشنگه ابوالقاسم کریمی
  10. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    شعر تیشه ی شب خزان بر دفتر شعرم خزیده لب خندان من را غم خریده صدای ضربه های تیشه ی شب به باغ سبز ایمانم رسیده ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
  11. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    گلی که ریشه های تشنه دارد به روح سبز خود ایمان ندارد دعا کن مادرم بعد از نمازت به شهر ما کمی باران ببارد ابوالقاسم کریمی
  12. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    زمین در کاسه ای از خون گرفتار بشر در پنجه ی بی رحم اجبار ورق های کتاب سرخ تاریخ نگین خوش تراش دست ِ تکرار ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
  13. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    گرگ های آدم نما رها شدم تو جنگلی که اسم اون زمینه هر جا نگا میکنم گرگی توی کمینه نبض زمین تو دست گرگای آدم نماس بغضی که تو گلومه نفرت من از اونهاس گرگای آدم نما خدای جنگ و خونن خدان ، ولی اسیر وسوسه و جنونن سلولای مغز ما تیر تفگ اونهاس زیر پوتین اونها جون ِ من و تو و ماس روح کتاب تاریخ راه غم و جنونه که مثل قلب سنگی دساش به رنگ خونه راهی برای نجات از این جهنم میخوام فقط یه دوست همدم فقط یه آدم میخوام شماهایی که دارین ترانمو میخونین برین دوبار کتاب « ریشه ها»رو بخونین وقتی شب ابری رو من و تو میپرستیم مثل خاریم که توی چشم بهار نشستیم ابوالقاسم کریمی (فرزندزمین)
  14. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    من یه درخت تنهام تو قلب یه بیابون دل من از دیوای آدم نما شده خون مردن و زنده موندن فرقی واسم نداره هر روز رو دوش خستم بارون غم می باره ماهی شب تو رود اشک چشمام می خنده تنهایی فریادمو توی گلوم می بنده دیواری تا آسمون بین من و بهاره نسیم خشک صحرا غم به دلم می کاره حرفی دیگه ندارم چیزی برام نمونده شوری اشک چشمام ریشه ها مو سوزنده ابوالقاسم کریمی
  15. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    برگ خُشکی ولگردم در پنجه ی نسیمی سرد نسیم سردی که از سمت خانه ی زنی هرزه می آید زن هرزه ای که هرشب تن برهنه اش را به دستان فقر می فروشد و بازی کهنه ی زندگی را با مرگ غمناک خویش ، به پایان می سپارد
  16. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    سرود موج دریای عذابیم دهان ِ زخمی از نیش سرابیم هوا سرد است ما در پنجه ی شب کنار گرگ غم عریان ِ خوابیم
  17. ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    گذشته حال و فردا را به هم ریخت زمین را یک زن زیبا به هم ریخت سکوت کوچه های عاشقی را لب جادویی حوا به هم ریخت
  18. sajjad

    تولد: 9 آذر 1378 محل زندگی: تهران آدرس سایت: http://farzandezamiin.blogfa.com تلگرام: farzandzamin اینستا گرام: abolghasem_karimi ای دی در دیوونه تو: @ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
  19. sajjad

    شاعری در ستایش خواجه ای بخیل قصیده ای گفت و برایش خواند اما هیچ پاداشی دریافت نکرد. یک هفته صبر کرد و باز هم خبری نشد. قطعه ای سرود که در آن تقاضای خود را به صراحت گفته بود اما خواجه توجهی نکرد. پس از چند روز خواجه را در شعری دیگر نکوهش کرد؛ اما باز هم اعتنایی نکرد. شاعر رفت و بر درخانه خواجه نشست. خواجه بیرون آمد و او را دید که با آرامش خاطر نشسته است، گفت: ای بی حیا! ستایش کردی، تقاضا کردی و سپس نکوهش کردی، هیچ فایده ای نداشت دیگر به چه امیدی در اینجا نشسته ای؟ شاعر گفت: به امید اینکه بمیری و مرثیه ای هم برایت بگویم! خواجه خندید و پاداشی نیکو به او بخشید.
  20. sajjad

    نام: علی سلطانی پیشه: نویسنده، فیلمنامه نویس، مهندس مکانیک اطلاعات بیشتری در دسترس نیست برای تکمیل این موضوع مارا یاری کنید.
  21. sajjad

    زادروز: ۱۰ اردیبهشت ۱۲۸۸ (تهران) درگذشت: ۲۴ آبان ۱۳۴۷ (۵۹ سال) (تهران) آرامگاه: مقبره ظهیرالدوله شمیران نام‌های دیگر: محمدحسن (بیوک) معیری سبک: غزل لقب: «زاغچه»، «شاه پریون» ، «گوشه‌گیر» و «حق‌گو» والدین: فرزند محمدحسن‌خان مؤید خلوت نوه: معیر الممالک (نظام الدوله) زندگی نامه: محمدحسن (بیوک) معیری فرزند محمدحسین‌خان مؤیدخلوت و نوهٔ دوستعلی‌خان نظام‌الدوله در دهم اردیبهشت ۱۲۸۸ خورشیدی در تهران، گلشنچشم به جهان گشود. پدرش قبل از تولد رهی درگذشته بود. رهی معیری تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد؛ آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع) منصوب گردید. پس از بازنشستگی در کتابخانه سلطنتی اشتغال داشت. رهی از اوان کودکی به شعر و موسیقی و نقاشی دلبستگی فراوان داشت و در این هنرها بهره‌ای بسزا یافت. هفده سال بیش نداشت که اولینرباعی خود را سرود: کاش امشبم آن شمع طرب می‌آمد / وین روز مفارقت به شب می‌آمد آن لب که چو جان ماست دور از لب ماست / ای کاش که جانِ ما به لب می‌آمد در آغاز شاعری، در انجمن ادبی حکیم نظامی که به ریاست وحید دستگردی تشکیل می‌شد شرکت جست و از اعضای مؤثر و فعال آن بود و نیز در انجمن ادبی فرهنگستان از اعضای مؤسس و برجسته آن به شمار می‌رفت. وی همچنین در انجمن موسیقی ایران عضویت داشت. اشعار رهی در بیشتر روزنامه‌ها و مجلات ادبی نشر یافت و آثار سیاسی، فکاهی و انتقادی او در روزنامه باباشمل و مجله تهران مصور چاپ می‌شد. در شعرهایفکاهی و انتقادی از نام مستعار «زاغچه»، «شاه پریون»، «گوشه‌گیر» و «حق گو» استفاده می‌کرد. رهی معیری در سال‌های آخر عمر در برنامه گل‌های رنگارنگ رادیو، در انتخاب شعر با داوود پیرنیا همکاری داشت و پس از او نیز تا پایان زندگی آن برنامه را سرپرستی می‌کرد. رهی در همان سال‌ها سفرهایی به خارج از ایران داشت از جمله: سفر به ترکیه در سال ۱۳۳۶، سفر به اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۳۳۷ برای شرکت در جشن انقلاب کبیر، سفر به ایتالیا و فرانسه در سال ۱۳۳۸ و دو بار سفر به افغانستان، یک بار در سال ۱۳۴۱ برای شرکت در مراسم یادبود نهصدمین سال درگذشت خواجه عبدالله انصاری و دیگر در سال ۱۳۴۵. عزیمت به انگلستان در سال ۱۳۴۶ برای عمل جراحی، آخرین سفر معیری بود. آرامگاه رهی معیری در گورستان ظهیرالدوله رهی معیری در سال ۱۳۴۷ خورشیدی در تهران براثر بیماری‌ای که تاب و توان از وی گرفته بود در ۵۹ سالگی درگذشت. وی در گورستان ظهیرالدولهشمیران مدفون گردیده‌است. ویکی پدیا
  22. sajjad

    مقدمه : منظور از قالب یک شعر، شکل آرایش مصرع ها و نظام قافیه آرایی آن است. شعر به مفهوم عام خود نه در تعریف می گنجد و نه در قالب، ولی شاعران و مخاطبان آنها، به مرور زمان به تفاهم هایی رسیده اند و شکلهایی خاص را در مصراع بندی و قافیه آرایی شعر به رسمیت شناخته اند. به این ترتیب در طول تاریخ، چند قالب پدید آمده و ؛ شاعران کهن ما کمتر از محدوده این قالبها خارج شده اند. فقط در قرن اخیر، یک تحوّل جهش وار داشته ایم که اصول حاکم بر قالبهای شعر را تا حدّ زیادی دستخوش تغییر کرده است. قالب شعر به شکل شعر گفته می‌شود که بر دو نوع است: 1- شکل ظاهری و شکل درونی (یا شکل ذهنی). 2-شکل ظاهری که شامل وزن یا بی‌وزنی، تساوی مصرع‌ها و یا کوتاهی و بلندی آنها، قافیه‌ها : در صورتی که قافیه‌ای وجود داشته باشد و صداها و حرکات ظاهری کلمه می‌شود. قالب در شعر کلاسیک فارسی، شکل ظاهری است که قافیه به شعر می‌بخشد. طول هر مصرع، چیدمان هجاهای هر مصرع، تعداد ابیات، آرایش مصرع‌ها، قافیه آرایی آنها و حتی عاطفه انتقالی شاعر به خواننده دیگر عوامل تعیین کننده قالب ظاهری شعرند. بیت : کمترین مقدار شعر یک بیت است. مصراع: هر بیت شامل دو قسمت است هریک از این بخش ها یک مصراع نام دارد کمترین مقدار سخن موزون یک مصراع است. وزن شعر: آهنگ خاصی که در تمام مصراعهای یک شعر یکسان است همان وزن شعر نامیده می شود. ردیف : کلمات هم معنی و مستقلی که در پایان مصراعها عیناً تکرار می شود ردیف نام دارد. شعری که ردیف دارد (مردّف) خوانده می شود. قافیه : کلمات هم آهنگ و هم وزن مصراعهای شعر را قافیه گویند.ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود نکته: قافیه اجباری و ردیف اختیاری است ،ردیف همواره تابع قافیه است و بعد از آن می آید. مصرّع : بیتی که هر دو مصراع آن قافیه داشته باشد مصرّع نام دارد. قالب : شکلی که قافیه به شعر می بخشد قالب نام دارد . ( شعر سنتی قالب های متفاوتی دارد و شعر نیمایی (نو) قالب مشخصی ندارد. قالب های شعری سنتی: الف) مثنوی : شعري است بر يك وزن با بيت هاي مصرع ، كه هر بيت قافيه اي جداگانه دارد . و چون هر بيت داراي دو قافيه است آن را مثنوي ( مزدوج يا دوتايي) ناميده اند . شعری که در آن هر بیت قافیه هایی مستقل و جدا از ابیات دیگر داشته باشد مثنوی ،یا دوگانی نام دارد. مثنوی به سبب امکان نوکردن قافیه در هر بیت برای سرودن منظومه های بلند مناسب تراست. مثنوی از قدیمترین قالبهای شعر فارسی و مخصوص زبان فارسیی است و در همه ادوار از آن استفاده می شده است . موضوع مثنوی : حماسی و تاریخی : شاهنامه فردوسی،اسکندر نامه نظامی اخلاقی و تعلیمی: بوستان سعدی عاشقانه و بزمی: خسرو شیرین نظامی، ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی عارفانه : مثنوی معنوی مولانا ، منطق الطیر ، عطار نیشابوری شکل گرافیکی قالب مثنوی: -----------------* ------------------* -----------------+ -------------------+ -----------------# ------------------- # -----------------& ------------------- & سرودن مثنوی از قرن سوم و چهارم هجری آغاز شده است که از بهترین مثنوی ها می توان به شاهنامه فردوسی، حدیقه سنایی، خمسه نظامی و مثنوی مولوی اشاره کرد. مشخصات مثنوي : 1- تعداد ابيات مثنوي حداقل دو بيت است و حداكثر براي آن وجود ندارد . 2- مثنوي مناسب ترين قالب براي بيـان داستان ها و مطالب طولاني از جمله تواريخ و قصص است . 3- موضوع و درون مايه مثنوي حماسي ، تاريخي ، اخلاقي ، تعليمي ، عاشقانه ، بزمي و عارفانه است . مشهورترين مثنوي سرايان عبارتنداز : فردوسي ، نظامي ، اسدي توسي ، مولوي ، عطّار ، سعدي ، سنايي ، جامي ، پروين اعتصامي و شهريار . حکایت (بوستان سعدی )یکی گربه در خانه زال بود که برگشته ایام و بد حال بودروان شد به مهمان سرای امیر غلامان سلطان زدند شر به تیر چکان خونش از استخوان می دوید همی گفت و از هول جان می دویداگر جستم از دست این تیر زن من و موش و ویرانه پیر زن ب) غزل : "غزل" در لغت به معنی "حدیث عاشقی" است. در قرن ششم که قصیده در حال زوال بود "غزل" پا گرفت و در قرن هفتم رسما قصیده را عقب راند و به اوج رسید. در قصیده موضوع اصلی آن است که در آخر شعر "مدح" کسی گفته شود و در واقع منظور اصلی "ممدوح" است اما در غزل "معشوق" مهم است و در آخر شعر شاعر اسم خود را می آورد و با معشوق سخن می گوید و راز و نیاز می کند. این "معشوق" گاهی زمینی است اما پست و بازاری نیست و گاهی آسمانی است و عرفانی. ابیات غزل بین 5 تا 100 ییت دارد و دو مصراع اولین بیت و مصراع دوم بقیه ابیات هم قافیه اند. شعري است بر يك وزن ويك قافيه به طوري كه مصراع اول بيت نخست ، با همه ي مصراع هاي دوم ابيات ديگر هم قافيه باشد . نکته : نحوه ي تكرار قافيه در غزل همانند قصيده است . موضوع غزل : درون مایه غزل عاشقانه، عارفانه یا آمیزه های از این دو است و یا مضمونی اجتماعی دارد. (بیان عواطف و احساسات وصف طبیعت یا گفت و گو از ایام جوانی) پیدایش غزل : غزل در قرن 66 هجری قمری رواج یافت بدین گونه که تغزل قصاید به صورت قالبی مستقل درآمد و غزل نام گرفت. محتوای غزل در آغاز عاشقانه بود سپس عارفانه (قرن 7 و 88) و بدنبال آن در دوره مشروطیت جنبه اجتماعی به خود گرفت . غزل در روزگار ما نیز همواره از قالبهای درجه اول و محبوب شعر فارسی بوده است. تخلّص شاعری : شاعر در پایان غزل نام خود یا تخلص شاعری خویش را می آورد. غزل سرایان بزرگ شعر فارسی: شهریار- هراتی . رهی معیری . صائب تبریزی . حافظ . سعدی . مولوی . سنایی غزنوی شکل قالب غزل : -------------------* -------------------* ------------------- -------------------* ------------------- -------------------*مشخصات غزل : 1- تعداد ابيات غزل حداقل پنج بيت و حداكثر دوازده بيت است . ( گاهي غزل ها بيش از پانزده بيت هم يافت مي شود . ) 2- درون مايه و محتواي غزل بيان عواطف و احساسات ، عشق و عرفان و گاهي هم مضمون اجتماعي مي باشد .3- بيت اوّل غزل را مطلع بيت آخر آن را مقطع گويند . ( كه هر كدام اگر به خوبي مطرح شوند حسن مطلع و حسن مقطع نام مي گيرند . )4- در غزل تنوع مطالب ممكن است . ( يعني موضوع هر بيت مي تواند با ابيات ديگر فرق داشته باشد.)5- غزل از قرن ششم به وجود آمده است . ( در واقع همان تغزل قصيده است ) از آغاز پيدايش ، عاشقانه و با ظهور سنايي عارفانه مي شود . ) 6- با ظهور انقلاب مشروطه ، غزل مضمون اجتماعي نيز به خود مي گيرد . نكته : غزل عاشقانه را سعدي و غزل عارفانه را مولوي به اوج خود رساندند. حافظ كه سر آمد غزل سرايان شعر فارسي است ، شيوه ي عاشقانه – عارفانه را به كمال رساند . مشهورترين غزل سرايان عبارتنداز : حافظ ، سعدي ، مولوي ، صائب تبريزي ، عراقي ، فرخي يزدي ، رهي معيري ، شهريار و ... فرق غزل و قصيده : 1- از نظر تعداد ابيات 2- درون مايه و محتواي 3- وحدت موضوع نكته : اگر شاعر بيت نخست مطلع غزل و قصيده خود را زيبا و دلپسند بياورد ، از آن به حسن مطلع تعبيـر مي شود به طوري كه شنونـده براي شنيدن باقي سخـن تشـويق گردد . نكته : اگر شاعر بيت آخر شعرش را ( معمولاً قصيده يا غزل ) به نحوي شيوا و دلنشين بياورد كه به عنوان حسن ختام در روح شنونده و خواننده اثر نيك و خوش باقي بگذارد ، از آن به حسن مقطع تعبير مي شود . نمونه ای از غزل حافظ: ای پادشه خوبان داد از غم تنهاییدل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی دایم گل این بستان شاداب نمیماند دریاب ضعیفان را در وقت توانایی دیشب گله زلفش با باد همی کردم گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی صد باد صبا این جا با سلسله میرقصند این است حریف ای دل تا باد نپیمایی مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کردکز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیستشمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی ای درد توام درمان در بستر ناکامی و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیملطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی زین دایره مینا خونین جگرم می ده تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمدشادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی ج) قصیده : شعری است که مصراع اول و مصراعهای زوج آن با هم هم قافیه است و تعداد ابیات آن از پانزده بیت بیشتر است (تا هفتاد و هشتاد بیت) موضوع قصیده: غالباً ستایش ، نکوهش وصف طبیعت با مسائل اخلاقی است. هر قصیده چهار بخش دارد: الف) تغزل : مقدمه قصیده است بامضامینی چون عشق ، یاد جوانی و وصف طبیعت ب) تخلص: رابطه میان مقدمه باتنه اصلی قصیده است. ج) تنه اصلی: مقصود اصلی شاعر با محتوایی چون مدح ،رثا، پند و اندرز، عرفان ، حکمت و... د) شریطه: دعای جاودانگی ممدوح در پایان قصیده است. مطلع: بیت اول قصیده را گویند. مقطع: بیت آخر قصیده را گویند. به گفته ای قصیده مهمترین قالب شعری است چون میزان قوت و توانمندی شاعر را در شاعری می سنجد. قصیده سرایان بزرگ شعر فارسی: رودکی ، فرخی سیستانی ، منوچهری،ناصر خسرو،مسعود سعد سلمان،انوری ،خاقانی قاآنی، ملک الشّعرای بهار، دکتر مهدی حمیدی ، امیری فیروزکوهی، و مهرداد اوستا شکل گرافیکی قالب قصیده همانند غزل است . نمونه ای از قصیده قصیده "بهاریه" فرخی شامل صد و بیست و پنج بیت و در مدح سلطان محمود غزنوی است که برای نمونه ابیاتی از آن نقل می شود: بهار تازه دمید، ای به روی رشک بهار بیا و روز مرا خوش کن و نبید بیار همی به روی تو ماند بهار دیبا رویهمی سلامت روی تو و بقای بهار رخ تو باغ من است و تو باغبان منی مده به هیچکس از باغ من، گلی، ز نهار! به روز معرکه، بسیار دیده پشت ملوک به وقت حمله، فراوان دریده صف سوارهمیشه عادت او بر کشیدن اسلام همیشه همت او نیست کردن کفارعطای تو به همه جایگه رسید و، رسدبلند همت تو بر سپهر دایره وارکجا تواند گفتن کس آنچه تو کردی کجا رسد بر کردارهای تو گفتار؟تو آن شهی که ترا هر کجا شوی، شب و روزهمی رود ظفر و فتح، بر یمین و یسار خدایگان جهان باش، وز جهان برخور به کام زی و جهان را به کام خویش گذار نکته: طول قصیده از 15 بیت تا 60 بیت می تواند باشد. د) دوبيتي قالب شعری است که از دو بیت با قافیه هایی در مصراعهای اول ،دوم و چهارم درست شده است. وزن دوبیتی: وزن دوبیتی معمولاً مفاعیلن ،مفاعیلن، مفاعیل است و با رباعی فرق دارد. روش تشخیص رباعی از دو بیتی : 1- وزن 2- موضوع نکته: دوبیتی را در فارسی ((ترانه)) هم می گویند. موضوع دوبیتی : موضوع دوبیتی عارفانه و عاشقانه است.نکته: دوبیتی را بهترین قالب شعری در نزد روستاییان خوش ذوق و خوش لهجه است.معروفترین شاعران دوبیتی گو: بابا طاهر عریان و فایز دشتستانیشکل گرافیکی قالب دوبیتی : دو بيت هم وزن است كه از نظر شكل قافيه همانند رباعي است . شکل دوبيتي :..................* ......................* .................. ....................* نمونه: ز دست دیده و دل هر دو فریاد هر آنچه دیده بیند دل کند یاد بسازم خنجری نیشش ز فولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد رباعی : "رباعی" از کلمه ی "رباع" به معنی "چهارتایی" گرفته شده است. "رباعی" شعری است چهار مصراعی که بر وزن "لاحول و لاقوة الابالله" سروده می شود. سه مصراع اول رباعی تقریباً مقدمه ای برای منظور شاعر هستند و حرف اصلی در مصراع چهارم گفته می شود. قالبی ویژه­ ی شعرهای ایرانی است که چهار مصراع دارد و معمولا مصراع سوم آن قافیه ندارد. محتوای رباعی­ها بیشتر عارفانه، عاشقانه یا فلسفی است. خیام بزرگ­ترین رباعی سرای جهان است. شکل رباعی:------------× ------------× ------------ ------------× نمونه هایی از رباعی : هر سبزه که بر کنار جویی رسته است گویی زلب فرشته خویی رسته است پا بر سر سبزه تا به خواری ننهی کان سبزه ز خاک لاله رویی رسته است (خیام) و ) ترجیع بند : غزل­ هایی است هم وزن با قافیه ­های متفاوت که بیت یکسان مُصرَّعی آن­ها را به هم می­پیوندند. به هر غزل یک «خانه» یا «رشته» و به بیت تکراری میان آن­ها «ترجیع» یا «برگردان» می­گویند.قالب ترجیع بند ویژه­ی شعر فارسی است. درون مایه ­های ترجیع بند عشق، مدح و عرفان است. شکل ترجیع بند:------------× ------------× ------------ ------------× ------------ ------------× ------------# ------------#------------+ ------------+ ------------ ------------+ ------------ ------------+ ------------#------------# نمونه ای از ترجیع بند از دیوان سعدی : دردا که به لب رسید جانم آوخ که ز دست شد عنانم کس دید چو من ضعیف هرگز کز هستی خویش در گمانم پروانه ام اوفتان و خیزان یکبار بسوز و وارهانم گر لطف کنی به جای اینم ورجور کنی سرای آنم بنشینم و صبر پیش گیرم دنباله کار خویش گیرم زان رفتن و آمدن چگویم می آیی و می روم من از هوش یاران به نصیحتم چه گویند بنشین و صبور باش و مخروش ای خام، من این چنین در آتش عیبم مکن ار برآورم جوش تا جهد بود به جان بکوشم و آنگه به ضرورت از بن گوش بنشینم و صبر پیش گیرم دنباله ی کار خویش گیرم ای بر تو قبای حسن چالاک صد پیرهن از جدائیت چاک پیشت به تواضع است گویی افتادن آفتاب بر خاک ما خاک شویم و هم نگردد خاک درت از جبین ما پاک مهر از تو توان برید هیهات کس بر تو توان گزید حاشاک بنشینم و صبر پیش گیرم دنباله ی کار خویش گیرم ک ) مستزاد : شعری است که به آخر هر مصراع آن واژه یا واژه­ هایی افزوده شود. افزوده­ های معنی مصراع پیشین و یا پسین خود را کامل می­ کنند. هرکه گدای در مُشکوی توست پادشاست شه که به همسایگی کوی توست چون گداست هـ) قطعه : شعری است حداقل دو بیت که معمولا مصراع­های زوج آن هم قافیه است. محتوای قطعه بیشتر اخلاقی، اجتماعی، آموزشی و تعلیمی، مدح و هجو است. شکل قطعه :------------ ------------×------------ ------------× ------------ ------------× ------------ ------------×"قطعه" شعری است که معمولاً مصراع های اولین بیت آن هم قافیه نیستند ولی مصراع دوم تمام ادبیات آن هم قافیه اند. طول قطعه دو بیت یا بیشتر است.قطعه را بیشتر در بیان مطالب اخلاقی و تعلیمی و مناظره و نامه نگاری بکار می برند. قدیمی ترین قطعه ها مربوط به ابن یمین است و از بین شاعران معاصر پروین اعتصامی نیز بیشتر اشعارش را در قالب قطعه سروده است. پروین اعتصامی مناظره های زیادی در قالب قطعه دارد از قبیل مناظره نخ و سوزن، سیر و پیاز و ...... نکته: علت اسم گذاری قطعه این است که شعری با قالب قطعه مانند آن است که از وسط یک قصیده برداشته شده باشد و در واقع قطعه ای از یک قصیده است. شکل تصویری قطعه به شکل زیر است: نشنیده ای که زیر چناری کدوبنی بررست و بردمید بر او بر، به روز بیست پرسیدازچنار که توچند روزه ای؟ گفتا چنار سال مرا بیشتر ز سی است خندید پس بدو که من از تو به بیست روز برتر شدم بگوی که این کاهلیت چیست؟ او را چنارگفت که امروز ای کدو باتو مراهنوز نه هنگام داوری است فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست!!! (انوری) ی) مُسَمَّط : شعری است که از رشته ­های گوناگون پدید می­آید. قافیه­ ی رشته­ ها متفاوت است و در هر رشته همه­ ی مصراع­ ها به جز مصراع آخر هم قافیه­اند. به هر بخش رشته می­گویند و به مصراع آخر هر رشته، بند گویند. در ضمن تمام بندها با هم هم قافیه می­باشند. شکل مسمط :------------+ ------------+------------+ ------------+ رشته------------+ ------------# بند ------------× ------------× ------------× ------------× رشته ------------× ------------# بند منبع: میگنا
×