رفتن به مطلب

جستجو در تالار

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'عشق'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


انجمن ها

  • بخش اصلی
    • اطلاعیه های سایت
    • ارائه انتقادات و پیشنهادات
    • آموزش کار با انجمن
  • بخش ادبی
    • شعر
    • احساس
    • رمان و داستان
    • کتاب
  • دیوونه تو
    • هنر و ادبیات
    • شعر
    • احساس
    • سرگرمی
  • عاشقانه
    • بایگانی عشق
  • چندرسانه ای
    • صوتی
    • تصویری
    • گالری
  • (پرسش و پاسخ) و (آموزش)

جستجو در ...

جستجو به صورت ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین به روز رسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


آدرس سایت


تلگرام


اینستاگرام


محل زنگی


درباره من

118 نتیجه پیدا شد

  1. sajjad

    نام: شب برهنه نویسندگان : زهرا شجاع و سارگل تعداد صفحات : 612 ژانر: عاشقانه، اجتماعی خلاصه رمان: خودکار را بارها بارها درون انگشتان یخ زده ام می چرخانمو برگهای سفید را نظاره میکنم. حس میکنم بالاخره وقت اون رسیده باشه تا دوباره بعد از مدتها شروع به نوشتن کنم ولی نمی دونم ازکجا باید شروع کنم؟ شاید بهتر باشه از شکست هام بنویسم از آدمهایی که کوچکترین حسی به اطرافشان ندارن و شاید روزی رسد که پشیمون شدن، روزی که خیلی دیره کسایی که دوستی کردن و خنجر زدن و من چشم رو گناهشان بستم…. با یاد خدایم شروع میکنم از جایی که در خلوت تنهاییش نوری از عشق و صداقت جوانه میزد،رویاهای محالش می روند تا رنگی از حقیقت به خود گیرند رنگی از عشقی افلاطونی ، عشقی در ورای تنهائی... نسخه PDF به صورت کامل | ۳.۷ مگابایت نسخه ePub برای آیفون و آندروید و … | ۲۹۸ کیلوبایت نسخه اندروید با فرمت اپلیکیشن | ۸۶۸ کیلوبایت نسخه جاوا با فرمت Jar – کتابچه | ۹۴۱ کیلوبایت منبع: رمان فوریو
  2. sajjad

    دروود دوستان عزیز برای ارسال سریع پست در انجمن میتوانید از روش های زیر استفاده کنید. ۱- ارسال به پشتیبانی کانال دیوونه تو ای دی : https://web.telegram.org/#/im?p=%40iran_911 در این روش میتوانید پست خود را برای ما ارسال کردنید ما آن را ویرایش و قالب بندی کرده و در کانال و سایت قرار میدهیم. ۲- ارسال مطلب در موضوعات آزاد سایت شما میتوانید تمام مطالبی که دسته بندی آن را نمیدانید یا وقت دسته بندی ندارید را در قسمت انجمن آزاد ارسال کنید و ما آنرا ویرایش و با اسم شما در سایت قرار میدهیم. ۳- استفاده از فرم گوگل با استفاده از لینک کنار سایت میتوانید به فرم گوگل وصل شده و پستتان را ارسال کنید. لینک: https://goo.gl/gtjwJc ۴- ارسال در ربات تلگرام سایت دیوونه تو (به زودی) ۵-ارسال در اپلیکیشن دیونه تو (به زودی)
  3. sajjad

    شما توی این قسمت میتونید عکس های پروفایلتون رو به اشتراک بگذارید. عکس ها بعدا به گالری انتقال داده میشنوند. شرایط عکس هایی که قبول میشوند: 1- تبلیغ بیش از حد نداشته باشد. 2- کیفیت قابل قبولی داشته باشد. 3- محتوی درستی داشته باشد. 4- درصورت امکان اندازه مربعی داشته باشد. (طول و عرض یکسان مثلا 512*512) 5-عنوان و توضیح کوتاهی برای عکس بنویسید.
  4. sajjad

    نام: جلال‌الدین محمد بلخی تاریخ تولد: ۶ ربیع‌الاول ۶۰۴ قمری (بلخ یا وخش) تاریخ مرگ: ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ قمری (قونیه) پیشه : شاعر و صوفی آثار: مثنوی معنوی - دیوان شمس تبریزی - رباعیات - فیه ما فیه - مجالس سبعه - مکتوبات یونسکو با پیشنهاد ترکیه، سال ۲۰۰۷ را سال جهانی مولانا نامیده‌است.
  5. سری سوم در اینجا دلنوشته های عاشقانه ای که در اینترنت موجوداند را قرار میدهیم. این اشخاص در انجمن وجود ندارند. برای ارسال دلنوشته های خود به این قسمت مراجعه فرمایید. این سری از دلنوشته ها تماما از کانال تلگرامی عین شین قاف گرفته شده است. (اجازه از کانال گرفته شده) نکته: در صورت تکرار و محتوا نامناسب آنرا گزارش کنید. کانال تلگرام عین شین قاف
  6. sajjad

    زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند. پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت. این بگو مگوها همچنان ادامه داشت تا اینکه یک روز .. پیرمرد برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل می کند ضبط صوتی را آماده کرد و شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط کرد. پیر مرد صبح از خواب بیدار شد و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش رفت و او را صدا زد، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته بود! از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او بود !
  7. sajjad

    مقدمه به نام سر فصل همه ی نامه ها چه انهایی که نوشته شدند و چه انهایی که سپید ماندند تا کاغذها سیاه نشوند یک سلام پررنگ و چند نقطه چین..به علامت جوابهایی که هرگز ندادی و یک دقیقه سکوت!به احترام تمام لحظه هایی که در انتظار پاسخ تو مردند فرض که دلت نخواست به فرض که حوصله ات نیامد!به فرض که لایقش نبودم!فرض که دوستم نداری! نه خودم را نه نامه هایم را!!!این خودش قانع کننده ترین دلیل دنیاست بی دلیل هم خودش کلی دلیل است لااقل میگفتی:((اینهم که جوابی ننویسد جوابی است))دریغ از همین حرف چه می شود کرد تویی و عزیز کرده ی این دل رسوای سر گردان خودم چه کارش کنم جواب هم ندهی بهانه ات را میگیرد بگذریم... حوالی همین روزهای پژمرده نیامدنت انگار کسی از اسمان به من گفت شاید این عزیز کرده دلت شعر به دل مخملیش نمیشیند!حق بعد از او با توست این بار دیگر شعر نمی نویسم نامه هایی را برایت مینویسم که در تنهایی پاییزی ام برای خودم نوشتم و برای تو پاره کردم حقیقتش فکر میکردم اگر میخواست از این زبان خوشت بیاید حرفهای عادی خودم را بیشتر دوست داشتی که نداری حالا چاره ای نیست این را هم امتحانش میکنم راستی به دل نگیر بین نامه هایی که پاره کردم اسم تو با چند کلام قبل و بعدش سالم و دست نخورده مانده و حالا هم از روی همان اسم خودت نامه های تکه تکه شده راکنار هم چیدم و برایت نوشتم این بار هم اگر به دلت ننشست فکر دیگری میکنم شاید هم دفعه بعد به سبک ادم های ان طرف تاریخ برایت نقاشی کردم خدا رو چه دیدی شاید پسندیدی خوب دیگر وقت چشم های روشن نازت را زیاد گرفتم بگو به روشنی خودشان کدری این لهجه این مجنون اواره را ببخشند ممنون که همیشه ناخواسته کمکم میکنی چه خودت چه اسم قشنگت چه سفرت چه نیامدنت و این بار هم بی جوابیت که کانون از هم پاشیده ی نامه های پاره پاره ام را به هم پیوند زد تاریخ نمیزنم هر وقت که تو ممکن است حوصله مهربانیت بیشتر باشد حرف اخر اینکه زیبا مثل هیچکس قرص کامل ماه بی تقصیر پروانه ات میمانم و برای تو مینویسم تو عزیزی چه بهاری باشی چه تابستانی چه پاییزی دلت نسوزد نگو چه لحن غم انگیزی راست می گویم که عزیزی حتی اگر این ها را هم مثل بقیه فراموش کنی و دور بریزی کسی که هم بی تو می میرد و هم برای تو ...
  8. sajjad

    قيس با ظاهري آشفته و پريشان ، در كوچه و بازار ، اشك ريزان در وصف زيبايي هاي ليلي شعر مي خواند ؛ آن چنان كه كاملا به نام مجنون معروف مي شود و قصه اش بر سر زبان ها مي افتد . تنها دل خوشي او اين است كه شب ها پنهاني به محل زندگي ليلي برود و بوسه اي بر در ديوار آن جا بزند و برگردد . پدر و خويشاوندان مجنون هرچه نصيحتش مي كنند كه از اين رسوايي دست بردارد ؛ فايده اي نمي بخشد . بالاخره پدر قيس تصميم مي گيرد به خواستگاري ليلي برود . در قبيله ي ليلي پدر و اقوام او ، بزرگان بني عامر را با احترام مي پذيرند اما وقتي سخن از خواستگاري ليلي براي قيس مي شود ؛ پدر ليلي مي گويد : « وصلت ديوانه اي با خاندان ما پذيرفته نيست ؛ چون حيثيت و آبروي ما را در ميان قبائل عرب بر باد مي دهد و تا قيس اصلاح نشود و راه و رسم عاقلان را در پيش نگيرد او را به دامادي نمي پذيرم .» پدر و خويشان مجنون نااميد برمي گردند و او را پند مي دهند كه از عشق اين دختر صرف نظر كن زيرا كه دختران زيباروي بسياري در قبيله ي بني عامر يا قبائل ديگر هستندكه حاضرند همسري تو را بپذيرند . اما مجنون آشفته تر از پيش سر به بيابان مي گذارد و با جانوران و درندگان همدم مي شود . پدر مجنون به توصيه ي مردم پسرش را براي زيارت به كعبه مي برد و از او مي خواهد كه دعا كند تا خدا او را از اين عشق شوم رهايي دهد و شفا بخشد . اما مجنون حلقه ي خانه ي خدا را در دست مي گيرد و از پروردگار مي خواهد كه لحظه به لحظه ، عشق ليلي را در دل او بيفزايد تا حدي كه حتي اگر او زنده نباشد عشقش باقي بماند و آن قدر براي ليلي دعا مي كند ؛ كه پدرش درمي يابد اين درد درمان پذير نيست و مأيوس برمي گردد . در اين ميان مردي از قبيله ي بني اسد به نام « ابن سلام » دلباخته ي ليلي مي شود و خويشانش را با هداياي بسيار به خواستگاري او مي فرستد . پدر ليلي نمي پذيرد و از او مي خواهد تا كمي صبر كند تا جواب قطعي را به او بدهد روزي يكي از دلاوران عرب به نام نوفل در بيابان مجنون را غزل خوانان و اشك ريزان مي بيند . از حال او مي پرسد . وقتي ماجراي او و عشقش به ليلي را مي شنود به حالش رحمت مي آورد ؛ از او دلجويي مي كند و قول مي دهد او را به وصال ليلي برساند . پس با عده*اي از دلاوران و جنگ جويانش به قبيله ي ليلي مي رود و از آنان مي خواهد ليلي را به عقد مجنون درآورند . اما آنان نمي پذيرند و آماده*ي نبرد مي شوند . نوفل جنگ و كشته شدن بي گناهان را صلاح نمي بيند و از درگيري منصرف ميگردد . مجنون دل شكسته دوباره رهسپار كوه و بيابان مي شود . از سوي ديگر ابن سلام (خواستگار ليلي) آن قدر اصرار مي كند و هديه مي فرستد تا ناچار پدر ليلي به ازدواج او رضايت مي دهد . پس از جشن عروسي وقتي ابن سلام عروس را به خانه مي برد ، هنگامي كه مي خواهد به او نزديك شود ؛ ليلي سيلي محكمي مي زند وبه خداوند قسم مي خورد كه : « اگر مرا هم بكشي نمي*تواني به وصال من برسي .» ؛ شوهرش هم به اجبار از اين كار چشم مي پوشد و تنها به ديدار و سلامي از او راضي مي شود . در همين ايام مرد شترسواري مجنون را در زير درختي مشغول ياد و نام ليلي مي بيند ؛ فرياد برمي آورد كه : « اي بي خبر! چرا بيهوده خود را عذاب مي دهي ؛ آن كه تو را اين چنين از عشقش بي تاب كرده است ؛ اكنون در آغوش شوهرش به بوس و كنار مشغول و از ياد تو غافل است . اين بي قراري را رها كن كه زنان شايسته ي عهد و پيمان نيستند» . مجنون چون اين سخن گزاف را مي شنود ؛ فريادي جگرسوز برمي آورد و بي هوش به خاك مي غلطد . مرد پشيمان مي شود ؛ از شتر پياده مي گردد و از مجنون دل جويي مي كند كه: « من سخن به درستي نگفتم ، ليلي اگر چه بر خلاف ميلش شوهر كرده است ؛ اما به عهد و پيمان پايبند است و جز نام تو را بر زبان نمي آورد .» ولي مجنون دل خسته و نالان به راه مي افتد و در خيال و ذهن خود با ليلي گفتگو مي كند و لب به شكايت مي گشايد كه : « كجا رفت آن با هم نشستن ها و عهد بستن در عشق ؛ كجا رفت آن ادعاي دوستي و تا پاي جان به ياد هم بودن ؛ تو نخست با پذيرفتن عشقم سربلندم كردي ولي اكنون با اين پيمان شكني خوارم نمودي ؛ اما چه*كنم كه خوبرويي و اين بي وفائيت را هم تحمل مي كنم .» پدر مجنون باز به ديدار فرزندش مي ود و او را پند مي دهد اما سودي ندارد و مدتي بعد با غصه و درد مي ميرد . اما مجنون پس از شبي سوگواري بر مزار پدر ، به صحرا بازمي گردد و با جانوران همنشين مي شود . روزي سواري نامه اي از ليلي براي مجنون مي*آورد كه در آن از وفاداريش به او خبر مي دهد . اين نامه مرهمي بر دل مجروح اوست و مجنون با نامه اي لبريز از عشق به آن پاسخ مي دهد . چندي بعد مادر مجنون نيز در مي گذرد و غم مجنون را صد چندان مي كند . روزي ليلي دور از چشم شوهرش ، توسط پيرمردي براي مجنون پيغام مي فرستد كه مشتاق است او را در نخلستاني ببيند . در هنگام ملاقات ، ليلي براي حفظ حرمت آبروي خود ، از 10 گام فاصله ، به مجنون نزديك تر نمي شود و به پيرمرد مي گويد : « از مجنون بخواه آن غزل هايي را كه در وصف عشق من مي خواند و ورد زبان مردمان است ؛ چند بيتي برايم بخواند » . مجنون كه مدهوش شده است پس از هشياري ، چند بيتي در وصف عشق خود و دلربائي ليلي مي خواند و آرزو مي كند شبي مهتابي در كنار هم باشند و راز دل بگويند . سپس مجنون دوباره به دشت و صحرا ، و ليلي به خيمه گاه خود بازمي گردد . ليلي در خانه ي شوهر از هيبت همسر و شرم خويشان ، جرأت گريستن و ناله كردن از فراق يار را ندارد پس در تنهايي اشك مي ريزد و در مقابل ديگران لبخند مي زند . تا اين كه ابن سلام (شوهر ليلي) بيمار مي شود و پس از مدتي از دنيا مي رود . ليلي مرگ همسر را بهانه مي كند ؛ بغض هاي گره خورده در گلو را مي شكند و به ياد دوست گريه آغاز مي كند . به رسم عرب ، زنان شوهر مرده ، بايست تا مدتي تنها باشند و براي همسرشان عزاداري كنند ، بنابراين ليلي پس از مدت ها فرصت مي يابد در تنهائي خود چند بيتي بخواند و از عشق مجنون گريه سردهد . با رسيدن فصل پائيز ، گلستان وجود ليلي نيز رنگ خزان به خود مي گيرد . بيماري ، پيكرش را در هم مي شكند و به بستر مرگ مي افتد . ليلي به مادرش وصيت مي كند : «پس از مرگ مرا چون عروس آراسته كن و مانند شهيدان با كفن خونين به خاك بسپار ( با توجه به اين حديث: «هر كه عاشق شود و پاكدامني ورزد چون بميرد شهيد است») و آن هنگام كه عاشق آواره*ي من بر مزارم آمد ، بگو ليلي با عشق تو از دنيا رفت و امروز هم كه چهره در نقاب خاك كشيده ؛ آرزو مند توست» . پس از مرگ ليلي ، مادرش با ناله و شيون بسيار ، او را چون عروسي مي آرايد و به خاكش مي سپارد . چون خبر درگذشت ليلي به مجنون بيچاره مي رسد ؛ اشك ريزان و سوگوار بر سر آرامگاه ليلي مي آيد ؛ مزار او را در آغوش مي گيرد و چنان نعره مي زند و مي گريد كه هر شنونده ي متأثر مي شود . سپس ليلي را خطاب قرار مي دهد كه : «اي زيباروي من ! در تاريكي خاك چگونه روزگار مي گذراني . حيف از آن همه زيبايي و مهرباني كه در خاك پنهان شد و اگر رفته اي اندوه تو در دل من جاودانه است . » آن گاه برمي خيزد و سر به صحرا مي گذارد ؛ و همه جا را از مرثيه هايي که در سوگ ليلي مي خواند ؛ پر ناله مي كند . اما تاب نمي اورد و همراه جانوران و درندگاني كه با او انس گرفته اند برسر مزار ليلي باز مي*گردد . مانند ماري كه بر گنج حلقه زده ؛ آرامگاه يار را در بر مي*گيرد و از خدا مي خواهد كه از اين رنج رهايي يابد و در كنار يار آرام گيرد . پس نام معشوق را بر زبان مي آورد و جان به جان آفرين تسليم مي كند . تا يك سال پس از مرگ مجنون ، جانوراني كه با او مأنوس بوده اند ؛ پيرامون مزار ليلي و پيكر مجنون را ، رها نمي كنند ؛ به حدي كه مردم گمان مي كنند مجنون هنوز زنده است و از ترس حيوانات و درندگان كسي شهامت نزديك شدن به آن جا را پيدا نمي كند . پس از آن كه بالاخره جانوران پراكنده مي شوند ، مردمان مي بينند در اثر مرور زمان ، از پيكر مجنون جز استخواني نمانده است كه همچنان مزار ليلي را در آغوش دارد . آنان آرامگاه ليلي را مي گشايند و استخوان هاي مجنون را در كنار معشوقش به خاك مي سپارند ( نظامي چون خودش نيز ، همسرش را در جواني از دست داده است ؛ ماجراي مرگ ليلي و سوگواري مجنون را بسيار جانسوز بيان مي*كند ). منبع: سرنا
  9. sajjad

    نویسنده : نیلوفر قائمی فر تعداد صفحات : ۵۰۹ ژانر : عاشقانه، اجتماعی خلاصه رمان : گاهی تو زندگی نمیدونی انتخابت درسته یا نه ، نمیدونی عکس العملت عاقلانه است یا نه ، جای عقلت غرورت تصمیم میگیره ، نفرتت راهت رو نشون میده و انتقام مثل یه ویروس تموم جونتو میگیره اما زهی خیال باطل که این حس کینه جویی اول از همه به خودت ضربه وارد میکنه…! وقتی دل آدم سیاه بشه چشماش به خیلی چیزا بسته میشه مثل معرفت ، مثل عشق ، مثل عقل …! گاهی میدونی داری راه رو اشتباه میری ، زجر میکشی ولی میگی غرورمو شکوندن ، فکر میکنی با لج بازی داری تلافی میکنی ولی خبرنداری که لج بازی تو زندگی چاقوی دولبه است ، هر وَرِشُ که بگیری دست خودتم میبره! من توتیا دختر کوچیک جعفر آقا درست عین عقل کل خونواده همیشه حرفام و تصمیماتم درست بود اما یه امتحان کوچیک یه تصمیم بزرگ یه غرور کاذب …. زندگی منو زیر و رو کرد اونقدر که یه توتیا شد و یه آینه عبرت … نسخه PDF به صورت کامل | ۳.۲ مگابایت نسخه ePub برای آیفون و آندروید و … | ۲۴۲ کیلوبایت نسخه اندروید با فرمت اپلیکیشن | ۸۲۹ کیلوبایت نسخه جاوا با فرمت Jar – کتابچه | ۸۶۳ کیلوبایت منبع: رمان فوریو
  10. بوسه وسیله‌ای برای ابراز احساسات انسان، و عشق یا جاذبه‌ی او به شخص دیگری است. یک بوسه واقعا پرمعنی می‌تواند به عنوان یک تقویت‌کننده عمل کند، و حس اعتماد به نفس، و عزت نفس را در وجود هر دو طرف القاء کند. نیروی یک بوسه در توانایی آن برای آزاد کردن سرتونین و اکسیتوسین در بدن ما، نهفته است. در این نوشتار مزایای فیزیکی فوق‌العاده و شگفت‌انگیز بوسیدن را می‌بینید. ۱. درد فیزیکی را از بین می‌برد: بوسیدن آستانه‌ی فعال شدن گیرنده‌های درد را در بدن‌مان بالا می‌برد، ما در هنگام بوسیدن درد کم‌تری احساس می‌کنیم یا حتی گاهی هیچ دردی احساس نمی‌کنیم. بوسیدن باعث آزاد شدن اندورفین (هورمونی که درد را از بین می‌برد) در مغز ما می‌شود و درد را با مهار مسیر درد، تکسین می‌دهد. بوسیدن فایده‌ی زیادی برای کسانی دارد که از درد مزمن ناشی از اختلالات خود ایمنی (روماتیسم مفصلی و غیره) و سرطان بدخیم رنج می‌برند. بوسیدن به طور منظم می‌تواند شما را از تزریق مورفین دور نگه دارد! ۲. فشار خون را کاهش می‌دهد: بوسیدن فشار خون را با گشاد کردن رگ‌های خونی در بدن کاهش می‌دهد. بنابراین بوسیدن می‌تواند با تسکین فیزیکی و کم کردن استرس، باعث کاهش فشار خون شود حتی در افرادی که مبتلا به فشار خون بالا هستند. به این ترتیب بوسیدن به طور منظم می‌تواند شما از داروهای ضد فشار خون دور نگه دارد! ۳. سلامت قلب‌مان را بهبود می‌دهد: بوسه و بوسیدن می‌تواند باعث کاهش در تن سمپاتیک قلب شود، و با انجام این کار استرسی را که قلب به دلیل استرس ذهنی‌مان در زندگی روزمره دارد، کاهش می‌دهد. مطالعات نشان می‌دهند احتمال ابتلا به بیماری‌های قلبی در مردانی که به طور منظم رابطه‌ی جنسی دارند، در مقایسه با کسانی که ماهی یک بار رابطه دارند، ۴۵ درصد کم‌تر است. بوسیدن به طور منظم، می‌تواند شما را از داروهای قلبی و دوز بارگیری آسپرین و کلوپیدوگرل دور نگه دارد! ۴. سیستم ایمنی بدن را تقویت می‌کند و آلرژی را کاهش می‌دهد: بوسیدن می‌تواند با تولید پادتن‌های A، باعث افزایش فعالیت سلول‌های ایمنی در بدن‌مان برای مبارزه با میکروب‌های خارجی شود. بوسیدن می‌تواند باعث کاهش پادتن E شود و متعاقبا آزاد شدن هیستامین را از ماست‌سل که باعث واکنش‌های آلرژیک می‌شود کاهش دهد. بوسیدن به طور منظم می‌تواند شما را از آنتی‌بیوتیک‌ها و آنتی‌هیستامین دور نگه دارد! ۵. بهداشت دهان و دندان را بهبود می‌دهد: بوسه ترشح بزاقی را افزایش می‌دهد و متعاقبا باعث افزایش انتشار آنزیم‌هایی می‌شود که پلاک‌های موجود در دندان‌ها را پاک می‌کنند و به این ترتیب از پوسیدگی دندان جلوگیری می‌کند. این آنزیم‌ها با باکتری‌های حفره‌ی دهان مبارزه می‌کنند. ۶. خلق و خو را بهبود می‌دهد و از میزان استرس کم می‌کند: بوسیدن باعث آزاد شدن هورمون‌های بهبود دهنده‌ی خلق و خو مانند دوپامین و سرتونین در بدن شما می‌شود. بوسیدن می‌تواند باعث آزاد شدن اکسی‌توسین از مغز یک زن شود و به این ترتیب در او حس ارتباط قوی را با شریک زندگی‌اش ایجاد کند. بوسیدن می‌تواند باعث آزاد شدن اندورفین که ذهن و بدن را آرام می‌کند، شود. بوسیدن می‌تواند باعث کاهش تحریک سمپاتیک غده‌ی فوق کلیوی شود، و به این ترتیب تولید هورمون استرس “آدرنالین” را توسط بدن کاهش دهد. در یک مطالعه مشخص شد مردانی که قبل از رفتن به محل کار یک بوسه‌ی پرشور دریافت می‌کنند، پول بیش‌تری به‌دست می‌آورند. چرا که این بوسه‌ی پرشور عزت نفس را در شخص افزایش می‌دهد و این عزت نفس در محل کار و کسب و کار او آشکار می‌شود و تعاملی بسیار عالی با مشتری ایجاد می‌کند. ۷. باعث تسکین درد قاعدگی می‌شود: بوسیدن می‌تواند باعث اتساع عروق خونی، و آزاد شدن اندورفین و در نتیجه تسکین درد قاعدگی شود. به این ترتیب می‌توانید از قرص‌های مفنامیک اسید و دیسیکلومین دوری کنید. ۸. سردرد و میگرن را تسکین می‌دهد: بوسیدن می‌تواند باعث اتساع عروق خونی، و آزاد شدن دوپامین، سروتونین و اندورفین شود و به این ترتیب سردردهای تنشی و میگرن را از شما دور کند. بنابراین می‌توانید از داروهای مسکن و سوماتریپتان دوری کنید! ۹. خاصیت ارتجاعی عضلات صورت را بهبود می‌بخشد: بوسیدن شامل کار گروهی و هماهنگی ۳۴ عضله‌ی صورت و ۱۱۲ عضله‌ی پوسچرال است. بوسیدن به طور منظم کشسانی عضلات صورت را افزایش می‌دهد. این امر به انتقال درست حالات چهره در برابر آدم‌هایی که در اطراف شما هستند کمک می‌کند و باعث شکل‌گیری ارتباط موثر می‌شود. همچنین به تسکین فلج بل و دیستونی ماهیچه‌ها کمک می‌کند. بوسیدن به طور منظم کمک‌تان می‌کند با تمرین مداوم به گردن‌تان شکل بدهید. ترجمه: سارا فیضی (بازده) منبع: thespiritscience
  11. sajjad

    نام: کمپ عشق نویسنده : ANDREA تعداد صفحات : ۱۴۴ ژانر : ترسناک، عاشقانه، معمایی خلاصه رمان : سه دختر که یه تابستون متفاوت رو آرزو می کنند و حس ماجراجوییشون اون ها رو به یه کمپ عجیب ولی زیبا می کشونه. بدون اینکه بفهمن با رفتن به اونجا سند مرگ خودشون رو امضا می کنند. بدون هیچ اطلاع قبلی راجب اینکه اون کمپ تابستانی قراره براشون به کمپ مرگ تبدیل شه. نسخه PDF به صورت کامل | ۱.۳ مگابایت نسخه ePub برای آیفون و آندروید و … | ۷۲ کیلوبایت نسخه اندروید با فرمت اپلیکیشن | ۶۲۵ کیلوبایت نسخه جاوا با فرمت Jar – کتابچه | ۶۳۹ کیلوبایت منبع: رمان فوریو
  12. ولنتاین 14 فوریه هر سال جشن گرفته می‌شود و چند سالی می‌شود که این رویداد در ایران هم باب شده و افراد از روی عشق و محبت به یکدیگر تبریک گفته و بهم هدیه می‌دهند. دانستنی‌ها و اطلاعات زیادی در رابطه با این روز وجود دارد که شاید در جریان نباشید پس برای دانستن آنها با دیجی‌رو همراه باشید. ۱.معروف‌ترین نظریه درباره‌ی روز ولنتاین این است که امپراطور کلادیوس دوم نمی‌خواست که سربازان رومی در طی جنگ ازدواج کنند. Bishop Valentine برخلاف دستور عمل کرده و پنهانی افراد را به عقد هم در می‌آورد. به همین دلیل هم زندانی و اعدام شد. وی در حالی‌که در زندان به سر می‌برد، به دختر زندان بان نامه نوشت و تحت عنوان ” ولنتاین تو ” آن را امضا کرد. ۲. در دوران ویکتوریایی، امضا کردن کارت ولنتاین بدشانسی می‌آورد. ۳. بر طبق آمار، حدود 3 درصد از کسانی که حیوان خانگی دارند در این روز به آنها هدیه می‌دهند. ۴. حدود 1 میلیارد کارت ولنتاین هر سال مبادله می‌شوند. ۵. دختران در قرون وسطی در این روز غذاهای عجیب غریب می‌خوردند تا خواب همسر آینده‌‌شان ببینند. ۶. در سال 1537، هنری هفتم پادشاه انگلستان رسما 14 فوریه را روز ولنتاین اعلام کرد. ۷. Richard Cadburyدر اواخر 1800 ، اولین جعبه شکلات مناسبتی برای ولنتاین را تولید کرد. ۸. در این روز بیش از 35 میلیون جعبه شکلات قلبی شکل بفروش می‌رسد. ۹. 73 درصد از کسانی که در این روز گل می‌خرند مردان هستند. ۱۰. 15 درصد از زنان آمریکایی در روز ولنتاین برای خودشان گل می‌فرستند. ۱۱. بیش از 50 درصد از کارت‌های ولنتاین ، 6 روز زود‌تر خریداری می‌شوند. ۱۲. رز قرمز گل مورد علاقه‌ی ونوس، الهه‌ی عشق رومی بود. ۱۳. زنان حدود 85 درصد هدایا را در این روز می‌خرند. ۱۴. در این روز به ترتیب معلم‌ها، کودکان، مادر‌ها، همسر‌ها، معشوقه‌ها و حیوانات خانگی بیشترین کارت تبریک را دریافت می‌کنند. ۱۵. هر سال حدود 220 هزار خواستگاری در این روز انجام می‎‌شود. ۱۶. هر ساله در روز ولنتاین، شهر ورونای ایتالیا که محل زندگی رومئو و ژولیت شکسپیر است، حدود 1 هزار نامه برای ژولیت دریافت می‌کند. منبع: دیجی رو
  13. sajjad

    ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﮐﻔﺶ ﻗﺸﻨﮓ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﺯﺵ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﻢ ﺍﻭﻣﺪ،ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺮﺍﻡ ﺗﻨﮓ ﺑﻮﺩ ﻭ ﭘﺎﻣﻮ ﻣﯽ ﺯﺩ،ﺧﺮﯾﺪﻣﺶ!! ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻧﺒﺎﺵ،ﺟﺎ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ..! ﻣﺪﺗﻬﺎ ﮔﺬﺷﺖ ﺍﻣﺎ ﺟﺎ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﺮﺩ. به ﺧﻮﺩﻡ گفتم ﺗﻮ ﻣﺴﯿﺮﺍﯼ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻣﯽ ﭘﻮﺷﻤﺶ. ﺍﻣﺎ ﺑﺎﺯ وقتی میپوشیدمش،ﺍﺫیت میشدم ﻭ ﭘﺎﻫﺎﻣﻮ ﺯﺧﻢ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ. اما ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺷﺘﻢ‌... ﺗﺎ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ،ﺍﻭﻥ ﮐﻔﺶ ﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ! ﺍﻣﯿﺪ ﻣﻦ ﻭﺍﺳﻪ ﺟﺎ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﻭﻥ ﮐﻔﺶ ﺑﯽ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﻮﺩ. ﺍﻭﻥ ﮐﻔﺶ ﺳﺎﯾﺰ ﭘﺎﯼ ﻣﻦ ﻧﺒﻮﺩ، ﺩﺭﺳﺘﻪ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻤﺶ، اما ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﻣﻦ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺭﺩ! ‌ ﺧﻼﺻﻪ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﮐﻔﺶ ﻫﯿﭽﯽ ﻭﺍﺳﻢ ﻧﻤﻮﻧﺪ به ﺟﺰ ﺯخمایی ﮐﻪ ﺭﻭ ﭘﺎﻫﺎﻡ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ... ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺁﺩما ﻫﻢ ﺩﺭﺳﺖ ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭن! ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻨﺎﺭشون ﮔﺬاشت،ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﺳﺎﯾﺰ ﻗﻠﺒﺘﻮﻥ ﻧﻤﯽﺧﻮﺭن... ﺣﺎﻻ ﻫﺮ چقدم ﮐﻪ ﺩﻭسشون ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ، ﺁﺧﺮﺵ ﻓﻘﻂ ﺯﺧﻤﺎﺷﻮﻥ ﺑﺠﺎ ﻣﯿﻤﻮﻧﻪ...
  14. sajjad

    نام : فریدون مشیری تولد: ۳۰ شهریور ۱۳۰۵ در تهران وفات: ۳ آبان ۱۳۷۹ (۷۴ سال) قطعه هنرندان بعشت زهرا پیشه : شاعر، روزنامه‌نگار آثار: ۱۳۳۴ تشنه طوفان، ۱۳۳۵ گناه دریا، ۱۳۳۷ نایافته، ۱۳۴۰ ابر، ۱۳۴۵ ابر و کوچه، ۱۳۴۷ بهار را باور کن، ۱۳۴۷ پرواز با خورشید، ۱۳۵۶ از خاموشی، ۱۳۴۹ برگزیده شعرها، ۱۳۶۴ گزینه اشعار، ۱۳۶۵ مروارید مهر، ۱۳۶۷ آه باران، ۱۳۶۹ سه دفتر، ۱۳۷۱ از دیار آشتی، ۱۳۷۲ با پنج سخن‌سرا، ۱۳۷۴ لحظه‌ها و احساس، ۱۳۷۸ آواز آن پرنده غمگین، ۱۳۷۹ تا صبح تابناک اهورایی، ۱۳۸۴ نوایی هماهنگ باران، ۱۳۸۴ از دریچه ماه
  15. zahra

    معین تعریف میکند: روزی از ایران نامه ای دستم رسید که داستان زندگی یک فرد از آبادان بود.داستان نوشته شده از این قرار بود. شخصی تعریف میکرد که 16 ساله بودم عاشق دختری شدم، چنان دیوانه وار عاشق آن دختر شدم که پس از اصرار و پافشاری بسیار زیاد توانستم در همان سن پدرم را راضی کنم که به خواستگاری دختره برویم. وقتی به خواستگاری رفتیم پدر دختره بنای مخالفت گذاشت و برای اینکه مرا بپیچاند، اصرار داشت باید درس بخوانم و حداقل دیپلم داشته باشم. من هم پس از آن با جدیت درس را ادامه دادم تا دیپلم گرفتم. بعد از گرفتن دیپلم دوباره به خواستگاری رفتیم ولی پدر دختره گفت حتما باید به سربازی بروم، و بدون داشتن کارت پایان خدمت هرگز به دخترش فکر نکنم. در بیست سالگی به سربازی رفتم و در بیست و دو سالگی دوباره به خواستگاری رفتم ولی پدر دختره اصرار داشت که باید کار مناسب داشته باشم. به هر حال بعد از پیدا کردن کار مناسب و خواستگاری رفتن و آمدن هایم و بهانه های مختلف باعث میشد که بروم و به خواستهء جدید عمل کنم و دوباره بیایم. جالب اینکه در این مدت آن دختر هم به پایش نشسته بود و خواستگاران دیگر را رد میکرد. آن شخص تعریف میکند پس از این خواستگاری رفتن ها و نا امید شدن ها بالاخره پدر دختره در 32 سالگی راضی به ازدواجمان شد و دست از بهانه های خود برداشت. جشن بزرگی بر پا کردیم و در انتهای مراسم در حالی که خودم را خوشبخت ترین آدم روی زمین میدانستم به خانهء خودمان رفتیم. وقتی به خانه رسیدیم همسرم به قدری خسته شده بود بر روی مبل دراز کشید و خوابش برد، من هم برای اینکه اذیت نشود فقط پیشانی أش را بوسیدم و در یک گوشه خوابم برد. صبح اول وقت شاد و سرخوش از اینکه بالاخره پس از سالها معشوقه ام را در کنارم میبینم از خواب بیدار شدم، و وقتی او را در خواب دیدم تصمیم گرفتم به تهیه وسایل صبحانه بپردازم. صبحانه را تهیه کردم و مدتی منتظر بیدار شدنش بودم ولی همسرم بیدار شدنش خیلی طول کشید و من نگران شدم. کمی ترسیدم ولی نزدیک که شدم دیدم همسرم نفس نمیکشد. سریعا پزشکی آوردم و پزشک بعد از معاینه گفت این دختر شب گذشته از فرط خوشحالی دچار حمله قلبی شده و ایست قلبی کرده است. و من فهمیدم پس از سال ها تلاش برای بدست آوردنش او را برای همیشه از دست داده ام. صبحت بخیر عزیزم با آنکه گفته بودی دیشب خدانگهدار با آنکه دست سردت از قلب خسته تو گوید حدیث بسیار صبحت بخیر عزیزم با آنکه در نگاهت حرفی برای من نیست با آنکه لحظه لحظه می خوانم از دو چشمت تن خسته ای ز تکرار عهدی که با تو بستم هرگز شکستنی نیست این عشق تا دم مرگ هرگز گسستنی نیست دانلودآهنگ صبحت بخیر عزیزم
  16. sajjad

    انجمن دیوونه تو با هدف فراهم آوردن یک فضای دوستانه و عاشقانه در 20 خرداد 96 شروع به کار کرده است. تمام قسمت های سایت رایگان بوده و هیچ منعی برای فارسی زبان های عزیز ندارد. امیدوارم لحظه های فوق العاده ای رو با دیوونه تو تجربه کنید. نمایش : آپارات | یوتیوب دانلود با کیفیت 720 - 5 مگابایت دانلود با کیفیت 480
  17. sajjad

    چشمهایت ...

    تمامِ گنجشكانِ شهر، منتظرِ باز شدنِ چشمانت هستند! ميشود پروازشان را به تاخير نيندازى؟ علي قاضي نظام
  18. sajjad

    گناه عشق

    این آخرین دفاعمه پیش تو اقرار میکنم اگر گناهه عشق من دوباره تکرار میکنم!
  19. sajjad

    دروود دوستان عزیز ... در این قسمت قصد داریم پست های گلچین شده وبلاگ های بلاگفا رو قرار بدیم. هر ارسال باید شامل عنوان، محتوا مطلب و لینک منبع باشد تا کپی رایت تا حدودی رعایت بشه. نکته ۱: اگر قصد ارسال مطلبی داشتید، وبلاگ مرجع رو باخبر کنید و حتما در بخش نظرات وبلاگ آدرس همین تاپیک رو قرار بدید. نکته ۲: اگر صاحب اثر هستید و رضایت ندارید، با اطلاع شما ارسال مربوطه پاک میشود نکته ۳: ادامه داشتن این تاپیک به میزان بازدید و رضایت کاربران بستگی داره پس لطفا حمایت کنید. نکته ۴: بیشتر از ۲ پست پشت هم از یک وبلاگ ارسال نکنید. نکته ۵: لطفا تبلیغ نکنید. مزایای این تاپیک : وبلاگ های با محتوا خوب و عالی معرفی میشن میتونیم خیلی سریع محتوا خوب وبلاگ های ایرانی رو در اختیار داشته باشیم تعامل بهتر وبلاگ ها با انجمن دیوونه تو، (میتونن پست های خوبشون رو توی این قسمت نمایش بدن) خیلی از وبلاگ ها نوشته های قشنگی دارن ولی خیلی وقته بروز نمیشن ... و ... حس خوبی نسبت این عنوان موضوع دارم امیدوارم خوب باشه. موفق باشید یا مهدی ...
  20. sajjad

    نام: آپارتمان صد متری نویسنده : چیکسای تعداد صفحات : 185 ژانر : عاشقانه خلاصه رمان : دکتر همایون فرتاش، دکترای روانشناسی بالینی ، بعد بازگشت از کانادا به ایران، دچار مشکل مالی میشود. به پیشنهاد یکی از دوستانش ، درمان مهرناز نیایش تک دختر جناب سرهنگ نیایش را که دچار حملات اضطرابی، پرخاشگری و ... شده است در ازای یک واحد آپارتمان صد متری قبول میکند… نسخه PDF به صورت کامل | ۱.۳ مگابایت نسخه ePub برای آیفون و آندروید و … | 101 کیلوبایت نسخه اندروید با فرمت اپلیکیشن | 649 کیلوبایت نسخه جاوا با فرمت Jar – کتابچه | 679 کیلوبایت منبع: رمان فوریو
  21. sajjad

    نام: سکوت تلخ نویسنده : پانیذ میردار و الناز دادخواه تعداد صفحات : 568 ژانر : عاشقانه، معمایی، پلیسی خلاصه رمان : نیکا دختری که تو یه شب سرد پاییزی دم در خونشون با بدترین صحنه عمرش مواجه میشه جسد خونین خواهرش رو مقابل خودش میبینه و زندگیش عوض میشه و تصمیم میگیره انتقام خواهرشو بگیره... نسخه PDF به صورت کامل | ۳ مگابایت نسخه ePub برای آیفون و آندروید و … | ۲۲۸ کیلوبایت نسخه اندروید با فرمت اپلیکیشن | ۷۶۱ کیلوبایت نسخه جاوا با فرمت Jar – کتابچه | ۸۳۸ کیلوبایت منبع: رمان فوریو
  22. sajjad

    روزی پسری خوش‌چهره در حال چت کردن با یک دختر بود. پس از گذشت دو ماه، پسر علاقه بسیاری نسبت به او پیدا کرد. اما دختر به او گفت: «می‌خواهم رازی را به تو بگویم.»پسر گفت: «گوش می‌کنم.» دختر گفت: «پیتر من می‌خواستم همان اول این مساله را با تو در میان بگذارم اما نمی‌دانم چرا همان اول نگفتم، راستش را بخواهی من از همان کودکی فلج بودم و هیچوقت آنطور که باید خوش قیافه نبودم. بابت این دو ماه واقعاً از تو عذر می‌خواهم.» پیتر گفت: «مشکلی نیست.» دختر پرسید: «یعنی تو الان ناراحت نیستی؟»پیتر گفت: «ناراحت از این نیستم که دختری که تمام اخلاقیاتش با من می‌خواندفلج است. از این ناراحتم که چرا همان اول با من رو راست نبود. اما مشکلی نیست من باز هم تو را می‌خواهم.»دختر با تعجب گفت: «یعنی تو باز هم می‌خواهی با من ازدواج کنی؟» پیتر در کمال آرامش و با لبخندی که پشت تلفن داشت گفت: «آره عشق من.»دختر پرسید: «مطمئنی پیتر؟»پیتر گفت: «آره و همین امروز هم می‌خواهم تو را ببینم.»دختر با خوشحالی قبول کرد و همان روز پیتر با ماشین قدیمی‌اش و با یک شاخه گل به محل قرار رفت. اما هر چه گذشت دختر نیامد. پس از ساعاتی موبایل پیتر زنگ خورد. دختر گفت: «سلام.»پیتر گفت: «سلام پس کجایی؟دختر گفت: «دارم می آیم. پیتر از تصمیمی که گرفتی مطمئن هستی؟»پیتر گفت: «اگر مطمئن نبودم که به اینجا نمی‌آمدم عشق من.»دختر گفت: «آخه پیتر…»پیتر گفت: «آخه نداره، زود بیا من منتظر هستم.» و پایان تماس. پس از گذشته دو دقیقه یک ماشین مدل بالا که آخرین دستاورد شرکت بنز بود کنار پیتر ایستاد. دختر شیشه را پایین کشید و با اشک به آن پسر نگاه می‌کرد. پیتر که مات و مبهوت مانده بود فقط با تعجب به او نگاه می‌کرد. دختر با لبخندی پر از اشک گفت سوار شو زندگی من. پیتر که هنوز باورش نشده بود، پرسید: «مگر فلج نبودی؟ مگر فقیر و بد قیافه نبودی؟ پس…»دختر گفت: «هیس، فقط سوار شو.»پیتر سوار شد و رو به دختر گفت: «من همین الان توضیح می‌خواهم.»آری آن دختر کسی نبود جز آنجلینا بنت، دهمین زن ثروتمند دنیا که بعد از این جریان در مطبوعات گفت: «هیچوقت نمی‌توانستم شوهری انتخاب کنم که من را به خاطر خودم بخواهد زیرا همه از وضعیت مالی من خبر داشتند و نمی‌توانستم ریسک کنم. به همین خاطر تصمیم گرفتم که با یک ایمیل گمنام وارد دنیای چت بشوم. سه سال طول کشید تا من پیتر را پیدا کردم. در این مدت طولانی به هر کس که می‌گفتم فلج هستم با ترحم بسیار من را رد می‌کرد. اما من تسلیم نشدم و با خود می‌گفتم اگر می‌خواهم کسی را پیدا کنم باید خودم را یک فلج معرفی کنم. می‌دانم واقعاً سخت است که یک پسر با یک دختر فلج ازدواج کند. اما پیتر یک پسر نبود… او یک فرشته بود. او من را به خاطر خودم می‌خواست نه به خاطر پولم. با آنکه به دروغ به او گفتم فلج هستم اما باز هم من را می‌خواست.»آنها هم اکنون ازدواج کردند و فرزندی به نام جیمز دارند.
  23. sajjad

    ۱۰ ساله بودیم که با همدیگر آشنا شدیم. با هم به یک مدرسه می‌رفتیم. سوار یک مینی بوس می‌شدیم و به شوخی بچه‌های دیگر با هم می‌خندیدیم. جشن تولد 11 سالگی‌ام به من یک هدیه دادی؛ دفترچه یادداشتی که خودت درست کرده بودی. فردای آن روز که نیامدی دلم گرفت و گریه کردم. مادرم می‌گفت بی خود گریه نکرده‌ای؛ خوان با خانواده‌اش به دره افتادند. توی دفترچه هیچ چیزی ننوشته‌ام تا مثل دوستی‌مان پاک بماند. نویسنده: میشله مارتینس ترجمه: اسدالله امرایی منبع: همشهری آنلاین
  24. sajjad

    در این قسمت کلیپ هایی که بایگانی شده زهرا و سجاد قرار میگیره ... با بعضیاشون خاطره های قشنگی داریم، امیدوارم که خوشتون بیاد - موفق باشید
×
×
  • جدید...