رفتن به مطلب

جستجو در تالار

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'فیلسوف'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


انجمن ها

  • بخش اصلی
    • اطلاعیه های سایت
    • ارائه انتقادات و پیشنهادات
    • آموزش کار با انجمن
  • بخش ادبی
    • شعر
    • احساس
    • رمان و داستان
    • کتاب
  • دیوونه تو
    • هنر و ادبیات
    • شعر
    • احساس
    • سرگرمی
  • عاشقانه
    • بایگانی عشق
  • چندرسانه ای
    • صوتی
    • تصویری
    • گالری
  • (پرسش و پاسخ) و (آموزش)
    • کامپیوتر و اینترنت
    • موبایل و تبلت
    • پزشکی
    • مشاوره و روانشناسی
    • علمی و پژوهشی
    • اقتصادی و سیاسی
    • حقوقی و مذهبی
    • هنر و ادبیات
    • فلسفه
    • ورزشی
    • تاریخ و جغرافیا
    • آزاد

جستجو در ...

جستجو به صورت ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین به روز رسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


آدرس سایت


تلگرام


اینستاگرام


محل زنگی


درباره من

3 نتیجه پیدا شد

  1. zahra

    اسامی فیلسوفان مشهور دنیا آدام اسمیت آسپاسیا آتناسیس آپولونیوس آرتور شوپنهاور ارسطو اپیکتت اپیکور اسوالد اشپنگلر افلاطون امپدوکل انسلم انکساغورث اورلیوس اوتین ایزوکرات هربرت اسپنسر ویلیام اکام مارک اورل فردریک انگلس باروخ اسپینوزا دزیدریوس اراسموس ارد بزرگ جان اریجینا فرانسیس بیکن کارل پوپر ژان پل سارتر رژین پی‌یترا لئون تروتسکی ته آنو (فیثاغورسی) و دخترانش می‌یا، آریگنوت و دامو تمیستا برترآندراسل جولیا دومنا نوآم چامسکی دنیس دیدرو سیمون دوبووار دکارت دمکریت دینون دیده رو ژان ژاک روسو کنفسیوس امانول کانت ویلارد اورمن کواین ادموند گتیه هانس-گئورگ گادامر لوکریتوس مارتین لوتر ژان لاکان جان لاک لئونیتوم آناکسیمن میلتوسی کارل مارکس هربرت مارکوزه ولتر لودویگ ویتگنشتاین ماکس وبر توماس هابس هگل مارتین هایدگر جان هیک دیوید هیوم هراکلیتوس هیپاتیا
  2. sajjad

    منطق دانان (یعنی علمای علم منطق) در فصل برهان از كتاب منطق گفته‌اند: «هرعلمی به موضوع واحدی نیازمند است كه در آن علم از حالات مخصوص به آن موضوع (به تعبیر منطق‌دانان، عوارض ذاتی موضوع) بحث می‌شود. آنان می‌گویند: «موضوع كل علم ما ی بحث فیه عن عوارضه الذاتیه»[1].منظور از عوارض ذاتی، (در برابر عوارض غریب) محمولاتی هستند كه بدون واسطه یا باواسطه امری مساوی با موضوع یا با واسطه امری اخص از موضوع بر آن حمل می‌شوند.قضایایی كه از چنین محمولاتی تشكیل شده است مسائل آن علم را می‌سازند. اما اگرمحمولات با واسطه امری اعم از موضوع بر موضوع حمل شوند عرض غریب محسوب شده سبب می‌شوندكه آن قضایا خارج از علم مورد بحث باشند. البته این سخن آنان تنها در مورد علوم برهانی صادق است. یعنی علومی كه مسائلشان باید از راه برهان (به معنای دقیق كلمه) اثبات شود، نه علوم غیر برهانی از قبیل علوم تجربی و علوم اعتباری (مثل فقه و حقوق و ادبیات و ...). آنان در این كلام خود سه ادعا كرده‌اندكه هر سه آنها نیز قابل اثبات است: اولاً هر علم برهانی موضوعی دارد. ثانیاً،موضوع هر علم برهانی واحد است. ثالثاً باید از حالات مختص به آن موضوع واحد بحثشود (از عوارض ذاتی موضوع بحث شود). منظور از ادعای نخست آن است كه هر علم برهانی در اطراف یك عنوان و مطلب مخصوصی صحبت می‌كند. مثلاً, علم حساب در مورد عدد و هندسه در مورد شكل بحث می‌كند. منظور از ادعای دوم آن است كه هر علم برهانی تنها باید درباره یك شی گفتگوكند, نه بیشتر. به طوری كه اگر آن علم بخواهد در مورد دو شی (دو موضوع) گفتگو كند,تبدیل به دو علم خواهد شد, هرچند به یك نام خوانده شود. مانند: علم حساب و هندسه كه هردو تحت عنوان عام ریاضیات جمع می‌شوند ولی در حقیقت دو علم محسوب می‌گردند. منظور از ادعای سوم آن است كه اگر ما بخواهیم در علوم برهانی به گونه‌ای بحث كنیم كه از محدوده آن علم خارج نشده و وارد حریم علوم دیگر نگردیم, تنها از حالات مخصوص موضوع (از عوارض ذاتی موضوع) باید صحبت كنیم. دلیل این مطلب هم خاصیت برهان است. یعنی به خاطر ویژگی برهان, اگر علمی برهانی باشد تنها باید از عوارض ذاتی موضوع آن بحث نمود اما اگر آن علم برهانی نبود نیازی به این كار نیست. در منطق ثابت شده است كه هر قضیه برهانی باید دارای چهار ویژگی«كلیت، دوام، ضروت و ذاتیت» باشد و گرنه برهان‌پذیر نیست. یعنی هر قضیه برهانی باید از لحاظ افراد كلی باشد و از لحاظ زمان دائمی باشد و همچنین ضرورت در صدق داشته باشد (هرچند ماده‌اش امكان باشد) و بالاخره محمول عرض ذاتی موضوع باشد. اگرقضیه‌ای یكی از این چهار ویژگی را نداشته باشد برهان‌پذیر نخواهد بود. زیرا برهان،قیاس منتج یقین است و یقین منطقی نیز با یقین روانشناختی متفاوت است. یقین منطقی نسبت به یك قضیه عبارت است از حكم به ثبوت محمول برای موضوع و حكم بالقوه (قوه نزدیك به فعل) به محال بودن عدم ثبوت محمول برای موضوع. معنای این سخن آن است كه در یقین منطقی علاوه برآنكه ثبوت صد در صد محمول برای موضوع را می‌پذیریم بایدمحال بودن عدم ثبوت محمول برای موضوع را هم بپذیریم وگرنه قضیه ما از برهانی بودنخارج می‌شود. حال با توجه به خاصیت یقین و لزوم یقینی بودن نتیجه برهان می‌گویی ماگر قضیه‌‌ای یكی از ویژگی‌های چهارگانه مذكور را نداشته باشد احتمال عدم ثبوت محمول برای موضوع در آن می‌رود و بنابراین یقین‌آور نخواهد بود. ضرورت عدم تخلف محمول از موضوع در قضیه یقینی به این معناست كه با آمدن موضوع، محمول ضرورتا بیایدو با رفتن موضوع محمول ضرورتا برود و این حالت تنها در صورتی امكان‌پذیر است كه محمول عرض ذاتی موضوع باشد. زیرا اگر محمول با واسطه امری اعم از موضوع بر موضوع حمل شود معنایش آن است كه در جایی كه موضوع نیست ولی آن واسطه اعم وجود دارد محمول وجود دارد در حالی كه همانطور كه گفته شد در قضیه یقینی با رفتن موضوع محمول نیزباید برود. (مرحوم علامه طباطبایی (قده) مواردی كه محمول با واسطه امری اخص ازموضوع بر موضوع حمل می‌شود را نیز از موارد عرض غریب دانسته‌اند كه این قول برخلاف قول مرحوم صدرالمتألهین در حاشیه حكمت الاشراق است[2]. اما دلیل آنكه وحدت یك علم برهانی به وحدت موضوع آن است این است كه، به دلیل آن كه وقتی ثابت شد كه محمول در علوم برهانی عرض ذاتی موضوع است؛ زنجیره‌ این اگسستنی از موضوع و محمولات ذاتی‌اش ایجاد می‌شود كه همین زنجیره علم واحد ما رامی‌سازد به طوری كه اگر موضوع عوض شود عوارض ذاتی آن هم عوض خواهد شد و بنابراینزنجیره دیگر و بنابراین علم جدیدی تشكیل خواهد شد. (البته این نكته جای تأمل داردكه همانطور كه می‌دانیم وحدت با وجود مساوق است و اگر گفتیم علمی واحد است بایدبپذیریم كه این علم با وحدتش در موطنی موجود است و اثبات این مطلب دشوار می‌نماید). پس از روشن شدن مطلب فوق می‌گوییم كه موضوع فلسفه (یعنی آن چیزی كه در فلسفه از عوارض ذاتی آن گفتگو می‌شود) «موجود بما هو موجود» است. با این توضیح كه مازمانی درباره موجودات خاصی بحث می‌كنیم، مثلاً می‌گوییم كه موجود اگر انسان باشددارای فلان خاصیت است یا موجود اگر گیاه باشد خواص چنین و چنان دارد. اما زمانی تنها درباره حالات و خواص «موجود» به تنهایی (صرفنظر از اینكه چه موجودی است) بحثمی‌كنیم[3].كاملاً روشن است كه در این صورت بحث ما كاملاً جنبه عمومی پیدا می‌كند و فراگیرخواهد شد و دیگر جنبه خاصی از هستی را در بر نمی‌گیرد. بلكه تمامی هستی را تحتپوشش در خواهد آورد. پس به طور خلاصه موضوع بحثهای فلسفی موجود است آن هم از آن جهت كه موجود است،نه از آن جهت كه موجود بخصوصی است. یعنی موضوع فلسفه «موجود بما هو موجود» است[4]. اما فایده فلسفه، بدست آوردن قواعدی كلی برای تشخیص موجود از غیر موجود است.زیرا بسیار اتفاق می‌افتد كه اموری را موجود می‌پنداریم ولی موجود نیستند (همچون غول یا بخت) و بسیار هم اتفاق می‌افتد كه اموری را معدوم می‌دانیم و حال آنكه موجودند. علاوه بر این، اثبات موضوع بسیاری از علوم بر عهده فلسفه است[5]. پی نوشت: [1] .ملاصدرا/اسفار/ج1/ص30 [2] . رجوع كنید به:اسفار/ملاصدرا/ جلد اول/ص30/ پاورقی مرحوم علامه طباطبایی [3]. من غیر عن یتخصص طبیعیاً او ریاضیاً [4]. ملاصدرا/اسفار/ج1/ص28 [5] . علامه طباطبایی/نهایه الحكمه/ص3 منبع: تبیان
  3. مقدمه: همواره انسان در طول زندگی خود با پرسشهای گوناگونی روبرست كه البته اين پرسشها در يك سطح قرار ندارند. بعضی از آنها ساده و برخی ديگر پيچيده‌اند، بعضی بی اهميت و برخی ديگر سرنوشت سازند، پاره‌ای از آنها كلی است و پاره‌ای ديگر جزئی، پاسخ به بعضی از آنها نيازمند مطالعه طولانی و تحصيلات آكادميك است ولی پاسخ برخی ديگر روشن و واضح است. علوم گوناگون در حقيقت برای پاسخگويی به اين سؤالات بشری بوجود آمدند. اما جايگاه فلسفه از ميان اين علوم چيست؟ و فلسفه متكفل پاسخگويی به كدام دسته از سؤالات ماست؟ به سؤالات زير دقت كنيد:آيا روح وجود دارد يا نه؟ و اگر وجود دارد آيا موجودی مادی است يا غير مادی؟ آيا موجوداتی مادی به نام فرشتگان وجود دارند يا نه؟ آيا اين جهان خالق و آفريننده‌ای دارد يا نه؟ خالق اين جهان دارای چه صفاتی است؟ رابطه‌اش با مخلوقاتش چگونه‌ رابطه‌ای است؟ و... پاسخ هزاران سؤال ديگر نظير آنرا میتوان در فلسفه جستجو كرد. فلسفه با اعتقادات بشر سروكار دارد و می‏تواند وجود خدا و يگانگی و ساير صفات او و هدفمندی خلقت و عدالت و حكمت الهی و قيامت و جهان ماوراء الطبيعه را با برهان به اثبات برساند. هر روز كه می ‏گذرد دهها بلكه صدها ايراد و انتقاد بر پيكره اعتقادات الهيون وارد می شود كه پاسخگويی به آنها بدون دستيابی به فلسفه‏ امكان پذير نيست. برای آنكه بيشتر با اهميت و فايده فلسفه آشنا شويم خوب است عنان قلم را به دست بزرگترين فيلسوف دوران معاصر يعنی مرحوم علامه طباطبايی در كتاب نهايه الحكمه بدهيم و از زبان او از فلسفه بگوييم: «ما انسانها موجوداتی واقعی هستيم و همراه ما موجودات ديگری هستند كه بسا در ما تأثير می گذارند يا از ما تأثير می ‏پذيرند، همانطور كه ما در آنها اثر می گذاريم يا از آنها تأثير می ‏پذيريم. در خارج از ما هوايی وجود دارد كه استنشاق می كنيم، غذايی است كه می خوريم، منزلهايی وجود دارد كه در آن سكونت داريم، زمينی كه بر آن راه می ‏رويم، خورشيدی كه از پرتو او روشنايی می‏گيريم، ستارگانی كه به وسيله آنها راه می يابيم و حيوانات و گياهان و غير اينها و نيز چيزهایی ديگر (وجود دارند) كه آنها را می بينيم يا می ‏شنويم يا استشمام می ‏كنيم يا می ‏چشيم و يا ... . و نيز اموری هستند كه خواستار آنهاييم يا از آنها می ‏گريزيم، و يا موجوداتی كه آنها را دوست داريم يا از آنها بيزاريم و يا موجوداتی كه به آنها اميد بسته‏ايم يا از آنها می هراسيم، و چيزهای ديگری كه طبع ما به آنها ميل دارد يا از آنها متنفّر است و (نيز) چيزهای ديگری (وجود دارند) كه ما آنها را برای استقرار در مكانی، يا انتقال از مكاني، يا به سوی مكانی، يا برای رسيدن به لذتی يا پرهيز از رنجی يا رهايی از ناملايمی يا انگيزه‏های ديگر طلب می ‏كنيم. تمام اين حقايقی كه ما آنها را درك می كنيم و بسا حقايق ديگری همراه اينها هستند كه ما از آنها غافليم، باطل و پوچ نيستند؛ زيرا آنها حقيقتاً موجوداند و واقعاً هستند. پس هيچ موجودی در پی موجود ديگری نيست، مگر آنكه آن چيز عينيتی خارجی و موجوديتی واقعي دارد و يا به موجودی واقعی منتهی می شود و تحقق او وهمی و سراب‌گونه نيست. پس نبايد در اين كه در خارج، وجودی هست، ترديد روا داريم و نمي‏توانيم به طور كلی واقعيت را انكار كنيم، مگر آنكه با حق مخالفت كنيم و آن را‌ انكار نماييم يا درباره آن اظهار شك بنماييم، گرچه اين انكار حق و اظهار شك فقط لفظی خواهد بود. پيوسته هر يك از ما و هر موجود دارای علم و معرفت، خود را موجودی واقعی می داند كه آثاری واقعی دارد و ارتباطی با غير خود ندارد مگر از آن كه بهره‏ای از واقعيت در او هست. اما همان گونه كه ما در مطالب بالا ترديدی نداريم، در اين كه گاهی خطا می كنيم و چيزی را كه موجود نيست، موجود میپنداريم يا برعكس (آنچه را كه موجود است، موهوم میانگاريم) نيز شك نداريم. همانند آن كه انسانهای پيشين وجود چيزهايی را اثبات می كردند و ديدگاههايی داشتند كه ما امروزه آنها را نمی پذيريم و نقيض آنها را قبول كرده‌ايم و روشن است كه يكی از اين دو ديدگاه نقيض مسلماً نادرست است. همچنين به طور روزمره با اشتباهاتی روبرو می شويم و آنچه را موجود نيست، موجود می پنداريم و از چيزی كه حقيقتاً موجود است، وجود را سلب می كنيم ولی پس از مدتی برما معلوم می شود كه در داوری به خطا رفته‌ايم. بنابراين ما به بحث از خصوصيات اشياء موجود و بحث از امتيازات موجودات از غير موجودات، آن هم بحثی كه شك را برطرف كند و يقين آورد، نيازمنديم. زيرا تنها اين نوع بحث است كه ما را به خود اشيا« واقعی و واقعيت آنها رهنمون می شود»[1]. به طور خلاصه می توان امتيازات فلسفه را در اين امور خلاصه كرد: اولا: همان طور كه گفته شد، فلسفه به سؤالاتی مهم و اساسی پاسخ می دهد كه پاسخ آنها را در هيچ علم ديگری نمی توان يافت. ثانياً: فلسفه از ابزار برهان برای اثبات مسائلش استفاده می كند. برهان همان طور كه در منطق بيان شده است قياسی است كه نتيجه‌اش يقينی[2] است و به همين جهت به آنچه كه در فلسفه اثبات می شود می توان يقين پيدا كرد. برهان، قياسی است كه گذشت زمان نتايج آن را كهنه نمی كند و كشفيات جديد در كليت آنها نمی ‏تواند خدشه وارد كند. زيرا فلسفه كاملاً محصول قوه فكری بشر است و تجربه حسی در حل مسائل آن دخالتی ندارد. قياس عقلی و برهانی تا قرن هفدهم تنها روش تحقيق در مسائل فلسفی به شمار می ‏رفت، ولی از آن زمان به بعد دانشمندانی پديد آمدند كه ارزش برهان و قياس عقلي را به كلی انكار كردند و اسلوب تجربي را تنها اسلوب صحيح و قابل اعتماد دانستند. به عقيده اين گروه، فلسفه نظری و تعقلی كه مستقل از علم باشد اساس و پايه‏ای ندارد. چون در حل مسائل آن نمی ‏توان از حواس سود برد و حواس فقط به ظواهر طبيعت تعلق می ‏گيرد. پس مسائل فلسفه اولی كه صرفاً نظری و تعقلی و مربوط به درك كُنه واقعيت و امور غير محسوس است، بی ‏اعتبار است و اين گونه از مسائل برای بشر نفياً و اثباتاً درك شدنی نيستند و آنها را بايد از دايره بحث خارج كرد و امور غير قابل تحقيق ناميد. ولی حقيقت آن است كه برهان تنها روش ممكن برای اثبات مسائل فلسفی است و اين روشی است كه برخلاف روش حسی و تجربی كه بر ظن و گمان استوار است از استحكام كامل و كافی برخوردار است و يقين‌آور است (بحث تفصيلی در اين خصوص را بايد در مباحث شناخت شناسی فلسفه جستجو كرد). ثالثاً: فلسفه از همه علوم عامتر و كلی تر است زيرا موضوع فلسفه همان طور كه پس از اين گفته خواهد شد، موجود بما هو موجود است كه از موضوعات همه علوم ديگر عامتر است. رابعاً: علوم ديگر در اثبات موضوعاتشان به فلسفه نيازمنداند ولی فلسفه برای اثبات موضوعش به هيچ علمی نياز ندارد. مثلاً در رياضيات از عدد گفتگو می شود ولی هرگز يك رياضيدان با ابزار رياضی نمی تواند ثابت كند كه عدد وجود دارد يا نه و در اين مورد وامدار فلسفه است. واژه «فلسفه» دارای ريشه يونانی است و از واژه «فيلوسوفيا» گرفته شده است. «فيلو» در زبان يونانی به معنای «دوستدار» و «سوفيا» به معنای دانش است. بنابراين، اين كلمه به معنای «دوستدار دانش» خواهد بود. پيش از سقراط گروهی از انديشمندان يونان خود را «سوفيست» به معنای دانشمند ناميدند. اين گروه تدريجاً و در اثر به‌كارگيری روشهای مغالطه به اين نتيجه رسيدند كه هيچ واقعيتی در جهان وجود ندارد و همه چيز ذهنی و ساخته و پرداخته ذهن انسان است. از آن پس اين واژه با انكار واقعيت مترادف شد برعكس كلمه «فيلسوف» كه از معنای دوستدار دانش ارتقاء يافته به دانشمند تبديل شد. گرچه امروز ما مكتبی نداريم كه پيرو اين نوع تفكر باشد، اما در عهد قديم يونان، دانشمندانی چون «پروتاگوراس» و «گُرگياس» و در دوران متأخر «بِركْلی» و «شوپنهاور» از فلاسفه اروپا، طرفدار چنين تفكری بوده‏اند. طرفداران اين مسلك، جهان را هيچ در هيچ می ‏دانسته، و واقعيتی خارج از ذهن خود قائل نبوده‏اند. اينان تصورات ذهنی خود را اصيل، و آن را مصنوع ذهن خود می ‏دانند و در خارج مصداقی برای اين ذهنيات قائل نيستند. نخستين گام جدايی فلسفه از سفسطه باور به وجود حقايقی خارج از ذهن است. فلسفه را به شكلهای گوناگونی تعريف كرده‌اند: 1. فلسفه علم به حالات و عوارض موجود مطلق است. اين تعريف در واقع تعريف فلسفه از راه موضوع آن است. 2. فلسفه دانشی است كه با آگاهی از آن «انسان جهانی عقلی مشابه با جهان عينی می شود»[3]. اين تعريف در واقع تعريف فلسفه با هدف و غايت آن است. به اين معنا كه هدف از آموختن فلسفه آن است كه در عقل انسانی جهان هستی به صورت واقعی اش نقش ببندد و چون بر اساس اتحاد عقل و عاقل و معقول، عاقل و معقول با يكديگر متحدند، پس نقش بستن جهان هستی در عقل به معنای آن است كه عاقل يعنی همان انسان با جهان هستی تشابه پيدا میكند. پی نوشت: [1] . علامه طباطبايی/نهايه الحكمه/ «كلام بمنزله المدخل لهذه الصناعه»/ص3 [2] . يقين دارای دو اصطلاح است يكی از آنها يقين روانشناختی است به اين معنا كه انسان در برخورد با واقعيات خارجی گاهی در حالت شك و دودلی به سر میبرد و زمانی حالت ظن و گمان دارد و زمانی نيز حالت يقين دارد. اين يقين ممكن است با واقعيت تطبيق داشته باشد و ممكن است با واقعيت تطبيق نداشته باشد (كه در اين صورت جهل مركب خواهد بود) اما اصطلاح دوم اصطلاح منطق و فلسفه است. و آن عبارتست از يقين مطابق با واقع. منظور از اين كه برهان قياس منتج يقين است, همين معنای از يقين است. يعنی يقينی كه با واقع مطابق است. [3] . ملاصدرا/اسفار/ج1/ص20 نویسنده: محمد سادات منصوری منبع: تبیان
×