رفتن به مطلب

جستجو در تالار

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'معرفی کتاب'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


انجمن ها

  • بخش اصلی
    • اطلاعیه های سایت
    • ارائه انتقادات و پیشنهادات
    • آموزش کار با انجمن
  • بخش ادبی
    • شعر
    • احساس
    • رمان و داستان
    • کتاب
  • دیوونه تو
    • هنر و ادبیات
    • شعر
    • احساس
    • سرگرمی
  • عاشقانه
    • بایگانی عشق
  • چندرسانه ای
    • صوتی
    • تصویری
    • گالری
  • (پرسش و پاسخ) و (آموزش)
    • انگلیسی
    • کامپیوتر و اینترنت
    • موبایل و تبلت
    • پزشکی
    • مشاوره و روانشناسی
    • علمی و پژوهشی
    • اقتصادی و سیاسی
    • حقوقی و مذهبی
    • هنر و ادبیات
    • فلسفه
    • ورزشی
    • تاریخ و جغرافیا
    • آزاد

جستجو در ...

جستجو به صورت ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین به روز رسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


آدرس سایت


تلگرام


اینستاگرام


محل زنگی


درباره من

7 نتیجه پیدا شد

  1. دختری هستم که مدت 1 ماه است عقد دائم کردم ولی از روابط جنسی چیز زیادی نمیدانم!!!معمولا دیر تحریک میشوم یا اصلا هنگام معاشقه ی همسرم تحریک نمیشوم؟مشکلم چیست؟
  2. sajjad

    درگیر تجملات عذاب آوری که همه انرژی و درآمد شما را محاصره میکند نشوید. كتابی نوشته شده به نام قانون 70٪ ! 70 درصد برنامه های آخرین مدل گوشی ها، بدون استفاده می ماند! به 70 درصد سرعت یک ماشین گران قیمت و آخرین سیستم نیاز نیست! 70 درصد فضاهای یک ویلای لوکس، بدون استفاده می ماند! 70 درصد یک قفسه پر لباس، به ندرت پوشیده می شود! از 70 درصد استعدادهایمان استفاده نمیشود! 70 درصد از محبت و عشقمان را ابراز نميكنيم! 70 درصد از کل درآمد طول عمرمان، برای دیگران باقی می ماند! روزهایمان می گذرد و پول هایمان در بانک ها و عشقمان در سينه می ماند.. وقتی که زنده ایم فکر می کنیم پول کافی برای خرج کردن نداریم، اما وقتی که می میریم پول بسیار زیادی می ماند که هنوز خرج نشده اند.. ثروتمندی می میرد و برای زنش 1.9 میلیون دلار در بانک باقی می گذارد و سپس زن با راننده شخصی شوهرش ازدواج می کند! راننده می گوید: همیشه برای رئیسم کار کرده ام اما الان می فهمم رئیسم برای من کار می کرد!! و چقدر 70 درصد دیگه...!
  3. zahra

    محمد شيخى متولد ٢٥ اسفندماه سال ١٣٦٩ است. فعاليت شعرى خود را به صورت مبتدى از دوران راهنمايى و متوسطه شروع كرد و در همان زمان در جشنواره هاى آموزش پرورش چندين بار موفق به كسب رتبه ى برتر در زمينه ى شعر و داستان شد.همچنين در جشنواره شعر شمسه شهردارى حائز رتبه ى سوم شده است. تحصيلات وى مهندسى معمارى از دانشگاه شهيد بهشتى است. مجموعه غزل 'تلقين' اولين كتاب چاپ شده از اين شاعر است كه چاپ اول آن در روزهاى نمايشگاه كتاب ٩٤ به فروش رفت و با استقبال مخاطبان مواجه شد و هم اكنون در مرحله ى چاپ سوم قرار دارد مجموعه غزل تلقين توسط انتشارات فصل پنجم چاپ گرديده است
  4. نام کتاب : قمار باز نویسنده : داستایوفسکی ناشر : WWW.IRANMEET.COM زبان کتاب: پارسی تعداد صفحه : ۲۲۲ قالب کتاب : PDF درباره رمان: ماجراي نوشتن «قمارباز» خودش داستان تو در تويي است. داستايفسكي جوان، دار و ندارش را به پاي قمار باخته و كلي بدهي بالا آورده. حالا مي‌خواهد كتابي بنويسد تا با پولش اين بدهي‌ها را بپردازد. فكر مي‌كنيد درباره‌ چي نوشت؟ درباره‌ اينكه قمار كار بدي است، درباره‌ اينكه روس‌ها زندگي‌شان براساس قمار است. ماجراي بدهكاري او در يكي از سفرهايش به اروپا اتفاق افتاد. داستان‌اش هم در اروپا اتفاق مي‌افتد. شخصيت اصلي داستان‌اش (آلکسی ایوانویچ)، معلم سرخانه‌ خانواده‌ يك ژنرال ثروتمند است. او داستان روزهايي را تعريف مي‌كند كه همراه خانواده‌ ژنرال در شهري ظاهرا خيالي اقامت دارند. همه‌ اعضاي خانواده شب و روز يا دارند قمار مي‌كنند يا به آن فكر مي‌كنند. آلكسي با پول اعضاي خانواده و براي آنها قمار مي‌كند. بعضي وقت‌ها شانس يارش مي‌شود و برنده مي‌شود، گاهي هم همه را مي‌بازد. اعضاي خانواده پول‌هاي بيشتري به او مي‌دهند اما او بدبياري مي‌آورد و مدام مي‌بازد. كار به جايي مي‌رسد كه همه‌ زندگي‌اش را در قمار مي‌بازد اما دست‌بردار نيست؛ به ميز قمار معتاد شده و نمي‌تواند بي‌خيالش شود. داستايفسكي داستان تلخي نوشت؛ داستاني كه براساس حماقت‌هاي شخصيت‌هاي مختلف آن جلو مي‌رود و در نهايت شخصيت اصلي‌اش به پاي قمار تباه مي‌شود. داستايفسكي داستان را در مدت كوتاهي- گويا 2هفته- نوشت و با پولش بدهي‌هايش را پرداخت اما با همه‌ اينها داستان خوبي از كار درآمد، به چندين زبان ترجمه شد و بارها و بارها تجديد چاپ شد. آخر او داستايفسكي بود. دانلود با حجم ۱ مگابایت
  5. sajjad

    خدمات سایت: - ساعت آنلاین - سخن روز - تاریخ امروز به صورت کامل - اوقات شرعی - مبدل تاریخ - معرفی کتاب نام شرکت: رادکام ایمیل: info@radcom.ir شماره تماس: 88926503 ورود به سایت
  6. سوزان سانتاک از اواسط دهه شصت میلادی مطرح شد، و به خطا نرفته‎ایم اگر او را یکی از مهمترین و موثرترین مفسران فرهنگ و ادبیات و هنر معاصر به حساب بیاوریم. سانتاک در امریکا به دنیا آمد و درهمین کشور نیز رشد کرده و به تحصیل پرداخت، اما به شدت شیفته فرهنگ اروپایی به‎ویژه همزمان با دوره مدرنیسم داشت. سانتاک موضعی انتقادی نسبت به رویکرد تاویلی در ادبیات و هنر داشت و از ستایشگران رولان بارت و دیدگاه‎های او بود. سانتاک نیز همانند بارت به نوشتن مقالات کوتاه و برخوردار از استواری رساله‎های آکادمیک بود. نوشته زیر یکی از آثار او در حوزه ادبیات به حساب می‎آید که در آن از اصول نخستین برای نوشتن و نویسنده شدن سخن گفته است، البته آن اصولی که سانتاک مد نظر دارد متفاوت با آن اصولی است که مبتنی بر استفاده از عناصرداستان نویسی عنوان می شود. نخستین اصول برای نویسنده شدن اوایل قرن هجدهم یکی از طرفداران پروپا قرص عرصه ادبیات در باره ادبیات گفته بود: «عظمت شخصیت های یک داستان، از ریشه دار بودن نویسنده شان نشأت می گیرد.» به نظرم تا همین چندسال پیش هم می شد روی این نکته بحث کرد برای اینکه او به یک پدیده تازه اشاره کرده بود؛ البته به نظرم این عظمت به شخصیت های ماندگار مربوط می شود. بارهاو بارها بحث اصول و موازین نویسندگی رامطرح کرده اند؛ چندی پیش در حین یک مصاحبه به جواب این سؤال مبهم رسیدم و گفتم: به کلمه ها عشق بورزید آنها را پس و پیش کنید و حواستان به همه چیز باشد. بعداز این ماجرا اصول دیگری همچون جدی باشید!یعنی هر چیزی به جز ادا و اصول و مسخره بازی . خوشحال باشید که بعد از داستایوفسکی و چخوف به دنیا آمده اید و می توانید از آنهاتأثیر بگیرید.» به نظرم اصول و قواعد نویسندگی تمامی ندارد و تا هر جا که بخواهید می شود به آن افزود. هر نویسنده توانایی می تواند با تکیه بر بازی و تکنیک های زبانی دنیای منحصر به فردی را خلق کند و دیگران را هم به این دنیا راه دهد، اما دراین میان توجه به اجتماع از اهمیت بیشتری برخوردار است. کافی است نگاهی به نام های ماندگار بیندازید : همه نویسندگانی که دست روی مسائل اجتماعی می گذارند برای همیشه در یاد می مانند. قطعاً اولین مسأله برای یک نویسنده خوب شدن؛ خوب نوشتن است؛ و منظورم نویسنده ای است که برای فروش و پولدار شدن نمی نویسد. در عرصه ادبیات و نویسندگی ، به نظرم نویسنده کسی است که پیش تر شبیه اش را نداشتیم یعنی نتوان او را جزو هیچ دار و دسته ای دانست و همین نکته یعنی ادبیات اصیل و ماندگار. به نظرم ادبیات یعنی آگاهی ؛ حتی اگر پایین ترین درجه آگاهی را در نظر بگیریم. رمان نویس کسی است که به تمام راه و چاههای پیچیده نوشتن وارد است؛ پیچیدگی در روابط خانوادگی ، اجتماعی و … در زندگی امروز، که ترکیبی از تمام فرهنگهاست ؛ همه چیز روبه سادگی می رود و دراین میان تفکر و عقل که ریشه درگذشته های دور دارد هنوز هم در ادبیات نهفته است. با وجود سهل گیری و ساده پسندی این روزها اما هنوز هم پیچیدگی در داستان برای ما خالی از جذابیت نیست و همین سبب می شود که ادبیات نقشی انکارناپذیر در بالابردن شعور انسانی داشته باشد. ادبیات یکی از اصلی ترین شیوه های حس مسؤولیت داشتن است البته در هر دو مورد جامعه و خود ادبیات به یک اندازه نقش دارد. منظورم از ادبیات در این جا، ادبیات به معنای واقعی است: داستانی که نماینده ارزشهای برتر یک جامعه است و ادبیاتی که می تواند از این ارزشها دفاع کند؛ مقصودم از جامعه هم؛ جامعه ای که نویسنده در آن حق دارد دست روی واقعیت های اجتماعی بگذارد و حداقل به غایب بزرگ یعنی عدالت اجتماعی اشاره کند و از این حق طبیعی دفاع کند. به هرحال نویسنده داستان و فیلمنامه باید پایبند به اخلاق باشد. به نظرم نویسنده پایبند به ادبیات کسی است که به معضلات اخلاقی یک جامعه نظری بیندازد: در باره خوب و بد، هنجار و ناهنجار و عادلانه و غیرعادلانه توجه به همه اینها یعنی یک نویسنده بودن. نویسنده واقعی با تمام این موارد برخوردی عمل گرایانه دارد. او داستان می نویسد، روایت می کند و در داستانش شکل های مختلف یک زندگی را تصویر می کند و به همین طریق حس عام انسانی را در ما برمی انگیزد. نویسنده تخیل ما را به کار می اندازد و از سویی با داستانهایشان حس همدلی را در ما برمی انگیزد و شاید هم آن را بهبود ببخشد. آنها با داستانهایشان ما را برای قضاوت های اخلاقی پرورش می دهند. وقتی از نویسنده به عنوان یک راوی یاد می کنم، منظورم به فرم هم هست یعنی: شروع، اوج داستان و پایان بندی . هر نویسنده ای داستان های زیادی دارد که روایت کند، اما نقل این داستانها ، در یک زمان؛ امکان ندارد. او می داندکه باید یک داستان را انتخاب کند؛ مهم ترین و اساسی ترین اش و این به هنر او برمی گردد. به این که بداند در آن برهه زمانی کدام یک از این روایتها بهتر به دل خواننده می نشیند. «داستان های زیادی برای نوشتن وجود دارد»: این صدایی است که راوی یکی از داستانهایم در اولین سطور به زبان می آورد. به راستی داستانهای زیادی برای روایت وجود دارد؛ داستانهایی که نویسنده دوست دارد همه آنها را بنویسد و انتخاب یکی از آنها برای نوشتن خیلی سخت است. نوشتن یک داستان درست مثل این است که شما بگویید این داستان همان داستان با اهمیتی است که می خواستم بنویسم و به همین ترتیب ذهن نویسنده از آن پراکندگی عجیب و غریب بیرون می آید و همه چیز در یک خط متوالی قرار می گیرد ، انگار تمام تخیل او بسیج می شود که تنها همین یک داستان را بنویسد. برای اینکه تبدیل به یک نویسنده اخلاق گرا شویم ، باید به همه زوایای یک زندگی نگاه کنیم و در موقع قضاوت با پررویی اعلام کنیم که چه چیزی بد است و چه چیزی خوب . همچنین باید ارزشگذاری هم کرد و به خواننده گفت که کدام یک بهتر از دیگری است و همه اینها باید همراه با اعتماد به نفس باشد. همه اینها به معنای نظم دادن به همه حرفهایی است که نویسنده می خواهد به مخاطب اش بگوید و به بهای نادیده گرفتن بقیه اتفاقاتی است که در اطراف نویسنده رخ می دهد. به نظرم حقیقت قضاوت اخلاقی بستگی به ظرفیت ما نسبت به واکنش هایمان دارد و در این ظرفیت خواسته و ناخواسته محدودیت هایی وجود دارد؛ گرچه راهی جز پذیرفتن اش نداریم ؛ اما می توانیم این ظرفیت را کم کم توسعه بدهیم. اما می توان شروع این تفکر و فروتنی را تسلیم درمقابل اندیشه دانست: اندیشه ای قدرتمند که همه چیز در آن تکرار می شود و در حالی که فقدان ظرفیت اخلاقی از پذیرش آن سر باز می زند و این کاستی شامل اندیشه نویسنده رمان هم می شود. به جرأت می توان گفت این آگاهی بیشتر شامل شاعران می شود؛ زیرا که آنها قصد قصه گویی ندارند. فرناندو پسوای بزرگ در «کتاب آشفتگی» می نویسد: «فهمیده ام که همیشه در یک زمان حس و حواسم پیش دوساله است. شاید بقیه هم تا حدی مثل من باشند… اما در مورد من استثنایی وجود دارد… هردوساله هایی که من در آن واحد در فکرشان هستم به یک اندازه درخشان هستند و این همان نکته ای است که خلاقیت را در من می آفریند و زندگی من را تبدیل به یک تراژدی کرده است و از سویی ظاهر خنده داری به آن می بخشد.» هرکدام از ما تا اندازه ای دارای این خصوصیات هستیم و از وضعیتی مشابه فرناندو پسوا برخورداریم و اگر این مسأله در درازمدت اتفاق بیفتد طبعاً دشوار می شود. برای مردم عادی خیلی طبیعی است که بخواهند ذهن شان را از پیچیدگی برهانند و ذهن شان را به یک سمت و سو سوق بدهند؛ و بیشتر به مسائلی فکر کنند که هنوز تجربه اش نکرده اند. به نظرم انکار و این ساماندهی ذهنی از آن جایی ناشی می شود که ما می خواهیم ظرفیت بی انتهای شرارت در انسان را بپوشانیم. همه ما می دانیم که در وجود هر آدمی بخش هایی وجود دارد که فکر کردن به آنها لذت بخش است و آزاردهنده نیست؛ به اموری که روایت نیستند و همه اینها بحث می شود در آن واحد چندین و چندماجرا در ذهن بگذرد . چرامردم همدیگر را فریب می دهند؟ چرا می کشند و چرا آدم های بی گناه دائم در رنجند ؟ همه اینها مسائلی است که یک انسان در آن واحد به آن فکر می کنند؟ بهتراست این مسأله را با زبان روان تری مطرح کنیم: اصلاً چرا شر در همه جا وجود ندارد؟ یا اینکه چرا بدی در بعضی جاها هست و در همه جا نیست؟ و چه کار باید کنیم موقعی که بدی گریبان خود ما را هنوز نگرفته است؟ وقتی که این بدی ها به جز ما گریبان همه را گرفته است. خبر زلزله ای که در سالهای ۱۷۰۰ میلادی در لیسبون آمد و همه جا را با خاک یکسان کرد بسیاری را خوشحال کرد (البته به نظرم گمان نمی کنم همه افراد در برابر این واقعه رفتار یکسانی از خودنشان داد باشند) همان موقع پادشاه فرانسه از اینکه نمی توان در برابر فجایع طبیعی کاری کرد ، عصبانی شده بود و گفت: «لیسبون با خاک یکسان شده است و ما در پاریس در حال رقص و آواز هستیم». می توان گفت این روزها با این همه نسل کشی که در اطراف ما اتفاق افتاده است ؛ دیگر بی تفاوتی نسبت به فجایع زیاد هم جای تعجب ندارد. من می توانم به جرأت بگویم در حال حاضر ما با ولتر پادشاه فرانسه فرقی نداریم؛ اما دو قرن و اندی پیش از این همه تمایز، شگفت زده شده بود و ما هم از این تناقض در یک زمان در دو مکان متفاوت شگفت زده می شویم. شاید این بخشی از سرنوشت انسان است که از حوادث ناگوار و خوشایند در آن واحد در دو مکان متفاوت رنج ببرد. ما این جا در امنیت کامل زندگی می کنیم ؛ هرشب با شکم سیر می خوابیم و بعد ممکن است چند دقیقه بعد در یک عملیات انتحاری چندین هزار نفر در نجف و سودان تکه تکه شوند. رمان‎نویس‎ها همیشه در سفرند، یعنی اینکه در زمان واحدی تمام وقایع جهان را از نظر بگذرانند بی اینکه آسیبی ببینند. و این شروع پاسخ به حوادث ناخوشایند است که بگویی: این یعنی همدردی . شاید کمی غیرعادی باشد که همیشه به دنیای بزرگ فکر کنیم. به اتفاقات ریز و درشت و متفاوت. اما تنها علت اینکه جهان به داستان نیاز دارد همین بزرگ کردن دنیاست. منبع: تک بوک
  7. sajjad

    کتاب روان درمانی اگزیستانسیال هم راهنمایی برای درمانگران است و هم نوعی درمان به شمار می رود: هر کس که آن را بخواند، عمیقا تحت تاثیر قرار می گیرد و خردمند تر می شود انگار چندین ساعت به گفت و گو با کسی نشسته که عزمش را برای عبور از ژرف ترین مشکلات بشری جزم کرده است. داستایوفسکی، تولستوی، کافکا، سارتر، کامو و بسیاری دیگر با نویسنده هم آوا شده اند تا از دلواپسی های غایی بشر بگویند. مخاطبان اصلی کتاب، دانشجویان و روان درمانگران بالینی اند ولی به دلیل سبک قابل فهم و عاری از اصطلاحات تخصصی اش، برای خواننده ی معمولی نیز قابل درک و بسیار جذاب است. یالوم پس از نوشتن این کتاب و برای بسط نظریه ی اگزیستانسیال بود که به ابزار داستان روی آورد و آثاری چون "وقتی نیچه گریست" و "مامان و معنی زندگی" را خلق کرد. او خود "روان درمانی اگزیستانسیال" را کتاب مرجع تمامی آثاری دانسته که پس از آن به رشته ی تحریر درآورده است. قسمتی از کتاب: فصل اول پیشگفتار سال;ها پیش، با چند تن از دوستانم در کلاس آشپزی ثبت نام کردیم. معلم مان عاقله زنی بود ارمنی با خدمتکار مسنش. از آنجا که این دو انگلیسی صحبت نمیکردند و ما هم ارمنی بلد نبودیم، ارتباط معلم و شاگردان چندان ساده نبود. او با نمایش و در عمل تعلیم میداد؛ وقتی خوراک بره و بادمجان فوق العاده اش را درست میکرد، تماشایش میکردیم و سعی میکردیم به دقت دستور آشپزی اش را رعایت کنیم ولی خوراکهای ما همیشه ایراد داشت؛ هرچه میکردیم به پای او نمیرسیدیم. کنجکاو بودم که چه چیزی غذاهای او را تک و منحصربه فرد میکند؟ جوابی برای سؤالم نداشتم تا اینکه یک روز، وقتی سراپا چشم شده بودم و اتفاقات آشپزخانه را زیر نظر داشتم، دیدم معلممان با وقار و متانت غذا را آماده کرد و به دست خدمتکار داد. او هم بیحرف به آشپزخانه و بهسوی اجاق رفت و بدون یک لحظه توقف، مُشت مُشت ادویه و چاشنی رنگ و وارنگ روی غذا پاشید. مطمئنم که همان افزودنیها ی پنهانی بود که غذایش را تا آن اندازه متفاوت میکرد. وقتی به رواندرمانی و خصوصاً به اجزای ضروری یک درمان موفق فکر میکنم، به یاد همان کلاس آشپزی میافتم. درسنامه ها، مقالات و سخنرانی های رسمی، تصویری دقیق و سازمان یافته از درمان ارائه میدهند که حاوی مراحلی به دقت تعیین شده، مداخلاتی فنی و مدبرانه، پیشرفتی روشمند، حل و برطرف شدن انتقال تحلیل ارتباط با اُبژه و بالاخره برنامهای دقیق و منطقی است برای ارائهی تعابیری که بینش به ارمغان میآورند. با وجود این، من عمیقاً بر این باورم که وقتی کسی حواسش نیست، درمانگر آن افزودنی اصلی را بر درمان میپاشد. ولی چیستند این افزودنیها، این مخلفات ثبتوضبط نشدهی گیجکننده؟ آنها ورای نظریه های رسمیاند، چیزی دربارهشان ننوشتهاند و آشکارا آموزش داده نمیشوند. درمانگران اغلب از آنها ناآگاهند؛ ولی هر درمانگری میداند قادر نیست علت بهبود بسیاری از بیمارانش را شرح دهد. وصف اجزای ضروری درمان دشوار است و تعیینشان دشوارتر. حقیقتاً میشود خصوصیاتی نظیر همدردی، حضور، توجه، گسترش خویش درک بیمار در عمیق ترین سطح یا گیج کننده ترین آنها فرزانگی را تعیین و تعریف کرد؟ یکی از نخستین موارد ثبت شدهی رواندرمانی امروزی، بی توجهی انتخابی درمانگران را به این مخلفات به خوبی روشن میکند. توصیفهای اخیر از روان درمانی برای این منظور چندان کارآمد نیست، زیرا روانپزشکی چنان در مدیریت محض درمان متعصب شده که این ترفندهای ثبت وضبط نشده را از گزارشهای بالینی حذف کرده است. زیگموند فروید در سال ۱۸۹۲ دوشیزه الیزابت فون ر. را با موفقیت درمان کرد، زن جوانی که دچار مشکلی روان زاد در راه رفتن بود. فروید موفقیت درمان را منحصراً در استفاده از شیوهی تخلیهی هیجانی، یعنی آوردن آرزوها و افکار ناخوشایند و سرکوبشده به خودآگاه دانست. با وجود این، از مطالعهی یادداشتهای فروید و بیشمار فعالیتهای درمانیاش جا میخوریم. مثلاً الیزابت را واداشت به دیدار مزار خواهرش برود و با مرد جوانی که به نظرش جذاب میآمد تماس بگیرد. از جانب بیمار با خانوادهی او تعاملی داشت که نشاندهندهی توجه مشفقانه به شرایط موجود الیزابت بود: با مادر بیمار صحبت کرد و تمنا کرد ارتباط بیشتری با دخترش داشته باشد و به او اجازه دهد که هرچندیکبار درددل کند و سبک شود. از طریق مادر دریافت امکان ازدواج الیزابت با همسر خواهر مرحومش وجود ندارد و این اطلاعات را به بیمار منتقل کرد. در گشودن گره مالی خانواده یاریشان کرد. در بعضی موارد هم الیزابت را واداشت با آرامش با این واقعیت اجتنابناپذیر مواجه شود که آینده برای همگان نامعلوم است. بارها به بیمارش اطمینان خاطر داد که مسئول احساسات ناخواستهاش نیست و خاطرنشان کرد میزان احساس گناه و پشیمانیاش برای داشتن چنین احساساتی، شاهدیست بر خصوصیات والای اخلاقی او. در نهایت و پس از پایان درمان، وقتی شنید قرار است الیزابت به مجلس رقصی خصوصی برود، کارت دعوتی برای خود دستوپا کرد تا بتواند چرخ زدن و دور شدن از گذشته در یک رقص بانشاط را در او به تماشا بنشیند. چارهای نداریم جز آنکه با شگفتی اذعان کنیم آنچه دوشیزه فون ر. را درمان کرد، بیتردید همین مخلفات فروید و مداخلات قدرتمند گزینشی بود؛ در نظر نیاوردن اینها در تئوری همان و گمراه شدن همان. هدفم در این کتاب ارائه و توضیح رویکردی در رواندرمانیست که ساختاری نظری دارد و مجموعه فنونی از این ساختار برمیخیزد که چارچوبی برای بسیاری از مخلفات درمان فراهم میآورد. نام این رویکرد، رواندرمانی اگزیستانسیال ، نیازمند تعریفی صوری است، زیرا شالودهی جهتگیری اگزیستانسیال متکی بر تجربه نیست، بلکه عمیقاً شهودیست. ناچارم با تعریفی رسمی و تشریفاتی آغاز کنم و بعد در مابقی کتاب، آن تعریف را توضیح دهم: رواندرمانی اگزیستانسیال رویکردی پویا یا پویهنگر است و بر دلواپسیهایی تمرکز میکند که در هستی انسان ریشه دارند. بر این باورم که اکثر درمانگران مجرب، صرفنظر از مکتب فکریای که تابع آنند، بسیاری از بینشهای اگزیستانسیالی را که در پی توصیف آنم، به کار میگیرند. برای مثال بیشتر رواندرمانگران دریافتهاند که: دلهرهی فانی بودن، اغلب به درونی شدن چشمانداز میانجامد، که رابطهی درمانی شفابخش است، که انتخاب مایه ی شکنجه ی بیماران است، که درمانگر باید ارادهی بیمار را به عمل وادارد و اینکه اکثر بیماران از فقدان معنا در زندگیشان به ستوه آمدهاند. ولی رویکرد اگزیستانسیال چیزی بیش از تأکیدی جزیی یا دیدگاهی تلویحیست که درمانگران ناخواسته به کار میبرند. در چند سال گذشته، هنگام سخنرانی برای رواندرمانگران دربارهی موضوعات مختلف، از آنان پرسیدهام کدامیک از شما جهتگیری خود را اگزیستانسیال میدانید؟ بخش قابل ملاحظه ای از حضار بیش از پنجاه درصد پاسخشان مثبت است. ولی همین درمانگران به پرسش رویکرد اگزیستانسیال چیست؟ به سختی پاسخ میدهند. زبانی که درمانگران برای توصیف هر رویکرد درمانی بهکار میبرند، هرگز از طراوت و وضوح کافی برخوردار نیست؛ ولی در میان واژگان رواندرمانی، هیچیک در گنگی و گیج کنندگی به پای واژهی اگزیستانسیال نمیرسد. رویکرد اگزیستانسیال، مفاهیم از اساس مبهم و به وضوح نامربوطی مانند اصالت ، رویارویی، مسئولیت، انتخاب، انسانگرایی، خودشکوفایی، مرکزیت، سارتری و های دگری را برای درمانگران تداعی میکند؛ و بسیاری از متخصصان بهداشت روان، مدتها آن را نوعی جهت گیری درهم وبرهم، سست، غیرمنطقی و رمانتیک میدانستند که بیش از آنکه رویکرد باشد، مجوزیست برای بداهه پردازی درمانگران بینظم و آشفتهای که میخواهند کار خودشان را بکنند. امیدوارم ثابت کنم که این نتیجه گیریها ناموجهند و رویکرد اگزیستانسیال الگوی رواندرمانی مؤثر و ارزشمندیست و به اندازهی سایر رویکردها منطقی، منسجم و سازمان یافته است. و... پی نوشت: برای درک بهتر محتوی قسمتی از کتاب را برای شما نوشته ایم. چون این کتاب به صورت رایگان موجود نیست از نوشتن ادامه آن خودداری کردیم.
×