رفتن به مطلب

جستجو در تالار

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'مقاله'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


انجمن ها

  • بخش اصلی
    • اطلاعیه های سایت
    • ارائه انتقادات و پیشنهادات
    • آموزش کار با انجمن
  • بخش ادبی
    • شعر
    • احساس
    • رمان و داستان
    • کتاب
  • دیوونه تو
    • هنر و ادبیات
    • شعر
    • احساس
    • سرگرمی
  • عاشقانه
    • بایگانی عشق
  • چندرسانه ای
    • صوتی
    • تصویری
    • گالری
  • (پرسش و پاسخ) و (آموزش)
    • کامپیوتر و اینترنت
    • موبایل و تبلت
    • پزشکی
    • مشاوره و روانشناسی
    • علمی و پژوهشی
    • اقتصادی و سیاسی
    • حقوقی و مذهبی
    • هنر و ادبیات
    • فلسفه
    • ورزشی
    • تاریخ و جغرافیا
    • آزاد

جستجو در ...

جستجو به صورت ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین به روز رسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


آدرس سایت


تلگرام


اینستاگرام


محل زنگی


درباره من

11 نتیجه پیدا شد

  1. حتما برای‌تان پیش آمده است که باید متنی را می‌نوشتید، اما وقتی قلم به دست گرفتید یا پشت رایانه‌تان نشستید، انگار ذهن‌تان قفل می‌کند. کلافه می‌شوید و هر چه تلاش می‌کنید، به درب بسته می‌خورید. در این وضعیت سه حالت پیش می‌آید؛ نوشتن را رها می‌کنید، اگر بتوانید آن را به کس دیگری واگذار می‌کنید و یا در خوش‌بینانه‌ترین حالت پس از چند بار تلاش ناموفق، بالاخره چند خطی می‌نویسد. ولی چه اتفاقی می‌افتد که گاهی اوقات به قول معروف نمی‌توانیم دست به قلم شویم؟ و راه‌حل رهایی از این شرایط چیست؟ موانع نوشتن ۱: کمبود اطلاعات قبل از هر چیز مطمئن شوید درباره موضوعی که قرار است بنویسید، اطلاعات کافی دارید. یا حداقل منابع‌تان در دسترس هستند. زیرا گاهی اوقات به خاطر کمبود مطالعات اولیه، قادر نیستیم دانسته‌های خود را روی کاغذ بیاوریم. اگر می‌توانید همان موقع یک بار برای خود (ترجیحا با صدای بلند) یا فرد دیگری درباره آن موضوع توضیح دهید. آیا هنگام توضیح‌دادن اطلاعات کم می‌آورید؟ اگر این چنین است، حتما یک بار دیگر به منابع و مطالعات خود رجوع نمایید و آنها را حتی شده سطحی مطالعه کنید. موانع نوشتن ۲: نداشتن ساختاربندی قبل از آنکه نوشتن را شروع کنیم، باید ساختاربندی مطلب‌مان را مشخص نماییم. منظور از ساختاربندی این است که اول تعیین کنیم قرار است درباره چه چیزهایی بنویسیم؟ برای این کار ابتدا موضوعات را به صورت تیتروار یا پرسشی بنویسید. این کار از شما چند دقیقه بیشتر وقت نمی‌گیرد، اما کار شما را بسیار راحت می‌کند. اندکی تمرکز کنید و هر چه به ذهن‌تان می‌آید را بنویسید. به این کار در اصطلاح بارش فکری یا طوفان ذهنی می‌گویند. سپس می‌توانید موضوعات را مرتب کنید و بعد درباره هر کدام به هر میزان که لازم است، مطلب بنویسید. شاید هم راحت‌تر باشید که ابتدا بنویسید و سپس عناوین را مرتب کنید. ریش و قیچی دست خودتان. برای ساختاربندی نوشته‌هایتان می‌توانید از «نقشه ذهنی» یا «مایندمپ» هم استفاده کنید. این روش بسیار حرفه‌ای و مبتنی بر ساختار یادگیری مغز است. شما می‌توانید نقشه ذهنی را به صورت دستی یا به کمک نرم‌افزار بکشید. نرم‌افزارهای I mind map و Xmind بهترین نمونه‌های نرم‌افزارهای ترسیم نقشه ذهنی هستند. اگر می‌خواهید به صورت دستی این کار را انجام دهید، روش کار بسیار ساده است. موضوع کلی نوشته خود را در مرکز بنویسید و دایره‌ای به دور آن رسم کنید. سپس ۴ الی ۷ موضوع اصلی مطلب‌تان را به ترتیب در جهت عقربه‌های ساعت در اطراف دایره مرکزی با کمی فاصله بنویسید و آنها را با خطوط منحنی به دایره وصل کنید. بهتر است هر خط رنگ متفاوتی داشته باشد. سپس زیرعنوان‌های هر موضوع اصلی را در کنار آنها بنویسید و با خطوط منحنی به موضوع مربوطه وصل کنید. اگر هم از نرم‌افزار استفاده می‌کنید، روش کار به همین صورت است، با این تفاوت که کار ترسیم اشکال و خطوط را بر عهده نرم‌افزار می‌گذارید. کارشناسان آموزش و یادگیری پیشنهاد می‌کنند برای افزایش عملکرد مغز بهتر است، نقشه‌های ذهنی با دست روی کاغذ کشیده شوند. اما خوب ترسیم نقشه ذهنی با استفاده از نرم‌افزار دقت و سرعت کار ما را بیشتر می‌کند. من برای نمونه، نقشه ذهنی همین مقاله را در ادامه آورده‌ام. برای دیدن تصویر در ابعاد بزرگ‌تر روی آن کلیک کنید. موانع نوشتن ۳: انتخاب سبک اشتباه در نویسندگی وقتی قرار است شما به عنوان متخصص مطلبی برای اطلاع‌رسانی یا آموزش بنویسید، باید از سبک علمی یا معیار برای این کار استفاده کنید. همان‌طور که حرف‌ می‌زنید، بنویسید و سعی نکنید خیلی ادیبانه و هنری قلم بزنید. زیرا معمولا ادبی‌نویسی کار شما را در نوشتن سخت می‌کند و از طرفی دیگر در نوشته شما باعث بروز کج‌فهمی‌ها و ابهاماتی نیز شود. پیشنهاد می‌کنم برای روشن‌شدن این موضوع مقاله «سبک‌های نویسندگی» را بخوانید. موانع نوشتن ۴: تمرکز کم خود من بعضی مواقع می‌دانم قرار است چه چیزی بنویسم. اما وقتی تایپ‌کردن را شروع می‌کنم، به سختی می‌توانم جمله‌بندی کنم. واژه‌ها به درستی پشت سرهم نمی‌آیند یا حتی از خاطرم می‌روند. تمام اینها ناشی از کمبود یا نداشتن تمرکز است. احتمالا شما هم با این موقعیت یا شرایطی شبیه به این روبرو شده‌اید. اول از همه ببینید چه عامل یا عواملی تمرکز شما را به هم می‌زنند. برخی از عوامل به محیطی که در آن هستیم، بستگی دارد. اعلان‌های تلفن همراه، روشن‌بودن رادیو یا تلویزیون، بازبودن نرم‌افزارهای پیغام‌رسان مانند تلگرام، سر و صدای اطرافیان و چیزهایی مثل این. خوب کاملا مشخص است که باید در این مواقع چه کار کرد. عوامل حواس‌پرتی را تا حد امکان کم کرد یا اگر می‌توانیم به جایی برویم که کسی یا چیزی مزاحم ما نشود. برخی دیگر از عوامل حواس‌پرتی به ذهن و تفکرات ما مربوط می‌شود. اتفاقی روزانه یا حرف کسی ذهن ما را درگیر کرده است. استرس انجام کاری را داریم و غیره. شاید هیچ چیز به اندازه «ریلکسیشن» در آن موقع به داد ما نرسد. همین الان به راحتی با جستجوی همین واژه در اینترنت به ده‌ها مقاله آموزشی و ترفندهای کاربردی برای ریلکسیشن دست پیدا می‌کنید. بعضی از تمرین‌های ریلکسیشن در کمتر از ۱۰ دقیقه حال شما را بهتر می‌کند. اگر هم امکانش را دارید عضو کتابخانه محله‌تان شوید و از سالن مطالعه آن استفاده کنید. سالن‌های مطالعه مکان‌های بسیار خوبی برای نوشتن هستند. سکوت و آرامش موجود در این سالن‌ها برای نوشتن فوق‌العاده هستند. موانع نوشتن ۵: خستگی زیاد گاهی اوقات کارها و فعالیت‌های روزانه چنان ما را خسته می‌کنند که حتی توان حرف‌زدن هم نداریم تا برسد به نوشتن! گرسنگی، ضعف عضلانی، بی‌خوابی و همه اینها می‌تواند مانع نوشتن ما شوند. بهتر است این موانع را برطرف کنیم و بعد به نوشتن بپردازیم. زیرا با این حالت احتمالا نوشته ما چیز خوبی از آب در نمی‌آید. اگر قرار است قبل از نوشتن چیزی بخورید، سعی کنید غذای ساده و سبکی باشد و در خوردن زیاده‌روی نکنید. (به خصوص غذاهای چرب) چون سنگین می‌شوید و ممکن است خواب‌آلوده شوید. اگر هم قرار است چند دقیقه یا چند ساعت بخوابید، قبل از آن به هیچ وجه کتابی نخوانید یا به سراغ شبکه‌های اجتماعی نروید. حتی تلویزیون و رادیو را هم خاموش کنید. زیرا مغز شما هم مانند جسم‌تان به استراحت نیاز دارد. با انجام این کارها قبل از خواب و استراحت، مغز خود را همچنان فعال نگه خواهید داشت و احتمالا پس از برخواستن از خواب، با آنکه جسم‌تان استراحت کرده است، اما ذهن‌تان همچنان خسته خواهد بود. موانع نوشتن ۶: مشغله‌های کاری زیاد برخی از شغل‌ها بسیار پرمشغله و پراسترس هستند. دوستانی را می‌شناسم که از صبح تا عصر به شدت کار می‌کنند. حال بعد از آنکه به خانه می‌آیند باید روی مثلا پایان‌نامه خود و یا نوشتن گزارش برای جایی متمرکز شوند. اما خوب خستگی و فرصت محدود به آنها اجازه انجام این کار را نمی‌دهد. طی روز هم برای این کار فرصتی ندارند. همیشه این افراد شاکی هستند که کلی مطلب عقب‌افتاده برای نوشتن دارند. جالب است برخی از مطالب دقیقا به همان کار روزانه آنها مربوط می‌شود. ظاهرا کسی هم جز خودشان نمی‌توانند بنویسند. راستش خود من حدود ۲ سال مدیر روابط عمومی مجموعه‌ای علمی بودم. کسانی که با حرفه روابط عمومی آشنایی دارند، به خوبی می‌دادند که این بخش در هر سازمان و مجموعه‌ای چقدر پرکار است. اکثر مدیران و کارمندان بخش روابط عمومی، وقت برای سرخاراندن ندارند! حال من در کنار وظایف روابط عمومی، باید مطالبی برای وب‌سایت سازمان خود می‌نوشتم. همچنین در خارج از ساعات اداری و در خانه به عنوان شغل دوم برای نشریات و روزنامه‌های مختلف هم قلم می‌زدم. ایجاد تعادل بین کارهای اجرایی روزانه با نوشتن بسیار سخت بود. وقتی هم که به خانه می‌آمدم، اغلب خستگی مانع از آن می‌شد که بتوانم به موقع سر کار نوشتن بنشینم. برای مقابله با این شرایط چند ترفند به کار می‌بستم که در بیشتر مواقع به دادم می‌رسید. فاصله بین خانه تا محل کارم حدود ۱۵ دقیقه پیاده‌روی داشت. من صبح‌ها که ذهنم سرزنده‌تر بود، این فاصله را پیاده می‌آمدم و در این فاصله نرم‌افزار ضبط صدای موبایلم را فعال می‌کردم و درباره مطلبی که قرار بود آن روز بنویسیم، حرف می‌زدم. از آنجایی که با گوشی موبایل حرف می‌زدم، رهگذران هم فکر می‌کردند در حال صحبت تلفنی هستم و خوشبختانه نمی‌دانستند که دارم با خودم حرف می‌زنم! وقتی به خانه برمی‌گشتم، فقط کافی بود آن فایل صوتی را پیاده‌سازی و ویرایش کنم. طبیعتا این کار به تمرکز و فکر زیادی نیاز ندارد. شاید هم دیگران هم بتوانند در این کار به ما کمک کنند. گاهی اوقات هم اندکی زودتر از سایر همکاران به سرکار می‌رفتم که از سکوت اول صبح اداره برای نوشتن مطالب آن روز استفاده کنم و یا برخی روزها که تراکم کاری کمتر بود، از همکارم درخواست می‌کردم که پاسخ تلفن‌های احتمالی را بدهد و برای ساعتی درب اتاقم را می‌بستم و شروع به نوشتن می‌کردم. بعضی مواقع هم کمی بیشتر از ساعت کاری در محل کارم می‌ماندم و مطالبم را می‌نوشتم. حتما در لابه‌لای کارهای روزانه می‌توان فرصت‌هایی به این شکل برای نوشتن پیدا کرد.
  2. sajjad

    انتخاب سبک نویسندگی، در انتقال مفاهیم هر مطلب تاثیر مهمی دارد. به خصوص وقتی قرار است به عنوان متخصص مقاله یا کتابی آموزشی بنویسیم، این مساله حساسیت بیشتری پیدا می‌کند. به همین خاطر در این مقاله درباره سبک‌های مناسب برای نگارش مطالب علمی و آموزشی توضیحاتی ارائه شده است. انواع سبک‌های نویسندگی برای آنکه توضیحاتم خیلی پیچیده و پر شاخ و برگ نشود، سبک‌های نویسندگی را از نظر هدف نوشتن در دو گروه کلی دسته‌بندی می‌کنم: سبک ادبی: هدف اصلی از این سبک، خلق اثری هنری است. هرچند از این بستر می‌توان برای انتقال مفاهیم مختلف بهره برد، اما معمولا افراد از خواندن متون ادبی بیشتر در پی لذت‌بردن از ماهیت هنری آنها هستند. سبک ادبی خود به شاخه‌های مختلفی تقسیم می‌شود و هر کدام ویژگی‌های خاصی دارند. ذوق و قریحه اشخاص در نگارش متون ادبی زیبا و ماندگار نقش بسیار تعیین‌کننده‌ای دارد. در حقیقت خواندن متون ادبی بیشتر بخش عاطفی مغز انسان‌ها را درگیر می‌کند. خوشبختانه در زبان فارسی، نمونه‌های ارزشمندی از آثار ادبی دیده می‌شود. سبک علمی (معیار): اگر بخواهم تعریف ساده‌ای از این سبک داشته باشم باید بگویم که هر متنی که ادبی نیست، علمی یا معیار است. همه ما هر روز با نمونه‌های زیادی از متون علمی روبرو می‌شویم. از تابلوهای اطلاع‌رسانی در کوچه و خیابان گرفته تا مقالات نشریات‌ یا کتب علمی ـ آموزشی. همه این متون را در سبک علمی قرار می‌دهم. به عبارت بهتر در این حالت، از نوشتن برای انتقال مفاهیم استفاده می‌شود و مهم است که آن مفهوم درست، شفاف و با کمترین ابهام انتقال پیدا کند. در سبک‌های علمی بر خلاف سبک‌های ادبی، نوشتن وسیله‌ای برای انتقال مفهوم است، نه اصل کار. منتها اگر هنگام نگارش متون علمی از ظرافت‌های ادبی درست و به جا و در حد اعتدال استفاده کنیم، نوشته‌ های ما زیباتر و تاثیرگذارتر خواهند کرد. زیرا بخش عاطفی مغز خواننده را نشانه گرفته‌ایم! تفاوت بین این دو سبک نگارش دقیقا مانند تفاوت بین خوانندگی و سخنرانی است. کسی که به کنسرت می‌رود انتظار سخنرانی و ارائه مطلب ندارد و کسی هم که به سخنرانی می‌رود انتظار دیدن و شنیدن اثری هنری را نخواهد داشت. هرچند استفاده از طنز و یا برخی حرکات نمایشی از سوی سخنران (اگر به جا و درست استفاده شود) ارائه را از یکنواختی خارج می‌کند و اثربخشی آن را افزایش می‌دهد. کدام سبک نویسندگی برای متخصصین مناسب‌تر است؟ با توجه به توضیحاتی که ارائه شد، بدون‌شک برای متخصصین سبک علمی، مناسب‌ترین سبک برای نگارش است. اما به این معنا نیست که انعطاف‌پذیر نباشیم. زیرا گاهی لازم است برای اثربخشی بیشتر و حتی تزئین و جلب توجه مخاطب از ویژگی‌های سبک‌های ادبی بهره ببریم. ولی باید حواس‌مان باشد که در «چاه ادبی» گرفتار نشویم. زیرا برخی از نویسنده‌های تازه‌کار هنگام نوشتن مطالب خود در این موضوع زیاده‌روی می‌کنند و کار خود را نوشتن سخت می‌کنند؛ بدتر از آن ممکن است کار خواننده نیز سخت‌تر شود. زیرا افراط در ادبی‌نویسی باعث کژفهمی و ابهام در فهم مطالب می‌شود. اگر هم نویسنده ذوق و استعداد خوبی در این زمینه نداشته باشد، توی ذوق خواننده می‌خورد. مانند حالتی که به شخصی غیرحرفه‌ای، ویولون می‌دهیم و دیگر باید انتظار شنیدن هر صدای عجیب و غریبی را داشته باشیم. توجه به این موضوع برای نوشتن مطالبی که مخاطب عام دارد، اهمیت بیشتری بیشتری پیدا می‌کند. مانند مطالبی که در وب‌سایت شرکت‌ها و سازمان‌ها قرار می‌گیرد یا مهم‌تر از آن مطالبی که در مطبوعات و خبرگزاری‌ها منتشر می‌شود. چگونه قلم خود در نگارش را پیدا کنیم؟ هر کسی که نویسندگی را آغاز می‌کند به مرور قلم خود را در نگارش پیدا می‌کند. منظور از «قلم» لحن و نحوه نگارش هر نویسنده است که تقریبا منحصر به اوست. این مساله در سخنرانی با صدای افراد قابل مقایسه است. اینکه هرکس صدای خاص خود را دارد؛ به طوری‌که در تماسی تلفنی هم قابل تشخیص است. در حقیقت این روند باید برای هر نویسنده‌ای اتفاق بیفتد. بهترین روش برای پیداکردن قلم اختصاصی در نوشتن این است که همان‌طور که صحبت می‌کنیم، بنویسیم؛ ساده، راحت و صمیمی. بین لحن گفتاری و نوشتاری ما نباید تفاوت زیادی وجود داشته باشد؛ البته این به معنای محاوره‌‌نویسی یا شکسته‌نویسی نیست. مثلا من در زبان گفتار می‌گویم: «فرق بین سیاره و ستاره اینه که سیاره از خودش نور نداره، اما ستاره نور داره…» طبیعتا در زبان نوشتار این عبارت را به این شکل می‌نویسم: «فرق بین سیاره و ستاره در این است که سیاره از خودش نور ندارد، اما ستاره نور دارد.» همان‌طور که دیدید، لحن این دو تفاوت زیادی با هم نداشتند. فرض کنید که من عبارت یادشده را این‌گونه بنویسم: «از جمله تفاوت‌های بین سیاره و ستاره می‌توان به این ویژگی اشاره نمود که سیاره از خود نور ندارد، در حالی که ستاره این‌چنین نبوده و نور دارد.» بدون‌شک شما با عبارت آخر ارتباط کمتری برقرار می‌کنید. اگر واقعا من در زبان گفتار از چنین لحنی استفاده می‌کنم، باید در نحوه بیانم تجدیدنظر کنم! زیرا این روش صحبت‌کردن یا نوشتن نشان می‌دهد که من در ساده‌‌سازی مطالب ناتوان هستم. منبع: علم نگار نویسنده: محمدرضا رضائی
  3. sajjad

    وقتی سوژه‌ای برای نوشتن انتخاب می‌کنیم و مطالعات لازم در این زمینه را انجام می‌دهیم، نوبت به آن می‌رسد که آنچه را می‌خواهیم بنویسیم. اما همیشه سوژه خوب و اطلاعات معتبر برای نوشتن کافی نیست و اگر اصول لازم در نوشتن یک متن را رعایت نکنیم، نوشته ما اثربخشی موثر را نخواهد داشت. در اینجا می‌آموزیم که چگونه می‌توانیم دانسته‌های خود را به بهترین روش ممکن بنویسیم. کابوس من زمانی است که سردبیر یا دبیر تحریریه نشریه و روزنامه‌ای با من تماس بگیرد و بگوید که درباره موضوعی که اطلاعات کمی از آن دارم تا ۲۴ ساعت آینده مطلب یا یادداشتی بنویسم. هر چند سعی می‌کنم با مشقت تمام طی زمانی کم تمام آنچه را باید بدانم، فرابگیرم. ولی همیشه سختی کار از جایی شروع می‌شود که به دلیل مطالعات کم، قادر نیستم نگارش مطلبم را با یک ساختاربندی خوب آغاز کنم. این تجربه را در سایر همکارانم نیز کم و بیش شاهد هستم. به همین دلیل قبل از آنکه نوشتن را آغاز کنید، از مطالعات خود مطمئن شوید. چرا که به تهیه چارچوب و ساختار نوشته شما کمک می‌کند و به اصطلاح بهتر می‌توانید «تعریف مساله» را انجام دهید. اگر تا اینجای کار را به خوبی انجام داده‌اید، در ادامه درس با ما همراه باشید. مطالب و نوشته‌ها انواع مختلفی دارند که در دوره صفر کیلومتر قصد واردشدن به آن را ندارم. نتیجه دستورالعمل‌های پیشنهاد شده در این درس، ممکن است ساختار حرفه‌ای از نوشته شما نشان ندهد، اما متن شما را به مطالب حرفه‌ای بسیار نزدیک می‌کند و برای شروع چیز خوبی از آب در می‌آید. اصل مهمانی در اینجا می‌خواهم شما را با قراردادی برای نوشتن آشنا کنم که با خودم بسته‌ام و نام آن را «اصل مهمانی» گذاشته‌ام. در اصل شما با نوشتن یک مطلب قصد دارید میزبان عده‌ای خواننده باشید که قرار است به مهمانی شما بیایند. شما برای مهمانی باید یک خوش‌آمدگویی مناسب، پذیرایی و در نهایت یک بدرقه شایسته تدارک ببینید. ساختار کلی اغلب نوشته‌ها هم فارغ از انواع آن دارای سه بخش اصلی است. بخش اول از یک پاراگراف شروع می‌شود که در حقیقت خواننده را به درون نوشته ما دعوت می‌کند. شما در این بخش باید خوش‌آمدگویی گرمی با خواننده داشته باشید. بخش بعدی بدنه اصلی مطلب ماست که در آن پیرامون موضوعی که قصد صحبت درباره آن را داریم، به خواننده اطلاعات می‌دهیم. پس باید بسیار مراقب بود که همه چیز مرتب باشد و پذیرایی هم به خوبی انجام شود. بخش سوم هم به بند پایانی نوشته‌مان مربوط می‌شود که با آن خواننده نوشته ما را ترک می‌کند و شما باید او را بدرقه کنید. قسمت سخت ماجرا برای اکثر افراد همین جاست که می‌خواهند نخستین کلمات و جملات را بنویسند. اما اصل مهمانی من می‌گوید که خوش‌آمدگویی و بدرقه را برای آخر کار بگذارید و در ابتدا از خود بپرسید که قرار است چه غذایی آماده کنم؟ و به مهمانانم چه چیزهای را نشان دهم؟ و درباره چه موضوعاتی با آنها صحبت کنم؟ برای نوشتن نیز شما باید فهرستی از پرسش‌هایی را تهیه کنید که قصد دارید خواننده با مطالعه مطلب شما به پاسخ آنها برسد. پرسش‌ها را کلی طرح نکنید. هر چقدر پرسش‌ها جزئی‌تر باشد، کار شما راحت‌تر و دقیق‌تر می‌شود. هر چه به ذهن‌تان می‌رسد، بنویسید. به فکر مرتب‌کردن آنها نباشید. این کار را برای مرحله بعدی بگذارید. پس از طرح پرسش‌ها و مرتب‌کردن، نوبت به پاسخ‌دادن به آنها می‌رسد. در این شرایط شما یک گفتگوی خودمانی با خودتان ترتیب دادید و فقط کافی است با تمرکز به آنها پاسخ دهید. بعد از این مرحله شما شاهد متن اولیه نوشته‌تان خواهید بود که فقط کافی است آن را بازبینی کرده، پرسش‌ها را به عناوین میانی نوشته‌تان تبدیل کنید و سپس پیوستگی جملات و مطالب را بررسی نمایید. بعد از اتمام کار لازم است خلاصه‌ای از متن را آماده کنید و آن را به عنوان پاراگراف اول و خوش‌آمدگویی قرار دهید و در آخر متن هم، بندی اضافه کنید که می‌تواند جمع‌بندی نوشته شما یا توضیح پایانی باشد و به این شکل مهمان نوشته‌تان را بدرقه کنید. منبع: علم نگار نویسنده: محمدرضا رضائی
  4. معمولا از دیدن فایل‌های ارسالی مطالبی که به نویسنده‌ها سفارش داده‌ام، وحشت‌زده می‌ّشوم! استفاده از قلم‌‌های (فونت)‌ عجیب و غریب به همراه عدم رعایت ساده‌ترین اصول نگارش متن، مهم‌ترین دلایل وحشت من از این فایل‌هاست. البته این مساله صرفا در میان خبرنگاران و نویسندگان تازه‌کار نیست، بلکه در بسیاری از نامه‌های اداری و مقالات دانشجویی این ایرادات وجود دارد. در اینجا قصد دارم چند اصول ساده و ابتدایی درباره نگارش متون در نرم‌افزار واژه‌پرداز «وُرد» را به شما آموزش دهم. مطمئن باشید با به کارگیری این آموزش‌ها، علاوه بر آنکه متون شما خواناتر و زیباتر دیده شده، تاثیر بهتری روی خواننده خواهد داشت. اینها قواعدی هستند که در صورت بکارگیری، کار ویراستار بعد از خود را نیز راحت‌تر کرده‌اید. ویراستار بعدی شما ممکن است دبیر سرویس یا سردبیر نشریه‌ای باشد که در آن کار می‌کنید یا شاید هم مدیر روابط عمومی مجموعه‌ای باشد که در آن مشغول به فعالیت هستید. ۱- استفاده از قلم‌های مناسب هر قلمی که به نظرتان جالب می‌آید، برای نگارش متن یک مقاله یا گزارش، ممکن است مناسب نباشد. قلم‌های سریB، رایج‌ترین و معمول‌ترین نوع قلم‌های نصب‌شده در اکثر رایانه‌هاست. بهتر است برای نوشتن متن اصلی مطالب از قلم‌های «میترا»، «نازنین»، «زَر» و «لوتوس» با اندازه قلم ۱۳ یا ۱۴ استفاده کنید. خواندن متون تایپ شده با این قلم‌ها، هم در نمایش‌گر رایانه‌ها و هم به صورت چاپ خواناتر و مرتب‌تر خواهد بود. این قلم‌ها یک ویژگی خوب دیگر نیز دارند که در صورت استفاده از حالت پررنگ (Bold)، برای تیترها و میان‌تیترهای مطالب بسیار مناسب هستند. ۲- هم‌طراز کردن متون سعی کنید با استفاده از ابزارهای ویرایش متن در واژه‌پرداز وُرد، متون را از چپ و راست هم‌طراز یا به عبارت دیگرJustify کنید. به این شکل متون مرتب‌تر دیده می‌شوند. ۳- استفاده از تنوین سعی کنید از نشانه‌های تنوین و همزه در نوشته‌های خود استفاده نکنید. همچنین از نشانه‌هایی مانند کسره، فتحه، ضمه و تشدید، صرفا در جاهایی که به روانخوانی متن کمک می‌کند، استفاده نمایید. ۴- استفاده از «ی» میانجی از «ی» میانجی تنها در کلماتی استفاده کنید که به «الف» ختم می‌شوند. مانند «اولیای مدرسه»؛ در سایر موارد به هیچ وجه از «ی» میانجی استفاده نکنید. مثال: «دهکده‌ی غربی» — «دهکده غربی» ۵- فاصله و نیم‌فاصله یکی از اشتباهات رایج اغلب افراد در تایپ متون، عدم رعایت «نیم‌فاصله» است. پسوندها و پیشوند‌های کلمات باید به صورت جدا و به صورت نیم‌فاصله به کلمه اصلی نوشته شود. برای گذاشتن نیم‌فاصله و همچنین اصلاح صفحه کلید رایانه خود، می‌توانید از نرم‌افزار «TrayLayout» استفاده کنید. این نرم‌افزار حجم بسیار کمی دارد و پس از اجرای نرم‌افزار، از کلید‌های ترکیبی «Shift+Space»، برای نیم‌فاصله استفاده نمایید. در جدول زیر مواردی از این اشتباهات که در اثر عدم رعایت نیم‌فاصله در نوشتن کلمات ایجاد می‌شود، ارائه شده‌ است. ۶- «غیره» به جای «…» همیشه به جای «…»، از واژه «غیره» استفاده کنید. مانند: «موشک‌ها، فضاپیماها، کاوشگرها و غیره». ۷- نشانه‌گذاری نشانه‌های «کاما»، «نقطه»، «نقل قول»، «تعجب»، «سوال» و مواردی از این دست همواره به کلمه قبل خود می‌چسبد و از کلمه بعد از خود به اندازه یک فاصله، جدا می‌شود. همچنین بعد از هر عدد، بهتر است از «کاما» استفاده شود. مانند: «در سال ۱۹۶۹، نخستین انسان در ماه فرود آمد». برخی از اشتباهات رایج در جدول زیر آمده است: ۸- گیومه و پرانتز نقل قول‌ها را همگی در گیومه «» بگذارید. همچنین بهتر است نام‌ها و اسامی خاص نیز در جایی از متن که برای نخستین‌بار استفاده می‌شوند نیز، در گیومه گذاشته شود. اما پرانتزها () در مواردی به کار می‌رود که قصد ارائه مطلب و یا نکته‌ای مستقل از نظر نوشتاری را در متن اصلی مقاله داریم که از نظر محتوایی مرتبط با جمله است، اما نیازی نیست در متن اصلی باشد. اما قاعده نگارش در گیومه و پرانتز به این شکل است که گیومه یا پرانتز باز از کلمه قبل خود به اندازه یک فاصله جدا می‌شود و به کلمه بعد از خود می‌چسبد و در مورد گیومه یا پرانتز بسته، این روند برعکس انجام می‌شود. نکته دیگر این‌که نقطه پایان جمله در گیومه و پرانتز در بیرون آن بدون فاصله گذاشته می‌شود. منبع: علم نگار نویسنده: محمدرضا رضائی
  5. sajjad

    من که تا به حال چیزی ننوشتم! اصلا چی بنویسم؟ از کجا شروع کنم؟ نوشتنم نمی‌آید! اوه…؛ چه کار سختی!! اصلا می‌ترسم…! تقریبا اکثر افراد وقتی می‌خواهند چیزی بنویسند، معمولا چنین بهانه‌ها و پرسش‌هایی را مطرح می‌کنند. آیا «نوشتن» به این اندازه سخت است؟ «نوشتن» مهارتی پرکاربرد است که می‌توانیم آن را یاد بگیریم. گستره کاربردهای نوشتن از نگارش یک یادداشت روی میز همکارتان برای یادآوری یک کار شروع می‌شود و تا مرز نوشتن یک مقاله دانشجویی یا کتاب و حتی فراتر از آن پیش می‌رود. احتمالا شما دارای یک «تخصص» هستید و از شما خواسته می‌شود که درباره تخصص خود یا کاری که می‌کنید چند خطی بنویسید. شاید لازم باشد طرحی را برای ارائه به یک سازمان و شرکت آماده و یا آموخته‌های خود را در جایی ثبت کنید. اما ممکن است «ترس از نوشتن» مانع از این شود که دست به قلم شوید. این ترس ناشی از روش‌های اشتباهی است که از همان دوران دبستان در آموزش مهارت‌های اصلی در ما به وجود آمده است. یکی از این مهارت‌های اصلی «نوشتن» است. الفبا، کلمه و جمله را یاد گرفتیم، اما بلد نیستیم که چگونه از اینها برای نوشتن یک نامه ساده به همکلاسی یا پدر و مادر خود استفاده کنیم. همین موضوع باعث شده که اغلب ما از همان کودکی از نوشتن بترسیم! خیلی نمی‌خواهم وارد این بحث شوم و قصد دارم به شما آموزش دهم که چگونه می‌توانید با این ترس مقابله کنید. یکی از موارد برطرف‌کردن ترس، روبروشدن با آن است. پس فارغ از اینکه شما از نوشتن چه هدفی را دنبال می‌کنید در اینجا چند تمرین ساده به شما پیشنهاد می‌کنم که باعث می‌شود دیگر از نوشتن نترسید. هر روز در زمانی مناسب که ذهن شما آمادگی بیشتری دارد، درباره یکی از اتفاقاتی که همان روز یا روز قبل برایتان پیش آمده، مطلبی را بنویسید. حضور در یک مهمانی، یک اتفاق خاص و جالب در محیط کار و یا دیدن یک رویداد جالب در خیابان، سوژه‌های خوبی برای نوشتن خواهد بود. مهم نیست چطور بنویسید، فقط بنویسید! نه خود شما و نه کس دیگری انتظار خواندن یک اثر هنری ندارد. خواندن روزنامه، مجله و کتاب هم به غلبه‌کردن شما بر ترس از نوشتن کمک می‌کند. اما همزمان با این کار می‌توانید تمرینی را هم انجام دهید. به طور مثال مقاله‌ای را در یک مجله عمومی بخوانید و سعی کنید خلاصه‌ای از آنچه فهمیدید را بنویسید. آلبوم عکس خانوادگی خود را باز کرده و سعی کنید هر روز برای دو تا سه عکس جالب و خاطره‌انگیز، شرح کوتاهی بنویسید. اگر در شبکه‌های اجتماعی عضو هستید و عکسی را برای سایر دوستان‌تان به اشتراک می‌گذارید، متن کوتاهی هم در کنار آن قرار دهید. این تمرین را یک هفته الی ده روز دنبال کنید. فقط سعی نکنید شاعرانه و ادیبانه بنویسید. این کار شما را سخت می‌کند. ساده و صریح بنویسید. سعی کنید برای چند تا از فعالیت‌هایی که به طور روزانه در محل کارتان آنها را تکرار می‌کنید، دستورالعمل کوتاهی تهیه کنید. حتی می‌توانید طریقه استفاده از یک دستگاه ساده مانند چاپگر که در محل کارتان است را با نوشتن یک متن مختصر توضیح دهید. اگر اهل سینما رفتن و فیلم‌دیدن هستید، بعد از اتمام فیلم، خلاصه‌ای از داستان و یا نظر خود را درباره آن بنویسید. نوشتن یک نامه ساده و معمولی به پدر و مادر یا همسرتان که در آن از انجام یک کار تشکر کرده باشید، می‌تواند بازخوردهای خوب و منحصر به فردی برای شما داشته باشد! تمام این‌هایی که گفتم، بهانه‌هایی است برای تمرین نوشتن تا علاوه بر آنکه ترس شما از این کار کم شود، بتوانید مهارت‌های توصیفی خود را نیز افزایش دهید. منبع: علم نگار نویسنده: محمدرضا رضائی
  6. sajjad

    چندی پیش یکی از کاربران محترم علم‌نگار، پیشنهاد دادند تا مطلبی درباره کمال‌گرایی در نوشتن بنویسیم. مساله‌ای که به نظر می‌رسد افراد زیادی درگیر آن هستند و خود من هم در اوایل کار روزنامه‌نگاری و نویسندگی‌ام تا حدودی به چنین دردی مبتلا بودم. در مطلب پیش رو می‌خواهم به این پرسش کلی پاسخ دهم که کمال‌گرایی در نوشتن چیست؟ و اگر کمال‌گرا هستیم، چگونه می‌توانیم این ویژگی را در نوشتن کنترل کنیم؟ قبل از هر چیز بررسی کنید که آیا رفتارها و موقعیت‌های زیر برای شما آشناست؟ اغلب فکر می‌کنید برای نوشتن خیلی زود است و هنوز تجربه کافی ندارید؟ اعتقاد دارید نخستین مطلب و اثری که قرار است از شما منتشر شود، باید بهترین باشد؟ مطلبی نوشته‌اید، اما به نظرتان می‌رسد که هنوز اشتباهاتی در آن وجود دارد که از دید شما پنهان مانده است؟ پس فعلا آن را بایگانی می‌کنید تا بعد. مدت‌هاست درباره موضوعی تحقیق و پژوهش کرده‌اید، اما فکر می‌کنید هنوز برای نوشتن زود است و نیاز به پژوهش‌های بیشتر دارید. منتها در همان زمان کتابی یا مقاله‌ای در همین موضوع می‌بینید که توسط فردی به مراتب از شما کم‌تجربه‌تر منتشر شده است. چندین صفحه مطلب نوشته‌اید، اما فکر می‌کنید هنوز آن‌قدر جامع و کامل نیست که بخواهید آن را منتشر کنید. به نظرتان می‌رسد جنبه‌ها و ابعاد دیگری هم از موضوع وجود دارد که باید به آنها هم بپردازید. پس هنوز برای انتشار زود است. مطلب یا کتابی نوشته‌اید، اما پیش از انتشار آن را به چندین نفر نشان می‌دهید تا ایرادات احتمالی آن برطرف شود. همواره نگران این هستید که مبادا مطلب‌تان غلط علمی یا ویرایشی داشته باشد. پس بهتر است به n+1 نفر دیگر هم نشان دهید! و ده‌‌ها حالت و رفتار مشابه دیگر. اگر یکی از حالت‌های بالا در شما وجود دارد، احتمالا به درد کمال‌گرایی در نوشتن مبتلا هستید! این ویژگی معمولا باعث می‌شود که متخصصین و به طور کلی افرادی که حرفی برای گفتن دارند، دست به قلم نشوند. یا اگر هم چیزی نوشتند، به تصور کامل‌نبودن و بهترین‌نبودن مطلب‌شان، آن را هیچ‌گاه منتشر نکنند. بعضی‌ها را هم دیده‌ام که نوشته خود را حتی به نزدیکان‌شان هم نشان نمی‌دهند. کمال‌گرایی در نوشتن چیست؟ اول از همه بهتر است بدانیم تعریف کمال‌گرایی چیست؟ کمال‌گرایی، باوری غیرمنطقی است که اشخاص نسبت به خود و محیط اطراف‌شان دارند. افرادی که کمال‌گرا هستند، معتقدند که خود و محیط اطراف باید کامل باشد. در زندگی هم، هر کار و تلاشی باید بدون هیچ اشتباه و خطایی رخ دهد. معمولا ریشه اصلی کمال‌گرایی وسواس و در برخی موارد ترس یا حتی عدم اعتماد به نفس است. حال اگر این تعریف ساده از کمال‌گرایی را به نوشتن تعمیم دهیم، افراد مبتلا به این درد با شرایطی شبیه به آنچه در ادامه توضیح می‌دهم، روبرو هستند. هنوز برای نوشتن تجربه کافی ندارم بعضی‌ افراد فکر می‌کنند اگر قرار است کاری را شروع کنند، باید از قبل تمام فوت و فن‌های آن را بلد باشند و بعد دست به کار شوند. آنها کتاب‌های زیادی می‌خوانند و به کلاس‌های آموزشی مختلفی می‌روند. اما تصور می‌کنند که این آموزش‌ها هنوز کافی نیستند و باید همچنان آموختن را ادامه دهند. این تصور خوب و درستی است که باید قبل از انجام هر کاری آموزش دید. ولی هیچ آموزشی به تنهایی جای تجربه را نمی‌گیرد. مخصوصا مهارت‌هایی مانند نوشتن که نیاز به تمرین و بازخوردگرفتن از دیگران دارند. خود من و بسیاری از دوستان نویسنده و روزنامه‌نگارم، بخش زیادی از چیزهایی که در نوشتن بلد هستیم را به کمک تجربه و بازخوردگرفتن از دیگران به دست آورده‌ایم. مثلا من تا وقتی که نخستین مطلبم منتشر نشده بود، متوجه بسیاری از نکات قوت و ضعف کارم نبودم. در ارتقای مهارت‌های نوشتن نکات پنهانی وجود دارند که با هیچ آموزشی نمی‌توان به آنها پی برد. این نکات اغلب منحصر به فرد هستند. تجربه چیزی است که بر اثر کارکردن و گذر زمان به دست می‌آید. کار نویسندگی از پزشکی که با جان انسا‌ن‌ها سر و کار دارد، حساس‌تر نیست. بزرگ‌ترین پزشکان و جراحان هم از زمان دانشجویی کار خود را آهسته و پیوسته آغاز کردند و اکنون به سرآمدان زمان خود تبدیل شده‌اند. پس هر آنچه از نوشتن می‌دانید، به کار ببندید و نوشتن را آغاز کنید. به مرور با مطالعه، آموزش و کارکردن، مهارت نویسندگی خود را ارتقا خواهید داد. همیشه به خاطر داشته باشید، هیچ کس بدون پریدن در آب به شناگری ماهر تبدیل نمی‌شود. می‌خواهم اثری بزرگ و خاص بنویسم یکی از ویژگی‌های افراد کمال‌گرا این است که آنها به سمت هدف‌های غیرقابل دستیابی یا هدف‌هایی می‌روند که رسیدن به آن از عهده یک نفر خارج است. مثلا به سمت نوشتن کتاب یا اثری خاص می‌روند که واقعا کار بزرگ و پرزحمتی است. به خصوص کسانی که تجربه خیلی کمی در نوشتن دارند. به طور مثال من در دوران نوجوانی به همراه دو نفر از دوستانم نوشتن یک دانشنامه جامع فضایی را آغاز کردیم. تقریبا طی سه سال بیش از هزار مدخل از این دانشنامه را گردآوری کردیم. اما بعد از این همه تلاش، بررسی کردیم که تنها ۳۰ درصد کار جلو رفته است! تازه همین مقدار هم به ویراستاری و تنظیم نیاز داشت. آن موقع حساب کردیم که اگر با همین انرژی و سرعت پیش می‌رفتیم، تهیه متن اولیه این دانشنامه حدود هفت سال دیگر از ما زمان می‌برد. متاسفانه همین موضوع ما را از ادامه کار دلسرد کرد. در این سال‌ها هر وقت به سراغ پوشه مطالب این دانشنامه در رایانه‌ام می‌روم، یاد شدیدترین کمال‌گرایی خودم در نوشتن می‌افتم. این کار در آن زمان نقش مهمی در افزایش دانسته‌ها و تجربیات من و دوستانم داشت. اما تصور کنید ما با پشتکار و تلاشی که آن موقع داشتیم، (اگر کمال‌گرا نبودیم)، مطمئنا در آن سه سال حداقل یک یا دو عنوان کتاب خوب و مناسب با حجم و سطحی معقول نوشته بودیم. تعیین اهداف بسیار بزرگ و خارج از توان هم می‌تواند باعث بروز نوعی کمال‌گرایی در نوشتن شود. نخستین‌ مطلب من باید بهترین باشد کارهای بزرگ‌ترین نویسنده‌ها، کارگردانان سینما، هنرمندان و هر فرد شناخته‌شده‌ای که می‌شناسید را ببینید. چند نفر از آنها نخستین اثرشان بهترین آنها بوده است؟ کمال‌گراها در نوشتن اعتقاد دارند که نخستین مطلب آنها، باید بهترین کارشان باشد. زیرا معرف کارشان است. به همین خاطر بسیار وسواس‌گونه عمل می‌کنند. اغلب آنها نخستین مطالب خود را با بهترین مطالب دیگران مقایسه می‌کنند. در حالی که این مقایسه اشتباه است. اول از همه توصیه می‌شود این مقایسه را کنار بگذارید و کلا کار خود را به هیچ عنوان با کار دیگران مقایسه نکنید. زیرا «مرغ همسایه همیشه غاز است»! توجه کنید که کار هر کس منحصر به فرد است و باید خود را با خود مقایسه کرد. کمال‌گراها در نوشتن، نخستین مطلب خود را با بهترین مطالب دیگران مقایسه می‌کنند. حال با تمام این تفاسیر اگر انتشار نخستین مطلب برای‌تان خیلی سخت است و همچنان وسواس دارید و سخت‌گیر هستید. می‌توانید آن را در سطح محدودتری منتشر کنید. مثلا اگر مطلبی برای رسانه آماده کرده‌اید، آن را در رسانه‌های محلی و یا کم‌مخاطب منتشر نمایید. یا اگر کتابی نوشتید، آن را با تیراژ محدودی چاپ کنید. همین الان امکاناتی وجود دارد که می‌توان کتاب را در تیراژهای بسیار کم و حتی در حد ۱۰۰ نسخه هم چاپ کرد. سپس نوشته‌تان را به دوستان و افراد نزدیک و عموما مثبت‌اندیش نشان دهید و نظر کلی آنها را بپرسید. مطمئن باشید اول از همه با نظرات انرژی‌بخشی روبرو می‌شوید و اگر ایراد و اشتباه فاحشی در کارتان باشد، آنها با زبان بهتری به شما خواهند گفت. سپس خواهید دید که از مطالب بعدی‌تان رضایت بیشتری دارید. مطلب من باید بدون اشتباه باشد یادش بخیر در دوران مدرسه معلم انشایی داشتم که به هیچ انشایی نمره ۲۰ نمی‌داد؛ همیشه می‌گفت نمره ۲۰ برای خداست! وجود غلط و اشتباه در مطلب اتفاقی بدیهی است. مطالب بهترین نویسنده‌ها هم عاری از اشتباه نیست. اما بگذارید اشتباهات و غلط‌ها را در دو دسته متفاوت بررسی کنیم: اول اشتباه‌های علمی و مفهومی است و دوم اشتباه‌های ادبی هستند. * اشتباه‌های علمی اگر نگران آن هستید که مطلب شما ممکن است غلط علمی داشته باشد، پس آن را به یک یا دو نفر دیگر نشان دهید تا بخوانند. به این کار ویراستاری علمی می‌گویند. این کار کاملا پذیرفته‌شده و رایج است. برخی بنا به دلایلی از این کار طفره می‌روند. مثلا خجالت می‌کشند که نکند غلطی در مطلب‌شان پیدا شود و آبروی‌شان برود! اصلا کار ویراستاری با همین هدف انجام می‌شود. پس ترس و خجالت را کنار بگذارید. برای ویراستاری علمی باید در نظر داشته باشید که فردی را برای ویرایش مطلب خود انتخاب کنید که از نظر سطح علمی هم‌رده یا بالاتر از شما باشد. معمولا وقتی مطلب ما توسط فرد دیگری خوانده می‌شود، بخش زیادی از ایرادات علمی آن برطرف خواهد شد. این خودش می‌تواند تا حدود زیادی خیال کمال‌گراها را در نوشتن آسوده‌ کند. با این کار اگر بعد از انتشار مطلب‌تان فهمیدید هنوز غلط دارد، حداقل یک نفر شریک جرم دارید و همه چیز صرفا به پای شما نوشته نمی‌شود! ولی اگر بعد از انتشار مطلب‌تان، غلط علمی در آن پیدا شد،‌ چه؟ مطمئن باشید دنیا به آخر نرسیده است. اگر مطلب در سایت اینترنتی منتشر شده است، به راحتی می‌توان آن را ویرایش کرد. اگر هم در رسانه چاپی انتشار پیدا کرده است، قانون اصلاحیه را برای همین مواقع گذاشته‌اند. اگر کتاب چاپ کردید، در ویرایش بعدی می‌توانید آن را اصلاح کنید. حتی برخی نویسندگان برگه کوچکی که حاوی برخی اشتباهات علمی مهم در کتاب است را به تعداد نسخ منتشرشده از کتاب، چاپ می‌کنند و پیش از توزیع کتاب درون آن قرار می‌دهند. یا اگر کتاب توزیع شده باشد، برای مراکز فروش ارسال می‌کنند. همیشه راهی برای اعتراف به اشتباه و جبران آن وجود دارد. متاسفانه یا خوشبختانه امروزه اعتراف به اشتباه خود افتخار بزرگی است! چیزی که باید امری بدیهی باشد. * اشتباه‌های ادبی نوع دوم از اشتبا‌ه‌ها در مطالب، غلط‌های املایی و نگارشی است. راستش را بخواهید اگر مطلب شما توسط ۱۰ ویراستار زبرردست ادبی هم ویرایش شود، مطمئن باشید نفر یازدهم باز هم در مطلب شما یک غلط دیگر پیدا می‌کند. سعی کنید ویراستار ادبی خوبی پیدا کنید تا کار شما را در سطح مناسب و قابل قبولی ویرایش کند. بعد از آن خیلی سخت‌گیر نباشید. فقط حواستان باشد که در انتخاب ویراستار خوب دوباره کمال‌گرایی به سراغ‌تان نیاید. من باید مطالعات بیشتری داشته باشم بله؛ شما هر چقدر بیشتر مطالعه کنید، مطمئنا مطالب بهتر و غنی‌تری می‌نویسید. ولی برای نوشتن، مطالعه هم حدی دارد! تا به حال هر چقدر که مطالعه کرده‌اید را مکتوب کنید. مثلا اگر امروز با توجه به مطالعات‌ خود قادرید ۲ صفحه مطلب بنویسید، عیبی ندارد. به مرور با استمرار مطالعه به روزی خواهید رسید که درباره همان موضوع قادرید کتاب بنویسید. فقط مهم است که سعی کنید هر چه می‌نویسید، صحیح و درست باشد. همین کافی است. مطلب من هنوز ناقص است حتما بارها با این جمله در مطالب و سخنرانی‌ها روبرو شده‌اید که «پرداختن به فلان موضوع از حوصله این بحث خارج است!» در نوشتن باید در نظر داشت که پرداختن به خیلی از موضوعات از حوصله بحث‌ها خارج است. مثلا نمی‌توان انتظار داشت که در یک مطلب یا کتاب به تمام ابعاد و زوایای یک موضوع پرداخت و آن را بررسی کرد. بعضی‌ افراد، احساس می‌کنند هر چه می‌نویسند باز هم کم است و هنوز مطالبی هست که باید به نوشته خود اضافه کنند. من نام این حالت را جامع‌گرایی در نوشتن گذاشته‌ام. سعی کنید سوژه‌های خیلی کلی برای نوشتن انتخاب نکنید و در هر مطلب از یک زاویه یا نگاه خاص به موضوع بپردازید. این کار، نوشتن را راحت‌تر می‌کند و از ابتلای شما به درد جامع‌گرایی جلوگیری می‌کند. نقطه مقابل کمال‌گرایی در نوشتن چیست؟ کمال‌گرایی در نوشتن نقطه مقابلی هم دارد؛ شاید بتوان نام آن را سهل‌انگاری یا سطحی‌نگری در نوشتن گذاشت. چیزی که باعث می‌شود افراد بدون دقت و مطالعه صحیح و با شلختگی، مطلب یا کتابی را بنویسید و اثر خود را بی‌نقص و بهترین بدانند. پس مراقب باشید به قول معروف «از این طرف بوم هم نیفتید.» منبع: علم نگار
  7. sajjad

    فصل اول: تقسیم وجود به واجب و ممکن اگر به موجودات جهان نظری بیفکنیم از دو حال خارج نیستند، یا وجود برای آنها ضروری است به طوری که حتما باید وجود داشته باشند و در صورتی که نباشند محال پیش می‌آید و یا وجود برای آنها ضروری نیست یعنی این طور نیست که حتماً باید وجود داشته باشند بلکه هم وجودشان ممکن است و هم نبودشان ممکن. یعنی در واقع نه وجود برایشان ضروری است و نه عدم. به گروه اول از موجودات واجب‌الوجود و به گروه دوم ممکن‌الوجود گفته می‌شود. می‌توان تقسیم بالا را به شکل دیگری نیز مطرح کرد. هر مفهومی را در نظر بگیریم و آن را با وجود بسنجیم از سه حال خارج نیست: یا وجود برایش ضروری است به طوری که محال است وجود از او گرفته شود. یعنی حتماً باید موجود شود پس عدمش محال است و یا برعکس عدم و نیستی برایش ضروری است به طوری که محال است بوجود بیاید و حتماً باید معدوم باشد و یا نه وجود برایش ضروری است و نه عدم، یعنی این طور نیست که حتماً باید موجود باشد به طوری که عدمش محال باشد یا حتما باید معدوم باشد به طوری که وجودش محال باشد بلکه هم می‌تواند وجود داشته باشد و هم می‌تواند معدوم باشد. به قسم اول واجب‌الوجود و به قسم دوم ممتنع‌الوجود و به قسم سوم ممکن‌الوجود گفته می‌شود. واجب‌الوجود مانند: خداوند متعال، ممتنع‌الوجود مانند: شریک خدا و ممکن‌الوجود مانند: انسان. هریک از این سه گروه یعنی واجب‌الوجود و ممکن‌الوجود و ممتنع‌الوجود، احکام ویژة خود را دارند که به تدریج بعضی از آنها بیان می‌شود. این تقسیم در واقع تقسیمی عقلی است یعنی دوران بین نفی و اثبات است و به گونه‌ای است که محال است قسمی به آن افزوده یا قسمی از آن کاسته شود. همان‌طور که ویژگی همه‌ی تقسیمات عقلی همین است. در حقیقت تقسیم مفاهیم به این صورت است که هر مفهوم را که با وجود بسنجیم یا وجود برایش ضروری است و یا ضروری نیست. قسم اول واجب الوجود نام دارد. حال اگر وجود برایش ضروری نبود یا عدم برایش ضروری است یا عدم برایش ضروری نیست. قسم اول (که عدم برایش ضروری است) ممتنع الوجود و قسم دوم ممکن الوجود نامیده می‌شود. اگر توجه کرده باشید در تقسیم موجودات آنها را تنها به دو قسم واجب‌الوجود و ممکن‌الوجود تقسیم کردیم و نامی از ممتنع‌الوجود نبردیم. اما در تقسیم مفاهیم، آنها را به سه گروه تقسیم کردیم. علت این است که در تقسیم موجودات نمی‌توان ممتنع‌الوجود را به عنوان یک قسم از موجودات فرض کرد زیرا ممتنع‌الوجود وجودش محال است و بنابراین چیزی که وجودش محال است نمی‌تواند قسمی از موجودات فرض شود. اما در تقسیم مفاهیم با چنین مشکلی روبرو نیستیم زیرا می‌توان گفت که یک مفهوم را اگر با وجود بسنجیم، اگر وجود پیداکردنش در خارج از ذهن محال بود، ممتنع‌الوجود دارد. به هرحال گفتیم که موجود از دو حال خارج نیست یا وجود برایش ضروری است که به او واجب‌الوجود می‌گویند و یا وجود برایش ضروری نیست (و عدمش هم ضروری نیست) که به آن ممکن‌الوجود می‌گویند. اما این که گفتیم برای واجب‌الوجود وجود ضروری است به این معناست که ذات واجب‌الوجود با قطع نظر از همه‌ی اشیاء، مصداق عنوان موجود است و برای حمل وجود برآن نیازمند هیچ حیثیتی نیستیم. با این توضیح که برای حکم به یک موضوع و حمل آن بر موضوع چند حالت وجود دارد. اول این که در انتزاع و حمل، هیچ امر زاید و هیچ قید و حدی لحاظ نشود. در این صورت آن حکم برای آن موضوع به ضرورت ازلی دائمی ثابت می‌باشد. در انتزاع وجود از واجب‌الوجود و حمل وجود برآن، مسئله به همین صورت است یعنی خود ذات واجب‌الوجود مصحح حمل وجود بر اوست بدون لحاظ هیچ امر زاید و قید و حدی. حالت دوم آن است که برای حمل آن محمول بر موضوع تنها یک قید لحاظ شود و آن قید، قید ثبوت و تحقق موضوع می‌باشد (آن هم به نحو ظرفیت) به این معنا که موضوع در ظرف تحقق و ثبوتش بدون لحاظ هیچ قید دیگری شایسته‌ی آن حکم است. مثل آن وقتی که می‌گوییم «انسان ناطق است» در اینجا ناطق از ذات انسان اخذ شده است و بر او حمل می‌شود و هیچ قیدی در اینجا لحاظ نشده مگر اینکه انسان باید وجود داشته باشد تا بتواند ناطق باشد. بنابراین تنها وجود انسان در این امر لحاظ گردیده است. حالت سوم آن است که حکم از خود موضوع انتزاع شود ولی برای انتزاع آن حکم باید علت ثبوت محمول برای موضوع که خارج از نفس موضوع است در نظر گرفته شود. مثلاً می‌گوییم فلان میوه مطلوب است اما حمل مطلوبیت برآن موضوع امری است خارج از نفس موضوع، مثلاً علتش کمیابی آن است. در اینجا گفته می‌شود ثبوت محمول برای موضوع با در نظر گرفتن حیثیت تعلیلیه ضروری است یا مثلاً وقتی گفته میشود آهن منبسط شده است. حکم انبساط برای آهن با در نظر گرفتن حیثیت تعلیلیه که حرارت باشد، ضروری است. حالت چهارم آن است که حکم برای موضوع به لحاظ قید و وصفی زائد بر ذات موضوع حمل شود. مثلاً می‌گوییم فلان میوه مطلوب است چون شیرین است. این شیرنی امری خارج از موضوع نیست که حیثیت تعلیلی باشد بلکه در درون موضوع ولی زائد بر ذات آن است و به هین جهت به آن حیثیت تقییدیه گفته می‌شود. همچنین وقتی گفته شود جسم سفید است حمل سفیدی بر جسم به لحاظ رنگ سفید جسم است واگر آن قید و وصف زائد نبود نمی‌توان گفت «جسم سفید است» به همین جهت حمل سفید بر جسم با حیثیت تقییدیه ضروری است. قیودی که به عنوان حیثیت تقییدیه نقش دارند، اقسام مختلفی هستند: گاهی قید، امری عدمی است. نظیر قیدی که در حیثیت تقییدیة قضیه‌ی ( زید نابیناست) اخذ می‌شود. زیرا نابینایی محمولی است که پس از لحاظ یک امر عدمی نسبت به زید از آن انتزاع شده و بر آن حمل می‌شود. گاهی قید، امری اضافی است، مانند قیدی که در قضیه‌ی «آسمان فوق زمین است» اخذ شده است. زیرا تا وقتی که ارتباط آسمان با زمین و نسبت بین آن دو لحاظ نشود مفهوم فوقیت از آن انتزاع نمی‌شود و برآن حمل نمی‌گردد. گاهی قید امری اعتباری است (البته منظور اعتبار فلسفی است نه اعتبار اجتماعی) مانند آنچه در قضیه‌ی «زید ممکن است»، اخذ شده است. زیرا چون زید نسبت به وجود و عدم سنجیده شود و عدم اقتضاء او نسبت به آن دو ملاحظه شود، به این اعتبار مفهوم ممکن از آن انتزاع شده بر آن حمل می‌شود. گاهی نیز قید انضمامی است. مثل حمل سفیدی بر زید در قضیه‌ی «زید سفید است» زیرا همان طور که گفته شد سفید بودن، محمولی است که پس از ضمیمه شدن رنگ سفید بر جسم از او انتزاع می‌شود و براوحمل می‌گردد. از آنچه درباره‌ی حیثیات مختلف بیان شد این نتیجه گرفته می‌شود که صدق موجودیت بر واجب‌الوجود به صورت ضرورت ازلی است. زیرا او در ذات خود به هیچ علت دیگری متکی نیست و انتزاع مفهوم وجود از آن به هیچ حیثیت زایدی نیاز ندارد. اما اگر خواستیم بر ماهیات، وجود را حمل کنیم و مثلاً بگوییم انسان موجود است، چون بنابراصالت وجود، ماهیت سهمی از وجود ندارد و اعتباری است، برای حمل وجود بر ماهیت نیازمندحیثیت تقییدیه هستیم یعنی حمل وجود بر ماهیت با لحاظ و انضمام وجود بر آن ماهیت صحیح است. در نتیجه حمل وجود بر ممکن‌الوجود با حیثیت تقییدی همراه است. حال اگر خواستیم بر موجودات امکانی وجود را حمل کنیم یعنی اگر خواستیم وجود را بر وجود انسان حمل کنیم نه بر ماهیت او مسئله چگونه خواهد شد؟ روشن است که برای حمل وجود بروجودات امکانی نیازمند هیچ قید یا وصف زائدی نیستیم و بنابراین حیثیت تقییدیه نخواهیم داشت ولی از طرفی چون وجوداتامکانی بدون علت هرگز موجود نخواهند شد از این رو برای حمل وجود برآنها نیازمند حیثیت تعلیلیه هستیم یعنی بدون در نظر گرفتن علت آنها نمی‌توانیم بر وجودات امکانی وجود را حمل کنیم. پس به طور خلاصه حمل وجود بر واجب‌الوجود بالذات به هیچ قید وحیثیتی نیاز ندارد، حمل وجود بر وجودات امکانی نیازمند حیثیت تعلیلیه است و حمل وجود بر ماهیات نیازمند حیثیت تقییدیه است. چند نکته : اول: موضوع امکان ماهیت است. به این معنا که باید دید از بین وجود و ماهیت کدامیک موضوع امکان واقع می‌شوند؟ با توجه به معنای امکان پاسخ این پرسش روشن است زیرا امکان یعنی عدم ضرورت وجود وعدم و موضوع چنین چیزی نمی‌تواند وجود باشد زیرا در این صورت وجود باید نسبت به وجود و عدم ضرورت نداشته باشد و این چیزی جز اجتماع نقیضین نیست. پس از اینجا معلوم میشود که موضوع امکان ماهیت است زیرا ماهیت است که ذاتش اقتضای هیچ‌چیز از جمله وجود و عدم را ندارد یعنی هنگامی که به ذات ماهیت توجه شود نه وجود در آن دیده میشود و نه عدم. زیرا همان طور که معروف است «الماهیه لیست من حیث هی الا هی» یعنی در مقام ذات ماهیت چیزی جز ذاتیاتش وجود ندارد و بنابراین وجود و عدم نیز در آن نیست. نتیجه‌ی سخنان فوق آن است که هر ممکن‌الوجودی دارای ماهیت است و این کلام، معنای آن عبارت معروف فلاسفه است که«کل ممکن زوج ترکیبی له ماهیة و وجود» یعنی « هر ممکنی مرکب از وجود و ماهیت است.» دوم: گاهی اوقات «امکان» وصف وجود قرار می‌گیرد و گفته می‌شود همة وجودها، غیر از واجب‌الوجود، وجود امکانی دارند. این اصطلاح،اصطلاحی دیگر در امکان است و معنای دیگری می‌دهد و به آن امکان فقری می‌گویند. بنابراین، «امکان» به معنای سلب ضرورت وجود و عدم وصف ماهیات است و اگر وصف وجود قرار گیرد دیگر نمی‌تواند به معنای سلب ضرورت وجود و عدم باشد بلکه در این صورت به معنای فقر ذاتی و در برابر وجوب به معنای غنای ذاتی است. سوم: امکان لازم ماهیت است. این عبارت دو نکته را به همراه دارد اولاً آنکه لازمه‌ی ذات ماهیت امکان است و ثانیاً امکان از ذاتیات ماهیت نیست. اما این که لازمه‌ی ذات ماهیت امکان است به این دلیل که اگر لازمه‌ی ماهیت امکان نباشد پس می‌توان امکان را از ماهیت سلب کرد ودر این صورت یا باید واجب باشد و یا ممتنع. اما در صورتی که واجب باشد علاوه برآن که پس از این ثابت خواهد شد که واجب‌الوجود ماهیت ندارد، معنایش آن است که وجود برای ماهیت ضروری باشد و در صورتی که ممتنع باشد معنایش آن است که عدم برای ماهیت ضروری است. در حالی که پیش از این گفته شدکه ماهیت در ذات خود نه موجود است و نه معدوم. اما چرا امکان در ذات ماهیت نیست. به دلیل آن که همانطور که گفته شد «الماهیة لیست من حیث هی الا هی» یعنی ماهیت ازآن جهت که ماهیت است در مقام ذات ماهوی خود به هیچ امری جز خود، متصف نیست. با این توضیح که اگر به ذات و ذاتیات ماهیات نگاه شود جز جنس و فصل در آنجا یافت نمی‌شود. مثلاً اگر به ماهیتی مثل انسان توجه شود در ذات او تنها حیوان و ناطق است و دیگر سلب ضرورت وجود و عدم که به معنای امکان است در ذات او نخواهد بود. نتایج سخنان بالا آن است که امکان لازم ماهیت است. اما باید توجه داشت که معنای لزوم در این عبارت، لزوم اصطلاحی نیست زیرا لزوم تنها در رابطه‌ی علت و معلول تحقق دارد و ملزوم علت برای تحقق لازم است. پس در صورتی که لزوم در این عبارت لزوم اصطلاحی باشد باید ذات ماهیت علت برای امکان باشد در حالی که گفته شد ذات ماهیت هیچ اقتضایی ندارد و به اصطلاح «لا اقتضا» است. بنابراین معنی لزوم در این عبارت آن است که فرض ماهیت (من حیث هی) برای اتصاف ماهیت به امکان کافی است و به امری زائد بر ذات احتیاج ندارد. ودر حقیقت خارج محمول و ذاتی باب برهان است نه ذاتی باب ایساغوجی. به بیان دیگر لازم بودن امکان برای ماهیت به این معناست که ماهیت به تنهایی برای انتزاع مفهوم امکان از آن و یا صدق امکان بر آن کافی است. مطلبی که در پایان باید تذکر داده شود آن است که نکته‌ی اول در صدد بیان این مطلب بود که هر ممکنی ماهیت دارد و این نکته در صدد بیان آن است که هر ماهیتی متصف به امکان است. بنابراین قضیه و عکس آن هردو صادق‌اند. چهارم: آیا امکان در خارج از ذهن موجود است یا نه؟ در مورد چگونگی وجود معقولات ثانیه‌ی فلسفی در گذشته مشروحاً سخن گفتیم. حال برای پاسخ به سئوال فوق کافی است بدانیم امکان از کدام گروه از معقولات است. ابتدا ببینیم که آیا امکان وصف موجودات خارجی می‌تواند باشد یا نه؟ به روشنی می‌توان دید که موجودات خارج از ذهن به امکان متصف می‌شوند. به بیان دقیق‌تر همان طور که در نکته‌ی سوم بیان شد هر ماهیتی به امکان متصف می‌شود و چون ماهیت، هم در ذهن و هم در خارج از ذهن موجودات است پس امکان نیز وصف موجودات خارج از ذهن خواهد بود. از اینجا معلوم می‌شود که امکان از معقولات ثانیه‌ی منطقی نیست زیرا همان طور که گفته شد معقولات ثانیه منطقی عروض و اتصافشان در ذهن است. ولی امکان اتصافش در خارج از ذهن است. حال باید دید که آیا وجودِ فی نفسهِ امکان در ذهن است یا در خارج از ذهن. یعنی آیا عروضش ذهنی است یا خارجی؟ در پاسخ می‌گوییم که وجود فی نفسه امکان نمی‌تواند در خارج باشد زیرا در این صورت تکرر نوع آن لازم می‌آید و مطابق قاعده‌ی شیخ اشراق هرچه که لازمه‌ی تحققش تکررش باشد اعتباری است. با این بیان که اگر امکان در خارج از ذهن به صورت وجودمستقل و فی نفسه بخواهد موجودشود یا واجب‌الوجود است یا ممکن‌الوجود و یا ممتنع‌الوجود. روشن است که امکان نمی‌تواند واجب‌لوجود باشد چون امکان به معنای سلب ضرورت وجود و عدم است و واجب به معنای ضرورت وجود است واین چیزی جز اجتماع نقیضین نیست. امکان، ممتنع‌الوجود نیزنمی‌تواند باشد چون فرض ما آن است که امکان می‌خواهد موجود شود. پس امکان، ممکن‌الوجود خواهد بود. حال نقل کلام به امکانِ امکان می‌کنیم. آن امکان هم چون موجود است مسلماً ممکن‌الوجود خواهد بود و به همین ترتیب این مسئله ادامه خواهد یافت. به این ترتیب می‌بینیم که از فرض تحقق خارجی امکان، تکرار نوعش لازم می‌آید و این به معنای اعتباری بودن امکان است. در نتیجه عروضِ امکان، خارجی نخواهد بود بلکه ذهنی است. پس در نتیجه امکان از معقولات ثانیه‌ی فلسفی است که عروضش ذهنی و اتصافش خارجی است. البته نکته‌ی پایانی بحث معقولات ثانیه را اگر به خاطر داشته باشید مطابق نظر دقیق در معقولات ثانیه‌ی فلسفی، امکان در خارج از ذهن به وجود منشأ انتزاعش موجود است. البته نه با وجودی مستقل و جدا. بلکه همانگونه که ماهیت به تَبُع وجود در خارج از ذهن موجود است امکان نیز به تبع ماهیت در خارج از ذهن موجود خواهد بود. در حقیقت وقتی دربارة واجب‌الوجود می‌گوییم وجوب او که به معنای شدت وجود است در خارج از ذهن صفتی حقیقی و ثبوتی است، امکان نیز در خارج از ذهن به معنای عدم همان صفت وجوبی است وهمچون سایر صفات عدمی در خارج از ذهن بهره‌ای از وجود را دارد و آثار امکان در خارج از ذهن در واقع رفع آثار وجوب (یعنی صرافت وجود وبساطت ذات و بی‌نیازی ذاتی) است. منبع: تبیان
  8. فصل اول:چیستی وجود ذهنی بحث وجود ذهنی از مباحث مهم و پردامنه فلسفه است که از نتایج ارزشمند آن در بخشهای مختلف فلسفه از جمله مباحث معاد و شناخت‌شناسی استفاده می‌شود. فلاسفه در این بحث دو ادعا دارند که هردوی آنها را با برهان به اثبات می‌رسانند. اول اینکه اشیاء خارج از ذهن در ذهن انسان موجود می‌شوند. بنابراین در ذهن موجوداتی به صورت مفاهیم داریم. دوم اینکه ماهیت مفاهیم ذهنی با اشیاء خارجی یکی است. پیش از توضیح این مطلب باید دانست که وجود ذهنی در اصطلاح فلسفه غیر از ذهن است. اصطلاح ذهن طبق آنچه که صدرالمتألهین در کتاب مفاتیح‌الغیب فرموده است عبارت است از: «قوت نفس بر اکتساب علوم غیر حاصل و استعداد وی برای تحصیل معارف کسبی[1]» یعنی ذهن همان توانایی نفس انسانی برای دانش‌‌اندوزی است و این برخلاف اصطلاح رایج در افواه و یا در علوم دیگر است که ذهن را همان محلی می‌دانند که تصورات و مفاهیم در آن جمع است. اما اصطلاح وجود ذهنی چیزی غیر از ذهن است. فلاسفه مدعی‌اند که ماهیات اشیاء که در خارج از ذهن دارای آثار ویژه‌ای هستند، در جای دیگری همان ماهیات عیناً موجود می‌شوند بدون آنکه آن آثار را داشته باشند. به این وجود، وجود ذهنی می‌‌گویند[2]. با این توضیح که: همانطورکه در بحث اصالت وجود بیان شد، هر ممکن‌الوجودی به وجود و ماهیت تحلیل می‌شود. حال باید دید که در هنگام درک یک شی مثلاً آتش آیا وجود آن درک می‌شود؟ یا ماهیت آن یا هردو و یا هیچکدام؟ روشن است که اگر فرض آخر را بگوییم یعنی نه وجود آتش درک شود و نه ماهیت آن، لازمه‌اش آن است که ما اصلا به آتش آگاهی پیدا نکنیم. زیرا در این‌ صورت هیچ ارتباط حقیقی بین شئ خارجی و مفهوم ذهنی وجود نخواهد داشت و نتیجه این سخن سفسطه است. این فرض که وجود آتش به ذهن منتقل شود و یا وجود و ماهیت آن هردو به ذهن بیایند نیز فرض باطلی است زیرا علاوه بر آنکه نتیجه‌اش آن است که آنچه که خارجیت عین حقیقتش است تبدیل به ذهنی شود، یعنی وجود خارجی به وجود ذهنی تبدیل شود و این امر علاوه بر آنکه خلاف وجدان است، لازمه‌اش آن است که دیگر شیئ در خارج از ذهن نداشته باشیم یعنی به محض ادراک یک شئ آن شئ با وجودش به ذهن ما منتقل شود و این نیز آشکارا باطل است. بنابراین تنها فرض قابل قبول آن است که بگوییم ماهیت آتش که در خارج از ذهن موجود است عیناً در ذهن با وجود ذهنی موجود گردد. در همین جا خوب است که به نکته بسیار مهمی که از جمله دقیق‌ترین بحثهای فلسفی است اشاره کنیم و البته با اطمینانی که به دقت و فراست شما خواننده محترم داریم سعی می‌کنیم آنرا تا حد امکان توضیح دهیم. آن نکته آن است که باید توجه داشت، آنچه را که فلاسفه به عنوان وجود ذهنی می‌نامند غیر از «علم» است. به همین جهت فلاسفه بزرگی از قبیل مرحوم صدرالمتألهین و شاگردان مکتب وی برای هریک از این دو عنوان دو فصل جداگانه باز کرده‌اند. یکی از آن فصول را به بحث وجود ذهنی و دیگری را به بحث علم اختصاص داده‌اند و این به خاطر آن است که علم چیزی است و وجود ذهنی چیز دیگر. ما در خودمان حالات مختلفی را می‌یابیم از قبیل: خشم، نفرت، محبت و... که هریک از آنها در ما تأثیری می‌گذارد و از جمله آن حالات درونی علم است. علم نیز از جمله حالاتی است که در درون ما بوجود می‌آید و آثاری از خود به جای می‌گذارد که مسلماً از آثار حالات درونی دیگر شدیدتر و فراوان‌تر است. علم ما به وجود دشمن در فلان نقطه عکس‌العملی همچون فرار یا دفاع، در ما به وجود می‌آورد و علم ما به وجود دوست در نقطه دیگر عکس‌العمل دیگری به وجود می‌آورد، علم شخص تشنه به وجود آب در جایی او را به آن سمت می‌کشاند در حالی که شخص سیرآب را به آن سمت جذب نخواهد کرد و هزاران اثری که علم به اشیاء گوناگون در ما ایجاد می‌‌کند نشانه آن است که علم، موجودی از موجودات است و گرنه شئ معدوم این همه آثار نخواهد داشت. پس به طور خلاصه ما با موجودی از موجودات که دارای آثار فراوانی است روبه‌روییم اما این موجود برخلاف موجوداتی که معمولاً با آنها برخورد داریم و در خارج از وجود ما دارای هستی‌اند جایگاهش در نفس ماست. یعنی علم موجودی است که در درون ما حضور داشته و آثاری از خود به جای می‌گذارد و البته این موجود همانند سایر ممکن‌الوجودها به وجود و ماهیت تفکیک می‌شود. پس علم که در نفس انسان به وجود می‌آید یک وجود دارد و یک ماهیت که ما به آن ماهیت نام علم را می‌دهیم و همچنین می‌گوییم که از مقوله کیف نفسانی است. اما علم که گفته شد از سایر حالات درونی اثر بیشتری دارد یک تفاوت بسیار مهم دیگری نیز با آنها دارد و آن این است که علم خاصیت روشنگری نیز دارد یعنی علم در درون ما پرتو افکنی کرده و سبب می‌شود چیزی در درون ما آشکار گردد و آن همان چیزی است که فلاسفه به آن وجود ذهنی می‌گویند. بنابراین وجود ذهنی چیزی است در درون ما که در پرتو علم ظاهر می‌شود و ماهیتش همان ماهیت شئ خارج از ذهن است. باید دانست که این موجود ذهنی برخلاف علم که دارای آثار فراوانی بود فاقد هرگونه اثری است. به عنوان مثال اگر کسی ناگهان با آتش مواجه شود، در درونش چیزی به نام علم به آتش به وجود می‌آید که دارای آثاری است از قبیل آنکه آن شخص برای آنکه گرم شود خود را به آتش نزدیک می‌کند اما در پرتو این علم موجودی در ذهنش موجود می‌شود به نام مفهوم آتش که ماهیتش همان ماهیت آتش است ولی فاقد هرگونه اثری است. به وجود ذهنی وجود ظلّی نیز گفته می‌شود و محور اصلی بحث وجود ذهنی توضیح همین وجود ظلی (ظل به معنای سایه) است. برای توضیح وجود ظلی می‌گوییم که در این رابطه سه چیز وجود دارد که باید از هم تفکیک شوند: 1.معنای علم (خواه ماهیت باشد و خواه مفهوم) 2. وجود علم که موجودی است خارجی و در بحث «علم» از آن سخن گفته می‌شود نه در بحث وجود ذهنی و بحث مهم اتحاد عالم و علم و معلوم در مورد آن است. 3. معلوم (صورت علمی) 4. وجود آن صورت علمی (معلوم) که ذهنی و بی‌اثر است. همانند سایه (ظل) که فاقد اثر است و به طور کامل از بحث اتحاد علم و عالم و معلوم جداست. وجود ذهنی ظلّ و سایه وجود خارجی علم است، نه وجود خارجی معلوم. یعنی علم به وجود خارجی در نفس موجود است ولی نحوه این وجود مانند سایر وجودهای نفسانی (مثل قدرت، عدل و..) نیست که فقط خود را روشن کند. بلکه این وجود خاص حقیقتی است که متعلق خود را نیز روشن می‌کند. آنچه که درپرتو علم روشن می‌شود همان صورت علمی (معلوم) است که در سایه همین نور پدید می‌آید، نه آنکه صورت علمی در سایه معلوم خارجی حاصل گردد. چون وجود ذهنی سایه وجود علم است برای اثبات آن باید از وجود علم استمداد جست ظلی بودن وجود ذهنی نسبت به علم به این معناست که علم انسانی مانند همه صفات و عواطف از قبیل اراده و محبت یک واقعیت خارجی است که ظرف تحقق آن نفس آدمی است. ولی بسیاری از صفات نفسانی مانند لذت و الم تنها وجود ماهیت مخصوص به خود را دارند درحالی که علم علاوه بر ماهیت (یا مفهومی ) که او را همراهی می‌کند ، امر سومی را نیز به عنوان معلوم روشن می‌کند. در نفس شخص عالِم، نوری وجود دارد که ماهیت یا مفهوم علم از آن حکایت می‌کند و چون نور حقیقی ذات اضافه است متعلق خود را نیز در حوزه نفس روشن می‌کند و به این ترتیب در جایی که علم حاصل می‌شود سه امر وجود دارد: اول، واقعیتی که در نفس تحقق پیدا می‌کند و دوم، مفهوم یا ماهیتی که از آن وجود خارجی (به نام علم) دریافت می‌شود و سوم،‌ ماهیت معلوم که در پرتو علم ظاهر می‌شود. شکی نیست که علم یک واقعیت خارجی است، اما معلوم از واقعیت خارجی کاملاً بی‌بهره است و تنها در سایه و پناه علم و به بیان دیگر به وجود ظلی علم موجود است. وجود علم که درسایه علم موجود می‌شود، نظیر وجود سایه‌ای است که در پناه وجود درخت حاصل می‌گردد. وجود درخت سرو مثلاً اصیل است و ماهیت درخت سرو نیز به تبع آن موجود است و وجود چون اصیل است آثار فراوانی را به دنبال دارد و ماهیت درخت چون به تبع آن موجود است آثار خود را به تبع وجود اظهار می‌دارد اما بر سایه مخروطی شکل که فضای بین سرو و زمین را در بر می‌گیرد، هیچ اثری مترتب نیست و در نتیجه مخروطی حقیقی نیست. مخروط حقیقی و خارجی همان جسم تعلیمی و حجم خاص می‌باشد که در خارج موجود است و یا همان شکل است که بر پیکر درخت سرو عارض می‌شود. اما آن سایه که درپناه سرو است چیز جز فقدان و ضعف نور نیست. سایه، واقعیتی ممتاز از واقعیت درخت ندارد و تنها شامل منطقه‌ای است که نور تابیده شده بر درخت در آنجا حضور ندارد در این مثال یک وجود است که متعلق به درخت و یک مخروط است که در سایه درخت می‌باشد. در صحنه نفس عالِم نیز یک وجود است و یک ماهیت ( و یا مفهوم) و امر سومی به نام معلوم وجود دارد که متعلق علم می‌باشد و آن معلوم نه خود وجود خارجی است و نه (نظیر ماهیت علم) به تبع وجود خارجی‌اش موجود است. بلکه بدون آنکه از وجود اصیل یا تبعی برخوردار باشد نظیرسایه درخت در پناه وجود عالِم می‌باشد و به همین دلیل براین مفهوم که فاقد وجودی حقیقی و یا تبعی و فاقد مصداق واقعی است هیچ یک از آثار و احکام حقیقی مترتب نمی‌شود. امتیاز دقیق و عمیق علم که وجود حقیقی و خارجی دارد با معلوم که وجود ذهنی و ظلی دارد دو موضوع ممتاز را پدید می‌آورد و هستی‌شناسی این دو موضوع، دو فصل از فصول فلسفی را ایجاد می‌کند. اول فصلی که در آن به هستی‌شناسی علم پرداخته می‌شود و دوم، فصل وجود ذهنی و احکام مربوط به آن است. به بیان دیگر، در وجود ذهنی ماهیتی که معلوم است دارای دو جهت است. جهت اول ناظر به حکایت آن نسبت به موجود خارجی است و ماهیت از این جهت هیچ حکمی از احکام موجود خارجی را نمی‌پذیرد و جهت دوم قیاس با وجود خارجی آن نیست بلکه جهت ثبوتی آن است و ماهیت معلوم از این جهت به تبع وجود علم و در ظل آن علاوه بر آن که از حکم ثبوت و وجود برخوردار می‌شود، دیگر احکام مربوط به وجود را هم می‌پذیرد. با دقت در توضیحات نسبتاً طولانی که داده شد، تفاوت بحث وجود ذهنی و علم کاملاً واضح می‌شود و تصور صحیحی از بحث وجود ذهنی به دست می‌آید که خود می‌تواند از هم‌اکنون پاسخ بسیاری از مشکلات آینده در بحث وجود ذهنی را بدهد. ممکن است پذیرش آنچه گفته شد که ماهیت موجود خارجی عیناً در ذهن به وجود ذهنی موجود می‌شود کمی دشوار جلوه کند اما باید توجه داشت که بر اساس اصالت و تشکیک وجود این امر پذیرفتنی است وامکان دارد که یک ماهیت در دو مرحله از هستی حضور داشته باشد. زیرا وقتی ماهیت امری اعتباری باشد همه آثار به وجود برمی‌گردد. ممکن است ماهیتی در یک مرحله ازوجود به تبع آن وجود موجود شود و دارای آثار خاصی باشد و همان ماهیت در مرحله دیگری از وجود به تبع آن مرحله با آثاری دیگر موجود گردد. در صورت پذیرش مْثُل افلاطونی نمونه خوبی برای این بحث می‌توان ارائه داد. زیرا مْثُل افلاطونی موجوداتی عقلی هستند که ماهیتشان با موجودات مادی یکی است. انتقال ماهیت به ذهن نسبت به امور محسوس و طبیعی ممکن است با دشواری پذیرفته شود ولی انتقال ماهیت در حقایق ریاضی به سادگی پذیرفتنی است. قضایا و احکامی که برای حقایق ریاضی ثابت می‌شوند همگی مربوط به حقیقت و ماهیت آنهاست. مثلاً وقتی این حکم ثابت می‌شود که مجموع زوایای داخلی مثلث 180 درجه است، این حکم به حقیقت و طبیعت مثلث تعلق دارد. به همین دلیل طبیعت و ماهیت مثلث در ذهن حضور دارد با آنکه هیچ یک از آثار خارجی و واقعی مثلث را ندارد[3]. پی نوشت: [1] . مفاتیح الغیب/ صدرالمتألهین ص137-138 [2] . به تعبیر علامه طباطبایی «ان لهذه الماهیات الموجوده فی‌الخارج المترتبه علیها آثارها، وجود آخر لایترتب فیه آثارها الخارجیه بعینها و ان ترتبت آثار أخر غیر آثارها الخارجیه و هذا النحو من الوجود هو الذی نسمیه الوجود الذهنی» (نهایه الحکمه/علامه طباطبایی) [3] .رحیق مختوم/آیت‌الله جوادی آملی/ بخش چهارم از جلد اول ص 105 منبع: تبیان
  9. روزهای تعطیل از زمانی‌هایی محسوب می‌شوند که برای اکثر مردم پر از نگرانی هستند، اما همه ما می‌دانیم که هیچ‌کسی عمدا قصد ندارد حال خود را خراب کند، بلکه عادت‌هایی که ما در زندگی داریم می‌توانند روی حال ما تاثیر بگذارند و حال ما را بدتر کنند، بدون آنکه ما از تاثیر آن‌ها آگاهی داشته باشیم. درصورتی‌که ازنظر روانی تحت‌فشار قرار گرفتید توصیه می‌شود که نفس عمیقی بکشید و سعی کنید که خود را آرام کنید. این امکان وجود دارد که به دلیل عوامل زیر تحت‌فشار روانی قرار بگیرید که در زمره عادت‌های روزانه‌ای قرار می‌گیرند که به‌طور مخفیانه باعث فشار روانی می‌شوند. 1. در طول روز نخندیده‌اید: اگر آخرین باری را که تا حد درآمدن اشک از چشم خندیده‌اید به یاد نمی‌آورید، باید به گزینه‌های زندگی خود دوباره نگاهی بیندازید. به‌عبارت‌دیگر، فشار روانی شما ممکن است به دلیل نخندیدن شما باشد. تحقیقات نشان می‌دهند که خنده می‌تواند استرس را تسکین دهد، جریان خون را فعال‌تر سازد، عضله‌ها را آرام کند، سیستم ایمنی بدن را تقویت کند و درد را تسکین دهد. 2. از عضویت خود در باشگاه ورزشی استفاده نمی‌کنید: در تحقیقی که محقق‌ها روی موش‌ها انجام دادند دریافتند که موش‌هایی که تمرین انجام می‌دادند توانستند در مدت کوتاهی با اضطراب ناشی از تماس با حمام آب یخ استرس‌زا کنار بیایند و خود را آرام کنند. نتایج این تحقیق نشان می‌دهد که وقتی بدن ازنظر فیزیکی فعال است مغز توانایی بیشتری در فائق آمدن بر استرس خواهد داشت. تمرین منظم، آن‌هم زمانی که حوصله تمرین رادارید می‌تواند از استرس شما بکاهد و باعث شود چهره بهتر شما شود. 3. به آهنگ‌های نامناسب گوش می‌دهید: در بسیاری از تحقیق‌ها به مزایای گوش دادن به موسیقی تسکین‌بخش اشاره‌شده است. اما هر شخصی به آهنگ‌های خاصی علاقه دارد. به‌عبارت‌دیگر، گوش دادن به آهنگ‌هایی که موردعلاقه شما نیستند ممکن است باعث استرس یا فشار روانی شما شوند. 4. شستن ظرف‌های کثیف درون ظرف‌شویی را به فردا موکول می‌کنید: تمیز نگه‌داشتن چیزها و قرار دادن هر چیزی در جای خود می‌تواند به تسکین استرس کمک کند. افرادی که اتاق‌های خود را تمیز نمی‌کنند یا تمیز کردن چیزها مخصوصا ظرف‌های کثیف را به زمان دیگری موکول می‌کنند با این کار باعث فشار روانی یا استرس خود می‌شوند، اما تحقیقاتی وجود دارند که نشان می‌دهند تمیزی می‌تواند به تسکین استرس کمک کند. 5. رابطه جنسی کافی با همسرتان برقرار نکرده‌اید: آمیزش جنسی کافی با همسرتان یکی از چیزهایی است که می‌تواند به تسکین استرس شما کمک کند. به‌عبارت‌دیگر، اگر رابطه جنسی کافی با همسرتان نداشته باشید این امکان وجود دارد که تحت‌فشار روانی قرار بگیرید. محققان دانشگاه پرینستون دریافتند که سطوح هورمون استرس کمتر در موش‌ها این اجازه را به آن‌ها داده است که هرروز آمیزش جنسی انجام دهند. علاوه بر این، این محققان دریافتند که میمون‌های بونوبو از آمیزش جنسی به‌عنوان یک ابزار کنترل استرس استفاده می‌کنند. 6. اجازه می‌دهید که نفس کشیدن شما بر شما غلبه کند: تنفس سریع یک واکنش طبیعی به عوامل استرس‌زا است، اما اگر کنترل تنفس خود را به دلیل چیزهایی همچون مواجه‌شدن با یک ببر تیزدندان یا یک رویداد نگران‌کننده از دست دادید سعی کنید که به نحوی کنترل تنفس خود را به دست بگیرید. به‌عبارت‌دیگر، زمانی که احساس نگرانی به شما دست داد سعی کنید تا کنترل تنفس خود را به دست بگیرید که این کنترل تنفس از طریق انجام تمرین‌های مربوط به کنترل تنفس حاصل می‌شود. 7. سعی می‌کنید که با عوامل استرس‌زا مواجه شوید: مواجهه با عوامل استرس‌زا یک تلاش شجاعانه است، اما حقیقت این است که سعی در خودداری از چیزهایی کنید که باعث فشار روانی شما می‌شوند. کلینیک مایو می‌گوید که برای کاهش استرس یا فشار روانی خود باید به‌طور کامل از افرادی که باعث استرس شما می‌شوند دوری‌کنید، حتی اگر این افراد از دوستان و نزدیکان شما باشند. 8. نکته خوبی در مورد خودتان نگفته‌اید: تحقیقات نشان داده است که اعتمادبه‌نفس مکرر («همه‌چیز حل خواهد شد» یا «من بچه را نخواهم انداخت») به کاهش استرس کمک می‌کند. مغز ما انسان‌ها یک ابزار قدرتمند است، پس بهتر است که از آن استفاده کنیم. 9. به نحوی بد یا بدجور می‌خوابید: اگر خواب نامنظم و ناکافی داشته باشید باعث فشار روانی خود می‌شوید. یک برنامه خواب سالم نه‌تنها از شما در برابر بیماری قلبی، بعضی از سرطان‌ها و شماری از مشکلات سلامتی مزمن محافظت می‌کند، بلکه باعث می‌شود که نسبت به خود و زندگی خود احساس بهتری داشته باشید. 10. به نظر شما مدیریت زمان بیشتر به‌عنوان یک هدف است تا یک حقیقت: اگر تعداد وظایف شما در طول یک روز زیاد است، این را لحاظ کنید که برای هر یک از وظایف چه مدت‌زمانی را باید اختصاص دهید. برنامه‌ریزی کردن روز خود و اولویت‌بندی کردن وظایف خودتان در تصمیم‌گیری‌های مربوط به مدیرت زمان به شما کمک می‌کند و درنتیجه احساس کنترل بیشتری روی زندگی خود خواهید داشت. 11. از کلمه «بله» زیاد استفاده می‌کنید: گاهی از اوقات برای سبک کردن بار مسئولیت‌های شخصی خود اشکالی ندارد که از کلمه «نه» استفاده کنید. برای مثال، می‌توانید به دوست خود بگویید که نمی‌توانید او را به فرودگاه ببرید، چون از قبل برای صرف شام باکسی برنامه‌ریزی کرده‌اید یا نمی‌توانید برای مهمانی شرکت یا اداره خود یک کیک میوه‌ای درست کنید، چون به زمان زیادی نیاز دارد. 12. همواره تلفن همراه شما در دستانتان است: سعی کنید که این عادت نامناسب را کنار بگذارید. تحقیقات نشان داده‌اند که دسترسی همیشگی به ایمیل و اینترنت و تلفن همراه می‌تواند باعث فشار روانی یا استرس شود. توصیه می‌شود که برای جلوگیری از استرس یا فشار روانی در طول روز برای مدت معلومی تلفن همراه یا رایانه خود را خاموش‌کنید. 13. به‌تازگی در رسیدن به یک هدف بزرگ موفق بوده‌اید: تحقیقات نشان داده‌اند که موفقیت در دستیابی به هدف‌های مربوط به همدردی با دیگران و مهربانی به آنان، یعنی اهدافی که برای شما و دیگران سودمند هستند، بیشتر می‌توانند اضطراب پس از موفقیت را نسبت به نائل شدن به اهداف شخصی کاهش دهند. به‌عبارت‌دیگر، اگر آدم بهتری باشید می‌توانید احساس بهتری هم داشته باشید. منبع: روزنامه سپید
  10. sajjad

    روانشناسی رنگ ها، اثرات عاطفی و ذهنی رنگ ها روی انسان ها در تمامی جنبه های زندگی است. ناگفته نماند که در فرهنگ های مختلف تفسیر، معنی و درک رنگ ها متفاوت است. استفاده از روانشناسی رنگ ها در زندگی روزانه آیا می دانستید محیطی که در آن زندگی می کنید روی احساسات و وضعیت ذهنی شما تاثیر می گذارد؟ آیا تا به حال توجه کرده اید که بعضی مکان ها شما را خشمگین می کنند اما بعضی مکان ها آرامش می دهند؟ یکی از عوامل ایجاد چنین تاثیراتی تاثیر رنگ های محیط است. در هنر درمانی رنگ ها در ارتباط با احساس فرد هستند و روی وضعیت جسمی و ذهنی او تاثیر می گذارند. تحقیقات نشان داده است کسانی که به دنبال رنگ قرمز هستند در اثر این رنگ ضربان قلب افزایش پیدا می کند و منجر به افزایش آدرنالین در جریان خون می شود. در رابطه با اثرات روانی رنگ ها آن ها را به دو دسته تقسیم می کنیم: رنگ های گرم و رنگ های سرد. رنگ های گرم مثل قرمز، زرد و نارنجی باعث ایجاد احساساتی چون آسایش و خصومت و عصبانیت می شود. رنگ های سرد مثل سبز، آبی و بنفش احساس آرامش و به همان اندازه احساس غم و ناراحتی ایجاد می کند. روانشناسی رنگ ها روانشناسی رنگ ها را می توان در زندگی روزانه به کار برد. به عنوان مثال اگر تصمیم گرفته اید که دیوارهای اتاق خانه را رنگ کنید به توضیحات زیر که درباره رنگ ها و تاثیرات روانی آن ها آمده است توجه کنید. روانشناسی رنگ های سرد اگر می خواهید خلاقیت داشته باشید و به سیناپس های مغزی کمک کرده باشید از رنگ بنفش استفاده کنید. بنفش با ترکیب آبی و بنفش بین احساس آرامش و انگیزش که مشوق خلاقیت هستند تعادل ایجاد می کند. بنفش روشن در محیط آرامش ایجاد می کند و تنش را از بین می برد. استفاده از این رنگ در فضای خانه و دفتر کار عالی است. اگر به دنبال یک محیط آرام هستید از رنگ های سبز یا آبی استفاده کنید. این رنگ های سرد آرام بخش هستند. از نظر علمی ثابت شده است که چشم ها مستقیما روی رنگ سبز با شبکیه متمرکز می شود و این باعث می شود به ماهیچه های چشم کمتر فشار بیاید. از رنگ آبی در اتاق های پر رفت و آمد و اتاق هایی که ساعات زیادی را در آن می گذرانید استفاده کنید. رنگ آرام بخش آبی سرعت تنفس و فشار خون را کاهش می دهد. اتاق خواب بهترین مکان برای استفاده از این رنگ آرام بخش است. روانشناسی رنگ های گرم اگر می خواهید فضایی پر شور و هیجان ایجاد کنید یا اشتهای میهمان ها را بالا ببرید از رنگ های زرد و نارنجی استفاده کنید. این رنگ ها با غذا در ارتباط هستند و باعث می شوند شکم تان به غرغر بیفتد. به همین دلیل رستوران ها بیشتر از این رنگ ها استفاده می کنند. در استفاده از این رنگ ها باید بسیار مراقب باشید زیرا رنگ های زرد و نارنجی نور زیادی را منعکس می کنند و چشم را تحریک می کنند. در نتیجه منجر به ناراحتی چشم ها می شوند. اگر رژیم دارید و کالری غذاها را محاسبه می کنید شاید دلتان نخواهد که از این رنگ ها در آشپزخانه خود به کار ببرید. روانشناسی رنگ در تبلیغ و بازاریابی روانشناسی رنگ ها در تبلیغ و بازاریابی تاثیر زیادی دارد. بیشتر کمپانی ها تحقیقات زیادی در این زمینه انجام می دهند تا از آن ها استفاده درستی در تبلیغات و بازاریابی استفاده کنند. آن ها از رنگ ها برای ایجاد حس گرسنگی، حس اعتماد، آرامش یا انرژی و خیلی چیزهای دیگر استفاده می کنند. در فرهنگ های مختلف تفسیر، معنی و درک رنگ ها متفاوت است‎. تاثیرات روانشناسی رنگ ها تمام رنگ های اصلی مفهوم و تاثیرات متفاوتی دارند که در این جا به چند نمونه از تاثیرات رنگ ها اشاره شده است. سفید: پاکی معصومیت تمیزی عزاداری (در بعضی از فرهنگ ها) سیاه: اعتبار نیرو قدرت هوش و ذکاوت لاغری مرگ و عزا (در بعضی فرهنگ ها) خاکستری: بیطرف بی انتها اهل عمل قرمز: عشق مهربانی گرما آرامش انرژی هیجان قوت زندگی خون نارنجی: شاد پر انرژی هیجان اشتیاق گرما ثروت کمال تغییر انگیزش زرد: شادی خنده گرما خوش بینی گرسنگی قوت ناامیدی عصبانیت جلب توجه سبز: طبیعت پیشرفت پول سلامت حسادت آرامش توازن آرامش باروری آبی: آرامش سرما دانش و معرفت وفاداری حقیقت تمرکز از بین برنده اشتها بنفش: ثروت کمال معرفت کامیابی معنوی احترام معما قهوه ای: قابل اعتماد استوار دوستی ناراحتی گرما آرامش امنیت طبیعت عزاداری (در بعضی فرهنگ ها) صورتی: عشق مهربانی آرامش هیجان منبع: بدونیم
  11. sajjad

    چهارده معصوم چهارده تن که بنابر آموزه‌های شیعی از هر گونه گناه و اشتباه مبرا هستند، شامل پیامبر اکرم (ص) و سیزده نفر از اهل بیت آن حضرت، یعنی دخترش حضرت فاطمه زهرا (س) و امامان دوازده گانه شیعه.آسمونی در این مقاله مطالب بسیار کامل و مفیدی در مورد امامان و پیامبرن معصوم برای شما عزیزان تهیه کرده است که دعوت می کنیم تا پایان این مقاله ما را همراهی کنید ش‍یعیان این صفت (بری بودن از گناه و اشتباه) را عصمت و دارندگان آن را معصوم می‌خوانند. این اعتقاد ناشی از آیه تطهیر، آیه اولو الامر، حدیث ثقلین و برخی آیات ، احادیث و شواهد دیگر است. امامان معصوم به ترتیب امامت عبارت‌اند از: امیرالمؤمنین امام علی ابن ابیطالب علیه‌السلام (امامت: ۱۱-۴۰ق) حسن بن علی امام حسن مجتبی علیه‌السلام (امامت: ۴۰-۵۰ق) سید الشهداءامام حسین علیه‌السلام (امامت: ۵۰ -۶۱ق) زین العابدین امام سجاد علیه‌السلام (امامت :۶۱ -۹۴ق) محمد بن علی امام باقر علیه‌السلام (امامت :۹۴-۱۱۴ق) جعفر بن محمد امام صادق علیه‌السلام (امامت: ۱۱۴- ۱۴۸ق) موسی بن جعفر امام کاظم علیه‌السلام (امامت: ۱۴۸-۱۸۳ق) علی بن موسی امام رضا علیه‌السلام (امامت: ۱۸۳-۲۰۳ق) محمد بن علی امام جواد علیه‌السلام (امامت: ۲۰۳-۲۲۰ق) علی بن محمد امام هادی علیه‌السلام (امامت: ۲۲۰-۲۵۴ق) حسن ابن علی امام حسن عسکری علیه‌السلام (امامت: ۲۵۴-۲۶۰ق) حجت ابن الحسن امام مهدی علیه‌السلام (امامت: از ۲۶۰ق) عصمت پیامبران و امامان شیعیان معتقدند که پیامبر ،دختر پیامبر و جانشینان پیامبر دارای عصمت هستند و از آنها با عنوان معصومین و یا چهارده معصوم یاد می‌کنند. اینکه عصمت چه درجاتی دارد ، کسب کردنی یا یک موهبت الهی است ، در میان برخی از علمای شیعه و اندیشمندان اسلامی مورد اختلاف است. بسیاری از شیعیان معتقدند، «عصمت» از ویژگیها و بلکه ضروریات پیامبر اسلام و امام است، یعنی امام باید معصوم از خطا و اشتباه باشد در غیر اینصورت پیروان به چه تضمینی می‌توانند امام را ولی جان و مال و عرض خود بدانند. شیعیان همچنین درجاتی از عصمت را برای دیگر انبیا نیز قائلند. اما اهل سنت چنین مقامی را حتی برای محمد، پیامبر اسلام لازم نمی‌دانند و حتی در بعضی از اخبار خود از اشتباهات پیامبر اسلام یاد می‌کنند که توسط برخی از صحابه به وی گوشزد گردیده‌است. برخی از شیعیان معتقدند، عصمت نیرویی است نوری و ملکوتی که دارنده‌اش را از هر عیب، زشتی و گناه نگهداری می‌کند. به‌نظر برخی از آنان، صاحب عصمت حتی نیت گناه نمی‌کند و غفلت و سهو و نسیان در او راه نمی‌یابد. محورهای عصمت علماء بحث عصمت را در چهار زمینه مورد بحث قرار داده‌اند: عصمت پیش از بعثت عصمت از گناهان صغیره عصمت از سهو عصمت در امور غیر دینی عصمت خلفای پیامبر اهل سنت عصمت بعد از نبوت از کبائر به صورت عمد در حوزه دین را قائل هستند. از نظر اهل سنت تنها هفت گناه، کبیره‌است و سایر گناهان صغیره هستند. ولی از نظر روایات شیعه، هر گناهی که خداوند به آن وعده عذاب داده‌است، کبیره است. لذا دائره عصمت در این مذهب گسترده تر از اهل سنّت است. در میان مذاهب اسلامی، تنها مذهبی که به عصمت مطلق قائل است، مذهب تشیع است. بر این اساس انبیا قبل از نبوت و پس از آن ، از گناهان کبیره و صغیره ، عمدی و غیر عمدی و در حوزه دین و دنیا عصمت دارند. اوصیای آنها نیز از این عصمت بهره مند هستند. علمای شیعه در حوزه عصمت کتاب‌های متعددی را به نگارش در آورده‌اند هم چون تنزیه الانبیاء سید مرتضی و الالفین علامه حلی . پس اهل سنت عصمت انبیاء را قبول دارند ولی در حد و مرز آن با تشیع اختلاف دارند. البته اهل سنت روایاتی بر خلاف این آموزه دارند. از عایشه نقل کرده‌اند که در اوائل بعثت، پیامبر پس از تلقی وحی گمان برد که جن زده شده‌است لذا خود را به ورقه بن نوفل نشان داد و پس از این که این شخص پیامبری ایشان را تایید کرد پیامبر اسلام نسبت به پیامبری خود، مطمئن شد. یا مثلاً اینکه در کتاب صحیح بخاری که از کتاب‌های برتر اهل سنت است، اورده شده که هرگاه وحی مدتی بر پیامبر قطع می‌شد، اما شیعیان ایشان را از این قصه‌ها مبّرا میدانند همچنین آنها افسانه غرانیق را جعل کرده‌اند و به محمد نسبت داده‌اند. لذا برخی از اهل سنت افسانه غرانیق را با دیده تردید نگریسته‌اند. شیعه به طور کلّ این افسانه را مردود دانسته‌است. از نظر شیعه اهل بیت پیامبر، شامل فاطمه زهرا و ۱۲ امام بعد از پیامبر نیز معصوم‌اند. از دید شیعه آنچه به عنوان گناه از پیامبران نام برده می‌شود در واقع«ترک اولی» است. یعنی ترک آنچه بهتر بود انجام می‌شده‌است. به عنوان مثال در داستان حضرت یونس، چون این پیامبر قبل از اینکه فرمان خداوند صادر شود شهر را ترک کرد واقعه حبس شدن در شکم ماهی را خداوند برای او پیش آورد. تفاوت عصمت امامان با پیامبران؟ روح انسان به لحاظ سیر تکامل و حرکت جوهری می‌تواند از مرتبه آغازین تجرد به عالی‌ترین درجه تجرد راه یابد. درجه تجرد هر روحی، به اندازه سیر و حرکت جوهری‌اش در تحصیل مراتب کمال و تجرد بستگی دارد. هر مقدار روح کامل‌تر شود، درجه متعالی‌‌تری پیدا می‌کند و کمالات و ملکات نورانی کامل‌تری نصیب او می‌شود. یکی از کمالات، ملکه عصمت است، هر گاه ملکه نورانی عصمت به حد نصاب لازم برسد و روح انسان به لحاظ عقل نظری و عقل عملی کامل شود، از هر گونه گرایش ناپسند دوری می‌کند و پیوسته جهت تحصیل ارزشی‌های انسانی و الهی می‌کوشد. پس از دستیابی روح به ملکه عصمت، به اندازه صفا و نورانیت و درجه وجودی روح، ملکه عصمت او نیز متفاوت خواهد بود. پس ملکه عصمت، دارای درجات است و انسان‌های معصوم با این که همگی از مرتبه لازم عصمت بهره‌مندند، مراتب و درجات عصمت‌شان متفاوت است. بنابراین، تمام انبیا (ع) دارای عصمت‌اند؛ ولی همه آن ها به لحاظ عصمت در یک مرتبه نیستند. انبیای اوالعزم که در نبوت و رسالت درجه کامل‌تری دارند، در عصمت هم از سایر انبیا برترند. خاتم انبیا که در همه کمالات وجودی از همه پیامبران برتر است، در عصمت نیز از همه کمال‌تر و دارای عصمت مطلقه است. ائمه به دلیل آن که طینت‌شان برگرفته از طینت خاتم انبیا و پرتوی از نور وجود او است، مثل پیامبر دارای عظمت مطلقه هستند. به همین جهت، پیامبر اسلام، نه تنها از گناه معصوم است، بلکه از آنچه اصطلاحاً ترک اولى نام دارد نیز معصوم است؛ در حالی که انبیای دیگر از ترک اولى معصوم نیستند. حکیم و عارف بزرگ معاصر، امام خمینی(ره) در این باره سخنی عمیقی دارد و گفته است: انسان در بدو فطرت، دارای نورانیت و سلامت فطری الهی است. اگر از اول تا آخر ابلیس در آن تصرفی نتوانست بکند، انسان الهی لاهوتی است و سر تا پایش نور و طهارت و سعادت است، قلبش نور حق است و جز حق در آن ها تصرف نکند و قوای باطنه و طاهره‌اش نورانی و طاهر است و دارای مقام عصمت کبرایی بالاصاله و دیگر معصومین به تبعیت از آن ذات مقدس دارای آن مقام‌اند و چون اوصیای او از طینت او منفصل و با فطرت او متصل اند، صاحب عصمت مطلقه به تبعیت او هستند و اما بعض معصومین از انبیا، صاحب عصمت مطلقه نیستند. منبع: آسمونی
×