رفتن به مطلب

جستجو در تالار

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'منطق'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


انجمن ها

  • بخش اصلی
    • اطلاعیه های سایت
    • ارائه انتقادات و پیشنهادات
    • آموزش کار با انجمن
  • بخش ادبی
    • شعر
    • احساس
    • رمان و داستان
    • کتاب
  • دیوونه تو
    • هنر و ادبیات
    • شعر
    • احساس
    • سرگرمی
  • عاشقانه
    • بایگانی عشق
  • چندرسانه ای
    • صوتی
    • تصویری
    • گالری
  • (پرسش و پاسخ) و (آموزش)

جستجو در ...

جستجو به صورت ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین به روز رسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


آدرس سایت


تلگرام


اینستاگرام


محل زنگی


درباره من

3 نتیجه پیدا شد

  1. sajjad

    منطق دانان (یعنی علمای علم منطق) در فصل برهان از كتاب منطق گفته‌اند: «هرعلمی به موضوع واحدی نیازمند است كه در آن علم از حالات مخصوص به آن موضوع (به تعبیر منطق‌دانان، عوارض ذاتی موضوع) بحث می‌شود. آنان می‌گویند: «موضوع كل علم ما ی بحث فیه عن عوارضه الذاتیه»[1].منظور از عوارض ذاتی، (در برابر عوارض غریب) محمولاتی هستند كه بدون واسطه یا باواسطه امری مساوی با موضوع یا با واسطه امری اخص از موضوع بر آن حمل می‌شوند.قضایایی كه از چنین محمولاتی تشكیل شده است مسائل آن علم را می‌سازند. اما اگرمحمولات با واسطه امری اعم از موضوع بر موضوع حمل شوند عرض غریب محسوب شده سبب می‌شوندكه آن قضایا خارج از علم مورد بحث باشند. البته این سخن آنان تنها در مورد علوم برهانی صادق است. یعنی علومی كه مسائلشان باید از راه برهان (به معنای دقیق كلمه) اثبات شود، نه علوم غیر برهانی از قبیل علوم تجربی و علوم اعتباری (مثل فقه و حقوق و ادبیات و ...). آنان در این كلام خود سه ادعا كرده‌اندكه هر سه آنها نیز قابل اثبات است: اولاً هر علم برهانی موضوعی دارد. ثانیاً،موضوع هر علم برهانی واحد است. ثالثاً باید از حالات مختص به آن موضوع واحد بحثشود (از عوارض ذاتی موضوع بحث شود). منظور از ادعای نخست آن است كه هر علم برهانی در اطراف یك عنوان و مطلب مخصوصی صحبت می‌كند. مثلاً, علم حساب در مورد عدد و هندسه در مورد شكل بحث می‌كند. منظور از ادعای دوم آن است كه هر علم برهانی تنها باید درباره یك شی گفتگوكند, نه بیشتر. به طوری كه اگر آن علم بخواهد در مورد دو شی (دو موضوع) گفتگو كند,تبدیل به دو علم خواهد شد, هرچند به یك نام خوانده شود. مانند: علم حساب و هندسه كه هردو تحت عنوان عام ریاضیات جمع می‌شوند ولی در حقیقت دو علم محسوب می‌گردند. منظور از ادعای سوم آن است كه اگر ما بخواهیم در علوم برهانی به گونه‌ای بحث كنیم كه از محدوده آن علم خارج نشده و وارد حریم علوم دیگر نگردیم, تنها از حالات مخصوص موضوع (از عوارض ذاتی موضوع) باید صحبت كنیم. دلیل این مطلب هم خاصیت برهان است. یعنی به خاطر ویژگی برهان, اگر علمی برهانی باشد تنها باید از عوارض ذاتی موضوع آن بحث نمود اما اگر آن علم برهانی نبود نیازی به این كار نیست. در منطق ثابت شده است كه هر قضیه برهانی باید دارای چهار ویژگی«كلیت، دوام، ضروت و ذاتیت» باشد و گرنه برهان‌پذیر نیست. یعنی هر قضیه برهانی باید از لحاظ افراد كلی باشد و از لحاظ زمان دائمی باشد و همچنین ضرورت در صدق داشته باشد (هرچند ماده‌اش امكان باشد) و بالاخره محمول عرض ذاتی موضوع باشد. اگرقضیه‌ای یكی از این چهار ویژگی را نداشته باشد برهان‌پذیر نخواهد بود. زیرا برهان،قیاس منتج یقین است و یقین منطقی نیز با یقین روانشناختی متفاوت است. یقین منطقی نسبت به یك قضیه عبارت است از حكم به ثبوت محمول برای موضوع و حكم بالقوه (قوه نزدیك به فعل) به محال بودن عدم ثبوت محمول برای موضوع. معنای این سخن آن است كه در یقین منطقی علاوه برآنكه ثبوت صد در صد محمول برای موضوع را می‌پذیریم بایدمحال بودن عدم ثبوت محمول برای موضوع را هم بپذیریم وگرنه قضیه ما از برهانی بودنخارج می‌شود. حال با توجه به خاصیت یقین و لزوم یقینی بودن نتیجه برهان می‌گویی ماگر قضیه‌‌ای یكی از ویژگی‌های چهارگانه مذكور را نداشته باشد احتمال عدم ثبوت محمول برای موضوع در آن می‌رود و بنابراین یقین‌آور نخواهد بود. ضرورت عدم تخلف محمول از موضوع در قضیه یقینی به این معناست كه با آمدن موضوع، محمول ضرورتا بیایدو با رفتن موضوع محمول ضرورتا برود و این حالت تنها در صورتی امكان‌پذیر است كه محمول عرض ذاتی موضوع باشد. زیرا اگر محمول با واسطه امری اعم از موضوع بر موضوع حمل شود معنایش آن است كه در جایی كه موضوع نیست ولی آن واسطه اعم وجود دارد محمول وجود دارد در حالی كه همانطور كه گفته شد در قضیه یقینی با رفتن موضوع محمول نیزباید برود. (مرحوم علامه طباطبایی (قده) مواردی كه محمول با واسطه امری اخص ازموضوع بر موضوع حمل می‌شود را نیز از موارد عرض غریب دانسته‌اند كه این قول برخلاف قول مرحوم صدرالمتألهین در حاشیه حكمت الاشراق است[2]. اما دلیل آنكه وحدت یك علم برهانی به وحدت موضوع آن است این است كه، به دلیل آن كه وقتی ثابت شد كه محمول در علوم برهانی عرض ذاتی موضوع است؛ زنجیره‌ این اگسستنی از موضوع و محمولات ذاتی‌اش ایجاد می‌شود كه همین زنجیره علم واحد ما رامی‌سازد به طوری كه اگر موضوع عوض شود عوارض ذاتی آن هم عوض خواهد شد و بنابراینزنجیره دیگر و بنابراین علم جدیدی تشكیل خواهد شد. (البته این نكته جای تأمل داردكه همانطور كه می‌دانیم وحدت با وجود مساوق است و اگر گفتیم علمی واحد است بایدبپذیریم كه این علم با وحدتش در موطنی موجود است و اثبات این مطلب دشوار می‌نماید). پس از روشن شدن مطلب فوق می‌گوییم كه موضوع فلسفه (یعنی آن چیزی كه در فلسفه از عوارض ذاتی آن گفتگو می‌شود) «موجود بما هو موجود» است. با این توضیح كه مازمانی درباره موجودات خاصی بحث می‌كنیم، مثلاً می‌گوییم كه موجود اگر انسان باشددارای فلان خاصیت است یا موجود اگر گیاه باشد خواص چنین و چنان دارد. اما زمانی تنها درباره حالات و خواص «موجود» به تنهایی (صرفنظر از اینكه چه موجودی است) بحثمی‌كنیم[3].كاملاً روشن است كه در این صورت بحث ما كاملاً جنبه عمومی پیدا می‌كند و فراگیرخواهد شد و دیگر جنبه خاصی از هستی را در بر نمی‌گیرد. بلكه تمامی هستی را تحتپوشش در خواهد آورد. پس به طور خلاصه موضوع بحثهای فلسفی موجود است آن هم از آن جهت كه موجود است،نه از آن جهت كه موجود بخصوصی است. یعنی موضوع فلسفه «موجود بما هو موجود» است[4]. اما فایده فلسفه، بدست آوردن قواعدی كلی برای تشخیص موجود از غیر موجود است.زیرا بسیار اتفاق می‌افتد كه اموری را موجود می‌پنداریم ولی موجود نیستند (همچون غول یا بخت) و بسیار هم اتفاق می‌افتد كه اموری را معدوم می‌دانیم و حال آنكه موجودند. علاوه بر این، اثبات موضوع بسیاری از علوم بر عهده فلسفه است[5]. پی نوشت: [1] .ملاصدرا/اسفار/ج1/ص30 [2] . رجوع كنید به:اسفار/ملاصدرا/ جلد اول/ص30/ پاورقی مرحوم علامه طباطبایی [3]. من غیر عن یتخصص طبیعیاً او ریاضیاً [4]. ملاصدرا/اسفار/ج1/ص28 [5] . علامه طباطبایی/نهایه الحكمه/ص3 منبع: تبیان
  2. sajjad

    مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید: “ببخشید آقا ؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟” مرد روی زمین : بله، شما در ارتفاع حدودا ً ۶ متری در طول جغرافیایی “۱٨’۲۴ ۸۷o و عرض جغرافیایی “۴۱’۲۱ ۳۷o هستید. مرد بالن سوار : شما باید مهندس باشید. مرد روی زمین : بله، از کجا فهمیدید؟؟” مرد بالن سوار : چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا ً دقیق بود به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟” مرد روی زمین : شما باید مدیر باشید. مرد بالن سوار : بله، از کجا فهمیدید؟؟؟” مرد روی زمین : چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا میخواهید بروید. قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند.
  3. اصل اول: تعريف وجود به مستقل و رابط و برهان بر اثبات وجود رابط تقریباً در همه زبانها, سه نوع كلمه وجود دارد, كلماتی كه دارای معنای مستقل هستند و دلالتی بر زمان ندارد و معمولا به آنها اسم گفته می‌شود. دوم كلماتی كه معنای مستقل دارند و بر زمان هم دلالت می‌كنند و به آنها فعل گفته می‌شود و بالاخره كلماتی كه معنای غیر مستقل دارند و گاهی به آنها حرف یا حرف اضافه اطلا ق می‌شود. مثلاً در جمله « زید از خانه به خیابان رفت». «زید» و «خانه» و «خیابان» اسم هستند, زیرا همگی معنای مستقل داشته و بر زمانی خاص دلالت ندارند. «رفت» فعل است, زیرا معنای مستقل دارد و بر زمان گذشته نیز دلالت دارد. «از» و «به» حرف‌ (یا حرف اضافه) هستند, زیرا معنای مستقل ندارند. از اینجا می‌توان فهمید كه ما دو نوع معنا داریم: معنای مستقل و معنای غیر مستقل. با دقت در تفاوت میان معنای اسم و حرف تفاوت معنای مستقل و غیر مستقل روشن خواهد شد. ابتدا ببینیم كه آیا كلمات «از» و «به» معنایی دارند یا اصلاً بی‌معنا, هستند. مسلماً نمی‌توان گفت كه این كلمات بی‌معنا هستند. زیرا اگر آنها را از جمله حذف كنیم دیگر یك جمله كامل نخواهیم داشت. اما با حذف آنها دقیقاً چه اتفاقی می‌افتد؟ اگر این كلمات را از جمله بالا حذف كنیم و جمله را به این صورت درآوریم كه «زید خانه خیابان رفت», خواهیم دید كه ارتباط میان كلمات این جمله از میان می‌رود. بنابراین كلمات «از» و «به», اولاً دارای معنا هستند و ثانیاً معنایشان به گونه‌ای است كه توانایی ربط میان معانی دیگر را به آنها می‌دهد. چنین معانی نمی‌توانند خود معانی مستقلی باشند زیرا در این‌ صورت دیگر نمی‌توانند بین معانی دیگر ارتباط برقرار كنند. یعنی اگر كلماتی مانند «از» و «به» را به تنهایی در نظر بگیریم معنای دقیقی از آنها به ذهن ما نمی‌آید. ولی اگر آنها را در قالب یك جمله بیاوریم همین كلمات معنادار می‌شوند. پس منظور از آنكه گفته می‌شود حروف (اضافه) معنای غیرمستقل دارند آن است كه تنها در زمانی كه به همراه اسامی یا افعال بیایند معنادار خواهند بود و كارشان نیز ایجاد ارتباطی مخصوص در میان معانی مستقل است. بنابراین معلوم می‌شود كه ما دو نوع مفهوم و معنا را از جهان خارج برداشت می‌كنیم. یكی معانی و مفاهیم مستقل كه اسامی و افعال از آنها حكایت دارند و دیگری معانی و مفاهیم غیرمستقل كه حروف حاكی از آنها هستند. روشن است كه معانی مستقل در خارج از عالم معنا و مفهوم و در خارج از ذهن موجودند. یعنی در خارج از ذهن, هم «زید» موجود است, هم «خانه» موجود است و هم عمل رفتن زید, واقعیتی از واقعیات خارج از ذهن است. اما آیا معانی غیر مستقل كه معانی ربطی نیز نامیده می‌شوند هم,در خارج از ذهن بر چیزی تطبیق می‌كنند و اموری واقعی هستند, یا تنها ساخته و پرداخته ذهن هستند و از هیچ واقعیتی خارج از ذهن حكایت ندارند. اگر بگوییم كه معانی مستقل در خارج از ذهن بر اموری واقعی منطبق می‌شوند روشن است كه آن امور نمی‌توانند موجوداتی مستقل باشند بلكه باید موجوداتی غیرمستقل باشند كه تنها وظیفه برقراری ارتباط در میان موجودات مستقل را دارند. این موجودات چیزی به جز ربط و ارتباط نیستند و به آنها وجود رابط گفته می‌شود. در واقع اگر گفتیم وجود رابط داریم معنایش آن است كه ارتباطات میان موجودات در این عالم حقیقت و واقعیت دارند و موهوم و خیالی نمی‌باشند. یعنی هنگامی كه زید در خانه قرار دارد حقیقتاً در میان زید و خانه ارتباطی برقرار می‌شود كه ما از آن ارتباط با كلمه «در» حكایت می‌كنیم و این ارتباط حقیقی را وجود رابط می‌نامیم. توضیحات بالا به بیان فلسفی به این صورت است كه: موجود را می‌توان به موجود «فی‌نفسه» (كه وجود مستقل و وجود محمولی یا نفسی نیز نامیده می‌شود) و موجود «فی‌غیره», كه «وجود رابط» نامیده می‌شود, تقسیم كرد[1]. زیرا همانطور كه در منطق نیز یادآوری شده است قضایای حملیه از نظر وجود موضوع در خارج و ذهن به سه دسته تقسیم می‌شود: خارج, ذهنی و حقیقی. قضایای خارجی, قضایایی هستند كه موضوع آنها در خارج از ذهن موجودند. حال اگر به همین گروه از قضایا توجه كنیم, خواهیم دید كه قضایای خارجی مانند, «زید ایستاده است» هم موضوع و هم محمول آنها در خارج از ذهن موجودند. حال اگر به این قضایا دقت كنیم علاوه بر موضوع و محمول, ربط خاصی بین موضوع و محمول می‌یابیم كه آن ربط را در میان موضوع و محمولی دیگر و یا بین موضوعی دیگر با همان محمول نمی‌یابیم. یعنی ربط میان زید و ایستادن در قضیه «زید ایستاده است» با ربط بین زید و خوابیدن در قضیه «زید خوابیده است» و با ربط بین عمرو و ایستادن در قضیه «عمرو ایستاده است» تفاوت دارد و این تفاوت قابل تردید نیست. از اینجا می‌فهمیم كه چیز دیگری بجز موضوع و محمول نیز وجود دارد كه رابط میان موضوع و محمول است. باید توجه داشت كه »رابط« وجودی خارج از موضوع و محمول ندارد و نمی‌توان آنرا همانند موضوع و محمول, امری مستقل و جدای از آن دو پنداشت. زیرا در این صورت خاصیت رابط بودن او از میان می‌رود و دیگر نمی‌تواند به وظیفه برقراری ارتباط میان موضوع و محمول عمل كند به همین جهت برای برقراری ارتباط میان این سه چیز باید دو رابط دیگر داشته باشیم و اگر این دو رابط هم وجودی جدای از سه موجود قبلی داشته باشند باز هم برای برقراری ارتباط میان آنها نیازمند روابط دیگری هستیم. به این ترتیب با فرض سه موجود به پنج موجود و با فرض آن پنج موجود به نُه موجود می‌رسیم و این مسأله تا بی‌نهایت ادامه خواهد یافت. به این ترتیب اجزائی كه در میان موضوع و محمول یافت می‌شوند بی‌نهایت خواهند شد و این امر محال است. بنابراین وجود رابط, امری است كه اولاً, در دو طرف موضوع و محمول موجود است, ثانیاً, به موضوع و محمول وابسته است و خارج از آن دو نیست, ثالثاً عین موضوع و محمول یا جزئی از آن دو یا عین یكی از آنها یا جزء یكی از آنها نیست و در عین حال از آنها نیز جدا و منفصل نمی‌باشد[2]. به این ترتیب ثابت شد كه موجود بر دو قسم است: قسم اول موجودی است كه به اصطلاح وجود فی‌نفسه دارد و مستقل نامیده می‌شود و قسم دوم موجودی است كه وجودش در غیر خودش است و وجود «فی‌غیره» دارد و «رابط» نامیده می‌شود. پی نوشت: [1] . علامه طباطبایی/ نهایه‌الحكمه/المرحله الثانیه/ الفصل الاول [2] . همان منبع: تبیان
×
×
  • جدید...