رفتن به مطلب

جستجو در تالار

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'موفقیت'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


انجمن ها

  • بخش اصلی
    • اطلاعیه های سایت
    • ارائه انتقادات و پیشنهادات
    • آموزش کار با انجمن
  • بخش ادبی
    • شعر
    • احساس
    • رمان و داستان
    • کتاب
  • دیوونه تو
    • هنر و ادبیات
    • شعر
    • احساس
    • سرگرمی
  • عاشقانه
    • بایگانی عشق
  • چندرسانه ای
    • صوتی
    • تصویری
    • گالری
  • (پرسش و پاسخ) و (آموزش)

جستجو در ...

جستجو به صورت ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین به روز رسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


آدرس سایت


تلگرام


اینستاگرام


محل زنگی


درباره من

9 نتیجه پیدا شد

  1. sajjad

    کوکا کولا ...

    هیچ وقت نا امید نشو کوکاکولا در سال اول فقط 25 بطری فروخت
  2. ۱. با خودتان مهربان باشید. منظور از این جمله دقیقاً همان جمله‌ی معروف است که می‌گوید برای خودتان نوشابه باز کنید. خیلی خوب است که با مهربانی و درک بالا به اشتباهات و شکست‌هایتان نگاه کنید – بدون انتقاد بی‌رحمانه و حالت دفاعی. تحقیقات نشان می‌دهد، آنهایی که با خودشان مهربان هستند افرادی شادتر و خوش‌بین‌تر هستند، اضطراب کمتری دارند و کمتر دچار افسردگی می‌شوند. احتمالاً چندان تعجب نکردید. ولی یک نکته‌ی مهم‌تر هم هست: این افراد موفق‌تر از دیگران هم هستند. اکثر ما باور داریم که برای اینکه بیشترین تلاشمان را بکنیم باید به خودمان سخت بگیریم ولی اینطور که پیداست این باور ۱۰۰٪ غلط است. کمی مهربانی کردن با خودتان وقتی اوضاع سخت و دشوار است میزان زیادی از استرستان را کم کرده و عملکردتان را بهتر می‌کند چون کمکتان می‌کند راحت‌تر از اشتباهاتتان درس بگیرید. پس یادتان باشد که انسان جایز‌الخطاست، و به خودتان فرصت اشتباه کردن بدهید. ۲. به «تصویر بزرگ» فکر کنید. به هر چیزی که می‌خواهید یا نیاز دارید می‌توانید از بیشتر از یک زاویه نگاه کنید. به‌عنوان مثال، «ورزش کردن» را در تصویر بزرگ‌تر می‌توانید با عباراتی مثل «سالم‌تر شدن» برای چراییِ آن یا با عباراتی دقیق‌تر مثل «دو مایت در روز دویدن» برای نحوه‌ی آن توصیف کنید. در مواجهه با استرس و چالش فکر کردن به تصویر بزرگ‌تر انرژی‌بخش خواهد بود چون یک عمل خاص و معمولاً کوچک را به یک معنی و مفهوم بزرگ‌تر وصل می‌کنید. به چیزی که به خودیِ خود به نظر مهم و ارزشمند نمی‌آید زیر نوری کاملاً جدید نگاه می‌شود. بنابراین وقتی به آن یک ساعت بیشتری که بعد از اتمام ساعت کاری باوجودِ خستگی در محل‌کار می‌مانید، به جای «۶۰ دقیقه بیشتر جواب دادن به ایمیل‌ها» با «کمک به پیشرفت کاری‌ام» فکر کنید، آنوقت احتمال ماندن در محل‌کار و سخت کار کردنتان بیشتر خواهد شد. ۳. به روتین‌ها تکیه کنید. اگر از شما بپرسم که دلایل اصلی استرس در زندگی کاری‌تان را بگویید احتمالاً خواهید گفت چیزهایی مثل ضرب‌العجل‌ها، حجم کار زیاد، بوروکراسی یا رئیس مزخرفتان. احتمالاً نمی‌گویید «اینکه باید تصمیمات زیادی بگیرید» چون بیشتر آدم‌ها آگاه نیستند که همین می‌تواند یک منبع قوی و مهم از استرس در زندگی‌هایشان باشد. هربار که یک تصمیم می‌گیرید – چه درمورد استخدام یک نیروی جدید باشد، یا گذاشتن قراری با سوپروایزرتان یا انتخاب بین نان چاودار و گندم کامل برای سالاد تخم‌مرغتان – نوعی فشار ذهنی ایجاد می‌کنید که درواقع استرس‌زا است (به‌خاطر همین است که خرید کردن تا این اندازه خسته‌کننده است، مشکل راه رفتن زیاد نیست، مشکل تصمیم‌گیری است). راه‌حل این است که با استفاده از روال امور از تعداد تصمیماتی که باید بگیرید کم کنید. اگر لازم است کاری را هر روز انجام دهید، آن کار را هر روز سر همان ساعت انجام دهید. برای آماده‌سازی خودتان برای روز کاری صبح‌ها وقت بگذارید. روتین‌های روزانه تا حد زیادی از استرستان کم می‌کنند. درواقع پرزیدنت اوباما هم که مطمئناً چیزهای زیادی درمورد استرس می‌دانست در یکی از مصاحبه‌هایش به این استراتژی اشاره می‌کند: «باید مشکلات روزانه‌ای که بخش پرمعنایی از زندگیِ شما را می‌گیرد از زندگی‌تان حذف کنید. مثلاً می‌بینید من همیشه کت‌وشلوار طوسی یا سورمه‌ای می‌پوشم. تمام تلاشم کم کردن تصمیم‌گیری‌هاست. نمی‌خواهم مجبور باشم که درمورد چیزی که می‌خواهم بخورم با بپوشم هم تصمیم‌گیری کنم. چون تصمیمات زیاد دیگری هست که باید بگیرم. باید انرژی تصمیم‌گیری‌تان را متمرکز نگه دارید. باید برای خودتان روتین‌هایی طراحی کنید. نمی‌توانید تمام روزتان را برای مسائل جزئی و بی‌اهمیت تلف کنید.» ۴. پنج (یا ده) دقیقه برای کاری وقت بگذارید که از آن لذت می‌برید. اگر می‌توانستید چیزی به موتور ماشینتان اضافه کنید تا بعد از صد مایل راه رفتن با آن بنزین بیشتری نسبت به زمان شروع مسیر توی باکتان بماند، از این امکان استفاده نمی‌کردید؟ بااینکه چنین چیزی هنوز برای ماشینتان امکان‌پذیر نیست ولی برای خودتان می‌توانید کاری کنید که همین تأثیر را داشته باشد… یک کار جالب. مهم نیست چه کاری باشد، هر کاری که به آن علاقه داشته باشید و برایتان جالب باشد خوب است، تحقیقات جدید نشان می‌دهد که علاقه نه‌تنها کمکتان می‌کند باوجود خستگی همچنان به راهتان ادامه دهید، بلکه انرژی‌تان را هم دوباره پُر می‌کند. و بعد آن انرژیِ تازه کمکتان می‌کند کار بعدی را انجام دهید. این دو نکته‌ی مهم را همیشه به خاطر داشته باشید: اول اینکه، جالب بودن به معنی خوشایند، آرامش‌بخش یا مفرح بودن نیست. مثلاً چاشت ناهار ممکن است برایتان آرامش‌بخش باشد و اگر غذایتان هم خوب باشد برایتان خوشایند هم خواهد شد. ولی تازمانیکه این ناهار را در رستوران جدید مولکولی صرف نکنید برایتان جالب نخواهد بود. بنابراین انرژی‌تان را هم تجدید نخواهد کرد. دوم اینکه، جالب به معنی بدون‌دردسر هم نیست. همان تحقیقاتی که نشان داده بود علاقه می‌تواند انرژی را تجدید کند، نشان داده است که حتا وقتی آن فعالیت جالب سخت و پرزحمت بوده هم این کار را انجام داده است. بنابراین برای پُر کرده ذخیره‌ی انرژی‌تان نباید همیشه دنبال کار راحت و بی‌دردسر باشید. ۵. به برنامه‌ی کاری‌تان «کجا» و «کِی» را هم اضافه کنید. برنامه روزانه دارید؟ (اگر کارهای روزانه‌تان را در تقویمتان یادداشت می‌کنید پس پاسخ شما به این سوال مثبت است). ، آیا پیش می‌آید روزها و هفته‌ها را سپری می‌کنید بدون اینکه حتا یک مورد از آن کارها تیک بخورد؟ به نظرتان استرس‌زا است، نیست؟ چیزی که به آن نیاز دارید راهی است که کمک کند این کارها را با زمان‌بندی مشخص انجام دهید. چیزی که نیاز دارید یک برنامه‌ریزی «اگر اینطور است، پس…» است یا همان چیزی که روانشناسان به آن اهداف اجرایی می‌گویند. این نوع خاص از برنامه‌ریزی روشی بسیار قوی برای کمک به دستیابی به هر نوع هدفی است. نزدیک به ۲۰۰ تحقیق، روی هرچیزی از رژیم‌های غذایی و ورزش گرفته تا مدیریت زمانی و مذاکره، نشان داده‌اند که اگر از قبل تصمیم بگیرید که کجا و چه زمان کاری را انجام دهید، احتمال انجام گرفتن آن کار را دو یا سه برابر می‌کند (مثلاً تصمیم بگیرید که ساعت ۴ تمام تماس‌های آن روز را انجام دهید). بنابراین برای تمام کارهایی که در لیست کارهای روزانه‌تان یادداشت کرده‌اید، زمان و مکان دقیق هم یادداشت کنید. مثلاً به جای اینکه بنویسید «به سارا زنگ بزن» بنویسد «اگر سه‌شنبه بعد از ناهاراست، پس به سارا زنگ بزن». در چنین شرایطی ذهن ناخودآگاه شما شروع به ارزیابی محیط و گشتن به دنبال آن قسمت «اگر» برنامه‌تان می‌کند. این باعث می‌شود زمان مناسب را پیدا کرده و با سارا تماس بگیرید، حتا اگر سرتان شلوغ باشد و مشغول کارهای دیگر باشید. از این گذشته، واقعاً چه چیزی بیشتر از تیک خوردن کنار کارهای روزانه‌تان از استرستان کم خواهد کرد؟ ۶. در گفتگوهایی که با خودتان دارید از «اگر اینطور شود، آنوقت…» استفاده کنید. یک راه دیگر برای مقابله با استرس استفاده از برنامه‌های «اگر اینطور شود، آنوقت…» درمورد خودِ استرس است نه عوامل آن. تحقیقات اخیر نشان می‌دهد که این برنامه‌ها به ما برا کنترل واکنش‌های احساسی‌مان در موقعیت‌هایی که احساس ترس، ناراحتی، خستگی، شک، یا حتا تنفر می‌کنیم، کمک می‌کند. کافی است تصمیم بگیرید به جای احساس استرس چه نوع واکنش دیگری می‌خواهید داشته باشید، بعد برنامه‌ای بریزید که واکنش مطلوب شما را به موقعیت‌هایی که فشارخونتان را بالا می‌برد وصل می‌کند. به‌عنوان مثال، وقتی تعداد زیادی ایمیل در این‌باکسم دیدم آرام و ریلکس می‌مانم یا وقتی ضرب‌العجلی نزدیک می‌شود، کاملاً خونسرد خواهم بود. ۷. به کارتان از دیدِ پیشرفت نگاه کنید، نه کمال. همه‌ی ما با یکی از این دو ذهنیت به اهدافمان نگاه می‌کنیم: یکی ذهنیت «خوب هستم»، که تمرکز در آن بر اثبات این مسئله است که توانایی‌های زیادی داریم و می‌دانیم که چکار می‌کنیم و ذهنیت «بهتر می‌شوم» که در آن تمرکز بر رشد دادن توانایی‌ها و یادگیری مهارت‌های جدید است. به آن می‌توانید به‌عنوان تفاوت بین نشان دادن اینکه باهوش هستید و تمایل به باهوش‌تر شدن نگاه کنید. وقتی ذهنیت «خوب هستم» را داشته باشید، انتظار دارید که بتوانید همه‌ی کارها را همان ابتدا به نحو احسن انجام دهید و مداوماً (معمولاً ناخودآگاه) خودتان را با دیگران مقایسه می‌کنید که ببینید چقدر بهتر از دیگران هستید. وقتی کارها خوب پیش نرود، خیلی سریع به خودتان شک می‌کنید و همین برایتان کلی استرس و اضطراب می‌آورد. و قسمت طعنه‌آمیز ماجرا این است که نگران بودن درمورد توانایی‌هایتان باعث می‌شود احتمال شکست خوردنتان بیشتر شود. از طرف دیگر ذهنیت «بهتر می‌شوم» به مقایسه خودتان با خودتان و دغدغه‌ی پیشرفت منجر می‌شود – اینکه امروز درمقایسه با دیروز، ماه پیش یا پارسال، چقدر کارتان خوب بوده؟ وقتی با دیدِ یادگیری و رشد به کارهایتان نگاه کنید و اشتباهاتی که ممکن است در طول مسیر داشته باشید را بپذیرید، استرس به‌مراتب کمتری را تجربه خواهید کرد و باوجود شکست‌هایی که ممکن است برایتان اتفاق بیفتد همچنان باانگیزه می‌مانید. ۸. به پیشرفت‌هایی فکر کنید که تا اینجای کار داشته‌اید. «از تمامِ چیزهایی که می‌تواند احساسات، انگیزه و ادراک را در طول یک روز کاری تقویت کند، مهم‌ترین چیز پیشرفت کردن در یک کار معنی‌دار است.» این چیزی است که ترزا آمابیل و استیون کرامِر از آن به‌عنوان اصل پیشرفت یاد می‌کنند. این اصل می‌گوید «موفقیت‌های کوچک» است که ما را به جلو حرکت می‌دهد، مخصوصاً در مواجهه با استرس‌ها. از نظر روانشناسی، این که به هدفمان رسیده‌ایم یا نه نیست که حال ما را تعیین می‌کند بلکه میزان از بین بردن شکاف است بین جایی که الان هستیم و جایی که می‌خواهیم به آن برسیم. خیلی خوب است که لحظه‌ای وقت بگذارید و به کارهایی که تا امروز به انجام رسانده‌اید فکر کنید، بدون توجه به چالش‌هایی که همچنان پیش‌رویتان است. ۹. ببینید خوش‌بینی برایتان مفید است یا بدبینیِ دفاعی. برای خیلی از ما سخت است که وقتی ضرب‌العجلی درست جلوی چشممان است خوش‌بین باشیم. به نظر خیلی‌های دیگر ولی این‌کار سخت نیست، اشتباه است. و به نظر می‌آید که حق هم کاملاً با آنها باشد – خوش‌بینی به کارِ این افراد نمی‌آید. همین داشتن کلی پروژه و کار برای انجام دادن خودش به‌اندازه‌ی کافی استرس‌زا هست چه برسد به اینکه از استراتژی اشتباهی برای مقابله با این استرس‌ها استفاده کنیم، استراتژی‌ای که به سبک انگیزشی ما نمی‌خورد. ولی از کجا باید بفهمید سبک انگیزشی شما چیست؟ آیا «مثبت بودن» برای شما مناسب است؟ بعضی‌ها کارشان را فرصتی برای موفقیت می‌بینند، چیزی که آنها دارند به قول روانشناسان تمرکز پیشرفت است. در زبان اقتصاد تمرکز پیشرفت یعنی به حداکثر رساندن سود و جلوگیری از هدر رفتن فرصت‌ها. برای بعضی دیگر، درست انجام دادن کار یعنی امنیت، یعنی از دست ندادن کارشان که آنقدر برای به دست آوردنش زحمت کشیده‌اند. در این تمرکز پیشگیری تأکید بر اجتناب از خطر، انجام کامل مسئولیت‌ها و کارهایی است که به شما محول شده است. به زبان اقتصاد این یعنی به حداقل رساندن زیان و حفظ آنچه دارید. درک انگیزه‌ی پیشرفت و انگیزه‌ی پیشگیری به ما کمک می‌کند بفهمیم چرا آدم‌ها برای رسیدن به یک هدف یکسان می‌توانند متفاوت عمل کنند. انگیزه‌ی پیشرفت حسی شبیه به اشتیاق دارد – تمایل شدید برای انجام کاری – و این اشتیاق با مثبت‌گرایی و خوش‌بینی تقویت شده و ماندگار می‌شود. برای داشتن یک عملکرد متمرکز بر پیشرفت باید باور داشته باشید که کارها خوب پیش خواهند رفت. از طرف دیگر، انگیزه‌ی پیشگیری حسی شبیه به احتیاط دارد – نیاز به در نظر گرفتن خطر – و نه تنها با خوش‌بینی بلکه با نوعی بدبینی دفاعی ماندگار می‌‌شود. به‌عبارت دیگر، ذهن‌های پیشگیرنده زمانی بهترین عملکرد خود را دارند که به جاهایی که ممکن است اشتباه کنند و راه‌های جلوگیری از آن فکر کنند. در زندگی به دنبال طی کردن پله‌های ترقی هستید؟ درگیر انجام وظایف و کارهای روزمره‌اید؟ کسی هستید که دیگران رویتان حساب می‌کنند؟ اول نقطه‌ی تمرکزتان را پیدا کنید، بعد یا آن چشم‌انداز آفتابی را در آغوش بگیرید یا به استقبال شک‌گرایی‌ای بروید که استرس‌تان را کم می‌کند و کمک‌تان می‌کند بهترین عملکرد را داشته باشید. منیع: مردمان منبع مقاله : forbes.com نویسنده : Heidi Grant Halvorson مترجم : زینب آرمند
  3. ۱. آیا در جایگاه شغلی درستی هستم؟ اگر برای کارتان اشتیاق نداشته باشید، برای غلبه بر موانع و مشکلات عادی که زندگی‌ در مسیر موفقیت‌تان قرار می‌دهد نیز انگیزه‌ی لازم را نخواهید داشت. حتی اگر کارتان را با شور و شوق زیادی شروع کرده باشید، ممکن است اشتیاق شما به‌ تدریج کمرنگ و در نهایت محو شود. به همین دلیل بسیار مهم است که خود و انگیزه‌تان را به‌ طور مرتب بررسی کنید. اگر حس می‌کنید اشتیاق‌تان نسبت به کار کم شده است و بی‌انگیزه هستید، ممکن است به‌ منظور افزایش انرژی و انگیزه‌تان برای کسب‌و‌کار به یک تغییر نیاز داشته باشید. پیداکردن یک موقعیت شغلی که واقعا به آن علاقه دارید، به شما انگیزه‌ی قوی و ذهنیت لازم برای موفقیت را خواهد داد. ۲. آیا از اشتباهاتم درس می‌گیرم؟ بیشتر الگوهای موفقیت تعداد زیادی شکست دارند. این کاملا طبیعی است و اصلا ایرادی ندارد. با این حال مسئله‌ مهم این است که شما از اشتباهات‌تان درس بگیرید و به‌ ندرت اشتباهی را دو بار تکرار کنید. هنگامی‌ که به مانعی برخورد می‌کنید، زمانی را به ارزیابی آن اشتباه اختصاص دهید و ببینید که چه چیزی باید تغییر کند و چگونه می‌توانید از تکرار آن در آینده جلوگیری کنید. سعی کنید از هر شکستی در مسیر موفقیت‌تان درس بگیرید و به دلیل آن اشتباه پی‌ ببرید. ۳. آیا من دائما حدومرز‌هایم را گسترش می‌دهم؟ برای آن که موفق شوید، باید دائما حد و مرزهایتان را گسترش دهید، نه این که همیشه با یک سرعت و در یک مسیر همیشگی حرکت کنید. مطمئن باشید افرادی که واقعا در حرفه‌ی شما موفق هستند، دائما در حال پیشروی هستند و محدوده‌ توانایی‌هایشان را گسترش می‌دهند. در نظر گرفتن اهداف جدیدتر و جسورانه‌تر و تلاش برای دستیابی به آنها، اشتیاق شما را شعله‌ور نگه می‌دارد و باعث می‌شود در راه رسیدن به موفقیت تا آنجا که می‌توانید تلاش کنید. از موانع حرفه‌ای و شغلی عبور کنید و همیشه به دنبال دستیابی به غیر ممکن‌ها باشید. ۴. راهکارهای درازمدت من چیست؟ در حالی که خودتان را به چالش می‌کشید، باید در مورد راهکارهایی که به شما امکان برنامه‌ریزی کارآمدتر و دقیق‌تری می‌دهد، بیندیشید. اگر سعی دارید سریع‌تر و بهتر کار کنید، باید به فکر روش‌هایی باشید که به شما در انجام این کار کمک می‌کنند. بنشینید و نقشه‌ای آماده کنید که شما را از جایی که هستید، به جایی که می‌خواهید بروید، خواهد رساند. در نقشه‌ای که می‌کشید، احتمال شکست را نیز در نظر بگیرید. این شکست‌ها در صورتی‌ که از آنها درس بگیرید، در مسیر دستیابی به موفقیت مانند میان‌بر عمل خواهند کرد. ۵. آیا هنوز باور دارم که می‌توانم این کار را انجام دهم؟ مهم‌ترین جزء موفقیت، ایمان به خودتان و آن چیزی است که سعی دارید به آن برسید. حتی والاترین اهداف شما نیز بدون باور به خودتان و اطمینان از آن که واقعا می‌توانید به آنها برسید، هیچ ارزشی ندارند. به چشم‌هایتان در آینه نگاه کنید و از خودتان بپرسید که آیا شور و اشتیاق شما متناسب با اهداف و آرزو‌هایتان است! مهارت و چگونگی انجام یک کار فقط بخش کوچکی از نبرد شما در مسیر موفقیت است. اگر به توانایی انجام کاری باور نداشته باشید، نمی‌توانید دیگران را متقاعد کنید که از عهده‌ آن برمی‌آیید. قبل از آن که انتظار داشته باشید دیگران شما را باور کنند، باید اول به خودتان ایمان داشته باشید. منبع: چطور
  4. ۱- استفاده از روش‌های جدید برای پیش‌برد اهداف یکی از دلایلی که باعث می‌شود مردم نتوانند اهداف خود را دنبال کنند، این است که ما تمایلی برای امتحان کردن یک روش جدید برای پیاده کردن هدف خود نداریم و به طور معمول از رفتار دیگران کپی برداری می‌کنیم و با توجه به تجربه آن‌ها سعی می‌کنیم مسیرمان را ادامه دهیم. شاید هدفی که شما در ذهن دارید به آسانی قابل دستیابی باشد اما استفاده از روش‌های نادرست برای رسیدن به این چنین هدفی باعث می‌شود تا از مسیر اصلی‌تان گمراه شوید و در نهایت به هدف خود نرسید. یادتان باشد برای رسیدن به هر هدفی ابتدا باید برنامه ریزی داشته باشید و سپس این برنامه ریزی را به طور منظم و مستمر اجرا کنید. یادتان نرود راه‌های زیادی برای رسیدن به اهداف‌تان وجود دارد، فقط کافی است قبل از اقدام، کمی درباره آن راه‌ها و روش‌ها فکر کرده باشید و با توجه به شرایط مادی و معنوی و حتی فیزیکی خود هدف‌تان را پیگیری کنید. ۲- اهداف خود را به صورت منظم و ترجیحا روزانه مرور کنید سعی کنید به صورت روزانه درباره کاری که انجام می‌دهید، فکر کنید و زمان خاصی از طول شبانه روز را برای بررسی اهداف خود قرار دهید. این کار باعث می‌شود تا بتوانید بهتر در مورد کاری که انجام می‌دهید، تمرکز داشته باشید. شما می‌توانید این گونه بررسی‌ها را در هنگام شب، قبل از اینکه به تختخواب بروید و یا صبح پس از آنکه از خواب بیدار شدید، انجام دهید. این کار بسته به شرایط روحی و جسمانی شما دارد ولی حتما پیگیر اهداف‌تان باشید. سعی کنید تمامی اهدافی که دوست دارید طی زمان خاصی پیاده کنید را درون یک دفترچه و یا در سیستم کامپیوتری خود ثبت کنید و در روزهایی که زمان کافی در اختیار دارید، اهدافی را که یادداشت کرده‌اید بخوانید و از خودتان بپرسید که این اهداف چگونه می‌توانند در آینده روی زندگی‌تان تاثیر گذار باشند. دانستن این موضوع به شما کمک می‌کند تا با رغبت بیشتری پیگیر اهداف‌تان باشید. ۳- درباره چگونگی انجام دادن هدف‌های‌تان فکر کنید سعی کنید عملکرد خود را برای پیش‌برد هدف‌تان بسنجید، تا با استفاده از جوابی که به دست می‌آورید بتوانید زمان باقی مانده تا رسیدن به هدف‎تان را حدس بزنید. به طور مثال اگر کم کاری کرده‌اید، زمان بیشتری برای پیش برد اهداف‌تان در نظر بگیرید و یا اگر از برنامه خود جلو افتاده‌اید، شاید بتوانید یک هدف جدید را در برنامه روزانه خود لحاظ کنید. با این کار از هدر رفت وقت خود در طول شبانه روز جلوگیری می‌کنید و همین امر نشانه آن است که شما برای رسیدن به هدف‌تان کاملا جدی هستید. در ضمن فکر کردن بر روی اهداف می‌تواند مسیرهای دیگری را پیش روی‌تان باز کند که با پیروی از ‌آن‌ها راحتر به مقصودتان برسید. چنین رفتارهایی به مرور زمان باعث می‌شوند تا ذهنتان به طور خودکار روش‌های جدید و تازه‌ای را برای پیش برد اهداف‌تان در اختیارتان قرار دهد. ۴- زمانبندی درستی برای انجام اهداف‌تان داشته باشید دیده شده که بسیاری از مردم تمام وقت‌شان را برای رسیدن به یک هدف صرف می‌کنند و به دیگر هدف‌های ضروری زندگی کاری ندارند. برای رسیدن به یک هدف بزرگ ابتدا باید آن هدف را به اهداف کوچکتر تقسیم کرد و به مرور زمان به تمامی اهداف که در اصل یک هدف بزرگ است، دست یافت. چرا که دست یابی به اهداف کوچک خیلی راحتر است تا دست یابی به یک هدف خیلی بزرگ. برای مثال برای شروع یک کسب و کار، کارهای زیادی وجود دارد که باید انجام گیرند. لزومی ندارد که شما حتما در یک مقیاس بزرگ کسب و کار را شروع کنید. برای کسب و کار شما با موارد بسیار زیادی همچون؛ تهیه مواد اولیه، خدمات پس فروش، لیست اقلام مورد نیاز، نیاز بازار و غیره... روبه‌رو می‌شوید. این کار اگر قرار باشد در یک فروشگاه بزرگ صورت گیرد بدون شک از عهده یک نفر چه از نظر توانایی جسمی و چه از نظر زمانی بر نخواهد آمد. اگر هم شخصی بتواند از عهده این گونه کارها در حجم بزرگ بر بیاید بدون شک ظرف مدت کوتاهی خسته شده و مجبور می‌شود یا کار را رها کند و یا با دیگران تقسیم کند. هر کاری اصول خاص خود را دارد، شما نمی‌توانید با اعتماد به نفس بالا تمام کارها را پیش ببرید. اگر در انجام چنین کارهایی ممارست کنید، در نهایت شکست خواهید خورد. توجه داشته باشید وقتی شما بخشی از کار را که توانایی انجام آن را دارید انجام می‌دهید، بدون شک به مرور زمان در آن کار خبره خواهید شد. لزومی ندارد که ما از تمام کارها و حرفه‌ها سر در بیاوریم، مهم این است؛ کاری که از ما خواسته می‌شود را به نحو احسن انجام دهیم. این کار در کل به نفع ما خواهد بود. البته کمی مطالعه درباره کارهای غیر تخصصی چیزی از ارزش ما کم نمی‌کند. بلکه بر دانسته‌ها و ارزش ما نیز می‌افزاید. یادتان نرود برای رسیدن به هر هدفی که دارید، ابتدا باید قدم‌های کوتاه و مطمئن بردارید تا بتوانید به مرور زمان پیشرفت کنید. ۵- هدف‌تان را به نتایج قابل اندازه‌گیری تبدیل کنید سعی کنید هدف‌تان را قابل اندازه گیری کنید و آن را به صورت یک عدد در بیاورید. به عنوان مثال اگر هدف شما کم و یا زیاد کردن وزن‌تان است، تعداد کیلو گرم‌های کم و یا زیاد شده وزن‌تان را در طول یک هفته یادداشت کنید و یا اگر قصد کتاب‌خواندن دارید، تعداد صفحاتی که می‎توانید در طول یک شب بخوانید را در گوشه‌ای یادداشت کنید و اما اگر هدفتان صرفه جویی در مخارج منزل و یا مخارج شخصی است، سعی کنید مقدار پولی که در طول یک ماه خرج می‌کنید را یادداشت کنید و یا از یک کارت اعتباری استفاده کنید و پرینت خرج کرد را نزد خود نگه دارید. این اعداد به شما کمک می‌کنند تا بتوانید راحت‌تر بفهمید که به صورت عرف در هدف‌تان پیشرفت کرده‌اید یا پس رفت. چنین داده‌هایی پس از گذشت چند ماه می‌توانند سندهای ارزشمندی از کارهای شما، به خودتان ارائه دهند، با این همه داده با ارزش می‌توانید در صورت نیاز، رویکرد خود برای انجام هر چه بهتر به ثمر رساندن هدف‌تان تغییر دهید. چرا که خودتان از عملکرد و کارایی خودتان بیشتر از هر شخصی اطلاعات کافی در اختیار دارید. این مقدار داده به راحتی نشان می‌دهد که روش شما برای به ثمر رسیدن هدف‌تان مفید است یا باید روش خود را تغییر دهید. ۶- پیگیری هدف، با استفاده از زمانی برای آن صرف شده است اهدافی در زندگی وجود دارند که نمی‌توان آن‎ها را با استفاده از اعداد اندازه گیری کرد. چرا که چنین اهدافی با توجه به‌ساختاری که دارند معمولا با روش عددگذاری قابل اندازه گیری نیستند. اهدافی مانند تغییر در رفتار شخصی، داشتن یک ذهنیت مثبت و حتی فراگیری یک زبان خارجی، نمی‌توانید از اعداد برای محاسبه پیشرفت در انجام آن‌ها استفاده کنید. در چنین مواردی باید از میزان زمان صرف شده استفاده کرد تا بفهمید که به چه میزان برای رسیدن به آن هدف خاص وقت صرف کرده‌اید. به طور مثال برای آنکه بفهمید چه اندازه برای آرام کردن خود، تمرینات یوگا انجام داده‌اید؛ یادداشت کردن این زمان‌ها بعد از گذشت چند هفته داده‌های با ارزشی را در اختیارتان قرار می‌دهد تا بفهمید که به آن هدفی که از قبل پیش بینی کرده بودید رسیده‌اید یا نه و یا برای فراگیری زبان خارجی دقت کنید، چند ساعت از شبانه روز را می‌توانید برای آن وقت بگذارید و اگر مقدار زمان صرف شده برای این کار کم بود، می‌توانید با یک برنامه ریزی درست و مستمر به هدف خود برسید. منبع: wikihow منبع: پایگاه خبری فردا
  5. آیا وقتی شکست‌خورده یا با مشکلات مواجه می‌شوید امیدتان را از دست داده و بدبین می‌شوید؟ آیا می‌دانستید که حتی در حین رویارویی با شرایط دشوار هم می‌توانید نگرشتان را تغییر داده و مثبت اندیش باشید؟ افرادی هستند که نمی‌گذارند شرایط منفی بر حالت ذهنی‌شان تأثیر بگذارد و سعی می‌کنند در شرایط منفی، نگرش مثبت را حفظ کنند. شاید به این فکر کنید که چطور می‌شود مثبت ماند وقتی همه‌چیز منفی است. ما اغلب با شرایط و افراد منفی رودر رو می‌شویم وقتی به تلویزیون و روزنامه‌ها نگاه می‌کنیم با اخبار منفی روبه‌رو می‌شویم؛ طوری به نظر می‌رسد که انگار دور ماندن از شرایط، افراد و اخبار منفی غیرممکن است. آیا واقعاً در چنین شرایطی می‌شود مثبت ماند؟ اگر ما مدام روی شرایط منفی تفکر و تمرکز کنیم، آن‌ها را جذب زندگی خودمان می‌کنیم. وقتی ما با شرایط منفی و مشکلات روبه‌رو می‌شویم یا وقتی اخبار منفی به گوشمان می‌رسد، ذهن انتظار آن‌ها را می‌کشد و ما بیشتر از آن‌ها آگاه می‌شویم. این مسئله بر خلق‌وخوی ما، احساس ما و عمل ما تأثیر می‌گذارد. ما زودتر و راحت‌تر عصبانی و ناراحت می‌شویم و حالت ذهن منفی‌ای پیدا می‌کنیم. حالت ذهنی منفی مثل یک سنگ سنگین می‌ماند که بر پشت خود حمل می‌کنیم، شما را ضعیف کرده و به شما حس درماندگی می‌دهد. با این نوع نگرش، شما منفعل می‌شوید و برای پیشرفت تلاشی نمی‌کنید و اجازه می‌دهید که شرایط خارجی، زندگی‌تان را کنترل کنند؛ اما آیا این چیزی است که شما واقعاً می‌خواهید؟ چطور می‌شود این نگرش را تغییر داد؟ آیا می‌شود در رویارویی با مصائب باز هم مثبت ماند؟ آیا چاره‌ای برای حالت منفی ذهنی‌ای وجود دارد؟ چاره این است که قالب ذهنی‌ای مثبت برای خودتان ایجاد کنید. شما می‌توانید مثبت ماندن در شرایط منفی را یاد بگیرید اما این نیازمند تلاش، آگاهی از افکار و یک‌سری کارهای درونی است. این کار سخت نیست و حتی سرگرم‌کننده هم هست. در ادامه به آنها خواهیم پرداخت، با دیجی رو همراه باشید. راهکارهایی برای مثبت ماندن در شرایط منفی 1- به‌اندازه‌ی کافی بخوابید و استراحت کنید وقتی خسته هستید منفی گرا شدن، عصبانی شدن و ناراحت شدن راحت‌تر است. سعی کنید با بیش‌ازحد کار کردن خودتان را خسته نکنید. شما باید شب‌ها به‌اندازه‌ی کافی بخوابید و گاه‌وبیگاه به خودتان استراحت بدهید. خواب و استراحت، ذهن و بدن شما را آرام می‌کند. وقتی شما آرام باشید رویارویی با موقعیت‌های منفی آسان‌تر شده و شما نمی‌گذارید آن‌ها به‌سادگی روی شما تأثیر بگذارند. 2- انرژی مثبت بیشتری به زندگی‌تان بیاورید سعی کنید اطراف آدم‌های مثبت باشید. مثبت‌گرایی مسری است. وقتی اطراف انسان‌های مثبت باشید، می‌بینید که شما هم به‌تدریج در حال مثبت‌تر شدن هستید. دست به اقدام بزنید، فعال تر باشید، کارهای جدیدی را شروع کرده و شادی بیشتری به زندگی‌تان بیاورید. فیلم‌های سرگرم‌کننده ببینید. داستان‌ها و مجلات الهام‌بخش و مثبت بخوانید. خواندن سرگذشت انسان‌های موفق و اینکه چطور شرایط و موانع محدودکننده‌ی اهداف و رؤیاهای آن‌ها نشدند هم ایده‌ی بسیار خوبی است. تمام این‌ها بر حالت ذهنی‌تان تأثیر می‌گذارند. 3- بر روی راه‌حل تمرکز کنید، نه مشکلات وقتی شرایط سخت می‌شود، ما تمایل داریم که بیشتر روی مشکلات تمرکز کنیم. تمرکز بر مشکلات باعث رشد آن‌ها می‌شود اگر ما کاری دراین‌باره نکنیم، ناراحت، عصبانی و بدبین می‌شویم. اگر ما نگرشی مثبت داشته باشیم و باور داشته باشیم که راه‌حلی وجود دارد و به دنبال آن بگردیم، درنهایت پیدایش می‌کنیم. 4- ورزش کنید ورزش کردن سلامتی‌تان را بهبود می‌بخشد، سطح انرژی و قدرت درونی‌تان را هم بالا می‌برد. این حالت، مثبت اندیشی را بالا برده و کمک می‌کند که با اعتمادبه‌نفس و اطمینان با دشواری‌ها روبه‌رو شده و به‌طور مؤثرتر با آن‌ها برخورد کنیم. هر نوع ورزشی مفید است و شما می‌توانید پیاده‌روی کنید، شنا کنید، بسکتبال بازی کنید، باشگاه بروید و هر کار دیگری که دوست دارید انجام دهید. اگر معمولاً ورزش نمی‌کنید، این کار را به‌تدریج شروع کنید و یک‌مرتبه خودتان را خسته نکنید. 5- افکار منفی‌تان را با افکار مثبت جایگزین کنید جایگزینی افکار منفی و بدبینانه را با افکار مثبت و خوش‌بینانه برای خودتان تبدیل به عادت کنید. شما باید از افکاری که در ذهنتان جریان دارند آگاه باشید و اگر آن‌ها منفی هستند فوراً افکارتان را تغییر دهید. در این شرایط احتمالاً با مقاومت درونی روبه‌رو می‌شوید و حتی ممکن است عمل جایگزینی افکار منفی را فراموش کنید: اما با این وجود این تکنیک را بارها و بارها تمرین کنید تا زمانی که برایتان آسان و طبیعی شوند. 6- همه‌چیز را بیش‌ازحد شخصی برداشت نکنید سعی کنید افکار و حرف‌های دیگران را خیلی شخصی برداشت نکنید. هیچ دلیلی وجود ندارد که بگذارید این افکار و کلمات شما را آزار بدهند. مدام به حرف‌های دیگران و دلیل زدن آن حرف‌ها فکر نکنید. شاید آن‌ها منظور دیگری داشته باشند و شما سوءبرداشت کرده باشید. آن‌ها شاید اصلاً شوخی می‌کرده‌اند و با شما نبوده‌اند. 7- مدیتیشن را یاد بگیرید فقط 10 دقیقه تمرین مدیتیشن در طول روز ذهن، احساسات و بدن شما را آرام کرده و استرس و تنش را از شما به در می‌کند و آرام و مثبت ماندن در شرایط دشوار را برایتان آسان‌تر خواهد کرد منبع: دیجی رو
  6. موفقیت، تنها بر پایه‌ی یک عامل شکل نمی‌گیرد. رویکرد روزمره‌ی شما نقشی اساسی در این زمینه ایفا می‌کند. پرورش عزم و اراده‌ای راسخ‌تر از پیش و داشتن ثبات قدم نیز مهم است. دوست‌داشتنی بودن هم اهمیت بسیاری دارد. اگر چه همه‌ی این موارد عوامل مهمی در موفقیت کسب‌وکار یا شغل‌تان هستند و متعاقبا سود بیشتری به همراه دارند، اما یکی از مهم‌ترین عامل‌هایی که شاید حتی تا به حال به آن توجه نکرده‌اید، زندگی‌ زناشویی شما است. در این مقاله ۱۱ راهکار برای داشتن ازدواج موفق به شما پیشنهاد می‌شود که علاوه بر لذت بردن بیشتر از زندگی، در واقع روی همه‌ی جنبه‌های زندگی شما تاثیر می‌گذارد. زندگی زناشویی‌ پژوهش‌ها حاکی از این هستند که شخصی که با او ازدواج کرده‌اید، می‌تواند تاثیر چشم‌گیری روی رضایت شغلی و موفقیت کاری شما داشته باشد. اما فراتر از انتخاب عاقلانه‌ی همسر، خیلی کارهای دیگر هم وجود دارند که می‌توانید انجام دهید تا به همسرتان کمک کنید موفق‌تر و بهتر عمل کند. این کارها می‌توانند رابطه‌ی شما را هم قوی‌تر کنند. به خاطر داشته باشد که مهم‌ترین کلمه در جمله‌ی بالا «انجام دهید» است. فکر و احساس عالی هستند، اما عمل، یعنی آنچه انجام می‌دهید، آن هم هر روز و همیشه، مهم‌ترین است. آنچه انجام می‌دهید، «دادن» است. توجه کنید: «دادن»، نه «گرفتن». افرادی که می‌خواهند به همسران‌شان کمک کنند تا موفق‌تر باشند، و در نتیجه زندگی زناشویی‌شان را بادوام‌تر کنند، این کارها را برای یکدیگر انجام می‌دهند: ۱. تقاضای کمک می‌کنند وقتی شما کمک می‌خواهید، همزمان چند اتفاق می‌افتد. اولاً به طور ضمنی نشان می‌دهید که برای راهنمایی طرف مقابل احترام قائل هستید. دوماً نشان می‌دهید که برای تجربه و مهارت و بینش او احترام قائل هستید و بعد هم نشان می‌دهید که به او اعتماد دارید، چرا که با درخواست کمک، در واقع خودتان را آسیب‌پذیر جلوه داده‌اید. اگر چه درخواست کمک، کاری نسبتا آسان به نظر می‌رسد، اما قضیه وقتی دشوارتر می‌شود که کمک شخصی می‌خواهید. آدم‌هایی که به دنبال ازدواج موفقی هستند، کمک می‌خواهند، هم به این خاطر که به کمک نیاز دارند و هم به این خاطر که می‌دانند طرف مقابل‌شان در عوض چیزهایی زیادی به دست خواهد آورد، مانند احترام به خود و اعتماد به نفس و ارزش‌گذاری به خود. آنها می‌فهمند که تفاوتی در زندگی شما ایجاد کرده‌اند و این همان چیزی است که همه‌ی ما دوست داریم حس کنیم. ۲. صبورند نشان دادن صبر روش فوق‌العاده‌ای است تا به دیگران بفهمانیم به آنها اهمیت می‌دهیم. نمایش صبر که راه دیگری برای نشان دادن اعتمادی حقیقی به طرف مقابل است، روش فوق‌العاده‌ای است برای اینکه همسرتان بفهمد واقعا او را باور دارید. نمایش صبر هدیه‌ای باورنکردنی است زیرا در نهایت نشان می‌دهد که چقدر به همسرتان اهمیت می‌دهید. ۳. الگوی خوبی هستند پژوهشگران دانشگاه واشینگتن در سنت لوئیس دریافته‌اند کسانی که همسران با ملاحظه‌تر و قابل اعتمادتری دارند، عملکرد بهتری در محیط کار دارند، بیشتر پیشرفت می‌کنند، درآمد بیشتری کسب می‌کنند و رضایت شغلی بیشتری هم دارند. این هم برای مردان صدق می‌کند و هم زنان: «همسر باملاحظه» رضایت شغلی و درآمد و احتمال ارتقای شغلی در زندگی آینده را افزایش می‌دهد. ۴. از شریک خود تعریف می‌کنند، او را می‌فهمند و ستایش می‌کنند هر کدام از ما بعضی کارها را خیلی خوب انجام می‌دهیم. همه‌ی ما، حتی خود من، حداقل چند نقطه‌ی قوت، چند ویژگی خوب و چند ویژگی مثبت داریم و به همین دلیل است که همگی مستحق تحسین و ستایش هستیم. این‌طوری به این مسئله فکر کنید: شناخت کارمندان درجه یک، آسان است؛ بالاخره همان‌هایی هستند که کارهای درجه یک انجام می‌دهند، اما این احتمال هم وجود دارد که تحسین مداوم باعث شده آنها درجه یک بشوند. آدم‌هایی که تلاش می‌کنند تا زندگی زناشویی موفقی را رقم بزنند، گاهی اوقات پیش از آنکه خوبی‌های خودشان را ببینند، آنها را در طرف مقابل می‌بینند و این امر می‌تواند فرصتی فراهم کند تا شاید همسران به توانایی‌های بالقوه‌ی حقیقی‌شان دست پیدا کنند. ۵. فضا و حریم خصوصی می‌دهند این روزها همه مدام همه چیز را به اشتراک می‌گذارند، لایک می‌کنند، توییت می‌کنند. زندگی‌ها هر روز بیش از پیش شبیه کتاب‌های بازی می‌شوند که همه می‌توانند ببینند و بخوانند. این روزها بیش از هر زمان دیگری حس می‌کنیم که حق داریم درباره‌ی دیگران بیشتر بدانیم. این مسئله شامل حال همسران هم می‌شود. اما گاهی اوقات لازم نیست بعضی چیزها را بدانیم. بعضی وقت‌ها بهترین هدیه‌ای که می‌توانیم بدهیم، هدیه‌ی حریم است؛ حریمِ نپرسیدن و کنجکاوی نکردن. البته همچنان هر زمان و هر جایی که طرف مقابل نیاز داشت، باید در دسترس باشیم. یادمان باشد برای اهمیت دادن، لازم نیست حتما همه چیز را بدانیم. ۶. در جستجوی فرصت‌هایی هستند که همسرشان از دست داده است همه‌ی ما می‌خواهیم پیشرفت کنیم، رشد کنیم، موفق شویم… اما گاهی اوقات آن‌قدر با درختان احاطه شده‌ایم که دیگر جنگل را نمی‌بینیم. آدم‌هایی که روی برپایی یک زندگی زناشوییِ موفق کار می‌کنند، زمانی را اختصاص می‌دهند تا به دنبال فرصت‌هایی بگردند که همسرشان احتمالا از دست داده است. آنها نه تنها رویاهای شما را می‌بینند، بلکه برای رسیدن به آن رویاها کمک‌تان هم می‌کنند. آنها به باز کردن درهایی کمک می‌کنند که در غیر این‌صورت بسته می‌ماندند. آنها می‌خواهند شما موفق شوید، زیرا: ۷. شادی را در موفقیت همسرشان می‌یابند گروه‌های بزرگ کسب‌وکار پیروز می‌شوند چون معمولا تواناترین اعضای‌شان همه چیز خود را برای شاد کردن دیگران فدا می‌کنند. گروه‌های بزرگ از کارمندانی تشکیل شده‌اند که به یکدیگر کمک می‌کنند، وظایف یکدیگر را می‌دانند، جدا از اهداف شخصی و بیش از هر چیز، برای موفقیت گروهی ارزش قائل هستند. هر کارآفرین بزرگی به این پرسش با بله‌ای بلند پاسخ می‌دهد: «آیا شادی‌تان را در موفقیت دیگران می‌یابید؟» افرادی هم که می‌خواهند همسرشان و زندگی زناشویی‌شان موفق باشد، همین کار را می‌کنند. ۸. صادق و اصیل هستند چاپلوسی کردن آسان است. اما گاهی اوقات نشان دادن هیجانی صادقانه، آن هم وقتی همه چیز خوب پیش می‌رود، دشوارتر است. گاهی اوقات هم نمایش تحسین صادقانه‌ای در مقابل یک حرکت ملاحظه‌کارانه، کلمه‌ای مهربانانه، یا تلاشی مضاعف می‌تواند دشوارتر باشد. همچنین بعضی وقت‌ها نمایش ناامیدی صادقانه، آن هم نسبت به عملکرد خودتان، نه دیگران، دشوارتر است. کسانی که ازدواج موفقی می‌خواهند، آشکارا سرخوشی‌شان را نشان می‌دهند. آشکارا مهر می‌ورزند، آشکارا ابراز نگرانی می‌کنند. خلاصه اینکه، آشکارا انسان بودن‌شان را به نمایش می‌گذارند. همسر شما با انسان ازدواج کرده است. پس انسان باشید؛ همان کسی باشید که هستید. ۹. می‌دانند که سخت‌گیری منافاتی با عشق ندارد می‌دانند که گاهی اوقات عشق سفت و سخت، بهترین عشق است من کامل نیستم، شما بی‌نقص نیستید. همه‌ی ما می‌خواهیم بهتر از آنچه هستیم، باشیم. با این حال همه‌مان گرفتار عادات می‌شویم، در الگوهای روزمره گیر می‌کنیم، دچار نقاط کور و گره می‌شویم… و به این دلیل است که همگی به بازخوردهای سازنده نیاز داریم. به همین دلیل است که همگی نیازمند پند و راهنمایی و حتی گاهی اوقات یک تلنگر هستیم. نظر تند و تیز دادن آسان است. اخمو و متکبر و ناامید بودن کاری ندارد. اینکه به کسی، به‌ویژه کسی که بهش اهمیت می‌دهید، بگویید «می‌دانم که از پس انجام کارهای بزرگ‌تر برمی‌آیی» خیلی سخت‌تر است. به آن وقتی فکر کنید که فلان کس به خودتان چیزی گفته که اصلا انتظار شنیدنش را نداشتید، و البته به شنیدنش خیلی هم نیاز داشتید. شما هرگز فراموش نمی‌کنید که او چه گفته است زیرا حرفش زندگی‌تان را تغییر داده است. حالا وقت آن است که شما، زندگی همسرتان را تغییر دهید. ۱۰. به زندگی شخصی اهمیت بیشتری می‌دهند تا زندگی شغلی گاهی وقت‌ها جستجوی موفقیت شغلی، می‌تواند روی موفقیت زناشویی‌تان تاثیر بگذارد. این هم یک نمونه: طبق حداقل یک پژوهش موجود، اگر فاصله‌ی محل کار تا خانه برای همسری بیش از ۴۵ دقیقه طول بکشد، احتمال جدایی آن زوج ۴۰ درصد بیشتر است. (چند هشدار هم وجود دارد. اگر قبل از ازدواج پنج سال یا بیشتر، این فاصله‌ی ۴۵ دقیقه‌ای را طی کرده‌اید، پس نسبت به زوج‌هایی که مسافت کمتری تا محل کار طی می‌کنند، تنها ۱ درصد بیشتر احتمال جدایی دارید. به احتمال زیاد دلیلش این است که روی زمینه‌ی مسائل کاری و عاطفی‌ای که ممکن بوده رخ دهد تا به حال کار کرده‌اید. به علاوه، اگر یکی از شما پیش از شروع رابطه‌تان رفت‌وآمدهای طولانی داشته، پس شما هم در مقایسه با شوهرها و همسرهایی که پس از برقراری ارتباط شروع به رفت‌وآمدهای طولانی کرده‌اند، احتمال بسیار کمتری دارد که طلاق بگیرید.) خلاصه کلام اینکه رفت‌وآمدهای طولانی ارزش این را ندارند که ازدواج شما به خطر بیفتد. طبق پژوهشی دیگر، اقتصاددان‌ها گفتند برای اینکه یک ساعت اضافی رفت‌وآمد احساس رضایت ایجاد کنه به افزایشی ۴۰ درصدی در میزان حقوق لازم است. یعنی ارزش ندارد برای چند هزار تومان بیشتر، هر روز یک ساعت بیشتر رانندگی کنید. این عامل را به هزینه‌های بالقوه‌ی رابطه‌تان اضافه کنید تا مشاهده کنید که منافع شخصی و خانوادگی قطعا می‌توانند از منافع کاری پیشی بگیرند. آدم‌هایی که برای ساختن زندگی زناشویی موفق تلاش می‌کنند، همیشه دید گسترده‌تری دارند و می‌دانند که موفقیت حرفه‌ای تنها یک عامل در معادله‌ی شادی است. پس باید به همه‌ی عوامل، به‌ویژه سلامت زندگی زناشویی‌تان هم توجه داشته باشید. ۱۱. در پی مقصود مشترکی هستند تحقق رویاها اغلب در این امر جلوه می‌یابد که آدمی جزئی از یک چیز بزرگ‌تر شود. همه‌ی ما دوست داریم آن کار گروهی و با هم بودن خاصی را حس کنیم که وظیفه را به تلاش و گروهی متشکل از افراد را به یک گروه واقعی تبدیل می‌کند. همه‌ی ما در محل کار به دنبال چنین چیزی هستیم، اما در حقیقت این یکی شدن در چیزی بزرگ‌تر را باید در خانه احساسش کنیم. پس دست در دست یکدیگر، ماموریت‌تان را شکل دهید، چشم‌اندازتان را ایجاد کنید، با هم تصمیم بگیرید کجا می‌خواهید بروید و با هم برای رسیدن به آنجا برنامه‌ریزی کنید. به خاطر داشته باشید که هیچ چیزی مانند اینکه بتوانید بگویید «بالاخره موفق شدیم.» نمی‌تواند حس زوج بودن به شما بدهد، پس پیش به سوی این هدف. برگرفته از: inc.com منبع: چطور
  7. چه چیزی یک برنده را تعریف می‌کند؟ برای بسیاری برد به معنای ثروت، شیوه زندگی عالی، چیزهایی پرزرق و برق و شهرت است. اما اگر بردن خیلی به این چیزها بستگی نداشته باشد چه؟ اگر بردن به این معنا باشد که شما با اهداف و آرزوهای‌تان آشنایی دارید چه؟ درست است که برخی بردها ثروت و شهرت به همراه دارند اما بردن واقعی آرامش و حس رضایت برای‌تان به همراه می‌آورد و بله بهایی هم به همراه خواهد داشت. درادامه لیستی از چیزهایی که برای بردن باید از آن‌ها بگذرید و در واقع فدایشان کنید آورده شده، پس در ادامه با دیجی‌رو همراه باشید. 1- بله قربان‌گو بودن اینکه سعی کنید موجبات رضایت دیگران را فراهم کنید باعث شادی آنها می‌شود اماهیچ فایده ای برای خودتان نخواهدداشت. شماهمیشه مشغول بله گفتن به درخواست‌ها و تقاضاهای دیگران هستید که همین به شما اجازه نمی‌دهد که برای بهبود و پیشرفت خودتان قدم ازقدم بردارید .شاید نتوانید دست از این روند بردارید، چون نمی‌خواهید دیگران از دست شما ناراحت یا عصبانی شوند. اما اگر می‌خواهید راه موفقیت خود را دنبال کنید، باید حتما این کار را انجام دهید. 2- حفظ روابط بی‌فایده شاید شما یک‌سری از دوستان‌تان را از مدت‌ها پیش، مثلا دوران دبیرستان می‌شناسید، اما آنها جاه‌طلبی شما را ندارند. اگر شما خودتان را با افرادی که اهداف والا ندارند دوره کنید، به زودی خودتان هم دست ازاین اهداف می‌کشید. بخشی از موفق بودن این است که خودتان را با افراد موفق احاطه کنید. جاه‌طلبی آنها، انرژی‌شان، ایده‌هاشان و رفتارشان شما را دربرگرفته و شما هم راجع به آینده خود به خوش‌بینی می‌رسید. 3- منتظرماندن برای چیزی چرا و برای چه چیزی منتظرهستید؟ اگرشما یک ایده‌ی کاری دارید، اگر می‌خواهید دنبال شغل جدیدی بگیرید و یا اصلا هرچیزی، به ازای هر روزی که بیشتر صبر می‌کنید، انجام کار مدنظرتان دشوارتر می‌شود. خارج شدن از منطقه‌ی امن همیشه دشواراست، اما همان برداشتن قدم اولیه، خیلی کار را برای‌مان راحت‌تر می‌کند. 4- نیاز به تایید داشتن اگر شما منتظر تایید دوستان و خانواده‌تان درزمینه ی اهداف‌تان هستید، پس باید تا آخرعمر صبرکنید. خیلی‌ها هستند که رویاها و اهداف‌تان برایشان پوچ و دست‌نیافتنی است و با ریسک کردن شما مخالفت می‌کنند. شمابه تایید هیچکس برای دنبال کردن رویاهایتان نیازندارید! 5- محدود کردن افکار وقتی شما به خودتان می‌گویید که از پس کاری برنمی‌آیید، پس دقیقا منتظر همین نتیجه هم باشید. هیچکس هیچوقت بانگرشی منفی به هیچ چیز دست نیافته است و این شامل بسیاری ازمشاهیر هم می‌شود. 6- شکایت از بخت بد اکثرما لای پرقو بزرگ نشده‌ایم و هرکدام بحران‌ها، شک‌ها و بدبیاری‌های خودمان را داریم. وارد دانشگاهی که می‌خواستیم نشدیم، درکاری که دوست داشتیم مشغول نیستیم و تعهدات خانوادگی بسیاری داریم. اما گذشته، گذشته است. امروز زمان حال است و زندگی درزمان حال، کاری است که افراد موفق انجام می‌دهند. 7- اندوختن مادیات وقتی افزایش حقوق می‌گیریم، ماشین جدید، خانه‌ی جدید یا هر چیز این چنینی میخریم. درواقع چیزهایی که موفقیت ما را در چشم دیگران به نمایش بگذارند. اما افرادی ‌که بر موفقیت‌های طولانی مدت متمرکز هستند، پول اضافی را درآینده‌ای ماندگار سرمایه گذاری می‌کنند، نه لذتی کوتاه مدت. 8- کوچک فکرکردن وقتی وارد بزرگسالی می‌شویم، الگوی جالبی رادنبال می‌کنیم. وقتی کودک هستیم رویاها و اهداف بزرگی داریم و بابزرگترشدن، رویاهایمان کوچک و کوچک‌ترمی‌شوند به حدی که رویایمان درامنیت شغلی وحقوق بازنشستگی خوب خلاصه می‌شوند. اینها برای کسانی‌که به آن راضی‌اند اهداف بدی نیستند، اما اگر به دنبال موفقیت واقعی هستید، اینها کافی نیست. شما باید ریسک پذیرباشید، ریسک‌هایی هوشمندانه! 9- تنهایی ادامه دادن تنهایی ادامه دادن دشوار است، چرا که گاهی لازم است کسی یا کسانی انگیزه‌بخش و مشوق ماباشند. داشتن شریکی که اهداف متعالی‌اش با شما یکسان است یک مزیت بزرگ محسوب می‌شود. شما یکدیگر را با انگیزه نگه می‌دارید و تازه، همه چیز جالب‌تر هم خواهدبود. 10- مقایسه کردن خودتان بادیگران شما باید دست از نگرانی راجع به موفقیت دیگران برداشته و موفقیت خودتان را بادیگران مقایسه نکنید. نگران این نباشید که دیگران چکار می‌کنند، بلکه روی کار و مسیرخودتان متمرکز باشید. 11-موفقیت را بامعنای خودتان بسنجید این مهم‌ترین نکته‌ی این مطلب است. شما نمی‌توانید موفقیت خودتان را با معیارهای دیگران تعریف کنید. شما باید آن ‌را برای خودتان تعریف کنید. وقتی این کار را کردید، باید مطابق آن هدف تعیین کرده و به آن برسید. منبع: دیجی رو
  8. گاهی‌اوقات مقایسه کردن می‌تواند خیلی مفید باشد، اما قطعاً نه وقتی پای رضایت و موفقیت در میان باشد؛ مثل مقایسه کردن خودتان با دیگران. فقط کافی است این کار را بکنید تا ناخودآگاه احساس عدم موفقیت بکنید. مشکل مقایسه کردن همین است، یعنی مهم نیست شما چقدر موفق هستید، همیشه یک نفر هست که به‌نظر می‌آید از شما موفق‌تر است. همیشه یک‌نفر هست که بهتر، باهوش‌تر، ثروتمندتر و به نظر خوشحال‌تر است. برای توقف مقایسه کردن فقط روی خودتان تمرکز کنید و بعد به دنبال نشانه‌هایی که در زیر به شما معرفی کردیم بگردید تا ببینید که شما از آنچه فکر می‌کنید موفق‌تر هستید و به همین دلیل احتمالاً خوشحال‌ترم هستید. در ادامه با دیجی رو همراه باشید. ۱- آیا من دوستان صمیمی دارم؟ دوستان صمیمی بسیار نادر هستند. یک مطالعه نشان داده است که در طی 20 سال گذشته شمار دوستانی از افراد که می‌توان مسائل مهم را با آن‌ها مطرح کرد از 94/2 به 08/2 کاهش یافته است. اگر بیش‌از 2 یا 3 دوست نزدیک و صمیمی دارید خوشحال باشید، نه تنها به خاطر ارتباط و پیوندی که دارید بلکه به این خاطر که تأثیر آن روابط مثبت به چرخه زندگی‌تان 2 برابر چیزی است که از ورزش کردن بدست آورده و همچنین به قدرتمندی ترک سیگار است. ۲- آیا من می‌توانم آدم‌های دور و اطرافم را انتخاب کنم؟ بعضی افراد کارمندهایی دارند که آن‌ها را دیوانه می‌کنند. بعضی افراد مشتری‌های رواعصابی دارند. یک سری دیگر هم آشنایانی دارند که خودخواه بوده و فقط به فکر خودشان هستند. این‌ها آن افراد را انتخاب کرده‌اند. این افراد در زندگی شخصی و حرفه‌ای‌شان حضور دارند چون خودشان این اجازه را به آن‌ها داده‌اند. افراد موفق، افراد موفق را به خودشان جذب می‌کنند. افراد سخت‌کوش، افراد سخت‌کوش را به خودشان جذب می‌کنند. افراد مهربان با افراد مهربان دیگر دم‌خور هستند. کارمندان عالی خواستار کار کردن برای کارفرمایان عالی هستند. اگر کسانی که دور و اطراف شما هستند، همان کسانی هستند که شما واقعاً دوست دارید اطرافتان باشند پس شما فرد موفقی هستید؛ و اگرنه شاید وقت آن رسیده که تغییراتی ایجاد کنید. ۳- آیا من پول کافی برای انتخاب‌های مثبت دارم؟ بعضی از مردم قرض روی قرض بالا می‌آورند و حتی بدتر، بعضی‌ها مجبور به انتخاب بین چیزهای ضروری می‌شوند (مثلا ماشین را بنزین بزنند یا دارو تهیه کنند.). اگر شما به اندازه‌ی کافی پول درمی‌آورید و آنقدر آن را بیهوده خرج نمی‌کنید که می‌توانید راجع به خرج کردن بخشی از آن تصمیمات مثبتت بگیرید – مثلا سرمایه‌گذاری کنید، مسافرت بروید، کلاس جدیدی را شروع کنید- پس شما موفق هستید به 2 دلیل، هم به خاطر اینکه درگیر چک و قرض نشده‌اید و هم به خاطر اینکه می‌توانید از پولی که دارید برای تبدیل شدن به آدم موفق‌تری استفاده کنید. ۴- آیا من شکست را فقط به منزله‌ی آموزش می‌بینیم؟ شکست خوردن خیلی بد است، اما در عین‌حال راهی برابر رشد و یادگیری می‌باشد. در سر راه همه همیشه مشکلات، چالش‌ها و موانع وجود خواهد داشت، اما این پایداری و سخت‌کوشی است که در نهایت پیروز می‌شود. تمام افراد موفق به دفعات شکست خورده‌اند. اگر شما با آغوش باز پذیرای شکست باشید، از آن درس بگیرید و مسئولیت کامل این را به عهده بگیرید که دفعه‌ی بعد بهتر عمل می‌کنید و اوضاع یک جور دیگر خواهد بود، پس شما همین الان هم موفق هستید. ۵- آیا من دیگران را در مرکز توجه قرار می‌دهم؟ شاید شما یک کار خیلی بزرگ و مهم انجام دادید، اما اگر به دنبال ستایش و قدردانی شدن نیستید یعنی شما فرد موفقی هستید. این یعنی شما از درون احساس غرور می‌کنید که همین مهم است. این یعنی شادی شما از موفقیت دیگران نشأت می‌گیرد. شما به بزرگ‌نمایی احتیاج ندارید، چرا که خود به خوبی به دستاوردی که بدست آورده‌اید واقفید. اگر شما از تائید شدن‌تان توسط دیگران لذت می‌برید، اما به آن احتیاجی ندارید، پس آدم موفقی هستید. ۶- آیا هدف و مقصد دارم؟ افراد موفق هدف دارند و در نتیجه آن‌ها هیجان‌زده، پرشور و نترس هستند. اگر شما هدفی دارید، چیزی که الهام‌بخش شماست، چیزی که به شما نیرو می‌دهد که بلند شوید و به آن برسید، پس شما موفق هستید، صرف‌نظر از اینکه چقدر درآمد دارید و دیگران چه فکری راجع بهتان می‌کنند! چرا؟ چون شما دارید مطابق میل خودتان زندگی می‌کنید و این مهم‌ترین نشانه‌ی موفق بودن است. منبع: دیجی رو
  9. sajjad

    اکثر ما دوست داریم موفق باشیم اما خیلی‌هایمان باور درستی از موفقیت نداریم. موفقیت برای هرکدام از ما به یک شکل معنا میشود؛‌ اما در این بین باورهای رایج و غلطی درمورد موفقیت وجود دارد که در این پست به آنها خواهیم پرداخت، پس با دیجی رو همراه باشید. ۱. شما باید جواب همه چیز را داشته باشید Joan Baez میگوید: مادامی که به جست و جو ادامه میدهی، جواب‌ها را پیدا می‌کنی. افراد موفق صرفا کسانی نیستند که وقتی کاری را شروع می‌کنند، جوابها و راه حل‌های درست همه چیز را می‌دانند. بلکه آنها کسانی هستند که یادگرفته‌اند چطور چیزهایی که نمی‌دانند را دریابند. به لطف پیشرفت علم و تکنولوژی، امروزه دیگر بهانه‌ای برای ناتوانی در پیداکردن جوابها نمی‌ماند چراکه فقط با یک کلیک کردن می‌توانیم به منابع اطلاعاتی ارزشمندی دست یابیم. بسیاری از افراد موفق با آزمون و خطا به جوابها رسیده‌اند و یادگرفته‌اند که از اشتباهاتشان در طی مسیر درس بگیرند. آنها نه از چیزهایی که نمیدانند میترسند و نه از دست به کار شدن؛ حتی اگر این دست به کار شدن با انجام اشتباهات و شکست‌هایی همراه باشد. ۲. لازم نیست تغییر ایجاد کنید حماقت یعنی یک کار را بارها و بارها به یک شکل انجام دهید اما انتظار نتایج متفاوت را داشته باشید. بیایید صادق باشیم. حماقت با پشتکار فرق دارد. شما باید بدانید که چه زمانی لازم است بر روی انجام یک کار پافشاری کنید و چه زمانی لازم است تغییرات ایجاد کنید. شاید برای رسیدن به موفقیتی که میخواهید مجبور شوید در خیلی چیزها تغییر ایجاد کنید. تمام کارهایی که تابحال انجام داده‌اید شما را به اینجا رسانده، اما اگر میخواهید پا فراتر از جایی که هستید بگذارید باید یک سری تغییرات ایجاد کنید. گاهی اوقات تنها تغییری که لازم است انجام دهید جزئی‌تر از آن است که فکر می‌کنید. ۳. یک شبه موفق شدن واقعا وجود دارد یکی از بزگترین باورهای غلط و رایج درمورد موفقیت این است که یک شبه اتفاق می‌افتد. اما حقیقت این است که اینگونه موفقیت‌ها از بیرون یک شبه بنظر میرسند و اگر نگاهی دقیق‌تر بیندازیم می‌بینیم که پشتشان چند سال فکر، کار و تلاش بوده‌است. اگر با افراد موفق صحبت کنید مطمئنا به شما خواهند گفت که چقدر سخت کار کرده‌اند تا به جایی که الان هستند رسیده‌اند. ۴. برای رسیدن به موفقیت به هیچ فداکاری‌ای احتیاج نیست اپرا وینفری می‌گوید: شما میتونید همشو داشته باشید، اما نه باهم. بله، شما می‌توانید همه‌اش را داشته باشید. می‌توانید به درآمد ماهیانه ۱ میلیون دلار برسید، برای تعطیلات به ۵۰ کشور سفر کنید، کلی وقت با خانواده‌تان بگذرانید، در سلامتی کامل به سر ببرید و غیره و غیره. درست است که میتوانید همهٔ اینها را داشته باشید اما نه با هم! واقعیت این است که در هر لحظه باید انتخاب کنید که چه چیزی را واقعا میخواهید. زندگی ما هیچگاه در تعادل کامل نخواهد بود. شما باید انتخاب کنید که چه چیزی را میخواهید فدای دیگری کنید. اولویت‌های شما در مراحل مختلف زندگی‌تان تغییر می‌کنند اما این که در تمام مراحل زندگی‌تان انتظار کمال و بی‌نقصی را داشته باشید فقط باعث افسردگی و سرخوردگی خودتان می‌شود. ۵. موفقیت باعث می‌شود تمام مشکلات‌تان از بین برود Jim Rohn می‌گوید: آرزو نکنید که کاش آسانتر بود، آرزو کنید که کاش شما بهتر بودید. آرزوی مشکلات کمتر نکنید، بلکه آرزوی توانایی‌های بیشتر کنید. نگویید ای کاش چالش‌ها کمتر بود، بلکه آرزو کنید که ای کاش شما خردمندی و درایت بیشتری داشتید. افراد موفق مشکلات کمتری ندارند، بلکه آنها استراتژی‌ها و منابع بهتری برای رویارویی با مشکلات دارند. مشکلات در رسیدن به موفقیت غیرقابل اجتناب هستند و آنهایی که به موفقیت بیشتری رسیده‌اند مشکلات بزرگتری دارند. بله درست است، هرچه موفق باشید مشکلات بزرگتری خواهید داشت. پس با این تفکر که اگر به موفقیت برسید زندگی آسان‌تر خواهد شد خودتان را گول نزنید. چراکه آن زمان تنها تفاوت این خواهد بود که شما توانایی بیشتری برای رویایی با مشکلات دارید نه مشکلات کمتر. ۶. وقتی موفق شوید افراد شما را بیشتر دوست خواهند داشت مرلین مونرو می‌گوید: موفقیت باعث میشه که افراد زیادی از شما متنفر بشن. من همش آرزو می‌کنم که ای کاش اینطوری نبود. چون لذت بردن از موفقیت بدون دیدن حسادت در چشم افرادی که دور و بر شما هستن فوق العاده می‌شد. خودتان چند بار شنیده‌اید که که دیگران کسی را به دلیل موفقیتش مورد انتقاد قرار داده‌اند؟ کمترین کاری که افراد موفق در حق کسانی که موفق نیستند انجام می‌دهند این است که باعث میشوند آنها در مورد موفق نبودنشان احساس ناراحتی و عذاب وجدان کنند. هرچه بیشتر در چشم باشید، بیشتر هم مورد انتقاد قرار می‌گیرید. حقیقت این است که حتی ممکن است پس از رسیدن به موفقیت دوستان‌تان را هم از دست بدهید. اما خب خبر خوب این است که شما پس از آن شانس این را پیدا می‌کنید که با افرادی که مثل خودتان به موفقیت رسیده‌اند روابط دوستانهٔ جدیدی ایجاد کنید. ۷. موفقیت باعث میشود شما خوشحال‌تر باشید تنها راهی که موفقیت موجب شادی شما می‌شود این است که قدردان هر لحظهٔ خوب و بدتان باشید. قدردانی و شکرگذاری یک انتخاب است و کسانی که به موفقیتی رسیده‌اند خوب می‌دانند که باید قدردان باشند و فرقی هم نمی‌کند که در چه شرایطی بسر می‌برند. چه موفق هستید چه نه، خودتان هم اکنون شاد بودن را انتخاب کنید چراکه موفقیت باعث شادتر بودن شما نمی‌شود.
×
×
  • جدید...