رفتن به مطلب

جستجو در تالار

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'نویسنده'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


انجمن ها

  • بخش اصلی
    • اطلاعیه های سایت
    • ارائه انتقادات و پیشنهادات
    • آموزش کار با انجمن
  • بخش ادبی
    • شعر
    • احساس
    • رمان و داستان
    • کتاب
  • دیوونه تو
    • هنر و ادبیات
    • شعر
    • احساس
    • سرگرمی
  • عاشقانه
    • بایگانی عشق
  • چندرسانه ای
    • صوتی
    • تصویری
    • گالری
  • (پرسش و پاسخ) و (آموزش)
    • کامپیوتر و اینترنت
    • موبایل و تبلت
    • پزشکی
    • مشاوره و روانشناسی
    • علمی و پژوهشی
    • اقتصادی و سیاسی
    • حقوقی و مذهبی
    • هنر و ادبیات
    • فلسفه
    • ورزشی
    • تاریخ و جغرافیا
    • آزاد

جستجو در ...

جستجو به صورت ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین به روز رسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


آدرس سایت


تلگرام


اینستاگرام


محل زنگی


درباره من

7 نتیجه پیدا شد

  1. sajjad

    نام: فیودور میخاییلووییچ داستایفسکی تولد: ۱۱ نوامبر ۱۸۲۱ (مسکو) وفات: ۹ فوریه ۱۸۸۱ میلادی (۵۹ سال) زمینه کاری: رمان نویس، نویسنده یداستان کوتاه و مقاله‌نویس همسر(ها): ماریا دیمیتریفنا ایسایوا (تا زمان مرگ ماریا) آنا گریگوریفنا اسنیتکینا (تا زمان مرگ داستایوسکی) زندگی: فیودور میخاییلوویچ فرزند دوم خانواده داستایوسکی در ۳۰ اکتبر ۱۸۲۱ به دنیا آمد. پدرش پزشک بود و از اوکراین به مسکو مهاجرت کرده بود و مادرش دختر یکی از بازرگانان مسکو بود. در ده‌سالگی والدینش مزرعه‌ای کوچک در حومه شهر تولا در نزدیکی مسکو خریدند که از آن به بعد تابستان‌ها را در این مکان می‌گذراندند. در ۱۸۳۴ همراه با برادرش به مدرسهٔ شبانه‌روزی منتقل شدند و سه سال آنجا ماندند. در پانزده‌سالگی مادرش از دنیا رفت. در همان سال امتحانات ورودی دانشکدهٔ مهندسی نظامی را در سن پترزبورگ با موفقیت پشت سر گذاشت و در ژانویهٔ ۱۸۳۸ وارد دانشکده شد. در تابستان ۱۸۳۹ خبر فوت پدرش به او رسید. آثار: مردم فقیر برادران کارامازوف جنایت و مکافات ابله قمارباز جن زدگان(تسخیر شدگان) خطابه ی پوشکین خاطرات خانه مردگان شبهای سپید دفتر یادداشت روزانه ی یک نویسنده همیشه شوهر یادداشت های زیر زمینی
  2. sajjad

    نام: علی سلطانی پیشه: نویسنده، فیلمنامه نویس، مهندس مکانیک اطلاعات بیشتری در دسترس نیست برای تکمیل این موضوع مارا یاری کنید.
  3. sajjad

    با آنکه در عصر پیامک و ایمیل زندگی می‌کنیم، اما هنوز هم برای ابراز احساسات به کسی که دوستش داریم، هیچ چیز نمی‌تواند جای یک نامه عاشقانه را بگیرد. اگر شما هم با من هم عقیده هستید، بهتر است مرا در نوشتن یک نامه عاشقانه همراهی کنید! فراموش نکنیم که نامه تفاوت‌های زیادی با ایمیل دارد. نامه چیزی است که لمس و احساس می‌شود و اگر کمی خوش شانس باشید، نامه شما شبی بر بالین گیرنده آن خواهد بود. بهتر است نامه عاشقانه را بر روی کاغذ ساده سفید یا رنگی آرامش بخش مانند کرم و یا رنگ گرم روشنی نوشت. برای نوشتن نامه کاغذی با کیفیت بالا انتخاب کنید، تا حسی خوب را منتقل کند و نشان دهد که چقدر نوشتن این نامه برایتان اهمیت داشته است. شما می‌توانید از کاغذ معمولی و یا حتی کاغذ قدیمی استفاده کنید. از جوهر سیاه و سفید و یا قهوه ای برای نوشتن نامه خود استفاده کنید و از به کاربردن رنگ‌هایی مانند آبی، قرمز، سبز و … که نوشته شما را چون تکالیف مدرسه می‌نمایاند، اجتناب کنید. حس بگیرید! به یک اتاق خلوت، مانند یک حمام و یا اتاق خواب بروید، موسیقی عاشقانه پخش کرده و زیر نور چراغ مطالعه (و یا حتی نور شمع) با آرامش بنشینید. اطمینان حاصل کنید که کسی خلوت شما را به هم نخواهد ریخت. اگر آهنگ و یا آلبومی هست که شما را به یاد آن شخص می‌آندازد، آن را پخش کنید؛ این کار خاطرات و احساسات شما را فرا می‌خواند. نامه را صمیمانه شروع کنید. طرف مقابل را با عناوینی چون “محبوب”، “بسیار گرامی”، “زیباترین” و … مخاطب قرار دهید. اگر شما در حال حاضر در یک رابطه عاشقانه هستید، می‌توانید “من” را به عنوان اضافه کنید. (به عنوان مثال، “برای عزیزترین من ____”) اما اگر اولین نامه شما است و هنوز به احساس خود اعتراف نکرده اید، بهتر است این کار را نکنید؛ در عوض، می‌توانید از چیزی شبیه این استفاده کنید:”برای ____ دوست داشتنی”. لحظه ای را به یاد بیاورید که با او بوده اید. در مورد آن لحظه همراه با جزئیات به صورت واضح بنویسید، این ثابت می‌کند که توجه شما به طور کامل به او بوده است. در مورد احساسات هیجانی و فیزیکی خود که در در آن لحظات تجربه کرده اید بنویسید. در مورد جزئیات احساسی خود پس از آن لحظات نیز می‌توانید مطالبی بنویسید. در مورد خصوصیات بارز او بنویسید. آیا با شما بیش از هر کسی همدردی کرده است؟ زیبایی؟ تواضع؟ کاردانی؟ کدام ویژگی او هیچ‌گاه از ذهن شما بیرون نمی‌رود؟ آیا او را به عنوان بهترین دوست خود در نظر گرفته اید؟ در مورد ترکیبی از ویژگی ها و جذابیت‌های محبوب خود بنویسید و نشان دهید که قدردان لحظاتی که با شما بوده است هستید. سعی کنید بر روی ترکیبی از خصوصیات ظاهری و شخصیتی تمرکز کنید. در نوشتن احساسات خود صادق باشید. در مورد آینده بنویسد. اگر برای اولین بار به احساسات خود اقرار می‌کنید، اعتراف کنید که چقدر دوست دارید دوباره او را ببینید و رو در رو با او صحبت کنید. در مورد اشتیاق خود برای بودن با او بنویسید. اگر شما از هم جدا هستید، تمام آنچه را که می‌خواهید برای با هم بودن انجام دهید تا به او برسید را به نامه عاشقانه خود اضافه کنید. اگر شما تعهداتی به او داده اید، در مورد برخی از اهداف، رویاها و خیالات خود در مورد زندگی آینده تان بنویسید. نامه را امضا کنید. نامه را می‌توانید با عباراتی عاشقانه مانند “عاشق همیشگی‌ات ____”، “با تقدیم عشق و محبت” و … به پایان برسانید. نشانه های شخصی به نامه اضافه کنید. از عطر یا ادکلن همیشگی خود بر روی نامه بیافشانید و یا هر ایده دیگری که نشان دهنده شما باشد. نامه را در پاکت نامه قرار دهید. می‌توانید پاکت‌های نامه ابتکاری درست کنید. روش دیگر این است که نامه را رول کرده و با روبانی زیبا آن را ببندید. نامه عاشقانه دیگری بنویسید. نباید این آخرین نامه شما باشد. عادت به نوشتن نامه در جشن‌ها و مناسبت‌ها و حتی بدون هیچ دلیل خاصی کنید. بعدها نوشتن نامه برای شما آسان‌تر شده و نوشته‌هایتان زیباتر خواهد شد. منبع: wikihow ترجمه ؛ ایران آتا
  4. sajjad

    من که تا به حال چیزی ننوشتم! اصلا چی بنویسم؟ از کجا شروع کنم؟ نوشتنم نمی‌آید! اوه…؛ چه کار سختی!! اصلا می‌ترسم…! تقریبا اکثر افراد وقتی می‌خواهند چیزی بنویسند، معمولا چنین بهانه‌ها و پرسش‌هایی را مطرح می‌کنند. آیا «نوشتن» به این اندازه سخت است؟ «نوشتن» مهارتی پرکاربرد است که می‌توانیم آن را یاد بگیریم. گستره کاربردهای نوشتن از نگارش یک یادداشت روی میز همکارتان برای یادآوری یک کار شروع می‌شود و تا مرز نوشتن یک مقاله دانشجویی یا کتاب و حتی فراتر از آن پیش می‌رود. احتمالا شما دارای یک «تخصص» هستید و از شما خواسته می‌شود که درباره تخصص خود یا کاری که می‌کنید چند خطی بنویسید. شاید لازم باشد طرحی را برای ارائه به یک سازمان و شرکت آماده و یا آموخته‌های خود را در جایی ثبت کنید. اما ممکن است «ترس از نوشتن» مانع از این شود که دست به قلم شوید. این ترس ناشی از روش‌های اشتباهی است که از همان دوران دبستان در آموزش مهارت‌های اصلی در ما به وجود آمده است. یکی از این مهارت‌های اصلی «نوشتن» است. الفبا، کلمه و جمله را یاد گرفتیم، اما بلد نیستیم که چگونه از اینها برای نوشتن یک نامه ساده به همکلاسی یا پدر و مادر خود استفاده کنیم. همین موضوع باعث شده که اغلب ما از همان کودکی از نوشتن بترسیم! خیلی نمی‌خواهم وارد این بحث شوم و قصد دارم به شما آموزش دهم که چگونه می‌توانید با این ترس مقابله کنید. یکی از موارد برطرف‌کردن ترس، روبروشدن با آن است. پس فارغ از اینکه شما از نوشتن چه هدفی را دنبال می‌کنید در اینجا چند تمرین ساده به شما پیشنهاد می‌کنم که باعث می‌شود دیگر از نوشتن نترسید. هر روز در زمانی مناسب که ذهن شما آمادگی بیشتری دارد، درباره یکی از اتفاقاتی که همان روز یا روز قبل برایتان پیش آمده، مطلبی را بنویسید. حضور در یک مهمانی، یک اتفاق خاص و جالب در محیط کار و یا دیدن یک رویداد جالب در خیابان، سوژه‌های خوبی برای نوشتن خواهد بود. مهم نیست چطور بنویسید، فقط بنویسید! نه خود شما و نه کس دیگری انتظار خواندن یک اثر هنری ندارد. خواندن روزنامه، مجله و کتاب هم به غلبه‌کردن شما بر ترس از نوشتن کمک می‌کند. اما همزمان با این کار می‌توانید تمرینی را هم انجام دهید. به طور مثال مقاله‌ای را در یک مجله عمومی بخوانید و سعی کنید خلاصه‌ای از آنچه فهمیدید را بنویسید. آلبوم عکس خانوادگی خود را باز کرده و سعی کنید هر روز برای دو تا سه عکس جالب و خاطره‌انگیز، شرح کوتاهی بنویسید. اگر در شبکه‌های اجتماعی عضو هستید و عکسی را برای سایر دوستان‌تان به اشتراک می‌گذارید، متن کوتاهی هم در کنار آن قرار دهید. این تمرین را یک هفته الی ده روز دنبال کنید. فقط سعی نکنید شاعرانه و ادیبانه بنویسید. این کار شما را سخت می‌کند. ساده و صریح بنویسید. سعی کنید برای چند تا از فعالیت‌هایی که به طور روزانه در محل کارتان آنها را تکرار می‌کنید، دستورالعمل کوتاهی تهیه کنید. حتی می‌توانید طریقه استفاده از یک دستگاه ساده مانند چاپگر که در محل کارتان است را با نوشتن یک متن مختصر توضیح دهید. اگر اهل سینما رفتن و فیلم‌دیدن هستید، بعد از اتمام فیلم، خلاصه‌ای از داستان و یا نظر خود را درباره آن بنویسید. نوشتن یک نامه ساده و معمولی به پدر و مادر یا همسرتان که در آن از انجام یک کار تشکر کرده باشید، می‌تواند بازخوردهای خوب و منحصر به فردی برای شما داشته باشد! تمام این‌هایی که گفتم، بهانه‌هایی است برای تمرین نوشتن تا علاوه بر آنکه ترس شما از این کار کم شود، بتوانید مهارت‌های توصیفی خود را نیز افزایش دهید. منبع: علم نگار نویسنده: محمدرضا رضائی
  5. sajjad

    نام: لئو نیکُلایویچ تولستویتولد: ۹ سپتامبر ۱۸۲۸ میلادی(تولا)وفات: ۲۰ نوامبر ۱۹۱۰ میلادی (۸۲ سال)زمینه کاری: رمان نویسهمسر(ها): سوفیا آندر ژونا برس زندگی: لئو در خانواده‌ای اشرافی و با پیشینه بسیار قدیمی در یاسنایا پالیانا (در ۱۶۰کیلومتری جنوب مسکو) زاده شد. مادرش را در دو سالگی و پدرش را در نه سالگی از دست داد و پس از آن تحت سرپرستی عمه‌اش تاتیانا قرار گرفت. او در سال ۱۸۴۴م. در رشتهٔ زبان‌های شرقی در دانشگاه قازان نام‌نویسی کرد، ولی پس از سه سال، در تاریخ ۱۸۴۶م.، تغییر رشته داد و خود را به دانشکده حقوق منتقل کرد تا با کسب دانش وکالت به وضعیت نابسامان ۳۵۰ نفر کشاورز روزمزد، که پس از مرگ پدر و مادرش به او انتقال یافته‌بودند، رسیدگی کند و با اصلاحات اراضی خود به شرایط رنج‌آور اجتماعی آنان خاتمه دهد. آثار: رمان به یکدیگر محبت کنید، مترجم سید عبدالرحیم خلخالی حرص باعث هلاکت است، مترجم سید عبدالرحیم خلخالی جنگ و صلح، ترجمهٔ کاظم انصاری، تجدید چاب با ترجمهٔ سروش حبیبی رستاخیز، ترجمهٔ محمدعلی شیرازی تریلوژی کودکی، نوجوانی، جوانی، ترجمهٔ غلامحسین اعرابی، انتشارات سمیر آناکارِنینا، ترجمهٔ محمدعلی شیرازی، تجدید چاپ با ترجمهٔ جواد امیرانی، منوچهر بیگدلی خمسه، سروش حبیبی و فازار سیمونیان قزاقان، ترجمهٔ مهدی مجاب رمانچه حاجی‌مراد، ترجمهٔ رشید ریاحی (چاپ قبلی با ترجمهٔ حسین صادق‌اوغلی) مرگ ایوان ایلیچ، ترحمهٔ لاله بهنام و کاظم انصاری (طبق شرح فوق) سونات کرویتزر (موسیقی مرگ)، ترجمهٔ عبدالله شاه سیاه، با نام «سونات کرویتْسِر»، در کتاب مرگ ایوان ایلیچ و داستان‌های دیگر (شامل سه داستانِ بابا سرگئی (پدر سرگی)، مرگ ایوان ایلیچ و سونات کرویتْسِر) ترجمهٔ کاظم انصاری، انتشارات جامی سونات کرویتسر، ترجمهٔ بنفشه جعفر، انتشارات روزگار کوپن تقلبی، ترجمهٔ رضا علیزاده سعادت خانوادگی و داستان‌های دیگر (شامل دو سوار و زمین‌نورد)، ترجمهٔ حسین تفرشیان و گامایون، انتشارات جامی (موسیقی مرگ و مرگ ایوان ایلیچ و پدرسرگیوس)ترجمه هوشنگ اسماعیلیان و ... صفحه ویکی پدیا
  6. سوزان سانتاک از اواسط دهه شصت میلادی مطرح شد، و به خطا نرفته‎ایم اگر او را یکی از مهمترین و موثرترین مفسران فرهنگ و ادبیات و هنر معاصر به حساب بیاوریم. سانتاک در امریکا به دنیا آمد و درهمین کشور نیز رشد کرده و به تحصیل پرداخت، اما به شدت شیفته فرهنگ اروپایی به‎ویژه همزمان با دوره مدرنیسم داشت. سانتاک موضعی انتقادی نسبت به رویکرد تاویلی در ادبیات و هنر داشت و از ستایشگران رولان بارت و دیدگاه‎های او بود. سانتاک نیز همانند بارت به نوشتن مقالات کوتاه و برخوردار از استواری رساله‎های آکادمیک بود. نوشته زیر یکی از آثار او در حوزه ادبیات به حساب می‎آید که در آن از اصول نخستین برای نوشتن و نویسنده شدن سخن گفته است، البته آن اصولی که سانتاک مد نظر دارد متفاوت با آن اصولی است که مبتنی بر استفاده از عناصرداستان نویسی عنوان می شود. نخستین اصول برای نویسنده شدن اوایل قرن هجدهم یکی از طرفداران پروپا قرص عرصه ادبیات در باره ادبیات گفته بود: «عظمت شخصیت های یک داستان، از ریشه دار بودن نویسنده شان نشأت می گیرد.» به نظرم تا همین چندسال پیش هم می شد روی این نکته بحث کرد برای اینکه او به یک پدیده تازه اشاره کرده بود؛ البته به نظرم این عظمت به شخصیت های ماندگار مربوط می شود. بارهاو بارها بحث اصول و موازین نویسندگی رامطرح کرده اند؛ چندی پیش در حین یک مصاحبه به جواب این سؤال مبهم رسیدم و گفتم: به کلمه ها عشق بورزید آنها را پس و پیش کنید و حواستان به همه چیز باشد. بعداز این ماجرا اصول دیگری همچون جدی باشید!یعنی هر چیزی به جز ادا و اصول و مسخره بازی . خوشحال باشید که بعد از داستایوفسکی و چخوف به دنیا آمده اید و می توانید از آنهاتأثیر بگیرید.» به نظرم اصول و قواعد نویسندگی تمامی ندارد و تا هر جا که بخواهید می شود به آن افزود. هر نویسنده توانایی می تواند با تکیه بر بازی و تکنیک های زبانی دنیای منحصر به فردی را خلق کند و دیگران را هم به این دنیا راه دهد، اما دراین میان توجه به اجتماع از اهمیت بیشتری برخوردار است. کافی است نگاهی به نام های ماندگار بیندازید : همه نویسندگانی که دست روی مسائل اجتماعی می گذارند برای همیشه در یاد می مانند. قطعاً اولین مسأله برای یک نویسنده خوب شدن؛ خوب نوشتن است؛ و منظورم نویسنده ای است که برای فروش و پولدار شدن نمی نویسد. در عرصه ادبیات و نویسندگی ، به نظرم نویسنده کسی است که پیش تر شبیه اش را نداشتیم یعنی نتوان او را جزو هیچ دار و دسته ای دانست و همین نکته یعنی ادبیات اصیل و ماندگار. به نظرم ادبیات یعنی آگاهی ؛ حتی اگر پایین ترین درجه آگاهی را در نظر بگیریم. رمان نویس کسی است که به تمام راه و چاههای پیچیده نوشتن وارد است؛ پیچیدگی در روابط خانوادگی ، اجتماعی و … در زندگی امروز، که ترکیبی از تمام فرهنگهاست ؛ همه چیز روبه سادگی می رود و دراین میان تفکر و عقل که ریشه درگذشته های دور دارد هنوز هم در ادبیات نهفته است. با وجود سهل گیری و ساده پسندی این روزها اما هنوز هم پیچیدگی در داستان برای ما خالی از جذابیت نیست و همین سبب می شود که ادبیات نقشی انکارناپذیر در بالابردن شعور انسانی داشته باشد. ادبیات یکی از اصلی ترین شیوه های حس مسؤولیت داشتن است البته در هر دو مورد جامعه و خود ادبیات به یک اندازه نقش دارد. منظورم از ادبیات در این جا، ادبیات به معنای واقعی است: داستانی که نماینده ارزشهای برتر یک جامعه است و ادبیاتی که می تواند از این ارزشها دفاع کند؛ مقصودم از جامعه هم؛ جامعه ای که نویسنده در آن حق دارد دست روی واقعیت های اجتماعی بگذارد و حداقل به غایب بزرگ یعنی عدالت اجتماعی اشاره کند و از این حق طبیعی دفاع کند. به هرحال نویسنده داستان و فیلمنامه باید پایبند به اخلاق باشد. به نظرم نویسنده پایبند به ادبیات کسی است که به معضلات اخلاقی یک جامعه نظری بیندازد: در باره خوب و بد، هنجار و ناهنجار و عادلانه و غیرعادلانه توجه به همه اینها یعنی یک نویسنده بودن. نویسنده واقعی با تمام این موارد برخوردی عمل گرایانه دارد. او داستان می نویسد، روایت می کند و در داستانش شکل های مختلف یک زندگی را تصویر می کند و به همین طریق حس عام انسانی را در ما برمی انگیزد. نویسنده تخیل ما را به کار می اندازد و از سویی با داستانهایشان حس همدلی را در ما برمی انگیزد و شاید هم آن را بهبود ببخشد. آنها با داستانهایشان ما را برای قضاوت های اخلاقی پرورش می دهند. وقتی از نویسنده به عنوان یک راوی یاد می کنم، منظورم به فرم هم هست یعنی: شروع، اوج داستان و پایان بندی . هر نویسنده ای داستان های زیادی دارد که روایت کند، اما نقل این داستانها ، در یک زمان؛ امکان ندارد. او می داندکه باید یک داستان را انتخاب کند؛ مهم ترین و اساسی ترین اش و این به هنر او برمی گردد. به این که بداند در آن برهه زمانی کدام یک از این روایتها بهتر به دل خواننده می نشیند. «داستان های زیادی برای نوشتن وجود دارد»: این صدایی است که راوی یکی از داستانهایم در اولین سطور به زبان می آورد. به راستی داستانهای زیادی برای روایت وجود دارد؛ داستانهایی که نویسنده دوست دارد همه آنها را بنویسد و انتخاب یکی از آنها برای نوشتن خیلی سخت است. نوشتن یک داستان درست مثل این است که شما بگویید این داستان همان داستان با اهمیتی است که می خواستم بنویسم و به همین ترتیب ذهن نویسنده از آن پراکندگی عجیب و غریب بیرون می آید و همه چیز در یک خط متوالی قرار می گیرد ، انگار تمام تخیل او بسیج می شود که تنها همین یک داستان را بنویسد. برای اینکه تبدیل به یک نویسنده اخلاق گرا شویم ، باید به همه زوایای یک زندگی نگاه کنیم و در موقع قضاوت با پررویی اعلام کنیم که چه چیزی بد است و چه چیزی خوب . همچنین باید ارزشگذاری هم کرد و به خواننده گفت که کدام یک بهتر از دیگری است و همه اینها باید همراه با اعتماد به نفس باشد. همه اینها به معنای نظم دادن به همه حرفهایی است که نویسنده می خواهد به مخاطب اش بگوید و به بهای نادیده گرفتن بقیه اتفاقاتی است که در اطراف نویسنده رخ می دهد. به نظرم حقیقت قضاوت اخلاقی بستگی به ظرفیت ما نسبت به واکنش هایمان دارد و در این ظرفیت خواسته و ناخواسته محدودیت هایی وجود دارد؛ گرچه راهی جز پذیرفتن اش نداریم ؛ اما می توانیم این ظرفیت را کم کم توسعه بدهیم. اما می توان شروع این تفکر و فروتنی را تسلیم درمقابل اندیشه دانست: اندیشه ای قدرتمند که همه چیز در آن تکرار می شود و در حالی که فقدان ظرفیت اخلاقی از پذیرش آن سر باز می زند و این کاستی شامل اندیشه نویسنده رمان هم می شود. به جرأت می توان گفت این آگاهی بیشتر شامل شاعران می شود؛ زیرا که آنها قصد قصه گویی ندارند. فرناندو پسوای بزرگ در «کتاب آشفتگی» می نویسد: «فهمیده ام که همیشه در یک زمان حس و حواسم پیش دوساله است. شاید بقیه هم تا حدی مثل من باشند… اما در مورد من استثنایی وجود دارد… هردوساله هایی که من در آن واحد در فکرشان هستم به یک اندازه درخشان هستند و این همان نکته ای است که خلاقیت را در من می آفریند و زندگی من را تبدیل به یک تراژدی کرده است و از سویی ظاهر خنده داری به آن می بخشد.» هرکدام از ما تا اندازه ای دارای این خصوصیات هستیم و از وضعیتی مشابه فرناندو پسوا برخورداریم و اگر این مسأله در درازمدت اتفاق بیفتد طبعاً دشوار می شود. برای مردم عادی خیلی طبیعی است که بخواهند ذهن شان را از پیچیدگی برهانند و ذهن شان را به یک سمت و سو سوق بدهند؛ و بیشتر به مسائلی فکر کنند که هنوز تجربه اش نکرده اند. به نظرم انکار و این ساماندهی ذهنی از آن جایی ناشی می شود که ما می خواهیم ظرفیت بی انتهای شرارت در انسان را بپوشانیم. همه ما می دانیم که در وجود هر آدمی بخش هایی وجود دارد که فکر کردن به آنها لذت بخش است و آزاردهنده نیست؛ به اموری که روایت نیستند و همه اینها بحث می شود در آن واحد چندین و چندماجرا در ذهن بگذرد . چرامردم همدیگر را فریب می دهند؟ چرا می کشند و چرا آدم های بی گناه دائم در رنجند ؟ همه اینها مسائلی است که یک انسان در آن واحد به آن فکر می کنند؟ بهتراست این مسأله را با زبان روان تری مطرح کنیم: اصلاً چرا شر در همه جا وجود ندارد؟ یا اینکه چرا بدی در بعضی جاها هست و در همه جا نیست؟ و چه کار باید کنیم موقعی که بدی گریبان خود ما را هنوز نگرفته است؟ وقتی که این بدی ها به جز ما گریبان همه را گرفته است. خبر زلزله ای که در سالهای ۱۷۰۰ میلادی در لیسبون آمد و همه جا را با خاک یکسان کرد بسیاری را خوشحال کرد (البته به نظرم گمان نمی کنم همه افراد در برابر این واقعه رفتار یکسانی از خودنشان داد باشند) همان موقع پادشاه فرانسه از اینکه نمی توان در برابر فجایع طبیعی کاری کرد ، عصبانی شده بود و گفت: «لیسبون با خاک یکسان شده است و ما در پاریس در حال رقص و آواز هستیم». می توان گفت این روزها با این همه نسل کشی که در اطراف ما اتفاق افتاده است ؛ دیگر بی تفاوتی نسبت به فجایع زیاد هم جای تعجب ندارد. من می توانم به جرأت بگویم در حال حاضر ما با ولتر پادشاه فرانسه فرقی نداریم؛ اما دو قرن و اندی پیش از این همه تمایز، شگفت زده شده بود و ما هم از این تناقض در یک زمان در دو مکان متفاوت شگفت زده می شویم. شاید این بخشی از سرنوشت انسان است که از حوادث ناگوار و خوشایند در آن واحد در دو مکان متفاوت رنج ببرد. ما این جا در امنیت کامل زندگی می کنیم ؛ هرشب با شکم سیر می خوابیم و بعد ممکن است چند دقیقه بعد در یک عملیات انتحاری چندین هزار نفر در نجف و سودان تکه تکه شوند. رمان‎نویس‎ها همیشه در سفرند، یعنی اینکه در زمان واحدی تمام وقایع جهان را از نظر بگذرانند بی اینکه آسیبی ببینند. و این شروع پاسخ به حوادث ناخوشایند است که بگویی: این یعنی همدردی . شاید کمی غیرعادی باشد که همیشه به دنیای بزرگ فکر کنیم. به اتفاقات ریز و درشت و متفاوت. اما تنها علت اینکه جهان به داستان نیاز دارد همین بزرگ کردن دنیاست. منبع: تک بوک
  7. sajjad

    نوشتن یک داستان خوب آسون نیست. همیشه برایم سوال بود که شرکت های بزرگی مانند پیکسار چگونه هر سال یک انیمیشن خلق میکنن ؟ بعد ازتحقیق فهمیدم که کمپانی پیکسار برای یک انیمیشن معمولی خودش ۶ سال وقت صرف میکند که بیشتر این زمان صرف داستان نویسی میشود ! در این مقاله میتوانید 10 راز برای نوشتن یک داستان خوب را یاد بگیرید. همه چیز هایی که من درباره داستان نویسی میدانم: از وقتی که شروع به نوشتن کردم سال ها میگذرد، خیلی پر تلاش بودم و همیشه این سوال رو از خودم میپرسیدم . چگونه میتوانم یک داستان خوب بنویسم ؟ بعد از آن شروع کردم به خواندن کتاب ، پست های بلاگ، و هر چیزی که درمورد نویسندگی بود. در کلاس ها حضور داشتم، از دهها نفر سوال کردم تا توانستم اولین داستان خود را بنویسم. این 10 قدمی که برای شما چکیده ای از آن چیزی که درباره نوشتن یک داستان خوب در این سال ها یاد گرفته ام. امیدوارم بتوانید داستان خود را خیلی راحت تر بنویسد. اول : نوشتن در یک جلسه در اولین قدم شما باید پیش نویس داستان خود را در کوتاه ترین زمان ممکن بنوسید. پیش نویس داستان را باید در یک جلسه، یا اگر شما در حال نوشتن یک رمان هستید باید آن را در یک فصل بنویسید. (سه ماه) بیش از حد نگران چیزی که از قبل نوشته اید نباشید شما میتوانید داستانی که در اختیار دارید را در اولین مکان برای دیگران تعریف کنید! اولین پیش نویس شما یک فرآیند آزمون و خطاست. شما مانند یک باستان شناس که در حال پیداکردن یک شهر باستانی از خاک است میباشید. باید سرنخی که در این شهر وجود دارد را پیدا کنید. شما نمیدونید چه چیزی در انتظار شماست تا زمانی که کشف بشه ... دوم : شخصیت های خودتون رو گسترش بدید داستان درباره شخصیتهاست شما اگر شخصیت خوب ندارید، پس داستان خوبی هم ندارید! موارد ضروری برای هر شخصیت این است که باید تصمیم بگیرد. ویکتور فرانکل میگوید: یک مرد زمانی هست که تصمیمش شروع میشود. شخصیت ها باید درباره هر مشکلی که در داستان وجود دارد تصمیم بگیرند. تا مشکل رو به نفع خودشون حل کنند. برای پیشرفت بهتر شخصیت خود از شخصیت هایی مثل : تبه کار، مقابل شخصیت اصلی، احمق ، شخصیت وابسته که طرف نرمتر شخصیت اصلی را نمایش میدهند استفاده کنید. سوم : ایجاد درام برای درست کردن یک درام شما به یک سوال دراماتیک نیاز دارید. یک سوال دراماتیک میتوانه شبیه به : اون مرد میخواد بسازتش ؟ اون دختر میخواد با مرد رویاهاش ازدواج کنه ؟ شما میتوانید شخصیت اصلی را در شک و تردید قرار بدید.شما این سوال را برای خواننده به وجود میارین که مرحله بعد چه اتفاقی می افتد ؟ نکته: شما باید اطلاعات موجود را به صورت کم کم به مخاطب بدهید. با انفجار اطلاعات درام از بین میرود. چهارم: نشان دهید، تعریف نکنید ! هانستلی می گوید: "نشان دهید تعریف نکنید" زمانی که در گام بالاتر قرار میگیرید این موضوع بسیار مهم میشود. زمانی که اتفاق مهمی در داستان شماست و شخصیت اصلی داستان شما را تحت تاثیر قرار میدهد، صحنه را نمایش دهید. خوانندگان شما ترجیح میدهند بهترین صحنه داستان را ببینند. پس سعی کنید بهترین موقعیت را نمایش دهید و از تعریف اجتناب کنید. پنجم: دیالوگ خوب بنویسد یک دیالوگ خوب از دو طرز تفکر بوجود می آید: ۱- همزاد پنداری با شخصیتها ۲- چند بار نوشتن ! هر شخصیت باید صدای منحصر به فرد خودش را داشته باشد. شما باید از تفاوت شخصیتها اطمینن حاصل کنید. هر بار که دیالوگ یک شخصیت را مطالعه میکنید از خود بپرسید "ایا این صدای شبیه صدای شخصیت من هست ؟" اگر جواب این سوال خیر است دوباره بنویسد تا به نتیجه درست برسید. شما میتونید از برچسب های گفتگو استفاده کنید. این برچسب ها میتواند کلماتی مثل (او گریه کرد) یا (او اخطار داد) یا (او به شدت گفت) رو شامل بشه ... از کلمه او گفت استفاده نکنید ! ششم : درباره مرگ بنوسید درباره رمان های آخری که خوانده اید فکر کنید، در چه تعداد شخصیت، یک شخصیت میمیرد ؟ یک داستان خوب غالبا با مرگ همراه است.( Harry Potter, The Hunger Games, Charlotte’s Web, The Lord of the Rings ) و خیلی از داستان های دیگه که شخصیت های آن ها میمیرند. مرگ یه واقعیت طبیعی هست که شامل تمام شخصیتهای داستان میشود. پس در داستانتان مرگ را پرنگ تر نشان دهید. هفتم : مثل یک حرفه ای ویرایش کنید نویسندگان حرفه ای ۳ پیش نویس برای داستان خود دارند: ۱- پیش گام اول: به پیش نویس اول استفراغ هم میگویند، که اولین ساختار داستان شما را شکل میدهد. این متن را به کسی نشان ندهید. اولین پیش نویس شما این شانس را دارد که شکل کلی داستان شما رو کشف کند ... ۲- پیش نویس ساختار: بسیار از نویسندگان جدید سعی میکنند اولین پیش نویس خجالت آور خود را پاک کنند و آن را به مرحله نهایی برسانند. ولی درواقع پیش نویس دوم به معنای تغییرات ساختاری عمده برای روشن شدن طرح و شخصیت های رمان یا ایده های کلیدی کتاب غیر داستانی شما است. ۳- تمیز کردن عمیق: پیش نویس سوم برای تمیز کردن عمیق است. در این قسمت همه چیز به شکل نهایی میرسد که قسمت شیرین داستان نویسی است. برای تهیه دو پیش نویس قبل باید وقت زیادی را صرف کنید. هشتم : قوانین را بشناسید و آنرا را شکست دهید نویسندگان خوب قوانین رو میدانند و از آنها پیروی میکند. نویسندگان عالی قوانین رو میدانند و آن را شکست میدهند. بهترین نویسندگان خودسرانه قوانین را نمیشکنند. آنها قوانین رو میشکنند به شرطی که داستان نیاز به قانون تازه ای داشته باشد. به یاد داشته باشید که شما به قواعد خدمت نمی کنید. شما به داستان های خود خدمت می کنید. نهم : شکستن حباب نویسنده بهترین راه شکستن حباب نویسندگان نوشتن است! اگر گیر کردید، سعی نکنید کامل باشید! فقط بنوسید ... (سعی نکنید بهترین نویسنده دنیا باشید) گاهی اوقات برای نوشتن داستانهای بهتر باید قوی باشید و شروع به نوشتن کنید. دهم : به اشتراک گذاشتن کار شما شما بهتر مینوسید اگر بدانید که در آینده مخاطب های زیادی داستان شما را میخوانند. اگر در تاریکی بنوسید و نوشته خود را نشر ندهید نوشته شما هیچ ارزشی پیدا نمیکند. درواقع وقتی شما نوشته خود را به اشتراک میگذارید با احتمال شکست مواجه میشوید. این کار شما را مجبور میکند تا بهترین داستان را بنوسید. تمرین: ایا شما یک داستان برای گفتن دارید ؟ با استفاده از نکات بالا یک پیش نویس تهیه کرده و چند بخش از آن را در همین صفحه به اشتراک بگذارید و بازخورد خودتون رو درباره نوشته های دیگران بنوسید. موفق باشید. ترجمه: دیوونه تو منبع: thewritepractice
×