رفتن به مطلب

جستجو در تالار

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'وابستگی'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


انجمن ها

  • بخش اصلی
    • اطلاعیه های سایت
    • ارائه انتقادات و پیشنهادات
    • آموزش کار با انجمن
  • بخش ادبی
    • شعر
    • احساس
    • رمان و داستان
    • کتاب
  • دیوونه تو
    • هنر و ادبیات
    • شعر
    • احساس
    • سرگرمی
  • عاشقانه
    • بایگانی عشق
  • چندرسانه ای
    • صوتی
    • تصویری
    • گالری
  • (پرسش و پاسخ) و (آموزش)
    • انگلیسی
    • کامپیوتر و اینترنت
    • موبایل و تبلت
    • پزشکی
    • مشاوره و روانشناسی
    • علمی و پژوهشی
    • اقتصادی و سیاسی
    • حقوقی و مذهبی
    • هنر و ادبیات
    • فلسفه
    • ورزشی
    • تاریخ و جغرافیا
    • آزاد

جستجو در ...

جستجو به صورت ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین به روز رسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


آدرس سایت


تلگرام


اینستاگرام


محل زنگی


درباره من

2 نتیجه پیدا شد

  1. sajjad

    روزی شخصی تصمیم می‌گیرد گوشی تلفن خود را بردارد و در تلگرام پیامی به دوستش دهد و تولدش را تبریک بگوید. مدت زمان این عمل تقریبا سه دقیقه است. او گوشی را برمی‌دارد، وارد تلگرام می‌شود و می‌بیند تعداد زیادی پیام جدید آمده. یک به یک همه را باز می‌کند. چند پیام اجتماعی است، چند پیام با محتوای طنز، چند فیلم، چند گیف و... هر کدام‌شان هم در پایان، حاوی لینکی هستند از کانالی که این پیام‌ها از آن‌جا فوروارد شده. سری به آن‌ کانال‌ها می‌زند. شروع می‌کند به اسکرول کردن(راندن صفحه موبایل به بالا یا پایین). از کانال اول به دومی و سومی و همین‌طور الی آخر . در یکی از کانال‌ها، با آدرس اینستاگرام جالب توجهی مواجه می‌شود. سریع به اینستاگرام می‌رود. پست‌ها را چک می‌کند. آن صفحه را فالوو می‌کند. استوری‌ها را می‌بیند. اسکرول می‌کند. لایک می‌کند. اسکرول، لایک. اسکرول، لایک. و دوباره و چندباره و صدباره، اسکرول، لایک. علاوه‌ بر این‌ها با بعضی‌ها شروع می‌کند به چت کردن، پیام‌های گروه‌هایش را می‌خواند و جواب می‌دهد و کامنت می‌گذارد و‌... . دو ساعت می‌گذرد و گیج و منگ، با سردرد و چشم‌درد به این فکر می‌کند که برای چه کاری وارد تلگرام شد؟ یادش نمی‌آید. از آن‌هایی که اهل کتاب‌اند سوال کنید شخصیت‌های رمان‌ها و داستان‌ها چه جایی در ذهن‌شان دارند؟ مطمئن باشید تعداد زیادی از شخصیت‌ها را جزء به جزء و دقیق و با اشاره به ظرایف توصیف می‌کنند. طوری که انگار درباره‌ی یکی از اعضای خانواده‌شان حرف می‌زنند. چرا؟ چون "وقت" صرف آن کتاب کرده‌. به پایش عمر گذاشته. در فضای داستان نفس کشیده و شخصیت‌ها آرام آرام وارد روح و جانش شده است. کتاب یا هر چیز دیگری که عمیق و دقیق ما را به فکر فرو ببرد این فرصت را به ذهن می‌دهد که درباره آن پدیده بیاندیشد. به عمقش برود. از زوایای مختلف نگاهش کند و امکان درک کردنش را داشته باشد. اما در این روزگار که هویت‌مان در سرانگشت‌مان خلاصه شده و بیش‌فعال‌ترین اندام‌ بدن‌مان، انگشت شست است؛ تنها کاری که بی‌وقفه و با تمام وجود در حال انجامش هستیم اسکرول کردن است. - روی هر پستی که می‌بینیم چقدر وقت صرف می‌کنیم؟ چقدر مکث می‌کنیم؟ - یک پست چقدر فرصت دارد از خودش دفاع کند تا قبل از این که ما بی‌رحمانه انگشت‌مان را بر صفحه بکشیم و محوش کنیم؟ - چقدر به متن‌ها فکر می‌کنیم؟ - چقدر عکس‌ها را با دقت می‌بینیم؟ - به من بگویید این حجم از پست‌هایی که هر روز انرژی و زمان‌مان را به یغما می‌برد، چقدر بر میزان شادی و روحیه ی ما می‌افزاید؟ - یا حداقل بگویید از بین هزاران پستی که در هفته اخیر دیدید و نوشته‌هایی که خواندید چندتای‌شان دقیقا یادتان است؟ نیچه روزی نوشت: 《ابزار نوشتن‌مان در شکل دادن تفکرمان نقش دارد.》 ما که مهم‌ترین ابزار این روزگارمان موبایل است، چقدر تحت تاثیر این وسیله تغییر کردیم؟ سطحی شدن‌مان ربطی به این پدیده دارد؟ وضعیت نسل جدیدی که از کودکی با موبایل بزرگ می‌شود، چه خواهد شد؟ تلگرام و اینستاگرام سهل است، ما داریم زندگی را اسکرول می‌کنیم. هر لحظه و هر روز را به امید لحظه‌ی بعد و روز بعد و فردای بهتر رد می‌کنیم و می‌رویم. دنبال بعدی و بعدی و بعدی هستیم. حس می‌کنیم چیزی در آن بعدی وجود دارد. من به شما میگویم، خیال‌تان راحت. هیچ چیز نیست. ما "سرطان اسکرول" گرفته‌ایم. به فکر درمانش باشیم. رضا مقصودی
  2. طی سال‌ها رابطه‌ی جنسی با همسر سابقم باعث شده کارهای احمقانه‌ای بکنم. مثل وارد شدن به روابطی که هیچ برنامه‌ای برای‌شان نداشته‌ام، فقط به این دلیل که به‌خاطر رابطه‌جنسی‌ به او وابسته شده بودم. البته دلیلش این نبود که آن رابطه‌ی جنسی آنقدر هوش از سرم پرانده بود که نمی‌توانستن دست از آن فرد بکشم ولی به‌این خاطر که آن رابطه‌جنسی مغزم را فریب داده بود که از آن آدم بهتر روی زمین پیدا نمی‌شود. من اسم این پدیده را «دیوانگیِ ناشی از رابطه‌ی جنسی» می‌گذارم. این پدیده زمانی اتفاق می‌افتد که بعد از ایجاد رابطه‌ی جنسی با یک فرد جدید، ذهن منطقی‌تان مغلوب ذهن احساسی‌تان می‌شود. ولی چرا رابطه‌ی جنسی وابستگی‌ای اینچنینی ایجاد می‌کند؟ دو سال تمام طول کشید تا اینکه ذهن منطقی‌ام بتواند در جنگ پیروز شود و آن فرد را کنار بگذارم. بااین‌حال بااین‌که می‌دانستم آن رابطه هیچ‌وقت به هیچ‌کجا نمی‌رسد، قلبم شکسته بود. با خودم می‌گفتم چطور می‌توانم این احساسات را به فرد دیگری هم پیدا کنم؟ همه چیز افتضاح بود. ولی بعد از بیرون کردن کامل او از ذهنم خیلی طول نکشید که بتوانم درک کنم چقدر آن رابطه برایم مضر بوده است. بعد از اینکه از شرِ طلسم آن رابطه‌ی جنسی خلاص شدم نمی‌فهمیدم که چرا زودتر خودم را از آن رابطه بیرون نکشیده‌ام. اوایل به‌خاطر حماقتم خودم را سرزنش می‌کردم ولی بعد برایم مشخص شد که منطق هیچ قدرتی در چنین شرایطی ندارد. همه چیز به شیمی مغز برمی‌گردد ۱. هورمون عشق واقعیت دارد – و خیلی هم قدرتمند است. آیا هر زمان که با فردی جدید وارد رابطه ی جنسی می‌شوید، حتی اگر از قبل تصور نمی‌کردید به درد رابطه‌ی جدی با هم بخورید، وابسته می‌شوید؟ خودتان را سرزنش نکنید؛ مقصر هورمون اوکسی‌توسین است که طی رابطه‌جنسی تولید شده و در بدنتان پخش می‌شود و باعث می‌شود بخواهید کنار آن فرد بمانید. اوکسی‌توسین همچنین به ایجاد پیوندهای متعهدانه بین زوج‌ها هم کمک می‌کند و بین افراد حس اعتماد به وجود می‌آورد. به عبارت دیگر، مغزتان شما را به بازی گرفته است. البته ازآنجاکه زندگی هیچ‌وقت عادلانه نیست، اوکسی‌توسین در مغز زنان بسیار بیشتر از مغز مردان ترشح می‌شود و به همین دلیل است که زنان بیشتر از مردان بعد از رابطه‌ی جنسی دچار وابستگی می‌شوند. ۲. قسمتی از مغز در زمان اوج لذت‌جنسی خاموش می‌شود. اگر تابه‌حال به این فکر کرده‌اید که اوج لذت‌جنسی دیوانه‌تان می‌کند، چندان هم اشتباه فکر نکرده‌اید. اینطور که پیداست قشر اوربیتوفرناتال مغز طی اوج لذت‌جنسی خاموش می‌شود. ولی چرا این مسئله مهم است؟ به این قسمت از مغز صدای منطق گفته می‌شود و کنترل‌کننده‌ی رفتار است. ۳. عشق اعتیادآور است. شده تابه‌حال دوستی داشته باشید که فکر می کند به عشق اعتیاد دارد (شاید هم آن دوست خودتان باشید)؟ این افراد معمولاً از رابطه‌ای به رابطه‌ی دیگر می‌روند، رابطه‌هایی که هیچ‌کدام به دردشان نمی‌خورند. این افراد ممکن است از نوعی اعتیاد رنج ببرند. به آن اعتیاد به اوکسی‌توسین می‌گویند و مشکل‌شان کاملاً جدی است. اوکسی‌توسین بخش پاداش در مغز را فعال کرده و نوعی حس شادی ایجاد می‌کند. درواقع، درست همان قسمت از مغز را فعال می‌کند که هروئین فعال می‌کند. این چرخه‌ی پاداش می‌تواند اعتیادی واقعی به واکنش نورولوژیکی به عشق ایجاد کند. خُب الان دیگر همه چیز را می‌دانید. می‌دانم وقتی به موضوع خیلی علمی نگاه می‌کنید از بارِ عاشقانه بودن رابطه کم می‌کند ولی از طرفی هم وقتی بدانید این چیزی نیست که در کنترل‌تان باشد یک نفس راحت می‌کشید. این مغز و آن هورمون‌های مزاحم‌اند که شما را وارد این داستان می‌کنند. بنابراین بااینکه نمی‌توانید جلوی وابسته شدن خودتان را بگیرید، دست‌کم می‌توانید بفهمید که چه اتفاقی دارد می‌افتد. و دانایی (درمورد اینکه چطور به دام نیفتید) توانایی است. منبع:؛ مردمان
×