رفتن به مطلب

Recommended Posts

چارلی چاپلین : 
من هر قدر با کار طنز، کوشش کردم تا مردم " بفهمند" 

اما آنها فقط " خندیدند " !

امام سجاد (ع) : 

پدرم با برترین مردان زمان خویش در خون غلطید

 تا مردم " بفهمند"  اما آنان فقط" گریه کردن

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.


  • گروه تلگرامی دیوونه تو

  • مطالب مشابه

    • توسط ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
      گرد آوری حدیث/موضوعی/بخش دوم:حکومت
      ..............................
      بخش دوم:حکومت
      ---
      امام على عليه السلام : بى رغبتى به حكومت ستمگر ، به اندازه رغبت به حكومت دادگر است 
      ---
      امام على عليه السلام : شش چيز است كه خردهاى مردان با آنها آزموده مى شود: همنشينى، داد و ستد، حكومت كردن، بركنارى [از حكومت و قدرت] ، توانگرى و درويشى
      ---
      امام على عليه السلام : عدالت پيشه كن تا [همچنان ]حكومت كنى
      ---
      امام على عليه السلام : هر گاه سلطان (حكومت) تغيير كند ، زمانه (جامعه) نيز ديگرگون شود
      ---
      امام على عليه السلام : هرگاه به حكومت رسيدى، نرمش و مدارا را پيشه كن
      ---
      امام على عليه السلام : آن گاه كه قدرت دارى ، در گذر ، و آن گاه كه دورِ حكومت توست ، نيكى كن ، تا سَرورى برايت به كمال رسد
      ---
      پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : همان گونه كه هستيد ، بر شما سرپرستى (حكومت) مى شود
      ---
      امام على عليه السلام : اگر حكومت ، با پايه هاى عدالت بنا شود و با خِرَد پشتيبانى گردد ، خداوند ، دوستدارانش را پيروز و دشمنانش را خوار سازد
      ---
      امام على عليه السلام ـ از حكمت هاى منسوب به ايشان ـ : هنگامى كه حكومت گروهى به سر آيد ، آرايشان سست شود
      ---
      امام على عليه السلام : استدلال شود بر پشت كردن حكومت ها به چهار چيز : ضايع كردن اصول [ و مبانى ] ، چنگ زدن به فروع ، به كار گماردن فرومايگان ، و كنار گذاردن نخبگان
      ---
      امام على عليه السلام : هر كه در حكومت خود تكبّر پيشه كند، ذلّتش به هنگام بر كنارى بسيار باشد
      ---
      پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : دشمن ترينِ خلق در نزد خداوند عز و جل ، عالِمى است كه به ديدار كارگزاران [ـِ حكومت ستمكار ]مى رود
      ---
      پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كس حكومتِ بر مردمى به وى سپرده شود و او با آنان ناراستى كند، چنين كسى در آتش است
      ---
      پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : عالمان اُمناى پيامبرانند، تا زمانى كه با سلطان (حكومت) معاشرت نكنند و دنيايى نشوند
      ---
      گردآوری:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)

    • توسط sajjad
      بگوییم : از اینکه وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم.
      نگوییم : ببخشید که مزاحمتان شدم.
      بگوییم : در فرصت مناسب کنار شما خواهم بود.
      نگوییم : گرفتارم.
      بگوییم : راست می‌گی؟ راستی؟
      نگوییم : دروغ نگو.
      بگوییم : خدا سلامتی بده.
      نگوییم : خدا بد نده.
      بگوییم : هدیه برای شما.
      نگوییم : قابل ندارد.
      بگوییم : با تجربه شده.
      نگوییم : شکست خورده.
      بگوییم : مناسب من نیست.
      نگوییم : به درد من نمی‌خورد.
      بگوییم : با این کار چه لذتی می‌بری؟
      نگوییم : چرا اذیت می‌کنی؟
      بگوییم : شاد و پر انرژی باشید خدا قوت.
      نگوییم : خسته نباشید.
      بگوییم: من.
      نگوییم: اینجانب.
      بگوییم: دوست ندارم.
      نگوییم: متنفرم.
      بگوییم: آسان نیست.
      نگوییم: دشوار است.
      بگوییم : بفرمایید.
      نگوییم : در خدمت هستم.
      بگوییم : خیلی راحت نبود.
      نگوییم : جانم به لبم رسید.
      بگوییم : مسئله را خودم حل می‌کنم.
      نگوییم : مسئله ربطی به تو ندارد.
    • توسط sajjad
      در يكي از شب هاي سرد زمستان، يك نفر با مرد فقيري برخورد كرد، مرد فقير به سوي او دست دراز كرد و صدقه خواست.
      ولي آن شخص بعد از كمي جستجو در جيب هايش پولي نيافت.
      فقير همچنان خيره به او بود و انتظار مي كشيد و خوشحال از اينكه قرار است به او كمك شود.
       آن شخص ناراحت و پريشان شد از اينكه پولي نيافته تا به او كمك كند،
       در همين حال دستان سرما زده مرد فقير را گرفت و رو به او گفت:
      " برادر عزيزم پولي ندارم كه به تو كمك كنم، مرا ببخش "
      فقير در حالي كه به او خيره شده بود، بغض كرد و گفت:
      " تو بزرگترين هديه را به من داده اي، تو مرا برادر خطاب كردي و اين از همه چيز براي من با ارزشتر است
    • توسط sajjad
      ما جامعه را سرزنش می کنیم؛
      اما جامعه در حقیقت خود ما هستیم 
    • توسط sajjad
      می‌دانم که اجدادت میلیون‌ها سال پیش روی همین زمین می‌زیسته‌اند. آن زمان به یقین پدران من وجود نداشته‌اند و به تو اطمینان می‌دهم که پدرانت هیچ‌گاه مورد آزار آنان قرار نگرفته‌اند که بخواهی دعوا را خانوادگی کنی. مگر این‌که تو به تناسخ و یا نظریه تکامل اعتقاد داشته باشی که آن موضوع دیگری است. آن وقت شاید پدر مشترکی داشته باشیم و باهم برادر محسوب شویم. می‌دانم، در بین مردمان شهرمن، افرادی هستند که خیلی زیاد به تو کمک می‌کنند و در کارهایت شریک هستند. شاید هم مقصر واقعی آن‌ها باشند. مهم نیست.
      آن روز که پدران من هر روز رو به تکامل و پیشرفت داشتند و پدران تو در یک جبر تاریخی و شاید هم جغرافیایی منقرض شدند و تحت انواع و اقسام فشارها قرار گرفتند. باور کن که سختی سازنده است و این دگردیسی بین تو و اجدادت با همین فشارها و سختی‌ها بوده است. می‌دانم که گاه پدرانت در گوشه‌هایی از زمین دیده شده‌اند و در گرمی بخشی و حتی درمان بیماران به کمک مردم آمده‌اند. اما ظهور واقعی تو را می‌توان به قرن گذشته نسبت داد. آن زمان بود که خانواده شما قیمتی و (نه با ارزش) شد. اما باور کن نسل گذشته من و تو هر دو قربانی شدند. آن روز که برده‌های سیاه خانواده تو را در کشتی‌ها ریختند و یا از روی زمین به این‌طرف و آن‌طرف کشاندند، خانواده من نیز قربانی استثمار و توسعه شد. به خاطر تو جنگ‌ها شد و پدران من دست‌هایشان به خون یک‌دیگر آغشته شد. اجداد تو را سوزاندند، ولی دودش آسمان زندگی من را سیاه کرد. اما می‌رسیم به تولد تو. تولد تو هم با فشار و سختی و در فوران گرما و آتش بود. آتشی که هم‌پالگی‌های من به پا کرده بودند. آن‌ هم به نام صنعت و تکنولوژی!
      تو و برادران و خواهرهایت قرار بود زندگی من را رنگی کنید. نسل شما قرار بود شفاف باشد و زیبا و محکم و چابک. اما شما با ما بد کردید. زندگی خیلی‌ها را تباه کردی….می‌دانم می‌دانم، این را به رخ من نکش که همه‌اش کار دوستان خودم بود و مامور بودی و معذور، می‌دانم که در وجود خودت دچار جبر هستی.
      یادم نمی‌آید اولین بار کجا دیدم تو را. فقط می‌دانم که با آمدنت نوستالژی انجیر خشک در حنجره پاکت‌های نخودی حسین آقا -بقال محله- خشکید. تو که آمدی بقالی همه سوپرمارکت شده بودند بدون این‌که اندیشه مردم بزرگ شود. اول من هم به تو حساس نبودم تا این‌که دیدم که همه چیز در وجود تو بیشتر فاسد می‌شود. می‌دانی تا به حال به دور گردن چند پرنده و دلفین و لاک‌پشت بی‌چاره خودت را پیچاندی و آن‌ها را خفه‌کردی. خودت آن‌طور، پسر عموهایت هم یکی در گلوی آن درنای زیبا گیر کرد و او را کشت و بقیه‌ هم که برای خود در شکم بقیه ماندند و هزار و یک دردسر!
      یا آن روز که شیرابه زباله‌ها را جمع کردی و تا آن‌ها را توی رودخانه بالاده رها نکردی، ول‌کن ماجرا نبودی. هیچ‌ می‌دانی که همان شیرابه باعث شد که محمدعلی –پسر سرایه‌دار مدرسه روستا- مریض شود و بمیرد؟
      یا آن روز که جوی آب را بسته بودید و هزار جور پشه و سوسک و حشره جمع شد که چه نکردند با اهالی محل و چقدر خرج آن پایین‌شهری‌های بی‌نوا شد به خاطر دوا و دکتر…به صحنه زشتش کاری ندارم.
      نه نه نمی‌توانم از گناه بزرگ تو و برادران و پسرعموها و پدرانت بگذرم. همین برادر ناتنی تو، می‌دانی توی نذری حاج آقا برادران -که اتفاقن از کسبه معتبر بازار است- چه جنایتی به پا کرد؟ آن حلیم داغ را که به برادرت اعتماد کرده بودند به مردم بدهد، با ذره ذره وجود خود آلوده کرد و خدا می‌داند چند نفر به خاطر آن نذری سرطان گرفتند؟! بنده خدا حاج آقا برادران پیش خودش ثواب هم کرده بود و برای محکم‌کاری چای داغ را هم با پسرعمویت به مردم دادند که داستان پرغم سرطان معده آقای محبی –کارمند اداره برق شهر- از همان‌جا شروع شد.
      نه… جنایت‌های تو تمام شدنی نیست. می‌دانم که آمده‌اید بمانید… می‌دانم هر کدام از شما ۵۰۰ سال عمر می‌کند…جنایت‌های شما تمام شدنی نیست……
      کیسه پلاستیکی منفور و همه خانواده پلاستیکی جنایت‌کارت!
      منبع: وطن ما
  • موضوع ها

  • کاربران آنلاین در این صفحه

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×