رفتن به مطلب
ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

فروش سیگار به کودکان!!!چرا؟؟؟

Recommended Posts

فروش سیگار به کودکان!!! چرا؟؟؟


در یک صبح جمعه ی تابستانی
وقتی
تازه روی صندلی مغازه نشسته بودم
دختر بچه ی همسایه که ده سال بیشتر ندارد
داخل آمد وَ پرسید:
سیگار دارین؟؟
من با لحنی جدی و کمی خشن گفتم:
ما سیگار نمی فرویشم
دختر بچه به خاطر برخورد من با ناراحتی مغازه را ترک کرد
اما
دیگر هیچ وقت برای خریدن سیگار قدم به مغازه نگذاشت....

این جنایت بزرگیست که برخی پدران و مادران جاهل کودکان خود را برای خریدن سیگار روانه ی کوچه و خیابان می کنند با این حال جنایت بزرگتر را کسانی مرتکب می شوند که این اقلام را به کودکان می فروشند.

علت هم مشخص است

اگر این اجناس به کودکان فروخته نشود حتی احمق ترین افراد هم دیگر کودکی را برای خریدن چنین چیزهایی به بیرون از خانه نمی فرستد.

در حال حاضر در کشور  قانونی تصویب شده که فروش سیگار  به افراد کمتر از 18 سال را ممنوع میکند ، اما  این قانون هم همانند بسیار از قوانین دیگر  در عمل به درستی اجرا نمی گردد.

ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

Join the conversation

You can post now and register later. If you have an account, sign in now to post with your account.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.


  • گروه تلگرامی دیوونه تو

  • مطالب مشابه

    • توسط mona
      پدر یعنی پدر - رضا پورشریف
       کافه متن    چهارشنبه نهم مرداد ۱۳۹۸    19:8
      پدر یعنی پدر
      تا قبل از اون هیچ وقت ندیده بودمش ، همیشه کنارم بود اما انگار اصلاً نمیدیدمش ، اولین بار اونجا دیدمش ، اونجایی که توی بیمارستان داشت توی گوش پسرم اذان میگفت، توی گوش نوه ش . اونجا بود که برای اولین بار چین و چروک روی دستش رو دیدم ، صورتش رو دیدم که چقد شکسته شده بود و اونجا بود که فهمیدم موهاش دیگه سیاه نیست ، موهاش یکی درمیون سفید شده بود و من انگار هیچوقت ندیده بودمشون ! 
      از الله اکبرِ شروعِ اذان تا لااله الا اللهِ آخرِش رو که توی گوش ِ پسرم گفت ، من یک دور از بچه گی هام تا الانی که خودم پدر شده بودم رو توی ذهنم مرور کردم ! چقدر به  پام سوخته بود پدر و چقدر من ندیده بودمش و چقدر  خودخواه بودم من ! اذان رو داشت توی گوش پسرم میگفت ، اما انگار روی قلبِ من حکاکی میشد ، با هر جمله بیشتر میدیدمش ! 
      با دنیا اومدن پسرم تازه دوست داشتنِ پدرم رو باور کردم ، نگران بودنش رو فهمیدم و تازه اونجا بود که درکش می کردم . اونجا بود که تازه فهمیدم پدر یعنی چی . 
      پدر یعنی پدر ، بدون تشبیه ،  و فقط یه پدر  میتونه یک پدر رو درک کنه،  نه هیچ کس دیگه . 
      درکت میکنم پدر ....

      ✍ رضا پورشریف

      پ ن : خودم پدر نیستم اما حرفای یه پدرِ جوان جرقه ای شد تا دوست داشته باشم این متن رو بنویسم . 
       " رضا پورشریف "
       

      #رضا_پورشریف

      ورود به صفحه ی اینستاگرام 
       
       
      کپی متن فقط با ذکر نام نویسنده
       موضوع: داستان کوتاه , متن مفهومی , کپشن خاص , کپشن , کپشن مفهومی , حرف سنگین , متن | برچسب‌ها: رضا پورشریف , متن در باره پدر , محبت پدر , ندیدن پدر , کپشن خاص
    • توسط farhad
      شپش - رضا پورشریف
       کافه متن    چهارشنبه نهم مرداد ۱۳۹۸    19:2
      شپش
      اون موقع که سنم کم بود خیلی شیطون بودم . شیطنتم جوری نبود که کسی رو اذیت کنه اما خب انرژیه خیلی زیادی داشتم و از بس که انرژیم زیاد بود نمیتونستم یک لحظه یکجا بند شم ، واسه همین مادرم آرزو به دل شده بود که من یکبار ده دقیقه مثل بچه آدم برم توی بغلش بشینم و من رو بغل کنه . اینقدر انرژیم زیاد بود که چند ثانیه بیشتر توی بغلش نمی موندم و سریع پا می شدم و می رفتم دنبال ورجه وورجه کردن . تا اینکه مادرم یه کَلَک یاد گرفت و با این کَلَکِش تونست چند وقتی گولَم بزنه . با این ترفندش می تونست هفت هشت دقیقه ای من رو توی آغوش خودش بدون وَرجِه وورجه کردن نگه داره . 
      کَلَکِش هم این بود ، همین که میرفتم پیشش یا یه لحظه پیشش می نشستم ، با تعجب به موهام نگاه می کرد و میگفت : اِه سوپوچ (شپش) ، منم می ترسیدم و فکر میکردم که موهام سوپوچ داره ، واسه همین سرم رو میذاشتم روی زانوی مادرم تا اون دونه به دونه سوپوچ ها رو از سرم جدا کنه و بُکُشه ! مادرم هم هی طولش میداد ، هی موهام رو بالا و پایین میکرد ، با موهام بازی می کرد و هر چند لحظه می گفت : آها ، اینا سوپوچ ، یه دونه سوپوچ رو کشتم . آخرش هم وقتی دلش خنک میشد یه دونه بوسم میکرد و میگفت: بدو برو که تمیز شدی . بعد من میپرسیدم : دیگه سوپوچ ندارم ؟ و اون میگفت : هرچی رو دیدم کشتم ، فعلا دیگه نداری !
      این ماجرا تا جایی ادامه پیدا کرد که من دیگه به مادرم شک کرده بودم و بعد از یه جایی دیگه هر وقت مادرم میگفت آها اینا سوپوچ رو کشتم ، من میگفتم : کو !؟ ببینمش ؟!  و وقتی چندبار دیدم که مادرم چیزی نداره که بهم نشون بده ، دیگه گول حرفهاشو نمیخوردم و دیگه هر وقت میگفت : اِه ، سوپوچ رو سرته ، میگفتم برو بابا . 
      الان یه چیزی حدود بیست و شش هفت سال از اون ماجرا میگذره . چند وقت پیش توی محیط کارم توی یکی از بخشنامه های مربوط به بهداشت به واژه ای به اسم " پدیکلوزیس " برخوردم ، از همکارم که مربی بهداشت هست پرسیدم : پدیکلوزیس یعنی چی ؟؟ و اون توضیح داد که همون شپش هست یا به زبون محلی همون سوپوچ ! 
      اولش خندیدم و یادِ اون خاطره کودکی خودم افتادم ، اما بعدش فکرم خیلی مشغول شد ، اونقدر مشغول که دیگه از یادم نمیره و هربار که یه موضوعی درگیرم میکنه ، هربار که کم میارم یا هربار که موضوعی داغونم میکنه ، آرزو میکنم که موهام ، کل موهام ، پر بشه از سوپوچ ، بعد بیام کنار مادرم و اون چشمش بیوفته به موهام و بگه : اِه ، سوپوچ ! بعد سرم رو بذارم روی زانوش و اون با دستش موهام رو بالا و پایین کنه و من هم همونجوری که مادرم داره شپش رو از سرم وا میکنه و داره موهام رو نوازش میکنه ، خوابم ببره . روی زانوهاش بخوابم و وقتی بیدار شدم ، ببینم که تمیز تمیز شدم ، تمیز از هرچی فکر و دغدغه . تمیز ، مثل ِ بچه گی ها . 
       " رضا پورشریف "
       

      #رضا_پورشریف

      ورود به صفحه ی اینستاگرام 
       
       
      کپی متن فقط با ذکر نام نویسنده
       موضوع: داستان کوتاه , متن مفهومی , متن عاشقانه , کپشن خاص , کپشن , کپشن مفهومی , کپشن عاشقانه , متن | برچسب‌ها: رضا پورشریف , داستان در مورد مادر , محبت مادر , کپشن در مورد مادر
    • توسط farhad
      پدر یعنی پدر - رضا پورشریف
       کافه متن    چهارشنبه نهم مرداد ۱۳۹۸    19:8
      پدر یعنی پدر
      تا قبل از اون هیچ وقت ندیده بودمش ، همیشه کنارم بود اما انگار اصلاً نمیدیدمش ، اولین بار اونجا دیدمش ، اونجایی که توی بیمارستان داشت توی گوش پسرم اذان میگفت، توی گوش نوه ش . اونجا بود که برای اولین بار چین و چروک روی دستش رو دیدم ، صورتش رو دیدم که چقد شکسته شده بود و اونجا بود که فهمیدم موهاش دیگه سیاه نیست ، موهاش یکی درمیون سفید شده بود و من انگار هیچوقت ندیده بودمشون ! 
      از الله اکبرِ شروعِ اذان تا لااله الا اللهِ آخرِش رو که توی گوش ِ پسرم گفت ، من یک دور از بچه گی هام تا الانی که خودم پدر شده بودم رو توی ذهنم مرور کردم ! چقدر به  پام سوخته بود پدر و چقدر من ندیده بودمش و چقدر  خودخواه بودم من ! اذان رو داشت توی گوش پسرم میگفت ، اما انگار روی قلبِ من حکاکی میشد ، با هر جمله بیشتر میدیدمش ! 
      با دنیا اومدن پسرم تازه دوست داشتنِ پدرم رو باور کردم ، نگران بودنش رو فهمیدم و تازه اونجا بود که درکش می کردم . اونجا بود که تازه فهمیدم پدر یعنی چی . 
      پدر یعنی پدر ، بدون تشبیه ،  و فقط یه پدر  میتونه یک پدر رو درک کنه،  نه هیچ کس دیگه . 
      درکت میکنم پدر ....

      ✍ رضا پورشریف

      پ ن : خودم پدر نیستم اما حرفای یه پدرِ جوان جرقه ای شد تا دوست داشته باشم این متن رو بنویسم . 
       " رضا پورشریف "
       

      #رضا_پورشریف

      ورود به صفحه ی اینستاگرام 
       
       
      کپی متن فقط با ذکر نام نویسنده
       موضوع: داستان کوتاه , متن مفهومی , کپشن خاص , کپشن , کپشن مفهومی , حرف سنگین , متن | برچسب‌ها: رضا پورشریف , متن در باره پدر , محبت پدر , ندیدن پدر , کپشن خاص
    • توسط sajjad
      گویند:
       ملا مهرعلی خویی، روزی در کوچه دید دو کودک بر سر یک گردو با هم دعوا می‌کنند.
      به خاطر یک گردو یکی زد چشم دیگری را با چوب کور کرد.
      یکی را درد چشم گرفت و دیگری را ترس چشم درآوردن، گردو را روی زمین رها کردند و از محل دور شدند.
      ملا رفت گردو را برداشت و شکست و دید، گردو از مغز تهی است.
      گریه کرد.
      پرسیدند تو چرا گریه میکنی؟
      گفت: از نادانی و حس کودکانه، سر گردویی دعوا می‌کردند که پوچ بود و مغزی هم نداشت.
      دنیا نیز چنین است، مانند گردویی است بدون مغز! که بر سر آن می‌جنگیم و وقتی خسته شدیم و آسیب به خود رساندیم و یا پیر شدیم، چنین رها کرده و برای همیشه می‌رویم.
    • توسط sajjad
      با کودکت همراه شو! این شعار ما است.
      در وب سایت کودکت، همه ما یک دغدغه مشترک داریم. آگاه‌تر کردن والدین درباره موضوعات فرزندپروری، برای تربیت فرزندانی بهتر که جامعه‌ فردای ایران را زیباتر کنند. ما به عنوان یک تیم کاملا مستقل، بدون جذب هیچ سرمایه‌ای با نگاه به آینده سعی در ایجاد محتوایی با کیفیت برای والدین داریم. محتوای تخصصی ما علاوه بر وب سایت، روی شبکه اجتماعی اینستاگرام هم منتشر می‌شود که با توجه به استراتژی‌های پیش گرفته، طی گذشت تنها ۵ ماه از آغاز به کار در این شبکه، مخاطب بالایی به خود جذب کرده است.
      برای همراه شدن با کودکان جامعه، حتما لازم نیست خودتان پدر یا مادر باشید. ما همه در برابر فرزندان ایران مسئولیم. همه باید آگاه باشیم تا فردایی بهتر بسازیم. شما هم با ما همراه باشید.
       
      ورود به سایت
    • توسط ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
      نکته:این آمارها بدون هیچگونه قضاوتی و تنها برای آگاهی عموم مردم از سایت های خبری جمهوری اسلامی ایران جمع آوری می شود
       
      1
      اراک،اصفهان، بندرعباس، تهران، شیراز، قزوین، قم، کرج، کرمان، مشهد، همدان و یزد از جمله شهرهایی هستند که در شرایط « تنش آبی » به سر می‌برند . ستار محمودی قائم مقام وزیر نیرو هم درباره این ۱۲ کلانشهر کشور گفته بود که با کمبود ۱۲۵ میلیون مترمکعب آب روبه‌رو هستند
      2
      رئیس شورای هماهنگی مدیران مدیریت بحران پدافند غیرعامل صنعت آب و برق جنوب شرق کشور با بیان اینکه استان کرمان چالش عظیمی در حوزه آب دارد گفت: حدود هزار و ۷۴۲ لیتر بر ثانیه در شهر و بیش از ۷۷۳ لیتر بر ثانیه کمبود آب آشامیدنی استان است.
      3
      مدیرکل مدیریت بحران استانداری قزوین گفت: فروچاله ها که در پی بهره برداری بی رویه از سفره های آب زیرزمینی ایجاد شده اند، دشت قزوین را تهدید می کنند.............متاسفانه شاهد روند رو به رشد ایجاد فروچاله ها و فرونشست زمین در دشت قزوین هستیم...........حتی برخی از این فروچاله ها تا کمتر از صدمتری جاده اصلی ایجاد شده اند و بیم آن می رود که به زیرساخت ها و نقاط مسکونی آسیب وارد کند.
      4
      مدیرعامل شرکت آب منطقه ای همدان گفت: 62 درصداز حجم مخزن ذخیره آب سد اکباتان خالی است .
      5
      بر اساس تخمین موسسه منابع جهانی، ایران در ‌سال ۲۰۴۰ سیزدهمین کشور در زمینه تنش آبی خواهد بود. بحران درواقع در جهان چنان جدی است که ٦٦٣‌میلیون نفر در سراسر جهان بنا به آمار ‌سال ٢٠١٦ به منابع آب آشامیدنی دسترسی ندارند. بنا به همین آمار ٢‌میلیارد و ٤٠٠‌میلیون نفر در جهان هم به امکانات بهداشت اولیه دسترسی ندارند. در عین حال باید توجه کرد که مصارف آب آشامیدنی در جهان ٧٠‌درصد برای آبیاری، ٢٠‌درصد برای صنعت و ١٠‌درصد خانگی است. 
      6
      سرپرست مرکز ملی مطالعات راهبردی کشاورزی و آب اتاق ایران گفت: فقط پنج سال تا بروز فاجعه عمومی آب در کشور فاصله داریم که ناشی از 50 سال سوء تدبیر در این زمینه است.......وی اظهار داشت: هنوز به اراده کافی برای حل این مشکل نرسیده ایم و فاقد یک راهبرد جامع، فراگیر و ملی با زمان بندی مناسب و مورد وفاق حاکمیت و بخش خصوصی در این زمینه هستیم.
      7
      دبیر طرح احیا و تعادل بخشی آبهای زیرزمین مدیریت منابع آب ایران نیز در این همایش گفت: خراسان رضوی 21 درصد کسری مخزن آبهای زیرزمینی کشور را به خود اختصاص داده است که رقم بسیاری است.
      8
      عبدالله فاضلی افزود: در استانهای سه گانه خراسان و سیستان و بلوچستان سالانه 8.5 میلیارد متر مکعب از سفره های آب زیرزمینی برداشت می شود که این رقم باید حداکثر پنج میلیارد متر مکعب باشد......وی ادامه داد: سالانه شاهد نیم متر افت در آبخوانهای این چهار استان شرقی کشور هستیم.
      9
      استاد دانشگاه تربیت مدرس تهران نیز در این همایش با اشاره به طرح انتقال آب از دریای عمان به خراسان رضوی گفت: شما یک کشور را نشان دهید که آب را شیرین کرده باشد و برای مصرف آن را به هزار کیلومتر آن طرف تر انتقال داده باشد آن وقت این کار را انجام دهید، حداکثر انتقال آب شیرن در دنیا تا 100 کیلومتری بوده است.
      10
      رئیس کمیسیون کشاوری، آب و منابع طبیعی مجلس شورای اسلامی نیز گفت: ریشه های فقر در استان سیستان و بلوچستان در توسعه بخشهای دیگر کشور است و آنچه در شرق کشور از فقر و ناکامی و تنگدستی مشاهده می شود معلول سیاستهای نادرست توسعه ای است از جمله اینکه 74 درصد بودجه کشور بودجه شرکتهای دولتی است و یک چهارم بودجه باقیمانده کشور بودجه بخشهای دیگر است که تازه یک سوم آن هم صرف حقوق و دستمزد کارکنان دولت می شود.

      احمد علی کیخا افزود: منافع ملی ما به درستی تعریف نشده است و به همین علت است که سیستان و حوضه هریرود فدا می شود.

      وی گفت: آب باید اولویت همه امور کشور باشد.
      11
      رئیس اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی ایران نیز در این همایش گفت: در کشور ما هیچ گاه براساس نگاه آمایش سرزمینی برنامه های توسعه اجرا نشده است در حالی که با این تنوع طبیعی و اقلیمی کشور نمی شود نسخه واحدی برای تمام کشور نوشت.

      غلامحسین شافعی افزود: در نتیجه به وضع کنونی گرفتار شده ایم که هنوز هم به قوت خود باقی است به عبارت دیگر اشکال کار خیلی ریشه ای تر از آن است که بتوان بدون نگاه به بقیه عوامل، مشکل آب را حل کرد.

      وی ادامه داد: ما برنامه نداریم و تمام حرکتهایمان با چشمهای بسته انجام می شود به عنوان مثال در استان خراسان رضوی در اکثر روستاهایی که آب آشامیدنی آنها با تانکر تامین می شود صنایعی را توسعه می دهیم که آینده خطرناکی در پیش داریم.
       
      گردآوری:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
      13/دی/1397
       
       

    • توسط sajjad
      ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ، ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﯾﺾ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ
      ﻭﻓﺘﯽ ﺁﻗﺎ ﺩﮐﺘﺮﻩ ، ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ …
      ﺑﮕﻮ ﮐﺠﺎﺕ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﯼ؟ ﭼﺘﻪ
      ﺯﻝ ﻣﯽ ﺯﺩﯾﻢ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻤﻮﻥ؟ !!
      ﯾﺎﺩﺗﻮﻧﻪ …
      ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ ﺗﺎ ﺍﻭﻥ ﺑﮕﻪ ﻣﺮﯾﻀﯽ ﻣﻮﻥ ﭼﯿﻪ؟؟ …
      ﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﯽ ﺳﭙﺮﺩﯾﻢ؟ …
      ﭼﻮﻥ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﺴﺘﯿﻢ ﻣﺎﺩﺭﻣﻮﻥ، ﻫﻤﻮﻥ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺭﻭ ﺩﺍﺭﻩ
      ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﺍﺭﯾﻢ …
      ﺣﺘﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ، ﺩﺭﺩﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ …
      ﺣﺎﻻ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺑﮕﻢ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭﻭ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯿﺎﺩ؟
      ﺧﺐ ، ﺗﻮ ﺟﻮوﻥ ﺷﺪﯼ ، ﺍﻭﻥ ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻩ !!!
      ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﺑﻬﺶ...
      ﺣﺎﻻ ﻭﻗﺘﺸﻪ ، ﺗﻮﺍﻡ ﻣﺜﻞ ﺑﭽﮕﯽ ﻫﺎﺕ ﺍﮔﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﺮﯾﺾ ﺷﺪ …
      ﺣﺴﺶ ﮐﻨﯽ!!!
      ﺣﺎﻻ ﺍﻭﻥ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻩ ، ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﺣﺮﻓﯽ ﻧﺰﻧﻪ …
      ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﺸﻪ !!!
      ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﻬﺶ ﺑﺎﺷﻪ
    • توسط banozk
      ﻣﺎ ﺑﺎﺑﺎ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ...
      ﺭﺍﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯾﻢ، ﺍﻣﺎ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯾﮏ ﺳﻨﮓ ﻣﺴﺘﻄﯿﻠﯽ ﺍﺳﺖ ﻭﺳﻂ ﺑﻬﺸﺖ ﺯﻫﺮﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﻻﺵ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺎﺩﺭﻭﺍﻥ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﻨﺘﺮﺵ ﺑﺎ ﺧﻄﯽ ﺧﻮﺵ، ﭘﺪﺭﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻭ ﻫﻤﺴﺮﯼ ﻓﺪﺍﮐﺎﺭ. ﻋﮑﺴﺶ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺗﺮﺍﺷﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﺁﻥ ﺭﻭ. ﺑﺎ ﺁﻥ ﺳﺒﯿﻞ ﻣﺨﻤﻠﯽ، ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﻣﻮﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﻭﺭﯼ ﺷﺎﻧﻪ ﺷﻮﺩ.
      ﻣﺎ ﺑﺎﺑﺎ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ...
      ﻧﻪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﻭﻟﺶ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﯾﻢ. ﻧﻪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺑﻤﺎﻥ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ. ﭼﻨﺪﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺧﺪﺍ ﻭﯾﺮﺵ ﮔﺮﻓﺖ ﮐﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻧﻤﺎﻥ ﮐﻨﺪ. ﮐﻪ ﺍﺷﮏ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﺪ ﻭ ﺗﺮﺱ ﻭ ﺑﯽ ﭘﻨﺎﻫﯽ ﻣﺎ ﺭﺍ. ﮐﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺗﺎ ﺟﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺷﻮﺭ ﺑﺒﺎﺭﺩ ﺭﻭﯼ ﻟﺐ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ.
      ﻣﺎ ﺑﺎﺑﺎ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ...
      ﺍﻣﺎ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﯿﺪ ﻋﮑﺲ ﺑﺎﺑﺎﻫﺎﯼ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ.... ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯾﻢ... ﺣﺘﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﻓﯿﻠﻢ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﻫﺎﯼ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﻢ، ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ ﯾﮏ ﺩﻓﻌﻪ ﺍﯼ ﻫﻖ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﻢ...
      ﻣﺎ ﺑﺎﺑﺎ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ...
      ﻭ ﻫﺮ ﺳﺎﻝ، ﺭﻭﺯ ﭘﺪﺭ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯿﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﭘﻨﺎﻩ ﺑﺒﺮﯾﻢ. ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﻮﯼ ﮐﺪﺍﻡ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﻓﺮﻭ ﮐﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﺸﻮﺩ ﻏﺼﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ... ﮐﻪ ﺣﺴﻮﺩﯾﻢ... ﮐﻪ ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺑﺎﺑﺎﯼ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯾﻢ...
      ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺭﻓﻴﻖ ﺟﺎﻥ ﻣﻦ، ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺑﺎﺑﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﻮﺳﯽ، ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﺭﯾﺶ ﻫﺎﯼ ﺗﯿﻎ ﺗﯿﻐﯽ ﺍﺵ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﺗﻮﯼ ﻟﺐ ﻫﺎﺕ، ﺁﻥﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﻓﺸﺎﺭﺕ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﻧﻔﺴﺖ ﺗﻨﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ... ﻟﻄﻔﻦ، ﻟﻄﻔﻦ، ﻟﻄﻔﻦ، ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺗﻮﯼ ﺁﻏﻮﺷﺶ ﺑﻤﺎﻥ...
      ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ...
      ﺟﺎﯼ ﻫﻤﻪ ی ﻣﺎ...
      ﻫﻤﻪ ی ﻣﺎ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﺑﺎ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ...
    • توسط ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
      گاه انسانِ رها و بى قيد، محفوظ ماند و انسان مراقب (در دام حادثه) سقوط کند
      امام زين العابدين عليه السلام : انسان بزرگوار به بخشش خود مى بالد، و انسان پست به دارايى خويش مى نازد
      امام على عليه السلام : انسان با گفتارش اندازه گيرى مى شود و با كردارش ارزش يابى 
      امام على عليه السلام : براى آگاهى انسان همين بس كه زمان خود را بشناسد
      امام على عليه السلام : انسان خودرأى به خطا و غلط درمى‏افتد
      امام على عليه السلام : نادانى در انسان ، از خوره(جذام) براى بدن ، زيانبارتر است
      امام على عليه السلام : بزرگ ترين نادانى ، نادانى انسان به حال خويش است
      امام على عليه السلام : انسان هاى شرور ، جز همگون هاى خود را دوست ندارند
      امام على عليه السلام : چه زيبنده است كه انسان ، آنچه را شايسته نيست ، نخواهد
      امام على عليه السلام : انسان زيرك، از هر چيزى پندى مى آموزد
      امام على عليه السلام : انسان به تنگ آمده را وفادارى نيست
      امام على عليه السلام : خرد، دوست صميمى انسان است 
      امام على عليه السلام : پيروزى انسان بزرگوار ، نجات بخش است و پيروزى انسان فرومايه ، نابود كننده
      امام على عليه السلام : فرومايگى آن است كه مال بر انسان ها ترجيح داده شود
      امام على عليه السلام : ارزش هر انسان ، به چيزى است كه مى داند
      گرد آوری:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
      جمعه 20 مهر 1397
  • موضوع ها

  • کاربران آنلاین در این صفحه

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×
×
  • جدید...