رفتن به مطلب

Recommended Posts

الوی:یه نفر میره پیش روانپزشک و میگه: «دکتر، برادر من دیوونه‌ست. اون فکر می‌کنه که یه مرغه!» بعد دکتر میگه: «خب چرا نمی‌فرستیش بیمارستان؟» بعد اون یارو میگه: «می‌خواستم بفرستمش، ولی من تخم‌مرغ نیاز دارم!» خب من حدس می‌زنم که این تا حد زیادی شبیه احساس من نسبت به "روابط زن و مرد" هست. روابطی که کاملا غیرمنطقی، دیوانه‌کننده و مسخره‌ست. اما گمونم بیشترمون به این روابط ادامه میدیم به این دلیل که به تخم‌مرغ‌هاش نیاز داریم.»

بخشی از دیالوگ فیلم آنی هال وودی آلن

بچه که بودیم جُک‌های زیادی از این دست برای هم نقل می‌کردیم و کلی می‌خندیدیم، لوکیشن همه این جُک‌ها، تیمارستانی بود و یک دیوانه که به نظر می‌رسید عاقل شده است. پزشک معالج می‌رفت کنار دیوانه معقول و از او سوالی می‌کرد و در نهایت معلوم می‌شد که آن دیوانه هنوز عاقل نشده است. بگذارید چند نمونه از آن جک‌های بی‌مزه دوران کودکی خود را برایتان تعریف کنم:

  • به همه دیوانه‌ها گفتند الان شما یک موتور آخرین مدل دارید، رویش بنشینید و موتورسواری کنید، همه دیوانه‌ها شروع کردند به قام‌قام کردن و موتورسواری جز یکی از دیوانه‌ها، دکتر رفت و از او پرسید:«عزیزم تو چرا موتورسواری نمی‌کنی؟»، دیوانه پاسخ داد: «عزیزم منتظر تو بودم، بشین ترکم با هم بریم.»
  • همه دیوانه‌ها را بردند لب یک استخر خالی و به آن‌ها گفتند بروید شنا کنید، همه دیوانه‌ها ادای شنا کردن درآورند، هر کدام به سیاق خودشان رفتند. بعضی‌هایشان رفتند داخل استخر و حتی بعضی‌هایشان پریدند و دست و پایشان شکست، اما طبق معمول یک نفر خیلی متفکرانه کنار دیوار ایستاد و به دیگران خیره شد. پزشک از او پرسید: «عزیزم تو چرا شنا نمی‌کنی؟» دیوانه پاسخ داد: «کدوم آدم عاقلی رو می‌شناسید که شنا بلد نباشه و بره توی همچین استخر عمیقی.»

خب این روزها باید یک کسی را پیدا کنیم که از خود پزشک هم یک سوالی بکند. بعید می‌دانم که این روزها پزشکان هم حال بهتری از بیمارانشان داشته باشند. این روزها اگر روح و روان همه درد می‌کند، آن پزشک‌ها و متخصص‌ها اگر بدتر از بقیه نباشند بهتر نیستند، می‌دانید چرا؟ چون فکر می‌کنند که حالشان بهتر از بقیه است و باید نسخه همه را بپیچند. این نسخه البته فقط به روانپزشکان محدود نمی‌شود، همه آن‌هایی که داعیه حال خوب دارند از دو حال خارج نیستند یا خودشان را از محیط دور کرده‌اند و پناه برده‌اند با دنیایی نادیدنی (از یوگا و مدیتیشن و ...) که البته خیلی هم خوب است به شرط آنکه آدم شبیه کبک سر در برف فروکرده نشود یا اینکه توهم حال خوب دارد که این یکی خطرناک است و بسیاری از ما که در زمینه رشد فردی فعالیت داریم، با این خطر روبه‌روییم.

ما این روزها کمتر به دستورالعمل احتیاج داریم و بیشتر به همدلی، رحم، شفقت و مرهم نهادن بر روی زخم‌های خود و اگر شد دیگری. مهربانی آموزش دادنی نیست، مهربانی لمس کردنی است. هیچ کس نمی‌تواند به شما بگوید با دیگران یا خودت مهربان باش بدون آنکه شما مهربانی، شفقت، همدلی و رحم را را از سوی او احساس کنید.

صادقانه بگویم ما همه دیوانه‌ هستیم، دیوانه نبودیم، دیوانه شده‌ایم. بیایید دیوانه‌هایی باشیم که با هم مهربانیم.

نویسنده: زیبا مغربی
وبلاگ‌نویس در سایت نیمه تاریک

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.


  • گروه تلگرامی دیوونه تو

  • مطالب مشابه

    • توسط sajjad
      در قرون وسطا کشيشان بهشت را به
       مردم مي فروختند و مردم نادان هم
       با پرداخت مقدار زیادی پول قسمتي
       از بهشت را از آن خود مي کردند.
      فرد دانايي که از اين ناداني مردم
       رنج مي برد دست به هر عملي زد 
      نتوانست مردم را از انجام اين کار 
      احمقانه باز دارد تا اينکه فکري به
      سرش زد… به کليسا رفت و به
       کشيش مسئول فروش بهشت گفت:
      قيمت جهنم چقدره؟
      کشيش تعجب کرد و ...گفت: جهنم؟!
      مرد دانا گفت: بله جهنم.
      کشيش بدون هيچ فکري گفت: ۳ سکه.
      مرد سراسيمه مبلغ را پرداخت کرد و گفت: 
      لطفا سند جهنم را هم بدهيد.کشيش
       رويکاغذ پاره اي نوشت: سند جهنم . 
      مرد با خوشحالي آن 
      را گرفت از کليسا 
      خارج شد.
      به ميدان شهر رفت و فرياد زد: 
      من تمام جهنم رو خريدم اين هم
       سند آن است و هيچ کس را به آن راه نمی دهم.
      ديگر لازم نيست بهشت را بخريد 
      چون من هيچ کس را داخل جهنم
       راه نمي دهم. اين شخص
       مارتين لوتر بود که با اين حرکت، 
      توانست مردم را از گمراهي رها سازد.
      در جهان تنها یک فضیلت 
      وجود دارد و آن آگاهی‌ است
      و تنها یک گناه و آن جهل است
    • توسط sajjad
      فیلم سینمایی «لاتاری» جدیدترین ساخته محمدحسین مهدویان، کارگردان جوان سینمای ایران در بخش سودای سیمرغ سی و ششمین جشنواره فیلم فجر حضور دارد. «لاتاری» سومین فیلم بلند محمدحسین مهدویان در مقام کارگردان بعد از فیلم‌های «ماجرای نیمروز» و «ایستاده در غبار» است. مهدویان که در دو اثر قبلی خود، سبکی جدید در سینمای ایران پی ریزی کرده بود، تصمیم گرفت سومین اثر خود را با موضوعی اجتماعی و متفاوت از دو کار قبلی‌اش بسازد. گفته می‌شود، موضوع این فیلم قاچاق زنان به کشورهای عربی است. مهدویان در مصاحبه ای اعلام کرد که لاتاری بهترین فیلمی است که تاکنون ساخته است.
      محمدحسین مهدویان در سال گذشته با فیلم «ماجرای نیمروز» در سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر حضور داشت و توانست سیمرغ بلورین بهترین فیلم، سیمرغ بلورین بهترین فیلم از نگاه ملی، سیمرغ بلورین بهترین فیلم از نگاه تماشاگران و سیمرغ بلورین بهترین طراحی صحنه و لباس( بهزاد جعفری طادی ) را دریافت کند.
      خلاصه فیلم «لاتاری»:
      امیرعلی و نوشین دو جوان بیست و یک ساله قصد ازدواج با یکدیگر را دارند. خانواده ها چندان موافق نیستند. آن‌ها صبر پیشه کردند تا به مرور زمان رضایت خانواده‌هایشان را جلب کنند. آن دو یکسری رویای مشترک دارند. برنده شدن در لاتاری و دریافت گرین کارت آمریکا.
      عوامل فیلم:
      كارگردان : محمدحسین مهدویان/ مدير توليد : كامران حجازی / مجري طرح : امير بنان/ نويسندگان : محمدحسین مهدویان, ابراهیم امینی/ بازيگردان : ابراهيم اميني/ مدير فيلمبرداري : هادي بهروز/ طراح صحنه و لباس : بهزاد جعفري طادي/ صدابردار : هادي ساعد محكم/ طراح گريم : شهرام خلج/ دستيار اول كارگردان : عبدالرحيم صاحب الفصول/ دستيار اول/ فيلمبردار : مهران ممدوح/ جانشين توليد : مسعود زماني/ برنامه ريز : محمد رضا كشميري/ دستیار تهیه : محسن خواجه افضلی/ مدير تداركات : محمد اسماعيل كلبي آبادي/ پشتیبانی تولید : مهدی جهانگیری/ دستياران فيلمبردار : سيد ناصر ميرخاني - تيام كياني - مهدي نيرومند -حسين شباهنگ - محمدرضا بادامچي - محمد حبيبي/ دستياران كارگردان : اميرحسين هاشمي - صدرا اماني - محسن جعفرزاده/ منشي صحنه : پوريا كاظمي/ دستياران صحنه و لباس : بهزاد آقابيگي - حديث حسنوند - سعيده جهانگيري / مجريان گريم : سياوش ميرواحدي - ريحانه عادل نژاد/ دستياران صدا : كيومرث سبحاني - جلال سعادتيار/ عكاسان : سحاب زريباف - مجيد طالبي/ فیلمبردار پشت صحنه : رضا محبي/ تامین هنرور : حمید بخشی نژاد/ مشاور رسانه‌ای: میلاد نجفی / لاتاری محصول موسسه سینمایی سیمای مهر/ تهیه کننده: سیدمحمود رضوی
      بازیگران: هادی حجازی فر, ساعد سهیلی, زیبا کرمعلی, جواد عزتی, حمید فرخ نژاد,امیرحسین هاشمی, نادر سلیمانی
      حواشی فیلم «لاتاری»:
      پروانه ساخت فیلم «لاتاری» با مشکلاتی رو به رو شده بود که سرانجام در پی تلاش های محمدحسین مهدویان، بعد از سه ماه، مجوز ساخت این فیلم صادر شد. جمال شورجه یکی از اعضای شورای پروانه ساخت در مصاحبه‌ای گفت: "مصلحت نیست فیلمسازی چون مهدویان با ساخت این فیلمنامه که موضوع حساسیت برانگیزی دارد (قاچاق دختران ایرانی به کشورهای عربی) دچار حواشی شود."
      محمدحسین مهدویان درباره فیلم «لاتاری» گفت:  "«لاتاری» خیلی عجیب و غریب نیست. امیدوارم اتفاقات خوبی در «لاتاری» بیفتد مخصوصا اینکه فیلم‌های جدیدم را بهتر ساخته‌ام و آن‌ها را بیشتر دوست دارم و مطمئنم که «لاتاری» را از همه فیلم‌هایم بیشتر دوست خواهم داشت. "
      سیدجمال ساداتیان از اعضای هیات انتخاب جشنواره فیلم فجر درباره فیلم «لاتاری» گفت: "پیرنگ فیلم به شدت اجتماعی و موضوع فقر است و کار خوبی است."
      محمدحسین مهدویان درباره ساخت فیلم «لاتاری» در گفت و گو با صبح نو، گفت: " لاتاری یک ویژگی منحصر‌به‌فرد داشت و آن این است که تولید این فیلم از طرف جایی به من پیشنهاد نشده بود؛ همین مورد، لاتاری را برایم متمایز می‌کند. این فیلم ایده‌ای بود که به ذهن من و دوستانم در گروهمان رسید و تصمیم گرفتیم به هرقیمتی که شده آن را بسازیم. برای ساختش به دنبال سرمایه، تهیه‌کننده و مجوز رفتیم و قدم به قدم پای فیلم ایستادیم تا ساخته شود"
      ایمان کرمیان( مدیر جلوه‌های ویژه میدانی ) درباره فیلم «لاتاری» گفت: " «لاتاری» یک اثر اجتماعی روز با سناریو و ساختار کاملا متفاوت است."
      محمدحسین مهدویان علاوه بر فیلم «لاتاری»، مستند «ترور سرچشمه» را نیز در بخش مستند سی وششمین جشنواره فیلم فجر دارد.
      دیالوگ‌های فیلم «لاتاری» مبنی بر جنایات بعثی‌ها در شهر سوسنگرد، موجب اعتراض برخی ها به محمد حسین مهدویان شد. مهدویان در این‌باره توضیح داد: "پخش نسخه ناقص و غیرآماده سکانسی از فیلم سینمایی لاتاری باعث سوءتفاهم در جمعی از شهروندان شهر مقاوم و قهرمان سوسنگرد شد. فیلم لاتاری درباره غیرت ایرانی است، غیرت همه ایرانی ها."
      منبع: سلام سینما
    • توسط sajjad
      مردها که خسته مي شوند،
      مثلِ ما زن ها،
      نه لاکِ ناخنشان رنگ پریده مي شود،
      نه رژِشان کمرنگ و بي روح،
      نه لباس پوشیدنشان ساده وشلخته،
      نه حالِ پریشانشان را با ظرف شستن مي شويند،
      نه با آشپزی و پختنِ غذاهای جورواجور  حَلّش مي کنند،
      نه با نقّاشي،رَسمش مي کنند،
      نه با حرف زدن با صمیمي ترین دوستشان سبک مي شود،
      نه با تابيدنِ موهایشان دلتنگیشان را دَرهم گره میزنند و سَرش را کور مي كنند،
      نه شب ها هندزفری میگذارند و با آهنگِ آشنايي ساعت ها گریه مي کنند،
      میداني؛
      مردها خیلي مظلومند،
      خسته که مي شوند،
      از همه جا که ميبُرند،
      گریه نمیکنند،
      داد نمي زنند،
      بغضي خُفته راهِ گلویشان را ميبندد،
      سکوت مي شود تمامِ کلامشان،
      تمام ِدردشان را تويِ دلشان چال ميكنند،
      گاهي هم رويِ كاغذ مياورند
      و تنهایِشان را با فنجاني قهوه يِ تلخ تقسیم مي کنند،
      دیگر نه ته ریش نمي گذارند و نه حوصله اصلاحِ صورتشان را دارند،
      لبِ آستینشان را تا نمي زنند،
      عطرِ تلخ و گرمِ همیشگیِشان سرد مي شود،
      وسیله يِ حمل و نقلشان مي شود پاهایشان،
      نه تاکسي،نه اتوبوس،نه مترو هيچكدام تسكين نمي دهند كلافگيِشان را،
      دستِشان را در جیب میبَرند و
      قدم پشتِ قدم،
      تنها و بي مقصد،
      هِي راه ميروند و سیگار دود مي کنند،
      پُک پشتِ پُک،
      همدمِشان مي شود همین سیگاري که گاه و بي گاه لب هایِشان را بوسه ميزند،
      ولي وای به حالشان اگر سیگاری هم نباشند...
      کلافگي امانِشان را ميبُرد...
      عصبي مُدام دست لایِ موهایشان میبرند و پایِشان مثلِ پاندولِ ساعتِ ديواري تکان میخورد و زيرِ لب پوفي مي كنند...
      تمامِ دق و دلیِشان را سرِ بطريِ رویِ زمین خالي میکنند
      هِي شوتش میکنند و قدم برميدارند،
      با دیدنِ عاشق ُمعشوق هایِ تویِ خیابان که دست دَر دست هم قدم میزنند با شادی میخندد،تنها آهِ عمیقي میکشند و
      گامشِان بلند تر مي شود تا زودتر صحنه را ترک کنند،
      گاهي حوصله يِ چك كردنِ گوشيشان را هم ندارند،
      ميداني مردها خسته كه بشوند،
       حتي با عطرِ قرمه سبزی هایِ مادر هم آرام نميگیرند....
      منیره بشیری
    • توسط sajjad
      زندگینامه:
      صادق واحدی به گفته ی منابع خبری معتبر اهل کرج است اما در یکی از مصاحبه های خود اعلام میکند که اهل تهران است،او در 7 اردیبهشت سال 1369 چشم به جهان گشوده است،او که مادرش پزشک است،در سن 13 سالگی به دلیل فوت پدرش به ارمنستان مهاجرت کرد و در همانجا بود که با حصین آشنا شد.
      به گفته ی خودِ صادق آهنگ های او حاصل حاصل چالش های فردی اجتماعی هستند و او خود و حصین را در یک مکتب فکری میداند و از نظر صادق طرز تفکر صادق و حصین بسیار شبیه به هم است،صادق اولین آهنگ رسمی خود را با همکاری حصین در سال 89 منتشر کرد که این آهنگ جفت کفش نام گرفت و چندی بعد نیز آلبوم صبح بخیر ایران با صدای او منتشر شد.
      صادق و حصین با همکاری هم کمپانی حصین کاغذ را گسترش داده و کاغذ رکورد را تاسیس کردند،او بارها از همکاری با حصین ابراز خشنودی کرده است و او را یک فرد حرفه ای خطاب کرده است.
      نظر صادق درباره ی برخی از آهنگ های او:
      اعتراف:به گفته ی صادق شعر اعتراف حسِ لحظه ی و باید و نباید هایی بوده که او در جامعه دیده است،تکست این آهنگ در مدت دو روز آماده شده.
      سنگین:به گفته ی صادق،ترک سنگین بیشتر از چیزی که او فکر میکرده بازتاب داشته و مورد پسند مخاطبان قرار گرفته است و در واقع حس یک فرد که در انتهای راه،بریده است و فرد دیگری که در همین انتها قرار داشته ولی باز امید دارد را نشان میدهد.
      جفت کفش:دیدگاه صادق در اجتماع است.
      شبا،رد پا،تنهایی: صادق این ترک را حاصل خط فکری مشترک او با حصین میداند و عقیده دارد آنچه در این آهنگ است چیزی بوده که او وحصین در آن زمان تمایل داشته اند تا به گوش مخاطبان خود برسانند.
      تکرار:به گفته ی صادق نوشتن شعر تکرار یک ماه به طول انجامیده و این ترک که در آستانه ی سال نو منتشر شد و قصد نشان دادن تفاوت های اجتماعی در بین مردم را داشت.
      منابع: mustext
    • توسط sajjad
      نام : لمس واژه سرنوشت
      نویسنده : پاتریشیا ویلسون
      تعداد صفحات : 267
      ژانر :  عاشقانه، اجتماعی‎
      خلاصه رمان :
      استفانی دختری جوان، به درخواست خواهرش که میخواهد همراه همسرش به مسافرت برود، برای نگهداری خواهرزاده ش ژان پاول به جزیره ای که آنها درش زندگی می کنن میره…
      کریستین عموی ژان پاول هست، یک مرد مستبد مثل بن ، پولدار مثل بن از راه میرسه که شخص خودش مراقب ژان پاول باشه… اما استفانی اجازه نمیده و...
      نسخه PDF به صورت کامل | ۱.۹ مگابایت
      نسخه ePub برای آیفون و آندروید و … | ۱۴۳ کیلوبایت
      نسخه اندروید با فرمت اپلیکیشن |۷۱۲کیلوبایت
      نسخه جاوا با فرمت Jar – کتابچه | ۷۳۴ کیلوبایت
      منبع: رمان فوریو
    • توسط sajjad
      نام : شوره زار
      نویسنده : معصومه آبی
      تعداد صفحات : 924
      ژانر :  عاشقانه، اجتماعی
      خلاصه رمان :
      حافظ مردی است در دهه ی چهارم زندگی اش, که مسئولیتی سنگین را سالهاست به دوش میکشد.او هم پدر است و هم مادر. اما قلب او درگیر احساسات مختلفی است که تلاش می کند برای آسایش عزیزانش با آنها منطقی برخورد کند ولی..... حافظ میان دستان روزگار می چرخد و می چرخد و می چرخد و می رسد به......!!
      نسخه PDF به صورت کامل | ۵.۷ مگابایت
      نسخه ePub برای آیفون و آندروید و … | ۴۰۶ کیلوبایت
      نسخه اندروید با فرمت اپلیکیشن | ۹۷۲ کیلوبایت
      نسخه جاوا با فرمت Jar – کتابچه | ۱ مگابایت
      منبع: رمان فوریو
    • توسط sajjad
      نام: ناگفته ها
      نویسنده : بهاره حسنی
      تعداد صفحات: 1208
      ژانر: عاشقانه، اجتماعی
      خلاصه رمان:
      داستان در مورد دختر جوانی به اسم نازلی کسروی است که بعد از فوت ناگهانی مادر بزرگش و بعد از سالها دوری به ایران برمیگردد…
      آشنایی او با مرد جوانی در هواپیما و ناگفته هایی در مورد زندگیش، این داستان را شکل خواهد داد ...
      نسخه PDF به صورت کامل | ۴.۵۶ مگابایت
      نسخه ePub برای آیفون و آندروید و … | ۴۰۶ کیلوبایت
      نسخه اندروید با فرمت اپلیکیشن | ۹۵۰ کیلوبایت
      نسخه جاوا با فرمت Jar – کتابچه | ۱ مگابایت
      منبع: رمان فوریو
    • توسط sajjad
      نام: جان و شوکران
      نویسنده: بهاره حسنی
      تعداد صفحات: 1344
      ژانر: عاشقانه، اجتماعی
      خلاصه رمان:
      سونا پیرزاد که دانشجوی هتل داری در قشم است، شبانه و با تلفنی که به او می شود به تهران بر می گردد. جایی که برای او آبستن حوادثی است که این داستان را شکل خواهد داد. داستانی درباره زخم ها و مرهم ها، کینه ها و بخشش ها، درد ها و درمانها
      نسخه PDF به صورت کامل | ۶ مگابایت
      نسخه ePub برای آیفون و آندروید و … | ۴۲۰ کیلوبایت
      نسخه اندروید با فرمت اپلیکیشن | ۹۰۰ کیلوبایت
      نسخه جاوا با فرمت Jar – کتابچه | ۱ مگابایت
      منبع: رمان فوریو
    • توسط sajjad
      نام: در جگر خاریست
      نویسنده: نسیم شبانگاه
      تعداد صفحات: 1637
      ژانر:  عاشقانه ، اجتماعی
      خلاصه رمان:
      قصه نفس ، قصه یه مامان کوچولوئه، کوچولو به معنای واقعی … مادری که مصیبت می کشه و با درد هاش بزرگ میشه. درد هایی که مثل یک خار میمونن توی جگر. نه پایین میرن و نه میشه بالا آوردشون…
      نسخه PDF به صورت کامل | ۶.۱۷‍ مگابایت
      نسخه ePub برای آیفون و آندروید و … | ۴۵۵ کیلوبایت
      نسخه اندروید با فرمت اپلیکیشن | ۱۰۲۳ کیلوبایت
      نسخه جاوا با فرمت Jar – کتابچه | ۱.۱۱ مگابایت
      منبع: رمان فوریو
    • توسط sajjad
      استادان در را به شما نشان می‌دهند اما این شمایید که باید آن را بگشایید و وارد شوید.
  • موضوع ها

  • کاربران آنلاین در این صفحه

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×