رفتن به مطلب

Recommended Posts

با دوست افسرده‌مان چه کنیم؟

شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد که در عالم دوستی، دوست‌تان اوقات سختی را بگذارند و شما مستأصل از این‌که نمی‌توانید به او کمکی کنید، دست به کارهایی بزنید که اوضاع را بغرنج‌تر کند. در ادامه راه‌هایی را برای کمک پیش‌نهاد می‌کنیم که می‌تواند راه‌کشا باشد.

هر کسی در ایام خوشنودی می‌خواهد با شما وقت بگذارند، امّا هیچ‌کس دربارۀ اوقاتی که افسرده و مغموم‌اید اهمیتی نمی‌دهد. شما این‌گونه نباشید. ده دقیقه وقت گذاشتن با دوست‌تان برای رفع این مشکل شاید برای شما وقت زیادی نباشد ولی برای آن شخصِ خاص قطعاً هست. مردم اغلب نیاز دارند که خواسته شوند، آنان می‌خواهند که شخصی، در جایی احساسی نسبت به آنان داشته باشد، ما دربارۀ کارما و مسائل بی‌ربط این‌چنینی صحبت نمی‌کنیم، بلکه دربارۀ یک روی‌کرد خالصِ انسانی صحبت می‌کنیم.

با دوست‌تان تماس بگیرید، یا شخصاً به دیدن‌ش بروید، یا تماس تصویری بگیرید. آن‌چه در دل دارید را بیرون بریزید و به گفته‌های او گوش کنید، اگر او واقعاً مغموم بود می‌توانید چندتایی از موارد زیر را به کار گیرید.

دربارۀ دلیل ناراحتی چندباره سؤال نکنید

به خاطر خودشان، یا اگر می‌خواهید بخشی از زندگی‌شان باشید، به خاطر بسپارید که بعضی چیزها واقعاً شخصی هستند و شاید نخواهند به اشتراک بگذارند، یک بار بپرسید و اگر پاسخی ندادند ساکت بمانید. شما نباید به گفتن مجبورشان کنید.

اگر واقعاً می‌خواهید پاسخ کامل را بدانید، پس از پاسخ ساکت بمانید، خودِ او به موضوع باز خواهد گشت. تحقیقات نشان داده که آنان شاید بیش‌تر از آن‌چه با خود قرار گذاشته بودند، بگویند. تنها به «اوضاع بهتر می‌شه» و «تنها تو نیستی» و «من بهت اهمیت می‌دم» تکیه نکنید، تصور کنید در ذهن‌ش چه پاسخی به این گفته‌ها می‌دهد:

«تنها تو نیستی»: جدی؟ همۀ ملت مثل من‌اند؟ کل شهر؟ کل استان؟ کل کشور؟ تنها به دنیا می‌آی، تنها هم می‌ری. واقعیت تلخ ماجرا همینه. هیچ‌کس وقتی حالت خوب نیست بهت اهمیت نمی‌ده.

«اوضاع بهتر می‌شه»: چه‌طور؟ دولت می‌آد کمک‌ام بکنه؟ بابک زنجانی می‌آد پول می‌گذاره کف دستم؟ ما که شانس نداریم.

«من بهت اهمیت می‌دم»: اگر اهمیت می‌دادی که جای حرف زدن الآن کمک‌حالم بودی.

راه حل؟

راه حلی بدهید که قابلیت اجرا شدن داشته باشد، مثلاً برای شخصی که کارش را از دست‌داده پیش‌نهاد کاری فراهم کنید. به شخصی که مشکل مالی دارد، پول قرض بدهید.

به بیرون دعوت‌اش کنید

اگر در یک مکان خاص بماند، احساس می‌کند به مخمصه افتاده‌، زندانی شده‌، این مخصمه می‌تواند شخص را به افسردگی خطرناک بکشاند. اگر احساس می‌کنید که این اتفاق برای دوست‌تان افتاده، پس او را به بیرون دعوت کنید. به تماشای فیلم یا هر چیزی که شما را شاد می‌کند بروید، حتی چیزهایی که چندان علاقه ندارید، چنین اقدامی باعث می‌شود که او حس زنده بودن کنید، و وقتی چنین حسی داشت، می‌توان وضعیت را بهتر کنترل کرد.

در آنان انگیزه ایجاد کنید

باعث شوید حس خوبی نسبت به خودشان احساس کنند، هرگز با گفتن این‌که «غیرممکنه!» مأیوس‌شان نکنید، گاهی بهترین کاری که می‌توانید بکنید این است که بگویید فکر نکن، تعجب نکن، تخیل نکن، فقط نفس بکش و ایمان داشته باش که هرچیزی امکان‌پذیره.

دوست‌شان بدارید و به آنان آن‌چه که دوست دارند هدیه بدهید

دوست‌شان بدارید و بگویید که مهم نیست که چه اتفاقی می‌افتد، هر چه که شود شما او را دوست خواهید داشت. برای‌شان غذایی بگیرید که دوست دارد و به او یادآوری کنید که چه‌قدر برای‌تان ارزش‌مند است، به هر شکل ممکن.

برای‌شان دعا کنید

شاید شخص مذهبی نباشید، یا باور نداشته باشید که دعای شما در مناسبات عالم تغییری به وجود آورد، امّا فراموش نکنید که شما هر چه قدر هم دانا باشید کوچک‌ترین چیزی از مناسبات عالم نمی‌دانید، دنیا پر از شگفتی‌هاست، پس به خاطر خودتان هم که شده، برای دوست‌تان و حتی خودتان دعا کنید چرا که دعا، هم صبر را بیش‌تر می‌کند و هم امیدواری را.

منبع: ویرگول

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

Join the conversation

You can post now and register later. If you have an account, sign in now to post with your account.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.


  • گروه تلگرامی دیوونه تو

  • مطالب مشابه

    • توسط sajjad
      ۱- یک پیاده روی آفتابی را امتحان کنید:

      قدم زدن در یک روز زمستانی آفتابی به کاهش علایم اختلال عاطفی فصلی کمک می کند. یکی دیگر از مزایای این کار دریافت ویتامین D است، در روزهای خاکستری زمستان بدن نیاز بیشتری به این ویتامین دارد. جالب است بدانید کمبود ویتامین D نیز به افسردگی مرتبط بوده و مطالعه سال ۲۰۱۸ از مجله درد نشان می‌ دهد که کمبود ویتامین D ممکن است باعث سردرد خوشه ‌ای در پاییز و زمستان شود.
      ۲- خانه تان را روشن کنید:
      اندوه تاریک زمستان باعث کاهش تولید سروتونین شما ، که انتقال دهنده عصبی تنظیم کننده خلق و خو است می شود.
      ذخیره سروتونین بدن تان را با استفاده از یک جعبه نور که دارای دیودهای LED آبی است، تازه کنید. این نورها مهیج تر است و نسبت به جعبه های نور سفید روشنایی زننده کمتری تولید می کنند. یکی دیگر از راه های ساده روشن کردن خانه، کشیدن پرده ها اول صبح است. با این کار نور دلپذیر خورشید را به خانه تان دعوت کنید و از اختلال عاطفی فصلی پیشگیری کنید.
      ۳- بیشتر حرکت کنید
      ما می ‌دانیم که این کار وسوسه ‌انگیز است، اما در برابر میل به خواب زمستانی تا بهار مقاومت می‌ کنیم. راه رفتن به طور طبیعی شما را در معرض نور طبیعی خورشید قرار می ‌دهد که می تواند به دفع افسردگی در زمستان کمک کند. خیلی سرد است که بیرون از خانه تمرین کنید؟ این تمرینات ورزشی را در خانه انجام دهید.
      ۴- محصولات غذایی مقوی و مفید مصرف کنید.

      راز خوشبختی ممکن است در انتهای چنگال شما باشد. افرادی که از اختلال عاطفی فصلی رنج می برند و یا افسرده هستند، دوست دارند که غذاهای چرب و پر از کربوهیدرات را مصرف کنند، اما زیاد خوردن این غذاها دارای عواقب ناسالم است. در عوض، سعی کنید از غذاهایی مانند سالمون، سبزیجات و دانه‌ های کامل استفاده کنید و به افسردگی فصلی پایان دهید.
      ۵- استفاده از بابونه را فراموش نکنید

      اگر احساس شما نیاز به آرامش دارید، یک چای بابونه را در نظر بگیرید. مطالعه ۲۰۱۶ از Phytomedicine نشان می ‌دهد که عصاره بابونه می‌ تواند به کاهش علائم اختلال اضطراب کلی کمک کند.
      ۶- ورزش جدیدی را امتحان کنید
      در زمستان با یک سرگرمی فصلی مانند اسکیت روی یخ، اسکی و یا ورزش همگانی هیجان ‌زده شوید. الیزابت رم لمباردو روانشناس ، دکترا و نویسنده کتاب “یک فرد شاد: تجویز نهایی شما برای شادی” می گوید: داشتن چیزی جالب برای حرکت به آینده، به بالا بردن روحیه شما در طول آب و هوای سرد زمستان کمک خواهد کرد.
      ۷- کارهای داوطلبانه مفید انجام دهید

      لومباردو پیشنهاد می کند که فرصت های داوطلبانه ای پیدا کنید که در آن می توانید تفاوت ایجاد کنید. جمع آوری کت برای بی خانمان ها، بردن یک اسباب بازی برای کودکان نیازمند، و یا صرف زمان داوطلبانه در پناهگاه حیوانات می تواند مفید باشد. او می گوید کارهای بشردوستانه یک بهبود روحی خوب است.
      ۸- محیط اطراف خود را کنترل کنید
      شما ممکن است قادر به کنترل هوای اطراف خود نباشید، اما می‌ توانید محیط خود را کنترل کنید. تغییرات ساده مثل نقاشی کردن دیوارهایتان با یک رنگ روشن ‌تر، خریدن لوازم التحریر رنگارنگ، آویزان کردن کارهای هنری الهام بخش، و تغییر پس ‌زمینه کامپیوترتان به یک منظره ساحلی می ‌تواند در تغییر روحیه شما بسیار تاثیر گذار باشد.
      منبع: مجله سلامت
    • توسط sajjad
      1. آنان به پشتیبانی از شما ایمان دارند.
      بله، دوست حقیقی هیچ‌وقت پشت سر شما حرف نمی‌زند، او هر آن‌چه که می‌خواهد جلو روی‌تان می‌گوید، نه پشت سرتان. برای آن‌ها صحبت از حقیقت یا آن‌چه که بدان اعتقاد دارند در حضور و روی شما سخت نیست، دوست واقعی هیچ‌وقت از کلمات رنجیده نمی‌شود، البته مضاف بر آن، چیزی هم نمی‌گوید که باعث ناراحتی‌تان شود، مثلاً اشتباهات قدیمی را‌ بی‌مورد یادآوری کند.
      2. آنان رازتان را راز نگه می‌داند.
      رفیق واقعی، هیچ‌وقت رازتان را برملا نمی‌کند، مهم نیست که آن شخص چه شخص خاصی باشد، وقتی از آنان در بارۀ موضوعات خصوصی زندگی‌تان سؤال می‌شود آنان پاسخ می‌دهند «نمی‌دانم» یا «به من مربوط نیست». اگر شخصی نمی‌تواند راز نگه‌دار خوبی باشد، لیاقت اعتماد شما را ندارد.
      3. بحث و دعوای بی‌جهت نمی‌کند.
      آخرین باری که با رفیق‌تان بی‌خود و بی‌جهت بحث و مجادله کردید کی بود؟ خیلی وقت پیش؟ مثلاً نیم‌ساعت پیش؟ رفقای واقعی، سریع در دام دعوا و مجادله نمی‌افتند، مثلاً گاهی عصبانی هستید و منطقی بحث نمی‌کنید، او با این‌که می‌داند حق با شما نیست بحث را خاتمه می‌دهد، این روش دوستان حقیقی است. البته که آدمی، توانایی فکر و بحث و مفاهمه را دارد و تحت شرایط خاص گاهی هم برعکس آن ولی این هر از گاهی اتفاق می‌افتد، نه اغلب اوقات. یک دوست واقعی، باید شما را همان‌گونه که هستید بپذیرد و سعی در تغییر شما نداشته باشد، دنیا پر است از آدم‌های هم‌فکر، پس نگران از دست دادن دوست‌تان نباشید.
      4. آنان شنوندگان خوبی هستند.
      بله، دوستان واقعی، بهترین شنوندگان هستند، آنان هر چه را که می‌گویید، از خوشی‌ها و لذات گرفته تا ناراحتی‌ها و مهمل‌گویی‌ها، حتی بی‌معناترین جملات عالم را. مهم نیست که چه‌قدر حرف می‌زنید، آنان به آرامی و مناعت طبع گوش می‌کنند، البته بدین معنا نیست که اجازۀ صحبت به دوست‌تان را ندهید. به آسانی اجازه دهید چرخۀ گفتگو تا هنگامی که از گفتن خسته نشده‌اید، کارش را انجام دهد. این رفاقت نیست که یکی متکلم وحده باشد و دیگری شنودۀ خالص.
      5. آنان هیچ‌وقت دلسردتان نمی‌کنند.
      دوستان حقیقی، هیچ‌گاه کلمه‌ای نمی‌گویند که از آرزوها و رویاهای‌تان - هر چه‌قدر هم دست نیافتنی به نظر برسند - دلسردتان کند. عقل‌گرایی بهانۀ خوبی برای دلسرد کردن نیست، هیچ دوستی آن‌قدر بی‌عاطفه نیست که از سر حسادت و منافع شخصی شما را دلسرد کند. نصیحت از دوست صمیمی همیشه راه‌گشا و سازنده است و به شما کمک می‌کند که شخص بهتری بشوید اگر با چاشنی دل‌گرمی همراه شود.
      6. دربارۀ گذشته‌تان اهمیتی نمی‌دهند.
      گذشته‌ها گذشته و آن را نمی‌توان تغییر داد، دوست صمیمی این را می‌فهمد و هیچ اهمیتی به گذشته‌ها نمی‌دهد. در گذشتۀ شما، شاید اشتباهاتی وجود داشته باشد، امّا به این اندازه که اکنون چه‌قدر تغییر کرده‌اید اهمیت ندارد. دوست واقعی به زندگی در زمان حال اعتقاد دارد، مهم نیست که گذشته‌تان چه‌قدر رنگارنگ یا خاکستری باشد. گذشته‌تان را فقط برای دوستان فعلی‌تان نمایان کنید، بدین شکل راحت می‌توانید تشخیص بدهید در ذهن‌شان چه می‌گذرد.
      7. هیچ‌وقت تنهای‌تان نمی‌گذارند.
      دیده‌اید که دوست‌تان از شما جدا شده و با دیگران دم‌خور شده؟ نه؟ دوست واقعی هیچ‌وقت چنین کاری نمی‌کند. در اجتماعات یا هر مکان دیگری، دوست واقعی به جای این‌که شما تنهای‌تان بگذارد، شاید دیگری را تنها بگذارد تا همراه شما باشد، هر جا که بخواهد برود شما را همراه خود کند.
      8. هیچ‌وقت به شما حسادت نمی‌کند.
      دوست واقعی به موفقیت شما حسادت نمی‌کند و از خود نمی‌پرسد «چرا من نه؟». دوست واقعی حتی به حال‌تان غبطه هم نمی‌خورد، برای شما خوش‌حال است و وقت‌ش را صرف حسادت‌های بچه‌گانه نمی‌کند، آنان پیشرفت شما را پیشرفتِ خودشان می‌دانند و همیشه به توانایی‌های شما ایمان دارند.
      9. آنان دوستی را موقتی نمی‌بینند.
      دوستی واقعی، دوستی را از دیدگاهی جدی می‌بیند که هیچ چیز موقتی حول و حوش آن وجود ندارد، رفاقت یک معاملۀ موقت نیست که مادامی که خوش بگذرد رفاقت باشد و زمانی که سختی پیش آمد معامله به هم بخورد. رفاقت برای فیلم دیدن و بازی کردن و سرگرم شدن تنها نیست، آنان آماده‌اند که سختی‌های واقعی بدون لحظه‌ای تأمل به شما کمک کنند، در بی‌کاری و قطع رابطه و دعوا هزاران مثال دیگر. هر وقت که برای‌شان ممکن باشد، دست یاری به سمت‌تان دراز خواهند کرد.
      10. آنان نمی‌گذارند از تنهایی رنج ببرید.
      هر چه‌قدر که سعی در پنهان کردن احساسات‌تان داشته باشید مهم نیست ، دوستان حقیقی به کمک‌تان خواهد آمد، آنان نمی‌گذارند از تنهایی رنج ببرید و تا زمانی که لبخند رضایت روی صورت‌تان ننشانند آسوده نخواند شد. بله، رفاقت یعنی همین لبخند روی لب نشاندن، حتی در بزرگ‌ترین رنج‌ها.
    • توسط sajjad
      همسر من ناگهان مریض شد،
      او ۳۰ پوند از وزنش را از دست داد.
      بی اختیار گریه می کرد،
       خوشحال نبود،
      از سردرد و ناراحتی اعصاب رنج می برد،
      ساعات کمی می خوابید و همیشه خسته بود.
      رابطه ما در آستانه جدایی بود،
      او داشت زیبایی اش را از دست می داد.
      من امیدی نداشتم و فکر می کردم
      به زودی طلاق خواهیم گرفت.
      وحشت تمام وجودم را فرا گرفته بود.
      اول دعا کردم،ناگهان تصمیم دیگری گرفتم.
      می دانستم من زیباترین زن زمین را دارم.
      او بُت زیباییِ بیش از نیمی از زنان و مردان زمین است.
      و من شروع به سرریز کردن او با گل و بوسه و عشق کردم.
      و هر لحظه او را سورپرایز می کردم.
      فقط برای او زندگی می کردم.
      توجه به او از تمام حرکاتم پیدا بود.
      در جمع فقط در مورد او صحبت می کردم.
      او را در مقابل دوستان مشترک مان ستایش می کردم.
        او روز به روز شکوفا می شد.
        هر روز بهتر می شد،
        وزن خود را بدست آورد،
        دیگر عصبی نبود.
        و من هیچگاه نمی دانستم
        که عشق تا این حد توانایی دارد...
    • توسط sajjad
      خدا به موسی گفت: قحطی خواهد آمد، به قومت بگو آماده شوند !

      موسی به قومش گفت و قومش از دیوار خانه ها سوراخ ایجاد کردند که در هنگام سختی به داد هم برسند که این قحطی بگذرد !
      مدتی گذشت اما قحطی نیامد ، موسی پیش خدا رفت و علت را پرسید خدا به او گفت من دیدم که قوم تو به هم رحم کردند !
      من چگونه به این قوم رحم نکنم ؟
       
    • توسط sajjad
      تعریف ازدواج سفید چیست؟
      ازدواج سفید یعنی چه؟ ازدواج سفید یا به تعبیری هم‌باشی به ازدواجی میگویند که زن و مرد با هم زندگی می کنند بدون آنکه با هم عقد خوانده باشند. یعنی ازدواجی که هیچ جای رسمی ثبت نشده است. قراردادی بین زن و مرد برای زندگی مشترک  کنار هم… این قرارداد فقط و فقط بین خانم و آقا معتبر است و هیچ اعتبار قانونی ندارد.
      یعنی اینکه اگر خانمی با آقایی زندگی مشترک سفید یا همان ازدواج سفید دارد، می تواند:
      علت ازدواج سفید چیست ؟
      نبود مسئولیت‌ پذیری حداقل در یک طرف از رابطه مسائل اقتصادی افزایش شهوت در جوانان بدلیل لباسهای بد ، مهمانی های بد ، فیلم های بد ، دنیای مجازی بد مناسب نبودن شرایط ازدواج به هر دلیلی . موافق نبودن خانواده ها برای ازدواج به هر دلیلی مثلا اینکه دهانت بوی شیر میدهد . یا تو باید درس بخوانی یا  نوبت خواهر و برادر بزرگترت است یا ... کسانی که چنین سبکی از زندگی هم خانگی فاقد پیوند را انتخاب می کنند . کارکردهای خانواده را باور ندارند زیرا نزد نزدیکان خود آن را تجربه نکرده اند. معایب ازدواج سفید و پیامدهای ازدواج سفید چیست ؟
      چنین رابطه ای زنا تلقی می شود و فرزند ناشی از آن فاقد مشروعیت قانونی است . چون نسبت فرزندی او با پدر قابل اثبات نیست. در چنین مواردی اغلب زن به خاطر پرهیز از بی آبرویی به دنبال اثبات رابطه ابویت فرزند و والد نمی رود و حتی اگر ادعا کند که صیغه بوده است . در صورت انکار مرد، ادعای زن، به خاطر ثبت نبودن، قابل اثبات نیست. در این میان فرزندان بی پدر و بی خانواده ای باقی می مانند که نه آن ها از والدین ارث می برند . و نه والدین از آن ها. گرچه سایر حقوق این کودکان چون بقیه کودکان است، اما معمولاً کسی حضانت آنان را بر عهده نمی گیرد، مگر اینکه یک پروسه پیچیده قانونی طی شود. در این موارد سپردن حضانت به مادر محتمل تر است و زن چه از نظر روانی و چه از نظر حقوقی شکست خورده و بلاتکلیف باقی می ماند. آیت الله مکارم شیرازی
      بدون شک رضایت قلبی برای عقد کافی نیست و چنین ارتباطی، ارتباط نامشروع است و به عقیده ما نام ازدواج بر آن صحیح نیست خواه سفید باشد یا سیاه. ازدواج دختر باکره (موقت یا دایم) بدون کسب اجازه ولی دختر جایز نبوده و ازدواج باطل است و منظور از باکره دختری است که قبلا با اجازه ولی شوهر نکرده است، خواه عضو بکارت موجود باشد، یا نه. در صورتی که دختر و پسری قبلا با جهل به لزوم خواندن عقد ازدواج و بدون اطلاع پدر دختر رابطه جنسی داشته اند برای حفظ آبرو می توانند بدون اطلاع پدر دختر در حال حاضر خودشان عقد شرعی بخوانند و عقد بدون اذن ولی دختر صحیح نیست. در زناشویی چه دائم و چه غیر دائم باید صیغه خوانده شود و تنها راضی بودن زن و مرد کافی نیست و صیغه عقد را یا خود زن و مرد می خوانند، یا دیگری را وکیل می کنند که از طرف آنان بخواند. کسانی که قصد ازدواج سفید را دارند، باید از خود سوال کنند:
      آینده چه میشود؟ آیا برای همیشه با هم میمانند؟ آیا بعد از مثلا ۷ سال میتوانند با شخص دیگری ازدواج کنند؟ آیا میتوانند با همین شخص ادامه دهند؟ (اگر میتوانستند که ازدواج رسمی میکردند) اگر نمیتوانند به او برای زندگی مشترک اعتماد کنند، چطور برای زندگی موقت اعتماد میکنند؟ آیا از این نوع زندگی رضایت خواهند داشت؟ چند سال بعد از این تصمیم راضی خواهند بود؟ آینده ایی که برای رابطه شان تصور میکنند، چیست؟.. این سوال ها میتواند به کسانی که به ازدواج سفید فکر میکنند، کمک کند تا تصمیم بهتری بگیرند. قصد ما از زندگی این است که رشد کنیم و از زندگی خود راضی باشیم و رضایت بیشتری داشته باشیم و با هرچیزی که روبروی این رضایت میایستد، مبارزه کنیم.
      منابع: آسان تب، ستاره، سایت آقای سبحان رئوفی
    • توسط sajjad
      اوایل از اینکه با پسری دوست شم بیزار بودم…اما نمیدونم این یقینا خواست سرنوشت بود که من با محمد آشنا شم.. اون موقع محمد فقط هفده سالش بود..
      اما یه پسر پخته ی خوبو با شخصیت از یه خانواده ی متدین.
      چند ماهی با هم دوست بودیم.یه دوستیه پاک پاک….اون موقعا همه چی پاک تر از الان بود…
      هر روز بیشتر وابسته ی هم میشدیم.
      زنگ میزد..چون هیچ کدوم موبایل نداشتیم…
      اوایل اول دبیرستانم بود..وقتی داشتم میومدم خونه به محمد زنگ زدم و گفتم شب کسی خونه نیست بهم زنگ بزن…چون خانواده ی خیلی حساسی داشتم که اون موقعا اصلا با ها شون خوب نبودمم.
      شب که محمد زنگ زد بابام هنوز نرفته بود بیرون..بهم شک کردو همه چی رو فهمید..خیلی روز بدی بود….خیلی ترسیده بودم.فرداش به محمد گفتم دیگه بهم زنگ نزنه…خیلی خیلی ناراحت شد و گفت مگه میشه من بدون تو نمیتونم….ولی هر جوری بود ترک کردیم….شیش ماه عین جهنم بود برام…یه روزایی ساعت ۱۱ تلفنمون زنگ میخورد….
      دقیقا شیش ماه بعد یه شب از بیرون زنگ زدم به محمد وقتی جواب داد دلم ریخت هر چی گفت الو من جواب ندادم.دلم براش تنگ شده بود..
      شاید کسی باورش نشه ولی محمد فرداش بهم زنگ زدو گفت اومده طبقه ی اول خونشون تنها زندگی کنه شمارشو داد بهم…..وااای دلمون واسه هم لک زد ه بود…..من دیگه رفته بودم دوم دبیرستان….بازم رابطمون شروع شد…محمد همش بهم میگفت دوست دارم….خیلی بهم وابسته شدیم…این دفعه دیگه کسی نفهمید..من خاستگارای خیلی زیادی داشتم…تا اینکه یه روز یکی شون از دید مامانو بابام جدی شد…منم به محمد گفتم قضیه رو..همه ی فامیلش میدونستن که دوسم داره…ولی مامانش باورش نمیشد..اخه محمد پیش دانشگاهی بود…ولی به مامانش گفت اونم اومد منو دید و بهم گفت تو واقعا محمد و دوست داری منم گفتم خیلی…
      هر دو عاشق هم بودیم…چند روز بعدش مامانش اینا ازم خاستگاری کردن..مامانم اینا که میدونستن ما با هم دوست بودیم به شدت مخالفت کردن..تا اینکه بابام با باباش تنهایی صحبت کردن…بابای محمد فوق العادست و همه حرفشو قبول دارن…
      بعد از اون دیدار بابام رضایت داد به ازدوجمون….هر دو از خوشحالی نمیدونستیم چیکار کنیم….
      فقط چند روز بعدش وقتی من دوم دبیرستان بودمو محمد پیش دانشگاهی ازدواج کردیم….هیچ وقت خاطره ی خوب اون روزا فراموشم نمیشه….
      الان ۹ ساله که ازدواج کردیم.بچه نداریم…از قبلنا هم بیشتر عاشق همیم…
      تو این ماجرا مادرشوهرم از همه یشتر کمکمون کرد..تا ابد ازش ممنونم.
      همه کسایی که مارو میشناسن میگن ازدواج ما یه موهبت از طرف خدا بود…چون ما با هم بزرگ شدیم..
      از خدا میخوام همه تا اخر عمرشون خوشبخت باشن…ما هم همینطور…
    • توسط sajjad
      اگر دارید به کسی کمک می کنید و در ازای آن چیزی انتظار دارید، دارید تجارت می کنید نه محبت.!!
    • توسط sajjad
      افسردگی می تواند خفیف یا شدید باشد. این بیماری ممکن است مدت زمان کوتاهی در بیمار دیده شود یا اینکه مزمن گردد و او را در طول عمر همراهی نماید. شرایط خاص، همچون تولد فرزند یا تغییر فصل نیز می تواند نشانه های افسردگی را تحریک نماید. درک انواع افسردگی به پزشک کمک می کند درمان مناسب را اتخاذ کند. افرادی که با افسردگی دست و پنجه نرم می کنند باید اطلاعات خوبی در مورد شرایط خود داشته باشند. بیمارانی که اطلاعات کافی در مورد شرایط خود دارند راحت تر با آن کنار می ایند. در این مقاله همه ی آن چیزی که باید در مورد انواع مختلف افسردگی بدانید را بیان خواهیم کرد. اگر فکر می کنید خودتان یا افراد نزدیکتان چنین شرایطی دارند حتما با پزشک مشورت کنید. پزشک می تواند در فرایند تشخیص و درمان بیماری به شما کمک کند.
      ۱- اختلال افسردگی شدید:
      امسال بیش از ۱۶ میلیون آمریکایی این نوع از افسردگی را تجربه کرده اند. تحت معیارهای تشخیصی که توسط موسسه روانشناسی آمریکا منتشر شده است، افراد باید حداقل پنج مورد از نشانه ها را برای دو هفته یا بیشتر داشته باشند تا با افسردگی شدید تشخیص داده شوند. این نشانه ها ممکن است در برگیرنده احساس غم، تهی بودن،بی ارزش بودن، نا امید بودن، احساس گناه، از دست دادن انرژی و اشتها یا عدم تمایل به فعالیت های لذت بخش، تغییر در عادت های خواب و افکار مرگ و خودکشی باشد. بیشتر موارد قابل درمان هستند. اختلال افسردگی شدید، دو زیرمجموعه دارد افسردگی غیر معمول و افسردگی سودازدگی. افرادی که در طبقه بندی افسردگی غیر معمول قرار می گیرند دوست دارند بیشتر بخوابند و بیشتر غذا بخورند. این افراد از لحاظ عاطفی و احساسی فعال هستند و بسیار مضطرب اند. افرادی که در دسته افسردگی سودازدگی قرار دارند در خواب مشکل دارند و افکاری دارند که خود را مقصر و گناهکار می دانند. بزرگسالان جوان بیشتر با افسردگی غیر معمول دست و پنجه نرم می کنند.
      ۲- افسردگی مقاوم به درمان:
      برخی از اوقات افرادی که اختلال افسردگی شدید دارند به درمان پاسخ نمی دهند. حتی بعد از مصرف برخی از داروهای ضد افسردگی باز هم ممکن است دوباره به شرایط قبل باز گردند. ممکن است چنین شرایطی ژنتیکی یا محیطی باشد. کمک به افراد برای غلبه بر افسردگی مقاوم به درمان از طریق جلسات مختلف برای کمک به تشخیص مناسب و شناسایی سایر علل جسمی و روانی که باعث ایجاد نشانه ها می شود آغاز می گردد. پزشک به بیمار کمک می کند دوز مناسب دارو و طول دوره درمان را تشخیص دهد. اگر دارویی کار نکرد، پزشک سعی می کند دارو را به داروی مشابه تغییر دهد یا از کلاس دیگری از داروها استفاده نماید.
      ۳- افسردگی زیر نشانگانی:
      فردی که نشانه های افسردگی را دارد اما همه موارد مرتبط برای تشخیص افسردگی شدید را ندارد ممکن است در این گروه قرار گیرد. این فرد سه یا چهار نشانه را دارد اما ممکن است نشانه پنجم را نداشته باشد یا برای یک هفته افسردگی را تجربه نماید. پزشک در این شرایط به جای اینکه به نشانه ها توجه کند، معمولا به دنبال عملکرد خواهد بود. ایا بیمار می تواند سر کار برود و مسئولیت های روزمره خود را انجام دهد؟ اگر فرد در حال کشمکش است، می تواند از درمان بهره ببرد؟
      ۴- اختلال افسردگی مقاوم:
      افرادی که با این نوع افسردگی دست و پنجه نرم می کنند خلق و خوی ناراحت، پایین، تیره و تاری در بیشتر روزها دارند و حداقل دو مورد از نشانه های افسردگی را که دو سال یا بیشتر طول کشیده است تجربه کرده اند. در کودکان و نوجوانان، این نوع افسردگی ممکن است زمانی که نشانه های تحریک پذیری یا افسردگی برای یک سال یا بیشتر طول کشید تشخیص داد شود. برای اینکه فردی با این نوع از افسردگی تشخیص داده شود باید دو مورد از نشانه های زیر را داشته باشد:
      مشکل در خواب (بسیار زیاد یا بسیار کم)، انرژی کم یا خستگی، اعتماد به نفس پایین، اشتهای ضعیف یا خوردن بیش از حد، تمرکز ضعیف یا مشکل در تصمیم گیری، احساس نا امیدی.
      معمولا این نوع افسردگی نیازمند درمان با ترکیبی از داروها و روان درمانی است.
      ۵- اختلال ناخوشی پیشاقاعدگی:
      بیش از ۱۰ درصد زنانی که به سن باروری رسیده اند این نوع اختلال را تجربه می کنند. این گزینه شکل حادتری از سندرم پیش از قاعدگی است و می تواند باعث تحریک افسردگی، ناراحتی، اضطراب، تحریک پذیری و حتی نشانه های شدید یک هفته قبل از آغاز دوره قاعدگی شود. چنین شرایطی می تواند ناراحت کننده، ناتوان کننده و دشوار باشد و با زندگی روزمره فرد تداخل ایجاد نماید. دانشمندان و متخصصان بر این باورند که چنین زنانی ممکن است حساسیت غیر طبیعی به تغییرات هورمونی در طول چرخه قاعدگی خود داشته باشند. مصرف داروهای ضد افسردگی به خصوص مهارکننده های انتخابی بازجذب سروتونین در دو هفته قبل از آغاز قاعدگی یا در طول ماه می تواند بسیار موثر باشد. انواع خاصی از داروهای پیشگیری از بارداری نیز می تواند مفید باشد. دانشمندان و محققان دانشگاه کالیفرنیا در حال کاوش و بررسی استفاده از نور درمانی برای بهبود کیفیت خواب و خلق و خو در این زنان هستند.
      ۶- افسردگی دوقطبی:
      تغییر در خلق و خو و انرژی، نا امید بودن و شاد بودن جزو نشانه های افسردگی دو قطبی است که به عنوان اختلال دو قطبی نیز شناخته می شود. برای اینکه فردی با این شکل از افسردگی تشخیص داده شود باید حداقل یک نوع از شیدایی را داشته باشد. اختلال دوقطبی معمولا در بزرگسالان جوان دیده می شود. با اینکه زنان و مردان به تعداد یکسان با این شرایط تشخیص داده می شوند اما مطالعات نشان می دهد تفاوت های جنسیتی در این شرایط دخیل است. مردان رفتارهای شیدایی بیشتری دارند و زنان بیشتر به سمت نشانه های افسردگی می روند. اختلال دو قطبی معمولا بدون درمان بدتر می شود اما می توان آن را با تثبیت کننده های خلق و خو، داروهای ضد روان پریشی و صحبت درمانی بهبود بخشید. یکی از مطالعات انجام شده توسط دکتر سیت و همکارانش نشان می دهد نور درمانی می تواند یک درمان احتمالی برای این افسردگی باشد. البته برای تایید چنین موضوعی به تحقیقات بیشتری نیاز است. قرار گرفتن در معرض نور می تواند نشانه های افسردگی را کاهش دهد و عملکرد این افراد را بهبود ببخشد.
      ۷- اختلال کژتنظیمی خلقی ایذایی:
      فریاد زدن و خشم می تواند نشانه های این نوع اختلال باشد. این اختلال نوعی افسردگی است که در کودکانی شناسایی می شود که با تنظیم احساسات خود مشکل دارند. سایر نشانه های این اختلال در برگیرنده عصبانی شدن یا تحریک پذیری در بیشتر روزهاست. این کودکان با افراد موجود در مدرسه، منزل و سایر مکان ها مشکل دارند. اخیرا چنین اختلالی به کمک داروها، روان درمانی و آموزش والدین، درمان شده است.
      ۸- اختلال خلق و خوی ناشی از مواد:
      استفاده یا سوء مصرف داروهای تسکین بخش می تواند خلق و خوی فرد را تغییر دهد. نشانه هایی همچون افسردگی، اضطراب و از دست دادن تمایل برای انجام فعالیت های لذت بخش معمولا بعد از مصرف مواد یا ترک آن ایجاد می شود. موادی که می تواند به این نوع افسردگی منجر شود دربرگیرنده الکل، مواد مخدر، بنزودیازپین است. برای اینکه فردی با چنین اختلالی تشخیص داده شود، پزشک سایر علل احتمالی افسردگی را نیز بررسی می کند.
      ۹- افسردگی سایکوتیک:
      افرادی که افسردگی سایکوتیک دارند ممکن است نشانه هایی همچون توهم و هذیان را تجربه نمایند. پزشکان معمولا داروهای ضد افسردگی و ضد روان پریشی را برای این شرایط تجویز می کنند.
      ۱۰- افسردگی به خاطر بیماری:
      مقابله کردن با بیماری های مزمن حاد همچون بیماری قلبی، سرطان، مولتیپل اسکلروزیس، ایدز می تواند باعث ایجاد افسردگی شود. شواهدی وجود دارد که نشان می دهد التهاب مرتبط با بیماری می تواند نقش مهمی در ایجاد افسردگی داشته باشد. التهاب باعث ازاد شدن مواد شیمیایی خاصی توسط سیستم ایمنی می شود که وارد مغز می شود و باعث تغییر آن می گردد. همین امر موجب بروز افسردگی در برخی از افراد می شود. استفاده از داورهای ضد افسردگی ممکن است شرایط این افراد را بهبود ببخشد و توانایی آن ها برای عملکرد بهتر را بالاتر ببرد.
      منبع: مجله سلامت
    • توسط sajjad
      آیا می‌دانید فرمول دوستی چیست؟ ایا می‌دانید چطور می‌شود به راحتی دوستان جدیدی پیدا کرد؟! چطور می‌توانیم با دیگران خشونت آمیز رفتار نکرده و روی اعصاب آنها به نظر نیاییم، در حالیکه تمام چیزی که ما می‌خواهیم این است که دوستانه باشیم و دوستانه بنظر بیاییم؟ اجازه دهید برای شما یک مثال بزنیم:
      با خانم ایکس آشنا شوید. خانم ایکس تازه به آپارتمان جدیدش آمده. او خیلی هیجان‌زده و مضطرب است، چراکه هیچ‌کس را در این دور و اطراف نمی‌شناسد. به محض اینکه وارد ساختمان می‌شود و اسبایش را پهن می‌کند، مکالمه‌ای را با همسایه‌اش شروع می‌کند اما گفت‌وگو آنطور که او برنامه‌ریزی کرده بود ملایم پیش نرفت و بطرز ناخوشایندی پایان یافت!
      خانم ایکس راجع به این موضوع خجالت زده است، پس یک بار دیگر با یک نفر دیگر سر حرف را باز می‌کند، اما باز هم بنظر می‌رسد که همسایه علاقه‌ای به گفت‌وگو با او ندارد. خانم ایکس ناراحت و صدمه دیدهT اما هنوز نمی‌داند که همسایه به دلیل پافشاری بی‌جهت او در گفت‌وگو عصبانی و خشمگین بوده است.
      دکتر جک شامز، که یک افسر بازنشسته‌ی FBI است، فرمول دوستی را در کتاب the like switch معرفی کرده و آن فرمول این است:
      دوستی= نزدیکی+تکرار و تداوم+استمرار+شدت
      المان‌های این فرمول به شما کمک می‌کنند که تصمیم بگیرید آیا کسی می‌تواند دوست شما باشد یا نه. مغز ما چیزی تحت عنوان، اسکن منطقه دارد. وقتی ما به این قسمت از مغزمان دسترسی پیدا می‌کنیم، درواقع ارزیابی می‌کنیم که کسی که داریم با او صحبت می‌کنیم می‌تواند دوست ما باشد یا نه! این اسکن درحالیکه اطلاعات لازم را پردازش و ارزیابی می‌کند، پیام‌هایی به مغز ما می‌رساند و این مراحل به ما کمک می‌کنند که تشخیص دهیم باید فرد موردنظر را نادیده بگیریم، به او نزدیک شویم یا کلاً از او اجتناب کنیم.
      ۱- نزدیکی
      نزدیکی درواقع فاصله‌ی شما با شخص موردنظر است، اینکه هرچند وقت یکبار در معرض یکدیگر قرار می‌گیرد. حال این می‌تواند از لحاظ فیزیکی باشد یا از لحاظ گفتاری. نزدیکی را می‌توان با ساکت نشستن در کنار فرد موردنظر هم ایجاد کرد. همین رفتار باعث می‌شود فرد احساس راحتی داشته و شما را تهدیدی در نظر نگیرد.
      ۲- تکرار و تداوم و استمرار
      تعداد تماس‌هایی که با یکدیگر دارید و همینطور مدت زمانی که با یکدیگر صرف می‌کنید جزو تکرار و تداوم و استمرار حساب می‌شود. مثلاً هرچه پدر و مادری وقت بیشتری با فرزندانشان صرف کنند، بیشتر می‌توانند بر روی آن‌ها تأثیر بگذارند، بنابرین اگر مدت و تداوم زمان مصرفی والدین به حد کافی نباشد، فرزند بیشتر وقتش را با دوستانش – که ممکن است خیلی هم آدم‌های درستی نباشند- می‌گذراند.
      ۳- شدت
      شدت یعنی اینکه با چه قدرتی می‌توانید نیازهای فیزیکی و روانی  یک دیگر را از طریق رفتارهای کلامی و غیرکلامی برطرف کنید. این موضوع شامل تعاملاتی که در زمان‌هایی که باهم صرف می‌کنید هم می‌شود. مثلا بعضی از زوج‌ها مشکل شدت دارند؛ ممکن است آخر هفته‌ها چندین ساعت در کنار هم باشند، اما باهم تعاملی ندارند و بیشتر وقت‌شان را متمرکز بر موبایل‌هایشان هستند. این شدت را کاهش داده و به مرور باعث غیر صمیمی‌تر شدن آن زوج می‌شود. اساساً هرچه زمان بیشتری را با کسی بگذرانید، او بیشتر شما را دوست خواهد داشت و هرچه این تعاملات شدیدتر و عمیق‌تر باشند، درصد این دوست داشتن بالاتر می‌رود.
      ۴- فرمول دوست پیدا کردن
      اگر کسی هست که می‌خواهید بیشتر بشناسید یا دوست باشید، این کار را با افزایش نزدیکی‌تان به او انجام دهید. دور و اطراف شخص باشید اما نه به وضوح و جوری که از قصد بنظر برسد. هدف این است که برای آن‌ها آشنا شوید، که آن‌ها هم در حضور شما راحت باشند. به تدریج تداوم زمان‌هایی که در کنار فرد هستید را بالا ببرید. وقتی تعداد زمان‌هایی که کنار هم هستید را بالا بردید، مدت زمانش را هم افزایش بدهید. می‌توانید کمی هم بر عمق و شدت آن بیافزایید (مثلاً گفت‌وگوهای دوستانه و کوتاه) و پس از مدتی می‌توانید وارد موضوعات جدی‌تر شوید. این راهکار خوبی هم برای زمان‌هایی است که تازه وارد محل کار یا محل زندگی جدیدی شده‌اید و می‌خواهید یخ دیگران را آب کرده و چندتا دوست پیدا کنید. اگر سعی می‌کنید رابطه‌ی دوستانه‌ی خوبی را هم حفظ کنید از این فرمول استفاده کنید.
      ۵- آرام پیش بروید
      دفعه‌ی بعد که یک آدم جدید را دیدید و حس کردید دوست دارید سریع سر صحبت را با او باز کنید، ترمز کنید. طبق فرمول گفته شده پیش بروید تا احتمال جواب دادن رابطه‌تان بالاتر برود.
      منبع: دیجی رو
    • توسط sajjad
      اینکه شما به دنبال راهی هستید تا بتوانید به دوست افسرده خود کمک کنید بسیار عالی است. حتما با خودتان فکر می کنید با وجود موتورهای جستجویی همچون گوگل می توانید در مورد همه چیز اطلاعات کافی کسب کنید و به افراد کمک نمایید. متاسفانه این موضوع همیشه درست نیست. حتی اگر تحقیق کاملی بر روی موارد مختلف داشته باشید باز هم این موضوع به این معنا نیست که هر فردی می تواند روش های مناسبی برای پشتیبانی و حمایت از دوستان و اعضای خانواده خود بیابد. در این مقاله مواردی که قبل از کمک به دوست یا عضوی از خانواده که افسردگی دارد باید بدانید را بیان خواهیم کرد.
      1- افسردگی یک بیماری است:
      ممکن است این موضوع را قبلا بارها و بارها شنیده باشید. دوست نداریم در این مقاله در مورد این موضوع زیاد صحبت کنیم. شما می توانید علت بیماری بودن افسردگی را در مقالات دیگر پیدا کنید. چیزی که شما باید بدانید این است که درک دلیل این موضوع برای بیشتر افراد بسیار دشوار است. پس در گام اول سعی کنید افراد را متقاعد کنید افسردگی یک نوع بیماری است و نیاز به درمان دارد.
      2- این بیماری بر ارزش فردی اثر می گذارد:
      افراد مبتلا به افسردگی نه تنها باید با نشانه ها و نگاه جامعه دست و پنجه نرم کنند بلکه مجبور هستند با نا امیدی های زیادی که در اطرافشان وجود دارد نیز مقابله نمایند.
      3- آن ها آسیب دیده اند:
      همه ما ممکن است در زندگی خود توسط سایر افراد اسیب دیده باشیم. البته امیدواریم تنها چیزی که در زندگی خود تجربه می کنید عشق و دوست داشتن باشد اما همیشه اینگونه نیست. افراد مبتلا به افسردگی ممکن است به سایرین اعتماد نداشته باشند و نشانه هایشان را بیان ننمایند.
      4- این افراد برای بهبود حالشان ممکن است نیازی به شما نداشته باشند:
      بهبود حال این افراد کار شما نیست بلکه کار خودشان است. این موضوع بسیار ساده است.
      5- امنیت آن ها از حمایت شما پیشی می گیرد:
      ممکن است در برخی از موارد به جای حمایت کردن امنیت آن ها را به خطر بیندازید. این افراد در برخی از شرایط به این موضوع نیاز دارند که از شما دور شوند و بر روی سلامت خود تمرکز نمایند.
      6- زمان هایی وجود دارد که هیچ کدام از این موارد برای افراد معنی پیدا نمی کند:
      به دنیای افسردگی خوش آمدید. افسردگی بیماری است که هزاران چهره متفاوت دارد. ممکن است یک روز نشانه خاصی داشته باشید و روز بعد این نشانه را تجربه نکنید. این موضوع می تواند برای هر دوی شما سردرگم کننده و نا امید کننده باشد.
      7- این افراد ممکن است عمدا ریکاوری و بهبود خود را از بین ببرند:
      تغییر وحشتناک است و یکی از موارد دشواری است که در این شرایط دیده می شود. اگر فردی برای مدت زمان طولانی با افسردگی زندگی کرده باشد، ممکن است تمایلی به بهبود در خود نداشته باشد.
      8- آن ها یاد گرفته اند با افسردگی زندگی کنند:
      این موضوع به نظر ساده می رسد اما باید خود را برای ان آماده کنید. زندگی کردن با افسردگی به این معنا نیست که آن ها دست کشیده اند. این بیماری بخشی از زندگی شان شده و اگر این افراد این موضوع را پذیرفته اند شما نیز باید بپذیرید.
      9- آن ها می خواهند شما در کنارشان باشید:
      اگرچه در برخی از زمان ها دوست ندارند پشتیبانی و عشقی از سایرین دریافت نمایند اما هنوز دوست دارند افراد را کنار خود ببینند زیرا به پشتیبانی و حمایت نیاز دارند.
      10- مهم ترین موضوع برای این افراد این است که شما به سلامت خود نیز اهمیت دهید:
      بیشتر افراد به بیماران مبتلا به افسردگی توصیه می کنند زندگی بهتری داشته باشند و به سلامت خود اهمیت دهند اما خودشان هیچ اهمیتی به این موضوع نمی دهند و توصیه های خود را به کار نمی برند. مدلسازی رفتارها بهترین روش برای ارسال پیام به دیگران است.
      11- در مورد چالش های موجود صادق باشید:
      کمبودهای خود را تایید کنید و یاد بگیرید این کمبودها را تغییر دهید. شما باید اطلاعات زیادی به دست آورید.
      12- در زندگی خود نیز پشتیبان و حامی پیدا کنید:
      پشتیبانی کردن از سایر افراد می تواند چالش برانگیز باشد. داشتن یک سیستم حمایتی قوی برای حمایت از سایر افراد نیز الزامی است. موارد بسیار زیادی وجود دارد که باید یاد بگیرید و در این سفر از آن ها استفاده کنید.
      منبع: مجله سلامت
  • موضوع ها

  • کاربران آنلاین در این صفحه

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×
×
  • جدید...