رفتن به مطلب

Recommended Posts

يكي از روزهای چهل‌سالگی‌ات
در ميان گير و دار زندگیِ ملال‌آورت
لابه‌لای آلبوم عكس‌هايت
عكس دختری مو بلند را پيدا می‌كنی
زندگي برایِ چند لحظه متوقف می‌شود
و قبض‌های برق و آب برايت بی‌اهميت
تازه می‌فهمی بيست سالِ پيش
چه بی‌رحمانه
او را در هياهویِ زندگی جا گذاشته‌ای...

يغما گلرويى

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پنج شنبه
نامِ زنی است تنها و سر درگُم
که هر روز از پشتِ پنجره ی دلتنگی اش
بین رفت و آمدِ آدمها
آمدنِ
کسی را
انتظار می کشد...

مهسا سجاد

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یک شهر ،
اگر از تو 
خالی باشد ...
چیزی جز ویرانه نخواهد بود.
حکایت این دلِ من نیز 
همین است ؛
خالی از تو ،
ویرانه‌ای بیش نیست ...

حسین ایزدی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

عاقلانه کنار گذاشتمت
اما هر بار که مژه‌ای می‌افتد روی گونه‌ام
بی اختیار تو را آرزو می‌کنم؛
مثل بعضی صبح‌ها که یادم می‌رود نیستی
و بلند می‌گویم: صبح بخیر!

مینا آقازاده

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.


  • گروه تلگرامی دیوونه تو

  • مطالب مشابه

    • توسط sajjad
      نام: آخرین کیفر
      نویسنده: مژگان رضایی راد
      تعداد صفحات: ۴۱۰
      ژانر: عاشقانه، اجتماعی
      خلاصه رمان :
      عشقی که عقل را از تصمیم‌ها خط می‌زند و عاشقی که زندگی‌اش دست خوش اشتباهات بزرگ و کوچک می‌شود و لجوجانه چشم می‌بندد بر اشتباهاتش.
      آنقدر در خواسته هایش غرق می شود که اشتباه از پس اشتباه زاده می شود.
      زمانی چشم‌ می‌گشاید که نه راه پیش دارد و نه پس.
      و تقاص پس می‌دهد، آخرین کیفر…
       
      نسخه PDF به صورت کامل | 2.2 مگابایت
      نسخه ePub برای آیفون و آندروید و … | 190 کیلوبایت
      نسخه اندروید با فرمت اپلیکیشن | 725 کیلوبایت
      نسخه جاوا با فرمت Jar – کتابچه | 791 کیلوبایت
      منبع: رمان فوریو
    • توسط sajjad
      سینا درخشنده متولد 31 شهریور 1371 در شیراز، خواننده است
      فارغ التحصیل لیسانس رشته عمران می باشد نوازنده قابلی است، شعر نیز می سراید و حالا عنوان پدیده موسیقی ایران در عرصه خوانندگی را یدک می کشد
      نام اصلی اش رضا در شناسنامه است
      شروع فعالیت
      فعالیت خود را از سال 1391 وقتی 20 ساله بود با نواختن ساز آغاز کرد
      کم کم در مدت سه سال شروع به تولید چند ترک کرد که بازتاب چندانی نداشت برا همین مجبور شد فعالیت خود را قطع کند تا مشکلات موسیقی خود را برطرف کند
      شهرت
      بعد از مدتی تمرین و کار روی آهنگ ها در نهایت بهمن ماه 1396 با انتشار قطعه کوک حالم به شدت موفق ظاهر شد و سپس با آهنگ یار همیشگی سر زبان ها افتاد
      آشپز خوبیم
      بجز موسیقی به آشپزی علاقه خاصی دارد و می گوید آشپز خوبی هستم، هم غذای ایرانی و هم غذای فرنگی درست می کنم اما ته چین هام یک چیز دیگست
      طرفدار قرمز

      می گوید برای طرفداران استقلال تهران احترام می گذارم ولی به شدت دو آتیشه پرسپولیس هستم
      ازدواج
      آقای خواننده هنوز ازدواج نکرده و مجرد است، برخی کانال های با سو استفاده از عکس هوادارانش تیترهای سینا درخشنده و همسرش را روی عکس های منتشر کردند که صحت ندارد
      شرکت موسیقی
      درخشنده حالا یکی از خواننده ها تحت حمایت شرکت موسیقی آوازی نو به مدیریت حسن اردستانی است، حمید هیراد نیز زیر نظر این شرکت کار می کند
      ورزش
      یکی از دیگر علایق آقای درخشنده ورزش است، اوقات فراغت خود را با فوتبال و والیبال پر می کند و به تناسب اندام خود خیلی توجه می کند
      منبع: فتوکده
    • توسط sajjad
      در این پست قصد داریم جمله های صبح بخیر زیبا رو لیست کنیم. امیدوارم که مورد توجه شما عزیزان قرار بگیره.
    • توسط zahra
      سلام
      تو این تاپیک میتونین حرف دلتونو به معشوقتون بگین
      این حرف میتونه ابراز احساسات باشه یا عذرخواهی یا هرچیز دیگه
       
      فقط چند تا قانون داره :
      ۱- بیشتر از یک یا دو جمله نباشه
      ۲- اگر معشوقتون تو این سایت هست میتونین نام کاربریشو هم بنویسید (ننوشتین هم اشکالی نداره ، خودش متوجه میشه بالاخره دیگه ... )
      ۲-بحث کردن ممنوع!
      ۳-توهین یا بی ادبی ممنوع
       
      پ.ن : این تاپیک رو برای این ایجاد کردیم که دیگه هیچ احساسی بخاطر نگفتن و خجالت و غرور و ...  از بین نره
       
      دنیاتون قشنگ 
    • توسط sajjad
      عشق تلخ
      نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سدای جامی بی زوال
      پرسه ایی آغاز کردیم در خیال دل بیاد آورد ایام وصال

      از جدایی یک دو سالی میگذشت یک دوسال از عمر رفت و برنگشت
      دل بیاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را
      آن نظر بازی آن اصرار را آن دو چشم مست آهو وار را
      همچو رازی مبهم و سر بسته بود چون من از تکرار او هم خسته بود

      امد و هم اشیان شد با منو هم نشین و هم زبان شد با منو
      خسته جان بودم که جان شد با منو ناتوان بود و توان شد با منو

      دامنش شد خوابگاه خستگی این چنین آغاز شد دلبستگی
      وای از آن شب زنده داری تا سحر وای از آن عمری که با او شد به سر

      مست او بودم زه دنیا بی خبر دم به دم این عشق میشد بیشتر
      آمد و در خلوتم دم ساز شد گفتگوها بین ما آغاز شد

      گفتمش ......
      گفتمش در عشق پا برجاست دل گر گشایی چشم دل زیباست دل
      گر تو ذورق وان شوی دریاست دل بی تو شام بی فرداست دل

      دل زه عشق روی تو حیران شده در پی عشق تو سرگردان شده
      گفت .........
      گفت در عشقت وفادارم بدان من تو را بس دوست میدارم بدان

      شوق وصلت را به سر دارم بدان چون تویی مخمور خمارم بدان
      با تو شادی می شود غم های من با تو زیبا می شود فردای من

      گفتمش عشقت به دل افزون شده دل زه جادوی رخت افزون شده
      جز تو هر یادی به دل مدفون شده عالم از زیباییت مجنون شده

      بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
      در سرم جز عشق او سودا نبود بحر کس جز او در این دل جا نبود

      دیده جز بر روی او بینا نبود همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
      خوبی او شهره عافاق بود در نجابت در نکویی طاق بود

      روزگار.....
      روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختی ما را نداشت
      پیش پای عشق ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

      آخر این قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود و بس
      یار ما را از جدایی غم نبود در غمش مجنون عاشق کم نبود

      بر سر پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود
      با من دیوانه پیمان ساده بست ساده هم آن عهد و پیمان را شکست..

      بی خبر پیمان یاری را گسست این خبر ناگاه پشتم را شکست
      آن کبوتر عاقبت از بند رفت رفت و با دلداری دیگر عهد بست

      با که گویم او که هم خون من است خسم جان و تشنه خون من است
      بخت بد بین وصل او قسمت نشد این گدا مشمول اون رحمت نشد

      آن طلا حاصل به این قیمت نشد عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست
      با چنین تقدیر بد تدبیر نیست از غمش با دود و دم هم دم شدم

      باده نوش غصه او من شدم مست و مخمور و خراب از غم شدم
      زره زره آب گشتم
      کم شدم.....

      آخر آتش زد دل دیوانه را ......
      آخر آتش زد دل دیوانه را
      سوخت بی پروا پر پروانه را

      عشق من .....
      عشق من از من گذشتی خوش گذر بعد از این حتی تو اسمم را نبر
      خاطراتم را تو بیرون کن زه سر دیشب از کف رفت فردا را نگر

      اخر این یک بار از من بشنو پند بر منو بر روزگارم دل نبند
      عاشقی را دیر فهمیدی چه سود ..... عشق دیرین گسسته تار و پود
      گر چه آب رفته باز اید به رود ماهی بیچاره اما مرده بود...

      بعد از این هم آشیانت هر کس است .... بعد از این هم آشیانت هرکس است
      باش با او یاد تو ما را بس است   قشنگی آهنگ: 92% دانلود آهنگ با کیفیت 320
    • توسط sajjad
      مقدمه
      به نام سر فصل همه ی نامه ها چه انهایی که نوشته شدند و چه انهایی که سپید ماندند تا کاغذها سیاه نشوند
      یک سلام پررنگ و چند نقطه چین..به علامت جوابهایی که هرگز ندادی و یک دقیقه سکوت!به احترام تمام لحظه هایی که در انتظار پاسخ تو مردند فرض که دلت نخواست به فرض که حوصله ات نیامد!به فرض که لایقش نبودم!فرض که دوستم نداری! نه خودم را نه نامه هایم را!!!این خودش قانع کننده ترین دلیل دنیاست بی دلیل هم خودش کلی دلیل است لااقل میگفتی:((اینهم که جوابی ننویسد جوابی است))دریغ از همین حرف چه می شود کرد تویی و عزیز کرده ی این دل رسوای سر گردان خودم چه کارش کنم جواب هم ندهی بهانه ات را میگیرد بگذریم...
      حوالی همین روزهای پژمرده نیامدنت انگار کسی از اسمان به من گفت شاید این عزیز کرده دلت شعر به دل مخملیش نمیشیند!حق بعد از او با توست این بار دیگر شعر نمی نویسم نامه هایی را برایت مینویسم که در تنهایی پاییزی ام برای خودم نوشتم و برای تو پاره کردم حقیقتش فکر میکردم اگر میخواست از این زبان خوشت بیاید حرفهای عادی خودم را بیشتر دوست داشتی که نداری حالا چاره ای نیست این را هم امتحانش میکنم راستی به دل نگیر بین نامه هایی که پاره کردم اسم تو با چند کلام قبل و بعدش سالم و دست نخورده مانده و حالا هم از روی همان اسم خودت نامه های تکه تکه شده راکنار هم چیدم و برایت نوشتم این بار هم اگر به دلت ننشست فکر دیگری میکنم شاید هم دفعه بعد به سبک ادم های ان طرف تاریخ برایت نقاشی کردم خدا رو چه دیدی شاید پسندیدی خوب دیگر وقت چشم های روشن نازت را زیاد گرفتم بگو به روشنی خودشان کدری این لهجه این مجنون اواره را ببخشند ممنون که همیشه ناخواسته کمکم میکنی چه خودت چه اسم قشنگت چه سفرت چه نیامدنت و این بار هم بی جوابیت که کانون از هم پاشیده ی نامه های پاره پاره ام را به هم پیوند زد تاریخ نمیزنم هر وقت که تو ممکن است حوصله مهربانیت بیشتر باشد حرف اخر اینکه زیبا مثل هیچکس قرص کامل ماه بی تقصیر پروانه ات میمانم و برای تو مینویسم تو عزیزی چه بهاری باشی چه تابستانی چه پاییزی دلت نسوزد نگو چه لحن غم انگیزی راست می گویم که عزیزی حتی اگر این ها را هم مثل بقیه فراموش کنی و دور بریزی کسی که هم بی تو می میرد و هم برای تو ...
    • توسط banozk
      وقتی این شعر را نمی خوانی یعنی دست هایت جای دیگری بند است…. اصلا اگر بخوانی هم مگر کلمات فرو می‌روند در سیمان؟ مگر میشود خندید به احتمال چند آجر؟! مرا ببخش که شاعرم وقتی که می‌دانم «دیوار» استعاره نیست خود دیوار است…❤ «

  • موضوع ها

  • کاربران آنلاین در این صفحه

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×