رفتن به مطلب
ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

گرد آوری ابیات ناب از اشعار حافظ بخش سوم/ابوالقاسم کریمی

Recommended Posts

 

گرد آوری ابیات ناب از اشعار حافظ بخش سوم/ابوالقاسم کریمی
.
گرد آوری اشعار
.
.نکته های مهم.
1_در هنگام مطالعه ی شعر تلاش خواهم کرد ناب ترین ابیات را انتخاب کنم.
2_سعی خواهد شد ابیاتی که پند و اندرزی در آن وجود دارد گرد آوری شود.
3_ابیاتی که صرفا معنا و مفهوم عشق دنیایی دارد، جمع آوری نخواهد شد.

 

گردآوری ابیات ناب/اشعارحافظ/بخش سوم
................................................................................................................................................
1
در طریقت رنجش خاطر نباشد مِی بیار
هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت
2
از پای فتادیم چو آمد غم ِ هجران
در درد بمُردیم چو از دست دوا رفت
3
دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عمری است که عمرم همه در کار دعا رفت
4
از سخن چینان ملالت ها پدید آمد ولی
گر میان هم نشینان ناسزایی رفت رفت
5
مستم کن آنچنان که ندانم ز بی خودی
در عرصه ی خیال ، که آمد کدام رفت
6
زین قصه هفت گنبد ِ افلاک پر صداست
کوته نظر بین که سخن مختصر گرفت
7
می خور که هر که آخرِ کار جهان بدید
از غم ، سَبک برآمد و رَطل گران گرفت
8
شنیده ام سخن خوش که پیر کنعان گفت
فراق یار نه آن میکند که بِتوان گفت
9
حدیث هوُل قیامت که گفت واعظ شهر
کنایتی است که از روزگار هجران گفت
10
غم کهن به می سالخورده دفع کنید
که تخم خوش دلی این است ، پیر دهقان گفت
11
گره به باد مزن گرچه بر مراد رَوَد
که این سخن به مَثَل باد با سلیمان گفت
12
امروز که در دست توام مرحمتی کن
فردا که شَوَم خاک چه سود اشک ندامت
13
حاشا که من از جَور و جفای تو بنالم
بیداد لطیفان همه ، لطف است و کرامت
14
ای غایب از نظر که شدی هم نشین دل
می گویمت دعا و ثنا می فرستمت
15
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یارب مباد کس را مخدومِ بی عنایت
16
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
17
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت
18
دی پیر میِ فروش که ذکرش به خیر باد
گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد
گفتم به باد می دهَدَم باده نام و ننگ
گفتا قبول کن سخن و هرچه بادا باد
سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست
از بهر این معامله غمگین مباش و شاد
19
ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ
از این فسانه هزاران هزار دارد یاد
20
قَدَح به شرط ادب گیر زآن که ترکیبش
ز کاسه ی سرِ جمشید و بهمن است و قباد
21
گرچه یاران فارغ اند از یاد من
از من ایشان را هزاران یاد باد
22
پیر ما گفت خطا بر قلم صُنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد
23
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده ی گزند مباد
سلامت آفاق در سلامت توست
به هیچ عارضه شخصِ تو دردمند مباد
24
دیر است که دلدار سلامی نفرستاد
ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
صد نامه فرستادم و آن شاه سواران
پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد
25
خوش عروسی است جهان از ره صورت لیکن
هر که پیوست بدو عمرِ خودش کاوین داد
26
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی بر کن ، که رنج بی شمار آرد
27
نه هر درخت تحمل کند جفای خزان
غلام همت سروم که این قدم دارد
28
چو عاشق می شدم، گفتم که بردم گوهر مقصود
ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد
29
چو بر روی زمین باش توانایی غنیمت دان
که دوران ناتوانی ها بسی زیر زمین دارد
30
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد
31
سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری
که حق صحبتِ مهر و وفا نگه دارد
.
گرد آوری و تایپ:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
پنجشنبه 19 مهر 1397farzandezamiin_itvdb.jpg

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.


  • گروه تلگرامی دیوونه تو

  • مطالب مشابه

    • توسط ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
      گرفتار ِ شب ِ پایان عشقم
      هوا سرد است و من عریان عشقم
      هوا سرد است و من در مسلخ غم
      کنار جوی خون ، گریان عشقم
      .........................................
      ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
    • توسط ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
      تو باران بودی و من رود ِ بی آب
      جدایم کردی تو ، از بستر خواب
      نجاتم دادی از سلول زندان
      رهایم کردی در دامان سیلاب
      .......................................
      ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
       
       

    • توسط ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
      گرد آوری اشعار:
      نکته های مهم
       
      1_در هنگام مطالعه ی شعر تلاش خواهم کرد ناب ترین ابیات را انتخاب کنم.
      2_سعی خواهد شد ابیاتی که پند و اندرزی در آن وجود دارد گرد آوری شود.
      3_ابیاتی که صرفا معنا و مفهوم عشق دنیایی دارد، جمع آوری نخواهد شد.
      گردآوری ابیات ناب/اشعارحافظ/بخش دوم
      ................................................................................................................................................
      1
      ما آبروی فقر و قناعت نمیبریم
      با پادشه بگو که روزی مقدر است
      2
      یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب
      کز هر زبان که میشنوم نامکرر است
      3
      حافظا ترک جهان گفتن طریق خوش دلی ست
      تا نپنداری که احوال جهان داران خوش است
      4
      فقیه مُدرس دی مست بود و فتوا داد
      که می حرام ولی به ز مال اوقاف است
      5
      در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
      صراحی می ناب و سفینه ی غزل است
      6
      نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس
      ملالت علما هم ز علم بی عمل است
      7
      به چشم عقل در این رهگذار پرآشوب
      جهان و کار جهان بی ثبات و بی محل است
      8
      ورای طلاعت دیوانگان ز ما مطلب
      که شیخ مذهب ما عاقلی گنه دانست
      9
      چگونه شاد شود اندرون غمگینم
      به اختیار؟؟؟ که از اختیار بیرون است
      10
      اگر چه دوست به چیزی نمیخرد ما را
      به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست
      11
      زلف او دام است و خالش دانه ی آن دام و من
      بر امید دانه ای افتاده ام در دام دوست
      12
      پیوند عمر بسته به مویی ست هشدار
      غمخوار خویش باش غم روزگار چیست
      13
      سهو و خطای بنده چو گیرند اعتبار
      معنای عفو و رحمت آموزگار چیست
      14
      قلندران حقیقت به نیم جو نخرند
      قبای اطلس آن کس که از هنر عاریست
      15
      در صومعه ی زاهد و در خلوت صوفی
      جز گوشه ی ابروی تو محراب دعا نیست
      16
      در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست
      در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
      17
      چیست این سقف بلند ساده ی بسیار نقش؟؟
      زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست
      18
      این چه استغناست یارب وین چه قادرحکمت است
      کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
      19
      بر درِ میخانه رفتن کار یک رنگان بُود
      خود فروشان را به کوی می فروشان راه نیست
      20
      بنده ی پیر خراباتم که لطفش دایم است
      ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
      21
      هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بُود
      در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
      22
      فرصت شمر طریقه ی رندی که این طریق
      چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست
      23
      دولت آن است که بی خون ِ دل آید به کنار
      ورنه با سعی و عمل باغِ جنان این همه نیست
      24
      پنج روزی که در این مرحله مهلت داری
      خوش بیاسای زمانی، که زمان این همه نیست
      25
      بر لب بحر فنا منتظریم ای ساقی
      فرصتی دان که ز لب تا به دهان این همه نیست
      26
      مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
      که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست
      27
      به می عمارت دل کن که این جهان خراب
      بر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت
      28
      عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
      که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
      29
      من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش
      هر کسی آن دِرَوَد عاقبت کار که کشت
      30
      نا امیدم مکن از سابقه ی لطف ازل
      توپس پرده چه دانی که چه خوب است وچه زشت
      گرد آوری و تایپ:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
      سه شنبه 10 مهر 1397
  • موضوع ها

  • کاربران آنلاین در این صفحه

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×