رفتن به مطلب
ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

شعر حال مَردم/ابوالقاسم کریمی

Recommended Posts

خزان با باور گل آشنا نیست
«غم من قابل فهم شما نیست»
در این کینه سرای دشمن آباد
جدا از حال مَردم جز خدا نیست
------------------------------------------
ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

20181105_022734_1356476492.jpg

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.


  • گروه تلگرامی دیوونه تو

  • مطالب مشابه

    • توسط ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
      گرد آوری ابیات ناب از اشعار حافظ بخش پنجم/ابوالقاسم کریمی
      .
      گرد آوری اشعار
      .
      .نکته های مهم.
      1_در هنگام مطالعه ی شعر تلاش خواهم کرد ناب ترین ابیات را انتخاب کنم.
      2_سعی خواهد شد ابیاتی که پند و اندرزی در آن وجود دارد گرد آوری شود.
      3_ابیاتی که صرفا معنا و مفهوم عشق دنیایی دارد، جمع آوری نخواهد شد.
      گردآوری ابیات ناب/اشعارحافظ/بخش پنجم................................................................................................................................................
      1
      جمیله ای است عروس جهان ولی هُش دار
      که این مخدره در عقد کس نمی آید
      2
      مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب
      به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید
      3
      سر خدا که عارف سالک به کس نگفت
      در حیرتم که باده فروش از کجا شنید
      4
      پند حکیم محض صواب است و عین خیر
      فرخنده آن کسی که به صمع رضا شنید
      حافظ وظیفه ی تو دعا گفتن است و بس
      در بند آن مباش که نشنید یا شنید
      5
      میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
      چو یار ناز نماید،شما نیاز کنید
      6
      هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
      بر آن نمرده به فتوای من نماز کنید
      7
      ز آنجا که پرده پوشی عفو کریم توست
      بر قلب ما ببخش که نقدی است کم عیار
      8
      سعی نابرده در این راه به جایی نرسی
      مزد اگر می طلبی طاعت استاد ببر
      9
      می خور به بانگ چنگ و مخور غصه ور کسی
      گوید تو را که باده مخور گو هوالغفور
      10
      پیاله بر کفنم بند تا سحرگه حشر
      به می ز دل ببرم هول روز رستاخیز
      11
      میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست
      تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
      12
      بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین
      کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس
      13
      فلک به مردم نادان دهد زمام مراد
      تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس
      14
      دل ربایی همه آن نیست که عاشق بکشد
      خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش
      15
      دلا دلالت خیرت کنم به راه نجات
      مکن به فسق مُباهات و زهد هم مفروش
      16
      لطف خدا بیشتر از جرم ماست
      نکته ی سر بسته چه دانی خموش
      17
      بر بساط نکته دانان خود فروشی شرط نیست
      یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش
      18
      خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد
      بگذر ز عهد سسست و سخن های سخت خویش
      19
      جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است
      هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق
      20
      هر چند غرق بحر گناهم ز شش جهت
      تا آشنای عشق شدم اهل رحمتم
      21
      فاش میگویم و از گفته ی خود دلشادم
      بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم
      22
      من مَلَک بودم و فردوس برین جایم بود
      آدم آورد در این دیر خراب آبادم
      23
      من از بازوی خود دارم بسی شکر
      که زور مردم آزاری ندارم
      24
      پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت
      من چرا مُلک جهان را به جُوی نفروشم
      25
      از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت
      یک چند نیز خدمت معشوق و می کنم
      26
      ما ز یاران چشم یاری داشتیم
      خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
      27
      ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
      جامه ی کس , سیه و دلق خود ارزق نکنیم
      28
      عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
      کار بد مصلحت آن است که مُطلق نکنیم
      29
      آسمان کشتی ارباب هنر می شکند
      تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم
      30
      گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
      گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم
      31
      سرم خوش است و به بانگ بلند میگویم
      که من نسیم حیات از پیاله می جویم
      .
      .
      گردآوری و تایپ:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
      .
      .
      .جمعه 25 آبان 1397
       
       
    • توسط ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
      گیاهی کوچکم بر بستر سنگ
      نگین سبز ِ روی ِ تاج ِ خوشرنگ
      شبی گفتم به انسانی ریاکار
      مَزن بوسه به تیغ ِ تیز ِ نیرنگ
      .......................................
      ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
       

    • توسط ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
      گیاهی کوچکم بر بستر سنگ
      نگین سبزی روی تاج ِ خوشرنگ
      شبی گفتم به انسانی ریاکار
      مَکن تکیه به پشت گاو نیرنگ
  • موضوع ها

  • کاربران آنلاین در این صفحه

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×