رفتن به مطلب

Recommended Posts

روباهی از شتری پرسید:

«عمق این رودخانه چه اندازه است؟»

شتر جواب داد: «تا زانو»
ولی وقتی روباه در رودخانه پرید،
آب از سرش هم گذشت و همین طور که دست و پا می‌زد
به شتر گفت:

«تو که گفتی تا زانو!»

شتر جواب داد: «بله،تا زانوی من،نه زانوی تو»

هنگامی که از کسی مشورت می‌گیریم،
باید شرایط طرف مقابل و خودمان را هم در نظر بگیریم.
لزوما هر تجربه‌ای که دیگران دارند
برای ما مناسب نیست...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.


  • گروه تلگرامی دیوونه تو

  • مطالب مشابه

    • توسط sajjad
      شتری از صاحب خود به شتری دیگر شکایت کرد که همواره بارهای گران بر پشت من می‌گذارد و مرا طاقت تحمل آن نیست. شتر پرسید: بار او چه چیز است که از حمل آن عاجزی؟ گفت: اغلب اوقات نمک است. گفت: اگر در راه جوی آبی باشد، یکی دو مرتبه در آن جوی آب بخواب تا نمک‌ها آب شود و بار تو سبک گردد و نقصان به صاحب تو رسد تا بعد از این تو را رنجه ندارد. شتر به سخن ناصح عمل کرد. صاحب شتر دریافت که خوابیدن شتر در میان آب، به سبب ضعف و بی‌قوتی نیست، بلکه از روی حیله است. پس این بار نمد بارش کرد. شتر ساده‌لوح به طریق معهود، در میان آب خوابید، ولی بارش دو چندان شد. صاحب شتر به زجر و شلاق، تمامش برخیزانید و شتر از بیم چوب، دیگر هرگز در میان آب نخوابید و این مثل شد که شتر را به نمد داغ می‌کنند.
      نیرنگ و فریب، سرانجامی جز شکست ندارد.
      کاربرد: این مثل در بیان سرانجام انسان مکار و فریب‌کار به کار می‌رود.
    • توسط sajjad
      شاهزاده کوچولو گفت:
      بعضی کارا بعضی حرفا بدجور دل آدمو آشوب میکنه
      گل گفت مثل چی؟
      شازده کوچولو گفت :
      مثل وقتی که میدونی دلم برات بی قراره
      و کاری نمی کنی ...
       
    • توسط sajjad
      آورده اند روزی میان یک ماده شتر و فرزندش گفت وگویی به شرح زیر صورت گرفت: 
      بچه شتر: مادر جون چند تا سوال برام پیش آمده است. آیا می تونم ازت بپرسم؟ 
      شتر مادر: حتما عزیزم. چیزی ناراحتت کرده است؟ 
      بچه شتر: چرا ما کوهان داریم؟ 
      شتر مادر: خوب پسرم. ما حیوانات صحرا هستیم. در کوهان آب و غذا ذخیره می کنیم تا در صحرا که چیزی پیدا نمی شود بتوانیم دوام بیاوریم. 
      بچه شتر: چرا پاهای ما دراز و کف و پای ما گرد است؟ 
      شتر مادر: پسرم. قاعدتا برای راه رفتن در صحرا و تندتر راه رفتن داشتن این نوع دست و پا ضروری است. 
      بچه شتر: چرا مژه های بلند و زخیم داریم؟ بعضی وقت ها مژه ها جلوی دید من را می گیرد. 
      شتر مادر: پسرم این مژه های بلند و ضخیم یک نوع پوشش حفاظتی است که چشم ها ما را در مقابل باد و شن های بیابان محافظت می کنند. 
      بچه شتر: فهمیدم. پس کوهان برای ذخیره کردن آب است برای زمانی که ما در بیابان هستیم. پاهایمان برای راه رفتن در بیابان است و مژه هایمان هم برای محافظت چشمهایمان در برابر باد و شن های بیابان است... . 
      بچه شتر: فقط یک سوال دیگر دارم... ... 
      شتر مادر: بپرس عزیزم. 
      بچه شتر: پس ما در این باغ وحش چه غلطی می کنیم؟ 
       
      نتیجه گیری: 
      مهارت ها، علوم، توانایی ها و تجارب فقط زمانی مثمرثمر است که شما در جایگاه واقعی و درست خود باشید. پس همیشه از خود بپرسید الان شما در کجا قرار دارید؟
    • توسط sajjad
  • موضوع ها

  • کاربران آنلاین در این صفحه

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×