رفتن به مطلب

Recommended Posts

1 شهریور (زهرا)

دلگیر بودن یه شهریوری از شهریور
چیز طبیعی ای عه...
چون فکر میکنیم ماهمون باید کامل بدرخشه تو این ماه ..
ولی هربار بیشتر بغض داشتیم تو این ماه!
چاره چیه؟
بیا منتظر خوبی هاش باشیم!
اتفاق های خوبی
ک میفتن!

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

26 مرداد

من نمیگم دوستم داشته باش
ولی بهم توجه کن
نگاه کن
دلتنگم شو
باهام حرف بزن
درد دل کن
دستامو بگیر (:
نمیگم دوستم داشته باش که ! 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

27 مرداد 95

نشست توی ماشین
دستاش می لرزید ،بخاری رو روشن کردم
گفت ماشینت بوی دریا میده
گفتم ماهی خریده بودم
گفت ماهی مرده که بوی دریا نمیده
گفتم هر چیزی موقع مردن بوی اون جایی رو میده که دلتنگشه
گفت من بمیرم بوی تو رو میدم....؟؟؟؟؟

سیامک تقی زاده

  • سپاس 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چهارشنبه 27 مرداد 95 - 22:23


مثل طٖوفانی که ویران میکند

یک شهر را 

آمـــدی در قــــلب من طوفان به

راه انداختی 


مسعود محمدپور

  • سپاس 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پنجشنبه 28 مرداد 95 - 15:36


مادربزرگ می‌گفت:

آدم بوی غذایی را بشنود
دلش بخواهد و نداشته باشدش
نفسش می‌ماند؛ مریض می‌شود!
دیروز کنار پنجره، بوی عطرت می‌آمد..

مریم قهرمانلو

  • سپاس 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پنجشنبه 28 مرداد 95 - 15:40


ای به راهت لب هر پنجره یک جفت نگاه
من چــرا این قــدَر از آمدنت مایـــوسم؟

بهروز یاسمی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پنجشنبه 28 مرداد 95 - 23:39


???? دلم میخواد نصف شب بهش اس بدم بنویسم :هیچى !

اونم از خواب بپره جواب بده :چى هیچى؟

منم تا صبح صدتا جواب بهش بدم:
هیچى نیس که جاى خنده هاتو واسم بگیره..
هیچى نیس که مثه تو خوشحالم کنه..
هیچى نمیتونه مثل تو بهم ارزش زندگى رو بفهمونه..
هیچى نیس که مثل تو بهم ارامش بده..
هیچى نیس که باهاش احساس خوشحالى کنم جز تو ..
هیچى شب و روزمو مثل تو برام شیرین نمیکنه..
هیچى نمیخوام ناراحتت کنه..
هیچى نیس که باعث شه دوست نداشته باشم…
هیچى نیس که از تو واسم مهمتر باشه..
هیچى غیر از تو عشقم نیس…
هیچى… 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شنبه 30 مرداد 95 - 13:22


زن که باشی
رها کردن بلد نیستی
یک نفر را
همیشه با خود داری...

سمیرا آنالویی 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شنبه 30 مرداد 95 - 13:39


ماجراهای احساسی
خطرناک تر از جنگ هستند...!
در نبرد
آدم یک بار بیش تر کشته نمی شود
ولى در عشق
چندین بار...!

اریک امانویل اشمیت

  • سپاس 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یکشنبه 31 مرداد 95 - 10:09


صبح یعنی،
لب هر پنجره ی رو به زمان
تو !
بتابی و به من
خنده تعارف بکنی......

شهرام حسینی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یکشنبه 31 مرداد 95 - 20:09

شب 
موهای زنی ست 
آشفته و منتظر ...

فریبادادگر 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوشنبه 1 شهریور 95 - 12:45


دوست دارم نگات کنم، تا که بی حال بشم
تو ازم دل ببری، منم اغفال بشم

دوست دارم برای تو، با همه فرق کنم
خودمو توی چشات، یه تنه غرق کنم

با تو باشم غم چیه، با تو مرگم آسونه
آخه دیوونه میشم وقتی میگی: دیوونه
دیوووونه
دیووووووونه... :)

پدرام پاریزی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوشنبه 1 شهریور 95  - 15:42

-روزت مبارک
+چه روزی !؟
-روز پزشک دیگه...
+ولی من که پزشک نیستم.
-مهم نیس درسش رو نخوندی، حال منو خوب میکنی.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چهارشنبه 3 شهریور 95 - 01:21

 

شب است و دیر وقت... 

و جز دوستت دارم...

باقیِ کارها...

بماند برای فردا...

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چهارشنبه 3 شهریور 95 - 20:49

گاهی میان مردم . . .
در ازدحام شهر ...
غیر از تو هرچه هست ...
فراموش می کنم ... !!!

فریدون مشیری

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پنجشنبه 4 شهریور 95 - 11:58

زیباترین 
بافتنی دنیاست
خیال تو...

مصطفی ملک

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پنجشنبه 4 شهریور 95 - 13:44

دوستت دارم
مثل گم شدن در نقاشى هاى لوور
مثل پرسه در پاریس
مثل شانزِلیزه
تو فقط هر از گاهى وطنم باش
من تا همیشه 
دوستت خواهم داشت...

كامران رسول زاده

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پنجشنبه 4 شهریور 95 - 13:48

مثل مادر که قهر میکند با من 
باتو قهرم

می‌بینمت
اخم میکنم
رد که شدی
برای سلامتیت صدقه میدهم...

میبینمت باتمام مهارتم در بازیگری 
بی‌تفاوت رد میشود

در دلم قربان قدم‌هایت میروم..
مثل مادر که قهر میکند بامن....

مهلا تیموریان 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پنجشنبه 4 شهریور 95 - 14:48


در من یک تیمارستان وجود دارد، یک تیمارستان با هفتاد تختخواب. هفتاد تختخواب با هفتاد دیوانه.
و سخت‌ترین کار دنیا را من می‌کنم. زمانی که از من می‌پرسند: خوبی؟!
و من باید یک تیمارستان هفتاد تختخوابی را آرام کنم و با متانت صادقانه‌ای بگویم:
"بله ، امروز خیلی خوبم"

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پنجشنبه 4 شهریور 95 - 15:03

-پیدا بکن ؛
یک آدم آدمتری را!
و شانه های ،
محکم و محکمتری را

آقای (در اینجا خانم ) خوبی که ؛
دلش سنگی نباشد
معشوق های ،
دوستت دارمتری را!!...


سید مهدی موسوی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پنجشنبه 4 شهریور 95 - 16:28

-جهان به آن نیرزد 
که پریشان کنی دلی را...

سعدی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پنجشنبه 4 شهریور 95 - 17:00

ما دیگه هیچ وقت به امروز بر نمی‌گردیم، خلاصه هر چی لازمه، بردارین
 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پنجشنبه 4 شهریور 95  -17:03

شهریورترین ماهِ منی
دلهره ی آمدنت كه هیچ
فكر رفتنت
بی تابم می كند
دست هایت را به من بده
از تو تا پاییز
همین چند نفس باقیست!

روشنک آرامش

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پنجشنبه 4 شهریور 95 - 22:14

زندگی منوقتی که قرن ما پر از سیمان و سنگ است
بانو کنــارت زندگــــــی کـــردن قشنگ است

تا آمـــدی انـــــدوه هایــــــم بـر طـــــرف شد
احوال من امروزهــــا شـــور و جفنـــگ است

تـــاریــــکی دنـــــیـــــــای مـــــن را زود بـردی
این روزهــــا دنیـای مـــــن پر نور و رنگ است

ماهم شدی و خیـــــره می مـــانم به رویــت
گویی نگـــاه من همــان چشـــم پلنگ است

با تـــــو تمـــــام لحـــــظه هایــــم عشق دارد
بی تو دلــــم بی وقفه و بسیـــــار تنگ است

با مــــن بمـــان و زندگـــــی کن تـا نــگویــــم
پای تمــــام لحظه هایـــم بـــی تو لنگ است

بــایــد بگــویـــم قلب مــن منزلگــه تــوســت
حالا کـــه بین منطق و احسـاس جنگ است

سجاد صادقی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پنجشنبه 4 شهریور 95 - 22:55

تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده است
زندگی در دوستی با مرگ عالی تر شده است

هر نگاهی می تواند خلوتم را بشکند
کوزه ی تنهایی روحم سفالی تر شده است

آخرین لبخند او هم غرق خواهد شد در آب
ماه در مرداب این شب ها هلالی تر شده است

گفت تا کی صبر باید کرد؟ گفتم چاره چیست؟
دیدم این پاسخ از آن پرسش سوالی تر شده است!

زندگی را خواب می دانستم اما بعد از آن
تازه می بینم حقیقت ها خیالی تر شده است

ماهی کم طاقتم! یک روز دیگر صبر کن
تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده است 

فاضل نظری

--------------------------------

از تو پنهان می کنم رنگ صدایم را هنوز 
پیش چشمت می کنم گم دست و پایم را هنوز 

غربتم را با تو قسمت می کنم از راه دور
می پذیری دست های بینوایم را هنوز ؟

بشنو آواز مرا از سایه ها و سنگ ها 
مردم اما نیست پایان ، ماجرایم را هنوز 

چیست آیا جرم انسان جز به دنیا آمدن؟ 
آنکه می آرد نمی بخشد خطایم را هنوز؟ 

در زمین جایی ندارم آرزویم مردن است 
آسمان نشنیده می گیرد دعایم را هنوز 

یوسفعلی میرشکاک 

--------------------------------

آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد
کاسه ی صبرم از این دیر آمدن لبریز شد

تیر دیوانه شد و مرداد هم از شهر رفت
از غمت شهریورِ بیچاره حلق آویز شد

مهر با بی مهری و نامهربانی میرسد
مهربانی در نبودت اندک و ناچیز شد

بی تو یک پاییز ابرم، نم نمِ باران کجاست؟
بی تو حتّی فکر باران هم خیال انگیز شد

کاش میشد رفت و گم شد در دل پاییز سرد
بوی باران را تنفّس کرد و عطر آمیز شد

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد…

فرهاد شریفی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.

  • گروه تلگرامی دیوونه تو

  • مطالب مشابه

    • توسط sajjad
      نام: آخرین کیفر
      نویسنده: مژگان رضایی راد
      تعداد صفحات: ۴۱۰
      ژانر: عاشقانه، اجتماعی
      خلاصه رمان :
      عشقی که عقل را از تصمیم‌ها خط می‌زند و عاشقی که زندگی‌اش دست خوش اشتباهات بزرگ و کوچک می‌شود و لجوجانه چشم می‌بندد بر اشتباهاتش.
      آنقدر در خواسته هایش غرق می شود که اشتباه از پس اشتباه زاده می شود.
      زمانی چشم‌ می‌گشاید که نه راه پیش دارد و نه پس.
      و تقاص پس می‌دهد، آخرین کیفر…
       
      نسخه PDF به صورت کامل | 2.2 مگابایت
      نسخه ePub برای آیفون و آندروید و … | 190 کیلوبایت
      نسخه اندروید با فرمت اپلیکیشن | 725 کیلوبایت
      نسخه جاوا با فرمت Jar – کتابچه | 791 کیلوبایت
      منبع: رمان فوریو
    • توسط sajjad
      سینا درخشنده متولد 31 شهریور 1371 در شیراز، خواننده است
      فارغ التحصیل لیسانس رشته عمران می باشد نوازنده قابلی است، شعر نیز می سراید و حالا عنوان پدیده موسیقی ایران در عرصه خوانندگی را یدک می کشد
      نام اصلی اش رضا در شناسنامه است
      شروع فعالیت
      فعالیت خود را از سال 1391 وقتی 20 ساله بود با نواختن ساز آغاز کرد
      کم کم در مدت سه سال شروع به تولید چند ترک کرد که بازتاب چندانی نداشت برا همین مجبور شد فعالیت خود را قطع کند تا مشکلات موسیقی خود را برطرف کند
      شهرت
      بعد از مدتی تمرین و کار روی آهنگ ها در نهایت بهمن ماه 1396 با انتشار قطعه کوک حالم به شدت موفق ظاهر شد و سپس با آهنگ یار همیشگی سر زبان ها افتاد
      آشپز خوبیم
      بجز موسیقی به آشپزی علاقه خاصی دارد و می گوید آشپز خوبی هستم، هم غذای ایرانی و هم غذای فرنگی درست می کنم اما ته چین هام یک چیز دیگست
      طرفدار قرمز

      می گوید برای طرفداران استقلال تهران احترام می گذارم ولی به شدت دو آتیشه پرسپولیس هستم
      ازدواج
      آقای خواننده هنوز ازدواج نکرده و مجرد است، برخی کانال های با سو استفاده از عکس هوادارانش تیترهای سینا درخشنده و همسرش را روی عکس های منتشر کردند که صحت ندارد
      شرکت موسیقی
      درخشنده حالا یکی از خواننده ها تحت حمایت شرکت موسیقی آوازی نو به مدیریت حسن اردستانی است، حمید هیراد نیز زیر نظر این شرکت کار می کند
      ورزش
      یکی از دیگر علایق آقای درخشنده ورزش است، اوقات فراغت خود را با فوتبال و والیبال پر می کند و به تناسب اندام خود خیلی توجه می کند
      منبع: فتوکده
    • توسط sajjad
      در این پست قصد داریم جمله های صبح بخیر زیبا رو لیست کنیم. امیدوارم که مورد توجه شما عزیزان قرار بگیره.
    • توسط zahra
      سلام
      تو این تاپیک میتونین حرف دلتونو به معشوقتون بگین
      این حرف میتونه ابراز احساسات باشه یا عذرخواهی یا هرچیز دیگه
       
      فقط چند تا قانون داره :
      ۱- بیشتر از یک یا دو جمله نباشه
      ۲- اگر معشوقتون تو این سایت هست میتونین نام کاربریشو هم بنویسید (ننوشتین هم اشکالی نداره ، خودش متوجه میشه بالاخره دیگه ... )
      ۲-بحث کردن ممنوع!
      ۳-توهین یا بی ادبی ممنوع
       
      پ.ن : این تاپیک رو برای این ایجاد کردیم که دیگه هیچ احساسی بخاطر نگفتن و خجالت و غرور و ...  از بین نره
       
      دنیاتون قشنگ 
    • توسط sajjad
      عشق تلخ
      نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سدای جامی بی زوال
      پرسه ایی آغاز کردیم در خیال دل بیاد آورد ایام وصال

      از جدایی یک دو سالی میگذشت یک دوسال از عمر رفت و برنگشت
      دل بیاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را
      آن نظر بازی آن اصرار را آن دو چشم مست آهو وار را
      همچو رازی مبهم و سر بسته بود چون من از تکرار او هم خسته بود

      امد و هم اشیان شد با منو هم نشین و هم زبان شد با منو
      خسته جان بودم که جان شد با منو ناتوان بود و توان شد با منو

      دامنش شد خوابگاه خستگی این چنین آغاز شد دلبستگی
      وای از آن شب زنده داری تا سحر وای از آن عمری که با او شد به سر

      مست او بودم زه دنیا بی خبر دم به دم این عشق میشد بیشتر
      آمد و در خلوتم دم ساز شد گفتگوها بین ما آغاز شد

      گفتمش ......
      گفتمش در عشق پا برجاست دل گر گشایی چشم دل زیباست دل
      گر تو ذورق وان شوی دریاست دل بی تو شام بی فرداست دل

      دل زه عشق روی تو حیران شده در پی عشق تو سرگردان شده
      گفت .........
      گفت در عشقت وفادارم بدان من تو را بس دوست میدارم بدان

      شوق وصلت را به سر دارم بدان چون تویی مخمور خمارم بدان
      با تو شادی می شود غم های من با تو زیبا می شود فردای من

      گفتمش عشقت به دل افزون شده دل زه جادوی رخت افزون شده
      جز تو هر یادی به دل مدفون شده عالم از زیباییت مجنون شده

      بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
      در سرم جز عشق او سودا نبود بحر کس جز او در این دل جا نبود

      دیده جز بر روی او بینا نبود همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
      خوبی او شهره عافاق بود در نجابت در نکویی طاق بود

      روزگار.....
      روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختی ما را نداشت
      پیش پای عشق ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

      آخر این قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود و بس
      یار ما را از جدایی غم نبود در غمش مجنون عاشق کم نبود

      بر سر پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود
      با من دیوانه پیمان ساده بست ساده هم آن عهد و پیمان را شکست..

      بی خبر پیمان یاری را گسست این خبر ناگاه پشتم را شکست
      آن کبوتر عاقبت از بند رفت رفت و با دلداری دیگر عهد بست

      با که گویم او که هم خون من است خسم جان و تشنه خون من است
      بخت بد بین وصل او قسمت نشد این گدا مشمول اون رحمت نشد

      آن طلا حاصل به این قیمت نشد عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست
      با چنین تقدیر بد تدبیر نیست از غمش با دود و دم هم دم شدم

      باده نوش غصه او من شدم مست و مخمور و خراب از غم شدم
      زره زره آب گشتم
      کم شدم.....

      آخر آتش زد دل دیوانه را ......
      آخر آتش زد دل دیوانه را
      سوخت بی پروا پر پروانه را

      عشق من .....
      عشق من از من گذشتی خوش گذر بعد از این حتی تو اسمم را نبر
      خاطراتم را تو بیرون کن زه سر دیشب از کف رفت فردا را نگر

      اخر این یک بار از من بشنو پند بر منو بر روزگارم دل نبند
      عاشقی را دیر فهمیدی چه سود ..... عشق دیرین گسسته تار و پود
      گر چه آب رفته باز اید به رود ماهی بیچاره اما مرده بود...

      بعد از این هم آشیانت هر کس است .... بعد از این هم آشیانت هرکس است
      باش با او یاد تو ما را بس است   قشنگی آهنگ: 92% دانلود آهنگ با کیفیت 320
    • توسط sajjad
      مقدمه
      به نام سر فصل همه ی نامه ها چه انهایی که نوشته شدند و چه انهایی که سپید ماندند تا کاغذها سیاه نشوند
      یک سلام پررنگ و چند نقطه چین..به علامت جوابهایی که هرگز ندادی و یک دقیقه سکوت!به احترام تمام لحظه هایی که در انتظار پاسخ تو مردند فرض که دلت نخواست به فرض که حوصله ات نیامد!به فرض که لایقش نبودم!فرض که دوستم نداری! نه خودم را نه نامه هایم را!!!این خودش قانع کننده ترین دلیل دنیاست بی دلیل هم خودش کلی دلیل است لااقل میگفتی:((اینهم که جوابی ننویسد جوابی است))دریغ از همین حرف چه می شود کرد تویی و عزیز کرده ی این دل رسوای سر گردان خودم چه کارش کنم جواب هم ندهی بهانه ات را میگیرد بگذریم...
      حوالی همین روزهای پژمرده نیامدنت انگار کسی از اسمان به من گفت شاید این عزیز کرده دلت شعر به دل مخملیش نمیشیند!حق بعد از او با توست این بار دیگر شعر نمی نویسم نامه هایی را برایت مینویسم که در تنهایی پاییزی ام برای خودم نوشتم و برای تو پاره کردم حقیقتش فکر میکردم اگر میخواست از این زبان خوشت بیاید حرفهای عادی خودم را بیشتر دوست داشتی که نداری حالا چاره ای نیست این را هم امتحانش میکنم راستی به دل نگیر بین نامه هایی که پاره کردم اسم تو با چند کلام قبل و بعدش سالم و دست نخورده مانده و حالا هم از روی همان اسم خودت نامه های تکه تکه شده راکنار هم چیدم و برایت نوشتم این بار هم اگر به دلت ننشست فکر دیگری میکنم شاید هم دفعه بعد به سبک ادم های ان طرف تاریخ برایت نقاشی کردم خدا رو چه دیدی شاید پسندیدی خوب دیگر وقت چشم های روشن نازت را زیاد گرفتم بگو به روشنی خودشان کدری این لهجه این مجنون اواره را ببخشند ممنون که همیشه ناخواسته کمکم میکنی چه خودت چه اسم قشنگت چه سفرت چه نیامدنت و این بار هم بی جوابیت که کانون از هم پاشیده ی نامه های پاره پاره ام را به هم پیوند زد تاریخ نمیزنم هر وقت که تو ممکن است حوصله مهربانیت بیشتر باشد حرف اخر اینکه زیبا مثل هیچکس قرص کامل ماه بی تقصیر پروانه ات میمانم و برای تو مینویسم تو عزیزی چه بهاری باشی چه تابستانی چه پاییزی دلت نسوزد نگو چه لحن غم انگیزی راست می گویم که عزیزی حتی اگر این ها را هم مثل بقیه فراموش کنی و دور بریزی کسی که هم بی تو می میرد و هم برای تو ...
  • موضوع ها

  • کاربران آنلاین در این صفحه

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×