رفتن به مطلب

Recommended Posts

دوشنبه 29 شهریور 95 - 20:38

شب ها کنارم بنشین،
از دنیای مردانه ات بگو؟
از قرارهایی که می گذاری
و از حساب و کتاب هایی که می کنی،
من هم برایت چای می ریزم..
و لحظه شماری می کنم حواست پرت شود، اشتباهی نگاهم کنی 
و از دهانت بپرد و
بگویی:
"راستی حال تو خوب است؟"

شیما سبحانی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوشنبه 29 شهریور 95 - 20:39

بعضی عشق ها 
حسرت های فراموش ناشدنی اند!
یک شب از کنار کسی که خوابیده ای بلند می شوی،
روی مبل مینشینی،
سیگاری روشن میکنی،
به یاد می آوری...
چشمانت، لبریز اشک می شوند
دوباره به تخت،
باز میگردی...

هومن داوودی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوشنبه 29 شهریور 95 - 21:18

از دور تو را دوست دارم،
بی هیچ، عطری
آغوشی
لمسی
و یا حتی بوسه ای
تنها
دوستت دارم،
از دور ..!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سه شنبه 30 شهریور 95 - 13:33

امشب
شعری نخواهم نوشت
…………. شمع را
برای تولدت روشن میکنم
و پرهایم را طواف میدهم
بر گرد آتشی که تــــو در جانم روشن کرده یی
……….. تکه خاکستر کوچک کافی است
تا پر سوخته حرمت پیدا کند.
جشن تولد توست
و من
…… بار به دنیا می آیم و خاکستر می شوم
تا راز حضور تو را بدانم.
ققنوسم من امشب!
“ تولــ ــ ـ ـــدت مبارک بهترینم “

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سه شنبه 30 شهریور 95 - 23:23

روزى هزاران بار 
عكسهایت را زیر و رو میكنم...
عكسهاى بعد از من را!
مبادا دستى روى شانه ات باشد
مبادا سایه اى روى سرت
مبادا بازتابى روى عینكت
این حالِ منِ بعد از توست!

علی قاضی نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سه شنبه 30 شهریور 95 - 23:24

پاییز فصل اغاز عشق بازیمون
هوا سرد 
دستم در دست گرمت
غروبو منو تو 
امسال اما!
پاییزم تنهاست 
دستهایم تنهاست
یادت غوغاست

حامد کریمی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پنجشنبه 1 مهر 95 - 18:20

میگویند که شهریور تمام شد
و مهر در راه است .
چه خوش خیالند ! 
مهر برای ما مدتهاست که آغاز شده
مهر آنهایی که دوستشان داریم 
و دوستمان دارند.

"مهر" به ماه نیست
مهر، به "دل" است.

مهرتان پر مهر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چهارشنبه 7 مهر 95 - 21:52

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را

منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبی ِ دلبندش را

مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را

مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرآیندش را

قلب ِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را:

منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را

کاظم بهمنی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پنجشنبه 8 مهر 95 - 00:31

زنها دانه ها را کشف کردند
گندم را
نان را زنها در سفره ی مردها گذاشتند
دوستت دارم را
بوسه را
آغوش را
بهشت را زنها اختراع کردند.

مجتبی مرادی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پنجشنبه 8 مهر 95 - 00:59

بدترین کار این است وارد رابطه ای میشوی و به عمد کسی را وابسته خودت میکنی، برایش از آینده حرف میزنی و روزهای خوب و خوش را ترسیم میکنی زمان میگذرد خوشحالی،، او خوشحالتر.
ولی یکهو که ماجرا گرم شد و آن طرف دوم ماجرا حسابی توی رابطه غرق شد، یادت می افتد بودن توی رابطه هزارو یک مسئولیت دارد، هزارو یک تعهد دارد، ترس می افتد توی جانت لابد که یکهو از یک جائی سرد میشوی و به آن نفر دوم که شبیه ماهی توی ماهیتابه دارد جلز و ولز میکند هم یک کلمه نمی گویی چه مرگت است، تماسها را درست جواب نمیدهی، پیامها را بی پاسخ میگذاری، فکر میکنی آن نفر دوم هم مثل خودت یکهو میفهمد تو چه آدم بزدل و ترسویی هستی و اصلن عین خیالش نیست و میرود سراغ نفر دیگر و آینده دیگری که برایش ترسیم شود، ولی آن نفر دوم شده است گاه شب و روز خواب نداشته است که بفهمد تو چه مرگت است، بیمار شده است، افسرده شده است، پیغام پشت پیغام میرود و می آید ولی خب شما چپیده ای توی پیله ات و به گمانت داری کار درستی میکنی و زمان هم همه چیز را حل خواهد کرد! 
نه عزیز من آن نفر دوم نه ربات است نه یک ماشین قابل برنامه ریزی مجدد، خنج میخورد روی احساسش و ممکن است جای آن خنج بماند تا ابد.

کاش آنقدر جربزه داشتیم عینهو آدم میگفتیم چه مرگمان است و از آن بهتر قبل از اینکه کسی را وابسته کنیم به این روزها هم فکر کنیم.

ای لیا

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شنبه 10 مهر 95 - 23:43

امروز که دست یکیو گرفتین به این فکر کنین ده سال دیگه بچه تون به انتخابتون افتخار میکنه یا نه .
فکر کنین واقعا میخواین این آدم قهرمان پنج سالگی فرزندتون باشه؟
اگه جوابتون مثبته خیلی خوشبختین . دستی دستی خرابش نکنین 
اگه هم نه . وقتشه تصمیم صحیح گرچه سخت رو بگیرین ...
این طوری که فکر کنید خیلی از اشتباهات رو مرتکب نمیشین

ناشناس

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یکشنبه 11 مهر 95 - 01:05

نگه داشتن یک زن
بلد بودن می‌‌خواهد
یک زن از تمام مردانگی یک مرد
هیچ نمی خواهد
جز یک خیال راحت
که همانطور که هست
بی‌ هیچ توقع و پنهان کاری
دوستش بداری

امیر وجود

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یکشنبه 11 مهر 95 - 01:07

تو برای من....
مانند "شنبه" ای هستی
برای پیرمرد سیگار به دستی که سالهاست می‌خواهد
از شنبه سیگار نکشد...

محمد نوری آزاد 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یکشنبه 11 مهر 95 - 01:30

گاهی اوقات قرارست که در پیله ی درد،
نم نمک "شاپرکی" خوشگل و زیبا بشوی...
گاهی از خار گل سرخ برنجی بد نیست،
باعث مرگ گل سرخ مبادا بشوی...

فروغ فرخزاد

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یکشنبه 11 مهر 95 - 01:32

من امّا
جلوى دخترمان
روزى هزار بار قربان صدقه ات میروم!
چشم و گوشش باز شود اتفاقاً...
باید بفهمد:)
"مَرد"خواستنش را فریاد میزند!

علی قاضی نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یکشنبه 11 مهر 95 - 01:34

چقدر خوب است ،
کسی بی دلیل تو را دوست داشته باشد
و هنگامی که از او میپرسی
چرا من را دوس داری ؟!
در جواب بگوید 
به خدا نمیدانم چرا اما
این را میدانم که وقتی نباشی
اصلا خوب نیستم!!
چقدر خوب است
 آدم یکی را داشته باشد که
هر وقت به او فکر میکند
تمام درد هایش را فراموش کند!
و چقدر خوب است
این دوست داشتن های بی دلیل 
آدم را آرام و سبک میکند!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوشنبه 12 مهر 95 - 21:39

لعنتی نباید واسش گریه کنم!
اگه گریه کنم یعنی کارم تمومه...
یه دختر حق داره فقط واسه خودش گریه کنه.
فقط واسه خودش و شاید هم واسه کسی که دوست داره.
حتی می تونه واسه گذشتش هم گریه کنه، واسه چیزهایی که از دست داده...
اصلا یه دختر حق داره واسه هرچیز که دلش می خواد گریه کنه .. ! 

روزبه معین

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوشنبه 12 مهر 95 - 23:26

تو را دوست دارم 
بیشتر از نوشتنِ آخرین سطرِ مشق های مدرسه ؛ بیشتر از تقلب در امتحان
حتی بیشتر از بستنی های قیفیِ قدیم
پفک های طعمِ پنیر
تو را بیشتر از توپهای پلاستیکی
کوچه های خاکی
(این را که میدانی چه قدر بود!)
بخدا تو را از خوابِ نرسیده به صبح هم، بیشتر دوست دارم
بیشتر از صبح های جمعه
عصرهای لواشک،آلوچه
تو را از زنگهای تفریح هم
بیشتر دوست دارم..
بیشتر از خیلی ؛ بیشتر از زیاد!

من تو را یك عالمه دوست دارم...❤️

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سه شنبه 13 مهر 95 - 15:01

کنار هم نشسته بودیم زل زده بودیم به آسمون 
پرسید از چی میترسی؟
نگاش کردم و گفتم از تنهایی؛ بغلم کرد...
پرسید الان چی؟
گفتم هنوزم از تنهایی 
اما حالا بیشتر
خیلی بیشتر...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سه شنبه 13 مهر 95 - 15:11

ما قدم‌های زیادی را به پیاده‌روها بدهکاریم
آوازهای عاشقانه‌ی زیادی را به جاده‌ها
امروز که کنارم نشسته‌ای
آنقدر دوستم بدار
تا انتقام تمامِ روزهای نبودنت را از دنیا بگیریم
تا ثابت کنیم
که برای عشق
هیچ خط پایانی وجود ندارد.

جاوید جوان

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چهارشنبه 14 مهر 95 - 21:12

دلم درد باشد 
درد دل هم بگیرم 
این دو با هم متفاوتند 
دلم که درد بگیرد 
جوشونده ای ،قرصی 
میخورم و خوب میشوم
اما امان از درد دل
درمانش فقط تویی 
تو را از کجا بیاورم 
که همانند داروی بیماری های خاص
نایابی

یوسف هجری

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چهارشنبه 14 مهر 95 - 21:25

تخته گوشت و گذاشت روی میزو چاقوی فلزی شو با چاقو تیزكن تیز كرد ، عینكشو به چشماش زد و شروع كرد به تیكه كردن گوشتا .

یه نگاهی بهم انداخت ، گفت : چته قیافه دمق به خودت گرفتی ، پاشو برو یه آبی به سرو صورتت بزن ، موهاتو شونه كن ، مادرت كه نمرده اینطوری زانوی غم بغل گرفتی .
گفتم تو درد منو نمیفهمی . 
گفت : اولاش درد داره ، خیلی . هر كسی كه از بیرون میبینه یه نسخه تجویز میكنه ، یكی میگه مرهمش فقط تخم مرغ زردچوبه ست ، یكی میگه با باند ببندش خوب خوب میشه . اما تو درد داری ، هیچ كدوم از اینا روت تاثیر نداره . 

یه آدم عاقل میگه عكسشو بگیرید.عكساشو میبینی ، میبینی كه بله ، شكسته . اشك میریزی ، انگاری دردت خیلی بیشتر میشه ، بعد واست تجویز میكنن كه بی حركت بمونه ، تو یه جای بی حركت بمونه ، نه آبی بهش بخوره ، نه ضربه ای بخوره ، نه باش حركتی كنی و نه بهش فشار بیاری ، تو فقط واسه كم شدن دردت قبول میكنی . 

قبول میكنی و چندین و چند روز بی حركت میمونی . بعدش كم كم احساس میكنی بهتری ، دردت كمتر شده . رفته رفته كم و كمتر میشه ، تا اینكه كامل از بین میره . تا اینكه اصلا انگار نه انگار كه شكسته بود . 
ولی ، همیشه انگاری دردش تو وجودت هست ، وقتی هوا سرد میشه ، تیر میكشه ، درد میگیره . بالاخره استخون بند خورده ست . 

قلبم همینطوره ، وقتی عكساشو میبینی و كاری از دستت بر نمیاد ، اشك میریزی ، هركسی میخواد كمكت كنه ، واست تجویز میكنن ، كه یه مدت ازش كار نكشی ، یه مدت كسی رو دوست نداشته باشی ، یه مدت بی حركت بمونه ، تو قبول میكنی ، رفته رفته خوب میشی . اروم میشی ، اما وقتی هوا سرد بشه ، وقتی به جایی گرم نیست ، درد میگیره ، تیر میكشه . مثل سابق نمیشه . 
اما میدونی فرقش چیه ؟ [ با دسته ی چاقوی فلزی روی گوشت ها میزنه ] ، میبینی ؟ قلب استخون نیست كه بشكنه ، ماهیچه ست ، له میشه .. له .

مهتاب خلیفپور

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چهارشنبه 14 مهر 95 - 22:27

نه چشمانت آبی بود
و نه موهایت شبیه موج ها....
هنوز نفهمیده ‌ام
دریا که می ‌روم 
چرا
یاد تو می ‌افتم...

پوریا نبی‌ پور

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پنجشنبه 15 مهر 95 - 11:35

من ادعا نمی کنم که همیشه به یاد کسانی هستم که دوستشان دارم.
اما ادعا می کنم حتی در لحظاتی هم 
که به یادشان نیستم دوستشان دارم...

علی شریعتی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پنجشنبه 15 مهر 95 - 15:02

كسى كه منتظر میماند تا انتخاب شود،
هیچوقت خوشبختى را تجربه نخواهد كرد!
براى خوشبخت شدن باید جسور بود و
دل را به دریا زد!
اصلاً باید هرچه در این دلِ لعنتى میگذرد را بریزید بیرون!
نهایتش این است؛
زندگی ات را با "ای كاش" ها پیش نمیبرى....

علی قاضی نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.

  • گروه تلگرامی دیوونه تو

  • مطالب مشابه

    • توسط sajjad
      بقالی زنی را دوست میداشت. به کنیز خود پیغام داد که برو به خاتون بگو من چنینم و چنانم و عاشقم و میسوزم و میسازم و آرام ندارم و بر من ستم ها می رود و دیشب چنان بودم و امروز چنین بر من گذشت.
      قصه های دراز گفت و کنیز را راهی کرد.
      کنیزک نزد خاتون رفت و گفت: بقال سلام رساند و گفت که بیا تا تو را چنین کنم و چنان کنم.
      خاتون گفت: به همین سردی؟
      کنیزک گفت: او سخن دراز گفت ولی مقصود این بود. اصل مقصود است و باقی دردسر است....
      فیه مافیه مولانا
    • توسط sajjad
      زﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮﯼ ﺑﻪ ﺑﺎﻍ ﻭﺣﺶ ﺭﻓﺘﻨﺪ..
      ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻧﺮﯼ ﺭﺍ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪ، 
      ﮐﻪ ﺑﺎ ﺟﻔﺘﺶ ﻋﺸﻘﺒﺎﺯﯼ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ..
      ﺯﻥ ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﮔﻔﺖ :
      ﭼﻪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻪ ﻭﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺍﻱ!!
      ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﻗﻔﺲ ﺷﯿﺮﻫﺎ ﺭﻓﺘﻨﺪ
      ﺷﯿﺮ ﻧﺮ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻧﺪ
      ﮐﻪ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﺑﺎ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺍﻧﺪﮎ ﺍﺯ ﺟﻔﺘﺶ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ..
      زﻥ ﮔﻔﺖ :
      ﭼﻪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻪ ﯼ ﺍﻧﺪﻭﻫﺒﺎﺭﯼ!
      ﺷﻮﻫﺮﺵ با لبخندی ﮔﻔﺖ:
      ﺍﯾﻦ ﺑﻄﺮﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺷﯿﺮ ماده ﺑﯿﻨﺪﺍﺯ
      ﻭ ﺑﺒﯿﻦ ﺷﯿﺮ ﻧﺮ ﭼﻪ ﻋﮑﺲ ﺍﻟﻌﻤﻠﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ؟!
      ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺯﻥ ﺷﯿﺸﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺷﯿﺮ ﻣﺎﺩﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ،
      ﺷﯿﺮﻧﺮ ﻓﻮﺭﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﺟﻔﺘﺶ،
      ﺑﺎ ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍﯼ ﺯﯾﺎﺩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺳﭙﺮ ﺍﻭ ﮐﺮﺩ.
      ﺍﻣﺎ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ
      ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻣﺎﺩﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ،
      ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻧﺮ ﺍﺯ ﺟﻔﺘﺶ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ ﮐﻨﺎﺭﯼ ﺩﻭﯾﺪ،
      ﺗﺎ ﺷﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺨﻮﺭﺩ!!
      ﺷﻮﻫﺮ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ :
      ﻋﺰﯾﺰﻡ
      ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺩﺭﻭﻏﯿﻦ ﻭ ﻇﺎﻫﺮﯼ ﻣﺮﺩﻡ
      ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﯾﺒﺪ
      ﺑﺮﺧﯽ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺩﺭﻭﻏﯿﻦ
      ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻓﺮﯾﺒﻨﺪ،
      هرگز ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻓﺮﯾﺐ ﻇﺎﻫﺮﻧﻤﺎﯾﯽ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩ
      ﺑﺮﺧﯽ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺑﺎﻃﻦ ﻭ ﻋﻤﻖ ﻭﺟﻮﺩﺷﺎﻥ
      ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ
      ﭼﻪ ﺑﺴﺎ ﻫﻨﺮﻇﺎﻫﺮ ﺳﺎﺯﯼ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ .
      ﺍﻣﺎ دﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺭ ﻭ ﺯﻣﺎﻧﻪ..
      میمون صفتان " ﭼﻪ ﺯﯾﺎﺩﻧﺪ "
      ﻭ ﺷﯿﺮ ﺻﻔﺘﺎﻥ " ﭼﻪ ﺍﻧﺪﮎ "
    • توسط ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
      از زمانی که یک مغازه اجاره کردم و رفت و آمدم  به بانک بیشتر شده ، یکی از اساسی ترین سوالات ذهنم اینکه چرا کارمندان بانک بین مشتری هاشون فرق میزارن و بین پولدار و کم پول تفکیک قائل میشن، توی بانک ها کسی که پولدار باشه بدون گرفتن نوبب در اندک زمانی کارش راه می افته کسی که پولدار باشه نه تنها کارمندان بلکه رئیس بانک براش احترام قائله کسی که پولدار باشه راحت تر وام بهش میدن و حتی تا جایی پیش میره که ضامن ازش نمیخوان وقتی پولدار باشی احترام و ارزش داری  و به زبان دیگر چون تو پولدار هستی احترام و ارزش داری.....
      ..................................
      همین امروز وقتی یکی از بازاریان معروف شهر وارد بانک شد حتی یک ثانیه وقت برای نوبت گرفتن نگذاشت اما هیچکس بهش اعتراض  نکرد این آدم مثل آب خوردن کارش راه افتاد و خیلی خوشحال بانک رو ترک کرد 
      .
      در دنیای ما، اگر ثابت کنی پولدار هستی میتونی به راحتی حقوق دیگران رو پایمال کنی ، به زبان دیگر اگر میخواهی حقوق دیگران رو پایمال کنی باید ثابت کنی  پولدار هستی
      .....................................
      وقتی 12 سالم بود  فلیمی دیدم که موضوعش شروع برده داری  در آمریکا بود ، اروپاییان با بد ترین و وحشیانه ترین نوع رفتار ، مردم آفریقا را سوار بر کشتی های بزرگ و کوچک میکردند و آنها را برای بردگی به آمریکا میبردند.هر کس در کشتی مریض میشد او را  زنده زنده به دریا می انداختند، و با اینکه بسیاری از ملوانان کشتی سیاه بودند  هیچ شورشی بر علیه سفید ها اتفاق نمی افتاد و از همه بدتر این بود که ملوانان سیاه رفتار غیر انسانی تری نسبت به ملوانان سفید با همنوعان خود داشتند.....مدت ها ، پیش خودم میگفتم اینا همش الکی هست مگه میشه آدما تا این حد احمق باشن که تن به این حقارت ها بدن اما بعدا زمانی که بزرگتر شدم فهمیدم انسان های ضعیف در اصل چوب همین حماقت ها شونو دارن میخوردن.
      .
      .
      اتحاد و همبستگی ، همراه با آشتی ملی رمز دست یابی به اعتدال و عدالت اجتماعی است که متاسفانه ما هنوز از آن بی بهره ایم.
      .
      .
      ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
    • توسط sajjad
      در این تاپیک قصد داریم جمله های عاشقانه رو قرار بدیم. فقط تک جمله طوری که بشه استفاده اش کرد. امیدوارم خوشتون بیاد.
      کمک گرفته از کانال های : OfficialAsheghi
    • توسط sajjad
      سری ششم
      در اینجا دلنوشته های عاشقانه ای که در اینترنت موجوداند را قرار میدهیم. این اشخاص در انجمن وجود ندارند.
      برای ارسال دلنوشته های خود به بخش مربوطه مراجعه فرمایید.
      این سری از دلنوشته ها تماما از کانال تلگرامی بایکوت (علی قاضی نظام) گرفته شده است. (اجازه از کانال گرفته شده)
      نکته: در صورت تکرار یا محتوا نامناسب آنرا گزارش کنید.
      کانال تلگرام بایکوت
  • موضوع ها

  • کاربران آنلاین در این صفحه

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×