رفتن به مطلب

Recommended Posts

دوشنبه 29 شهریور 95 - 20:38

شب ها کنارم بنشین،
از دنیای مردانه ات بگو؟
از قرارهایی که می گذاری
و از حساب و کتاب هایی که می کنی،
من هم برایت چای می ریزم..
و لحظه شماری می کنم حواست پرت شود، اشتباهی نگاهم کنی 
و از دهانت بپرد و
بگویی:
"راستی حال تو خوب است؟"

شیما سبحانی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوشنبه 29 شهریور 95 - 20:39

بعضی عشق ها 
حسرت های فراموش ناشدنی اند!
یک شب از کنار کسی که خوابیده ای بلند می شوی،
روی مبل مینشینی،
سیگاری روشن میکنی،
به یاد می آوری...
چشمانت، لبریز اشک می شوند
دوباره به تخت،
باز میگردی...

هومن داوودی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوشنبه 29 شهریور 95 - 21:18

از دور تو را دوست دارم،
بی هیچ، عطری
آغوشی
لمسی
و یا حتی بوسه ای
تنها
دوستت دارم،
از دور ..!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سه شنبه 30 شهریور 95 - 13:33

امشب
شعری نخواهم نوشت
…………. شمع را
برای تولدت روشن میکنم
و پرهایم را طواف میدهم
بر گرد آتشی که تــــو در جانم روشن کرده یی
……….. تکه خاکستر کوچک کافی است
تا پر سوخته حرمت پیدا کند.
جشن تولد توست
و من
…… بار به دنیا می آیم و خاکستر می شوم
تا راز حضور تو را بدانم.
ققنوسم من امشب!
“ تولــ ــ ـ ـــدت مبارک بهترینم “

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سه شنبه 30 شهریور 95 - 23:23

روزى هزاران بار 
عكسهایت را زیر و رو میكنم...
عكسهاى بعد از من را!
مبادا دستى روى شانه ات باشد
مبادا سایه اى روى سرت
مبادا بازتابى روى عینكت
این حالِ منِ بعد از توست!

علی قاضی نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سه شنبه 30 شهریور 95 - 23:24

پاییز فصل اغاز عشق بازیمون
هوا سرد 
دستم در دست گرمت
غروبو منو تو 
امسال اما!
پاییزم تنهاست 
دستهایم تنهاست
یادت غوغاست

حامد کریمی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پنجشنبه 1 مهر 95 - 18:20

میگویند که شهریور تمام شد
و مهر در راه است .
چه خوش خیالند ! 
مهر برای ما مدتهاست که آغاز شده
مهر آنهایی که دوستشان داریم 
و دوستمان دارند.

"مهر" به ماه نیست
مهر، به "دل" است.

مهرتان پر مهر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چهارشنبه 7 مهر 95 - 21:52

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را

منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبی ِ دلبندش را

مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را

مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرآیندش را

قلب ِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را:

منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را

کاظم بهمنی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پنجشنبه 8 مهر 95 - 00:31

زنها دانه ها را کشف کردند
گندم را
نان را زنها در سفره ی مردها گذاشتند
دوستت دارم را
بوسه را
آغوش را
بهشت را زنها اختراع کردند.

مجتبی مرادی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پنجشنبه 8 مهر 95 - 00:59

بدترین کار این است وارد رابطه ای میشوی و به عمد کسی را وابسته خودت میکنی، برایش از آینده حرف میزنی و روزهای خوب و خوش را ترسیم میکنی زمان میگذرد خوشحالی،، او خوشحالتر.
ولی یکهو که ماجرا گرم شد و آن طرف دوم ماجرا حسابی توی رابطه غرق شد، یادت می افتد بودن توی رابطه هزارو یک مسئولیت دارد، هزارو یک تعهد دارد، ترس می افتد توی جانت لابد که یکهو از یک جائی سرد میشوی و به آن نفر دوم که شبیه ماهی توی ماهیتابه دارد جلز و ولز میکند هم یک کلمه نمی گویی چه مرگت است، تماسها را درست جواب نمیدهی، پیامها را بی پاسخ میگذاری، فکر میکنی آن نفر دوم هم مثل خودت یکهو میفهمد تو چه آدم بزدل و ترسویی هستی و اصلن عین خیالش نیست و میرود سراغ نفر دیگر و آینده دیگری که برایش ترسیم شود، ولی آن نفر دوم شده است گاه شب و روز خواب نداشته است که بفهمد تو چه مرگت است، بیمار شده است، افسرده شده است، پیغام پشت پیغام میرود و می آید ولی خب شما چپیده ای توی پیله ات و به گمانت داری کار درستی میکنی و زمان هم همه چیز را حل خواهد کرد! 
نه عزیز من آن نفر دوم نه ربات است نه یک ماشین قابل برنامه ریزی مجدد، خنج میخورد روی احساسش و ممکن است جای آن خنج بماند تا ابد.

کاش آنقدر جربزه داشتیم عینهو آدم میگفتیم چه مرگمان است و از آن بهتر قبل از اینکه کسی را وابسته کنیم به این روزها هم فکر کنیم.

ای لیا

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شنبه 10 مهر 95 - 23:43

امروز که دست یکیو گرفتین به این فکر کنین ده سال دیگه بچه تون به انتخابتون افتخار میکنه یا نه .
فکر کنین واقعا میخواین این آدم قهرمان پنج سالگی فرزندتون باشه؟
اگه جوابتون مثبته خیلی خوشبختین . دستی دستی خرابش نکنین 
اگه هم نه . وقتشه تصمیم صحیح گرچه سخت رو بگیرین ...
این طوری که فکر کنید خیلی از اشتباهات رو مرتکب نمیشین

ناشناس

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یکشنبه 11 مهر 95 - 01:05

نگه داشتن یک زن
بلد بودن می‌‌خواهد
یک زن از تمام مردانگی یک مرد
هیچ نمی خواهد
جز یک خیال راحت
که همانطور که هست
بی‌ هیچ توقع و پنهان کاری
دوستش بداری

امیر وجود

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یکشنبه 11 مهر 95 - 01:07

تو برای من....
مانند "شنبه" ای هستی
برای پیرمرد سیگار به دستی که سالهاست می‌خواهد
از شنبه سیگار نکشد...

محمد نوری آزاد 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یکشنبه 11 مهر 95 - 01:30

گاهی اوقات قرارست که در پیله ی درد،
نم نمک "شاپرکی" خوشگل و زیبا بشوی...
گاهی از خار گل سرخ برنجی بد نیست،
باعث مرگ گل سرخ مبادا بشوی...

فروغ فرخزاد

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یکشنبه 11 مهر 95 - 01:32

من امّا
جلوى دخترمان
روزى هزار بار قربان صدقه ات میروم!
چشم و گوشش باز شود اتفاقاً...
باید بفهمد:)
"مَرد"خواستنش را فریاد میزند!

علی قاضی نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یکشنبه 11 مهر 95 - 01:34

چقدر خوب است ،
کسی بی دلیل تو را دوست داشته باشد
و هنگامی که از او میپرسی
چرا من را دوس داری ؟!
در جواب بگوید 
به خدا نمیدانم چرا اما
این را میدانم که وقتی نباشی
اصلا خوب نیستم!!
چقدر خوب است
 آدم یکی را داشته باشد که
هر وقت به او فکر میکند
تمام درد هایش را فراموش کند!
و چقدر خوب است
این دوست داشتن های بی دلیل 
آدم را آرام و سبک میکند!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوشنبه 12 مهر 95 - 21:39

لعنتی نباید واسش گریه کنم!
اگه گریه کنم یعنی کارم تمومه...
یه دختر حق داره فقط واسه خودش گریه کنه.
فقط واسه خودش و شاید هم واسه کسی که دوست داره.
حتی می تونه واسه گذشتش هم گریه کنه، واسه چیزهایی که از دست داده...
اصلا یه دختر حق داره واسه هرچیز که دلش می خواد گریه کنه .. ! 

روزبه معین

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوشنبه 12 مهر 95 - 23:26

تو را دوست دارم 
بیشتر از نوشتنِ آخرین سطرِ مشق های مدرسه ؛ بیشتر از تقلب در امتحان
حتی بیشتر از بستنی های قیفیِ قدیم
پفک های طعمِ پنیر
تو را بیشتر از توپهای پلاستیکی
کوچه های خاکی
(این را که میدانی چه قدر بود!)
بخدا تو را از خوابِ نرسیده به صبح هم، بیشتر دوست دارم
بیشتر از صبح های جمعه
عصرهای لواشک،آلوچه
تو را از زنگهای تفریح هم
بیشتر دوست دارم..
بیشتر از خیلی ؛ بیشتر از زیاد!

من تو را یك عالمه دوست دارم...❤️

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سه شنبه 13 مهر 95 - 15:01

کنار هم نشسته بودیم زل زده بودیم به آسمون 
پرسید از چی میترسی؟
نگاش کردم و گفتم از تنهایی؛ بغلم کرد...
پرسید الان چی؟
گفتم هنوزم از تنهایی 
اما حالا بیشتر
خیلی بیشتر...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سه شنبه 13 مهر 95 - 15:11

ما قدم‌های زیادی را به پیاده‌روها بدهکاریم
آوازهای عاشقانه‌ی زیادی را به جاده‌ها
امروز که کنارم نشسته‌ای
آنقدر دوستم بدار
تا انتقام تمامِ روزهای نبودنت را از دنیا بگیریم
تا ثابت کنیم
که برای عشق
هیچ خط پایانی وجود ندارد.

جاوید جوان

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چهارشنبه 14 مهر 95 - 21:12

دلم درد باشد 
درد دل هم بگیرم 
این دو با هم متفاوتند 
دلم که درد بگیرد 
جوشونده ای ،قرصی 
میخورم و خوب میشوم
اما امان از درد دل
درمانش فقط تویی 
تو را از کجا بیاورم 
که همانند داروی بیماری های خاص
نایابی

یوسف هجری

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چهارشنبه 14 مهر 95 - 21:25

تخته گوشت و گذاشت روی میزو چاقوی فلزی شو با چاقو تیزكن تیز كرد ، عینكشو به چشماش زد و شروع كرد به تیكه كردن گوشتا .

یه نگاهی بهم انداخت ، گفت : چته قیافه دمق به خودت گرفتی ، پاشو برو یه آبی به سرو صورتت بزن ، موهاتو شونه كن ، مادرت كه نمرده اینطوری زانوی غم بغل گرفتی .
گفتم تو درد منو نمیفهمی . 
گفت : اولاش درد داره ، خیلی . هر كسی كه از بیرون میبینه یه نسخه تجویز میكنه ، یكی میگه مرهمش فقط تخم مرغ زردچوبه ست ، یكی میگه با باند ببندش خوب خوب میشه . اما تو درد داری ، هیچ كدوم از اینا روت تاثیر نداره . 

یه آدم عاقل میگه عكسشو بگیرید.عكساشو میبینی ، میبینی كه بله ، شكسته . اشك میریزی ، انگاری دردت خیلی بیشتر میشه ، بعد واست تجویز میكنن كه بی حركت بمونه ، تو یه جای بی حركت بمونه ، نه آبی بهش بخوره ، نه ضربه ای بخوره ، نه باش حركتی كنی و نه بهش فشار بیاری ، تو فقط واسه كم شدن دردت قبول میكنی . 

قبول میكنی و چندین و چند روز بی حركت میمونی . بعدش كم كم احساس میكنی بهتری ، دردت كمتر شده . رفته رفته كم و كمتر میشه ، تا اینكه كامل از بین میره . تا اینكه اصلا انگار نه انگار كه شكسته بود . 
ولی ، همیشه انگاری دردش تو وجودت هست ، وقتی هوا سرد میشه ، تیر میكشه ، درد میگیره . بالاخره استخون بند خورده ست . 

قلبم همینطوره ، وقتی عكساشو میبینی و كاری از دستت بر نمیاد ، اشك میریزی ، هركسی میخواد كمكت كنه ، واست تجویز میكنن ، كه یه مدت ازش كار نكشی ، یه مدت كسی رو دوست نداشته باشی ، یه مدت بی حركت بمونه ، تو قبول میكنی ، رفته رفته خوب میشی . اروم میشی ، اما وقتی هوا سرد بشه ، وقتی به جایی گرم نیست ، درد میگیره ، تیر میكشه . مثل سابق نمیشه . 
اما میدونی فرقش چیه ؟ [ با دسته ی چاقوی فلزی روی گوشت ها میزنه ] ، میبینی ؟ قلب استخون نیست كه بشكنه ، ماهیچه ست ، له میشه .. له .

مهتاب خلیفپور

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چهارشنبه 14 مهر 95 - 22:27

نه چشمانت آبی بود
و نه موهایت شبیه موج ها....
هنوز نفهمیده ‌ام
دریا که می ‌روم 
چرا
یاد تو می ‌افتم...

پوریا نبی‌ پور

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پنجشنبه 15 مهر 95 - 11:35

من ادعا نمی کنم که همیشه به یاد کسانی هستم که دوستشان دارم.
اما ادعا می کنم حتی در لحظاتی هم 
که به یادشان نیستم دوستشان دارم...

علی شریعتی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پنجشنبه 15 مهر 95 - 15:02

كسى كه منتظر میماند تا انتخاب شود،
هیچوقت خوشبختى را تجربه نخواهد كرد!
براى خوشبخت شدن باید جسور بود و
دل را به دریا زد!
اصلاً باید هرچه در این دلِ لعنتى میگذرد را بریزید بیرون!
نهایتش این است؛
زندگی ات را با "ای كاش" ها پیش نمیبرى....

علی قاضی نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.

  • مطالب مشابه

    • مهمان مهمان
      توسط مهمان مهمان
      زن و شوهر چطور می‌‌توانند تفاهم را در زندگی‌شان بالا ببرند؟ 
    • توسط zahra
      محمد شيخى متولد ٢٥ اسفندماه سال ١٣٦٩ است.
      فعاليت شعرى خود را به صورت مبتدى از دوران راهنمايى و متوسطه شروع كرد و در همان زمان در جشنواره هاى آموزش پرورش چندين بار موفق به كسب رتبه ى برتر در زمينه ى شعر و داستان شد.همچنين در جشنواره شعر شمسه شهردارى حائز رتبه ى سوم شده است.
      تحصيلات وى مهندسى معمارى از دانشگاه شهيد بهشتى است.
      مجموعه غزل 'تلقين' اولين كتاب چاپ شده از اين شاعر است كه چاپ اول آن در روزهاى نمايشگاه كتاب ٩٤ به فروش رفت و با استقبال مخاطبان مواجه شد و هم اكنون در مرحله ى چاپ سوم قرار دارد
      مجموعه غزل تلقين توسط انتشارات فصل پنجم چاپ گرديده است
    • توسط sajjad
      تولد : ۷ آذر ۱۳۵۷ تهران، ایران
      ملیت : ایران
      سبک‌(ها) : شعر نو و کلاسیک
      سال‌های فعالیت: از ۱۳۷۵ تاکنون
       
      روزبه بمانی (متولد ۷ آذر ۱۳۵۷ در تهران)، شاعر و ترانه‌سرای ایرانی است. روزبه بمانی متاهل است . او فعالیت هنری خود را با کمک بهروز صفاریان، آغاز کرده و سابقه همکاری با هنرمندان نامی ایران از جمله گوگوش، احسان خواجه‌امیری، علی لهراسبی، کاوه یغمایی، محمد اصفهانی، داریوش اقبالی، رضا یزدانی (خواننده)، محسن چاوشی، محسن یگانه ،فرزاد فرزین، مهدی یراحی، سینا سرلک ، هلن، کامران و هومن، رضا صادقی، مهدی یغمایی و علیرضا عصار را در کارنامه خود دارد.
      روزبه در خانواده‌ای متولد شد که هیچ پیشینه هنری ندارد اما به گفته خود او به هنر علاقه‌مند است. او در جوانی فوتبال را به طور جدی دنبال می‌کرد تا جایی که به اردوی تیم ملی جوانان ایران دعوت شد. اما او فوتبالش را ادامه نداد و به تحصیل در رشته مهندسی متالورژی مشغول شد. پس از مدتی از تحصیل در این رشته انصراف داد و دانشجوی رشته مهندسی نرم‌افزار شد. او در حال حاضر دارای مدرک کارشناسی مهندسی نرم‌افزار و همچنین کارشناسی ادبیات فارسی می‌باشد ...
      ادامه مطلب در سایت بیتوته
    • توسط sajjad
      دروود دوستان عزیز
      در این قسمت اختلالات و قطعی های سایت را برای کاربران قرار میدهیم تا در جریان مسائل انجمن قرار گیرند. امیداورم این قسمت مفید باشه.
      موفق باشید
      یا مهدی ...
    • ناشناس مهمان
      توسط ناشناس مهمان
      چرا زوج های جوان بعد از گذشت مدّتی از آغاز زندگی دیگر آن شور و شوق دوران نامزدی را ندارند و مانند سابق از همسرشان لذت نمی برند؟ و به قول خیلی ها : چرا زندگی فقط 6 ماه اوّلش زیباست؟...!
    • توسط sajjad
      عکسِ بازیگر محبوبَش را از لایِ کتابِ فارسی برداشت و کنارِ دستم گذاشت "من دوس دارم شوهرم این شکلی باشه " خندیدم و به آدمِ تویِ عکس که با چشمانِ نافذش داشت ثریارا نگاه میکرد چشم دوختم ،  تمامِ آنهایی که دوستش داشتند و میخواستند همسرشان شبیه او باشد از ذهن گذراندم ، تویِ همان کلاسِ بیست و چند نفرِمان کمِ کم هِفدَه نفر کشته و مٌرده اش بودند و گاهی سرِ اینکه در آینده قرار است کدام یکیشان را به همسری انتخاب کند دعوایی بود که بیا و ببین!
      عکس را برداشتم و دقیق تر نگاهَش کردم ، با معیارهایِ کودکانه ی آن روزهایم اگر حساب میکردی من هم باید یکی از آن عاشقانِ دلخسته ای میبودم که هنوز بادِ بینی أش نخوابیده هوسِ عشقِ گلزار به سرش میزند اما نمیتوانستم .
      زنگِ فارسی را لا به لایِ شعرهایِ عاشقانه ای که حفظ کرده بودم گذراندم و اصلا حواسَم به مقنعه ی کجِ خانومِ جهانی نبود!
      هنوز زنگِ خانه را نزده بودند ثریا را کشیدم کنارٌ پرسیدم "عکسی که صبح نشونم دادی از کجا خریدی؟ " مثلِ اینکه رگِ غیرَتَش باد کرده باشد خودش را عقب کشید و با صدایی که معلوم بود بغض و حرص قاطی أش شده گفت "همین یه دونه بود که من خریدم دیگه نداره " گفتم "کاری به عشقت ندارم یه عکسِ دیگه میخوام " 
      سِرِ زنگِ فارسی وقتی داشتم با خودم میگفتم "نیست در شهر نگاری که دل از ما ببرد" یادم آمده بود یک روزی سلمان خان تویِ فلان فیلم قشنگ آواز میخواند و خوب بلد بود مٌجرمان را کٌتک بزند ، میخواستم کسی را دوست داشته باشم که از دوست داشته شدنِ توسط دیگران درامان باشد و برایِ داشتنش مجبور نباشم با عالمٌ آدم بِجَنگمٌ دوست داشتنش را با کسی تقسیم کنم ، رفته بودم عکسَش را بخرم اما تمام شده بود بعد با خودم گفتم اگر کسی دوستَش نداشت که تمام نمیشد و دوباره دلم برایِ کسی که جز خودم هیچکس دوستش نداشته باشد گرفت ...
      از آن روزها سالهاست گذشته و ثریا و تمامِ رقیب هایش گَمانم حالا با کسی ازدواج کرده اند که هیچ شباهتی به گلزار ندارد من اما
      هنوز هم مثلِ همان روزها دوست داشتنم را گذاشته أم لایِ کتابِ شعرِ مورد علاقه أم و منتظرم کسی بیایَد که فقط برایِ من باشد و ترسِ از دست دادنَش ناآرامم نکند...
      ✍️ #نازنین_عابدین_پور 
    • توسط sajjad
      غوغا میکنم
      زندگی رو مثل یه رویا میکنم ...
    • توسط sajjad
      در این قسمت تک آهنگ های خواننده هایی که در بخش ها دیگر معرف نشده اند به صورت تک آهنگ قرار میدهیم. درصورت افزایش تعداد آهنگ به تاپیک جدید انتقال می یابند.
      حدالمقدور قالب پست را رعایت کنین. موفق باشید.
  • محبوب ترین مطلب ماه

  • کاربران آنلاین در این صفحه

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×