رفتن به مطلب

Recommended Posts

سه شنبه 7 دی 95 - 01:08

من آدولف هیتلر هستم !
من همونم که یه شب به سرم زد فاتح قلب کسی بشم
که همه ی دنیا می گفتن هیچ وقت نمی تونی این کار رو بکنی
ولی من با تموم قدرت شروع کردم ..
خوب هم پیش رفتم ..
خیلی هم بهش نزدیک شدم ..
اما درست لحظه ای که خواستم تصاحبش کنم ،
اسیر سرما شدم...
سرمای نگاهش !
مثل هیتلر که اسیر سرمای زمستون شوروی شد ..
هیچ فرقی نداره سرمای نگاه کسی که دوستش داری با سرمای زمستون شوروی !
جفتش باعث میشه یه ارتش تلف بشه و جنگ جهانی رو ببازی...
می دونی اگه آدولف هیتلر،
اسیر سرمای وحشتناک شوروی نشده بود،
چه اتفاقی می افتاد ؟
اون می تونست کل دنیا رو بگیره .. :)

روزبه معین

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سه شنبه 7 دی 95 - 01:13

بی اعتمادم کن به همه ی دنیا
یا اینکه با من باش کنار من تنها

از اولین جمله ت فهمیده بودم زود
عشقای قبل از تو، سو تفاهم بود

اونقدر میخوامت، همه باهات بدشن
با حسرت هر روز از، کنار ما رد شن

حالم عوض میشه، حرف تو که باشه
اسم تو بارونه، عطر تو همراشه

اون گوشه از قلبم، -که مال هیچکس نیست-
کِی با تو آروم شد؟! اصلا مشخص نیست

مونا برزویی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سه شنبه 7 دی 95 - 22:15

یک فصل از یک قصه؟
نه! این را نمی خواهم . . . 
می خواهم از این پس
تمامِ ماجرا باشی . . . . . . .

حسین منزوی 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چهارشنبه 8 دی 95 - 13:44

تو زن ها را نمیشناسی...
آنها یک حافظه عجیب برای نگهداری وقایع عاشقانه دارند
هیچکدام از حرف هایت یادشان نمیرود
حتی می توانی تشریح لحظه ای را که با یک جمله ات دلشان شکست با جزییات دقیق، دو سال بعد از دهانشان بشنوی...
وعده ها و قول هایت را طوری یادشان می ماند که هیچ رقمه نتوانی زیرش بزنی...
ساعت و روز دقیق اولین دوستت دارم گفتنت
لباسی که در اولین قرار ملاقاتتان به تن داشتی
لرزش انگشتانت وقتی برای اولین بار دستشان را گرفتی
حالت چشم هایت وقتی اولین دروغ را از تو شنیدند...
حتی به راحتی می توانند بگویند فلان دروغ را فلان روز گفته ای و واقعیت ماجرا را از خودت بهتر توضیح میدهند...
می دانی زن ها موجوداتی هستند که در عمق رابطه شنا می کنند
و تو شناگر ماهری هستی که وانمود می کند شنا در سطح آب را دوست دارد
و هر از گاهی هم به خیال خودش زیرآبی میرود...
البته به خیال خام خودش ...

پریسا زابلی پور

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چهارشنبه 8 دی 95 - 13:46

بهترین قسمت از صبح اینه که 
بدونی یه نفر منتظرته تا بیدار شی .

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چهارشنبه 8 دی 95 - 13:49

ای موذن، بعد اتمام "اذانت"جان من
اندکی هم با همان سوز و نوا، از "آن" بگو

هاتف حضرتی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پنجشنبه 9 دی 95 - 10:23

گاهی وقتا معنیِ «هیچی»، واقعا هیچی نیست.
تناقض یعنی جایی که یه کلمه، معنیش برعکس خودش باشه...
مثل وقتایی که یه نفر رو صدا می‌زنی و بعد از جوابش، آروم می‌گی «هیچی».
کی می‌دونه توی این «هیچی»، چقدر «دوستت دارم» جا مونده؟
مهم نیست چقدر دور، چقدر نزدیک..
مهم اینه که یه نفر توی زندگیت باشه، که بتونی صداش كنی و بهش بگی «هیچی».
دقیقا «هیچی»....

پویا جمشیدی 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پنجشنبه 9 دی 95 - 11:38

هیچگاه کسی را معطل دوست داشتن های دمِ دستی خود نکنید! 
اگر فکر می کنید عاشق کسی هستید باید تا آخرین لحظه زندگیتان را با او تصور کرده باشید.
باید به خاطرِ او شب و روزتان بهم بخورد، باید هیچکس را جز او نبینید. 
اگر اینگونه نبودید، او و خودتان را معطلِ عشق نکنید، این احساسات گذرا اسمَش عشق نیست.
اگر عشق را نمی فهمید، عاشقی نکنید.

رقیه رستمی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یکشنبه 12 دی 95 - 14:28

مرا چه به این کارها؟
مرا چه به این دل خوشی‌ها؟
من که می‌گویم اگر نباشد، اگر دستش موهایم را از گوشه روسری پشت گوشم ندهد، اگر نگاهش بعضی وقت‌ها چند دقیقه روی قرنیه‌هایم قفل نشود دنیا یک دوهزاری هم نمی‌ارزد...
آدم که به دنیا نمی‌آید سینما برود، کارتینگ برود ، اسب سواری کند! آدم دل دارد و دل کارش خواستن است؛‌ آدم با دلش زندگی می‌کند... او در دلم و دلم در آغوشم است!
مگر می‌توانم دلم را ندید بگیرم؟ حالا شما هی بگویید مسافرت برو حال و هوا عوض کن! 
پدرآمرزیده‌ها هوا پر است از او!
حالا شما نفس نمی‌کشیدش تقصیر از من نیست! اگر شما توانستید بدون پاهایتان حرکت کنید من هم بدون او، بدون دلم، بدون هوایی که بوی او را می‌دهد مسافرت می‌روم ...!

زهرا سرکارراه

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یکشنبه 12 دی 95 - 14:31

+روزت مبارک
-چه روزی؟
+روز پزشک دیگه...
-ولی من که پزشک نیستم!
+مهم نیست درسشو نخوندی،
حال منو ک خوب میکنی!!

توحید خانزاده

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سه شنبه 14 دی 95 - 11:06

می گفت...
اگر دوستم داری «ثابت» کن 
«قسم» بخور

چشم‌هایش را بوسیدم
و گفتم؛ به «همین 
برکت قسم»

پوریا نبی پور

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چهارشنبه 15 دی 95 - 23:18

وقتى دارید در "همان جاده" مى‌رانید و "همان آهنگ" را با دیگری گوش می‌دهید، "همان غذا" را در "همان رستوران" با دیگری می‌خورید، "همان حرف" را با "همان لحن" در گوش دیگری زمزمه می‌کنید، عزیزانِ من، دارید به جنگ طبیعت می‌روید!
دارید اکوسیستم عشق را برهم می‌زنید. دارید چوب لای چرخ جهان می‌گذارید، نگذارید. این‌همه دست بردیم در طبیعت، خاطر خاک و باد و ابر و باران را آشفتیم، بس است. خاطر خاطرخواهانِ جهان را مشوش نکنیم. راه‌ها و موسیقی‌ها و صداها و طعم‌ها و زمزمه‌ها را بگذاریم با یارِ رفته برود.
برای خاطر یارها، برای خاطر یادها ..

حسین وحدانى

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پنجشنبه 16 دی 95 - 19:42

مثلن باشی کله سحر بیدارم کنی ببریم کله پزی...
مثلن باشی صبح پنجشنبه جمعه ام نذاری بخوابم بگی پاشو بریم قدم بزنیم، خرید کنیم...
مثلن باشی بعد هی بدون اینکه به من بگی مهمون دعوت کنی و من هی نتونم به کتابای نخونده و قصه های ننوشته م برسم
مثلن باشی ساعت سه نصفه شب بیدارم کنی بگی نگا داره بارون میاد پاشو بزنیم بیرون حیفه بخوابیم
مثلن باشی وسط خوابم، وسط کارام، وسط کتاب خوندنم بیای بی هوا بغلم کنی و بگی دلم تنگ شده بود!
مثلن باشی نذاری بخوابم
باشی نذاری با خودم تنها بشم
باشی نذاری کتاب بخونم و بنویسم
باشی نذاری با شمع و موسیقی ضیافت گریه بگیرم
به خدا می ارزه
اصن همه اینا الان برا نبودنته
اصن تو باشی کی دلش میاد بخوابه یا بره تو خودش یا وقتشو با کتاب پر کنه؟
اصن تو باشی مگه یه لحظه جم میخورم من از بغلت؟
باش تو فقط که بودنت به خواب شیرین صبحمم می ارزه!

مانگ میرزایی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوشنبه 20 دی 95 - 22:37

تاریخِ ما تاریخِ لیلی هاست ..
تاریخِ مجنون های ولگرده،
چشماتو وا ڪن تا ببینی باز 
دنیا با دنیامون چیا کرده،
توو قلبِ من جای خیانت ڪو؟ ..
توو قلبِ تو هرچی ڪه باید مُرد،
من خواب دیدم توی این خونه ..
سقف بلندمون ترڪ می خورد"

علیرضا‌ آذر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چهارشنبه 22 دی 95 - 22:29

یا رب 
مباد کز پا جانان من بیفتد
درد و بلای او کاش 
بر جان من بیفتد
من چون ز پا بیفتم 
درمان درد من اوست
درد آن بود که از پا 
درمان من بیفتد...

شهریار

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چهارشنبه 22 دی 95 - 22:35

یكبار گفتی؛
«جانم»
یک عمر صدایت كردم.
بی‌دلیل...
بی‌دلیل..
بی‌دلیل.

پویا جمشیدی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چهارشنبه 22 دی 95 - 22:36

لوریا: من خیلی از رنگ بنفش خوشم میاد.
جان: چه خوب، منم رنگ آبی رو خیلی دوست دارم،
بنفشو یه کم کمرنگ کنی میرسی به آبی، رنگ های نزدیکی هستن تقریبا...
لوریا: آره، رنگ های نزدیکی هستن.
جان: البته نیازی به اینهمه فلسفه بافی نیست،
دوسِت دارم...!
حتی اگه تو از سفید خوشت بیاد،
من از مشکی!

عباسعلی تنها

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

جمعه 24 دی 95 - 18:47

ببین فکر نکن نیستی 
بهم خوش نمیگذره:)
میگذره ...
خوشم میگذره
اگه انقدر دارم اصرارت میکنم:)
واسه ایـنه که فرق داره ...
فرق داره
واسه اینه که فرق داری:)
تو بـرام فرق داری:)
فقط تو حالمو خوب میکنی ...
بفهم :)
هیچی حالمو خوب نمیکنه ...
هیچی ...
فرق خوب بودن و خوش گذشتن میدونی چیه ؟
میدونی ...
خوبم میدونی
قطعا حالت خوبه که جواب نمیدی :)

میثم بهاران

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یکشنبه 26 دی 95 - 21:03

آدم ها عوض نمیشوند
فقط دلتنگ میشوند
بر میگردند
و دوباره از نو با همان عادت ها دوستی می کنند...
آدم ها برمیگردند
نه برای اینکه قدر و قیمتت را فهمیده اند
برمیگردند
چون دیواری کوتاه تر از تو پیدا نکرده اند...
یادت باشد
دلخوش نکنی به این برگشتن ها
آدم ها عوض نمی شوند...!

پریسا زابلى پور

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یکشنبه 26 دی 95 - 21:26

دل که بگیرد گرفته است 
حال از سر اینکه تو گرفتارم نیستی
یا اینکه آنقدر گرفتاری داری که وقت نمیکنی گرفتارم شوی ...

ردپا

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوشنبه 27 دی 95 - 20:32

تا دیر نشده 
برای اونایی که دوست دارین 
یک زمانی رو کنار بذارید، 
و گرنه زمان اونا رو از شما 
کنار میذاره...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پنجشنبه 30 دی 95 - 14:58

توی کارش موفق بود
عروس که شد، قید کار کردن را زد.
چهار گوشه ی کار را بوسید به کل خانه نشین شد.

گفت: "شوهرش دوست ندارد کار کند."
گفت: "خیلی کیف دارد به خاطر کسی که دوستش داری، خانه نشین شوی، حتی اگر عاشق کارت باشی، حتی اگر توی خانه ماندن را دوست نداشته باشی."

لبش می خندید چشمهایش اما نه...
غم چشمهایش را نمی توانست قایم کند.

این آخرها هر وقت می دیدمش توی خودش بود. دلم می خواست ازش بپرسم برای آدم ِ دیگری عوض شدن، چطور است؟ مزه دارد؟!
بعد دیدم بهتر است آدمهای غمگین را سوال پیچ نکنم!

چقدر خوب است یک نفر باشد آدم را همانطوری که هست دوست بدارد!
قدش را ، وزنش را ، کارش را ، حتی دیوانه بازی هایش را ...

مریم سمیع زادگان

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پنجشنبه 30 دی 95 - 20:08

فرقی نمی کند کجای جهان باشید
فقط کافیست
یک نفر عاشقانه دوستت داشته باشد
حالا میخواهد روی صندلی یک پارک باشید
یا خیابانی بی انتها
هر جا که باشد
انجــــــــــــــا بهشت است

احسان کرمی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شنبه 2 بهمن 95 - 18:08

شالم را
دور گردنم
سه دور میپیچم...
زمستان 
فصل اعدام بغض هاست!

مرضیه همایونی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یکشنبه 10 بهمن 95 - 00:00

مادربزرگ رفیقمون همیشه میگفت:
اگه تو زندگی کم آوردید به عشقتون بگید دستشو بذاره روی قلبتون،
این میشه قوت قلب!

جواد داوری 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.

  • گروه تلگرامی دیوونه تو

  • مطالب مشابه

    • توسط sajjad
      بقالی زنی را دوست میداشت. به کنیز خود پیغام داد که برو به خاتون بگو من چنینم و چنانم و عاشقم و میسوزم و میسازم و آرام ندارم و بر من ستم ها می رود و دیشب چنان بودم و امروز چنین بر من گذشت.
      قصه های دراز گفت و کنیز را راهی کرد.
      کنیزک نزد خاتون رفت و گفت: بقال سلام رساند و گفت که بیا تا تو را چنین کنم و چنان کنم.
      خاتون گفت: به همین سردی؟
      کنیزک گفت: او سخن دراز گفت ولی مقصود این بود. اصل مقصود است و باقی دردسر است....
      فیه مافیه مولانا
    • توسط sajjad
      زﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮﯼ ﺑﻪ ﺑﺎﻍ ﻭﺣﺶ ﺭﻓﺘﻨﺪ..
      ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻧﺮﯼ ﺭﺍ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪ، 
      ﮐﻪ ﺑﺎ ﺟﻔﺘﺶ ﻋﺸﻘﺒﺎﺯﯼ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ..
      ﺯﻥ ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﮔﻔﺖ :
      ﭼﻪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻪ ﻭﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺍﻱ!!
      ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﻗﻔﺲ ﺷﯿﺮﻫﺎ ﺭﻓﺘﻨﺪ
      ﺷﯿﺮ ﻧﺮ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻧﺪ
      ﮐﻪ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﺑﺎ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺍﻧﺪﮎ ﺍﺯ ﺟﻔﺘﺶ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ..
      زﻥ ﮔﻔﺖ :
      ﭼﻪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻪ ﯼ ﺍﻧﺪﻭﻫﺒﺎﺭﯼ!
      ﺷﻮﻫﺮﺵ با لبخندی ﮔﻔﺖ:
      ﺍﯾﻦ ﺑﻄﺮﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺷﯿﺮ ماده ﺑﯿﻨﺪﺍﺯ
      ﻭ ﺑﺒﯿﻦ ﺷﯿﺮ ﻧﺮ ﭼﻪ ﻋﮑﺲ ﺍﻟﻌﻤﻠﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ؟!
      ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺯﻥ ﺷﯿﺸﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺷﯿﺮ ﻣﺎﺩﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ،
      ﺷﯿﺮﻧﺮ ﻓﻮﺭﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﺟﻔﺘﺶ،
      ﺑﺎ ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍﯼ ﺯﯾﺎﺩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺳﭙﺮ ﺍﻭ ﮐﺮﺩ.
      ﺍﻣﺎ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ
      ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻣﺎﺩﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ،
      ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻧﺮ ﺍﺯ ﺟﻔﺘﺶ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ ﮐﻨﺎﺭﯼ ﺩﻭﯾﺪ،
      ﺗﺎ ﺷﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺨﻮﺭﺩ!!
      ﺷﻮﻫﺮ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ :
      ﻋﺰﯾﺰﻡ
      ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺩﺭﻭﻏﯿﻦ ﻭ ﻇﺎﻫﺮﯼ ﻣﺮﺩﻡ
      ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﯾﺒﺪ
      ﺑﺮﺧﯽ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺩﺭﻭﻏﯿﻦ
      ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻓﺮﯾﺒﻨﺪ،
      هرگز ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻓﺮﯾﺐ ﻇﺎﻫﺮﻧﻤﺎﯾﯽ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩ
      ﺑﺮﺧﯽ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺑﺎﻃﻦ ﻭ ﻋﻤﻖ ﻭﺟﻮﺩﺷﺎﻥ
      ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ
      ﭼﻪ ﺑﺴﺎ ﻫﻨﺮﻇﺎﻫﺮ ﺳﺎﺯﯼ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ .
      ﺍﻣﺎ دﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺭ ﻭ ﺯﻣﺎﻧﻪ..
      میمون صفتان " ﭼﻪ ﺯﯾﺎﺩﻧﺪ "
      ﻭ ﺷﯿﺮ ﺻﻔﺘﺎﻥ " ﭼﻪ ﺍﻧﺪﮎ "
    • توسط ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
      از زمانی که یک مغازه اجاره کردم و رفت و آمدم  به بانک بیشتر شده ، یکی از اساسی ترین سوالات ذهنم اینکه چرا کارمندان بانک بین مشتری هاشون فرق میزارن و بین پولدار و کم پول تفکیک قائل میشن، توی بانک ها کسی که پولدار باشه بدون گرفتن نوبب در اندک زمانی کارش راه می افته کسی که پولدار باشه نه تنها کارمندان بلکه رئیس بانک براش احترام قائله کسی که پولدار باشه راحت تر وام بهش میدن و حتی تا جایی پیش میره که ضامن ازش نمیخوان وقتی پولدار باشی احترام و ارزش داری  و به زبان دیگر چون تو پولدار هستی احترام و ارزش داری.....
      ..................................
      همین امروز وقتی یکی از بازاریان معروف شهر وارد بانک شد حتی یک ثانیه وقت برای نوبت گرفتن نگذاشت اما هیچکس بهش اعتراض  نکرد این آدم مثل آب خوردن کارش راه افتاد و خیلی خوشحال بانک رو ترک کرد 
      .
      در دنیای ما، اگر ثابت کنی پولدار هستی میتونی به راحتی حقوق دیگران رو پایمال کنی ، به زبان دیگر اگر میخواهی حقوق دیگران رو پایمال کنی باید ثابت کنی  پولدار هستی
      .....................................
      وقتی 12 سالم بود  فلیمی دیدم که موضوعش شروع برده داری  در آمریکا بود ، اروپاییان با بد ترین و وحشیانه ترین نوع رفتار ، مردم آفریقا را سوار بر کشتی های بزرگ و کوچک میکردند و آنها را برای بردگی به آمریکا میبردند.هر کس در کشتی مریض میشد او را  زنده زنده به دریا می انداختند، و با اینکه بسیاری از ملوانان کشتی سیاه بودند  هیچ شورشی بر علیه سفید ها اتفاق نمی افتاد و از همه بدتر این بود که ملوانان سیاه رفتار غیر انسانی تری نسبت به ملوانان سفید با همنوعان خود داشتند.....مدت ها ، پیش خودم میگفتم اینا همش الکی هست مگه میشه آدما تا این حد احمق باشن که تن به این حقارت ها بدن اما بعدا زمانی که بزرگتر شدم فهمیدم انسان های ضعیف در اصل چوب همین حماقت ها شونو دارن میخوردن.
      .
      .
      اتحاد و همبستگی ، همراه با آشتی ملی رمز دست یابی به اعتدال و عدالت اجتماعی است که متاسفانه ما هنوز از آن بی بهره ایم.
      .
      .
      ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
    • توسط sajjad
      در این تاپیک قصد داریم جمله های عاشقانه رو قرار بدیم. فقط تک جمله طوری که بشه استفاده اش کرد. امیدوارم خوشتون بیاد.
      کمک گرفته از کانال های : OfficialAsheghi
    • توسط sajjad
      سری ششم
      در اینجا دلنوشته های عاشقانه ای که در اینترنت موجوداند را قرار میدهیم. این اشخاص در انجمن وجود ندارند.
      برای ارسال دلنوشته های خود به بخش مربوطه مراجعه فرمایید.
      این سری از دلنوشته ها تماما از کانال تلگرامی بایکوت (علی قاضی نظام) گرفته شده است. (اجازه از کانال گرفته شده)
      نکته: در صورت تکرار یا محتوا نامناسب آنرا گزارش کنید.
      کانال تلگرام بایکوت
  • موضوع ها

  • کاربران آنلاین در این صفحه

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×