رفتن به مطلب

Recommended Posts

دوشنبه 29 شهریور 95 - 20:38

شب ها کنارم بنشین،
از دنیای مردانه ات بگو؟
از قرارهایی که می گذاری
و از حساب و کتاب هایی که می کنی،
من هم برایت چای می ریزم..
و لحظه شماری می کنم حواست پرت شود، اشتباهی نگاهم کنی 
و از دهانت بپرد و
بگویی:
"راستی حال تو خوب است؟"

شیما سبحانی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوشنبه 29 شهریور 95 - 20:39

بعضی عشق ها 
حسرت های فراموش ناشدنی اند!
یک شب از کنار کسی که خوابیده ای بلند می شوی،
روی مبل مینشینی،
سیگاری روشن میکنی،
به یاد می آوری...
چشمانت، لبریز اشک می شوند
دوباره به تخت،
باز میگردی...

هومن داوودی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوشنبه 29 شهریور 95 - 21:18

از دور تو را دوست دارم،
بی هیچ، عطری
آغوشی
لمسی
و یا حتی بوسه ای
تنها
دوستت دارم،
از دور ..!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سه شنبه 30 شهریور 95 - 13:33

امشب
شعری نخواهم نوشت
…………. شمع را
برای تولدت روشن میکنم
و پرهایم را طواف میدهم
بر گرد آتشی که تــــو در جانم روشن کرده یی
……….. تکه خاکستر کوچک کافی است
تا پر سوخته حرمت پیدا کند.
جشن تولد توست
و من
…… بار به دنیا می آیم و خاکستر می شوم
تا راز حضور تو را بدانم.
ققنوسم من امشب!
“ تولــ ــ ـ ـــدت مبارک بهترینم “

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سه شنبه 30 شهریور 95 - 23:23

روزى هزاران بار 
عكسهایت را زیر و رو میكنم...
عكسهاى بعد از من را!
مبادا دستى روى شانه ات باشد
مبادا سایه اى روى سرت
مبادا بازتابى روى عینكت
این حالِ منِ بعد از توست!

علی قاضی نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سه شنبه 30 شهریور 95 - 23:24

پاییز فصل اغاز عشق بازیمون
هوا سرد 
دستم در دست گرمت
غروبو منو تو 
امسال اما!
پاییزم تنهاست 
دستهایم تنهاست
یادت غوغاست

حامد کریمی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پنجشنبه 1 مهر 95 - 18:20

میگویند که شهریور تمام شد
و مهر در راه است .
چه خوش خیالند ! 
مهر برای ما مدتهاست که آغاز شده
مهر آنهایی که دوستشان داریم 
و دوستمان دارند.

"مهر" به ماه نیست
مهر، به "دل" است.

مهرتان پر مهر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چهارشنبه 7 مهر 95 - 21:52

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را

منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبی ِ دلبندش را

مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را

مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرآیندش را

قلب ِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را:

منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را

کاظم بهمنی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پنجشنبه 8 مهر 95 - 00:31

زنها دانه ها را کشف کردند
گندم را
نان را زنها در سفره ی مردها گذاشتند
دوستت دارم را
بوسه را
آغوش را
بهشت را زنها اختراع کردند.

مجتبی مرادی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پنجشنبه 8 مهر 95 - 00:59

بدترین کار این است وارد رابطه ای میشوی و به عمد کسی را وابسته خودت میکنی، برایش از آینده حرف میزنی و روزهای خوب و خوش را ترسیم میکنی زمان میگذرد خوشحالی،، او خوشحالتر.
ولی یکهو که ماجرا گرم شد و آن طرف دوم ماجرا حسابی توی رابطه غرق شد، یادت می افتد بودن توی رابطه هزارو یک مسئولیت دارد، هزارو یک تعهد دارد، ترس می افتد توی جانت لابد که یکهو از یک جائی سرد میشوی و به آن نفر دوم که شبیه ماهی توی ماهیتابه دارد جلز و ولز میکند هم یک کلمه نمی گویی چه مرگت است، تماسها را درست جواب نمیدهی، پیامها را بی پاسخ میگذاری، فکر میکنی آن نفر دوم هم مثل خودت یکهو میفهمد تو چه آدم بزدل و ترسویی هستی و اصلن عین خیالش نیست و میرود سراغ نفر دیگر و آینده دیگری که برایش ترسیم شود، ولی آن نفر دوم شده است گاه شب و روز خواب نداشته است که بفهمد تو چه مرگت است، بیمار شده است، افسرده شده است، پیغام پشت پیغام میرود و می آید ولی خب شما چپیده ای توی پیله ات و به گمانت داری کار درستی میکنی و زمان هم همه چیز را حل خواهد کرد! 
نه عزیز من آن نفر دوم نه ربات است نه یک ماشین قابل برنامه ریزی مجدد، خنج میخورد روی احساسش و ممکن است جای آن خنج بماند تا ابد.

کاش آنقدر جربزه داشتیم عینهو آدم میگفتیم چه مرگمان است و از آن بهتر قبل از اینکه کسی را وابسته کنیم به این روزها هم فکر کنیم.

ای لیا

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شنبه 10 مهر 95 - 23:43

امروز که دست یکیو گرفتین به این فکر کنین ده سال دیگه بچه تون به انتخابتون افتخار میکنه یا نه .
فکر کنین واقعا میخواین این آدم قهرمان پنج سالگی فرزندتون باشه؟
اگه جوابتون مثبته خیلی خوشبختین . دستی دستی خرابش نکنین 
اگه هم نه . وقتشه تصمیم صحیح گرچه سخت رو بگیرین ...
این طوری که فکر کنید خیلی از اشتباهات رو مرتکب نمیشین

ناشناس

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یکشنبه 11 مهر 95 - 01:05

نگه داشتن یک زن
بلد بودن می‌‌خواهد
یک زن از تمام مردانگی یک مرد
هیچ نمی خواهد
جز یک خیال راحت
که همانطور که هست
بی‌ هیچ توقع و پنهان کاری
دوستش بداری

امیر وجود

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یکشنبه 11 مهر 95 - 01:07

تو برای من....
مانند "شنبه" ای هستی
برای پیرمرد سیگار به دستی که سالهاست می‌خواهد
از شنبه سیگار نکشد...

محمد نوری آزاد 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یکشنبه 11 مهر 95 - 01:30

گاهی اوقات قرارست که در پیله ی درد،
نم نمک "شاپرکی" خوشگل و زیبا بشوی...
گاهی از خار گل سرخ برنجی بد نیست،
باعث مرگ گل سرخ مبادا بشوی...

فروغ فرخزاد

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یکشنبه 11 مهر 95 - 01:32

من امّا
جلوى دخترمان
روزى هزار بار قربان صدقه ات میروم!
چشم و گوشش باز شود اتفاقاً...
باید بفهمد:)
"مَرد"خواستنش را فریاد میزند!

علی قاضی نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یکشنبه 11 مهر 95 - 01:34

چقدر خوب است ،
کسی بی دلیل تو را دوست داشته باشد
و هنگامی که از او میپرسی
چرا من را دوس داری ؟!
در جواب بگوید 
به خدا نمیدانم چرا اما
این را میدانم که وقتی نباشی
اصلا خوب نیستم!!
چقدر خوب است
 آدم یکی را داشته باشد که
هر وقت به او فکر میکند
تمام درد هایش را فراموش کند!
و چقدر خوب است
این دوست داشتن های بی دلیل 
آدم را آرام و سبک میکند!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوشنبه 12 مهر 95 - 21:39

لعنتی نباید واسش گریه کنم!
اگه گریه کنم یعنی کارم تمومه...
یه دختر حق داره فقط واسه خودش گریه کنه.
فقط واسه خودش و شاید هم واسه کسی که دوست داره.
حتی می تونه واسه گذشتش هم گریه کنه، واسه چیزهایی که از دست داده...
اصلا یه دختر حق داره واسه هرچیز که دلش می خواد گریه کنه .. ! 

روزبه معین

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوشنبه 12 مهر 95 - 23:26

تو را دوست دارم 
بیشتر از نوشتنِ آخرین سطرِ مشق های مدرسه ؛ بیشتر از تقلب در امتحان
حتی بیشتر از بستنی های قیفیِ قدیم
پفک های طعمِ پنیر
تو را بیشتر از توپهای پلاستیکی
کوچه های خاکی
(این را که میدانی چه قدر بود!)
بخدا تو را از خوابِ نرسیده به صبح هم، بیشتر دوست دارم
بیشتر از صبح های جمعه
عصرهای لواشک،آلوچه
تو را از زنگهای تفریح هم
بیشتر دوست دارم..
بیشتر از خیلی ؛ بیشتر از زیاد!

من تو را یك عالمه دوست دارم...❤️

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سه شنبه 13 مهر 95 - 15:01

کنار هم نشسته بودیم زل زده بودیم به آسمون 
پرسید از چی میترسی؟
نگاش کردم و گفتم از تنهایی؛ بغلم کرد...
پرسید الان چی؟
گفتم هنوزم از تنهایی 
اما حالا بیشتر
خیلی بیشتر...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سه شنبه 13 مهر 95 - 15:11

ما قدم‌های زیادی را به پیاده‌روها بدهکاریم
آوازهای عاشقانه‌ی زیادی را به جاده‌ها
امروز که کنارم نشسته‌ای
آنقدر دوستم بدار
تا انتقام تمامِ روزهای نبودنت را از دنیا بگیریم
تا ثابت کنیم
که برای عشق
هیچ خط پایانی وجود ندارد.

جاوید جوان

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چهارشنبه 14 مهر 95 - 21:12

دلم درد باشد 
درد دل هم بگیرم 
این دو با هم متفاوتند 
دلم که درد بگیرد 
جوشونده ای ،قرصی 
میخورم و خوب میشوم
اما امان از درد دل
درمانش فقط تویی 
تو را از کجا بیاورم 
که همانند داروی بیماری های خاص
نایابی

یوسف هجری

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چهارشنبه 14 مهر 95 - 21:25

تخته گوشت و گذاشت روی میزو چاقوی فلزی شو با چاقو تیزكن تیز كرد ، عینكشو به چشماش زد و شروع كرد به تیكه كردن گوشتا .

یه نگاهی بهم انداخت ، گفت : چته قیافه دمق به خودت گرفتی ، پاشو برو یه آبی به سرو صورتت بزن ، موهاتو شونه كن ، مادرت كه نمرده اینطوری زانوی غم بغل گرفتی .
گفتم تو درد منو نمیفهمی . 
گفت : اولاش درد داره ، خیلی . هر كسی كه از بیرون میبینه یه نسخه تجویز میكنه ، یكی میگه مرهمش فقط تخم مرغ زردچوبه ست ، یكی میگه با باند ببندش خوب خوب میشه . اما تو درد داری ، هیچ كدوم از اینا روت تاثیر نداره . 

یه آدم عاقل میگه عكسشو بگیرید.عكساشو میبینی ، میبینی كه بله ، شكسته . اشك میریزی ، انگاری دردت خیلی بیشتر میشه ، بعد واست تجویز میكنن كه بی حركت بمونه ، تو یه جای بی حركت بمونه ، نه آبی بهش بخوره ، نه ضربه ای بخوره ، نه باش حركتی كنی و نه بهش فشار بیاری ، تو فقط واسه كم شدن دردت قبول میكنی . 

قبول میكنی و چندین و چند روز بی حركت میمونی . بعدش كم كم احساس میكنی بهتری ، دردت كمتر شده . رفته رفته كم و كمتر میشه ، تا اینكه كامل از بین میره . تا اینكه اصلا انگار نه انگار كه شكسته بود . 
ولی ، همیشه انگاری دردش تو وجودت هست ، وقتی هوا سرد میشه ، تیر میكشه ، درد میگیره . بالاخره استخون بند خورده ست . 

قلبم همینطوره ، وقتی عكساشو میبینی و كاری از دستت بر نمیاد ، اشك میریزی ، هركسی میخواد كمكت كنه ، واست تجویز میكنن ، كه یه مدت ازش كار نكشی ، یه مدت كسی رو دوست نداشته باشی ، یه مدت بی حركت بمونه ، تو قبول میكنی ، رفته رفته خوب میشی . اروم میشی ، اما وقتی هوا سرد بشه ، وقتی به جایی گرم نیست ، درد میگیره ، تیر میكشه . مثل سابق نمیشه . 
اما میدونی فرقش چیه ؟ [ با دسته ی چاقوی فلزی روی گوشت ها میزنه ] ، میبینی ؟ قلب استخون نیست كه بشكنه ، ماهیچه ست ، له میشه .. له .

مهتاب خلیفپور

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چهارشنبه 14 مهر 95 - 22:27

نه چشمانت آبی بود
و نه موهایت شبیه موج ها....
هنوز نفهمیده ‌ام
دریا که می ‌روم 
چرا
یاد تو می ‌افتم...

پوریا نبی‌ پور

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پنجشنبه 15 مهر 95 - 11:35

من ادعا نمی کنم که همیشه به یاد کسانی هستم که دوستشان دارم.
اما ادعا می کنم حتی در لحظاتی هم 
که به یادشان نیستم دوستشان دارم...

علی شریعتی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

پنجشنبه 15 مهر 95 - 15:02

كسى كه منتظر میماند تا انتخاب شود،
هیچوقت خوشبختى را تجربه نخواهد كرد!
براى خوشبخت شدن باید جسور بود و
دل را به دریا زد!
اصلاً باید هرچه در این دلِ لعنتى میگذرد را بریزید بیرون!
نهایتش این است؛
زندگی ات را با "ای كاش" ها پیش نمیبرى....

علی قاضی نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.

  • گروه تلگرامی دیوونه تو

  • مطالب مشابه

    • توسط mona
      فرق ما با اونا - رضا پورشریف
       کافه متن    یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۸    12:52
      فرق ما با اونا
      جایی زندگی میکنیم که مشکلات خیلی زیاده و هزار عامل وجود داره که این مشکلات رو ایجاد کردن،  بگذریم از اینکه عامل اصلی خودمون هستیم که این همه مشکل آوار شده سرمون،  اما یه عامل هست که تازه به وجودش پی بردم و خیلی آزارم داده،  تازه متوجه شدم که شاید یه بخشی از مشکلاتی که داریم واسه خاطر اینه که اینجا درست عکس خیلی جاها هر کسی که بیشتر کار انجام میده و انرژی میزاره واسه پیشرفت سرکوب میشه و تحت فشار قرار میگیره و هرکسی که از زیر مسئولیتش در میره و با کلک زدن کار خودش رو پیش میبره تو نظر بقیه موفق هست و داره زحمت میکشه!  
      اینجا درست عکس خیلی از جاهایی هست که پیشرفت کردن،  اونا پیشرفت کردن چون واسه کار کردن،  واسه انرژی گذاشتن آدمها ارزش قائل شدن و اجازه رشد به آدمهایی داده شده که تلاش میکنن،  اما اینجا اوضاع فرق داره کسی که کار میکنه و انرژی میزاره سرکوب میشه و پسرفت میکنه و کسی که بلده چطوری از زیر کار در بره،  کسی که بلده چاپلوسی کنه پیشرفت میکنه و موفق میشه.  
      تا وقتی اوضاع ما این باشه به عقب برمیگردیم،  اونقدر عقب که یه جایی دیگه پشتمون میخوره به یه دیوار،  اونوقت برمیگردی و دیوار رو نگاه میکنی که میبینی روش نوشته بن بست عقب ماندگی. 
       " رضا پورشریف "
       

      #رضا_پورشریف

      ورود به صفحه ی اینستاگرام 
       
       
      کپی متن فقط با ذکر نام نویسنده
       
      لیست تمام متن های موجود در این سایت 
       موضوع: متن مفهومی , متن اجتماعی , کپشن , کپشن مفهومی , کپشن اجتماعی , حرف سنگین , متن | برچسب‌ها: رضا پورشریف , reza poursharif , رضا_پورشریف , متن , داستان کوتاه
    • توسط mona
      بیشعور کیه ؟
       کافه متن    یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۸    13:29
      بیشعور کیه ؟
      نمیدونم چند نفر تا حالا کتاب بیشعوری،  نوشته خاویر کرمنت رو خوندن،  اونهایی که خوندن میدونن چه کتاب جالبیه و به همه اونهایی که کتاب رو نخوندن پیشنهاد میکنم حتما این کتاب رو یکبار بخونن.
      توی یه بخشی از کتاب مطلب جالبی نوشته شده :
      - بیشعورها قابلیت شگفت انگیزی برای دیدن تنها یک وجه از هر مساله ای را دارند،  همان وجهی که منافع آنها را تامین می کند. 
      زندگی مارو مجبور میکنه با بیشعور های زیادی در ارتباط باشیم و تحملشون کنیم،  بیشعورها قابلیت های زیادی برای آزار دادن و رنجور کردن ما دارن اما یه قابلیت خاص دارن که از همه آزار دهنده تره،  اونم تحلیل مسائل از نگاه خودشون هست و اونم نگاهی که وصل هست به منافع خودشون،  هر مساله رو جوری تحلیل میکنن که منافع خودشون اونجوری میخواد. 
      اینجور بیشعورها،  بیشعورهای تکامل یافته هستن و دارن به یه دیکتاتور تبدیل میشن،  دیکتاتورهای خطرناکی که هرچه قدرتمند تر میشن بیشعوریشون قابلیت های دردناک تری پیدا میکنه،  اونقدر دردناک که دیگه با نگاهشون آزارت میدن. 
      بیشعورهای تکامل یافته ای که حالا دیکتاتور شدن تو رو تصاحب میکنن،  سرکوبت میکنن و تحقیرت میکنن و تو مجبوری تحملشون کنی.  
      مجبوری تحملشون کنی چون فکر میکنی شاید این آخرین فرصت تو هست،  مجبوری تحمل کنی این هجم تحقیر شدن رو چون اینقدر سرکوب شدی و بهت گفته شده که تو نمیدونی خودتم داره باورت میشه که نمیفهمی.
      و همینطور تحمل میکنی،  تحمل میکنی و تحمل میکنی... 
      ولی واقعا مجبوری که تحمل کنی؟  واقعا تو اینقدر حقیری که اون بیشعور نشونت میده 
      واقعا تو نمیفهمی و هیچ کاری از دستت بر نمیاد 
      واقعا این آخرین فرصت تو هست و کار دیگه ای ازت بر نمیاد؟؟  
      شاید تو هم یه بیشعوری که حس میکنی مجبوری و راه دیگه ای  نیست،  شاید تو هم داری یه بیشعور میشی،  شاید اصلاً این تو هستی که اون دیکتاتور رو خلق کردی 
      بهتره با خودت فکر کنی،  آیا واقعا مجبوری؟؟
      بیشعور شدن همش دیکتاتور شدن نیست،  گاهی وقتا بیشعورهایی به وجود میان که قابلیتشون تولید و خلق دیکتاتور هست.
      هیچ کس اونقدر بزرگ نیست که تحقیرمون کنه،  اینو باید بفهمیم 
       " رضا پورشریف "
       
      #رضا_پورشریف
       
      ورود به صفحه ی اینستاگرام 
       
       
      کپی متن فقط با ذکر نام نویسنده 
       
       
      لیست تمام متن های موجود در این سایت
       موضوع: متن مفهومی , متن اجتماعی , کپشن خاص , کپشن , نقد یا بررسی کتاب , کپشن مفهومی , کپشن اجتماعی , حرف سنگین | برچسب‌ها: رضا پورشریف , reza poursharif , رضا_پورشریف , متن , داستان کوتاه
    • توسط mona
      گربه نباشیم - رضا پورشریف
       کافه متن    یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۸    13:38  

      همش بهم میگفت واسه چی اینقد بهش خوبی میکنی ؟ میگفت به یکی زیادی خوبی کنی فکر میکنه چه خبره و هوا برش میداره !
      بهش لبخند میزدم و میگفتم این قضیه ش فرق داره ، ما رو با آدم های دیگه مقایسه نکن ، مطمئن باش همون قدری که من هواشو دارم و بهش خوبی میکنم اونم همونقدر هوامو داره .
      بهش لبخند زدم و  گفتم خیلی هوامو داره و مطمئن باش اگه جایی نیاز باشه جونشم برام میده و تو دهن هر کسی میزنه .
      گفت چی بگم شاید حق با تو باشه .
      حق با من نبود ، حق با تو بود . 
      تو راست میگفتی ، باید به هرکسی قد ارزشش بها میدادم و خودمو براش خرج نمیکردم . 
      بعد اون ماجرا که اونجوری منو به هیچی فروخت و اون همه زخم بهم زد بیشتر از هر چیزی سکوتت آزارام میده ، سکوتی که فریاد میزنه و میگه من که بهت گفته بودم .
       " رضا پورشریف "
       
       
      #رضا_پورشریف
       
      ورود به صفحه ی اینستاگرام 

       
      کپی متن فقط با ذکر نام نویسنده 
       
      لیست تمام متن های موجود در این سایت
       موضوع: متن مفهومی , متن عاشقانه , کپشن خاص , کپشن , کپشن مفهومی , حرف سنگین , متن | برچسب‌ها: رضا پورشریف , reza poursharif , رضا_پورشریف , متن , داستان کوتاه
    • توسط mona
      مارک سیگار - رضا پورشریف
       کافه متن    یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۸    13:47
      مارک سیگار
      حس میکنم قبل از منم یه مرد روی این صندلی  نشسته بود ، یه مرد هم سن و سال خودم  با فکرای  سردرگم ، آشفته و منتظر ، مردی که خوب درکش میکنم و میفهممش. ته سیگارهایی که زیر پای صندلی افتادن همه با یک آه سوختن و خاکسترش چسبیده به صندلی . صندلی ای که تازه رنگ شده و   آدم رو میچسبونه به خودش و نمیذاره بلند بشی و توی بی انگیزه هم مقلوب میشی و میچسبی بهش ، بی حرکت میشینی و یک نخ دیگه آتیش میکنی و آتیش میگیری و میسوزی از داخلِ خودت ، ماشین هایی که با صدای بلند آهنگ های شیش و هشت  میان نزدیک و رد میشن بدون اینکه درک بشن ، اصلا درکشون نمیکنم ، چی رو جشن گرفتن ؟  من فقط مردی رو درک میکنم که قبل از من روی همین صندلی نشسته بود ، ذهنش رو می تونم بخونم ، ذهنی که پر از کاش هست ، پر از کاشکی میشد  ، پر از ای کاش و ای کاش همه چیز اونجوری که دوست داشتی پیش میرفت . 
      مارک سیگارش هم با مارک سیگارم یکیه ، چقد شبیه مردی هستم که قبل من اینجا نشسته بود ، اصلا چقد همه چیز آشناست ! من دیروز توی این پارک نبودم ؟ روی همین صندلی ؟؟ 
      نمیدونم ، اما اگه بودم ، دیروزم که فکرم همین بود ، همین فکرِ کاش همه چی  اونجوری که دوست داشتی پیش میرفت .
      چرا چیزی تغییر نمیکنه ؟؟ 
       " رضا پورشریف "

      #رضا_پورشریف
       
      ورود به صفحه ی اینستاگرام 
       
       
      کپی متن فقط با ذکر نام نویسنده 
       
      لیست تمام متن های موجود در این سایت
       موضوع: متن مفهومی , متن عاشقانه , کپشن خاص , کپشن , کپشن مفهومی , کپشن عاشقانه , حرف سنگین , متن | برچسب‌ها: رضا پورشریف , reza poursharif , رضا_پورشریف , متن , داستان کوتاه
    • توسط mona
      به تغییر عادت کن - رضا پورشریف
       کافه متن    دوشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۸    9:24
       
      تغییر خیلی زود رخ میده. کمتر از یک سال یا حتی کمتر از چند ماه.  توی یه مدت کوتاه اونقد تغییر میتونه ایجاد بشه که دیگه حتی خودتم، خودت رو نشناسی. جوری که گاهی به خودت فکر کنی و به خودت بگی این خودتی؟  
      قطعا این توی جدید خودت نیستی و این تو یه آدم دیگه است، یه آدم با باورهای جدید،  و بعد شروع میکنی به عادت کردن و عادت میکنی به این خودِ جدیدت و کم کم فراموش میکنی،  فراموش میکنی اون خودتی رو که همیشه ترسش این بود که یه روزی بشه این.
      حالا اینی و این رو باید زندگی کنی و زندگی پره از تغییر، پره از عادت و پره از خالی. . . . 
       " رضا پورشریف "
       

      #رضا_پورشریف

      ورود به صفحه ی اینستاگرام 
       
       
      کپی متن فقط با ذکر نام نویسنده 
       
       
      لیست تمام متن های موجود در این سایت
       موضوع: متن مفهومی , متن عاشقانه , متن اجتماعی , کپشن خاص , کپشن , کپشن مفهومی , کپشن عاشقانه , حرف سنگین , متن | برچسب‌ها: رضا پورشریف , reza poursharif , کپشن , متن , کپشن خاص
    • توسط mona
      این همون کسیه که ارزشش رو داره.   - رضا پورشریف
       کافه متن    دوشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۸    10:16
      هنوزم قاب عکسش رو توی دستت داری و داری به چشمهاش نگاه میکنی. به خودت نهیب میزنی که بابا مگه این چشه؟ چرا نباید عاشق این باشی؟ !! 
      بیشتر پیش خودت فکر میکنی و میفهمی اصلاً تنها کسی که باید عاشقش باشی همینه،  تنها کسی که باید بیشتر از همه بخوای اون رو و دوستش داشته باشی همینه.  این همون کسی هست که ارزش داره براش بجنگی. به خودت میگی این همه به فکر بقیه بودی چی شد !  یکم به فکر این باش،  یکم هوای اینو داشته باش،  یکم هم برای این وقت بذار. 
      این همون کسیه که ارزشش رو داره.  
      دوباره توی اون قاب نگاه میکنی،  میگی بهتره از همین الان شروع کنم،  موهاتو مرتب میکنی و بعد آینه رو میزاری سر جاش.
       " رضا پورشریف "
       

      #رضا_پورشریف

      ورود به صفحه ی اینستاگرام 
       
       
      کپی متن فقط با ذکر نام نویسنده
       
      لیست تمام متن های موجود در این سایت
       برچسب‌ها: رضا پورشریف , متن مفهومی , کپشن , متن , کپشن خاص
    • توسط mona
      پنج تا کارت از یه خال - رضا پورشریف
       کافه متن    دوشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۸    10:28
       
      تا اینجا رو فقط بلاف میزدم،  حقیقت یه چیز دیگه س،  من ماهی ای هستم که ژتون هامو یک دور خوردم و بعد بالا آوردم و الان جام دیگه توی آکواریوم نیست.  آکواریوم جای اونایی هست که بازی رو بلدن و پنج تا کارت دستشونه ،  اونم پنج تا کارت از یه خال. 
      حالا من بیرون آکواریوم افتادم و دارم بزرگ میشم،  آخه یکی یه جایی بهم گفت؛ بزرگ شدن پشت یه اتفاق بد بدست میاد،  پشت یه باخت سنگین،  تا نبازی بزرگ نمیشی! 
        حالا من دارم قد میکشم،  بزرگ میشم،  نه واسه اینکه باختم واسه اینکه بازوندنم.   
       " رضا پورشریف "
       

      #رضا_پورشریف

      ورود به صفحه ی اینستاگرام 
       
       
      کپی متن فقط با ذکر نام نویسنده
       
       
      لیست تمام متن های موجود در این سایت
       موضوع: متن مفهومی , کپشن خاص , کپشن , کپشن مفهومی , حرف سنگین , متن | برچسب‌ها: رضا پورشریف , متن مفهومی , کپشن , متن , کپشن خاص
    • توسط mona
      دیازپام ۱۰ میلی گرم - رضا پورشریف
       کافه متن    دوشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۸    11:15
       
      پلکهام رو آروم از هم وا میکنم. هوا روشن شده اما نمیتونم خوب همه جا رو ببینم و چشم هام تار میبینن.  نهیب میزنم و توی تخت میشینم،  چقد سرم گیج میره.  سرم رو میچرخونم و به ساعت نگاه میکنم،  ساعت یک و نیم ظهره.  من تا الان خواب بودم.  چقد از روزهای تعطیل متنفرم،  هیچ برنامه ای ندارم،  بلند میشم که برم توی آشپزخونه، چقد سرم گیج میره،  دستم رو میزارم روی دیوار و آروم به سمت آشپزخونه میرم.  
      روی میز نهار خوری،  بطری آب و یه ورق قرص دیازپام فقط هست. 
       از خونه همسایه صدای خنده میاد،  همیشه صدای آهنگ و خنده هاشون آزارم میده. 
      دوباره به ساعت روی دیوار حال نگاه میکنم،  هنوزم همون یک و نیمه. حتی گشنه هم نیستم،  بطری روی بر میدارم و یه لیوان آب توی لیوان میریزم،  ورق قرص رو برمیدارم و جلوتر میارم که نگاهش کنم، دیازپام ۱۰ میلی گرم،  یه دونه باز میکنم و میزارم توی دهنم و لیوان آب رو سر میکشم،  آبِ ولرم و بد مزه.  
      دوباره توی تختم برمیگردم،  پلکهام دارن بسته میشن. 
       " رضا پورشریف "
       

      #رضا_پورشریف

      ورود به صفحه ی اینستاگرام 
       
       
      کپی متن فقط با ذکر نام نویسنده
       
      لیست تمام متن های موجود در این سایت
       موضوع: متن مفهومی , کپشن خاص , کپشن , کپشن مفهومی , حرف سنگین , متن | برچسب‌ها: رضا پورشریف , متن مفهومی , کپشن , متن , کپشن خاص
    • توسط mona
      واقعی باش - رضا پورشریف
       کافه متن    دوشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۸    12:48
      #واقعی_باش
       
      دستهاتو وا میکنی
      میخندی
      فریاد می زنی
      می خوای تظاهر کنی پرنده ای 
      اما خودت قفس شدی برای خودت 
      داری برای چی اصرار می کنی؟
      موهاتو وا میکنی،  باد می زنه 
      چشم هات پر می زنه تو امتداد باد 
      غم از تو چشمهات آوار میشه رو زمین 
      اما زمین یه لحظه هم توقف نمیکنه 
      می خوای اوج بگیری،  اما بگو چطور؟  
      وقتی تموم آرزوهاتم مجازی شده 
      حالا فقط مجازی لبخند میزنی 
      لبخند می زنی،  انکار میکنی، هرچی که واقعی آوار میشه رو سرت 
      اینقدر دوری از خودت که سخته باور کنی 
      اینجا یکی تمام فکرش از فکرت پره 
      یکی که دوستت داره،  دوست داره تا خودت بشی
      می خواد خودت بشی،  اون خود خود واقعیت 
      اون واقعیتی که پرواز میکنه 
      می دونی میشه،  می دونی میتونی 
      کافیه اون قفسی که ساختی رو لهش کنی 
      تقدیم به تمام دختران سرزمینم
       " رضا پورشریف "
       

      #رضا_پورشریف

      ورود به صفحه ی اینستاگرام 
       
       
      کپی متن فقط با ذکر نام نویسنده
       
      لیست تمام متن های موجود در این سایت
       موضوع: متن عاشقانه , شعر , کپشن عاشقانه | برچسب‌ها: شعر , شعر در مورد دختر , رضا پورشریف , شعر دخترانه , کپشن دخترانه
    • توسط mona
      زندگی بامزه هست - رضا پورشریف
       کافه متن    دوشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۸    13:15
       
      #زندگی_بامزه_هست
      خیلی وقت بود زندگی کردن یادم رفته بود،  یه اخم همیشه روی صورتم بود و از همه ی عالم و آدم طلبکار بودم.  یه جواریی داشت یادم میرفت که زندگی چه مزه ای داره و فقط سختی ها و مشکلات رو میدیدم.  تا اینکه یه روز خیلی اتفاقی حین رانندگی و پشت فرمون،  سر یه چهار راه به یه ماشین راه دادم،  توجهم به چهره راننده بود که بهم نگاه میکرد،  بهم لبخند زد،  تشکر کرد و رفت. 
      نمیدونم چرا اما تشکرش یه دنیا برام ارزش داشت و خیلی واسم شیرین بود. لبخند و تشکرش مثل پتکی بود که توی سرم خورده باشه و یهو یادم انداخت که هنوز هم خوبی وجود داره،  هنوز هم میشه انرژی مثبت داد و گرفت!!! 
      اینقد اون لبخند برام جالب و با ارزش بود که با خودم گفتم لااقل تا غروب سعی کنم چند تا از این کارهای کوچولوی بامزه انجام بدم. 
      تا غروب چند بار دیگه به بعضی ها سر میدون یا چهار راه، راه دادم،  واسه یه رفتگر بوق زدم و دست تکون دادم،  وقتی یه دوست قدیمی رو دیدم،  روم رو نکردم اونور که ازش رد بشم،  موندم و باهاش احوال پرسی کردم.  از یه بچه ی کوچیک که دستمال کاغذی میفروخت، دستمال کاغذی خریدم و بهش لبخند زدم.  
      وقتی آخر شب به روزم فکر میکردم دیدم که چه روز قشنگی داشتم،  چقد حس خوبی بود و چه روز بامزه ای رو پشت سر گذاشتم.   
      زندگی بامزه هست،  خیلی، خیلی بامزه و خیلی شیرین.  زندگی یه لبخند کوچیک هست به آدمی که اصلا نمیشناسیش،  زندگی راه دادن به ماشینی هست که عجله داره،  زندگی سر زدن به عزیزانت هست، زندگی یه پیام احوال پرسی هست که برای یه دوست ارسال میکنی،    زندگی یه سلام  گرم هست توی پارکینگ حیاط به همسایه ای که فکر میکنی خودش رو خیلی میگیره و زندگی یعنی لبخند زدن به یه آدم اخمو.  
      از اون روز به بعد هروز توجهم به کسایی بود که با ماشین بهشون راه می دادم تا با یه لبخندِ انرژی بخش کل روزم رو بامزه کنن. 
       و لبخند زدم به همه ی اونایی که بهم راه دادن.... 
      " رضا پورشریف "
       

      #رضا_پورشریف

      ورود به صفحه ی اینستاگرام 
       
       
      کپی متن فقط با ذکر نام نویسنده
       
      لیست تمام متن های موجود در این سایت
       موضوع: متن مفهومی , متن اجتماعی , کپشن خاص , کپشن , کپشن مفهومی , کپشن اجتماعی , حرف سنگین , متن | برچسب‌ها: رضا پورشریف , متن مفهومی , کپشن , متن , کپشن خاص
  • موضوع ها

  • کاربران آنلاین در این صفحه

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×
×
  • جدید...