رفتن به مطلب

Recommended Posts

بوسه ای از جنس سیگار
تاریخ انتشار ۱۴ نوامبر ۲۰۱۵ 

... "یک پکِ عمیق به سیگارم می زنم. فکر می کنم چند وقت است که تنها سیگار می کشم؟ یادم نیست میهمانیِ خانه ی کدام یکی از بچه ها بود. من روی بالکن داشتم سیگار می کشیدم که تو هم آمدی، در حالی که به سختی تعادلت را روی کفش های پاشنه ده سانتی قرمزت حفظ می کردی. پالتویت را بدون اینکه پوشیده باشی، روی شانه هایت انداخته بودی. یک سیگارِ خاموش هم روی لبت بود. تا قبل از آن شب نمی دانستم سیگار می کشی. اما سعی کردم حالت چهره ام هیچ نشانه ای از این ندانستن یا پرسش و تعجب بروز ندهد. پرسیدم: "فندک می خوای؟" توی چشم هایم زل زدی. بعد بدون آنکه چیزی بگویی لبخند زدی و آمدی جلو. سرت را کج کردی -پالتو از روی یک شانه ات سر خورد- و سیگارت را با آتشِ سیگارِ من روشن کردی. من که قلبم داشت می ایستاد. من که در آن لحظه تمام قدرتم را متمرکز کرده بودم تا سیگاری که بین لبهایم بود به زمین نیفتد. من که از توی سیگار داشتم مکیده می شدم بینِ لبهایت. می دانم بی شرمانه است، من اما در آن لحظه با خودم فکر کردم زندگی چقدر قشنگ تر خواهد بود اگر آدم هر شب با کسی بخوابد که سیگارش را با آتش سیگارِ او روشن می کند. "...

نویسنده: محسن کشاورز
صدا: امیرنظام صمدآبادی
آهنگ: دیوار فرامرز اصلانی
زمان: 1 دقیقه و 50 ثانیه

به زودی ...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خاطره ای از محمد شاه محمدی استاد مدیریت و روانشناسی
تاریخ انتشار ۱۴ نوامبر ۲۰۱۵ 

"... یک کلمه به اون کوچیکی، سرنوشت منو تغییر داد... چرا کلمات مثبت و زیبا رو از دیگران دریغ می کنیم؟!؟!؟"
امیدوارم دوست داشته باشید و با رفقاتون به اشتراک بذارید.
کوچک بی کران،

امیرنظام
پ.ن:
"...قویترین سلاح ما آدمها برای تسلط بر یکدیگر همین توانایی کاربرد کلمات و واژه های ساده اما در عین حال زیبا است. همین هنر افسون کردن و افسون شدن ما با کمک رایحه ی جادویی کلمات!... ما آدمها میتوانیم با یکدیگر حرف بزنیم حرفهای ساده، حرفهای رنگین، حرفهای چرب، حرفهای وسوسه برانگیز، حرفهای راست و حرفهای دروغ !.... و گاهی این کلمات سحر انگیز چه آسان میتواند ما را به خلسه برد!"

صدا: امیرنظام صمدآبادی
زمان: 4 دقیقه

به زودی ...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

داستان کوتاه و شنیدنی خانم معلم
تاریخ انتشار 15 نوامبر 2015

عاشقانه ای که خیلی وقت پیش قولش رو داده بودم "داستان کوتاه و شنیدنی خانم معلم" رو تقدیم به حضورتون میکنم... بشنوید و اگه قابل دونستید به گوش رفقا هم برسونید...
تا باد چنین بادا،
کوچک بی کران،

امیرنظام
پ.ن:
از همین جا هم سلام می کنم به معلم کلاس اول خودم، خانم سهامی... نمیدونم که این نوشته رو اصلا میخونن یا نه... شاید هم اصلا یادشون نباشه که من شاگردشون بودم ولی خب من که یادمه شاگرد کی بودم!! smile emoticon
دستبوسشون هستم و کلی خاطره ی خوب ازشون دارم به خصوص اون صورت مهربون و لبخند زیباشون.
خانم سهامی، معلم عزیز و دوست داشتنی کلاس اولم، دوستتون دارم و هر کجای این کره ی خاکی که هستید، براتون آرزوی سلامتی دارم.

صدا: امیرنظام صمدآبادی
زمان: 3 دقیقه 35 ثانیه

به زودی ...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
داستان کوتاه و شنیدنی ابراهیم و مرجان 
تاریخ انتشار 23 نوامبر 2015

...بعد دست هاش را آورد جلوی صورتم و تقریبا فریاد زد: "مزخرف می گی ابراهیم. خودتم می دونی داری مزخرف می گی. " و یک لحظه در همان حالت سکوت کرد. انگار منتظر قطره اشکی بود که روی گونه ی چپش لغزید. نگاهش کردم؛ هنوز هم قوی ترین دختری بود که تا به حال دیده بودم، حتی با یک قطره اشک روی گونه ی چپش. گفت:" خوب نگاه کن. خوب به این دستا نگاه کن. فاجعه اینجاس. فاجعه این دستاییه که تو داری پس می زنی ابراهیم. فاجعه این نیست که ما نمی تونیم برای همیشه با هم بمونیم؛ فاجعه اینه که تو می دونی چند سالِ دیگه دستای زنی روی تنت سُر می خورن که حتی نصفِ اون قدری که من دوسِت دارم، دوسِت نداره و بازم این دستا رو پس می زنی. فاجعه منم ابراهیم، فاجعه تویی، نه اون چیزی که الان ازش می ترسی"...
عرق كرده ام. پتو را از روي خودم كنار مي زنم و به این فکر می کنم که چرا نمی توانم از شرِّ این کابوس ها رها شوم.
...داشتم نگاه می کردم به دستاش، به انگشتهای کشیده و رگهای سبز و آبی متورم از شدت هیجان. خوب می دانستم که راست می گفت. باید همان جا لب هایش را می بوسیدم. به جایش اما دستهایش را توی دستهایم گرفتم و بوسیدم و گفتم: " این چیزی که بین ماست مثل یه بمب ساعتی می مونه . نمی دونم کِی، ولی بالاخره می تَرکه مرجان. می ترکه و تیکه تیکه مون می کنه و تا آخر عمرمون باید دنبال تیکه هامون بگردیم". صدام به وضوح می لرزید. گفتم: "من این راهو یه بار قبلا رفتم مرجان، من می دونم آخرِ این راه چی انتظارمونو می کشه، من از آخرش می ترسم مرجان "...
فکر می کنم بهتر است بلند شوم یک لیوان آب بخورم. تقصیر خودم هست. من خودآزاری دارم. عادت به یادآوریِ مریض گونه ی خاطراتِ آزار دهنده، در آرام ترین ساعات شبانه روز.
... دستهایش را از توی دستهام کشید. سایه بان جلوی ماشین را پایین داد و زیر چشمهایش را توی آینه تمیز کرد. بعد رژ لبش را در آورد روی لب هایش مالید. همان لب هایی که باید می بوسیدم. به چشمهایش توی آینه خیره شد و گفت: " عشق با همه ی قشنگیش یه بدی ِ خیلی بزرگ داره ابراهیم. اینکه آدمو زیادی صبور می کنه. آدم چیزایی رو تحمل میکنه، تن به چیزایی می ده که بعدها وقتی بهشون فکر می کنه باورش نمیشه که اون آدم خودش بوده. من اما نمی ذارم این بلا سرم بیاد. آخری وجود نداره ابراهیم. آخرش همینجاس. توی همین ماشین. این بازی رو من شروع کردم، خودمم تمومش می کنم. دیگه لازم نیس از چیزی بترسی". حتی نگاهم نکرد. فقط در ماشین را باز کرد، دست هاش را برداشت و رفت. برای همیشه رفت...
توی تختوابم جا به جا می شوم. زنم ناله ی خفیفی می کند و دستش از روی سینه ام سُر می خورد. به چشم های بسته اش نگاه می کنم و از خودم می پرسم چقدر دوستم دارد؟ ما کنارِ هم مانده ایم، نه به این خاطر که همدیگر را دوست داریم، بلکه به این خاطر که می توانیم روزی شانزده ساعت همدیگر را تحمل کنیم. نه، دیگر خوابم نمی برد. از تختخواب بیرون می آیم. می روم کنار پنجره و سیگاری روشن می کنم. دودش را با تمام فکر های توی سرم بیرون می دهم: خودم را می بینم که با دود توی تاریکی کوچه پخش می شوم، زنم را، دستهای کشیده ی مرجان را با آن رگهای متورم آبی و سبز و عمق این فاجعه را.

نویسنده: محسن کشاورز 
صدا: امیرنظام صمدآبادی
زمان: 4 دقیقه 30 ثانیه

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

حسادت (یغما گلرویی)
تاریخ انتشار 1 دسامبر 2015

حسادت می‌کنم به استکانِ پر از چایی که لب‌هاتو می‌بوسه
حسادت می‌کنم به گلِ سرخی که رو میزِ اتاقِ تو می‌پوسه

حسادت می‌کنم به پیرهنی که تنت رُ توی آغوشش گرفته،
به اون تقویمِ رو میزی که دستات ورق می‌زننش هفته به هفته

حسادت می‌کنم به قابِ عکسی که عکسِ تو میونِ اون می‌خنده
حسادت می‌کنم به ساعتی که همیشه به مچِ دستِ تو بنده

حسودی می‌کنم به اون نسیمی که می‌پیچه به دورت مثلِ پیچک،
به مهتابی که می‌تابه به چهره‌ت شبا که خوابی مثلِ یه عروسک
اگه مردی رُ می‌شناسی که از من تو رُ بیشتر بخواد، مثلِ یه مجنون،
نشونم بده تا سجده‌ش کنم من، درست یک لحظه قبل از کشتنِ اون!

حسادت می‌کنم به شونه‌ی تو که هر روز گم می‌شه تو عطرِ گیست
حسادت می‌کنم به حوله‌یی که کشیده می‌شه رو صورتِ خیست

حسادت می‌کنم به بالشی که سرت رُ روی سینه‌ش می‌فشاره
حسادت می‌کنم... حتا به بارون که داره پشتِ پنجره‌ت می‌باره

حسادت می‌کنم... حتا به کفشات که پاهاتو می‌بوسن هر دقیقه،
به اون سنجاقِ کوچیکی که موهات با اون جمع می‌شه بالای شقیقه

حسودی می‌کنم به اون نسیمی که می‌پیچه به دورت مثلِ پیچک،
به مهتابی که می‌تابه به چهره‌ت شبا که خوابی مثلِ یه عروسک

اگه مردی رُ می‌شناسی که از من تو رُ بیشتر بخواد، مثلِ یه مجنون،
نشونم بده تا سجده‌ش کنم من، درست یک لحظه قبل از کشتنِ اون!

نويسنده: یغما گلرویی
صدا: امیرنظام صمدآبادی
زمان: 4 دقیقه 30 ثانیه

دانلود با حجم 1.29 مگابایت

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

گفتار سوم - زندگی مجازی ما
تاریخ انتشار 5 دسامبر 2015

این کار بیشتر یه درد دل هست تا هر چیز دیگه ای... یه کم طولانیه و از سه بخش تشکیل شده. خسته میشید، به وسطاش که میرسید، دلتون میگیره و کار رو ترک میکنید. دو تا از نوشته های زیبای محسن کشاورز عزیز توی این کار استفاده شده (کار دوم: "دوستی های Event-Based" و کار سوم: "زندگی فیسبوکی ما" ) قسمت آغازین این کار هم که متاسفانه ذکری از نام نویسنده نشده بود ("جای خالی").

ممنون که تحمل می کنید...

کوچک بی کران،
امیرنظام

نویسنده: محسن کشاورز 
صدا: امیرنظام صمدآبادی
زمان: 7 دقیقه 42 ثانیه

به زودی ...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.


  • مطالب مشابه

    • مهمان مهمان
      توسط مهمان مهمان
      زن و شوهر چطور می‌‌توانند تفاهم را در زندگی‌شان بالا ببرند؟ 
    • توسط zahra
      محمد شيخى متولد ٢٥ اسفندماه سال ١٣٦٩ است.
      فعاليت شعرى خود را به صورت مبتدى از دوران راهنمايى و متوسطه شروع كرد و در همان زمان در جشنواره هاى آموزش پرورش چندين بار موفق به كسب رتبه ى برتر در زمينه ى شعر و داستان شد.همچنين در جشنواره شعر شمسه شهردارى حائز رتبه ى سوم شده است.
      تحصيلات وى مهندسى معمارى از دانشگاه شهيد بهشتى است.
      مجموعه غزل 'تلقين' اولين كتاب چاپ شده از اين شاعر است كه چاپ اول آن در روزهاى نمايشگاه كتاب ٩٤ به فروش رفت و با استقبال مخاطبان مواجه شد و هم اكنون در مرحله ى چاپ سوم قرار دارد
      مجموعه غزل تلقين توسط انتشارات فصل پنجم چاپ گرديده است
    • توسط sajjad
      تولد : ۷ آذر ۱۳۵۷ تهران، ایران
      ملیت : ایران
      سبک‌(ها) : شعر نو و کلاسیک
      سال‌های فعالیت: از ۱۳۷۵ تاکنون
       
      روزبه بمانی (متولد ۷ آذر ۱۳۵۷ در تهران)، شاعر و ترانه‌سرای ایرانی است. روزبه بمانی متاهل است . او فعالیت هنری خود را با کمک بهروز صفاریان، آغاز کرده و سابقه همکاری با هنرمندان نامی ایران از جمله گوگوش، احسان خواجه‌امیری، علی لهراسبی، کاوه یغمایی، محمد اصفهانی، داریوش اقبالی، رضا یزدانی (خواننده)، محسن چاوشی، محسن یگانه ،فرزاد فرزین، مهدی یراحی، سینا سرلک ، هلن، کامران و هومن، رضا صادقی، مهدی یغمایی و علیرضا عصار را در کارنامه خود دارد.
      روزبه در خانواده‌ای متولد شد که هیچ پیشینه هنری ندارد اما به گفته خود او به هنر علاقه‌مند است. او در جوانی فوتبال را به طور جدی دنبال می‌کرد تا جایی که به اردوی تیم ملی جوانان ایران دعوت شد. اما او فوتبالش را ادامه نداد و به تحصیل در رشته مهندسی متالورژی مشغول شد. پس از مدتی از تحصیل در این رشته انصراف داد و دانشجوی رشته مهندسی نرم‌افزار شد. او در حال حاضر دارای مدرک کارشناسی مهندسی نرم‌افزار و همچنین کارشناسی ادبیات فارسی می‌باشد ...
      ادامه مطلب در سایت بیتوته
    • توسط sajjad
      غوغا میکنم
      زندگی رو مثل یه رویا میکنم ...
    • توسط sajjad
      در این قسمت تک آهنگ های خواننده هایی که در بخش ها دیگر معرف نشده اند به صورت تک آهنگ قرار میدهیم. درصورت افزایش تعداد آهنگ به تاپیک جدید انتقال می یابند.
      حدالمقدور قالب پست را رعایت کنین. موفق باشید.
    • توسط sajjad
      نیست مرا جز تو دوا ...
      ای تو دوای دل من 
      مولانا
    • توسط sajjad
      در این قسمت قصد داریم در هر پست یک نکته همسرداری که از کانال یا جایی پیدا کردیم رو قرار بدیم. اگر نکته ای که تکراری نباشه و به نظرتون ذکر نشده رو ذکر کنید.
      نکته: این نکات در قالب سوال جواب باشه بهتر هست.
      نکته: منبع هم دوست داشتین بزارین ولی شورشو در نیارین لطفا
    • توسط sajjad
      نیازی به شرح آرزو نیست ...
      خدایا همان همیشگی ...
  • محبوب ترین مطلب ماه

  • کاربران آنلاین در این صفحه

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×