رفتن به مطلب

Recommended Posts

همين "تو"
كه حتى فكرَش را هم نميكنى
ميتوانى دليلِ حالِ خوبِ جمعه هاى يك نفر باشى...
خودَت را دريغ مكن

علی قاضی نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هر شب 
خيال ميكنم دارمَت...
كنارِ خودم...
برايت چاى ميريزم و
شروع ميكنم از روزمرگى هايم سخن گفتن
هر روز
چشم باز ميكنم
چاىِ يخ كرده ات را سر ميكشم
و با نداشتنت خيلى منطقى كنار مى آيم
اين زندگىِ منِ بعد از توست

علي قاضي نظام 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نگرانِ حرفِ مردم اگر نبوديم
مسيرِ زندگيمان طورِ ديگرى رقم ميخورد
دوست داشتن هايمان را راحت تر جار ميزديم
لباسى را بر تن ميكرديم كه سليقه ى واقعيمان بود
آرايشى ميكرديم كه دوست داشتيم
دلمان كه ميگرفت،مهم نبود كجا بوديم،
بى دغدغه اشك ميريختيم
صداى خنده هايمان تا آسمانِ هفتم ميرفت
با پدر و
مادرمان دوست بوديم
حرفِ يكديگر را ميخوانديم
نگرانِ حرفِ مردم اگر نبوديم،
خودمان براى خودمان چهارچوب تعريف ميكرديم
روابطمان را نظم ميداديم
دخترها و پسرهايمان،
حد و مرزِ خودشان را ميشناختند
نيمى از دوست داشتن هايمان،
به ازدواج منجر ميشد
نگرانِ حرفِ مردميم اما
كه چگونه رفتار كنيم كه مبادا پشتِ سرمان حرف بزنند
كه مبادا از چشمشان بيفتيم
كه مبادا قطع شود روابط خانوادگيمان
ما در دورانى هستيم
كه نه براى خودمان
براى مردم زندگى ميكنيم!

علي قاضي نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به يك نفر كه بيايد و
بماند و
ما را از شرِ اين دلتنگىِ
غروبِ "جمعه" رها كند،
نيازمنديم...

علی قاضی نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

يكى تو ميگويى
يكى او
يكى تو ميگويى
يكى او
و آنقدر اين داستان ادامه پيدا ميكند،
كه ديگر 
نه تو ميگويى و
نه او!
و نيمى از روابط،
به همين سادگى عقيم ميشوند!
حلقه ى مفقوده ى نسلِ ما،
آرامش است
آرامشى كه گاهى خودمان نداريم،
اما از عالم و آدم انتظارش را داريم
مشكل غرورِ بيجاست
غرورى كه دقيقاً آنجا كه نبايد،
خرجش ميكنيم!
مشكل تنوع طلبى ست!
كه اگر اين نشد،فداى سرمان،
هستند امثالِ اينها و آنها كه جاىِ خالىِ هم را پر ميكنند!
نسلِ ما،
پر از حلقه هاى مفقوده اى است،
كه راستش را بخواهيد،
حوصله ى پيدا كردنش را نداريم!
خودمان را انداختيم داخلِ سراشيبىِ روابطى كه،
ميدانيم به دره ختم ميشود،
اما ترجيح ميدهيم از مسير لذت ببريم!

علي قاضي نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مشكل اينجاست كه شبها،
دقيقاً دلتنگِ آنهايى ميشويم
كه براى فراموش كردنشان
جان كَنديم!

علي قاضي نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

رگِ خوابم روىِ لبهايش بود...
كافى بود كمى به آنها انحنا دهد!
لبخندش؛
باز مى كرد كلافگىِ اولِ صبحم را

علي قاضي نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

لبخند بزن
به تمام آدمهايي كه آمدند
لايقت نبودند
و رفتند
به همين راحتي...
اندوه تو آنها را خوشحال تر می کند
آدم ها اغلب دنبال بدبخت تر از خود میگردند تا به خود ثابت کنند خوشبختند

علي قاضي نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

جانم را برايش ميدادم و
جانش را برايم
دوستش داشتم و دوستم داشت
او به زبان مى آورد و
من فقط برايش مينوشتم
كنارم كه مى نشست،لال ميشدم
اصلاً اين زبانِ لعنتى نمى چرخيد در دهانم
كه لعنتى،من هم دوستت دارم
كه من هم روزى هزار بار
بيشتر از خودت دلتنگت ميشوم!
به هر جان كندنى بود نگهش داشته بودم
هر روز وابسته تر ميشديم و من
كيفيتِ دوست داشتنم را دوست نداشتم
كلمات را به شيرين ترين نحوِ ممكن برايش بازى ميدادم
زبانم اما...
زمان خواستم...
تا از بين ببرم غبارى را كه سالها بود روى دوست داشتنم جا خوش كرده بود
زمان خواستم تا پاك كنم ذهنم را
از تمامِ خاطراتى كه امانم را بريده بود
گفت برايم تعريف كن؛
يك هفته
يك ماه
يك سال
من از انتظار بيزارم
از اينكه تاريخِ رفتنت را بدانم
برگشتنت اما...
هيچ به زبان نياوردم و رفتم
رفتم و آنقدر غرقِ خاطرات شدم
كه فراموش كردم كسى آن دورترها
هر روز
انتظار از چشمانش ميچكد
رفتم و آنقدر دور شدم،كه ناىِ برگشتن نداشتم
رهايش كردم به امانِ خدا...
دو سال گذشت
همين چند شبِ پيش،
پاييز بود،
آنقدر هوايش در سرم پيچيد،
آنقدر جاىِ خالىِ دوست داشتنش را احساس كردم
كه بدونِ معطلى
تلفنم را برداشتم تا به رسمِ عادتِ لعنتىِ هميشگى ام،
برايش از دلتنگى بنويسم
اولين حرفِ اسمش را نوشتم
و عكسش را
بعد از سالها،جرات كردم باز كنم!
موهاىِ تنم
يك به يك ايستادند
كسى كنارش ايستاده بود كه من نبودم
لباسِ سپيدِ بلندى بر تن داشت،كه سليقه ى من نبود
و دستى دستانش را چسبيده بود 
كه...
راستش حقم بود !
حقى كه به انتظار كشيدم و دلش كه نتوانستم به ماندن قرص بكنم...
 رفت!

علي قاضي نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نوجوان هاى امروز ما 
محتاجِ ذره اى
فقط ذره اى "توجه" اند
توجهى با چاشنىِ محبت كه اگر شماىِ پدر و مادر از آنها دريغ كنيد
گدايى اش را از هر بى سر و پايى ميكنند...
نسلى كه يك "حواسم بهت هست" ميخواهد
يك نگرانىِ منطقى
يك هم صحبت كه بشود رويش حساب باز كرد
نسلِ جديد؛
نسلِ باصطلاح "نازك نارنجى "هستند!
درجه ى حساسيتشان بسيار بالاست
تَرَك برميدارند با هر كنايه اى
با هر بى توجه ايى
با هر طرد شدنى
نسلِ جديدِ ما،
نه با ما،
بلكه با تكنولوژى دارند بزرگ ميشوند
با تكنولوژى اى كه همانقدر كه ميتواند برايشان مفيد باشد،
به همان اندازه هم از من و شما دورشان ميكند
لابلاى تمامِ شلوغى هاىِ روزمره مان،
فقط كمى بيشتر حواسمان را خرجِ نسلِ جديد كنيم!

علي قاضي نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تمامِ اتفاقاتِ روى كره ى زمين،
دليل ميخواهد جانم...
از صبح كه چشمانت را باز ميكنى
تا شب كه روى هم ميگذاريِشان
بايد دليل داشته باشى...
باور كن بايد يك نفر باشد،
كه زندگى ات را به جريان بياندازد...
يك نفر كه حدفاصلِ مبدا و مقصدهايت ،
دلَش برايت هزار راه برود!
آنها كه يار ندارند
زندگى نميكنند،
روزمرگى ميكنند!

علي قاضي نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چقدر شيرين است
ديدنِ دو نفره هايتان
لابلاى اين شلوغ بازارِ رابطه ها!
در عصرى كه تعهد برايش تعريف نشده،
بمانيد براى هم...
لطفاً!
تا سالها بعد
وقتى براى فرزندتان قصه ى شب ميگوييد
داستانِ رسيدنتان را بشنود
نه بلاتكليفى
نه عشق هاى بى سر و ته!

علي قاضي نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برايش نوشتم و نوشتم و نوشتم
خواستم كه بماند
خواستم كه بسازد
تمامِ خرابه اى كه از رابطه مان باقى مانده بود را
تمامِ خاطراتِ خوبمان را برايش از نو مرور كردم
كه ما اين بوديم و آن بوديم...
كه رفتن را اگر انتخاب كنى
ميشويم نُقلِ محفلِ تمامِ آنهايى كه 
چشمِ ديدنِ دو نفره مان را نداشتند
كه سوژه ى خنده شان ميشويم
گفتم من از حرفِ مردم بيزارم
از نگاه هايى كه بعد از تو به من ميشود...
تو ميروى و عينِ خيالت هم نيست
مينشينى در جمعِ دوستانه تان و از حريممان به طنز
با افتخار سخن ميگويى
من اما 
روزها
ماه ها
سالها حتى 
زمان ميبرد برايم
تا بتوانم كسى كه شبيهِ تو نباشد را واردِ زندگى ام كنم!
ارسال كردم
به دقيقه نكشيد كه پاسخم را داد
"هر طور راحتى"
و امان از اين جمله ى بى سر و تهِ لعنتى...
كه اكثرِ قريب به اتفاقمان براى يكبار هم كه شده،
چشيده ايم مزهِ ى تلخش را در زندگيمان

علي قاضي نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اگر حتى از زندگى يكديگر رفتنى شديد،
اندكى "حرمت" بين خودتان به يادگار بگذاريد...
همه اش را نبَريد!
شايد خاطره اى ،
عكسى،
آهنگى...
جا گذاشته باشيد و مجبور شويد برگرديد!

علی قاضی نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من حسودم جانم!
حسادتِ من با تو زمين تا آسمان فرق دارد؛
حسادتِ تو بغض ميشود
حسادتِ تو جمع ميشود در قطره اشكى و
آرام آرام سُر ميخورد روى گونه هايت...
با پشت دستهاى مردانه ام پاكشان ميكنم و
تا آخرِ عمر ضمانت ميكنم كه غريبه اى
سببِ خيس شدنِ چشمانت نشود!
من اما همه چيز را ميريزم توي دلم
شب ها كه به خواب ميروى،
مى آيم كنارِ پنجره و تمامِ حسادت هاى مردانه ام را دود ميكنم!
ميدانى؟
من به تمامِ آدمهايى كه تو ناخواسته دوستشان دارى حسودم؛
به شاعرى كه با شعرهايش ذوق ميكنى...
به خواننده اى كه ترانه هايش روى لبهايت رژه ميرود...
به بازيگرى كه قند در دلت آب ميكند...
كنارِ تو از تمامِ اينها لذت ميبرم اما در خلوتم
روزى هزاران بار نفرينشان ميكنم!
خاصيتِ مرد بودن همين است جانم؛
مردها حسادتشان را بروز نميدهند،
جمع ميكنند
و
جمع ميكنند
و شبها در خلوتشان
بدونِ آنكه بويى ببرى
دود ميكنند!

علي قاضي نظام 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هر شب قبل از خواب،
بى آنكه با خبر باشى،
جولان ميدهى در خيالم
گاه با لبخندى گوشه ى لب
گاه با اشكى سرازير از گونه
به هر جان كندنى شده،
خودَت را نه
خيالت را حبس ميكنم در خوابم!

علي قاضي نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مينويسم روىِ يك كاغذ؛
"صبحت بخير،زيباترين بهانه ى بيدارى"

ميچسبانم به هركجا كه چشمانَت زودتر درگيرش ميشوند

علي قاضي نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

"تو به من "توجه" نميكنى،
من يك نفر را ميخواهم،كه تمامِ حواسش جمعِ من باشد"
اين را گفت و رفت...
بى خبر از اينكه
تمامِ خيالم
هر صبح
هر شب
هر روز
بى صدا،
پرسه ميزد حوالىِ خيالَش...
سوادِ نوشتن داشتم،
زبانِ گفتن هم،
ترس داشتم اما...
هر چه بود،
بى صدا
در دلم ميگذشت...
سالها بعد،
كنارِ كسى خواهد بود
كه روزى هزاران بار تصدقش رود،
خيالش اما،
جاىِ ديگر پرسه خواهد زد

علي قاضي نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

از يك جايى به بعد
خودَت "اضافى" بودن در رابطه را احساس ميكنى!
گاهى زمين و زمان دست به دست هم ميدهند
 تا حالى ات كنند،
كه ببين "فلانى"
از اين جا به بعد،
بود و نبودِ تو
فرقى به حالِ مخاطبت ندارد كه ندارد!
بودنت فقط
روز به روز تو را كوچك و كوچكتر ميكند
"ماندن" خوب است
"جنگيدن" عاليست
"ساختن" فوق العاده ست
اما "غرور" ات از همه ى اينها مهم تر است!

علي قاضي نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به يك نفر كه بيايد و 
بماند و
ما را از شرِ اين دلتنگىِ
غروبِ "جمعه" رها كند،
نيازمنديم...

علي قاضي نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

از يك جايى به بعد
خودَت "اضافى" بودن در رابطه را احساس ميكنى!
گاهى زمين و زمان دست به دست هم ميدهند
 تا حالى ات كنند،
كه ببين "فلانى"
از اين جا به بعد،
بود و نبودِ تو
فرقى به حالِ مخاطبت ندارد كه ندارد!
بودنت فقط
روز به روز تو را كوچك و كوچكتر ميكند
"ماندن" خوب است
"جنگيدن" عاليست
"ساختن" فوق العاده ست
اما "غرور" ات از همه ى اينها مهم تر است!

علي قاضي نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به يك نفر كه بيايد و 
بماند و
ما را از شرِ اين دلتنگىِ
غروبِ "جمعه" رها كند،
نيازمنديم...

علي قاضي نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اين تو،
اين هم "جانم"،
 كه ميشود ضميمه ى چند حرفىِ نامَت!
حالا با هر به زبان آوردنِ اسمت،
هزار بار جانم برايت ميرود!

علي قاضي نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

از يك جايى به بعد
فقط زندگى ميكنيم تا 
به آدمهايى كه تَركمان كردند بفهمانيم،
كه توانستيم بدونِ آنها هم زنده بمانيم!

علي قاضي نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

روزى نبود كه به سراغم بيايد و
قبل از سوار شدن به ماشين،
دسته گلى روى صندلى نباشد!
روزى نبود كه از صبح كه چشم باز ميكرد،
قربان صدقه ام نرود!
روزى نبود كه تمامِ بى حوصلگيم را به جان نخرد!
روزى نبود پشتم قرصش نباشد!
روزى نبود كه خودم را،
خوشبخت ترين آدمِ روىِ زمين تصور نكنم!
فقط يك روز بود كه ميانِ يك بگو مگوى ساده،
منتِ تمامِ كارهايى كه كرده بود را،
سرم گذاشت...
از آن روز به بعد
هر چه خواستم
هر چه جان كَندم،
ديگر نتوانستم دوستَش داشته باشم!

علي قاضي نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.


  • مطالب مشابه

    • توسط sajjad
      عکس و بیوگرافی کتی پری (Katy Perry)
      کاترین الیزابت هاتسون متولد 25 اکتبر 1984 معروف به کتی پری به دلیل اینکه روی سن به او کتی پری می گویند ، یک خواننده و نویسنده ی شعر و موسیقی دان است .
      متولد شده ی کالیفرنیا از پدر و مادری مذهبی ،او با گوش دادن به موسیقی مذهبی و اواز خواندن در کلیسا رشد کرد
        
      پری به سوی شهرت در سال 2008 به وسیله آهنگ I kiss a girl خیز برداشت.
       
      کتی پری کارش را با ظبط کردن های غیر دائم و گاه به گاه ، بعد از خواندن با گروه capitol music در سال 2004 کتی اولین البوم و پر رونق ترین شان را به نام یکی از پسر ها منتشر کرد    
       این البوم شامل آهنگ های I kiss a girl و hot and cold که این اهنگ ها موفقیت خوبی را در سطح جهان کسب کردند می شود .

      پری هاتسون در 25 اکتبر 1984 در سانتاباربارا ، کالیفرنیای امریکا به دنیا آمد. فرزند وسط یک پدر و مادر مذهبی ، پری یک خواهر بزرگتر و یک بردار کوچکتر از خود هم دارد او در کلیسای خودشان آواز می خواند .
      مادر کتی پری در کالیفرنیای جنوبی بزرگ شد و یک ازدواج موقت و ناموفق در زین باوه هم داشته است ، پدرش هم یک امریکایی از سواحل غربی امریکا بود او بزرگ شد همراه با گوش دادن به موسیقی مذهبی و اجازه نداشت به موسیقی غیر مذهبی گوش دهد او از دبیرستان dos pueblos در گستا کالیفرنیا در سال 2004 فارغ التحصیل شد و به صورت در سن 18 سالگی به لس انجلس مهاجرت کرد
      کسانی بودند که در راه موفقیت و شهرت به او کمک کردند .
      پری با هم کلاسی ژیمناستیکی خود (travis mccoy) به طور غیر دائم و متناوب و برای چند سال با هم رابطه داشتند.
      بعد از بیش یک سال رابطه و دیدار های موقتی و گاه به گاه ، انان در رابطه شان با یکدیگر جدی شدند و این درست قبل از سوار شدن شان به کشتی ( wrap tour) در سال 2008 بود ولی انها در دسامبر 2008 از هم جدا شدند .

      اهنگ های پری کتی (urso gay) و (I kiss a girl) موفقیت زیادی کسب کردند و هم چنین این اهنگ ها عکس و العمل هایی از طرف گروه های هم جنس باز و مذهبی هم داشت .
      ری نسبت به این جدال ها و گفت و گوها عکس العمل نشان داد و گفت که اهنگ (urso gay) یک اهنگ منفی نیست و به معنی هم جنس باز هم نیست بلکه به معنی چلاغ شدن ولی حقیقت امر این است که این پسر یک پسر هم جنس باز باشد .
      من واقعا ً می دانم که چقدر می شود از این اهنگ بد تعبیر کرد یا یک چیزهایی مثل این ، من درباره ی دوست پسر قبلیم صحبت می کردم و این چیزها را گفتم .
      در دسامبر 2008 پری از خواننده انگلیسی لیمی الن عذر خواهی کرد به خاطر این موضوع که لیمی الن که گفته بود لیمی الن یک نمونه لاغر شده از خودش است پری اظهار کرد که این موضوع را به عنوان یک شوخی بیان کرده است و منظوری از بیان این موضوع نداشته است .
      منبع: بیتوته
    • توسط sajjad
      عارفی پرسید :
      دوست راچــون دوستش
      داری ؟ نیازش داری!!!
      یا که چون نیازش داری
      دوستش داری
      گفتـم :
      چون دارمش بی نیازم
    • مهمان مهمان
      توسط مهمان مهمان
      زن و شوهر چطور می‌‌توانند تفاهم را در زندگی‌شان بالا ببرند؟ 
    • توسط zahra
      محمد شيخى متولد ٢٥ اسفندماه سال ١٣٦٩ است.
      فعاليت شعرى خود را به صورت مبتدى از دوران راهنمايى و متوسطه شروع كرد و در همان زمان در جشنواره هاى آموزش پرورش چندين بار موفق به كسب رتبه ى برتر در زمينه ى شعر و داستان شد.همچنين در جشنواره شعر شمسه شهردارى حائز رتبه ى سوم شده است.
      تحصيلات وى مهندسى معمارى از دانشگاه شهيد بهشتى است.
      مجموعه غزل 'تلقين' اولين كتاب چاپ شده از اين شاعر است كه چاپ اول آن در روزهاى نمايشگاه كتاب ٩٤ به فروش رفت و با استقبال مخاطبان مواجه شد و هم اكنون در مرحله ى چاپ سوم قرار دارد
      مجموعه غزل تلقين توسط انتشارات فصل پنجم چاپ گرديده است
    • توسط sajjad
      تولد : ۷ آذر ۱۳۵۷ تهران، ایران
      ملیت : ایران
      سبک‌(ها) : شعر نو و کلاسیک
      سال‌های فعالیت: از ۱۳۷۵ تاکنون
       
      روزبه بمانی (متولد ۷ آذر ۱۳۵۷ در تهران)، شاعر و ترانه‌سرای ایرانی است. روزبه بمانی متاهل است . او فعالیت هنری خود را با کمک بهروز صفاریان، آغاز کرده و سابقه همکاری با هنرمندان نامی ایران از جمله گوگوش، احسان خواجه‌امیری، علی لهراسبی، کاوه یغمایی، محمد اصفهانی، داریوش اقبالی، رضا یزدانی (خواننده)، محسن چاوشی، محسن یگانه ،فرزاد فرزین، مهدی یراحی، سینا سرلک ، هلن، کامران و هومن، رضا صادقی، مهدی یغمایی و علیرضا عصار را در کارنامه خود دارد.
      روزبه در خانواده‌ای متولد شد که هیچ پیشینه هنری ندارد اما به گفته خود او به هنر علاقه‌مند است. او در جوانی فوتبال را به طور جدی دنبال می‌کرد تا جایی که به اردوی تیم ملی جوانان ایران دعوت شد. اما او فوتبالش را ادامه نداد و به تحصیل در رشته مهندسی متالورژی مشغول شد. پس از مدتی از تحصیل در این رشته انصراف داد و دانشجوی رشته مهندسی نرم‌افزار شد. او در حال حاضر دارای مدرک کارشناسی مهندسی نرم‌افزار و همچنین کارشناسی ادبیات فارسی می‌باشد ...
      ادامه مطلب در سایت بیتوته
    • ناشناس مهمان
      توسط ناشناس مهمان
      چرا زوج های جوان بعد از گذشت مدّتی از آغاز زندگی دیگر آن شور و شوق دوران نامزدی را ندارند و مانند سابق از همسرشان لذت نمی برند؟ و به قول خیلی ها : چرا زندگی فقط 6 ماه اوّلش زیباست؟...!
    • توسط sajjad
      عکسِ بازیگر محبوبَش را از لایِ کتابِ فارسی برداشت و کنارِ دستم گذاشت "من دوس دارم شوهرم این شکلی باشه " خندیدم و به آدمِ تویِ عکس که با چشمانِ نافذش داشت ثریارا نگاه میکرد چشم دوختم ،  تمامِ آنهایی که دوستش داشتند و میخواستند همسرشان شبیه او باشد از ذهن گذراندم ، تویِ همان کلاسِ بیست و چند نفرِمان کمِ کم هِفدَه نفر کشته و مٌرده اش بودند و گاهی سرِ اینکه در آینده قرار است کدام یکیشان را به همسری انتخاب کند دعوایی بود که بیا و ببین!
      عکس را برداشتم و دقیق تر نگاهَش کردم ، با معیارهایِ کودکانه ی آن روزهایم اگر حساب میکردی من هم باید یکی از آن عاشقانِ دلخسته ای میبودم که هنوز بادِ بینی أش نخوابیده هوسِ عشقِ گلزار به سرش میزند اما نمیتوانستم .
      زنگِ فارسی را لا به لایِ شعرهایِ عاشقانه ای که حفظ کرده بودم گذراندم و اصلا حواسَم به مقنعه ی کجِ خانومِ جهانی نبود!
      هنوز زنگِ خانه را نزده بودند ثریا را کشیدم کنارٌ پرسیدم "عکسی که صبح نشونم دادی از کجا خریدی؟ " مثلِ اینکه رگِ غیرَتَش باد کرده باشد خودش را عقب کشید و با صدایی که معلوم بود بغض و حرص قاطی أش شده گفت "همین یه دونه بود که من خریدم دیگه نداره " گفتم "کاری به عشقت ندارم یه عکسِ دیگه میخوام " 
      سِرِ زنگِ فارسی وقتی داشتم با خودم میگفتم "نیست در شهر نگاری که دل از ما ببرد" یادم آمده بود یک روزی سلمان خان تویِ فلان فیلم قشنگ آواز میخواند و خوب بلد بود مٌجرمان را کٌتک بزند ، میخواستم کسی را دوست داشته باشم که از دوست داشته شدنِ توسط دیگران درامان باشد و برایِ داشتنش مجبور نباشم با عالمٌ آدم بِجَنگمٌ دوست داشتنش را با کسی تقسیم کنم ، رفته بودم عکسَش را بخرم اما تمام شده بود بعد با خودم گفتم اگر کسی دوستَش نداشت که تمام نمیشد و دوباره دلم برایِ کسی که جز خودم هیچکس دوستش نداشته باشد گرفت ...
      از آن روزها سالهاست گذشته و ثریا و تمامِ رقیب هایش گَمانم حالا با کسی ازدواج کرده اند که هیچ شباهتی به گلزار ندارد من اما
      هنوز هم مثلِ همان روزها دوست داشتنم را گذاشته أم لایِ کتابِ شعرِ مورد علاقه أم و منتظرم کسی بیایَد که فقط برایِ من باشد و ترسِ از دست دادنَش ناآرامم نکند...
      ✍️ #نازنین_عابدین_پور 
    • توسط sajjad
      غوغا میکنم
      زندگی رو مثل یه رویا میکنم ...
    • توسط sajjad
      در این قسمت تک آهنگ های خواننده هایی که در بخش ها دیگر معرف نشده اند به صورت تک آهنگ قرار میدهیم. درصورت افزایش تعداد آهنگ به تاپیک جدید انتقال می یابند.
      حدالمقدور قالب پست را رعایت کنین. موفق باشید.
    • توسط sajjad
      نیست مرا جز تو دوا ...
      ای تو دوای دل من 
      مولانا
  • پربازدید ترین

  • کاربران آنلاین در این صفحه

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×