رفتن به مطلب

Recommended Posts

GBBIo.jpg

نام: علی قاضی نظام
تولد:  ١۵ بهمن ۶۶ (تهران)
تحصیلات: نرم افزار کامپیوتر خوندم

زندگی :
متولد 1365 است و نرم افزار کامپیوتر خوانده. عکاسی کرده، کافه داشته و در حاضر مشغول دادن مشاوره تحصیلی کنکور است. اگر چند تعدادی از افراد به اشتباه اسم شعر روی نوشته‌هایش گذاشته‌اند، اما هرگز خودش را شاعر نمی‌داند و تا به حال شعر نگفته است. اگر به بسیاری از کانال‌ها یا گروه‌های ادبی شبکه‌های اجتماعی سری بزنید، احتمالا اثری از آثارش را در آن‌ها پیدا خواهید کرد و دلنوشته‌هایش این روزها در فضای مجازی حسابی طرفدار پیدا کرده و بین افراد مختلف دست به دست می‌شود. به همین بهانه گفت‌وگویی بد ندیدیم تا گفت‌وگویی داشته باشیم با علی قاضی نظام چهره داغ این‌روزهای شبکه‌های مجازی.

+ چه ژانری رو میپسندین برای مطالعه؟ و آیا نویسنده ی مورد علاقه خاصی دارید؟
- من کلاً عاشقانه دوست دارم نویسنده خاصى نه اما نوشته هاى مصطفى مستور رو دوست دارم

+چه انگیزه ای برای نوشتن ،ترغیبتون میکنه ادامه بدید؟
- فیدبکى که از آدما میگیرم
حس خوبى که بهم منتقل میکنن
و خب براى خودمم کلى آرامش همراه داره نوشتن

+بنظرتون،فردی که قلم دستش میگیره،چه مسئولیتی در قبال خواننده داره؟
- خیلى زیاده این مسئولیت
اما خب شما نمیتونید همه ى آدما رو راضى نگه دارید واقعاً

+بهترین اتفاقی که توی دنیای هنر واستون افتاد چی بود؟
-چاپ بایکوت
و روز رونمایىِ کتابم
عاللیییییییییی بود

+ اون زمان که تازه شروع به نوشتن کردین_ کدوم نوشتتون حکم سکوی پرتاب بود واستون و بیشتر از دیگر نوشته هاتون بولد شد؟
-لطفاً ناگهانى رُخ بده!
غافلگیرم کن!
لحظه اى اتفاق بیفت که اصلاً فکرش را هم نکنم!
آنجا که حتى صورتت را هم از یاد برده باشم!
اصلاً
تو هر موقع هم که بیایى،
هرگذشته اى هم که داشته باشى،
با ارزشى…
درست مثلِ پیدا کردنِ پولِ مچاله شده،
بعد از سالها در جیبِ لباسم!
#علی_قاضی_نظام

+ چهار ویژگی علی قاضی نظام؟
- شدیداً صبورم
آرومم
شدیداً شوخم
و حساس

کانال تلگرامی بایکوت

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

معمولاً ساعت از دوازده شب كه ميگذرد،
پيغامى دريافت ميكنيد با اين تيتر؛

بيدارى...؟

اين يعنى يك نفر روى شما حساب كرده!

خوب فكرهايتان را بكنيد...

باز كردن اين پيغام عواقب دارد!

بايد سنگِ صبور باشيد

بايد حوصله داشته باشيد

بايد خودتان را بگذاريد جاى ارسال كننده ى پيغام!

يك نفر آنطرفِ خط دارد جان ميكَند!


علي قاضي نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

"شب بخير" را نبايد تايپ كرد!

"شب" را بايد زُل زد در چشمانش
دستى كشيد لاىِ موهايش
و هُرمِ نفسهايش...

علي قاضي نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

حيف است بلاتكليف بمانند!
به هر قيمتى شده،
ميخرم
تمامِ "شب بخير"هاى به مقصد نرسيده ىِ مخابرات را...

علي قاضي نظام

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

كاش اولين آدمهاى روى زمين بوديم
فكرش را بكن
من و تو...
نه ترس از گذشته ات داشتم
نه حسادتى در كار بود
نه چشمى بود و 
نه ميدانستيم كه گناه چيست
كاش حوا بودى
كاش "آدم"بودم
كاش "آدم"بودم

علي قاضي نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بهترين فيلمى كه در سينما ديدم،
"دستهايش" بود...
آنجا كه آرام آرام
گره خورد دورِ انگشتانم!

علي قاضي نظام

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تمامِ دلتنگى هايم را برايش نوشته ام؛
خط به خط...
روز به روز...
ساعت به ساعت...
اما ميترسم!
ميترسم از اينكه بخواند و با پوزخندى از كنارش رد شود!
ميترسم از اينكه بخواند و با يك "مرسى" گفتن،
تمامِ تصوراتم را خراب كند!
ميترسم از اينكه يك نفر قبل از من،
تمامِ اينها را برايش گفته باشد!
شجاعتم تا همين حد بود؛
"برايش نوشتن"
من جراتِ ارسالش را ندارم!

علي قاضي نظام

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

از دور دوستش داشتم وبا آن همه شلوغى...دوست داشتنم به چشمش نمى آمد
صبح چشمانم را به يادش باز ميكردم و
شب روى هم ميگذاشتم
گاهى ميشد ساعتها مينشستم پشتِ ميز كافه و
از دور،تمامِ حركاتش را زيرِ نظر ميگرفتم
ميخنديد،ميخنديدم
اخم ميكرد،درهم ميرفتم...
بالاخره يك روز دوست داشتنم را جمع كردم
تمام قد روبه رويش ايستادم و
يكجا به پايش ريختم!
جوابِ من "مرسى" نبود...اما شنيدم!
جوابِ من "پوزخند" نبود...اما ديدم!
انجا بود كه فهميدم چرا دور بودن هاي نزديك را بيشتر دوست دارم

علي قاضي نظام

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

ما شبيه جنسِ خاك خورده ى داخلِ ويترينيم،
كه يك نفر انتخابمان كرد 
اما حاضر نشد بهايمان را پرداخت كند!
فقط آمد،
دلخوشمان كرد،
و رفت...
رفت يك دورى بزند و برگردد!

علي قاضي نظام

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

كنار بيا جانم
امروز هم مثلِ روزهاى ديگر
فرقِ جمعه با مابقىِ روزهاى هفته
همين است كه دلَت كه ميگيرد،
زُل ميزنى به در و ديوارِ اتاقت
زُل ميزنى به نداشته هايت
زُل ميزنى به جاهاى خالىِ زندگى ات!
شال و كلاه كن جانم
تمامِ خيابانها
تمامِ كافه ها
همه و همه تو را ميخواند!

علي قاضي نظام

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تمامِ اتفاقاتِ روى كره ى زمين،
دليل ميخواهد جانم...
از صبح كه چشمانت را باز ميكنى
تا شب كه روى هم ميگذاريِشان
بايد دليل داشته باشى...
باور كن بايد يك نفر باشد،
كه زندگى ات را به جريان بياندازد...
يك نفر كه حدفاصلِ مبدا و مقصدهايت ،
دلَش برايت هزار راه برود!
آنها كه يار ندارند
زندگى نميكنند،
روزمرگى ميكنند!

علي قاضي نظام

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

لطفاً سكوت را رعايت فرماييد
شايد يك نفر از زيرِ آوار صدايمان ميكند و
به گوشمان نميرسد...
به اندازه ى كافى به جانِ هم افتاديم
از اينجا به بعد
سكوت كنيم و منتظر بمانيم
 تا دستى از زيرِ آوار بيرون بيايد وخوشحالمان كند

علي قاضي نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تمامِ مردمِ اين شهر
سراغِ جاى خالى ات را از من ميگيرند
برگرد؛
قانعشان كن!
برو...

علي قاضي نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بيا واژه ها را عوض كنيم
"شبت بخير"
ديگر حلاوتِ قبل را ندارد
بيا آرزوى ديگرى كنيم براى هم
مثلاً بگوييم
"شبت بى فكر"...

علي قاضي نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

"ميخواهم همين امشب قَدرَت را بدانم"
شايد شبى برسد كه هر كداممان،
كنارِ كسى باشيم كه از سرِ اجبار،
محكوم به دوست داشتنش هستيم...

علي قاضي نظام

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

عرضه ى دوست داشتن اگر نداريد
توانِ نگه داشتن اگر نداريد
خراب نكنيد احساسِ پاكِ آدمهايى كه بعد از شما
ميخواهند واقعاً عاشقى كنند
شما مى آييد
وعده اى ميدهيد
سرتان را مى اندازيد و مى رويد به ناكجا
آدمِ بعد از شما اما
بايد جان بكَنَد تا ثابت كند مثلِ شما و امثالِ شما نيست
عرضه ى دوست داشتن اگر نداريد،
خراب نكنيد همين اندك ريتمِ شيرينِ عاشقى را كه جريان دارد

علي قاضي نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اگر واقعاً دلى تنگتان باشد
همان صبحِ اولِ وقت
همان سر ظهر
همان لابلاى شلوغى هاى روزمره
همان پشت ترافيك ها
يكى از همان جاها نثارتان ميشد
نه آخرِ شب
درست قبل از خواب...
شما دقيقاً اولويت آخر هستيد!
دل خوش نكنيد

علي قاضي نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اولين انتخاب براى دوست داشتن را
ميتوان حياتى ترين انتخابِ زندگى ناميد.
حياتى تر از انتخابِ شخصِ موردِ نظرمان براى ازدواج حتى!
اولين بار كه دلِ آدمى ميلرزد
اولين بار كه الفباى دوست داشتن را همخوانى ميكند
اولين بار كه ياد ميگيرد حرفِ دلش را به زبان آورد
اينها همه و همه در ذهن آدم ميماند 
اولين عشقِ زندگىِ مان الگو ميشود  و خدا نكند نيمه تمام بماند
انتخابهاى بعدىِ زندگى همگى تحتِ تاثير انتخاب اول قرار ميگيرد
بعدى ها همگى مقايسه ميشوند با همان انتخابِ اولمان!
"انتخابِ اول مهم است"
مهم باشد برايتان لطفاً!

علي قاضي نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برگرديم به زمان هاى قديم
به ما تكنولوژى نيامده جانم
برايت نامه مينوسم!
از مبدأ معلوم، به مقصدِ نا معلوم
عزيزِ جانم؛ سلام!
كلام را كوتاه ميكنم!
ملالى نيست جز دلتنگى هاى هر شب
و مرورِ تمامِ خاطراتى كه
اى كاش از ذهنَت پاك نشده باشد!
همين!
دلتنگِ "تو"،
"من"

علي قاضي نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مُرَدد بود
بينِ ماندن و رفتن
"اصرار" كردم به ماندن
رفتن را ترجيح داد


عرضه ى دوست داشتن اگر نداريد،
خراب نكنيد همين اندك ريتمِ شيرينِ عاشقى را كه جريان دارد

علي قاضي نظام

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اگر واقعاً دلى تنگتان باشد
همان صبحِ اولِ وقت
همان سر ظهر
همان لابلاى شلوغى هاى روزمره
همان پشت ترافيك ها
يكى از همان جاها نثارتان ميشد
نه آخرِ شب
درست قبل از خواب...
شما دقيقاً اولويت آخر هستيد!
دل خوش نكنيد

علي قاضي نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اولين انتخاب براى دوست داشتن را
ميتوان حياتى ترين انتخابِ زندگى ناميد.
حياتى تر از انتخابِ شخصِ موردِ نظرمان براى ازدواج حتى!
اولين بار كه دلِ آدمى ميلرزد
اولين بار كه الفباى دوست داشتن را همخوانى ميكند
اولين بار كه ياد ميگيرد حرفِ دلش را به زبان آورد
اينها همه و همه در ذهن آدم ميماند 
اولين عشقِ زندگىِ مان الگو ميشود  و خدا نكند نيمه تمام بماند
انتخابهاى بعدىِ زندگى همگى تحتِ تاثير انتخاب اول قرار ميگيرد
بعدى ها همگى مقايسه ميشوند با همان انتخابِ اولمان!
"انتخابِ اول مهم است"
مهم باشد برايتان لطفاً!

علي قاضي نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برگرديم به زمان هاى قديم
به ما تكنولوژى نيامده جانم
برايت نامه مينوسم!
از مبدأ معلوم، به مقصدِ نا معلوم
عزيزِ جانم؛ سلام!
كلام را كوتاه ميكنم!
ملالى نيست جز دلتنگى هاى هر شب
و مرورِ تمامِ خاطراتى كه
اى كاش از ذهنَت پاك نشده باشد!
همين!
دلتنگِ "تو"،
"من"

علي قاضي نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مُرَدد بود
بينِ ماندن و رفتن
"اصرار" كردم به ماندن
رفتن را ترجيح داد
"اصرار"
رفتنى ميكند آدمها را

علي قاضي نظام

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.


  • گروه تلگرامی دیوونه تو

  • مطالب مشابه

    • توسط sajjad
      بقالی زنی را دوست میداشت. به کنیز خود پیغام داد که برو به خاتون بگو من چنینم و چنانم و عاشقم و میسوزم و میسازم و آرام ندارم و بر من ستم ها می رود و دیشب چنان بودم و امروز چنین بر من گذشت.
      قصه های دراز گفت و کنیز را راهی کرد.
      کنیزک نزد خاتون رفت و گفت: بقال سلام رساند و گفت که بیا تا تو را چنین کنم و چنان کنم.
      خاتون گفت: به همین سردی؟
      کنیزک گفت: او سخن دراز گفت ولی مقصود این بود. اصل مقصود است و باقی دردسر است....
      فیه مافیه مولانا
    • توسط sajjad
      زﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮﯼ ﺑﻪ ﺑﺎﻍ ﻭﺣﺶ ﺭﻓﺘﻨﺪ..
      ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻧﺮﯼ ﺭﺍ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪ، 
      ﮐﻪ ﺑﺎ ﺟﻔﺘﺶ ﻋﺸﻘﺒﺎﺯﯼ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ..
      ﺯﻥ ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﮔﻔﺖ :
      ﭼﻪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻪ ﻭﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺍﻱ!!
      ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﻗﻔﺲ ﺷﯿﺮﻫﺎ ﺭﻓﺘﻨﺪ
      ﺷﯿﺮ ﻧﺮ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻧﺪ
      ﮐﻪ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﺑﺎ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺍﻧﺪﮎ ﺍﺯ ﺟﻔﺘﺶ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ..
      زﻥ ﮔﻔﺖ :
      ﭼﻪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻪ ﯼ ﺍﻧﺪﻭﻫﺒﺎﺭﯼ!
      ﺷﻮﻫﺮﺵ با لبخندی ﮔﻔﺖ:
      ﺍﯾﻦ ﺑﻄﺮﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺷﯿﺮ ماده ﺑﯿﻨﺪﺍﺯ
      ﻭ ﺑﺒﯿﻦ ﺷﯿﺮ ﻧﺮ ﭼﻪ ﻋﮑﺲ ﺍﻟﻌﻤﻠﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ؟!
      ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺯﻥ ﺷﯿﺸﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺷﯿﺮ ﻣﺎﺩﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ،
      ﺷﯿﺮﻧﺮ ﻓﻮﺭﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﺟﻔﺘﺶ،
      ﺑﺎ ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍﯼ ﺯﯾﺎﺩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺳﭙﺮ ﺍﻭ ﮐﺮﺩ.
      ﺍﻣﺎ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ
      ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻣﺎﺩﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ،
      ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻧﺮ ﺍﺯ ﺟﻔﺘﺶ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ ﮐﻨﺎﺭﯼ ﺩﻭﯾﺪ،
      ﺗﺎ ﺷﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺨﻮﺭﺩ!!
      ﺷﻮﻫﺮ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ :
      ﻋﺰﯾﺰﻡ
      ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺩﺭﻭﻏﯿﻦ ﻭ ﻇﺎﻫﺮﯼ ﻣﺮﺩﻡ
      ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﯾﺒﺪ
      ﺑﺮﺧﯽ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺩﺭﻭﻏﯿﻦ
      ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻓﺮﯾﺒﻨﺪ،
      هرگز ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻓﺮﯾﺐ ﻇﺎﻫﺮﻧﻤﺎﯾﯽ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩ
      ﺑﺮﺧﯽ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺑﺎﻃﻦ ﻭ ﻋﻤﻖ ﻭﺟﻮﺩﺷﺎﻥ
      ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ
      ﭼﻪ ﺑﺴﺎ ﻫﻨﺮﻇﺎﻫﺮ ﺳﺎﺯﯼ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ .
      ﺍﻣﺎ دﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺭ ﻭ ﺯﻣﺎﻧﻪ..
      میمون صفتان " ﭼﻪ ﺯﯾﺎﺩﻧﺪ "
      ﻭ ﺷﯿﺮ ﺻﻔﺘﺎﻥ " ﭼﻪ ﺍﻧﺪﮎ "
    • توسط ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
      از زمانی که یک مغازه اجاره کردم و رفت و آمدم  به بانک بیشتر شده ، یکی از اساسی ترین سوالات ذهنم اینکه چرا کارمندان بانک بین مشتری هاشون فرق میزارن و بین پولدار و کم پول تفکیک قائل میشن، توی بانک ها کسی که پولدار باشه بدون گرفتن نوبب در اندک زمانی کارش راه می افته کسی که پولدار باشه نه تنها کارمندان بلکه رئیس بانک براش احترام قائله کسی که پولدار باشه راحت تر وام بهش میدن و حتی تا جایی پیش میره که ضامن ازش نمیخوان وقتی پولدار باشی احترام و ارزش داری  و به زبان دیگر چون تو پولدار هستی احترام و ارزش داری.....
      ..................................
      همین امروز وقتی یکی از بازاریان معروف شهر وارد بانک شد حتی یک ثانیه وقت برای نوبت گرفتن نگذاشت اما هیچکس بهش اعتراض  نکرد این آدم مثل آب خوردن کارش راه افتاد و خیلی خوشحال بانک رو ترک کرد 
      .
      در دنیای ما، اگر ثابت کنی پولدار هستی میتونی به راحتی حقوق دیگران رو پایمال کنی ، به زبان دیگر اگر میخواهی حقوق دیگران رو پایمال کنی باید ثابت کنی  پولدار هستی
      .....................................
      وقتی 12 سالم بود  فلیمی دیدم که موضوعش شروع برده داری  در آمریکا بود ، اروپاییان با بد ترین و وحشیانه ترین نوع رفتار ، مردم آفریقا را سوار بر کشتی های بزرگ و کوچک میکردند و آنها را برای بردگی به آمریکا میبردند.هر کس در کشتی مریض میشد او را  زنده زنده به دریا می انداختند، و با اینکه بسیاری از ملوانان کشتی سیاه بودند  هیچ شورشی بر علیه سفید ها اتفاق نمی افتاد و از همه بدتر این بود که ملوانان سیاه رفتار غیر انسانی تری نسبت به ملوانان سفید با همنوعان خود داشتند.....مدت ها ، پیش خودم میگفتم اینا همش الکی هست مگه میشه آدما تا این حد احمق باشن که تن به این حقارت ها بدن اما بعدا زمانی که بزرگتر شدم فهمیدم انسان های ضعیف در اصل چوب همین حماقت ها شونو دارن میخوردن.
      .
      .
      اتحاد و همبستگی ، همراه با آشتی ملی رمز دست یابی به اعتدال و عدالت اجتماعی است که متاسفانه ما هنوز از آن بی بهره ایم.
      .
      .
      ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
    • توسط sajjad
      در این تاپیک قصد داریم جمله های عاشقانه رو قرار بدیم. فقط تک جمله طوری که بشه استفاده اش کرد. امیدوارم خوشتون بیاد.
      کمک گرفته از کانال های : OfficialAsheghi
    • توسط sajjad
      سری ششم
      در اینجا دلنوشته های عاشقانه ای که در اینترنت موجوداند را قرار میدهیم. این اشخاص در انجمن وجود ندارند.
      برای ارسال دلنوشته های خود به بخش مربوطه مراجعه فرمایید.
      این سری از دلنوشته ها تماما از کانال تلگرامی بایکوت (علی قاضی نظام) گرفته شده است. (اجازه از کانال گرفته شده)
      نکته: در صورت تکرار یا محتوا نامناسب آنرا گزارش کنید.
      کانال تلگرام بایکوت
  • موضوع ها

  • کاربران آنلاین در این صفحه

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×