رفتن به مطلب
sajjad

خاطره سپهبد امیر احمدی از رضا‌شاه

Recommended Posts

 این خاطره از سپهبد امیر احمدی‌  از افسران و همراهان رضاشاه  را بخوانید :

روزی رضا شاه با خبر شد که  در مسیر یکی از شهرهای  جنوب شب ها راهزنان سر راه مسافرین در بیرون شهر را گرفته و دار و ندار و پول آنها را به یغما میبرند  
دستور میدهد امیر احمدی یک کالسکه آماده  کند تا با هم به محل  و جاده مربوطه بروند
 امیر احمدی به شاه عرض میکند، اجازه بدهید من تنها بروم،  شما شاه هستین و امکان دارد بلایی سرتان بیاید درست نیست که شما شخصا بیایید 
امیراحمدی میگوید: شاه فرمودند، خودم باید باشم تا ببینم چه خبر است
راه می‌افتن شب هنگام با لباس شخصی به نزدیکی آن منطقه می‌رسند که ۵ نفر مسلح راه را سَد میکنند و میگویند؛ کجا می‌روید؟ رضاشاه میگه؛ میخوایم بریم شهر،
میگن؛ پول دارین؟
میگه؛ اره پول هم داریم، دزدا میگن؛
خرج داره باید پول بدید تا رد شین
پیاده میشه و شروع میکنه به دادن پول به انها و دست اخرمیگه سیگار می‌خواهید؟
راهزن‌ها میگن داری؟
میگه؛ آره بابا بیاین.. و یکی یکی به انها سیگار میده و با فندک  برایشان تک تک سیگار روشن میکنه و میگه؛ حالا میتونیم بریم ؟!
میگن؛ اختیار دارید، بفرمایید راه حالا باز است..
آن شب رضاشاه به هنگ میرود و شب را در آنجا میماند و صبح زود در مراسم صبحگاهی هنگ شرکت کرده و بعداز صبحگاه میگوید  آن ۵ نفر که دیشب راه را به آن درشکه  بسته و پول گرفته بودند از صف بیرون بیایند
همه ساکت بودند و کسی جرات نمیکنه بیرون بیاید
مجددا با صدای مهیب خود میگوید بیایند بیرون چرا که اگر خودم بیارمشون  بیرون ایل وتبارشان را هم ازبین  میبرم، دیشب کبریت زدم و چهره یک به یکتان را دیده ام و میشناسم،،  بیایید  بیرون، باز  همه ساکت و خبردار ایستاده بودن،
 دستور میدهد
همه ۵ قدم  بعقب بروند
همه اجرای امر  میکنن و میبینند ۵ نفر نقش بر زمین افتاده اند
دونفر از آنها  از ترس درجا سکته زده و مرده بودند و سه نفر خود را خراب کرده بودند، 
رضاشاه فریاد میزند
 من اینجا هنگ گذاشتم، تا امنیت مردم برقرار شود
بعد افراد هنگ، خود راهزن شده و سر راه مردم را میگیرند، اول شک داشتم برای همین خودم رفتم ببینم. تا مبادا لاپوشانی کنید،
آری ماموریت تمام شد و رضاشاه برگشت و دیگر سابقه نداشت که در آن منطقه  دزدی  شود.
به نقل از خاطرات سپهبد امیر احمدی با رضاشاه

 آری، اگر ز باغ رعیت ملِک خورد سیبی،
در آورند غلامان درخت از بیخ!!! 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.


×