رفتن به مطلب

Recommended Posts

میان من و تو 
به همان اندازه فاصله هست
که میان ابرهایی که در آسمان و انسانهایی که بر زمین سرگردانند 
شاید روزی به هم باز رسیم  روزی که من به سان دریایی خشکیدم و 
تو چون قایقی فرسوده بر خاک ماندی 
هر کس آنچه را که دوست دارد در بند میگذارد 
و هر زن مروارید غلتان خود را به زندان صندوقش محبوس میدارد 
بگذار کسی نداند که
چگونه من به جای بوسیده شدن و نوازش شدن
گزیده شده ام  بگذار هیچ کس نداند ، هیچکس 
و از میان این همه ی خدایان ، 
خدایی جز فراموشی بر این همه رنج آگاه نگردد ... 

احمد شاملو

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

در دورانی که دوست داشتن را باید با ترس و لرز پشتِ پرده های اتاق پنهان کرد و روی تلفن همراه هزاران قفل گذاشت و جیب ها را همیشه از یادگاری های کوچک ، خالی نگهداشت که مبادا کسی ببیند و همه چیز خراب شود ، عاشق شدن احمقانه ترین کارِ ممکن است.
در دورانی که آدم ها شب ها ، 
جای فکر کردن به طلوع فردا نگران چک های برگشتی و اقساط وامانده شان اند، عاشق شدن دست و پاگیر ترین پدیده دنیاست .
دورانی که با دوست داشتن، باید دعای خیر پدر و مادر  رابه گور برد و آهشان برکتِ زندگی را بگیرد ،عاشق شدن اشتباه ترین گناهِ آدم هاست .
در دورانی که برعکسِ "قدیم تر ها" نمی توان کسی را بدون انتظار و اضطراب و دغدغه خانه و ماشین و پول و شغل و اعتبار و حرف فامیل و مردم دوست داشت ، کسالت و بغض و شب بیداری و روز ها خوابیدن و دست نوجوان 14-15 ساله سیگار دیدن ، طبیعی ترین نتایج دردناک ممکن است .
این ها همه یعنی دنیا سالهاست ، از عشق پشتیبانی نمی کند ، و با این همه ، آدم ها به احمقانه ترین شکل ممکن ، بازهم عاشق می شوند...!

سید طه صداقت

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

فقط خدا میداند که
چه دوستت دارم هایی؛
چه دلم برایت تنگ شده هایی؛
چه شب بخیر هایی ؛
 زیرِ آوارِ غرورِ لعنتی مان مانده،
و ما عینِ  خیالمان هم نیست که طرف مقابلمان در انتظارِ همین حرف های ساده ی زیر آوار جان میکَند...

سحر رستگار

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برادرم یکی از بزرگترین دامداری ها رو داشت!
اون همیشه به چوپانهاش می گفت بعد از چریدن گوسفندها اون چراگاه رو آتش بزنن تا زودتر علف ها در بیاد، اون می گفت خاطرات هم باید آتش زد تا دوباره خاطرات جدید به وجود بیاد!
خدا بیامرزتش،یه روز وقتی داشت یکی از چراگاه رو آتش می زد خودشم سوخت...
واقعیت اینجاست،علف های تازه رو نمیشه آتش زد!

روزبه معین

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مى‌دانيد چى توى يك رابطه بد است؟ تمام شدنِ آن. مى‌دانيد اما چى فاجعه است؟ تمام شدنِ رابطه بدون تمام كردن‌اش. رها كردنش در بلاتكليفى. «حالا بگذار ببينيم چى مى‌شود» خب، چى مى‌شود؟ هيچ، جز پوسيدگى و ويرانى. 
چيزى دردناك‌تر از اميد وجود ندارد. اميد مى‌تواند برگ خشكى را در ميانه‌ى زمستان و بهار، تا ابد بلاتكليف بگذارد. جورى كه نه خشك شود و فروريزد و در انتظار جوانه‌ى بهارش باشد، نه بتواند خون تازه را در رگ‌برگ‌هايش بگرداند و به زندگى بازگردد.

اگر رابطه يك نقطه‌ى شروع دارد - كه دارد - و آغازش يك اتفاقِ فعال است كه بايد بابتش وقت و انرژى صرف كرد - كه هست - پايانش هم يك فرايند است كه نمى‌شود منفعل و«بگذار بگذرد»ى از آن گذشت. به حرمتِ عمرى كه پاى رابطه رفته، بايد درايت به خرج داد و وقت و انرژى صرف كرد براى پايانش. رابطه‌اى كه قرار است تمام شود، آخرش نقطه مى‌خواهد، وگرنه سر سطرى هم در كار نخواهد بود

حسین وحدانی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بهت نمیگم ببخش و رها کن
چون رسیدم به اینکه بخششِ حاصل از بزرگواری با قلبی که ترک ترکه بیشتر یه ژسته تا یه عمل از اعماق وجود...
اگر بشه که فکر نکردن جایگزین نفرین کردن بشه گزینه مثبت تریه...
البته مدام بهت نمیگم انرژی منفی نده... میدونم وقتی حالت بده و کارات گره خورده و مایوسی و دلت میخواد حرف بزنی و خالی شی این جمله برات یه جور فحشه...
بهت نمیگم هر آدم رفته ای یه روزی برمیگرده؛
این مسئله می تونه در همه موارد صدق نکنه
این که زمین گرده هم همینطور...
بهتره با این وعده ها یه انتظار کشدار به لحظه هات اضافه نکنم...
گاهی اوقات آدم ها از هم میگذرن، به راهشون ادامه میدن و هیچوقت گردی زمین رو دور نمیزنن...
خب یه وقتایی هم میشه که تو اون گربه سیاهه باشی که به حرفت یه قطره بارونم نیاد...
بهت نمیگم تو یه احمقی...
چون خودت به اندازه کافی به خودت گفتی...
فقط اینو بدون آدم های پخته ای که الان دوروبرت میبینی یه روزی احمق های ساده لوحِ بی نظیری بودن...
بیشتر از این چیزی بهت نمیگم
یه روزی منطقی تر از اینارو تو به من میگی

پريسا زابلی پور

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یکی باید باشد.
از آن آدم هایی که دلت بخواهد اولین خبر هیجان انگیز را به او بگویی، از آن هایی که همه چیز را با آب و تاب برایش تعریف کنی... 
بدون کم و کسری، بدون خجالت زدگی و بدون پشیمانی.
از آن آدم هایی که هیچ وقت در کنارش احساس بدی بهت دست ندهد، ناراحت کارهایی که کردی و نکردی نباشی! کنارش همبرگرت را راحت بخوری و تمام صورتت را سسی کنی، او هم با خونسردی نگاهت کند و با لبخند گوشه لبت را پاک کند و باهم بخندید. 
از آن آدم هایی که صبح زود بیدار شود و با اینکه میداند خوابی، حالت را بپرسد! همانی که به سرش میزند و تا راه های دور میبردت تا غروب خورشید را از زاویه بهتری ببینی و خودش تمام مدت حرفی نمیزند و آسمان را نگاه میکند! 
یکی باید باشد که... 
گاهی که به خودم میایم فکر میکنم همین که کسی باشد که کسی باشد کافیست!

نرگس رامش

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خودتان از همه بيشتر مي دانيد ترسو هستيد يا خير ، ادم هاي ترسو ويژگي هاي زيادي دارند نه اين كه سوار رنجر نشوند ، يا از رانندگي با سرعت بالا پرهيز كنند ، نه اين كه سوسك ديد اند بالاي مبل بپرند و جيغ بكشند ، نه اين كه از بحث كردن راجب روح و جن در ساعت هاي اخر شب تا خِر خِر زير پتو فراري باشند و به اتاق ديگر بالش به دست بروند ، ترس ها دو دسته اند ترس هايي كه از بيرون به سراغ ما مي آيند و ترس هايي كه از درون دنبال ما مي دوند ، امشب راجب آدم هاي ترسو از نوع دوم مي گويم آدم هايي كه ممكن است از سوار رنجر شدن هيچ ترسي نداشته باشند اما از شهربازي مثل سگ بترسند چون هميشه با كسي مي آمدند كه حالا در كنارشان نيست ، آدم هايي كه از سرعت بالا پرهيز نكنند گاز بدهند بدهند باد بپيچيد توي گوششان صداي آهنگ را تا ته زياد كنند يك دفعه بزنند روي ترمز وسط خيابان خالي حوالي ساعت هاي سه و چهار صبح خم شوند روي فرمان بغضشان بتركد روزي هزار بار درونشان خودشان را با ماشين پرت كنند ته دره و بكشند اما توي واقعيت بزنند روي ترمز ، مي خواهم از آدم هايي بگويم كه وسط حمام دوتا تيغ نمي برند كه رگشان را بزنند نه ، آدم هايي كه زير دوش با خودشان مي گويند : شايد فردا برگردد. آدم هايي كه از ترس اميد دارند مي فهميد ؟ ادم هايي كه از ترس اميد دارند زندگي سخت تري از ادم هاي نا اميد دارند ، آدم هايي كه رگشان را نمي زنند ، نمي روند معتاد شوند ، نميروند به تلافي خراب شوند ، آدم هايي كه ده تا قرص نمي خورند كه خودشان را بكشند ، آدم هايي كه با : شايد فردا،احتمالا يك هفته ي ديگر ، حتما ماه ديگر ، فكر مي كنم تا سال ديگر ، حس مي كنم يك روزي ..، خودشان را سر پا نگه مي دارند ، آدم هايي كه از ترس اينكه نه نمي خواهم باور كنم اينجا اخرش است ، به فردا ، به يك هفته بعد ، ماه بعد ، سال بعد پناه مي برند.
آدم هاي ترسو از نوع دوم ، آدم هاي عاقل ، با هوش ، آينده نگر ، مقاوم به نظر مي آيند ، زندگي عادي دارند ، سلفي با لبخند مي گيرند ، مهماني مي روند ، و زندگيشان ادامه دارد ..
آدم هاي ترسو از نوع دوم ، زندگي سختي دارند ، ادم هاي ترسو از نوع دوم يك غار بزرگ پر از جنازه ي خودشان با هزاران مدل خودكشي درون خودشان دارند.اما مي دانيد شايد فردا ، شايد ماه ديگر همه چيز درست شود ، مي دانيد من يك ادم ترسو از نوع دوم هستم.

مرآ جان

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.


  • گروه تلگرامی دیوونه تو

  • مطالب مشابه

    • توسط sajjad
      مهمان این برنامه کتاب باز سردبیر فصل نامه فرم و نقد بود.
      سینما و ادبیات چه نسبتی باهم دارند؟
      س: یادتونه اولین بار ما همدیگرو کجا دیدیم ؟
      توی کتابخونه کانون فرهگی پرورش فکری کودک و نوجوان ۲۰ سال پیش هر روز شما میرفتین پشت یه میز منم پشت یه میز دیگه ..
      ص: فصل نامه فرم نقد دربارش بگید
      ف: مجله ای است که ۱۰۰ صفحه سینما داره ۱۰۰ صفحه هم ادبیات تماما هم نقده و نسیه توش نیست.
      ص: چرا ادبیات؟ چرا داستان؟ چرا نقد ؟
      ف: من فکر میکنم که ادبیات به مراتب از سینما مهمتره چون ادبیات تونش و ربطش به انساسن خیلی بیشتر از سینماست، ادبیات بیشتر ادم میسازه تا سینما، ادبیات بیشتر مارو با خودمون اشنا میکنه و با جهان پیرامونمون ...
      ادبیات کاری میکنه که هیچ مدیوم دیگه ای نمیتونه بکنه تخیل رو شوکوفا میکنه، سینما نمیتونه موسیقی نمیتونه حتی هیچ مدیوم دیگه نمیتونه ...
      یعنی کسی که میاد پیش من و میگه من میخوام نقد بنویسم و بفهمم و چه خبره میگم برو رمان بخون ...
      پشت ادم اگر رمان باشه رمان های کلاسیک فرهنگی و ایرونی و ادبیات کلاسیک ایرون قطعا درست تر جلو میره تا اینکه این پشت خالی باشه ....
      نسل ما ادبیات با ما مانوس بود من یادمه توی دوره دبیرستان رمان هایی که بود ما چیزی جا نمیذاشتیم. شعر میخوندیم رمان میخوندیمن. شعر اخوان یادمه توی دوران دبیرستان که با دوستان میخوندیم شعر و رمان و رمان و رمان ....
      شاید اون پشتوانه اصلیه منه در این حیطه یعنی تخیل رو میفهمم فکر میکنم ادمی که داستایوسفکی نخونده چخوف نخونده پوشکین نخونده امیلی پست نخونده همینگوی نخونده فالکنر نخونده کمیتش خیلی میلنگه ....
      و ادم هایی که اینارو درست خوندن و منم بعد از دو دهه دوباره دارم ادبیات میخونم و جلسات نقد ادبی هم تا چند وقت پیش توی کافه داشتیم. به شدت دارم لذت میبرم و به شدت دارم چیزای جدید یاد میگیرم.
      بحث فرم و من ظاهرا ادم فرموله کننده ای توی ایرانم خیلی اش رو مدیون ادبیاتم یعنی خیلیشیو مدیونه اینم که یه کسی به یه لغت به یه مکث توی لغت تبدیل میکنه یه حس رو این چقدر فرمه !
      س: اینو توضیح میدین؟
      ف: اجازه بدید قبل از این که اینو توضیح بدم ی نکته عرض کنم ما معمولا گفتم رمان نمیخونیم نسل امروز رو عرض میکنم و پشتمون خالیه از تخیل یعنی بدونه رمان تخیلی درکار نیست به نظر من ...  یعنی تخیل تربیت شده ای در کار نیست ...
      ادم نمیتونه هم زندگی رو تجربه کنه و تجربه های این همه ادم رو اما رمان به ما این تجربه هارو منتقل میکنه و همه بخشیش رو بهمون منتقل میکنه اگه کنش خوندن یاد بگیریم، نه این که بخونیم بگیم چی بود ؟ نه مهم نیست چی بود ! مهم اینه چگونه بود !!!
      همه بحث فرم که تو سوال کردی هم همین بود چگونه بود ! این که قصه اینجا تموم شد یا فرم سریالمون یا فلان فیلم خیلی اهمیت نداره تازه چه هم توی دل چگونه هست. یعنی وقتی چگونه درست باشه چه اش از دل اون درمیاد.
      س: ولی شما همیشه طرفدار چگونه هستید اینو میدونم ولی اگه این دوتا باهم ترکیب بشه چی ؟ یعنی این که مهم که بگیم چی چگونه بود ...
      این به نظرم قدم اوله که بگیم چی چگونه بود ؟ یعنی داریم اصالت رو به چی میدیم اما وقتی بگیم چگونه بود ؟ این دمکراسی هم قائلیم برای همه آدم های که هرچی میخوان بگن اما بلد باشن بگن اما درست بگن تازه از اونجا که درست گفتن حالا دعوامون تازه شروع میشه !
      اما اونایی که خیلی ادعای ارزشی دارن خیلی ادعای روشن فکری دارن خیلی ادعای فلسفی دارن و چگونه ندارن ادعاشون رو هواست چی راجع بهش حرف میزنن !وقتی بلد نیستن حرف بزنن ...
      حالا اگه بحث قبلی رو بخوایم ادامه بدیم فرق ادم با دیگر موجودات که آفریده شدن چیه ؟ بعضی ها میگن کاره، بعضی ها میگن کلامه، من یه ذره اونورترم میگم قصه هست ... ادم با قصه تعریف میشه ادمی که قصه نداره ادم نیست! و ادمی که به قصه علاقه نداره ادم نیست! و مرگ براش بهتره ...
      یاد شهرزاد بیوفت، شهرزاد قصه تو قصه میبرد واقعه تو واقعه که مرگ پشت در بمونه مرگ میگفت یا قصه بگو یا بمیر و اون قصه میگفت ...
      یعنی قصه غیر از این که تخیل رو و ادم رو و قصه ادمیزاد رو عقب روندن مرگه ...
      قصه زندگیه مونادی زندگیه حالا میفهمی چرا میگم ادبیات مهمتر از سینماست و اگر سینماییم دوست دارم قطعا سینمای قصه گوست به زبون تصویر ولی واژه و کلام قلدر تر از تصویره یعنی چی ؟
      یعنی شما نمیتونی چیزایی که نوشته میشه خیلی چیزایی که نوشته میشه ترجمه کنی به تصویر شما نمیتونی هیچ بیت حافظ رو ترجمه کنی به تصویر ...   شما نمیتونی خیلی از حس های انسانی توی ادبیات کلاسیک رو تصویریش کنی، درنمیاد اصلا و تازه دارم فکر میکنم که هیچ مدیومی نمیتونه مدیوم دیگرو بپوشونه هر مدیومی مستقله، فرم خودش رو داره و پدیدار و معینه که ترجمه ناپذیره به همین دلیل باز بگم به نظرم ادبیات ادم میسازه تخیل رشد میده، چشم مارو باز تر میکنه، مارو لطف تر میکنه، مارو سخت تر میکنه، و آمادگی برامون به وجود میاره که با مرگ دست و پنجه نرم کنیم و مرگ رو عقب برونیم.
      س: اقای فراستی من سوال بعدیم هم درباره تیتر یک همین فصل نامه هست (فرم و نقد)  یه مطلبی از ویزینیو ولف چگونه باید کتاب خوند ؟
      ف: شاهکاریه یعنی تو نخوندی امشب بخونی زنگ میزنی به من میگی دمتون گرم بی نظیر مطلب!
      س: اقای فراستی چگونه باید دکتاب خواند؟
      خیلی این سخته! خیلی باید ادم خودشو تقویت کنه تا بتونه درست کتاب بخونه. به نظرم گزینش نباید کرد اول، کتاب ادبیات خوب که دستت میرسه بخون.
      اگه کتاب زنده باشه همچنان ...
      مثال میزنم این کتاب برای زنده یاد احمد محموده من اخیرا زمین سوختشو خوندم از اون کتاب هایی بود که از دستم در رفته بود که ذدزیازه  جنگه مرسی درباره سه ماه اول جنگه که از سطر اول تو هیچی نمیدونی روای شروع میکنه تو خیابون راه رفتن و حرفای مردم رو شنیدن و منتقل کردن حرف ها ...
      انگار که اون موقع است که شهریوره ۵۹ و تو توی اهوازی با این مردم جونوبی که داره تجواز عراق شروع میشه ..
      انقدر این کتاب تواناست توی فرم که تو دل میدی و میری جلو نمیذاره کات کنی یه نفس مجبوری بری آدم هارو میشناسی حرکت رو میفهمی محمود معتقده که کتاب رمان توصیف و حرکت در توصیف نیست خود حرکته!
      یعنی اگه میخواد بهت بگه که طرف گرمش بود و چطور ....
      اگر مشکل نگارشی داشت ببخشید و در زیر پست صحیحش رو بگید.
    • توسط sajjad
      در روزگار قدیم، مطربان در مجالس عروسی و جشن، پس از اجرای برنامه و شیرین کاریهای خود، نعلبکی یا زنگی را جلوی میهمانان میگرفتند و با صدای بلند میگفتند: "اعطینا"
      یعنی لطفا عنایت کنید و پولی بدهید، که در حقیقت همان شاباش بوده است.

      از آنجایی که، در گذشته زبان عربی در میان فارسی‌زبانان نیز رایج بوده، این لفظ به زبان فارسی نیز راه یافت، اما مانند بسیاری از کلمات عربی، پس از ورود به زبان فارسی کاملاً تغییر کرده و به شکلی در آمده، که تلفظ آن برای فارسی زبانان راحت تر باشد، در نتیجه این لفظ در زبان فارسی به صورت "اتینا" تلفظ میشود، که یک غلط مصطلح است.

      مثل "خرج اتینا" به معنای پولی است که، به جای آنکه خرج کارهای لازم و ضروری شود، در راه بیهوده و سرگرمی خرج شود.
      در انتها بخشی از یک ترانه عامیانه شیرازی را بیان میکنیم که، این مثل در آن به کار رفته است:
      نه فکر دنیا میکنه
      نه فکر عقبی میکنه
      هرچی که پیدامیکنه
      خرج "اتینا" میکنه
    • توسط sajjad
      میگویند روزی ملک الشعرای بهار شاعر معروف در مجلسی نشسته بود و حضار برای آزمایش طبع وی چهار کلمه را انتخاب کردند تا وی آنها را در یک رباعی بیاورد.
      کلمات انتخاب شده عبارت بودند از: خروس، انگور، درفش و سنگ
      ملک الشعرای بهار گفت:
      برخاسـت خروس صبح برخیز ای دوست
      خون دل انگور فکن در رگ و پوست
      عشق من و تو صحبت مشت است و درفش
      جور دل تو صحبت سنگ است و سبوست
      جوانی خام که در مجلس حاضر بود گفت: این کلمات با تبانی قبلی انتخاب شده اند. اگر راست میگوئید، من چهار کلمه انتخاب میکنم و شما آنها را در یک رباعی بیاورید.
      سپس این چهار کلمه را انتخاب نمود: آئینه، اره، کفش و غوره.
      بدیهیست آوردن این کلمات دور از ذهن در یک رباعی کار ساده ای نبود، لیکن ملک الشعرا شعر را اینگونه گفت:
      چون آینه نور خیز گشتی احسنت
      چون ارّه به خلق تیز گشتی احسنت
      در کفش ادیبان جهان کردی پای
      غوره نشده موَیز گشتی احسنت
    • توسط ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
      نکته های مهم:
      در هنگام مطالعه ی شعر تلاش خواهم کرد ناب ترین ابیات را انتخاب کنم. سعی خواهد شد ابیاتی که پند و اندرزی در آن وجود دارد گرد آوری شود. ابیات که صرفا معنا و مفهوم عشق دنیایی دارد، جمع آوری نخواهد شد. ابیات ناب/حافظ/بخش اول
      ‍۱- حدیث از مطرب و می گو و راز دهر، کمتر جو
      که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
      ۲- به خُلق و لطف توان کرد صید اهل نظر
      به بند و دام نگیرند مرغ دانا را
      ۳- آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
      با دوستان مروت با دشمان مدارا
      ۴- در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
      گر تو نمی پسندی ، تغییر کن قضا را
      ۵- یار مردان خدا باش که در کشتی نوح
      هست خاکی که به آبی نخرد توفان را
      ۶- برو از خانه ی گردون به دَر و نان مَطلب
      کآن سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را
      ۷- حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
      دام تزویر مکن چون دگران قرآن را
      ۸- هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
      ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما
      ۹- عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده
      باز گردد یا برآید چیست فرمان شما
      ۱۰- نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود
      زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت
      ۱۱- حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
      فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست
      ۱۲- باده نوشی که در او روی و ریایی نَبُوَد
      بهتر از زهد فروشی که در او روی ریاست
      ۱۳- ما نه یاران ریاییم و حریفان نفاق
      آن که او عالم سِر است بدین حال گواست
      فرض ایزد بگذاریم و به کس بد نکنیم
      وآنچه گویند روا نیست نگوییم رواست
      ۱۴- چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم
      باده از خون رَزان است نه از خون شماست
      ۱۵- چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
      سخن شناس نه ای جان من، خطا اینجاست
      ۱۶- من همان دم که وضو ساختم از چشمه ی عشق
      چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست
      ۱۷- کمر کوه کم است از کمر مور اینجا
      نا امید از در رحمت مشو ای باده پرست
      ۱۸- مقام عیش میسر نمیشود بی رنج
      بلی به حکم بلا بسته اند عهد اَلست
      ۱۹- به هست و نیست مَرنجان ضمیر و خوش می باش 
      که نیستی است سرانجام هر کمال که هست
      ۲۰- آنچه او ریخت به پیمانه ی ما نوشیدیم
      اگر از خَمر بهشت است وگر باده ی مست
      ۲۱- بکن معامله وین دل شکسته بخر
      که با شکستگی ارزد به صد هزار درست
      ۲۲- بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود
      زین سیل دمادم که در این منزل خواب است
      ۲۳- سبز است در و دشت بیا تا نگذاریم
      دست از سر آبی که جهان جمله سراب است
      ۲۴- حافظ هر آنکه عشق نورزید و وصل خواست
      احرام طَوف ِ کعبه ی دل بی وضو ببست
      ۲۵- مرا به بندِ تو دوران چرخ راضی کرد
      ولی چه سود؟؟ که سر رشته در رضای تو بست
      ۲۶- ارباب حاجتیم و زبان سوال نیست
      در حضرت کریم تمنا چه حاجت است
      ۲۷- بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است
      بیار باده که بنیاد عمر بر باد است
      ۲۸- غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
      ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
      ۲۹- مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
      که این عجوزه عروس هزار داماد است
      ۳۰- نشان عهد و و وفا نیست در تبسم گل
      بنال بلبل بی دل که جای فریاد است
      گرد آوری و تایپ: ابوالقاسم کریمی (فرزندزمین)
    • توسط sajjad
      عکس و بیوگرافی کتی پری (Katy Perry)
      کاترین الیزابت هاتسون متولد 25 اکتبر 1984 معروف به کتی پری به دلیل اینکه روی سن به او کتی پری می گویند ، یک خواننده و نویسنده ی شعر و موسیقی دان است .
      متولد شده ی کالیفرنیا از پدر و مادری مذهبی ،او با گوش دادن به موسیقی مذهبی و اواز خواندن در کلیسا رشد کرد
        
      پری به سوی شهرت در سال 2008 به وسیله آهنگ I kiss a girl خیز برداشت.
       
      کتی پری کارش را با ظبط کردن های غیر دائم و گاه به گاه ، بعد از خواندن با گروه capitol music در سال 2004 کتی اولین البوم و پر رونق ترین شان را به نام یکی از پسر ها منتشر کرد    
       این البوم شامل آهنگ های I kiss a girl و hot and cold که این اهنگ ها موفقیت خوبی را در سطح جهان کسب کردند می شود .

      پری هاتسون در 25 اکتبر 1984 در سانتاباربارا ، کالیفرنیای امریکا به دنیا آمد. فرزند وسط یک پدر و مادر مذهبی ، پری یک خواهر بزرگتر و یک بردار کوچکتر از خود هم دارد او در کلیسای خودشان آواز می خواند .
      مادر کتی پری در کالیفرنیای جنوبی بزرگ شد و یک ازدواج موقت و ناموفق در زین باوه هم داشته است ، پدرش هم یک امریکایی از سواحل غربی امریکا بود او بزرگ شد همراه با گوش دادن به موسیقی مذهبی و اجازه نداشت به موسیقی غیر مذهبی گوش دهد او از دبیرستان dos pueblos در گستا کالیفرنیا در سال 2004 فارغ التحصیل شد و به صورت در سن 18 سالگی به لس انجلس مهاجرت کرد
      کسانی بودند که در راه موفقیت و شهرت به او کمک کردند .
      پری با هم کلاسی ژیمناستیکی خود (travis mccoy) به طور غیر دائم و متناوب و برای چند سال با هم رابطه داشتند.
      بعد از بیش یک سال رابطه و دیدار های موقتی و گاه به گاه ، انان در رابطه شان با یکدیگر جدی شدند و این درست قبل از سوار شدن شان به کشتی ( wrap tour) در سال 2008 بود ولی انها در دسامبر 2008 از هم جدا شدند .

      اهنگ های پری کتی (urso gay) و (I kiss a girl) موفقیت زیادی کسب کردند و هم چنین این اهنگ ها عکس و العمل هایی از طرف گروه های هم جنس باز و مذهبی هم داشت .
      ری نسبت به این جدال ها و گفت و گوها عکس العمل نشان داد و گفت که اهنگ (urso gay) یک اهنگ منفی نیست و به معنی هم جنس باز هم نیست بلکه به معنی چلاغ شدن ولی حقیقت امر این است که این پسر یک پسر هم جنس باز باشد .
      من واقعا ً می دانم که چقدر می شود از این اهنگ بد تعبیر کرد یا یک چیزهایی مثل این ، من درباره ی دوست پسر قبلیم صحبت می کردم و این چیزها را گفتم .
      در دسامبر 2008 پری از خواننده انگلیسی لیمی الن عذر خواهی کرد به خاطر این موضوع که لیمی الن که گفته بود لیمی الن یک نمونه لاغر شده از خودش است پری اظهار کرد که این موضوع را به عنوان یک شوخی بیان کرده است و منظوری از بیان این موضوع نداشته است .
      منبع: بیتوته
    • توسط sajjad
      نام: جلال‌الدین محمد بلخی
      تاریخ تولد: ۶ ربیع‌الاول ۶۰۴ قمری (بلخ یا وخش)
      تاریخ مرگ: ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ قمری (قونیه)
      پیشه : شاعر و صوفی
      آثار:
      مثنوی معنوی - دیوان شمس تبریزی - رباعیات - فیه ما فیه - مجالس سبعه - مکتوبات
      یونسکو با پیشنهاد ترکیه، سال ۲۰۰۷ را سال جهانی مولانا نامیده‌است.
    • توسط sajjad
      مروارید شهریاری همسر اول بابک جهانبخش یکی از عوامل مهم در کنسرت لندن  نام شناسنامه ایش علی و در اول روز فروردین ۱۳۶۲ متولد شده است.
      دارای دیپلم تجربی و دانش آموخته رشته موسیقی و نوازنده ماهر پیانو می باشد.
      بابک جهانبخش نوازندگی پیانو را از ۵ سالگی زیر نظر استاد آلمانی در مدرسه موسیقی آزاد شهر بوخوم آلمان آغاز نمود و بعد از تحصیلات پدرش و بازگشت به ایران، علاقه خود را به موسیقی بیشتر دید و به صورت جدی تر موسیقی شرقی را دنبال کرد. اولین کسی که او را به خواننده شدن تشویق کرد مرحوم مجتبی میرزاده آهنگساز قدیمی بود. او دوره‌های آموزشی جدید را طی کرد و در سال ۷۶ و در سن ۱۴ سالگی، مجوز رسمی خود را از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران که در آن زمان با تایید محمدعلی معلم همراه بود دریافت کرد و در همان سال یک کار را برای صدا و سیما ضبط نمود.
      ترانه های من و بارون و اکسیژن و دوستت دارم از بهریت ها و پر طرفدارترین ترانه هایش می باشد.
      پریا همسر دوم بابک جهانبخش (غیر رسمی)
    • توسط sajjad
      بهزاد پکس متولد 23 تیر 1367 در تهران، خواننده رپ است
      متولد میدان ولیعصر می باشد، نام اصلی اش بهزاد مهدوی بخش است و در مورد لقب پکس می گوید به معنای صلح هست، علاوه بر خوانندگی در سبک رپ توانایی نوشتن شعر و ترانه رو نیز دارد
      شروع فعالیت
      از کودکی علاقه اش به شعر و ترانه زیاد بود، از 15 سالگی از شعر تا ترانه شروع به نوشتن کرد، یک سال بعد به موسیقی و خواندن علاقمند شد، آشنایی اش به سبک رپ او را به این عرصه وارد کرد
       
      فعالیت حرفه ای
      بهزاد پکس اولین اهنگ خودش رو در استدیو اوج مهر رکورد کر
      با موفقیت در این آهنگ، آهنگ دوم خودش رو با نام فرار مغز ها که این روال به طور عادی ادامه پیدا کرد و با همکاری های پیایی خود با خواننده های شرق تهران  چندین ترک را با موفقیت رکورد کرد ولی پخش موفقیت آنچنانی نسیبش نشد
      وقتی شناخته تر شد
      بلاخره در سال ۸۴ بهزاد پکس آهنگ به نام غریب کش با همکاری احسان سلامی استعداد خودش رو نشون داد که این آهنگ به خوبی پخش شد و باعث شد تا بهزاد پکس با امید بیشتر کار خودشو ادامه دادا و شروع با همکاری هایی با شهاب مقدم علیرضا فرد،شهروز شبخیز شروع به کار کرد.
      اهنگی غریب کش 2 با تنظیم سامان ابراهیمی در سال 89 وارد بازار موسیقی شد این آهنگ طبق زیبایی و خاص بودن خود طرف داران زیادی پیدا کرد و بیشتر به شهرت بهزاد پکس افزود.
    • توسط sajjad
      نام: علی سلطانی
      پیشه: نویسنده، فیلمنامه نویس، مهندس مکانیک
      اطلاعات بیشتری در دسترس نیست برای تکمیل این موضوع مارا یاری کنید.
  • موضوع ها

  • کاربران آنلاین در این صفحه

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×