رفتن به مطلب

Recommended Posts

  •  کافه متن
  •  
  •  یکشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۸
  •  
  •  13:2

cx22_photo_2019-08-18_12-55-23.jpg

نگین

روی ماسه های ساحل نشست ، پشتش رو چسبوند به درِ ماشین و زانو هاشو بغل کرد ، نگاهش رو دوخت به دریا ، برادرش رو می دید که  همراه  پسرِ کوچیکش ، شوهرش مرتضی و مادرش توی آب بودن . شنا که نه فقط مثل بچه ها آب بازی میکردن و الکی دست و پا میزدن . کلی هم  ذوق داشتن !
پسرش سینا ، یه مایو آبی تیره  ، برادرش علی شلوارک چهارخونه و مرتضی هم یه مایو ِ آبی کم رنگ تنش بود ! مادرش هم که یکم عقب تر از بقیه و نزدیک به ساحل شنا میکرد  ، یه مانتو مشکی تنش بود و همانطوری با شلوار و یه روسری سرمه ای که محکم بسته بود روی سرش تا باد بازش نکنه ، رفته بود توی آب .
یه ماشین سفید با سر و صدای زیادِ آهنگ میاد و کنار ماشینشون پارک میکنه . از ماشین دوتا خانوم ،  یکی هم سن و سال خودش و یکی هم که یه خانوم میانسال بود پیاده میشه ، یه پسر بچه و راننده که یه مرد حدودای ۴۰ سال بود هم پیاده شدن .
پسر بچه سریع تیشرت و شلوارکش رو از تن در آورد و باعجله دوید توی آب . راننده از پاکت سیگارش یه نخ وینستون آبی بیرون کشید ، گذاشت روی لبش و آتیش زد . زن میانسال هم همونجوری با همون مانتو و شلواری که تنش بود   تا زانو رفت توی آب . 
راننده کام آخر رو از سیگارش گرفت ، ته سیگار رو انداخت روی ماسه و در حالی که با نوک کفشش وینستون آبی رو  لِه می کرد تا خاموش شه رو به اون خانومی که هم سن و سال خودش بود گفت : کاش اینجا طرح داشت ، تا تو هم یه آبی میزدی ، بعد نشست روی صندلی ماشین و در حالی که دو تا پاش از ماشین بیرون بود ، کمبرندش رو باز کرد و شلوار رو از پاش در آورد ، تیشرتش رو هم  در آورد و گذاشت روی آینه ی بغل ماشین و فقط با یه شلوارکِ کرم رنگ که تنش بود وارد آب شد و شروع کرد به شوخی و بازی کردن با پسر بچه  .از بالا و پایین پریدن هاشون مشخص بود چقد کیف میکنن. 
اون خانومی که هم سن و سال خودش بود هم ، نشست روی ماسه ها ، پشتش رو چسبوند به درِ ماشین ، زانو هاشو بغل کرد و نگاهش رو دوخت به دریا .
نگین انگار داشت یواشکی خودش رو دید میزد . روی خطِ ساحل ِ توی دیدِ نگین ، چقدر نگین روی ماسه های ساحل نشسته بود . 
  بلند شد ، ماسه ها رو از روی مانتو تکوند و رفت سمت ماشین سفید .

 " رضا پورشریف "

 


#رضا_پورشریف

ورود به صفحه ی اینستاگرام 

 

 

کپی متن فقط با ذکر نام نویسنده

 

لیست تمام متن های موجود در این سایت

instagram_marketing-2.png

v43_download.jpg

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

Join the conversation

You can post now and register later. If you have an account, sign in now to post with your account.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.


  • گروه تلگرامی دیوونه تو

  • مطالب مشابه

    • توسط mona
      با اجازه بزرگترها ، بله - رضا پورشریف
       کافه متن    پنجشنبه سوم مرداد ۱۳۹۸    13:16
      با اجازه بزرگترها بله 
      عاقد دو بار اون متن رو خوند و پرسید آیا وکیلم !؟ و هر بار یکی بامزه بازی در میاورد و میگفت عروس رفته گُل بچینه و از این حرفا  .  تو سَرِ سومین بار بود که گفتی : با اجازه بزگتر ها بله ! 
      بعد همه دست زدن و کلی شادی و تبریک و روبوسی !
      اون دفتری که دستِ عاقد بود رو هیچوقت یادم نمیره، نیم ساعت فقط امضاء میزدم، دستم وَرَم کرده بود ، امضاء پشت امضاء ، شیشصدتا امضاء ازم گرفت و من بدون اینکه یه خط هم از اون دفترو بخونم فقط امضاء میکردم . 
      هیچوقت نپرسیدم که اونا چی بودن و چی رو امضاء کردم ، هیچوقت هم نمیپرسم ، فقط یه چیزی رو در مورد اون امضاء ها میدونم و اونم اینه که مطمئنم  سَندِ خوشبختی رو امضاء میکردم . آخه بَعدِ اون امضاء ها خوشبخترین مردِ زمین شدم ، کنارِ تو .
      زندگی کنارِ تو یعنی خوشبختی 
      و 
      من رضا  هستم و الآن چهار ساله که خوشبختم . 
      سالگرد ازدواجمون مبارک ❤️
       " رضا پورشریف "
       

      #رضا_پورشریف

      ورود به صفحه ی اینستاگرام 
       
       
      کپی متن فقط با ذکر نام نویسنده
       
      لیست تمام متن های موجود در این سایت


       موضوع: متن عاشقانه , کپشن , کپشن عاشقانه , متن , تبریک , مناسبت ها , نویسنده مرد | برچسب‌ها: رضا پورشریف , کپشن سالگرد ازدواج , سالگرد ازدواج , تبریک سالگرد ازدواج , متن سالگرد ازدواج
    • توسط mona
      فرق ما با اونا - رضا پورشریف
       کافه متن    یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۸    12:52
      فرق ما با اونا
      جایی زندگی میکنیم که مشکلات خیلی زیاده و هزار عامل وجود داره که این مشکلات رو ایجاد کردن،  بگذریم از اینکه عامل اصلی خودمون هستیم که این همه مشکل آوار شده سرمون،  اما یه عامل هست که تازه به وجودش پی بردم و خیلی آزارم داده،  تازه متوجه شدم که شاید یه بخشی از مشکلاتی که داریم واسه خاطر اینه که اینجا درست عکس خیلی جاها هر کسی که بیشتر کار انجام میده و انرژی میزاره واسه پیشرفت سرکوب میشه و تحت فشار قرار میگیره و هرکسی که از زیر مسئولیتش در میره و با کلک زدن کار خودش رو پیش میبره تو نظر بقیه موفق هست و داره زحمت میکشه!  
      اینجا درست عکس خیلی از جاهایی هست که پیشرفت کردن،  اونا پیشرفت کردن چون واسه کار کردن،  واسه انرژی گذاشتن آدمها ارزش قائل شدن و اجازه رشد به آدمهایی داده شده که تلاش میکنن،  اما اینجا اوضاع فرق داره کسی که کار میکنه و انرژی میزاره سرکوب میشه و پسرفت میکنه و کسی که بلده چطوری از زیر کار در بره،  کسی که بلده چاپلوسی کنه پیشرفت میکنه و موفق میشه.  
      تا وقتی اوضاع ما این باشه به عقب برمیگردیم،  اونقدر عقب که یه جایی دیگه پشتمون میخوره به یه دیوار،  اونوقت برمیگردی و دیوار رو نگاه میکنی که میبینی روش نوشته بن بست عقب ماندگی. 
       " رضا پورشریف "
       

      #رضا_پورشریف

      ورود به صفحه ی اینستاگرام 
       
       
      کپی متن فقط با ذکر نام نویسنده
       
      لیست تمام متن های موجود در این سایت 
       موضوع: متن مفهومی , متن اجتماعی , کپشن , کپشن مفهومی , کپشن اجتماعی , حرف سنگین , متن | برچسب‌ها: رضا پورشریف , reza poursharif , رضا_پورشریف , متن , داستان کوتاه
    • توسط mona
      بیشعور کیه ؟
       کافه متن    یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۸    13:29
      بیشعور کیه ؟
      نمیدونم چند نفر تا حالا کتاب بیشعوری،  نوشته خاویر کرمنت رو خوندن،  اونهایی که خوندن میدونن چه کتاب جالبیه و به همه اونهایی که کتاب رو نخوندن پیشنهاد میکنم حتما این کتاب رو یکبار بخونن.
      توی یه بخشی از کتاب مطلب جالبی نوشته شده :
      - بیشعورها قابلیت شگفت انگیزی برای دیدن تنها یک وجه از هر مساله ای را دارند،  همان وجهی که منافع آنها را تامین می کند. 
      زندگی مارو مجبور میکنه با بیشعور های زیادی در ارتباط باشیم و تحملشون کنیم،  بیشعورها قابلیت های زیادی برای آزار دادن و رنجور کردن ما دارن اما یه قابلیت خاص دارن که از همه آزار دهنده تره،  اونم تحلیل مسائل از نگاه خودشون هست و اونم نگاهی که وصل هست به منافع خودشون،  هر مساله رو جوری تحلیل میکنن که منافع خودشون اونجوری میخواد. 
      اینجور بیشعورها،  بیشعورهای تکامل یافته هستن و دارن به یه دیکتاتور تبدیل میشن،  دیکتاتورهای خطرناکی که هرچه قدرتمند تر میشن بیشعوریشون قابلیت های دردناک تری پیدا میکنه،  اونقدر دردناک که دیگه با نگاهشون آزارت میدن. 
      بیشعورهای تکامل یافته ای که حالا دیکتاتور شدن تو رو تصاحب میکنن،  سرکوبت میکنن و تحقیرت میکنن و تو مجبوری تحملشون کنی.  
      مجبوری تحملشون کنی چون فکر میکنی شاید این آخرین فرصت تو هست،  مجبوری تحمل کنی این هجم تحقیر شدن رو چون اینقدر سرکوب شدی و بهت گفته شده که تو نمیدونی خودتم داره باورت میشه که نمیفهمی.
      و همینطور تحمل میکنی،  تحمل میکنی و تحمل میکنی... 
      ولی واقعا مجبوری که تحمل کنی؟  واقعا تو اینقدر حقیری که اون بیشعور نشونت میده 
      واقعا تو نمیفهمی و هیچ کاری از دستت بر نمیاد 
      واقعا این آخرین فرصت تو هست و کار دیگه ای ازت بر نمیاد؟؟  
      شاید تو هم یه بیشعوری که حس میکنی مجبوری و راه دیگه ای  نیست،  شاید تو هم داری یه بیشعور میشی،  شاید اصلاً این تو هستی که اون دیکتاتور رو خلق کردی 
      بهتره با خودت فکر کنی،  آیا واقعا مجبوری؟؟
      بیشعور شدن همش دیکتاتور شدن نیست،  گاهی وقتا بیشعورهایی به وجود میان که قابلیتشون تولید و خلق دیکتاتور هست.
      هیچ کس اونقدر بزرگ نیست که تحقیرمون کنه،  اینو باید بفهمیم 
       " رضا پورشریف "
       
      #رضا_پورشریف
       
      ورود به صفحه ی اینستاگرام 
       
       
      کپی متن فقط با ذکر نام نویسنده 
       
       
      لیست تمام متن های موجود در این سایت
       موضوع: متن مفهومی , متن اجتماعی , کپشن خاص , کپشن , نقد یا بررسی کتاب , کپشن مفهومی , کپشن اجتماعی , حرف سنگین | برچسب‌ها: رضا پورشریف , reza poursharif , رضا_پورشریف , متن , داستان کوتاه
  • موضوع ها

  • کاربران آنلاین در این صفحه

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×
×
  • جدید...