رفتن به مطلب

Recommended Posts

آرزو ها.jpeg

دروود دوستان عزیز

دراین قسمت 3 تا از آرزو های لحظه ای رو قرارمیدیم. منظور از آرزو های لحظه ای کارایی که میتونه توی لحظه خوشحالتون کنه (یه آهنگ خوب، خواب، دیدار یار، زدن یکی که ازش متنفرین  و ...)  این آرزو ها محدود به زمان هستن و سعی کنید بیشتر از سه روز نباشه ( یه روز زندگی در جزیره دور افتاده با کسی که عاشقشم، نوازش کردن کوسه سفید و ... )

شرایط منظم کننده تاپیک :

  1. تلاش کنید فیلتر نشیم
  2. طبق قالب بنوسید
  3. 3 آرزو باشه نه بیشتر نه کمتر 
  4. سعی کنید ساده بنوسید
  5. آرزو های کلی هم ننوسید (پول دار بشم، قد بلند بشم و ...)
  6. سعی کنید با احساس قشنگ بنوسید و با خشم و نفرت نباشه ...

موفق باشید ...

خوشحال میشم آرزو هاتون رو بنوسید ...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
  1. من نهنگ قاتل (orca) خیلی دوست دارم. یکی از آرزوهام اینه که 3 روز کامل بتونم کنارشون زندگی کنم. درواقع خودمم یه نهنگ باشم شاید از نظرتون بچگونه بیاد ولی حتی فکر کردن بهش هم خوشحالم میکنه ...
  2. توی یه جزیره همراه عزیزترینم زهرا گیر کرده باشم، هیچ درختی نباشه، جز نارگیل :yum:
  3. یه رخت خواب معلق داشته باشم و روی یه دریچه آروم و ساکت بخوابم. آهنگم مورد علاقه ام هم پخش بشه ...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.


  • گروه تلگرامی دیوونه تو

  • مطالب مشابه

    • توسط ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
      چقدر سخته در جامعه ی ایران, که درک و شعور عموم مردم منحصر به آگاهی های محدود خودشون میشه , بخوای از صلح و دوستی وَ محبت صحبت کنی.....در جامعه ای که سطح مطالعه پایین باشه پذیرش فرهنگ صلح اتفاق نمی افته.....جامعه ای پیشرفت میکنه که بین زن و مرد توازن و اعتدال برقرار شده باشه......اما در ایران نه تنها سیاست گذاری های حاکم بر کشور حاضر به پذیرش این مسئله مهم و حیاتی نیست بلکه عموم زنان هنوز در عمل به حفظ و صیانت از حقوق خودشان تردید دارند.
      ........
      مثال های زیادی دارم که تنها به ذکر یک نمونه بسنده میکنم،من در یک شبکه ی اجتماعی به نام هم میهن عضو هستم و در بخش سوال و جواب این شبکه مطلب ((زیر)) را ارسال کردم:
      .
      .
      ***فردا ۴ آذر روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان***
      .
      پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : بهترين شما كسى است كه براى خانواده اش بهتر باشد ، و من ، بهترينِ شما براى خانواده ام هستم . زنان را كسى گرامى نمى دارد ، مگر انسانِ بزرگوار ، و كسى به آنان اهانت نمى كند ، مگر انسان پَست.
      .
      .
      .
      خوب خانم ها بگید از سختی های زن بودن بگید از رفتارهای غیر دوستانه و خشن دور و اطرافیانتون بگید از ناملایمت ها و شکست های عاطفی صحبت کنید , درد و دل کنید , شاید قدرت شعور و درک کسانی که شما را نمیفهمن کمی بهتر بشه,حرف بزنید
      .
      .
      *****لطفا به پاسخ برخی خانم ها دقت فرمایید:
      .
      αяzυ - : اسم اینا رو فقط میتونم بزارم لیسیدَن !:| 
      .
      รձгձ Eȶɨ : حرفمو آرزو زد از اون موقع که اینو گذاشتی دارم با خودم کلنجار میرم که بگم؟!نگم؟!بعدگفتم ولش نگم که بالاخره ارزو گفت
      .
      ᴅɪᴍ - : یو آر اِ لیسر/:
      .
      ................................................
      شما چه فکر میکنید؟ باید چه کرد؟
    • توسط sajjad
      بقالی زنی را دوست میداشت. به کنیز خود پیغام داد که برو به خاتون بگو من چنینم و چنانم و عاشقم و میسوزم و میسازم و آرام ندارم و بر من ستم ها می رود و دیشب چنان بودم و امروز چنین بر من گذشت.
      قصه های دراز گفت و کنیز را راهی کرد.
      کنیزک نزد خاتون رفت و گفت: بقال سلام رساند و گفت که بیا تا تو را چنین کنم و چنان کنم.
      خاتون گفت: به همین سردی؟
      کنیزک گفت: او سخن دراز گفت ولی مقصود این بود. اصل مقصود است و باقی دردسر است....
      فیه مافیه مولانا
    • توسط ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
      از زمانی که یک مغازه اجاره کردم و رفت و آمدم  به بانک بیشتر شده ، یکی از اساسی ترین سوالات ذهنم اینکه چرا کارمندان بانک بین مشتری هاشون فرق میزارن و بین پولدار و کم پول تفکیک قائل میشن، توی بانک ها کسی که پولدار باشه بدون گرفتن نوبب در اندک زمانی کارش راه می افته کسی که پولدار باشه نه تنها کارمندان بلکه رئیس بانک براش احترام قائله کسی که پولدار باشه راحت تر وام بهش میدن و حتی تا جایی پیش میره که ضامن ازش نمیخوان وقتی پولدار باشی احترام و ارزش داری  و به زبان دیگر چون تو پولدار هستی احترام و ارزش داری.....
      ..................................
      همین امروز وقتی یکی از بازاریان معروف شهر وارد بانک شد حتی یک ثانیه وقت برای نوبت گرفتن نگذاشت اما هیچکس بهش اعتراض  نکرد این آدم مثل آب خوردن کارش راه افتاد و خیلی خوشحال بانک رو ترک کرد 
      .
      در دنیای ما، اگر ثابت کنی پولدار هستی میتونی به راحتی حقوق دیگران رو پایمال کنی ، به زبان دیگر اگر میخواهی حقوق دیگران رو پایمال کنی باید ثابت کنی  پولدار هستی
      .....................................
      وقتی 12 سالم بود  فلیمی دیدم که موضوعش شروع برده داری  در آمریکا بود ، اروپاییان با بد ترین و وحشیانه ترین نوع رفتار ، مردم آفریقا را سوار بر کشتی های بزرگ و کوچک میکردند و آنها را برای بردگی به آمریکا میبردند.هر کس در کشتی مریض میشد او را  زنده زنده به دریا می انداختند، و با اینکه بسیاری از ملوانان کشتی سیاه بودند  هیچ شورشی بر علیه سفید ها اتفاق نمی افتاد و از همه بدتر این بود که ملوانان سیاه رفتار غیر انسانی تری نسبت به ملوانان سفید با همنوعان خود داشتند.....مدت ها ، پیش خودم میگفتم اینا همش الکی هست مگه میشه آدما تا این حد احمق باشن که تن به این حقارت ها بدن اما بعدا زمانی که بزرگتر شدم فهمیدم انسان های ضعیف در اصل چوب همین حماقت ها شونو دارن میخوردن.
      .
      .
      اتحاد و همبستگی ، همراه با آشتی ملی رمز دست یابی به اعتدال و عدالت اجتماعی است که متاسفانه ما هنوز از آن بی بهره ایم.
      .
      .
      ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
    • توسط sajjad
      در این تاپیک قصد داریم جمله های عاشقانه رو قرار بدیم. فقط تک جمله طوری که بشه استفاده اش کرد. امیدوارم خوشتون بیاد.
      کمک گرفته از کانال های : OfficialAsheghi
    • توسط sajjad
      سری ششم
      در اینجا دلنوشته های عاشقانه ای که در اینترنت موجوداند را قرار میدهیم. این اشخاص در انجمن وجود ندارند.
      برای ارسال دلنوشته های خود به بخش مربوطه مراجعه فرمایید.
      این سری از دلنوشته ها تماما از کانال تلگرامی بایکوت (علی قاضی نظام) گرفته شده است. (اجازه از کانال گرفته شده)
      نکته: در صورت تکرار یا محتوا نامناسب آنرا گزارش کنید.
      کانال تلگرام بایکوت
    • توسط Bittelo
      نام رمان : منم ملی
      نام نویسنده: @Bittelo
      ژانر:طنز، عاشقانه
      خلاصه:
      منم ملی، ملی دلقک، ملی بی کار، ملی بدبخت، ملی شهرم، ملی محله ، ملی کوچه و بازار، ملی خانواده م. دختر احمد پدری بی خیال . نوه غلامرضا ؛ پدر بزرگ بی خیال ترم ، نبیره مراد خان بی خیال ترین جدم.
      خانواده ام به شادی و هیاهو خانه را بدرود گفتند و وارد عمارت عمه ام شدند . نگذاشتم رنج و آزاری از جانب آن مار دو سر به خانواده ام وارد آید. من برای صلح کوشیدم ؛ مجالسات عمه ام را برانداختم. بدبختی خانواده ام را پایان بخشیدم اجبار کردم آن ها را نیازارد .
      ارواح شوهر عمه هایم ز این کار خشنود شدند.برای من نزد ایزد دعا کردند و شفاعتم را خواستار شدند. روز گار داشت روی خوشش را به ما نشان می داد ؛ همگی ز خوشحالی می رقصیدیم و شادی می کردیم .وسایلی را که عمه ام ویران کرده بود از نو خریدیم . تمام سی دی ها و نوار کاست هایی را که گم گشته بودند را برگرداندم و تمام سیخ ها و دمپایی های عمه ام را ویران کردیم.
      خانواده را به آسایش فرا خواندم و خانواده ای محکم را بنا کردیم ولی بعد از اینها خودم بودم و خودم تازه بدبختی هایم داشت شروع می شد
    • توسط sajjad
      مهمان این برنامه کتاب باز سردبیر فصل نامه فرم و نقد بود.
      سینما و ادبیات چه نسبتی باهم دارند؟
      س: یادتونه اولین بار ما همدیگرو کجا دیدیم ؟
      توی کتابخونه کانون فرهگی پرورش فکری کودک و نوجوان ۲۰ سال پیش هر روز شما میرفتین پشت یه میز منم پشت یه میز دیگه ..
      ص: فصل نامه فرم نقد دربارش بگید
      ف: مجله ای است که ۱۰۰ صفحه سینما داره ۱۰۰ صفحه هم ادبیات تماما هم نقده و نسیه توش نیست.
      ص: چرا ادبیات؟ چرا داستان؟ چرا نقد ؟
      ف: من فکر میکنم که ادبیات به مراتب از سینما مهمتره چون ادبیات تونش و ربطش به انساسن خیلی بیشتر از سینماست، ادبیات بیشتر ادم میسازه تا سینما، ادبیات بیشتر مارو با خودمون اشنا میکنه و با جهان پیرامونمون ...
      ادبیات کاری میکنه که هیچ مدیوم دیگه ای نمیتونه بکنه تخیل رو شوکوفا میکنه، سینما نمیتونه موسیقی نمیتونه حتی هیچ مدیوم دیگه نمیتونه ...
      یعنی کسی که میاد پیش من و میگه من میخوام نقد بنویسم و بفهمم و چه خبره میگم برو رمان بخون ...
      پشت ادم اگر رمان باشه رمان های کلاسیک فرهنگی و ایرونی و ادبیات کلاسیک ایرون قطعا درست تر جلو میره تا اینکه این پشت خالی باشه ....
      نسل ما ادبیات با ما مانوس بود من یادمه توی دوره دبیرستان رمان هایی که بود ما چیزی جا نمیذاشتیم. شعر میخوندیم رمان میخوندیمن. شعر اخوان یادمه توی دوران دبیرستان که با دوستان میخوندیم شعر و رمان و رمان و رمان ....
      شاید اون پشتوانه اصلیه منه در این حیطه یعنی تخیل رو میفهمم فکر میکنم ادمی که داستایوسفکی نخونده چخوف نخونده پوشکین نخونده امیلی پست نخونده همینگوی نخونده فالکنر نخونده کمیتش خیلی میلنگه ....
      و ادم هایی که اینارو درست خوندن و منم بعد از دو دهه دوباره دارم ادبیات میخونم و جلسات نقد ادبی هم تا چند وقت پیش توی کافه داشتیم. به شدت دارم لذت میبرم و به شدت دارم چیزای جدید یاد میگیرم.
      بحث فرم و من ظاهرا ادم فرموله کننده ای توی ایرانم خیلی اش رو مدیون ادبیاتم یعنی خیلیشیو مدیونه اینم که یه کسی به یه لغت به یه مکث توی لغت تبدیل میکنه یه حس رو این چقدر فرمه !
      س: اینو توضیح میدین؟
      ف: اجازه بدید قبل از این که اینو توضیح بدم ی نکته عرض کنم ما معمولا گفتم رمان نمیخونیم نسل امروز رو عرض میکنم و پشتمون خالیه از تخیل یعنی بدونه رمان تخیلی درکار نیست به نظر من ...  یعنی تخیل تربیت شده ای در کار نیست ...
      ادم نمیتونه هم زندگی رو تجربه کنه و تجربه های این همه ادم رو اما رمان به ما این تجربه هارو منتقل میکنه و همه بخشیش رو بهمون منتقل میکنه اگه کنش خوندن یاد بگیریم، نه این که بخونیم بگیم چی بود ؟ نه مهم نیست چی بود ! مهم اینه چگونه بود !!!
      همه بحث فرم که تو سوال کردی هم همین بود چگونه بود ! این که قصه اینجا تموم شد یا فرم سریالمون یا فلان فیلم خیلی اهمیت نداره تازه چه هم توی دل چگونه هست. یعنی وقتی چگونه درست باشه چه اش از دل اون درمیاد.
      س: ولی شما همیشه طرفدار چگونه هستید اینو میدونم ولی اگه این دوتا باهم ترکیب بشه چی ؟ یعنی این که مهم که بگیم چی چگونه بود ...
      این به نظرم قدم اوله که بگیم چی چگونه بود ؟ یعنی داریم اصالت رو به چی میدیم اما وقتی بگیم چگونه بود ؟ این دمکراسی هم قائلیم برای همه آدم های که هرچی میخوان بگن اما بلد باشن بگن اما درست بگن تازه از اونجا که درست گفتن حالا دعوامون تازه شروع میشه !
      اما اونایی که خیلی ادعای ارزشی دارن خیلی ادعای روشن فکری دارن خیلی ادعای فلسفی دارن و چگونه ندارن ادعاشون رو هواست چی راجع بهش حرف میزنن !وقتی بلد نیستن حرف بزنن ...
      حالا اگه بحث قبلی رو بخوایم ادامه بدیم فرق ادم با دیگر موجودات که آفریده شدن چیه ؟ بعضی ها میگن کاره، بعضی ها میگن کلامه، من یه ذره اونورترم میگم قصه هست ... ادم با قصه تعریف میشه ادمی که قصه نداره ادم نیست! و ادمی که به قصه علاقه نداره ادم نیست! و مرگ براش بهتره ...
      یاد شهرزاد بیوفت، شهرزاد قصه تو قصه میبرد واقعه تو واقعه که مرگ پشت در بمونه مرگ میگفت یا قصه بگو یا بمیر و اون قصه میگفت ...
      یعنی قصه غیر از این که تخیل رو و ادم رو و قصه ادمیزاد رو عقب روندن مرگه ...
      قصه زندگیه مونادی زندگیه حالا میفهمی چرا میگم ادبیات مهمتر از سینماست و اگر سینماییم دوست دارم قطعا سینمای قصه گوست به زبون تصویر ولی واژه و کلام قلدر تر از تصویره یعنی چی ؟
      یعنی شما نمیتونی چیزایی که نوشته میشه خیلی چیزایی که نوشته میشه ترجمه کنی به تصویر شما نمیتونی هیچ بیت حافظ رو ترجمه کنی به تصویر ...   شما نمیتونی خیلی از حس های انسانی توی ادبیات کلاسیک رو تصویریش کنی، درنمیاد اصلا و تازه دارم فکر میکنم که هیچ مدیومی نمیتونه مدیوم دیگرو بپوشونه هر مدیومی مستقله، فرم خودش رو داره و پدیدار و معینه که ترجمه ناپذیره به همین دلیل باز بگم به نظرم ادبیات ادم میسازه تخیل رشد میده، چشم مارو باز تر میکنه، مارو لطف تر میکنه، مارو سخت تر میکنه، و آمادگی برامون به وجود میاره که با مرگ دست و پنجه نرم کنیم و مرگ رو عقب برونیم.
      س: اقای فراستی من سوال بعدیم هم درباره تیتر یک همین فصل نامه هست (فرم و نقد)  یه مطلبی از ویزینیو ولف چگونه باید کتاب خوند ؟
      ف: شاهکاریه یعنی تو نخوندی امشب بخونی زنگ میزنی به من میگی دمتون گرم بی نظیر مطلب!
      س: اقای فراستی چگونه باید دکتاب خواند؟
      خیلی این سخته! خیلی باید ادم خودشو تقویت کنه تا بتونه درست کتاب بخونه. به نظرم گزینش نباید کرد اول، کتاب ادبیات خوب که دستت میرسه بخون.
      اگه کتاب زنده باشه همچنان ...
      مثال میزنم این کتاب برای زنده یاد احمد محموده من اخیرا زمین سوختشو خوندم از اون کتاب هایی بود که از دستم در رفته بود که ذدزیازه  جنگه مرسی درباره سه ماه اول جنگه که از سطر اول تو هیچی نمیدونی روای شروع میکنه تو خیابون راه رفتن و حرفای مردم رو شنیدن و منتقل کردن حرف ها ...
      انگار که اون موقع است که شهریوره ۵۹ و تو توی اهوازی با این مردم جونوبی که داره تجواز عراق شروع میشه ..
      انقدر این کتاب تواناست توی فرم که تو دل میدی و میری جلو نمیذاره کات کنی یه نفس مجبوری بری آدم هارو میشناسی حرکت رو میفهمی محمود معتقده که کتاب رمان توصیف و حرکت در توصیف نیست خود حرکته!
      یعنی اگه میخواد بهت بگه که طرف گرمش بود و چطور ....
      اگر مشکل نگارشی داشت ببخشید و در زیر پست صحیحش رو بگید.
  • موضوع ها

  • کاربران آنلاین در این صفحه

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×