رفتن به مطلب
  • گروه تلگرامی دیوونه تو

  • مطالب مشابه

    • توسط mona
      که نمیگه - رضا پورشریف
       کافه متن    چهارشنبه نهم مرداد ۱۳۹۸    11:29
      اصلاً نمیشه راه رفت، انگار که   سوزن کف کفشت مونده و داره فرو میره توی پات. 
       یه دونه ریگ کوچولو بیشتر نیستا،  اما اصلا نمیشه باهاش راه رفت!  حتما باید ایست کنی و کفشت رو از پا در بیاری و بتکونیش  تا ریگ ازش بیوفته بیرون،  بعد دوباره بپوشی و راه بیوفتی! اما اینکار جلب توجه میکنه و همه سر بر میگردونن سمتت که داری چیکار میکنی!  بعضی وقتا هم که وقت نداری که  ایست کنی اینقد پات رو توی کفش بازی میدی و اینقد خم و راست میکنی پات رو توی کفشت که یه فضا باز شه و ریگ بره یه گوشه تا سر وقتش ریگ رو از کفشت در آری!  این کارم جلب توجه میکنه!  خیلی نه اما جلب توجه می کنه!  
      اما یه عده نمیدونم چی بلدن که ریگِ توی کفششون اصلا به چشم نمیاد!  نمیدونم کفششون خاصه،  نمیدونم پوست پاشون کلفته که ریگ رو حس نمیکنن.  هرچی که هست راحت با ریگ توی کفششون راه میرن و جلب توجه نمیکنن!  
      فقط وقتی میفهمی که ریگ تو کفششون بوده که خودش بخواد بهت بگه که نمیگه... 
      " رضا پورشریف "
       

      #رضا_پورشریف

      ورود به صفحه ی اینستاگرام 
       
       
      کپی متن فقط با ذکر نام نویسنده
       
      لیست تمام متن های موجود در این سایت
       موضوع: متن مفهومی , کپشن خاص , کپشن , کپشن مفهومی , حرف سنگین , متن | برچسب‌ها: رضا پورشریف , متن مفهومی , کپشن , متن , کپشن خاص
    • توسط mona
      مسخ - رضا پورشریف
       کافه متن    چهارشنبه نهم مرداد ۱۳۹۸    12:8
      مسخ
      انگار دکمه دارند اینها همه!  در یک ساعت مشخص فشار میدهند دکمه ی تغییر را و هرکدام یکجور دگرگون میشوند. 
      از بیرون چیزی نشان نمی دهند،  کاملا تثبیت شده هست ظاهرشان، اما از داخل مسخ میشوند! 
      آنقدر وحشتناک دگرگون میشوند از درون که آدم میترسد بیرونشان را هم دید بزند، آن بیرون ِ ثابت مانده را !  
      کاش،  قصابی،  بود و اینها را از درون میشکافت، و بیرون میکشید آن عجوزه ی زشت را از دل و روده شان، اما اینها خودشان قصاب را هم به مسلخ میبرند با آن بیرون تثبیت شده شان!  و قصاب هم دو راه بیشتر ندارد،  یا مسخ شود،  یا سلاخی خواهد شد و دل و قلوه اش را آویزان خواهند کرد از ویترین قصابی ِخودش!
      اینجا توی آن ساعت های مشخص آنقدر اوضاع ناجور است،  که خودِ کافکا هم اگر بیاید بیرون از گور،  مسخ میشود حتماً! 
      کاشکی هدایتی بود برایمان توی آن زمانهای مشخص، که صادقانه معنایمان میکرد!  
      چقدر این روزها کاش و کاشکی  میگویم.... 
      " رضا پورشریف "
       

      #رضا_پورشریف

      ورود به صفحه ی اینستاگرام 
       
       
      کپی متن فقط با ذکر نام نویسنده
       
      لیست تمام متن های موجود در این سایت
       موضوع: متن مفهومی , متن اجتماعی , کپشن خاص , کپشن , کپشن مفهومی , کپشن اجتماعی , حرف سنگین , متن | برچسب‌ها: رضا پورشریف , متن مفهومی , کپشن , مسخ , کپشن خاص
    • توسط mona
      ظهر ِ عاشورا - رضا پورشریف
       کافه متن    شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۸    13:34
      ظهر ِ عاشورا
      پیر زنی که چهارمین ظرف ِ غذای نذری را چنگ زد ، گرفت و گذاشت توی ساک ِ دستی ای که زیر چادرش پنهان کرده بود و دوباره رفت ایستاد توی صفِ قیمه پُلو .
       مردی که با سرِ  تاس ، سبیل های بزرگِ گاوچرانی و چشم های دُرشت ، پشت نیسانِ آبی ایستاده بود و ظرف های غذای نذری را بین مردم پخش میکرد . مردی که حاجی صدایش میکردند و همه خوب میشناختنش . مردی که سالهای زیادیست که کارِ مردم را راه می اندازد . حاجی ِ پنج درصدی ِ منصفی که هر یک تومن ، پنجاه تومن بیشتر نزول نمیگیرد . 
      و کمی آنطرف تر ، توی دفترِ هیئتِ امناء مسجد ،  مداحی که سرِ نرخ ِ مداحی ِ شبِ گذشته اش چانه میزد ، همان مداحی ِ سوزناکی که برای حضرتِ عباس (ع) و معرفتش خوانده بود .
      و دختری که تمامِ حواسش به خالکوبی ِ روی بازوی بزرگ و برنزه ی جوانی بود که وسطِ هیئت محکم بر روی طبل میکوفت . جوانِ بازو گنده ای  که طبل میزد و چشم هایش یک لحظه از چشم ِ دخترِ قد بلندِ چشم آبی ای که موهایش را خرمایی رنگ کرده بود برداشته نمیشد . دختری که نزدیکِ مزارِ شهدای گنام و زیر میله ی پرچمِ بزرگِ حیاط مسجد ایستاده بود . 
      پرچمی بزرگ و سبز رنگ که نام ِ حسین (ع) همانقدر مظلومانه ، مثل ِ همان هزار و چهارصد سالِ پیش در بالای آن ، سوار بر بادِ ظهر عاشورا می رقصید . 
      و رفته بودیم که همه اینها را نگاه کنیم و ثواب ببریم . 
      عزاداری هایمان قبول . 
      رضا پورشریف 
      ظهر ِ عاشورای سالِ نود و هشت
       " رضا پورشریف "
       

      #رضا_پورشریف


      ورود به صفحه ی اینستاگرام نویسنده
       
       
      کپی متن فقط با ذکر نام نویسنده
      لیست تمام متن های موجود در این سایت


      ارسال متن ، شعر و داستان کوتاه برای انتشار در کافه متن
       
      کافه متن                عضویت در انجمن               نظر بدهید
       موضوع: داستان کوتاه , متن مفهومی , متن اجتماعی , کپشن خاص , کپشن , حرف سنگین , مناسبت ها , نویسنده مرد | برچسب‌ها: رضا پورشریف , متن درمورد عاشورا , محرم , امام حسین , ظهر عاشورا
    • توسط mona
      آینده کجاست ؟ - رضا پورشریف
       کافه متن    یکشنبه دهم شهریور ۱۳۹۸    11:58
      آینده کجاست ؟
      قرار بود ساعت هفت اونجا روی همون صندلی ِ سفیدِ سیمانیِ حاشیه ِ پارک همو ببینیم . عادت داشت که دیر بیاد و عادت داشتم که خیال پردازی کنم هروقت که تنها میشدم . داشتم به جمله ای که از توی گوشیم در مورد ساعت و اشتباه بودن نحوه ی دایره ای ساختنش خونده بودم فکر میکردم . قاطی همین فکر و خیال ، فکرم چسبید به آینده و اینکه آینده چطوره جلو میره ، اصلاً آینده جلو میره یا حرکتش به سمت بالاست ، به سمت ِ آسمون ، یا شاید آینده هم مثل ساعت میچرخه و مثلِ یه گرد باد با پیچ و تاب خوردن داره میره جلو . همینطور که  مغزم چسبیده بود به آینده و فکرم بهش مبتلا شده بود ، فکر کردم که اصلاً آینده کجاست ؟ اگه بخوام باهاش چشم تو چشم بشم باید کجا رو نگاه کنم !؟؟باید به رو به رو نگاه کنم یا نه آینده بالاست و باید بالا ، آسمون رو نگاه کنم، تا بدوزم نگاهمو به نگاهِ موزی و مرموزش  ، شایدم باید زمین رو نگاه کنم و آینده از زمین در میاد و آوار میشه سرمون ، خیلی که فکر کردم و وَرز دادم کله ی پر از خیالم رو ، دیدم که آینده شاید همینجاست ، همینجا روی همین صندلی . شاید آینده فردا همین موقع هم قراره همینجا روی همین صندلی ِ سفیدِ سیمانی ِ حاشیه پارک بشینه و یک نخ وینستون آبی برای خودش روشن کنه و به منی که توی الان گیر کردم چشمک بزنه .
       " رضا پورشریف "
       

      #رضا_پورشریف


      ورود به صفحه ی اینستاگرام نویسنده
       
       
      کپی متن فقط با ذکر نام نویسنده
      لیست تمام متن های موجود در این سایت


      ارسال متن ، شعر و داستان کوتاه برای انتشار در کافه متن
       
      کافه متن                عضویت در انجمن               نظر بدهید
       
       موضوع: داستان کوتاه , متن مفهومی , متن اجتماعی , کپشن خاص , کپشن , کپشن مفهومی , کپشن اجتماعی , حرف سنگین , متن | برچسب‌ها: رضا پورشریف , متن درباره آینده , آینده کجاست , کپشن درمور آینده , آینده
    • توسط mona
      #شمال_مال_هممونه - رضا پورشریف
       کافه متن    چهارشنبه نهم مرداد ۱۳۹۸    18:25
       
      #شمال_مال_هممونه

      اگه جنوب کشور داره زیر خاک محو میشه و ما کلی شاکی هستیم که چرا مسئولین کاری نمیکنن واسه خوزستان و اهواز  ، عوضش شمال کشور رو با دستهای خودمون داریم دفن میکنیم زیر زباله !  
      زباله دیگه نه ریز گَرد هست که باد از عراق آورده باشه و نه شنِ صحراست که طوفان پاشیده باشه سَرمون ! زباله پوست پفک و چیپسه ، زباله بطری نوشابه و آب معدنیه ، زباله پوشَک بچه و کیسه ی نایلونه که نه باد از عراق آورده و نه طوفان پرتش کرده سمت شمال ، زباله از دستِ تو پرت شده  ، از دستِ تو هموطن ! تو مهمونِ شمال میشی اما ... 
      اصلا چرا میگم مهمون ؟ تو صاحب خونه ای ، شمال مال ِ پدرمون که نیست ، شمال مالِ شماست ، اصلاً  مال ِ همه ی ایرانه  .  
      شمالمون رو نابود نکنیم ، بذاریم شمال بمونه برای رفع خستگی هامون ، بمونه برای یه آخرِ هفته ی داغِ تابستون ، بمونه برای یه آبتنی ، بمونه برای یه شب خوابیدن توی جنگل و شنیدن صدای جیرجیرک ! 
      ما آدم های عجیبی هستیم ، قدر مکانهایی که مال خودمون نیست رو خوب داریم ، سواحل کشور ترکیه ، سواحل کشور آذربایجان و یا هر ساحلی که بریم توی هر کشور دیگه ! اونجا هم زباله میریزی ؟ اونجا که مالِ تو نیست ، اما شمال مالِ خودته ، مالِ بچه هات ، مالِ آینده و مال ِ ایران  ! 
      قدرِ چیزی که مالِ خودمون هست رو بیشتر بدونیم ! زباله نریختن سخت نیست !
       بذار بچه هامونم لذت پابرهنه قدم زدن روی ساحل خزر  رو حس کنن ، بدون استرس اینکه توی کدوم قدم قراره شیشه ی شکسته ماءالشعیر فرو بره توی پای کوچولوشون . بذاریم دریا رو با عطر دریا بشناسن نه بوی لجن و تعفن . اجازه ی آبتنی کردن توی دریا و رودخونه رو از بچه هامون نگیریم !
      گیلان ، مازندران و گلستان زیر دست و پای تعطیلات تقویم دارن لِه میشن ، بیایم یه کاری کنیم و یکم به فکر شمال باشیم تا یه شمالی هیچوقت آرزو نکنه که کاش تقویم خالی بشه از تعطیلات  .
      #شمال_مال_هممونه
      " رضا پورشریف "
       

      #رضا_پورشریف

      ورود به صفحه ی اینستاگرام 
       
       
      کپی متن فقط با ذکر نام نویسنده
       
      لیست تمام متن های موجود در این سایت
       موضوع: متن مفهومی , متن اجتماعی , کپشن خاص , کپشن , کپشن مفهومی , کپشن اجتماعی , حرف سنگین , متن | برچسب‌ها: رضا پورشریف , متن در مورد زباله , زباله در شمال کشور , متن اجتماعی , کپشن در مورد زباله
    • توسط sajjad
      امروزه استفاده مردم از اینترنت و گوشی های هوشمند در زندگی روزمره جایگاه ویژه ای پیدا کرده است.
      بسیاری از مراکز درمانی و مطب ها تمایل به داشتن سیستم یکپارچه مدیریت امور بیماران و مراجعین خود از نوبت دهی تا نگهداری پرونده های آنها دارند ولی برای داشتن چنین سیستمی قاعدتاً نیاز به هزینه هایی همچون نرم افزار، سرور، نگهداری و پشتیبانی از سیستم می باشد.
      از طرفی مراجعین شاید جهت فقط یک مطب و یا کلینیک تمایلی به نصب برنامه آن مرکز، بر روی گوشی همراه خود نداشته باشند.
      پلاس ماد تمامی این نگرانی ها را یک جا رفع نموده است.
      تمامی مراکز درمانی و مطب ها می توانند به سیستم مدیریت مطب خود در هر مکان و زمان، هم از طریق وب سایت و هم بر روی گوشی همراه خود دسترسی داشته باشند و جهت مراجعین خود سیستم نوبت دهی را بر اساس الگوی زمانی مختص خود تنظیم نمایند که مراجعین هم از طریق آنلاین به صورت مستقیم و هم از طریق تماس تلفنی با مراکز و یا مراجعه حضوری می توانند از این سیستم استفاده نمایند و وقت خود را رزرو نمایند.
      استفاده از وب سرویس و اپلیکیشن پلاس ماد کاملاً رایگان می باشد.
      به موجب پرونده الکترونیک سلامت، هر شخص در هر زمان و مکان میتواند به تمامی اطلاعات پرونده سلامت و پزشکی خود دسترسی داشته باشد و می تواند از آن در مراجعات بعدی به پزشک و یا مراکز خدمات سلامت بهره گیرد. از تحولات به وجود آمده در عرصه تکنولوژی که بسیار حایز اهمیت است میتوان به این موضوع توجه گردد که مراجعین جهت تصمیم گیری در مورد انتخاب پزشک خود، از فضای مجازی و اینترنت و باز خوردهای آن در این فضا استفاده می کنند تا در مورد انتخاب خود اطمینان حاصل نمایند.
       
      ورود به سایت
    • توسط zahra
      سلام
      تو این تاپیک میتونین حرف دلتونو به معشوقتون بگین
      این حرف میتونه ابراز احساسات باشه یا عذرخواهی یا هرچیز دیگه
       
      فقط چند تا قانون داره :
      ۱- بیشتر از یک یا دو جمله نباشه
      ۲- اگر معشوقتون تو این سایت هست میتونین نام کاربریشو هم بنویسید (ننوشتین هم اشکالی نداره ، خودش متوجه میشه بالاخره دیگه ... )
      ۲-بحث کردن ممنوع!
      ۳-توهین یا بی ادبی ممنوع
       
      پ.ن : این تاپیک رو برای این ایجاد کردیم که دیگه هیچ احساسی بخاطر نگفتن و خجالت و غرور و ...  از بین نره
       
      دنیاتون قشنگ 
    • توسط sajjad
      سیستم هوشمند ارسال و دریافت هدفمند آگهی استخدام در کشور
       
      ورود به سایت
    • توسط sajjad
      دروود کاربران عزیز 
      شما میتونید بعد از عضویت به صورت کاملا رایگان در این قسمت کانال و گروه های تلگرامی خودتون رو معرفی کنید.
      برای ارسال گروه یا کانال به شکل زیر عمل کنید.

      در قسمت اول نوع را مشخص کنید ( گروه یا کانال )
      در قسمت دومنام گروه / کانال رو بنویسید 
      در قسمت سوم موضوع  گروه / کانال رو انتخاب کنید
      در قسمت چهارم 2 تگ تا 5 تگ  برای گروه/کانال خودتون انتخاب کنید. (این تگ ها در پست اعمال میشود)
      در قسمت آخر لینک گروه / کانال را وارد کنید.
      نکته : اگر قسمتی به نظرتون باید باشه و نیست توی این قسمت به ما بگید.
      نکته2 : از عکس و ... استفاده نکنید. (رنگ بندی آزاد است)
      نکته 3 : لینکی که قرار میدید مورد برسی قرار میگیره پس دقت کنید.
      نکته 4 : برای راحتی در ارتباط میتونید نام کاربری مدیریت کانال / گروه  رو ذکر کنید.
      نمونه ای از معرفی  مجاز:
      نوع: کانال
      نام : دیوونه تو
      موضوع : انجمن عاشقانه دیوونه تو
      تگ: عاشقانه- انجمن - دیوونه تو
      لینک گروه/کانال :https://t.me/divooneto_ir
       
  • موضوع ها

  • کاربران آنلاین در این صفحه

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×
×
  • جدید...