رفتن به مطلب

Recommended Posts

روزی می‌رسد که پشيمان می‌شوی 
از دوست داشتن یک طرفه،
از این حس تلخ تنهایی،
از اصرار بیهوده باهم یکی شدن؛

روزی می‌رسد که دلت برای خودت تنگ می‌شود،
برای غرورت و حس مهربانیت،
برای لبخندت و چشمان بدون اشکت؛

روزی می‌رسد که سیر می شوی
کوله بار اندوهت را برمی داری
و ترک می کنی این رابطه یخ زده تنها را...

پریسا  زابلی پور

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

شنبه با تصمیم دوباره برای فراموش کردنت آغاز می شود !
تمام یکشنبه را مصمم و مغرور به تو فکر نمی کنم !
دوشنبه از صدای پای خاطره ای دور ملتهب می شود !
صبح سه شنبه چشم هایم با یک عالمه دلگیری باز می شود !
چهارشنبه هیچ کدام از کارها خوب پیش نمی رود !
عصر پنجشنبه خالی و الکی خوش می گذرد !
و غروب جمعه را بغض نبودنت تکمیل می کند ...
می دانم شب که از راه برسد شنبه را برای دوباره فراموش کردنت بهانه خواهم کرد.
هیچ میدانی تو مالک هفته ها شده ای ؟

پریسا زابلی پور 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

واسه یکبار هم که شده (امیر نظام صمد ابادی)

شاید باید یکبار هم که شده این حس را تجربه کنی
اینکه برای کسی که برایت مهم است مهم نباشی ...
قطعا اول باور نمی کنی
به دنبال دلایلی میگردی که اثبات کنی برایش مهمی ...
وقتی برای قانع کردن خودت چیز خاصی پیدا نمی کنی یک تلخی ناجور پس زمینه لحظه هایت میشود و بعد از آن تقلایی بیهوده
تقلاهای بیهوده هم که به جایی نرسید دچار عدم اعتماد به نفس میشوی ..
با خودت میگویی من زشتم، من کمم ..
و فکر می کنی لابد پای از ما بهترانی وسط است ..
این موقع ها دیگران هر چقدر هم که به گوشت بخوانند تو بهترینی و لایق بهترین ها؛ تو فقط شنونده کلیشه ای ترین جمله دنیایی ..
میدانی این داستان از یک آدم به آدم دیگر ادامه دار میشود ..
روزی میرسد که می بینی انگار برای هیچکس مهم نیستی
می شکنی
و شاید لازم باشد که چند باره بشکنی .. آنقدر بشکنی تا بالاخره روزی از تکه های شکسته ات هویتی شکل بگیرد با این باور که اینطور نبوده که برای آدم های متعدد مهم نباشی؛ خودت بودی که برای خودت مهم نبودی !

دوست داشتن خود را فدای دوست داشتن دیگری کردی .
تو که اینقدر در حق خودت کم لطف بوده ای پس چه توقعی از بقیه می توانی داشته باشی
آدم ها همانقدری به ما اهمیت میدهند که ما به خودمان .
موفق ترین کسی ست که هر روز خود را می ستاید
این را همیشه یادت باشد

امیرنظام: آدم ها همون قدری به ما اهمیت میدن که، ما به خودمون...
خودت رو دوست داشته باش... ❤️

نویسنده: پریسا زابلی پور 

دانلود | 1 مگابایت

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

می شود آنقدر بوسه بارانم کنی که خواب ببرد مرا... ؟
می شود جوری صدایم کنی که قند توی دلم آب شود... ؟
می شود بنشینم کنار دستت،
دستت را بیاندازی دور گردنم،
بینی ات را بچسبانی به بینی ام،
چشم بدوزی به چشمم،
دیوانه ام کنی...؟
می شود آنقدر حریصانه و یکریز " دوستت دارم " بگویی، که دیگر گوشم بدهکار هیچ حرف حسابی نباشد....؟
می شود دستهایت فقط گره دست های من شود...؟
تو با من قدم بزنی،
من به آدم ها فخر بفروشم
می شود راه بیایی با دلم...؟
می شود بغلم کنی،
سرم را بگذارم روی شانه ات
هی بوسه بزنی به موهایم
می شود عطر موهایم دیوانه ات کند...؟
می شود دیوانه ام شوی...؟
می شود یک خواهش دیگر هم بکنم؟
می شود مال من شوی...؟

پریسا زابلی پور

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اینکه صبح از خواب بیدار شی و ببینی به آدم رفته ی زندگیت دیگه حسی نداری یعنی یا پای کس دیگه توو دلت باز شده یا بدون حضور هیچ تازه واردی زمان کار خودشو کرده .. اینکه چه اتفاقی باعث شده که این حس از دلت بره مهم نیست .. مهم اون حس سبکیه که الان تو داری .. اینکه دیگه ضربان قلبت با بود و نبود یه آدم دیگه تنظیم نیست! مهم تر میدونی چیه ..؟ اینه که اون آدم یه دوست داشتن خالص دیگه رو از دست داد! گرچه شاید الان یا فردای نزدیک متوجه نباشه چی رو از دست داده اما توو یه فردای دور، خیلی دور، یه روز که داره از پنجره اتاقش بیرون رو تماشا میکنه و ماگش رو سر می کشه یه آن یادش می افته این ماگ هدیه چه کسی بود! یه آن دلش میلرزه .. یه آن متوجه میشه با خودش چیکار کرده .. یه آن خیلی حسرت میخوره .. برای این لحظه ای که توو یه آن حس کردی دیگه رها شدی از فکرو خیال بگو خدا رو شکر 

پریسا زابلی پور

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

می شود آنقدر بوسه بارانم کنی که خواب ببرد مرا... ؟
می شود جوری صدایم کنی که قند توی دلم آب شود... ؟
می شود بنشینم کنار دستت،
دستت را بیاندازی دور گردنم،
بینی ات را بچسبانی به بینی ام،
چشم بدوزی به چشمم،
دیوانه ام کنی...؟
می شود آنقدر حریصانه و یکریز " دوستت دارم " بگویی، که دیگر گوشم بدهکار هیچ حرف حسابی نباشد....؟
می شود دستهایت فقط گره دست های من شود...؟
تو با من قدم بزنی،
من به آدم ها فخر بفروشم
می شود راه بیایی با دلم...؟
می شود بغلم کنی،
سرم را بگذارم روی شانه ات
هی بوسه بزنی به موهایم
می شود عطر موهایم دیوانه ات کند...؟
می شود دیوانه ام شوی...؟
می شود یک خواهش دیگر هم بکنم؟
می شود مال من شوی...؟

پریسا زابلی پور

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اینکه صبح از خواب بیدار شی و ببینی به آدم رفته ی زندگیت دیگه حسی نداری یعنی یا پای کس دیگه توو دلت باز شده یا بدون حضور هیچ تازه واردی زمان کار خودشو کرده .. اینکه چه اتفاقی باعث شده که این حس از دلت بره مهم نیست .. مهم اون حس سبکیه که الان تو داری .. اینکه دیگه ضربان قلبت با بود و نبود یه آدم دیگه تنظیم نیست! مهم تر میدونی چیه ..؟ اینه که اون آدم یه دوست داشتن خالص دیگه رو از دست داد! گرچه شاید الان یا فردای نزدیک متوجه نباشه چی رو از دست داده اما توو یه فردای دور، خیلی دور، یه روز که داره از پنجره اتاقش بیرون رو تماشا میکنه و ماگش رو سر می کشه یه آن یادش می افته این ماگ هدیه چه کسی بود! یه آن دلش میلرزه .. یه آن متوجه میشه با خودش چیکار کرده .. یه آن خیلی حسرت میخوره .. برای این لحظه ای که توو یه آن حس کردی دیگه رها شدی از فکرو خیال بگو خدا رو شکر 

پریسا زابلی پور

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.


  • گروه تلگرامی دیوونه تو

  • مطالب مشابه

    • توسط ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
      گیاهی کوچکم بر بستر سنگ
      نگین سبز ِ روی ِ تاج ِ خوشرنگ
      شبی گفتم به انسانی ریاکار
      مَزن بوسه به تیغ ِ تیز ِ نیرنگ
      .......................................
      ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
       

    • توسط ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
      گیاهی کوچکم بر بستر سنگ
      نگین سبزی روی تاج ِ خوشرنگ
      شبی گفتم به انسانی ریاکار
      مَکن تکیه به پشت گاو نیرنگ
    • توسط ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
      خزان با باور گل آشنا نیست
      «غم من قابل فهم شما نیست»
      در این کینه سرای دشمن آباد
      جدا از حال مَردم جز خدا نیست
      ------------------------------------------
      ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    • توسط ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
      زمستان شد ، خدا تنها شد و رفت
      حیا مُرد و وفا رویا شد و رفت
      به زیر تیغ ِ خون آلود ِ چنگیز
      هنر سهم کبوتر ها شد و رفت
      .......................................
      ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
    • توسط ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
      زمستان آمد و دیوار بارید
      تبر بر شهر ما ، غم بار بارید
      درون کوچه ی بن بست تاریخ
      سیاست رد شد و تکرار بارید
      .....................................
      ابوالقاسم کریمی فرزندزمین

    • توسط sajjad
      بقالی زنی را دوست میداشت. به کنیز خود پیغام داد که برو به خاتون بگو من چنینم و چنانم و عاشقم و میسوزم و میسازم و آرام ندارم و بر من ستم ها می رود و دیشب چنان بودم و امروز چنین بر من گذشت.
      قصه های دراز گفت و کنیز را راهی کرد.
      کنیزک نزد خاتون رفت و گفت: بقال سلام رساند و گفت که بیا تا تو را چنین کنم و چنان کنم.
      خاتون گفت: به همین سردی؟
      کنیزک گفت: او سخن دراز گفت ولی مقصود این بود. اصل مقصود است و باقی دردسر است....
      فیه مافیه مولانا
    • توسط ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
      گرد آوری ابیات ناب از اشعار حافظ بخش سوم/ابوالقاسم کریمی
      .
      گرد آوری اشعار
      .
      .نکته های مهم.
      1_در هنگام مطالعه ی شعر تلاش خواهم کرد ناب ترین ابیات را انتخاب کنم.
      2_سعی خواهد شد ابیاتی که پند و اندرزی در آن وجود دارد گرد آوری شود.
      3_ابیاتی که صرفا معنا و مفهوم عشق دنیایی دارد، جمع آوری نخواهد شد.  
      گردآوری ابیات ناب/اشعارحافظ/بخش سوم
      ................................................................................................................................................
      1
      در طریقت رنجش خاطر نباشد مِی بیار
      هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت
      2
      از پای فتادیم چو آمد غم ِ هجران
      در درد بمُردیم چو از دست دوا رفت
      3
      دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
      عمری است که عمرم همه در کار دعا رفت
      4
      از سخن چینان ملالت ها پدید آمد ولی
      گر میان هم نشینان ناسزایی رفت رفت
      5
      مستم کن آنچنان که ندانم ز بی خودی
      در عرصه ی خیال ، که آمد کدام رفت
      6
      زین قصه هفت گنبد ِ افلاک پر صداست
      کوته نظر بین که سخن مختصر گرفت
      7
      می خور که هر که آخرِ کار جهان بدید
      از غم ، سَبک برآمد و رَطل گران گرفت
      8
      شنیده ام سخن خوش که پیر کنعان گفت
      فراق یار نه آن میکند که بِتوان گفت
      9
      حدیث هوُل قیامت که گفت واعظ شهر
      کنایتی است که از روزگار هجران گفت
      10
      غم کهن به می سالخورده دفع کنید
      که تخم خوش دلی این است ، پیر دهقان گفت
      11
      گره به باد مزن گرچه بر مراد رَوَد
      که این سخن به مَثَل باد با سلیمان گفت
      12
      امروز که در دست توام مرحمتی کن
      فردا که شَوَم خاک چه سود اشک ندامت
      13
      حاشا که من از جَور و جفای تو بنالم
      بیداد لطیفان همه ، لطف است و کرامت
      14
      ای غایب از نظر که شدی هم نشین دل
      می گویمت دعا و ثنا می فرستمت
      15
      بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
      یارب مباد کس را مخدومِ بی عنایت
      16
      در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
      از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
      17
      از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
      زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت
      18
      دی پیر میِ فروش که ذکرش به خیر باد
      گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد
      گفتم به باد می دهَدَم باده نام و ننگ
      گفتا قبول کن سخن و هرچه بادا باد
      سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست
      از بهر این معامله غمگین مباش و شاد
      19
      ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ
      از این فسانه هزاران هزار دارد یاد
      20
      قَدَح به شرط ادب گیر زآن که ترکیبش
      ز کاسه ی سرِ جمشید و بهمن است و قباد
      21
      گرچه یاران فارغ اند از یاد من
      از من ایشان را هزاران یاد باد
      22
      پیر ما گفت خطا بر قلم صُنع نرفت
      آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد
      23
      تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
      وجود نازکت آزرده ی گزند مباد
      سلامت آفاق در سلامت توست
      به هیچ عارضه شخصِ تو دردمند مباد
      24
      دیر است که دلدار سلامی نفرستاد
      ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
      صد نامه فرستادم و آن شاه سواران
      پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد
      25
      خوش عروسی است جهان از ره صورت لیکن
      هر که پیوست بدو عمرِ خودش کاوین داد
      26
      درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
      نهال دشمنی بر کن ، که رنج بی شمار آرد
      27
      نه هر درخت تحمل کند جفای خزان
      غلام همت سروم که این قدم دارد
      28
      چو عاشق می شدم، گفتم که بردم گوهر مقصود
      ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد
      29
      چو بر روی زمین باش توانایی غنیمت دان
      که دوران ناتوانی ها بسی زیر زمین دارد
      30
      دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای
      فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد
      31
      سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری
      که حق صحبتِ مهر و وفا نگه دارد
      .
      گرد آوری و تایپ:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
      پنجشنبه 19 مهر 1397
    • توسط ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
      از زمانی که یک مغازه اجاره کردم و رفت و آمدم  به بانک بیشتر شده ، یکی از اساسی ترین سوالات ذهنم اینکه چرا کارمندان بانک بین مشتری هاشون فرق میزارن و بین پولدار و کم پول تفکیک قائل میشن، توی بانک ها کسی که پولدار باشه بدون گرفتن نوبب در اندک زمانی کارش راه می افته کسی که پولدار باشه نه تنها کارمندان بلکه رئیس بانک براش احترام قائله کسی که پولدار باشه راحت تر وام بهش میدن و حتی تا جایی پیش میره که ضامن ازش نمیخوان وقتی پولدار باشی احترام و ارزش داری  و به زبان دیگر چون تو پولدار هستی احترام و ارزش داری.....
      ..................................
      همین امروز وقتی یکی از بازاریان معروف شهر وارد بانک شد حتی یک ثانیه وقت برای نوبت گرفتن نگذاشت اما هیچکس بهش اعتراض  نکرد این آدم مثل آب خوردن کارش راه افتاد و خیلی خوشحال بانک رو ترک کرد 
      .
      در دنیای ما، اگر ثابت کنی پولدار هستی میتونی به راحتی حقوق دیگران رو پایمال کنی ، به زبان دیگر اگر میخواهی حقوق دیگران رو پایمال کنی باید ثابت کنی  پولدار هستی
      .....................................
      وقتی 12 سالم بود  فلیمی دیدم که موضوعش شروع برده داری  در آمریکا بود ، اروپاییان با بد ترین و وحشیانه ترین نوع رفتار ، مردم آفریقا را سوار بر کشتی های بزرگ و کوچک میکردند و آنها را برای بردگی به آمریکا میبردند.هر کس در کشتی مریض میشد او را  زنده زنده به دریا می انداختند، و با اینکه بسیاری از ملوانان کشتی سیاه بودند  هیچ شورشی بر علیه سفید ها اتفاق نمی افتاد و از همه بدتر این بود که ملوانان سیاه رفتار غیر انسانی تری نسبت به ملوانان سفید با همنوعان خود داشتند.....مدت ها ، پیش خودم میگفتم اینا همش الکی هست مگه میشه آدما تا این حد احمق باشن که تن به این حقارت ها بدن اما بعدا زمانی که بزرگتر شدم فهمیدم انسان های ضعیف در اصل چوب همین حماقت ها شونو دارن میخوردن.
      .
      .
      اتحاد و همبستگی ، همراه با آشتی ملی رمز دست یابی به اعتدال و عدالت اجتماعی است که متاسفانه ما هنوز از آن بی بهره ایم.
      .
      .
      ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
    • توسط sajjad
      در این تاپیک قصد داریم جمله های عاشقانه رو قرار بدیم. فقط تک جمله طوری که بشه استفاده اش کرد. امیدوارم خوشتون بیاد.
      کمک گرفته از کانال های : OfficialAsheghi
    • توسط sajjad
      سری ششم
      در اینجا دلنوشته های عاشقانه ای که در اینترنت موجوداند را قرار میدهیم. این اشخاص در انجمن وجود ندارند.
      برای ارسال دلنوشته های خود به بخش مربوطه مراجعه فرمایید.
      این سری از دلنوشته ها تماما از کانال تلگرامی بایکوت (علی قاضی نظام) گرفته شده است. (اجازه از کانال گرفته شده)
      نکته: در صورت تکرار یا محتوا نامناسب آنرا گزارش کنید.
      کانال تلگرام بایکوت
  • موضوع ها

  • کاربران آنلاین در این صفحه

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×