رفتن به مطلب

Recommended Posts

انگشتاشو فشار میداد به کف دستش . می گفت
 اینجوری کم کم آروم میشه.
 می خواستم بگم می تونه
 به جاش دست منو محکم بگیره .
 نگفتم.
 توی شلوغی مترو نمی تونستم
 چهره شو با دقت ببینم.
 لعنت به مترو!
که چراغ قرمز نداشت .
 که توی ترافیک نمی موند.
 می خواستم بگم لعنت به چشام که حیفه چشاته اگه نگاشون کنی .
نگفتم .
 سه چهار تا کتاب و به سختی با یه دستش گرفته بود
 و به قفسه سینه ش تیکه میداد!
با خودم میگفتم کاشکی من سه چهار تا کتابه تو دستش بودم،
کاش انگشتاش بودم !
 می خواستم بگم می تونم براش نگهشون دارم .
 نگفتم;)
به مقصد که رسیدیم باهم از مترو پیاده شدیم .
 موقع جدا شدن بهم لبخند زد 
و موهایی که ریخته بود 
توی صورتش رو برد زیر مقنعه!
 حواسم به موهاش بود.
حواسم نبود داره میگه خداحافظ . خواستم بگم موهای قشنگی داری،
 نگفتم!
وقتی رفت دلم خواست رفتنِش باشم! سنگفرشای ولیعصر باشم.
 تابلوی ایست باشم.
 خودکار ِ کنکوی توی کیفش باشم . آهنگی که دوس داره باشم.
 آلارام تلفن همراهش باشم.
 تبدیل بشم به یه شی جامد ِ دیگه ای غیر از اینی که الانم!
هی خواستم بگم و نگفتم!
 هی خواستم باشم و نشدم .
 وقتی رفت دلم خواست رفتنِش باشم
 و خودمو ترک کنم .
دلم خواست کنارش باشم

الهه سادات موسوی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

‎تنهاتر از تهرانم
‎که می تواند تورا
‎درکافه ها درآغوش بگیرد
‎و با ترس از
‎مترو
‎اتوبوس
‎تاکسی یا هرچیز که تورا از او جدا می کند
‎هنوز دوستت داشته باشد
‎هیچکس نمی داند
‎هوای تهران
‎آلوده نیست
‎گرفته است

آباعابدین

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

باشما هستم
بله خودِ شما
لطفا نگو*الهی پیر شی*
هیچ میدانی عمرزیادو رسیدن به پیری چه کابوس ترسناکیست؟
پیر که شوی خریدار نداری
پیر که شوی مسبب دعواهای فرزندانت میشوی
پیر که شوی همه میگویند رفتنی ست چه امروز چه فردا
پیر که شوی میان بستگانت پاس کاری میشوی
پیر که شوی کابوس خانه ی سالمندان پایان ندارد
پیر که شوی دیگر عاشق نخواهی بود
همه اش حرف است که عشق اگر واقعی باشد پیر و جوان ندارد
باور کن پیر که شوی نای عاشقی کردن نداری
بله با شما هستم
دعای عمرزیاد و رسیدن به سن پیری برای کسی نکن
دعا کن تا توان نگهداری خود را دارد....تا وبال گردن کسی نشده است.....تا محتاج نشده است.....تا توان عاشقی کردن دارد
 زندگی کند....
و این قشنگترین دعای ممکن است

هانیه شمسی زاده

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بیا از هم جدا شویم،
 آخر با هم بودنِ ما چه فایده ای دارد؟ من سنتی گوش میکنم تو پاپ
من قهوه مینوشم تو چای
من عاشقِ پائیز و تنهایی اَم
 تو عاشقِ  بهار و شلوغی...
ببین! من و تو
حتی در کوچکترین چیز هم
تفاهم نداریم... 
چون؛ من تو را دوست دارم تو او را.....

مريم كفايتي

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

داشتم با خودم فکر می کردم اینهایی که برای سفر بی بازگشت به مریخ ثبت نام کرده اند دنیایشان چه شکلی ست؟! اصلا چطور می شود یک آدم هیچ وابستگی و دلبستگی به این دنیا نداشته باشد که داوطلب بشود برای یک راه بی بازگشت؟!

با خودم گفتم شاید یکی شان تمام خانواده اش بخاطر زلزله از دنیا رفته اند.
یا مثلا فقط آن یک نفر از تصادف شان زنده مانده است.
شاید یکی از آنها زنش را بخاطر سرطان از دست داده.
شاید یکی شان بیکار است، از همان مدل آدم های بی غم چه غم.
و شاید یکی مثل من تمام زندگی اش را از دست داده: تمام تو را!

مسعود ممیزالاشجار

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هيچكس از آينده خبر ندارد ، مردي كه امروز با عجله توي مترو از تو ساعت پرسيد شايد يك ماه بعد به نام كوچكش او را صدا بزني ، شايد دختري كه امروز با او قدم ميزني و بستني ميخوري ، چند سال بعد خسته و كالسكه به دست از رو به رو سمتت بيايد و تو سرت توي كيفت باشد و با تنه از كنارش رد شوي ، شايد او برگردد تو هم برگردي يك ثانيه به هم خيره شويد و يك سال خاطره زنده شود ، اصلا شايد هم او از خستگي برنگردد و به پسرش توي كالسكه خيره شود و اطمينان پيدا كند كه بيدار نشده باشد ، تو هم همچنان دنبال كاغذ حساب هاي شركت توي كيف ات باشي ، امروز شايد علاقه ي عجيب و شديدي به موهاي بلوند داشته باشي و چند سال بعد موهاي مشكي ات را با دست از جلوي صورتت كنار بزني و ظرفي كه اب كشيدي را توي ابچكان بگذاري ، هيچكس از آينده خبر ندارد شايد امروز از اين كه ديگر نيست ، از اين كه رفته است توي تاريكي هق هق كني و دو سال بعد روي نيمكت هاي پارك ملت به امدن اش از دور با لبخند نگاه كني ، نزديك كه شد با خنده بگويي : باز كه دير كردي ، شايد هم همچنان توي اتاقت باشي و فكر كني حست چقدر شبيه دو سال پيش همين موقع است ، فهميدي مي خواهم چي بگويم ؟ نه ، نمي خواهم بگويم همه دردها فراموش مي شود ، نمي خواهم بگويم حتما زمان كسي كه امروز دوست داري را از يادت مي برد ، نمي خواهم بگويم كسي كه امروز كنار توست دو سال بعد مي رود ، خواستم بگويم تغيير شايد نام ديگر زندگي باشد ، خواستم بگويم : بس كن ، دست بردار از اين كه فكر كني همه چيز را بايد تو درست كني ، دست بردار از اين كه فكر كني هميشه تو مدير زندگي ات هستي ، انقدر براي فردا ، براي يك سال بعد ، براي اينده با فلاني ، برنامه نريز و نخواه كه همه چيز همان طوري پيش برود كه مي خواهي ، خواستم بگويم خيلي چيزها دست تو نيست و اين اصلا چيز بدي نيست ، اينطوري مي تواني با خيال راحت تري چاي ات را كنار پنجره بنوشي و مطمئن باشي زندگي هم انقدرها دست و پا چلفتي نيست، تو را مي برد آنجايي كه بايد باشي پيش آن كسي كه بايد باشي ، خواستم بگويم انقدر مطمئن نباش به حس و حال امروزت كه هميشگي خواهد ماند ، خواستم بگويم شايد تغيير نام ديگر زندگي است پس ، بهترين اهنگ و بهترين لباست را براي همين ثانيه از زندگي ات اماده كن چون هيچكس از آينده خبر ندارد.

مرآ جان

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

كاش يك كم بيشتر حواسم به دور و بري هايم باشد!

شايد يكي دلش تنگ باشد...
شايد يكي درد داشته باشد...

شايد يك بنده خدايي باشد كه مي خواهد غصه هايش را يادش برود و"من" نمي گذارم!!! بي آنكه بدانم...
اصلا توي مخيله ام،هم  نمي گنجد، كه اين عكس هاي عشقولانه ي دوتايي كه مي گيريم و زيرش هي قربان صدقه ي" فلاني جانم "مي روم...
شايد دل يك نفر را به درد بياورد...
يك نفر بيچاره اي كه از قضا "فلاني جان من " هم نام عشق از دست رفته اش است و اين جمله كذايي : "مرسي كه هستي" من، او را ياد قول هميشه ماندن كسي مي اندازد كه امروز گذاشته و رفته...
اصلا حواسم هست؟؟؟
مني كه عكس هاي گشت و گذار آخر هفته ام با " عشق جان" را تند و تند آپلود مي كنم! به اين فكر مي كنم كه لوکیشن "پل طبيعت" اين عكس هاي خيلي شاد و ما خيلي خوشبختيم!!! مي تواند چه بلايي سر يك نفر بياورد؟؟؟
محال است بتوانم تصور كنم  كه شايد يكي از دوستهاي مجازيم عكسهايم را با بغض لايك كند...
چرا؟
چون اين " لوکیشن" لعنتي او را پرت مي كند وسط يك عالمه "خنده ي عاشقانه ي دونفره" 
كه امروز فقط اشكهاي يك نفره اش مانده ...
من اصلا حواسم نيست به اينكه شايد طفلكي وقتي برايم كامنت"هميشه به شادي دوستم "را با كلي استيكر قلب رنگي رنگي و بوسه مي گذاشته، چقدر لبهايش را به هم فشرده كه گريه نكند...

من متاسفم كه حواسم  نيست...

نسترن عليخانی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اگر از آنهایی هستید که بدونِ انتظارِ جواب، هی حرف هایتان را می نویسید
 و برای مخاطبتان می فرستید،
آن هم در شرایطی که او یا خواب است
 یا سرِکار یا سفر یا هرجای دیگر و دسترسی به تلفنِ همراهش ندارد،
بدانید که در آستانهء دل بستن قرار گرفته اید.
 چرا که از بارزترین نشانه های دلبستگی، 
ورّاجی است!

نیلوفر نیک بنیاد

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آشپزخانه سنگر است،
يك سنگرِ زنانه.
سنگرى كه زن را پناه ميشود.
آسمان دلش كه بارانى ميشود ظرفها را ميشويد؛
آرزوهايش را تكه تكه ميكند و در فريزر ميگذارد؛
به بهانهء پيازها اشك ميريزد؛
جانش كه به جوش مى آيد، غصه هايش را دم ميكند؛
تنهايى هايش را در غذا ميريزد و وقتى خوب جا افتاد آنها را در ظرف ميچيند و با فكرهايش دورچين ميكند؛
در آخر به همهء آنها نگاه ميكند، لبخند ميزند، كمى عشق از گوشهء دورِ دلش پيدا ميكند و با آن روىِ تمامِ تنهايى و غصه هايش را ميپوشاند.
زنانگى انتها ندارد.
كترى سوتِ پايانِ جنگِ امروز را به صدا درمى آورد؛
و زن با خودش فكر ميكند:
آشپزخانه سنگر است.
يك سنگرِ زنانه.

مارال مشکل گشا

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

اصلا بعضی ها آمده اند
 که معجزه ی زندگی آدم باشند.
می آیند که وسط بدبختی های روزمره ت،
 برای لحظاتی هم که شده
 پرت شوی وسط خوشبختی.
می آیند که حتی وقتی از دردهایت برایشان حرف می زنی،
 از اینکه او را داری که اینطور دو جفت گوش شده
 برای شنیدن حرف هایت، 
کیف کنی و یکهو دردهایت فراموشت شوند.
اصلا بعضی ها انقدر با خودشان معجزه می آورند 
که اگر یک روز نباشند،
 همین نبودنشان می شود
 بزرگ ترین درد زندگی.
 دردی که هیچ معجزه ای نمی تواند کمرنگش کند.

آنا جمشیدی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

وقتی خودت را از رابطه ای که رو به مرگ میرود
 نجات نمی دهی
مثل این است
 که رمانی زیبا را مدت ها با اشتیاقی عجیب دنبال میکنی 
تا شبی که به اواسط کتاب میرسی میبینی تعداد زیادی از صفحات کتاب پاره شده است
 و تو از این جا به بعد قصه هاج و واج و پر از سوال می مانی
 اینجا همان نقطه ایست 
که بند  رابطه ات به طور ناگهانی پاره میشود 
تا مدتها با ذهن پر سوالت کلنجار میروی
 و به نتیجه ای نمیرسی
 تا اینکه تصمیم میگیری
 این رابطه ی بریده شده 
را گره بزنی  
و خواندن همان رمان را از صفحه ی بعد از پارگی ادامه دهی
 دیگر زیاد از قصه سر در نمیاوری
 چون صفحات بی شمارش را از دست داده ای ، 
خسته میشوی اینجا میشود 
که یا کتاب را کنار میگذاری ،
 یا با سماجت تا آخرش پیش میروی و وقتی به صفحه ی آخر میرسی 
میبینی صفحه ی آخری وجود ندارد
 در واقع صفحه ی آخر هم به همان سادگی صفحات وسطی پاره شده است 
می بینی
 ادامه دادن رابطه ی تمام شده 
تو را باز به همان نقطه ی بی سرو ته و پر از سوال ِ صفحه ی پاره شده
 بر می گرداند
 منتها خسته تر ،غمگین تر ،
 بی غرورتر

مهسا مجیدی پور

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

باور کن به خاطر خودت
یا
به خاطر خودم نمی‌گویم که دیرتر از اینها بروی...
خودت خوب می‌دانی که من اهل اصرار  نیستم.
به خاطر خیلی چیزها می‌گویم که ماندنت بهتر از رفتن است.
مثلا اگر بروی، گنجشک‌ها هر صبح باید به ظرف خالی غذایشان نوک بزنند
یا
میز آخر همان کافه همیشگی بدون مشتری می‌ماند
باور کن به خاطر خودم نمی‌گویم
به خاطر تو هم اصرار به ماندنت نمی‌کنم
اما اگر کمی بمانی
گل شمعدانی حیاط آقاجان تازه‌تر می‌ماند
کمردرد عزیز کمتر می‌شود و قرص‌هایش را به موقع می‌خورد
این‌ها را تو نمی‌دانی
اما اگر بمانی
زودتر از  بقیه می‌رویم برای چیدن برگ مو تا روزهای زمستان را دلمه بخوریم...
به خاطر من یا تو نیست
اما اگر بمانی، گلهای پسر کوچولوی پشت چراغ قرمز توی دستش پژمرده نمی‌شود
یا
شعر تمام شاعرها، عاشقانه‌تر می‌شود
اگر چمدانت را ببندی
دیوان فروغ بدون تو گوشه کتابخانه خاک می‌خورد
یا کسی نیست بلند بلند منزوی را با بغض بخواند...
باور کن به خاطر خودم
یا
خودت نیست
اما اگر بروی برج میلاد چند سانتی کج می‌شود
یا دریاچه ارومیه خشک‌تر از این می‌شود
باور کن به خاطر خودم نمی‌گویم
اما
اگر رفتنی شدی
این همه دوست داشتنم را کجای شهر داد بزنم ؟!

فاطمه بهروزفخر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

"دوستت دارم"در زبان مردان شکلهای مختلفی دارد.
بعضی ها با یک شاخه گل، بعضی ها با یک چشمک در یک مهمانی شلوغ، برخی با بوسه ای آتشین در نیمه های شب.
عده ای با گفتن:"خانم، آستینم را تا میزنی؟"
اما فقط تعداد اندکی از آنها بجای گفتن دوستت دارم، برای معشوقه شان شعر میسرایند...
با این تفاوت که میخواهند تمام دنیا از این دوست داشتن باخبر شوند.

فریبرز پورشفیع

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

وقتی بزرگ تر شدم فهمیدم عشق و عاشقی و دوست داشتن دیگر برایم معنا و شوقی ندارد !
مثل عروسکهای کودکی که دیگر برای داشتنشان ، چشمهایم اشکی نمیشود .
مثل تمامِ اتفاقاتِ ساده ، عادی و تکراریِ هر روز شده است .
گویا من خیلی بزرگ و پخته شده ام . حس میکنم منطق بر من حاکم شده و احساس تحتِ دستورِ منطق بر وجودم حرکت میکند .
بزرگتر که شدم فهمیدم دیگر به راحتی عاشق ، احساساتی ، وابسته و دلتنگِ کسی نمیشوم ...
من خیلی بزرگ شده ام
باید برای خودم جشنِ بلوغ بگیرم ..!

سمیه سادات موسوی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چند روز پیش برای تسویه حساب شهریه دخترم به مدرسه اش رفتم .
زنگ تفربح بود و بچه ها در حیاط مشغول تخلیه انرژیهای کودکانه 
یکی از بچه ها مقنعه دیگری را کشید بطوریکه مقنعه از سرش افتاد همانجا بود که من رسیدم. 

دخترک دست پاچه و گریان در حالیکه هردودست را بر سر گذاشته بود با نیم نگاهی به من به همبازیش گفت بیشعوررر مَرد مَرد  داره رد میشه

و مثل مرغ پرکنده هراسان به اینسو و انسو میدوید.
سریعا گذشتم تا بیشتر عذاب نکشد.

در راه برگشت میاندیشیدم دخترک در وجود من چه دید که اینگونه براشفت.

اساسا درک او از جنس مرد چیست 
و به مدد کدامین فرهنگ واعتقاد اینگونه از جنس مخالفش میهراسد.

امروز کودک است و کم توان ،فردا که بزرگ شد چگونه با این هیولای جنس مخالف به جنگ خواهد رفت بدون اینکه علت جنگیدنش را بداند.

او همانی خواهد شد که بدلیل ترس از نگاه الوده مردان فرصتهای شغلی طلایی کار در کنار مردان را از دست خواهد داد.

ترس از هیولای مردانگی اختیار انتخاب پوشش دلخواهش در مهمانیها و مراسم مختلف را از او میگیرد
 و اوهمواره در حسرت انتخاب لباس دلخواهش.

او که زنی خواهد شد تشنه زیبایی و نمایش زیباییهای خدادادی وجودش ،چگونه از این نیاز بینیاز خواهد شد درحالیکه پروژه مرد هراسی حتا اجازه نمایش تصویر خودش بر پروفایل تلگرامش را نخواهد داد.
او محکوم است که عکس فرزندش ویا تصویری از یک گل را به جای خودش معرفی کند.

مرد هراسی به او دیکته خواهد کرد که بمنظور انتقام از هیولای جنس مخالف شرایط سختی برای ازدواج قایل شود تا بااین شرایط گوشه ای از الام وجودش را تسکین دهد.مهریه های سنگین شاید بنوعی نتیجه این نگاه مرد هراسی باشد.


اروپای طراز اول را از نزدیک لمس کرده ام در بین کشورهای اروپایی پیشرفته بیش از همه در سوئد دیده ام احترام به زن بودن را.

شعار سمبلیک آنها در طبقه بندی حقوق شهروندی اینست:

"ابتدا افراد سالمند ،بعد زنان ودر اخر مردان در اولویتند ".
هرچند کمی اغراق امیزست ولی نگاه به ارزش انسانی زنان در جوامع متمدن تا این حد پررنگ است.مردهراسی درآنجا بی معنیست.

پانیا دخترم از من میپرسد در کلاسی که همگی دخترند و اموزگار من نیز زن است چرا باید پوشش موهایم را حفظ کنم باید به او بگویم بپوش دخترم تا از تیررس نگاه مردان در امان باشی و به این ترتیب مردهراسی را در مغزو قلب او حک کنم.مگر ما مردان چگونه موجوداتی هستیم

با این همه خشم فروخورده کودکی، دخترانمان ازدواج میکنند ،مادر میشوند و پا به عرصه اجتماع مینهند.ایا فرهنگ واعتقادات ما توانست دوشیزه ای با روانی سالم به دامان اجتماع تقدیم کند که اگر اینگونه است چرا در بین بیمارانم بیشتر زنها افسرده اند.

فریاد "مرد مرد "دخترک در گوشم زنهار میزند.
دکتر ابراهیم پوراکبر

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای آدم های رفته زندگیتان،عزاداری نکنید!
آنها نه با پروفایل مشکی شما،نه با حال و هوای بد شعرهایتان برنمیگردند!
همه چیز برمیگرد به شعور آدمی!
مگر میشود،کسی شما را وابسته خودش کند و برود؟
مگر میشود،با حرف هایش حالت را خوب کند و بعد حرف های بدتری بزند!؟
مگر میشود که رفت،ببیند!بشنود!بخواند که دارید دیوانه میشوید و به روی مبارک خویش نیاورد!؟
مگر میشود...؟
اصلا فکر بکنید،نه قول و قراری بوده است،نه دل و دلداری!
همینکه با شما تقسیم کرده زندگیش را،همینکه چند ماه را باهم گذراندید،
و
شریک خوشی و ناخوشی های هم بودید،حرمت دارد باهم بودنتان!
آدمی ساده است!
با واژه واژه حرف هایتان،رویا میسازد!حالش را خوب میکند!
ادمی تنهاست!
با بودنتان،دل میبندد...و از چارچوب غم هایش،فرار میکند!
آدمی،گاهی تشنه یک معذرت خواهی است!
نه برای اینکه،محتاج توجه است
بلکه،بداند اگر رفیق قافله اش
یار نبود،انسان بود!
گاهی بیشعوری،
بیشتر
از رفتنتان
ادم را از پا در می آورد.‌.

فرنوش همتی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

تا حالا شده تابستون سرمابخوری؟
شاید تو کل عمرت یکی دوبار این اتفاق برات افتاده باشه 
ولی یادت مونده کی بوده و چقدر طول کشیده. درحالی که شاید توی زمستون بارها و بارها گرفتار تب و لرز و عطسه و سرفه بشی 
ولی یادت نیاد چند بار بوده و چه جوری!
این غیرمنتظرست!
مثلا ما انتظار بعضی رفتارها رو از بعضی آدم ها نداریم.
شاید اگه یه نفر دیگه این شکلی رفتار کنه 
اصلا برامون مهم نباشه و از کنارش بی تفاوت عبور کنیم.
 چون غیر منتظره نیست.
 ولی وقتی از یه آدم خاص توی زندگیمون یه رفتار غیرمنتظره سر می زنه؛
 دیگه توی ذهنمون حک میشه و از بین نمیره. همونجوری که تو انتظارشو نداری توی تابستون سرما بخوری.

کمیل پورقربان

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

خب آدمی ست دیگر.. دلش تنگ می‌شود .. حتی برای کسی که دو ساعت پیش برای اولین بار دیده.. الان باید علامت تعجب بگذارم جلوی این جمله ؟
آدم ها از یک جایی در زندگی ات پیدا می شوند که فکرش را نمی‌کنی .. از همانجا که گم می ‌شوند.. تعدادشان هم کم نیست هی می آیند و می روند اما .. این تویی که توی آمدن یکی‌شان گیر می‌کنی.. و وای به حالت اگر که او فقط آمده باشد سلامی بکند و برود ...

مريم ملكدار

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چقدر بعضی آدم ها قشنگ عاشق میشوند ، آنقدر قشنگ که دوست داری یکجای زندگی دو نفره ی جذابشان بنشینی و عشق کنی از آن همه اشتیاق و علاقه... به تصویر بکشی بوسه هایشان را ، به روی کاغذ بیاوری القابی که بهم نسبت میدهند ، فداکاری هایی که برای هم میکنند ، دوستت دارم هایی که برای هم می آفرینند ، اصلأ بعضی ها واقعأ شیرین عاشق میشوند و شیرین عاشق میمانند و شیرین زندگی میکنند ، اینها به "عشق" اعتبار میبخشند و امید که اگر پایت لرزید و رفتی در حوالی عشق و عاشقی نترسی، دلت خوش باشد که  حس خوبی هست ، آرامشی هست ، علاقه ی جا افتاده ای هست که به این سادگی ها رنگش از روی زندگی روزمره نمیپرد که جایش خیانت بیاید و پنهان کاری و دروغ....
بعضی ها الگوی عشقند انگار ، یکجورهای دل را به هوس می اندازند که عاشق باشد و عاشقی کند ، از آن عشق های شیرین ماندنی...
آدم عشق را با نام بعضی ها آغاز میکند و توی جمعی اگر واقع مظلوم واقع شود حرفی برای گفتن دارد ، آخر خیلی ها میگویند عشق کدام است ، عاشق واقعی کجای دنیا پیدا میشود ؟! دلت خوش است ها !!! آنوقت اگر تو از آن آدمهایی که قشنگ عاشق میشوند توی زندگی أت دیده باشی میگویی عشق هست ، من دیده أم از آن واقعی هایش را که مرد برای زنش کتاب میخواند تا خوابش ببرد ، ظرف میشوید که دستان بانویش غمگین نباشند و زن برای مردش شعر میگوید و می چسباند روی آینه که یادش بیاورد  چقدر دوستش دارد ، کیک میپزد که بگوید اگر تو دوستم داشته باشی هیچ کاری سخت نیست ، از آن عاشق هایی که باهم کودکند ، باهم بزرگند ، برای هم تکیه گاهند و منبع عشق و انگیزه ، من دیده أم زوج هایی را که بدون هم مرده اند و عشقشان را هیچ جای این کره ی خاکی جا نگذاشته اند جز در خاطره ی اطرافیانشان ، عشق واقعی هنوز هم پیدا میشود ، فکر نکن آنها که عشق را به بازی میگیرند برنده اند ،
 نه جانم ، عشق قدرتمند تر از اینهاست که کسی بتواند آتش به جانش بیاندازند....
همان هایی که خوب عاشقند  میدانند !!
......
ما 
میتوانیم 
الگوی تازه ای را
به قصه های عاشقانه ی دنیا
اضافه کنیم !!
پس
بیا 
بهم
برسیم..

نازنین عابدین پور

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دوستَم ‌دارند کلمات
دوستَم دارند عاشقانه ها،پیاده رو ها،
کافه ها
دوستَم دارند سیگارها!
تابستان ها،پاییزها
دوستَم دارند سیب ها،اَنارها
دوستَم دارند پنجره ها،بهار ها،زمستان ها
دوستَم دارند باران ها،دوستت دارم ها
دوستَم دارند اهالیِ این شهر،کتاب ها،قلم ها!
دوستَم دارند اما...
برایِ تو!
تا دوستت بِدارَم!
بگو...
تو بگو چگونه باید عاشقِ سایه ی مهتاب بود در آغوش آفتاب؟

حامد نیازی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

حسود نیستم اما ،
کسی به غیرِ خودم غلط کند
که بخواهد رقیبِ من باشد...!

امید صباغ نو

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

جهالت يك چيز است با دكورهاى مختلف...
آن كسى كه ماشين و بنيتا را مى دزدد و بچه را در ماشينى با شيشه هاى بسته كنار خيابان رها مى كند،
آن كسى كه از مرگ اين فرشته ى كوچك و داغِ دل مادرش سواستفاده مى كند و صفحه و كانال درست مى كند به اسم بنيتا و مادرش كه بايد مراقبت مى كرد از بچه ش و بعد كه به صفحه و كانال مى روى مى بينى براى تبليغات است،
آن كسى كه مى رود زير عكس هاى بنيتا و براى خانواده ش فحش مى نويسد،
آن كه بازى مى خورد، آن كه بازى مى دهد...
آدم حالش خراب مى شود
گريه هم تسكين نيست

سید محمد مرکبیان

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

رابطه خصوصی من و خدا


بر کسی پوشیده نیست زمانی که خارج از ایران زندگی می‌کردم حجاب نداشتم. این بخش از زندگیم را هرگز پنهان نکرده و نخواهم کرد، چون هرگز از گذشته ام خجالت زده نیستم، بلکه به آن مفتخرم. با کمال افتخار و با سری افراشته اعلام می‌کنم که در خانواده ای مسلمان و شیعه به دنیا آمده ام. اسلام به زنان گفته که باید حجاب داشته باشند و می‌پذیرم که گناه کرده ام. بله گناه کرده ام درست مانند شما و مانند همه. اما آنچه نمی‌پذیرم این است که فرد دیگری به من بگوید که باید چه بپوشم. انتخاب ها و گناهان من چیزهایی هستند میان من و خدای من و هیچ کس این اجازه را ندارد که در رابطه‌ی من و خدایی که بیش از هر چیز در این دنیا عاشقش هستم مداخله کند.

اینکه چطور لباس بپوشم یک موضوع کاملا شخصی است، و رفتار شما و نوع لباس پوشیدن شما هم کاملا به خود شما مرتبط است. ما خدا نیستیم، ما پیامبر نیستیم که در جایگاهی باشیم که به دیگران بگوییم تغییر کنند و متفاوت شوند.

ما باید یاد بگیریم که به مردمی که این زمین را با آنها شریک هستیم احترام بگذاریم و همه‌ی آنها را بپذیریم، هر کدام از ما، تک تک ما گناه کرده و می‌کنیم. من به شدت به زنان ایرانی که در خارج از کشور با تحصیلات و اثرات مثبتشان در دنیا برای این کشور غرور می‌آفرینند مفتخر هستم، به همان اندازه به زنان با حجابی که در ایران سهمی در پیشرفت کشور دارند می‌بالم. من به تمامی زنان در سرتاسر دنیا که زندگیشان را وقف ایجاد تغییر در جهان کرده اند، صرف نظر از انتخاب‌هایشان، افتخار می‌کنم. برای شما احترام بسیار قائلم و از تلاشتان برای اینکه دنیا را به جای بهتری تبدیل کنید سپاسگزارم.

من از خانواده ای بسیار مذهبی هستم و نوع لباس پوشیدنم متفاوت از آنهاست‌. پدر و مادرم مرا جوری بار آوردند که انسان خوبی باشم، زیرا آنها به من آموختند که خدا زیباترین، بخشنده ترین و مراقب ترین فردیست که در زندگیم وجود دارد. پدرم به من اجازه نمی‌داد هرچه که دوست دارم بپوشم، نه، قوانین زیادی برای بزرگ کردن ما وجود داشت، من حتی اجازه نداشتم دوستانی که پسر هستند داشته باشم و یا حتی با آنها حرف بزنم. در یک کشور غربی این موضوع بسیار سخت بود و من همیشه ازین بابت از او ناراحت بودم، اما حالا می‌فهمم چرا، او می‌خواسته از من مراقبت کند. او می‌خواسته زیبایی های من تنها برای چشمان افراد خوب و مورد اطمینان باشد، نه برای همه.

زنان بسیاری هستند که حجاب ندارد و شیطان صفت هستند، اما هستند زنان بسیاری هم که حجاب دارند و به همان میزان شیطان صفتند. ما هرگز نمی‌توانیم انسان ها را بر این اساس قضاوت کنیم. من افراد فوق العاده ای را دیده ام که حجاب ندارند اما بیش از من عاشق خدا هستند و او را ستایش می‌کنند. از طرفی خانواده‌ی خودم را هم دیده ام که کاملا با حجاب هستند و خدا را بسیار پرستش می‌کنند. این یک موضوع شخصیست و هیچ کس حق ندارد کسی را بر اساس این موضوع قضاوت کند.

اگر بخواهم زمانی برای احترام چادر سر کنم، این کار را خواهم کرد. و اگر بخواهم به زمان قبل و به انگلستان برگردم و روسریم را بردارم باز هم این کار را می‌کنم. زیرا من به کسی آسیب نمی‌رسانم‌. من انتخاب کرده ام که بر اساس یک اصل زندگی کنم: عاشق زندگی کنم بدون اینکه به هیچ حیوان یا انسانی آسیب برسانم. و بر اساس این اصل، حجاب من به هیچ کسی آزاری نمی‌رساند.

خدا ما را قضاوت می کند و نه هیچ کس دیگری. من اگر فردا بمیرم، ترسی ندارم. می‌دانم که به خالق خویش باز می‌گردم و او با آغوش باز پذیرای من است. بله، من گناهکارم، اما می‌دانم به گونه ای زندگی کرده ام که او افتخار می‌کند. آیا شما می‌توانید چنین ادعایی داشته باشید؟

نرگس كلباسي اشتري
مرداد ١٣٩٦

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به اندازه ی تمامِ فالوده های تابستان
به اندازه ی باران
وقتی کولر روشن است!
می چسبی
تو آخرین لذتِ دنیایی
که اشتباها اینجا به دنیا آمده 

آبا عابدین

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.

  • مطالب مشابه

    • توسط sajjad
      از جمله آهنگ های زیبا و شنیدنی فرزاد فرخ می توان عشقم ، هوای تو ، لبخند و … را نام برد .
      او در ویژه برنامه شب یلدای ۱۳۹۶ مهمان شبکه سه سیما است .
       
    • مهمان مهمان
      توسط مهمان مهمان
      زن و شوهر چطور می‌‌توانند تفاهم را در زندگی‌شان بالا ببرند؟ 
    • توسط sajjad
      اونی که باید تبریک میگفت
      تبریک گفت؟
    • توسط zahra
      محمد شيخى متولد ٢٥ اسفندماه سال ١٣٦٩ است.
      فعاليت شعرى خود را به صورت مبتدى از دوران راهنمايى و متوسطه شروع كرد و در همان زمان در جشنواره هاى آموزش پرورش چندين بار موفق به كسب رتبه ى برتر در زمينه ى شعر و داستان شد.همچنين در جشنواره شعر شمسه شهردارى حائز رتبه ى سوم شده است.
      تحصيلات وى مهندسى معمارى از دانشگاه شهيد بهشتى است.
      مجموعه غزل 'تلقين' اولين كتاب چاپ شده از اين شاعر است كه چاپ اول آن در روزهاى نمايشگاه كتاب ٩٤ به فروش رفت و با استقبال مخاطبان مواجه شد و هم اكنون در مرحله ى چاپ سوم قرار دارد
      مجموعه غزل تلقين توسط انتشارات فصل پنجم چاپ گرديده است
    • توسط sajjad
      تولد : ۷ آذر ۱۳۵۷ تهران، ایران
      ملیت : ایران
      سبک‌(ها) : شعر نو و کلاسیک
      سال‌های فعالیت: از ۱۳۷۵ تاکنون
       
      روزبه بمانی (متولد ۷ آذر ۱۳۵۷ در تهران)، شاعر و ترانه‌سرای ایرانی است. روزبه بمانی متاهل است . او فعالیت هنری خود را با کمک بهروز صفاریان، آغاز کرده و سابقه همکاری با هنرمندان نامی ایران از جمله گوگوش، احسان خواجه‌امیری، علی لهراسبی، کاوه یغمایی، محمد اصفهانی، داریوش اقبالی، رضا یزدانی (خواننده)، محسن چاوشی، محسن یگانه ،فرزاد فرزین، مهدی یراحی، سینا سرلک ، هلن، کامران و هومن، رضا صادقی، مهدی یغمایی و علیرضا عصار را در کارنامه خود دارد.
      روزبه در خانواده‌ای متولد شد که هیچ پیشینه هنری ندارد اما به گفته خود او به هنر علاقه‌مند است. او در جوانی فوتبال را به طور جدی دنبال می‌کرد تا جایی که به اردوی تیم ملی جوانان ایران دعوت شد. اما او فوتبالش را ادامه نداد و به تحصیل در رشته مهندسی متالورژی مشغول شد. پس از مدتی از تحصیل در این رشته انصراف داد و دانشجوی رشته مهندسی نرم‌افزار شد. او در حال حاضر دارای مدرک کارشناسی مهندسی نرم‌افزار و همچنین کارشناسی ادبیات فارسی می‌باشد ...
      ادامه مطلب در سایت بیتوته
    • توسط sajjad
      هیجده سالم که بود مجبور شدم یک نفر رو فراموش کنم و چون بلد نبودم، مثل بچه ها گریه میکردم.
      آدمها برام پر از حرفای نامفهوم بودن... حرف هایی مثل «بعدا به حال این روزهات میخندی» یا «جاش رو آدمهای دیگه پر میکنن.»
      تا مدت ها، شب ها رو بی خواب بودم. بعضی از آدما رو تو خیابون از پشت با اون اشتباه میگرفتم، بعضی وقت ها دلم برا صدا کردن اسمش تنگ میشد و با هر آدمی که اسم اون رو داشت دمخور میشدم. خودم رو مقصر میدونستم و احساس میکردم اگر آدم بهتری میبودم اون هیچوقت منو به حال خودم رها نمیکرد
      گوش کردی؟ امروز که تو حال سالها پیش من رو داری و قلبت فشردست، بذار برات حرف های نامفهموم نزنم.. تو قرار نیست هیچوقت به حال این روزهات بخندی. تو امروز با تمام وجودت موسیقی غمگین رو میفهمی، میتونی از ته دل گریه کنی و شب ها از بی قراری بیداری.
      تو نمیفهمی چقدر تو دنیای آدم بزرگ ها فراموش شدست بی قراری. گریه ی از ته دل و شب بیداری برای کسی که دیگه نیست. فیلمش کن، عکسش کن، بنویس.
      من بهت میگم اگر قلبت فشردست و گریه داری، تا میتونی ازشون لذت ببر چون سالها بعد، آدمها نمیذارن با خودت انقدر صادق باشی!
      امیرعلی.ق 
    • توسط sajjad
      در این قسمت قصد داریم نکات همسرداری از کانال همسرانه را قرار دهیم ...
      امیدوارم مورد توجه شما عزیزان قرار بگیره، و موثر واقع بشه ...
      در این موارد پست را گزارش کنید:
      تکراری بودن پست موارد اخلاقی در ان رعایت نشده باشد مشکل نگارشی در آن وجود داشته باشد  
      آدرس کانال همسرانه
    • توسط sajjad
      غوغا میکنم
      زندگی رو مثل یه رویا میکنم ...
    • توسط sajjad
      در این قسمت قصد داریم نکات زناشویی از کانال همسرانه را قرار دهیم ...
      امیدوارم مورد توجه شما عزیزان قرار بگیره، و موثر واقع بشه ...
      آدرس کانال همسرانه
    • توسط sajjad
      در این قسمت تک آهنگ های خواننده هایی که در بخش ها دیگر معرف نشده اند به صورت تک آهنگ قرار میدهیم. درصورت افزایش تعداد آهنگ به تاپیک جدید انتقال می یابند.
      حدالمقدور قالب پست را رعایت کنین. موفق باشید.
  • کاربران آنلاین در این صفحه

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×