رفتن به مطلب

Recommended Posts

ﺷﻴﺦ ﺟﺎﺑﺮ، " ﺍﻣﻴﺮ سابق ﻛﻮﻳﺖ" ﺩﺭ کتاب ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺶ ﻣﯽﻧﻮﯾﺴﺪ؛

ﺯﻣﺎﻧﯽ ﻛﻪ ﺟﻨﮓ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻭ ﻋﺮﺍﻕ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ، ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺠﻠﻴﻞ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖﺻﺪّﺍﻡ، ﺑﻪ ﻋﺮﺍﻕ ﺭفتم ؛

ﻣﻮﻗﻊ ﺑﺮﮔﺸﺖ، ﺻﺪّﺍﻡ ﺷﺨﺼﺎً ﭘﺸﺖ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺍﺗﻮﻣﺒﻴﻞ ﺑﻨﺰ ﺗﺸﺮﻳﻔﺎﺕ ﻧﺸﺴﺖ ﻛﻪ ﻣﺮﺍ ﺗﺎ ﻓﺮﻭﺩﮔﺎﻩ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ...

ﺻﺪّﺍﻡ ﺣﺴﻴﻦ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﻛﻪ ﺳﻴﮕﺎﺭ ﺑﺮﮒ ﮐﻮﺑﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ، ﻣﺘﻜﺒّﺮﺍﻧﻪ ﻛﻨﺎﺭﻡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ!
ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻢ؛
انشاالله ﺳﻔﺮﯼ ﺑﻪ ﻛﻮﻳﺖ ﺑﻴﺎﻳﻴﺪ، ﻣﻨﺘﻈﺮﺗﺎﻥ ﻫﺴﺘﻴﻢ،

ﺻﺪّﺍﻡ ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻦ ﻣﺘﻜﺒّﺮﺍﻧﻪ ﮔﻔﺖ؛ ﻛﻮﻳﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺎﺳﺖ،
ﺣﺘﻤﺎً ﻣﯽﺁﻳﻴﻢ!

ﻭ ﻣﻦ ﺳﺎﻝ 1990، ﺯﻣﺎﻧﯽ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻓﺮﺍﺭ ﺑﻪ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﻴﺮﻭﻫﺎﯼ ﻧﻈﺎﻣﯽ عراق ﺑﻮﺩﻡ،
ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭﺵ ﺷﺪﻡ..!

ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﻋﺮﺍﻕ ﺑﺎ ﻛﻮﻳﺖ،
ﺻﺪّﺍﻡ ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭﺍﻥ،
ﻛﻪ ﭼﺮﺍ ﺩﻳﮕﺮ ﻟﺒﺎﺱ ﻧﻈﺎﻣﯽ 
نمیﭘﻮﺷﯿﺪ؟ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ؛
ﺩﺭ ﻛﻮﻳﺖ، من ﻣﺮﺩﯼ ﻣﻘﺎﺑﻞ 
ﺧﻮﺩ نمیبینم،
ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻟﺒﺎﺱ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﻣﯽﭘﻮﺷﻴﺪﻡ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ دلیل ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽﻫﺎ ﻣﺮﺩ ﺟﻨﮓ بودند!

ﺻﺪّﺍﻡ ﺩﺭ ﻫﺸﺖ ﺳﺎﻝ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﺍﻳﺮﺍﻥ، ﻫﺮ ﺭﻭﺯ و حتی برای حضور در سالن صرف غذا ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﺣﺎﺿﺮ ﻣﻴﺸﺪ!!

به جاست ﯾﺎﺩﯼ ﮐﻨﯿﻢ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺷﯿﺮ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺯﻣﯿﻦ...
ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺍﺩﻋﺎ ﺭﻓﺘﻨﺪ!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.


  • گروه تلگرامی دیوونه تو

  • مطالب مشابه

    • توسط ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
      1_ چون 70 درصد از دریاچه ی ارومیه خشک شده است
      2_چون حدود 85 درصد از مساحت ایران در مناطق خشک جهان است
      3_ چون میزان بارش سالانه در ایران یک سوم متوسط میانگین جهانی است و میزان تبخیر آب ۲۰درصد بیشتر از متوسط جهانی است و همچنین طبق آمار 70 درصد از بارش های کشور تبخیر میشود
      4_ چون کشور ایران یکی از 10 کشور تخریب‌گر طبیعت و همچنین یکی از ۱۰ کشور تولیدکننده گازهای گلخانه‌ای به شمار می‌رود
      5_چون با اینکه سفره ی آب زمینی ایران در حال اتمام است۶۳درصد آب شرب آحاد جامعه از طریق آب‌های زیرزمینی تامین میشود همچنین طبق آمار۴۹درصد آب شرب تهران از چاه‌ها تأمین می‌شود 
      6_چون ایران سالانه پذیرای 80 هزار نفر مهاجر است که مشکلات محیط زیستی از جمله تنش آبی در کشور را لحضه به لحضه بدتر میکند
      7_چون 92 درصد از آب کشور در بخش کشاورزی مصرف میشود, که با وجود پایداری نظام سنتی در بخش کشاورزی معضل تنش آبی غیر قابل حل خواهد شد
      8_چون سد سازی مسوول مستقیم نابودی تعدادی از دریاچه های کشور و میلیون‌ها هکتار از جنگل‌های کشوراست
      9_چون 15سال است که فعالان محیط‌زیست دنیا، روز ۲۴ اسفندماه را به‌عنوان «روز مبارزه با سدسازی» جشن می‌گیرند؛ ولی ما همچنان افتخار می‌کنیم که سومین کشور سدساز دنیا هستیم و روی این مساله مانور می‌دهیم
      10_چون مسئولان ایرانی به این حرف علمی که در مجمع عموی سازمان ملل گفته شده است که,«هر دلار سرمایه‌گذاری در آب و بهداشت، ۴ برابر کاهش هزینه به همراه دارد», هیچ اعتقادی ندارند و هر کار که خود مایل باشند, انجام میدهند
      11_چون فقط در استان تهران(نه در کل کشور) 9هزار کیلومتر خط انشعاب آبرسانی وجود دارد که ۳ هزار کیلومتر آن فرسوده است و از این میزان از هر ۱۰۰ لیتر آب، ۳۰ تا ۳۵ لیتر هدر می‌رود
      12_چون مسئولان ایرانی هیچ برنامه‌ای برای جداسازی آب شرب از آب غیرشرب ندارند
      13_چون ٨٥ درصد از منابع آبی کشور مصرف شده‌است و در وضعیت بحران بی‌آبی قرار گرفته ایم با این حال در کشور 800هزار چاه عمیق وجود دارد که از این تعداد 300 هزار چاه غیر مجاز میباشد 
      14_چون به غیر از ارومیه تعدادی از دریاچه های کشور از جمله 
      بختگان
      هامون,
      مهارلو,
      طشک,
      پریشان,
      جازموریان,
      گاو خونی
      چغاخور,
      دریاچه ارژن,
      یا کاملا خشک شده است و یا در حال خشک شدن هشتند.
      15_چون گزارش‌ها نشان می‌دهد که میزان بارش‌ها در سال آبی جاری(1396 )نسبت به سال گذشته ۵۱ درصد کاهش داشته و این میزان نسبت به متوسط ۴۹ سال اخیر ۴۸.۹ درصد با کاهش مواجه بوده است
      16_چون دی ماه سال گذشته (1396 )روزنامه نیویورک‌تایمز در گزارشی تکان‌دهنده مدعی شد که ۱۲ استان از ٣١ استان ایران تا ۵۰ سال آینده تمام سفره‌های زیرزمینی آبشان را از دست می‌دهند
      17_چون عیسی کلانتری رییس سازمان حفاظت از محیط زیست گفته است: کمبود آب در صورتی که مدیریت نشود، موجب خواهد شد که ۵۰ میلیون نفر از جمعیت ایران ناگزیر به ترک این کشور شوند. اگر وضع فعلی مصرف آب در بخش کشاورزی ادامه داشته باشد در کمتر از ۲۵‌ سال دیگر شرق و جنوب کشور کاملا خالی از سکنه خواهد شد
      18_چون مهرداد کرمی دادستان یاسوج گفته است : مسائل مرتبط با کم‌آبی و خشکسالی باعث شده موضوع آب به موضوعی امنیتی و حساس تبدیل شود
      19_چون در استان‌های فارس، خراسان‌جنوبی و اصفهان نه‌تنها سفره‌های زیرزمینی آب تهی شده‌اند که ذخایر سدها نیز کاهش 25 تا 35 درصدی رانسبت به سال 1396 تجربه میکند
      20_چون رئیس گروه زمین‌شناسی سازمان زمین‌شناسی و اکتشافات معدنی کشور از افزایش هشداردهنده نرخ فرونشست زمین در گستره جنوب غربی تهران خبر داده و گفته است كه این رقم از ١٧ سانتیمتر در ‌سال ٨٤ تقریبا به دو‌برابر رسیده است
      ....................
      گردآوری:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
    • توسط ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
      .الف:لیست بلند مهم ترین دریاچه ها و تالاب های نابود شده و یا در حال نابودی ایران:
      .
      .
      1_ارومیه
      2_کافتر
      3_بختگان
      4_هامون
      5_مهارلو
      6_طشک
      7_پریشان
      8_تالاب انزلی
      9_جازموریان
      10_گاو خونی
      11_چغاخور
      12_هورالعظیم
      13_دریاچه نمک قم
      14_دریاچه ارژن
      نکته ها:
      *** بیش از 70 درصد از منافع آبی زیر زمینی ایران از سال 1359 تا به امروز مصرف شده است
      ***ایران با کاهش چشم گیر حجم بارندگی سالانه دست و پنجه نرم میکند
      *** تمامی رود های دائمی ایران با کاهش محسوس حجم آبی مواجه هستند و بسیاری از رودهای فصلی خشک شده اند
      .
      .
      ب:خطرات ادامه ی بحران آب در کشور ایران چیست؟
      .
      .
      .1_تضعیف حکومت مرکزی و احتمال جنگ داخلی بر سر حفظ منافع آبی باقی مانده
      2_قحطی گسترده
      3_خشکسالی شدید
      4_از میان رفتن پوشش گیاهی
      5_ وقوع آتش سوزی های گسترده در جنگل و از میان رفتن جنگل ها ی ایران
      6_فرسایش خاک و کویری شدن ایران
      7_از میان رفتن کشاورزی
      8_تبدیل شدن ایران به وارد کننده ی آب
      9_انقراض حیات وحش در ایران
      10_مهاجرت های گسترده از ایران به سایر کشور ها
      11_وقوع زلزله های شدید تر
      12_مواجهه شدن با پدیدی فروچاله در تمام استان های کشور(نه فقط همدان)
      .
      .
      ج_پیشنهادات من برای از میان رفتن و یا حداقل کم شدن خطرات بحران آب در ایران
      .
      .
      1_هر چه سریع تر برای شیرین کردن آب دریا اقدام شود تا در سالهای آتی مجبور نباشیم از سفره های آب زیر زمینی و ذخایر آبی سد ها استفاده کنیم
      2_بعد از شیرین کردن آب دریا و انتقال آن به مناطق مختلف کشور،تمام چاههای مجوز دار یا بدون مجوز که از سفره های آب زیر زمینی استفاده میکنند و همچنین تمامی سدهای موجود در کشور در یک زمان بندی مناسب و برنامه ریزی شده از میان بروند
      3_چاههای عمیق در مناطق بارانی برای هدایت باران به سفرهای آب زیر زمینی حفر شود
      4_آب شیرین برای همیشه جیره بندی شود
      5_مردم تشویق شوند ، از حمام عمومی استفاده کنند
      6_برای اسراف کنندگان آب شیرین،جریمه های سنگین و حتی زندان تعیین گردد
      7_از مدرسه و از همان دوران ابتدایی فرهنگ مصرف درست آب ، آموزش داده شود
      8_کشاورزی با روش سنتی به طور کامل از میان برود
      10_کاشت و برداشت محصولات کشاورزی که به حجم بالای آب نیاز دارند، برای همیشه در تمام استان های کشور ممنوع شود
      .
      .
      پیشنهادات شما چیست؟؟؟
      .
      .
      تکثیر ، استفاده و کپی بدون ذکر منبع بلامانع است
      ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
    • توسط ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
      پس از اعلام بررسی‌های مجامع علمی مختلف درباره خطر انقراض مردان به دلیل تضعیف کروموزم مردانه Y و ایجاد شایعه‌های غیر علمی در دنیا، مرکز معتبر و علمی بررسی ژنوم آمریکا تایید کرد که اگر برای مسئله ضعیف شدن این کروموزم چاره‌ای اندیشه نشود، مردان تا پنج هزار نسل دیگر منقرض خواهند شد.
       
      ((((سوال))))
      1_کیفیت زندگی زنان در آن دوران چگونه خواهد بود؟
      2_آیا نبود مرد به حیات بشری لطمه خواهد زد؟
      3_آیا صلح واقعی سرانجام در جهان مستقر خواهد شد؟
      4_آیا بشر برای ادامه ی نسل خود به هم جنسگرایی روی خواهد آورد؟
      5_آیا رازی در این رفتار طبیعت نهفته است؟
      6_آیا با این وجود میتوان هنوز ادعا کرد ، زنان در برابر مردان از نظر جسمی ضعیف هستند؟
      7_اگر (تو) تنها مرد دنیا باشی،چگونه زندگی خواهی کرد؟
      8_چرا باید مردان منقرض شوند؟
      9_واکنش زنان و مردان در برابر آگاهی از این مسئله که روزی مردان منقرض می شوند،چگونه خواهد بود؟
      10_تا به امروز وجود مرد برای زمین مفید بوده است یا مضر؟
    • توسط sajjad
      از خدا پرسیدم:
      چرا وقتی شادم، همه بامن میخندند!
      ولی وقتی ناراحتم
      کسی با من نمیگرید؟
      جواب داد:
       شادیها را برای جمع کردن دوست آفریده ام
      ولی غم را برای انتخاب بهترین دوست...!!!‎
    • توسط ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
      نکته های مهم:
      در هنگام مطالعه ی شعر تلاش خواهم کرد ناب ترین ابیات را انتخاب کنم. سعی خواهد شد ابیاتی که پند و اندرزی در آن وجود دارد گرد آوری شود. ابیات که صرفا معنا و مفهوم عشق دنیایی دارد، جمع آوری نخواهد شد. ابیات ناب/حافظ/بخش اول
      ‍۱- حدیث از مطرب و می گو و راز دهر، کمتر جو
      که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
      ۲- به خُلق و لطف توان کرد صید اهل نظر
      به بند و دام نگیرند مرغ دانا را
      ۳- آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
      با دوستان مروت با دشمان مدارا
      ۴- در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
      گر تو نمی پسندی ، تغییر کن قضا را
      ۵- یار مردان خدا باش که در کشتی نوح
      هست خاکی که به آبی نخرد توفان را
      ۶- برو از خانه ی گردون به دَر و نان مَطلب
      کآن سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را
      ۷- حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
      دام تزویر مکن چون دگران قرآن را
      ۸- هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
      ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما
      ۹- عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده
      باز گردد یا برآید چیست فرمان شما
      ۱۰- نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود
      زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت
      ۱۱- حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
      فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست
      ۱۲- باده نوشی که در او روی و ریایی نَبُوَد
      بهتر از زهد فروشی که در او روی ریاست
      ۱۳- ما نه یاران ریاییم و حریفان نفاق
      آن که او عالم سِر است بدین حال گواست
      فرض ایزد بگذاریم و به کس بد نکنیم
      وآنچه گویند روا نیست نگوییم رواست
      ۱۴- چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم
      باده از خون رَزان است نه از خون شماست
      ۱۵- چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
      سخن شناس نه ای جان من، خطا اینجاست
      ۱۶- من همان دم که وضو ساختم از چشمه ی عشق
      چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست
      ۱۷- کمر کوه کم است از کمر مور اینجا
      نا امید از در رحمت مشو ای باده پرست
      ۱۸- مقام عیش میسر نمیشود بی رنج
      بلی به حکم بلا بسته اند عهد اَلست
      ۱۹- به هست و نیست مَرنجان ضمیر و خوش می باش 
      که نیستی است سرانجام هر کمال که هست
      ۲۰- آنچه او ریخت به پیمانه ی ما نوشیدیم
      اگر از خَمر بهشت است وگر باده ی مست
      ۲۱- بکن معامله وین دل شکسته بخر
      که با شکستگی ارزد به صد هزار درست
      ۲۲- بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود
      زین سیل دمادم که در این منزل خواب است
      ۲۳- سبز است در و دشت بیا تا نگذاریم
      دست از سر آبی که جهان جمله سراب است
      ۲۴- حافظ هر آنکه عشق نورزید و وصل خواست
      احرام طَوف ِ کعبه ی دل بی وضو ببست
      ۲۵- مرا به بندِ تو دوران چرخ راضی کرد
      ولی چه سود؟؟ که سر رشته در رضای تو بست
      ۲۶- ارباب حاجتیم و زبان سوال نیست
      در حضرت کریم تمنا چه حاجت است
      ۲۷- بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است
      بیار باده که بنیاد عمر بر باد است
      ۲۸- غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
      ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
      ۲۹- مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
      که این عجوزه عروس هزار داماد است
      ۳۰- نشان عهد و و وفا نیست در تبسم گل
      بنال بلبل بی دل که جای فریاد است
      گرد آوری و تایپ: ابوالقاسم کریمی (فرزندزمین)
    • توسط sajjad
      بچه تر که بودم وقتی مهمان می آمد
      مانند یک گربه جلویشان قِل میخوردم و تمام شیرین کارهایی که بلد بودم انجام میدادم تا بیشتر بمانند.
      فقط میخواستم بیشتر بمانند، دیرتر بروند، اصلاً نروند!
      بعد مامان من را میبرد به گوشه ای و میگفت هیچ وقت اصرار نکن، هر کسی خودش دوست داشته باشد می مانَد، بیشتر هم می ماند.
      مامان هیچ وقت اهل تعارف کردن نبود اما من باز مهمان بعدی که می آمد می رفتم جلویش قِل میخوردم که بمان،
      دیرتر برو!
      بزرگتر که شدم وقتی جلوی دوستم قِل میخوردم که بماند و آن قدر قِل خوردم و افتادم روی سراشیبی و پرت شدم، فهمیدم مامان راست میگفت...
      مهمان و دوست و شوهر و همسر ندارد،
      هر کسی بخواهد می ماند، نخواهد میرود.
      حالا تو هی قِل بخور...هی شیرین کاری کن...
    • توسط sajjad
      هیجده سالم که بود مجبور شدم یک نفر رو فراموش کنم و چون بلد نبودم، مثل بچه ها گریه میکردم.
      آدمها برام پر از حرفای نامفهوم بودن... حرف هایی مثل «بعدا به حال این روزهات میخندی» یا «جاش رو آدمهای دیگه پر میکنن.»
      تا مدت ها، شب ها رو بی خواب بودم. بعضی از آدما رو تو خیابون از پشت با اون اشتباه میگرفتم، بعضی وقت ها دلم برا صدا کردن اسمش تنگ میشد و با هر آدمی که اسم اون رو داشت دمخور میشدم. خودم رو مقصر میدونستم و احساس میکردم اگر آدم بهتری میبودم اون هیچوقت منو به حال خودم رها نمیکرد
      گوش کردی؟ امروز که تو حال سالها پیش من رو داری و قلبت فشردست، بذار برات حرف های نامفهموم نزنم.. تو قرار نیست هیچوقت به حال این روزهات بخندی. تو امروز با تمام وجودت موسیقی غمگین رو میفهمی، میتونی از ته دل گریه کنی و شب ها از بی قراری بیداری.
      تو نمیفهمی چقدر تو دنیای آدم بزرگ ها فراموش شدست بی قراری. گریه ی از ته دل و شب بیداری برای کسی که دیگه نیست. فیلمش کن، عکسش کن، بنویس.
      من بهت میگم اگر قلبت فشردست و گریه داری، تا میتونی ازشون لذت ببر چون سالها بعد، آدمها نمیذارن با خودت انقدر صادق باشی!
      امیرعلی.ق 
    • توسط sajjad
      ساختن واژه ای به نام «فردا» بزرگترین اشتباه انسان بود،
      تا زمانی که کودک بی سوادی بودیم و با این واژه آشنایی نداشتیم، خوب زندگی میکردیم.
      تمامی احساساتمان، غم و شادیمان و هرچه داشتیم را همین امروز خرج میکردیم
      انگار فهمیده تر بودیم، چون همیشه میترسیدیم شاید فردا نباشد.
      از وقتی «فردا » را یاد گرفتیم، همه چیز را گذاشتیم برای فردا.
      از داشته های امروز لذت نبردیم و گذاشتیم برای روز مبادا...
      شاید باید اینگونه «فردا» را معنی کنیم:
      «فردا» روزیست که داشته‌های امروزت را نداری؛ پس امروز را زندگی کن...
    • توسط sajjad
      معلم ریاضی پای تخته گفت : برای حل این معادله ، وجود این شرط لازمه ولی کافی نیست . دستمو و بلند کردم گفتم آقا اجازه ! میشه یه بار دیگه توضیح بدید ؟ بعد همه بچه ها گفتن آره آقا ، اگر میشه یه بار دیگه توضیح بدید ما هم متوجه نشدیم . اون روز تا آخر کلاس آقا معلم مثال حل کرد و تقریبا هیچکی نفهمید لازم چیه ، کافی چیه . 
      18 سالگی مهندسی نرم افزار دانشگاه صنعتی شریف قبول شدم و تقریبا اواخر ترم چهارم بودم که پرستو رو توی راه روی دانشکده فنی دیدم . دختری نجیب و زیبا که دنباله ی چادرش با روح و جانم بازی می کرد .
      چند روز بعد وقتی مادرم مشغول آشپزی بود از پشت لوپش رو بوسیدم و یواش تو گوشش گفتم پسرت عاشق شده . مادرم گفت برو مسخره ، برو الان غذام میسوزه . گفتم به خدا راست میگم ؛ مادرم زیر گاز رو خاموش کرد و گفت این چه دختر ورپریده ایه که تو ازش خوشت اومده ؟ بابا ننش کیه ؟ من میشناسمش ؟
      نشستم و قضیه رو کامل براش تعریف کردم و ازش خواستم بعد از ظهر که بابا از سر کار اومد باهاش حرف بزنه و برا پسر کوچیکش آستین بالا بزنه .
      بعد از ظهر که پدرم از سر کار برگشت مادرم یه چای کمر باریک گذاشت جلوش و چند دیقه ای با هم پچ و پچ کردند . یهو بابام داد زد محمد بیا اینجا ببینم ؛ مادرت چی میگه ؟ میگه زن می خوای ؟ 
      با ترس رفتم داخل آشپز خونه و گفتم : زن که نه ... فعلا نامزدی کنیم تا درسمون تموم بشه . سریع گفت چه غلطا ، آخه تو چی داری که من برات آستین بالا بزنم ؟ کار داری ؟ سربازی کردی ؟ دو قرون پول از خودت داری که فردا دست دختر مردم رو بگیری و بیاری تو خونت ؟ اینا رو گفت و بلند شد رفت داخل اتاق . وقتی داشت بلند میشد گفت : تو فعلا درستو بخون به وقتش خودم برات یه دختر خوب میگیرم ؛ یه چی زیاده دختر خوب .
      روز بعد رفتم و قضیه رو برا داییم تعریف کردم و اونم دقیقا حرفای بابامو تحویلم داد و ازم خواست صبر کنم تا وقتی که برم سربازی و یه کاری دست و پا کنم . به حرف داییم گوش دادم و سعی می کردم اصلا به پرستو فکر نکنم ؛ به خودم می گفتم حق دارن .... من که چیزی واسه شروع زندگی ندارم . یکسال بعد هم پرستو با پسر داییش ازدواج کرد و انتقالی گرفت شهر خودشون .
      چند سال بعد وقتی 25 سالم بود ، پدرم گفت : چرا یه دختر انتخاب نمیکنی و نمیری سر خونه و زندگیت ؟ مادرم گفت : چرا همین دختر خاله خودت رو نمیگیری !؟ هم آشنا إ هم پزشکی خونده .
      داییم گفت : دایی جان شکر خدا هم درست تموم شده هم سربازیتو کردی ؛ سر کار هم که هستی ، چرا زن نمیگیری و دل مادرتو شاد نمیکنی ؟
      بغض گلومو گرفت و خواستم به یادشون بیارم روزی رو که شغل نداشتم ، سربازی نکرده بودم ولی کسی رو داشتم که عاشقش بودم . دوست داشتم بهشون بگم که یه روزی کار و سربازی رو شرط لازم برای ازدواج می دونستند و من عشق به پرستو رو شرط کافی برای خوشبخت شدنم  و حالا من شرط لازم رو برای ازدواج دارم ولی شرط کافیی وجود نداره .
       نمیدونم ولی شاید هیچ معادله ای بدون شرط کافی حل نشه...
    • توسط sajjad
      دو برادر مادر پیر و بيماري داشتند . 
      با خود قرار گذاشتند که يکي خدمت خدا کند و ديگري در خدمت مادر باشد يکي به صومعه رفت و به عبادت مشغول شد و ديگري در خانه ماند و به پرستاري مادر مشغول شد .
      چندي نگذشت برادر صومعه نشين مشهور عام و خاص شد و به خود غره شد که خدمت من ارزشمندتر از خدمت برادرم است ، چرا که او در اختيار مخلوق است و من در خدمت خالق .
      همان شب پروردگار را در خواب ديد که وي را خطاب کرد : به حرمت برادرت تو را بخشيدم
       برادر صومعه نشين اشک در چشمانش آمد و گفت : يا رب ، من در خدمت تو بودم و او در خدمت مادر ، چگونه است مرا به حرمت او مي بخشي ، آيا آنچه کرده ام مايه رضاي تو نيست .َ ندا رسيد : آنچه تو مي کني من از آن بي نيازم ولي مادرت از آنچه او مي کند بي نياز نيست ...
      کتاب فارسي دبستان سال ۱۳۲۴ 
      به فرزندان خود انسان بودن بیاموزیم.
  • موضوع ها

  • کاربران آنلاین در این صفحه

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×