رفتن به مطلب

Recommended Posts

راننده تاکسی ازم پرسید:
دانشجویی؟

گفتم بله...

گفت: زنگ میزنی خونه حتما با پدرت
هم حرف بزن...

پسرم هر موقع زنگ میزنه...
فقط با مادرش حرف میزنه..!
دلم خیلی براش تنگ شده...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

Join the conversation

You can post now and register later. If you have an account, sign in now to post with your account.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.


  • گروه تلگرامی دیوونه تو

  • مطالب مشابه

    • توسط sajjad
      یهو میبینی کل ۲۴ ساعت به این فکر کردی که دیگه بهش فکر نمیکنی!
    • توسط sajjad
      همیشه یک نفر هست که برای گفتن دوستت دارم به او ؛
      دیر میرسیم...
      چیستا یثربی
    • توسط sajjad
    • توسط sajjad
      سلام
      اي عزيز ترين مونس و اي ناز ترين همدم 
      تورا در لحظه لحظه های عمرم ياد می كنم 
      تو را در سطر سطر خاطرم ياد می كنم
      تورا در صفحه صفحه دفتر دلم ورق مي زنم
      تو را مي خوانم و تو ساده و نازنين مرا نگاه مي كني
      فقط صدای پر مهر تو گوشم را پر كرده و نواي دلفريب تو آشيانه قلبم را لانه خود ساخته و نجوای دلربايت آن آورده بر سرم تا ديگر نه صدایی از كسی بشنوم و نه روي ديگري را ببينم
      ومن قطرات اشك را بر روي گونه های خود چه خنك احساس مي كنم
      و قطرات خون را در دل چه گرم
      و مي انديشم كه تو در اين زمان به چه مشغولي و دلت در كجا سير میكند و شتابت براي چيست و 
      هيچ شده نگاهي به دل نا آرام من كنی
      هيچ شده صدايم كنی تا با صد جواب به سويت بدوم
      اي كاش آشيانه روحم اسير گردباد عشق تو ويران نبود تا تو را مي بردم و هزار توی آن را به تو مي نماياندم
      اي كاش نگاه معصومانه ات اينگونه صدايم را در گلو نمي شكست و نوای روح نوازت اينگونه آرام از من نمي ربود
      اي كاش لختي تامل مي كردی آخر اين زنگي مست هم دلي دارد 
      اي كاش بغض راه گلويت را نمي بست تا تو هم همراه من ترنم مي كردي و صدای قناری خوش آواز قفس قلبت مرا مست و مدهوش مي كرد
      اي كاش مي توانستم از پس اين ديوار بلند دسته گلی از عشق برايت هديه كنم 
      اي كاش مي شد قطرات باران ديدگانم را بر روي گونه هايت بكشم و دستانت رادر دست بگيرم تا گرمي آنها را
      حس كنم و سرم را روي شانه هايت گذارم تا صفای تو دل مشوشم را كمي آرام تر كند
      منتظر آغوش پر مهرت مانده ام تا كی بتوانم در اين سودا غوطه ور كنم.
      مهرداد - تهران ۲۲/۷/۸۷
    • توسط sajjad
      چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند يك هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند. اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاريخ امتحان اشتباه كرده اند و به جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است.
      بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر ديگري رفته بوديم كه در راه برگشت لاستيك خودرومان پنچر شد و از آنجايي كه زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولاني نتوانستيم كسي را گير بياوريم و از او كمك بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم.».....
      استاد فكري كرد و پذيرفت كه آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يك ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....
      آنها به اولين مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به راحتي به آن پاسخ دادند.....
      سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازي پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال اين بود:
      « كدام لاستيك پنچر شده بود؟»....!!!
  • موضوع ها

  • کاربران آنلاین در این صفحه

    هیچ کاربر عضوی،در حال مشاهده این صفحه نیست.

×
×
  • جدید...